آسيب‌شناسي رواني زنان از ديدگاه اميرمؤمنان(ع)(1)

اشاره:
بزرگ‌مردان تاريخ فراتر از زمان و مكان حركت مي‌كنند و مرزهاي دانش بشري را در نورديده و با سخنان خويش براي فردا و فرداها حقيقت را به ارمغان مي‌برند. علي(ع) بزرگ‌مردي است كه آفتاب حقيقت از آسمان وجود او طلوع مي‌كند و هستي و آفرينش بر سر انگشتان او مي‌رويد. علي(ع) را نمي‌توان تعريف كرد. تفسير علي(ع) يعني دربند كشيدن تمامي خوبي‌ها، زيبايي‌ها و عدالت‌ها با واژه‌هايي كه گنجايش بيان آن همه عظمت را ندارند، به يقين كمر واژه‌ها در بيان حقيقتي با اين گستره خواهد شكست. شناخت عظمت و بزرگي علي(ع) نياز به داشتن روح والا و سنخيت با شخصيت آن حضرت دارد.
علامه جعفري ، علي(ع) را نمايندة رسالت‌هاي كلي تاريخ كه به وسيلة پيامبران عرضه شده است، مي‌داند و مي‌گويد: علي(ع) تركيبي است از سه پديدة محبوبيتِ مخلوط به عدالت و وابستگي به خدا كه اگر به اين تركيب يافته تَفاعُلي، روحية سلحشوري و معرفت در حد اعلا و اخلاق در همه چهره‌هاي اصيل و قدرت بيان و دريافت مطلق در درون، هم اضافه شود، شناسايي چنين شخصيتي تسليم فلسفه و علوم روانيِ معمولي نمي‌شود.
پس علي(ع) را نمي‌توان به طور كامل معرفي كرد و به گفتة شبلي شميل، علي(ع) يگانه نسخه‌اي است كه نه شرق و غرب، نه در گذشته و نه امروز صورتي مطابق اين نسخه نديده است.
وقتي صاحب يك فكر و انديشه چنان عظمتي داشته باشد كه پس از قرن‌ها مطالعه و تحقيق، تنها اندكي از ابعاد وجودي او شناخته شود، چگونه مي‌توان از حاصل عمر و انديشة او به گونه‌اي كامل و جامع سخن گفت، به درستي كه از نهج البلاغه گفتن نيز به همان دشواري است كه از علي(ع) گفتن. علامه جعفري(ره) مي‌گويد:
«نهج البلاغه تنها كتاب ديروز و امروز نيست، بلكه كتاب فردا هم هست؛ زيرا تشريح انسان و جهان در نهج البلاغه به طور جاوداني انجام گرفته است».
و نيز مي‌گويد: «بالاترين نكات نهج البلاغه چنان كه گوشزد كرده‌اند، اين است كه در تشريح، هر يك از حقايق برتري را كه دربارة انسان و جهان مورد توجه افراد بشري است، به طوري بيان فرموده است كه در آن موضوع مفروض بالاتر از آن نمي‌توان تصور نمود»‎.
با دقت در نهج البلاغه و تأمّل در مضامين آسماني آن مي‌بينيم كه تمامي سخنان حكمت‌آميز و برجستة حضرت امير(ع) برخاسته از طبيعت و فطرت آدمي است و آنچه امروزه روان‌شناسان و جامعه‌شناسان با صرفِ سال‌ها دقت و امكانات فراوان آزمايشگاهي و تشكيل كارگاه‌هاي روانكاري و … يافته‌اند، حضرت علي(ع) در چهارده قرن پيش با استفاده از آميزه‌اي از علم الهي و عقل جزئي‌نگر بشري بيان فرموده است. حتي بسياري از تئوري‌ها و نظريه‌هاي ارائه شده در نهج البلاغه هنوز توسط بشر قرن بيست و يكم كشف نشده و در آينده پرده‌هاي ديگري از اين بيكرانة با شكوه عقب كشيده خواهد شد و بشر به عظمت روحي و علمي حضرت امير(ع) پي خواهد برد.
آنچه پيش‌رو داريد، ابتدا به نگره‌هاي روان‌شناختي حضرت علي(ع) و در ميان مباحث روان‌شناسي به بحث آسيب‌هاي رواني زنان پرداخته و پس از آسيب‌شناسي رواني زنان از ديدگاه حضرت علي(ع)، درمان‌ها را بيان كرده است.
«شخصيت» از ديدگاه روان‌شناختي حضرت علي(ع)
از مباحث مهم و قابل طرح در عصر حاضر شناخت انسان و آشنايي با زواياي گوناگون زندگي اوست. اين شناخت و آگاهي براي انديشمندان بستر مناسبي فراهم مي‌سازد، تا براي دردهاي پيدا و پنهان بشر، درمان‌هايي را در نظر گرفته و او را از سردرگمي نجات دهند.
روان‌شناسان بر اين باورند كه شخصيت انسان تركيبي از اثرات و روابط متقابل عقل و قلب و بدن است و شخصيت هر كس با وحدت سه بُعد بالا، هويت واحدي پيدا مي‌كند.
انسان با قوة عقل و تفكر و به كمك حواس ظاهري خود به جهان خارج از ذهن نگريسته و از آن آگاهي مي‌يابد و توسط قلب، كه كانون عواطف و انفعالات است، به طول معمول به دنبال احساس و ادراك ذهني، ‌اين عواطف و انبساط خاطر و يا حزن و اندوه و هر احساس ديگري در او به وجود مي‌آيد. بدن نيز كانون غرايز و تمايلات غريزي و نيازهاي جسماني است كه به طور عموم اين غرايز براي تأمين نيازها و كمبودهايي است كه با فعاليت حياتي بدن ايجاد مي‌شود.
حضرت امير(ع) در نامه‌اي به فرزند بزرگوار خويش ـ امام حسن مجتبي(ع) ـ با توجه به شناخت كاملي كه نسبت به شخصيت انسان دارد، سه بُعد بالا را مطرح كرده و براي تعالي و تكامل هر يك، راهبردها و راهكارهايي را بيان فرموده است و تئوري تكامل شخصيت انساني را از قلب آغاز مي‌كند و مي‌فرمايد:
«أحْيِ قَلبَكَ بالموعِظَةِ و أمِتْهُ بالزَّهادَةِ و قَوِّه باليقينِ وَ نَوِّرْهُ بالحِكْمَةِ وَ …؛ قلب خود را با موعظه و اندرز زنده كن و هواي نفست را با زهد و بي‌اعتنايي به دنيا بميران و با يقين دلت را نيرومند ساز!».
سپس به عقل پرداخته و مي‌فرمايد: «وَ سِرْ فِِي دِِيارِِهِِم وَ آثارِِهِِم، فَانْظُرْ فِيما فَعَلُوا وَ عَمّا انْتَقَلُوا وَ …؛ در ديار و آثار مخروبة آن‌ها سير كن (انديشه كن) و درست بنگر كه آن‌ها چه كرده‌اند، ببين از كجا منتقل شده‌اند و …».
دقت و انديشه در آثار و زندگي گذشتگان باعث وسعت گسترة انديشه و تعقل مي‌شود و حضرت به اين نكته اشاره مي‌فرمايد كه اگر در زندگاني پيشينيان با تأمّل و تحقيق بيشتري بنگري، مي‌بيني كه فاصلة زيادي با آنان نداري. ﴿گويا طولي نخواهد كشيد كه تو هم يكي از آن‌ها خواهي بود﴾.
پس از بيان حالات قلب و عقل و برنامه‌سازي براي بهره‌برداري بهينه از اين دو عطيّة الهي، حضرت امير(ع) به بدن و جوارح پرداخته و در واقع نسخه‌اي براي عمل انساني مي‌پيچد و مي‌فرمايد: «فأصْلِحْ مَثْواكَ وَلا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْياكَ وَ دَعِ القَوْلَ فِيما لاتَعْرِفُ وَ … پس منزلگاه آيندة خود را اصلاح كن، آخرت را به دنيايت مفروش و در مورد آنچه نمي‌داني سخن مگو و …».
در ميان سه بُعد مذكور، قلب جايگاه والايي دارد و اگرچه در نگاه انسان‌شناس‌ها و به عبارتي برخي از روان‌شناسان امروز، امر شناخت شخصيت و بازسازي رواني از عقل آغاز مي‌شود، ولي حضرت علي(ع) با نگاه وسيع‌تري قلب و مباحث مربوط به آن را مقدم قرار مي‌دهد.
مكدوگال، روان‌شناس شهير معاصر در اين مورد مي‌گويد: «تنظيم و تعادل عواطف، اساس تكامل شخصيت است و شخصيت هر فرد به طور عموم از قوت و ضعف عواطف او متأثر است».
نقش انفعالات و عواطف كه كانون آن‌ها قلب انسان مي‌باشد، به قدري در روان‌شناسي داراي اهميت است كه برخي از نظريه‌پردازان و مكاتب، روانكاوي اين انفعالات و عواطف را كليد روان‌شناسي خوانده‌اند. از اين روست كه حضرت امير(ع) در سفارش‌هاي سازندة خود به آباداني اين كانون توصيه كرده و مي‌فرمايد: «أوصيِكَ بِتَقوَي الله ـ أي بُنَيَّ ـ وَ لُزُومِ أمْرِهِ وَ عِمارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِه؛ فرزندم تو را به تقواي الهي سفارش مي‌كنم و به اداي وظايف و اين‌كه قلب و روح خود را با ذكر خدا آباد كني>.
ويراني قلب و به تعبير امروزه آسيب‌هاي رواني بشر ناشي از فاصله‌اي است كه بين او و ياد و نام خدا ايجاد شده است و راه درمان آن پيوستن به معنويات است. اين نكته كه چهارده قرن پيش از سوي حضرت علي(ع) مورد تحليل و بررسي قرار گرفت، امروزه توسط روان‌پزشكان و روان‌شناسان بزرگ دنيا مطرح مي‌شود. خانم جوآن بوريس آنكر براي ايجاد آرامش رواني در زنان ميان‌سال و درمان افسردگي آن‌ها طرح مديتيشن (Meditision) را ارائه مي‌‌دهد و مي‌گويد، زنان نياز به بازنگري در خود و يا خودنگري دارند. اين بازگشت به خود و قرار دادن وقتي براي خلوت با خود و كتاب مقدس و خدا، لحظات نوراني و آرامش‌بخشي را براي فرد ايجاد مي‌كند. اين خودنگري و بازگشت به خويشتن و در نتيجه بازگشت به دين و معنويات در قرن حاضر، به عنوان بهترين راه درمان از سوي روان‌شناسان مطرح شده و به روان‌درماني معنوي شهرت يافته است.
بنابراين براي اين‌كه انسان داراي شخصيتي سالم و تكامل يافته باشد، بايد به قلب و حالات آن توجه كامل شود. آن‌گاه كه شخصيت فرد كامل شد، رفتارها و واكنش‌هاي صحيح از خود نشان مي‌دهد. در اين زمينه حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «كسي كه درخت شخصيت او نرم و بي‌عيب باشد، شاخ و برگش فراوان است».
حضرت با اين تعبير لطيف و زيبا آثار شخصيت سالم را بيان فرموده و بر اين باور است كه انسان‌هاي كامل و برجسته، منشأ خيرات و رفتارهاي صحيح بوده و ارتباط‌هاي آن‌ها در جامعه پسنديده خواهد بود. لازم به ذكر است كه زنان به عنوان نيمي از پيكرة هستي، مورد خطاب حضرت علي(ع) قرار گرفته‌اند. با توجه به اين‌كه «عقل عملي در حوزة فلسفه تعريف خاص دارد» و در امور مربوط به عواطف و احساسات و به عبارت صريح‌تر امور قلبي نسبت به مردان قوي‌تر هستند، در اين وادي مي‌توانند گام‌هاي بسيار مؤثري بردارند. آن‌گاه با كاربرد تعليمات صادر شده از سوي حضرت علي(ع) در مورد تكامل شخصيت انساني، هم به بازساري و ايجاد اعتدال در شخصيت خود پرداخته و هم نسل آينده را كه در دامان آنان مي‌شكفد، به گونه‌اي تربيت كنند كه داراي شخصيتي پايدار، استوار و متكامل باشند و به اين گونه خود و خانواده و جامعة اسلامي را از آسيب‌هاي رواني حفظ كنند.
از نظر حضرت علي(ع) رفتارهاي افراد و ساختار عملي آنان از سه حوزة اساسي سرچشمه مي‌گيرد. وراثت در درجه اول بر شخصيت و رفتار افراد تأثير مي‌گذارد، چنانچه حضرت مي‌فرمايد: «حسن الأخلاق بُرهان كَرَمِ الأعراق؛ اخلاق نيك نشانة كرم و بزرگواري نياكان است>. محيط نيز عامل مؤثر ديگري در شكل‌گيري شخصيت انسان محسوب مي‌شود، چنانچه حضرت مي‌فرمايد: «به نيكوكاران نزديك شو كه از آنان خواهي شد و از اهل شر دور شو تا از آن‌ها بر كنار باشي». خودآگاهي‌هاي شخص سومين عامل بروز رفتارهاي مناسب شخصيت از اوست.
روان‌شناسي زن از ديدگاه علي(ع)
ديدگاه‌هاي روان‌شناختي حضرت امير(ع) در سخنان آسماني آن حضرت با عبارات و واژه‌هاي بسيار زيبا و لطيفي مشاهده مي‌شود. اگرچه مجالي براي بررسي تمامي شاخه‌هاي دانش روان‌شناسي از منظر حضرت وجود ندارد، اما به تناسب بحث، به عنوان مقدمه در حدود كليات روان‌شناسي زنان در نهج البلاغه به بحث خواهيم نشست.
در يك نگاه كلي، ديدگاه حضرت در مورد زنان را مي‌توان از زواياي زير مورد بررسي قرار داد:
الف. زن به عنوان يك موجود انساني داراي هويت واحد و مشتركي نسبت به مردان بوده و حضرت علي هرگاه از انسان و حالات و روحيات او سخن مي‌گويد، اشاره به هر دو جنس دارد. بنابراين آن‌جا كه مي‌فرمايد:
«كسي چيزي را در دل پنهان نكرد، جز آن‌كه در لغزش‌هاي زبان و رنگ رخساره‌اش آشكار خواهد شد»،اشاره به عوارض روان‌تني (بسي كوسوماتيك) در زنان و مردان داشته و مي‌فرمايد: ابراز نكردن احساسات و سركوب كردن آن‌ها موجب بروز حالات ويژه‌اي در جسم مي‌شود و اين بي‌توجهي به نيازهاي رواني آثار سوء در رفتار و نيز در ساختار جسمي افراد دارد. در اين‌جا روي سخن با هر انساني است كه احساسات خويش را در درون خود پنهان كرده و موجب ايجاد بحران روحي رواني و افسردگي و … مي‌شود.
سير به سوي كمال، توجه به معنويات، استفاده از نعمت‌هاي الهي و … از اموري است كه براي زن و مرد به صورت دستورالعمل‌هاي مشترك مطرح شده است.
ب. در مقام بيان تفاوت زن و مرد كه حضرت علي(ع) در اين قسمت از سخنان خويش تفاوت‌هاي زن و مرد را مطرح كرده و اين تفاوت‌ها را نه تنها به عنوان نقص مطرح نمي‌كند؛ بلكه از آن‌ها به عنوان راز تكامل بشري سخن مي‌گويد. براي مثال در روان‌شناسي زنان از تفاوت‌هاي زن و مرد در فضيلت‌ها سخن گفته و مي‌فرمايد: «غَيْرَةُ المَرْأةِ كُفْرٌ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إيمان؛ غيرت زن كفر است و غيرت مرد ايمان».
يك نويسندة عرب در اين مورد مي‌گويد: اگر زنان غيرت داشته باشند، به فتنه و آشوب كشيده مي‌شوند و جنگ جمل نتيجة غيرت زن بود.
همچنين حضرت در مورد لطافت وجودي زن و حساسيت لازم براي حفظ او و شايد سخاوت ويژة زن در حيات بخشي به ديگران كه ناشي از روح «ديگر خواه» اوست، مي‌فرمايد:
«به زن بيش از حد خود تحميل مكن! زيرا زن همچون شاخة گل است، نه قهرمان خشن».
تفاوت‌هاي جسمي، رواني، كلامي و … زن و مرد از مباحث بسيار گسترده امروز است كه هرچه عميق‌تر به آن‌ها بنگريم و نظريات حضرت علي ع را در اين مورد بررسي كنيم، با بلنداي عظمت روحي و علمي حضرت بيش از پيش آشنا مي‌شويم.
ج. توجه دادن افراد به ويژگي‌هاي خاص زنانه در زنان و بيان راهكارهايي متناسب با اين خصيصه‌ها براي رسيدن به سعادت مطلوب و داشتن سلامت رواني فردي و اجتماعي مفيد است. براي نمونه حضرت امير ع با توجه به اين نياز زن كه دوست دارد مورد عشق و محبت قرار گيرد، مي‌فرمايد: «مِن اخلاق الانبياء حُبّ النساء؛ از اخلاق پيامبران دوست داشتن زنان است».
عشق ورزيدن به زنان و ابراز محبت و علاقه نسبت به آنان در متون ديني بسيار زياد است و حتي رسول خدا مي‌فرمايد: «قولُ الرجُلِ للمرأة إنّي أحبّك، لايذهب من قلبه ابدا؛ اين‌كه مرد عشق خود را نسبت به زن ابراز كند و بگويد “تو را دوست دارم” هرگز از قلب او خارج نمي‌شود». در سخنان روان‌شناسان معاصر نيز اهميت دادن به اين ابزار عشق ديده مي‌شود. پرفسور ريك روان‌شناس مشهور آمريكايي مي‌گويد: «بهترين جمله‌اي كه يك مرد مي‌تواند به زن خود بگويد عبارت “عزيزم تو را دوست دارم” است».
بنابراين آثار رواني عشق ورزيدن به همسر و ابراز محبت به او، از ديدگاه روان‌شناختي ديني بسيار قابل اهميت است و قابل انكار نيست. جان گري نيز مي‌گويد: «از طريق دوست داشتن و عشق ورزيدن به ديگران، اين توانايي را پيدا مي‌كنيم كه به خودمان عشق بورزيم».
حضرت ع در ضمن سفارش ارزشمندي به مردان كه به تأثيرات عواطف و هيجانات زنان بر ادراك آن‌ها اشاره دارد، مي‌فرمايد:
«وَلا تَهِيجُوا النّساءَ بِأذيً، وَ إنْ شَتَمْنَ أعْراضَكُم وَ سَبَبْنَ أمَراءَكُم با اذيت و آزار، زنان را به هيجان نياوريد، گرچه آن‌ها به شما دشنام دهند و متعرّض آبروي شما شوند و به سران شما بدگويي كنند»؛ زيرا نيروي تحمل آن‌ها كمتر است و به همين دليل زودتر تحت تأثير واقع شده و به هيجان مي‌آيند. اين سفارشِ حضرت به سپاهيانش پيش از روبه‌رو شدن با دشمن در جنگ صفين بود و از نظر علمي ثابت شده است كه در رويا‌رويي با مشكلات سياسي، اجتماعي و پيامدهاي پس از جنگ، زنان از تحمل كمي برخوردار بوده و احساسات و عواطف آن‌ها بر تصميم‌گيري‌ها و قضاوت‌هاي آن‌ها تأثير زيادي مي‌گذارد.
حضرت امير ع با توجه به آشنايي كه با روان زنان دارد، در نامه‌اي به فرزند خود سفارش‌هايي را در مورد آنان مي‌كند كه هر توصيه، با توجه به يك بُعد و زاوية رواني زن مطرح شده است. از جمله مي‌فرمايد:
ـ پوشش زنان و حجاب آن‌ها را كنترل كن كه عامل بازدارندة سوء رفتارها نسبت به آنان است.
ـ زنان بدون ضرورت، از خروج از منزل خودداري كنند كه برخي از ارتباطات آسيب‌زا است.
ـ از معاشرت‌هاي غير سالم خودداري كنند كه تأثير مي‌پذيرند و از ورود انسان‌هاي نالايق به خانه نيز ممانعت كن.
ـ مسئوليت‌هاي سنگين زندگي را بر آنان تحميل مكن كه توان آن‌ها كم است و چونان گل هستند.
ـ در ارتباط خود با آن‌ها تعادل داشته باش تا از حد كرامت و بزرگواري تجاوز نكنند.
ـ از غيرت نابه‌جا در مورد زنان بپرهيز كه قضاوت‌هاي غير عادلانه و بي‌جا باعث ناشايسته شدن افراد لايق و پاك مي‌شود (به آن‌ها اعتماد داشته باش).
ـ از معاشرت با زنان بد و ناشايسته بپرهيزيد و در ميان بدان اگر خوبي هم پيدا شد، با مراقبت كامل ارتباط داشته باش.
تمامي موارد بالا با دانش روان‌شناسي روز تطابق دارد و برخاسته از نگرش صحيح و كامل حضرت علي ع به زوايا و ابعاد گوناگون روح و روان زن است. براي نمونه زنان بسيار رابطه‌جو هستند و حس پيوند جويي و ارتباط گرايي در آنان قوي است، در حالي كه مردان استقلال‌گرا و بيشتر درون‌گرا هستند. زنان به علت اين ويژگي در گسترش ارتباط‌هاي خود تأكيد فراوان دارند و چون بسياري از انتخاب‌هاي آنان بر اساس عاطفه و محبت و حس دروني آنان است، نياز به كنترل ارتباطات دارند. از اين‌رو حضرت مي‌فرمايند: ارتباط‌هاي زن با بيرون از خانه و نيز رفت و آمد ديگران در خانه را مورد توجه قرار دهيد كه «خارج شدن و بيرون رفتن آن‌ها برتر از اين نيست كه افراد غير مطمئن را در بين آن‌ها راه دهي»، به يقين اين سخن به معناي سلب آزادي و اختيار زن نيست؛ بلكه به معناي جهت‌دادن به ارتباط‌هاي آن‌هاست.
در سيرة عملي حضرت علي ع نيز مي‌بينيم كه حضرت به علل سياسي و به خاطر مصالح عمومي اسلام در خانه مي‌نشيند و همسر بزرگوار او كه تنديس طهارت و قداست و پاكي‌هاست، به مسجد رفته و سخنراني مي‌كند و يا به خاطر ضرورت‌ هاي زماني و مكاني و نيز مصالح مهم اسلام، شبانه به خانة انصار رفته و امام واقعي مردم را به آنان معرفي مي‌نمايد. به يقين اگر منظور حضرت علي ع از اين سخنان خانه‌نشيني زن به صورت كلي بود، همسر ايشان كه خود اسلامِ مجسّم است، هرگز از خانه خارج نمي‌شد. بنابراين «ضرورت» و «عدم ضرورت» و همچنين «حفظ حدود و موازين شرعي> راهگشاي ما در درك اين حكمت الهي خواهد بود.
چكيدة سخن
در حقيقت سخنان حضرت علي ع در مورد زنان نه تحقيرآميز و نه مخالف طبيعت و فطرت آنان است. اگر دين ستيزان و دين‌گريزان طبل و دهُل نواخته و از حقوق به اصطلاح بر باد رفتة زنان توسط مذهب و پيشوايان ديني مي‌خوانند، اشكال اساسي از عدم آشنايي آن‌ها با ديدگاه‌هاي جامع‌نگر دين نسبت به همة مسائل است. اگر قدري منصفانه با مباحث زنان برخورد كنيم، مي‌بينيم كه اگر حقي هم تا به حال براي زنان مانده، از ناحية دين است و حقوق از دست رفته، ارمغان شوم غرب مي‌باشد كه زن را از حريّت و حرمت طبيعي خود جدا ساخته و با سوء استفاده‌هاي تبليغاتي، بردگي مدرن قرن بيستم و بيست و يكم را پايه‌گذاري كرده است. نگرش‌هاي حضرت علي ع به مسائل زنان برخاسته از روان‌شناسي عميق ايشان است و اگر به ظاهر با برخي از پيش‌فرض‌ها تعارض مي‌يابد، شايد علت اوليه و اصليِ آن عدم پذيرش تفاوت‌هاي زن و مرد است. اگر بپذيريم كه زن با ويژگي‌هاي زنانة خود داراي ارزشي استقلالي است و تفاوت‌ها را عيب و نقص ندانيم، ظرفيت پذيرش سخنان مولا علي ع را خواهيم يافت.
آسيب‌هاي رواني زنان
در پژوهشي كه راجع به خوشبختي با همكاري بيش از 40 دانشگاه و در 100 كشور جهان در مدت 25 سال انجام گرفته است، نتايجي به دست آمده كه قسمتي از آن را بيان مي‌كنيم. پژوهشگران مي‌نويسند:
«بي‌حوصلگي و بدبختي زماني صورت مي‌گيرد كه انسان كاري انجام دهد كه بسيار بالاتر يا پايين‌تر از توانش باشد. چنانچه فرد كاري را شروع كند كه نيرو و توان انجام آن كار را نداشته باشد و يا هدفي را برگزيند كه مطابق با نيرو و توان خودش نباشد، دچار «اضطراب» مي‌شود. اگر كاري را انجام دهد كه بسيار كوچك‌تر و كمتر از نيرو و توانش باشد، باعث مي‌شود كه فرد بي‌حوصله شده و به افسردگي دچار گردد. پس هدف و كار بايد با نيرو هماهنگي داشته باشد».
افسردگي و اضطراب در اين سخنان اگرچه عمومي است و زن و مرد را شامل مي‌شود، ولي در زنان موقعيتي حساس‌تر دارد. آنچه در نتيجة پژوهش بالا به چشم مي‌خورد، توجه به توان و قدرت افراد و هماهنگي آن با هدف‌هاست. اين نتيجه در طول 65 سال و با فعاليت مستمر تعداد زيادي پژوهشگر به دست آمده است، مي‌بينيم كه در چهارده قرن پيش، حضرت علي(ع) بدون كارگاه‌هاي روانكاوي و مؤسسات روان‌شناسي دانشگاهي و با نگرش امامتي خود اين نكته را بيان فرموده و در مورد زنان سفارش بيشتري مي‌كند كه:
«ولا تُمَلّكَ المَرْأةَ مِنْ أمْرِها مَا جاوَزَ نَفْسَها‎؛ به زنان بيش از حد خود تحميل مكن!».
و نيز مي‌فرمايد: «ولا تحمّلوا النساءَ أثقالهم و استغنوا عنهنَّ؛ كارهاي سنگين خود را بر دوش زنان تحميل نكنيد و برآوردن حاجات را از آنان نخواهيد».
عدم تحميل بارهاي سنگين و امور مشكل بر زنان، زمينة آرامش رواني را براي آنان فراهم مي‌سازد؛ زيرا طبق نظام هماهنگ آفرينش، وظيفة اصلي آنان تربيت نسل‌ها در محيط خانواده و جامعه است. وظيفة ديگر آنان ايجاد ارتباطات انساني و متعالي براي خود و ديگران و در واقع با چشم مادرانه به هستي نگريستن و غمخوارانه و تيمارگرانه با قضايا برخورد كردن است و البته اين امر منافاتي با تعليم و دانش اندوزي و خدمت به ديگران ندارد. گفتني است، از ديدگاه علم روان‌شناسي، بيماري‌هاي رواني يا نابهنجاري‌هاي شخصيت از نظر شدت و ضعف به دو دستة «نوروزها» و «پسيكوزها» تقسيم مي‌شوند. نوروز، عبارت است از يك اختلال رواني كه عملكردهاي اصلي شخصيت را در بر نمي‌گيرد و فرد نسبت به آن اختلال، آگاهي دارد. اضطراب، وسواس، هيستري و ترس‌هاي مرضي از انواع رايج و شناخته شدة نوروزها هستند.
در يك نگاه كلي، افسردگي و اضطراب و وسواس از انواع بسيار مهم اختلا‌ل‌هاي رواني هستند، كه به علت غلبه بروز حالات افسردگي در زنان، ما از انواع نوروزها، افسردگي را به عنوان آسيب رواني زنان انتخاب كرده و به بررسي آن مي‌پردازيم.
تفاوت نوروز و پسيكوز بر درجة آگاهي شخص از حالت خود مبتني است. در اين نوع اختلال رواني، ارتباط بيمار با واقعيت قطع مي‌شود و با ساير افراد نيز نمي‌تواند ارتباط مناسب داشته باشد. آن‌ها براي خود دنيايي مي‌سازند كه در آن، وقت مطلق دارند. پس از تشديد اين بيماري و ناسازگاري اجتماعي، بيمار بايد بستري شود. پسيكوزهاي مهم از نظر روان‌شناسان عبارت‌اند از: «اسكيزوفرني» كه به از خود بيگانگي بيمار تعبير مي‌شود و در عمل نمي‌توان با اين بيمار ارتباط برقرار كرد. مانيك ـ دپرسيو ﴿depressive ـ Manic﴾ يا خود فراموشي كه از بيماري‌هاي ادواري به شمار مي‌آيد. اين بيمار در دورة «ماني» به طور كامل سرخوش، سرحال و برانگيخته است و بي‌خود دائم شوخي مي‌كند و در دورة “دپرسيون”، به طور كامل‌ افسرده، بي‌حال، بي‌علاقه به همه چيز، در خود فرو رفته است.
با دقت و تأمل در سخنان حضرت امير(ع) براي انواع نوروزها و پسيكوزها درمان‌هاي رواني مي‌يابيم.

خرد ورزی زن در اندیشه امام علی علیه ‏السلام

در ادبیات متون اسلامی، زنان در موارد بسیاری به نقص عقل موصوف شده اند؛ در این میان، گفتار امام علی علیه السلام در نهج البلاغه از برجستگی ویژه ای برخوردار است. ایشان در آن گفتار زنان را به «سست رأیی» و «نقصان عقل» متهم می کنند. در این باب چند سؤال مطرح است:

1. آیا این جملات از علی علیه السلام صادر شده است؛ به عبارت دیگر آیا این سخنان واقعا از علی علیه السلام می باشد؟

2. در صورت صحّت صدور، مراد علی علیه السلام از زنان کیانند؟ آیا زنان ویژه ای بوده اند؟ یعنی آیا این سخن به اصطلاح یک قضیه فی واقعه است؟ یا مقصود نوع زن در برابر نوع مرد می باشد؟

3. در صورتی که نوع زن مراد باشد، آیا روایت درصدد بیان «فصل مقوّم» زنان می باشد؟ یا فقط شامل زنان عهدل علی علیه السلام می باشد، و از شمول زقانی برخوردار نیست؟

تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد تا همین دهه های اخیر برداشتی که عموما از متون دینی درباره زنان می شد، «ناقص العقل» بودن ایشان بود و این ویژگی را جبلی و سرشت زن می پنداشتند چنان که کشفی در تحفة الملوک می نویسد: «زنان به سبب ضعف عقل و سفلت مرتبه که دارند و لازم خلقت و جبلّت ایشان است البته مرتکب بعضی از امور که نباید بشوند می شوند»(1)

برداشت مذکور، مؤلفه اصلی پارادایم حاکم (مردان سالاری) بر اندیشه های موجود در حوزه های علمی بود. لیکن، اخیرا به تبع تحولات ساختاری به نفع زنان، در کلیت اندیشه مذکور تشکیک صورت می گیرد؛ راستی چگونه می توان زنان ایرانی را که در سال های اخیر در ورود به دانشگاه ها گوی سبقت را از مردان ربوده اند، به همان سهولت قبلی، که اکثریت زنان بی سواد بودند، ناقص العقل نامید؟

جهت ابهام زدایی، ابتدا مفهوم «عقل» را در اندیشه امیرالمؤمنین علیه السلام تعریف نموده و سپس با استناد به شواهد تاریخی، متون دینی و نظریه های موجود، اندیشه ایشان را درباره خرد ورزی زنان تبیین، کرده و می کوشیم به سؤالات پیشین پاسخ دهیم.
مفهوم عقل در اندیشه علی علیه السلام

به امام علیه السلام عرض شد: عاقل را برای ما توصیف کن! فرمود: «خردمند کسی است که هر چیزی را در جای خود نهد».(2)

تعریف فوق، تعریف مفهومیِ جامعی است که همانند هر تعریف مفهومی دیگر، هنوز به حالت مشهود در نیامده است، فلذا ناچاریم شاخص هایی را که ایشان به صورت اشاره به مفهوم فوق، بیان داشته اند متذکر شویم. تا مفهوم عقل برای خواننده، ملموس تر شود. از طرف دیگر، بود و نبود یکی از این شاخص ها در فرد یا گروهی نشانگر قوت یا نقص عقل آن فرد یا گروه می باشد.
الف. گفتار منطقی

علی علیه السلام فرمود: «از ویژگی خردمند آن است که چیزی را نگوید که امکان تکذیب آن داده شود».(3) خردمند منطقا به گونه ای سخن می گوید که ضمن این که صغراهای سخن متقن می باشد، از توالی صغری و کبری نتیجه به دست می آید و به لحاظ منطقی قابل تکذیب نیست برخلاف «کانا» که سخن وی سست و نشان دهنده کاستی خرد اوست.
ب. گفتمان استدلالی

علی علیه السلام فرمود: «خردمند هرگاه سخن گوید آن را با حکمت و مثال همراه سازد ولی احمق هرگاه سخن بگوید به دنبال آن سوگند یاد می کند».(4) خردمند ضمن این که به گفتار منطقی توانایی دارد، برای صحت گفتار خویش به حکمت یعنی استدلال عقلی و مثال یعنی یافته های تجربی استشهاد می کند؛ به عبارت بهتر به گفتمان استدلالی تن می دهد. در مقابل، فرد احمق قسم می خورد یعنی از طرف گفت وگو می خواهد بدون استدلالِ منطقی تجربی حرف او را بپذیرد، که این شیوه گفتمان از نظر امام علی علیه السلام نشانه حماقت و بی خردی است.
ج. طرد باطل

«به علی علیه السلام گفته شد خردمند کیست؟ فرمود: کسی که باطل را [از خود] براند».(5) خردمند نه تنها سخن بی پایه و اساس نمی گوید بلکه، سخنان بی منطق و باطل را همواره طرد می کند و تحت تأثیر القائات دیگران اقدام به باطل، از جمله گواهی دروغ و نظایر آن، نمی کند.
د. پیش بینی

علی علیه السلام فرمود: خردمندی به واقع رسیدن با ظن و تخمین و آگاهی یافتن به آنچه که نیست با به کار بردن آنچه که هست می باشد».(6) (العقل الاصابة بالظن، و معرفةُ ما لم یکن بما کان)

طبق تعریف فوق، عقل یک فرآیند ذهنی است که فرد به وسیله آن از معلوم به مجهول پی می برد و از مقدمات به نتیجه می رسد. پس مقصود علی علیه السلام از عقل همان خرد ریاضی است که شخص عاقل را به حل معادلات ریاضی قادر می سازد. البته عقل توسعه یافته می تواند «مسائل اجتماعی» را نیز درک نموده و همبستگی ها را پیدا کند.

ناگفته نماند، پیش گویی بدون استناد از شاخص های «خردورزی» نیست بلکه آینده نگریِ توأم با استدلال و پیش بینیِ همراه با برنامه از شاخص های عقل می باشد چرا که واژه تدبیر در سخنان علی علیه السلام این ایده را رهنمون می سازد که ایشان فرمود: «هیچ خِرَد چون اندیشیدن نیست».(7)

البته شاخص های دیگری نیز در سخنان علی علیه السلام برای مفهوم عقل بیان شده است که از ذکرش صرف نظر می شود. زیرا موارد مذکور، برای این مقال وافی به مقصود است. لیکن جهت روشن تر شدن مفهوم عقل در اندیشه علی علیه السلام و کنکاش بیشتر به مقتضای موضوع ذکر چند نکته خالی از فایده نیست.

1. عقل، غریزه خدادادی است که خداوند در بدو تولد در وجود انسان به ودیعت می گذارد. علی علیه السلام فرمود: «خرد، ذاتی و از ابتدای ولادت است».(8)

2. گرچه غریزه عقل در بدو تولد در وجود انسان به ودیعت گذاشته شده ولی بدون تربیت به منصه ظهور نمی رسد. از دیدگاه علی علیه السلام ، عقل طی فرآیند تعامل اجتماعی قدرت بروز پیدا می کند، ایشان می فرمایند: «خردمندی با تعامل [اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و…] ظهور پیدا می کند».(9) هم او می فرمود: «خردمندی غریزه ای است که تجارب اجتماعی آن را می پروراند.»(10)

3. افرادی که از تعامل اجتماعی و تربیت انسانی محروم بمانند این غریزه خدادادی در وجود آنها به منصه ظهور نمی رسد(11)، و حتی افراد عاقل نیز اگر تعامل با دیگر خردمندان را ترک نمایند در خردورزی ایشان کاستی ایجاد می گردد؛ چه این که علی علیه السلام فرمود: «کسی که از خردمندان حرف نشنود عقلش بمیرد»(12)، فلذا توصیه می کنند: «با خردمندان چه دشمن، یا دوست، همنشین باش، زیرا خردمندی [آنها] بر خرد [تو] می افزاید.»(13)

متن سخنان علی علیه السلام در مورد زنان

علی علیه السلام بعد از جنگ جمل، که به صحنه گردانی عایشه و به بهانه خونخواهی عثمان خلیفه سوم برپا شد، زنان را با عباراتی توبیخ نموده است که سید رضی قدس سره این عبارت ها را در خطبه هشتادم نهج البلاغه بیان نموده است:

«مردم! ایمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، و خرد ایشان ناتمام. نشانه ناتمامی ایمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است به هنگام عادتشان و نقصان بهره ایشان، نصف بودن سهم آنان از میراث است نسبت به سهم مردان؛ و نشانه ناتمامی خرد آنان این بود که گواهی دو زن چون گواهی یک مرد به حساب رود، پس از زنان بد بپرهیزید و خود را از نیکانشان واپایید، و تا در کار زشت طمع نکنند، در کار نیک از آنان اطاعت ننمائید.»(14)

علی علیه السلام در وصیت نامه خویش به فرزند بزرگش امام حسن مجتبی علیه السلام جملاتی را به زبان می راند که متفرع بر «کاستی خرد زنان» می باشد. ایشان در فرازی از وصیت نامه می فرمایند:

«بپرهیز از رأی زدن با زنان که زنان سست رأیند، و در تصمیم گرفتن ناتوان، و در پرده شان نگاه دار تا دیده شان به نامحرمان نگریستن نیارد که سخت در پرده بودن آنان را از هر گزند بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان نداری و او را نزد آنان درآری. و اگر چنان کنی که جز تو را نشناسند، روا دار؛ و کاری که برون از توانای زن است به دستش مسپار، که زن گل بهاری است لطیف و آسیب پذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر، و مبادا در گرامی داشت وی خود را از حد بگذرانی تا او را به طمع افکنی و به میانجی دیگری وادار گردانی».(15)

علی علیه السلام در فقره مذکور زن را گل بهاری دانسته و در موارد سخت و طاقت فرسا از وی سلب مسوؤلیت می نماید. البته همچنان که لحن گفتار نشان می دهد، سخن از سلب مسوؤلیت است نه محروم داشتن، لیکن جملات فوق بیان روان شناختی علی علیه السلام درباره زن می باشد که در ضمن بیان ویژگی روان شناختی زن، مدیریت وی را در خانه به مرد سپرده و شیوه اداره را نیز بیان می کند. و توصیه می کند که مرد، ضمن اجتناب از واگذاری کارهای طاقت فرسا به زن، در گرامیداشت وی نیز از حد اعتدال خارج نشود که موجب سوء استفاده باشد. توصیه دیگر «پرده نشینی» زن می باشد، به طوری که زن با سایر مردان آمد و شد نداشته باشند. البته می دانیم که نتیجه عدم «تعامل اجتماعی»، کاستی عقل زنان می باشد که ایشان را از شایستگی مشورت نمودن می اندازد. زیرا همان طور که قبلاً اشاره نمودیم از دیدگاه علی علیه السلام با «تجارت» و «تعامل اجتماعی» عقل به منصه ظهور می رسد.
نظریه های معاصر درباره خردورزی زنان

درباره این که آیا زن واقعا ناقص العقل است؟ و این که این روایات به کدامین زنان معطوف است؟ اندیشه های مختلفی ارایه شده که نگارنده این اندیشه ها را در چهار عنوان مقوله بندی نموده و به مستندات هر یک اشاره می کند.
الف: طرد روایات

برخی از نویسندگان همه روایات مربوط به «ناقص العقل» بودن زنان را ساختگی و به اصطلاح مجعول می دانند و معتقدند این احادیث از سایر ادیان، مثل یهود و نصاری، وارد اسلام شده و حاصل مرد سالاری حاملان حدیث است. نویسندگانی چون قاسم امینی از جهان اهل سنت و ورود السبی و اخیرا جمیله کدیور این روایات را مجعول می دانند. جمیله کدیور صریحا آنها را جزو اسرائیلیات می داند.(16)

این نظریه مستندات قرآنی «کاستی خرد زنان» را توجیه نموده و ترجمان دیگری را ارایه می کند. اعراب بت پرست معتقد بودند ملائکه دختران خدایند. قرآن کریم ضمن نفی پندار مذکور به دو ویژگی روان شناختی اشاره می کند.

«او من ینشوا فی الحلیه و هو فی الخصام غیر مبین» (زخرف18) «آیا کسی را که در لابه لای زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست (فرزند خدا می خوانید)؟»

در آیه فوق به دو ویژگی زن، که ساختار روحی وی را نشان می دهد اشاره شده داست.(17)

الف: نشو و نما در زیور آلات و آرایش و خودنمایی.

ب: فقدان منطق قوی در استدلال و حجت آوری.

هر دو شاخص نشانگر کاستی عقل زنان می باشد، همچنان که قبلاً گذشت، استدلال و حجت آوری از دیدگاه علی علیه السلام از جمله شاخص های عقلانیت بود و ایشان تصریح داشتند که عاقل سخنی نمی گوید که امکان تکذیب آن داده شود.

اندیشه ای که درصدد طرد روایات و عدم پذیرش کاستی خرد زنان می باشد، آیه را به مقتضای مقصود تفسیر می کند و معتقد است آیه مربوط به زنان نیست، بلکه منظور از کسی که در زیورآلات نشو و نما می کند و از حجت آوری عاجز است بت ها می باشد. مرسوم اعراب بت پرست این بود که بت ها را تزیین می کردند و انواع زینت ها را به آنها می آراستند در حالی که آن بت های تراشیده شده از سنگ، هیچ گونه قدرت دفاع و استدلال نداشتند، همچنان که حضرت ابراهیم با تبر همه بت های عهد نمرود را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ نهاد و گفت: اگر راست می گویید خداست، از بت بزرگ بپرسید، در حالی که می دانید بت سخن نمی گوید. این تفسیر را علامه طبرسی در قرن ششم هجری از اُبن زید نقل می کند.(18)

این اندیشه توفیق کلی ندارد زیرا، روایات در این باره متواترند و طرد روایات متواتر(19) را اصولیون به سهولت نمی پذیرند، وانگهی این اندیشه در توجیه برخی از آیات قرآنی که متفق علیه فقهاء می باشد توفیق حاصل نکرده است. از جمله آیه 282 سوره بقره به صراحت گواهی یک مرد را معادل گواهی دو زن می داند که در روایات با کاستی عقل زنان توجیه شده است.(20)
ب: حمل روایات به مورد خاص

نظریه دوم، معتقد است احادیثی که زنان را ناقص العقل می خواند درباره زنان ویژه ای صادر شده است. به عنوان مثال خطبه هشتادم نهج البلاغه درباره عاشیه و زنان دیگری که با وی همراهی نمودند، می باشد و به دیگر زنان تعمیم پذیر نیست. به عبارت دیگر «قضیة فی واقعه» می باشد. شواهدی نیز بر گفتار فوق می توان یافت؛ از جمله علی علیه السلام در خطبه سیزدهم نهج البلاغه اهل بصره را با عبارات ذیل نکوهش می کند:

«سپاه زن بودید، و از چهارپا پیروی نمودید! بانگ کرد و پاسخ گفتید، پی شد و گریختید. خوی شما پست است و پیمانتان دستخوش شکست. دو رویی تان شعار است…»(21)

درپی خطبه سیزدهم، خطبه چهاردهم می باشد که «سید رضی» در سر فصل آن می گوید، «و از سخنان آن حضرت است که در این باب [یعنی نکوهش اهل بصره]» پس این خطبه نیز در نکوهش مردان شرکت کننده در جنگ جمل می باشد، که علی علیه السلام در این خطبه ایشان را «سبک عقل» می خواند:

«سرزمین شما به آب نزدیک است، و دور از آسمان، خردهایتان اندک است و سفاهت در شما نمایان؛ نشانه تیر بلایید و طعمه لقمه ربایان و شکار حمله کنندگان».(22)

به همان نحو که علی علیه السلام زنان اصحاب جمل را به کاستی عقل منتسب می کند مردان ایشان را نیز سبک عقل و سفیه می خواند. پس چرا از گفتار علی علیه السلام در مورد زنان قانون کلی استنتاج می شود، ولی در مورد مردان حمل به مورد می گردد؟ آیا وحدت رویّه اقتضا نمی کند که بگوییم در مورد زنان نیز، همان افراد ویژه مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام بود؟

بانوان محترم نباید از عبارات امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه هشتاد مبنی بر کم خردی زنان، آزرده خاطر شوند زیرا عبارات علی علیه السلام در نکوهش مردان اصحاب جمل(23) به مراتب تندتر از عبارات ایشان درباره زنان اصحاب جمل می باشد، در حالی که نقش زن در آن فتنه برجسته تر بود.

این نظریه، در تجزیه و تحلیل روایات به مفاهیم مورد نظر اصحاب تأویل، از جمله تأثیر متن در ادراک، تأکید می ورزد. گارفیکل در این زمینه «شاخص متن» (Indexicality) را به کار می گیرد که تأکیدی بر تأثیر زمینه صدور گفتار به معنی بخشی آن کلام می باشد.(24) در توضیح بیشتر برداشت مذکور، به یک مثال که مربوط به زنان و از گفتارهای علی علیه السلام می باشد بسنده می شود. علی علیه السلام فرمود: «اغذبوا عن النساء ما استطعتم»(25) یعنی: چندان که طاقت دارید خودرا از زنان باز دارید.

جمله فوق، اگر از زمینه صدور تجربد گردد مفهوم عام خواهد داشت که دستور دوری گزیدن مردان از زنان به صورت مطلق از ناحیه علی علیه السلام صادر گردیده است. در حالی که سید رضی مؤلف نهج البلاغه می گوید که: جمله مذکور، زمانی بیان شد که ایشان سپاهی را مشایعت می کرد که می بایست با سرعت تمام و در مدت زمان کم به دشمن می تاخت. پس این دستور، یک دستور موردی ویژه زمان جنگ و آن هم نه هر جنگی، بلکه عملیات ویژه ای که چندان طول نمی کشید، می باشد، چه این که شواهد تاریخی نشان می دهد که لشکریان پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ ها زن ها را به همراه می بردند.(26)

این نظریه نیز توفیق کلی حاصل نکرده است زیرا حمل همه روایات مربوط به کاستی خرد زنان به موارد خاص (قضیه فی واقعه)، گرچه در برخی موارد از جمله سخنان علی علیه السلام در خطبه هشتاد صدق می کند، ولی در برخی موارد همانند وصیت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام با زمینه صدور آنها سازگاری ندارد. علی علیه السلام در این وصیت فرزندش را از مشورت با زنان بر حذر داشته و زنان را سست رأی می خواند که یکی از شاخص ها کم خردی می باشد و می دانیم معمولاً وصیت فارغ از مورد، و جوهره اندیشه وصیت کننده می باشد، همچنان که امیرالمؤمنین علیه السلام این سخنان [وصیت نامه] را حاصل مطالعه خویش در طول تاریخ و زبده تفکراتش می پندارد. علاوه بر این، آیات قرآنی را که طبق برداشت اکثریت مفسرین ناظر به کم خردی زنان می باشد به سهولت نمی توان حمل به مورد نمود.

ناگفته نماند، دستور پرهیز از مشورت با زنان، با کم خردی ذاتی زنان ملازمه ندارد زیرا اطلاق دستور مذکور در اندیشه حضرت مقید شده است. علی علیه السلام فرمود: «بپرهیز از مشورت با زن ها مگر زنی که کمال عقل او به تجربه رسیده است».(27) از جمله فوق چنین برمی آید که وصیت امام علیه السلام به فرزندش حسن مجتبی علیه السلام عمومیت ندارد بلکه معطوف به اکثریت غالب می باشد و زنانی که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و تعقل پرداخته اند، مانند مردان شایسته مشورت می باشند.
ج: حمل روایات به زنان عصر صدور

اندیشه سومی که متصور است، این است که بگوییم روایات مربوط به ناقص العقل بودن زنان معطوف به واقعیت خارجی عصر ائمه علیه السلام می باشد. چرا که در آن روزگار زنان از تعامل اجتماعی و حضور در صحنه های اجتماعی محروم بودند و همچو زنانی رشد عقلانی نداشتند. زن قبل از اسلام هم چون برده ای بود در اختیار پدر که فروش آن جایز، و ازدواج نیز به منزله خرید رقبه بود. زن نه تنها از ارث بلکه از هرگونه حقوق اجتماعی محروم بود.(28) همان طور که قبلاً آوردیم، عقل از دیدگاه علی علیه السلام یک موهبت غریزی است ولی بدون تجارب اجتماعی به فعلیت نمی رسد.

در عصر صدور روایات، متوسطِ خرد زنان از متوسطِ خرد مردان کمتر بود گرچه زنانی یافت می شد که امکان داشت از سایر مردان عاقل تر باشند ولی قوانین روی عناوین کلی که در برگیرنده اکثریت می باشد وضع می گردد. فلذا احادیث مربوط به ناقص العقل بودند زنان معطوف به واقعیت خارجی بوده و از واقعیت بیرونی خبر می دهد و درصدد بیان فصل مقوم زنان نمی باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم و ایشان درباره آیه 282 سوره بقره با ما گفتگو می کرد که ناگاه زنی آمد و پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و گفت: پدر و مادرم به فدای تو ای رسول خدا، من پیک زنان به سوی شما هستم، هیچ زنی نیست که خبر آمدنم به نزد شما به وی برسد مگر این که شنیدن این خبر وی را خشنود سازد. یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله ! خداوند عزوجل پروردگار مردان و زنان و آفریننده و روزی دهنده مردان و زنان می باشد، و همانا آدم پدر مردان و زنان می باشد، و حوا مادر زنان و مردان می باشد، و همانا تو فرستاده خدا به سوی مردان و زنان هستی زنان را چه می شود که درباره «گواهی» و «میراث» دو زن برابر یک مرد قرار می گیرد؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای زن، این حکم از جانب خداوند عادل و حکیم می باشد که از حق تجاوز نکرده و ناروا حکم نمی دهد و از ممنوعیت شما سود نمی برد با علم خویش امور را تدبیر می کند، زیرا شما ناقص خِرَدید. زن گفت: ای رسول خدا، نقصان ما در چیست؟ فرمود: هر یک از شما نصف روزگارش را به خاطر عادت ماهانه نماز نمی خواند، و زیرا شما زیاد نفرین می فرستید و ناسپاسی فامیل می کنید. هر یک از شما بیست سال و بیشتر نزد مردی زندگی می گذرانید که از نیکی وی بهرمند می شوید. وقتی مرد دست تنک شد یا کار به مخاصمه کشیده شد، زن می گوید: من هرگز در تو خیری ندیدم. رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامه می افزاید، هر زنی که این خصوصیات اخلاقی را نداشته باشد پس هر محنتی که از ناحیه این نقصان به وی می رسد باید صبر پیشه کند که خداوند ثواب او را گرامی خواهد داشت. ای زن هیچ مرد پستی نیست که زنی پست تر از او یافت شود و هیچ زن شایسته ای مگر در مقابل مردی شایسته تر از او وجود دارد.(29)

داستان فوق که از زبان علی علیه السلام نقل گردید حاوی نکات ارزنده ای می باشد:

1. رسول خدا علیه السلام تعمیم ناروا، و این که زن با یک دعوا به شوهر بگوید: من هرگز در تو خیری ندیدم، را شاخص کم خردی زنان می داند زیرا این جمله با توجه به سابقه زندگی قابل تکذیب می باشد.

2. رسول خدا صلی الله علیه و آله این اوصاف را وصفِ همه زنان نمی داند. و زنانی را که فاقد این ویژگی ها بوده اما محکوم قوانین اجتماعیِ معطوف به اکثریت هستند، به صبر و شکیبایی دعوت می کند.

3. بالاخره، رسول اکرم صلی الله علیه و آله تصریح می کند که در زمان وی میانگین عقول زنان کمتر از میانگین عقول مردان می باشد، پس سخن از میانگین آماری است و چه بسا زنی که نه تنها از شوهرش، بلکه از اکثریت مردان عالم، عاقل تر بود.

به تعبیر عمر رضا: «همانا تمایزات جسمی، روانی و عقلی، بر هر مرد و زنی صدق نمی کند، بلکه یک قاعده تفاضلی و تقریبی است که استثنا در آن زیاد است همچنان که استثناهای قواعد احتمالی زیاد است».(30)

4. با توجه به مطالب فوق، رسول خدا صلی الله علیه و آله می پذیرد که کم خردی ویژگی ذاتی زن نیست و اگر ویژگی ذاتی نباشد ممکن است با تربیت اجتماعی برطرف گردد. هم چنان که شواهد تاریخی نشان می دهد، زنان در اعصار مختلف از عقلانیت یکسانی برخوردار نبوده اند؛ هیچ محققی نمی تواند زن معاصر ایرانی را با زنان دوره قاجار که از نعمت سواد محروم بودند یکسان بداند.

برخی از محققین از مجموع روایات درباره زنان همان نتیجه ای را برداشت نموده اند که ما از روایت فوق استظهار نمودیم. آیة اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه 18، سوره زخرف که به دو شاخص از «ناقص العقل» بودن زنان اشاره می کند، می نویسد:

وصف ذاتی و لایتغیر زن این نیست که سرگرم حلیه و زیور بوده و در احتجاج های عقلی و مناظره های علمی و نیز مخاصمه های دفاعی غایب و محروم باشد، پس آیه مبارکه در صدد تبیین حقیقت نوعی زن و بیان فصل مقوم وی نیست که با تغییر نظام تربیتی دگرگون نشود.»(31)

دیدگاه هایی که در سال های اخیر، به ویژه در برابر مدعیات زنان ارایه شده اند، گرچه به لحاظ حقوقی تفاوت هایی را میان زن و مرد قائل هستند لیکن به لحاظ شناختی به نفع زنان می باشد. آیة اللّه آذری قمی نیز دو ویژگی زن را قابل رفع و، به عبارت دیگر، پدیده تاریخی می انگارد.(32) به نظر می رسد می توان نتیجه گرفت که دیدگاه علماء بعد از انقلاب اسلامی ایران دستخوش تغییرات جدی درباره زنان گردیده است، و پیش بینی می شود ایستارهای شناختی، تغییرات حقوقی را درپی داشته باشد.
د: زن ناقص العقل بالفطرة

این اندیشه که سابقه دیرینه دارد، و هنوز هم ماندگار است، بر آن است که زن را خدایش به گونه ای آفریده که خِرَد وی هرگز به کمال نمی رسد، و کم خردی ذاتی و فصل مقوم زن می باشد و احکام و حدود شرعیه بر همین اساس پایه گذاری شده است. زنان از برخی تکالیف معذور و از برخی سمت ها محروم گشته اند «چون که کمیت و کیفیت تکالیف به قدر کمیت و مرتبه عقل مکلف است و زنان را به جهت عقل داری و عبادت خلق گذاری نفرموده اند».(33) در توجیه نظریه مذکور، چندین رویکرد ارایه شده که اجمالاً به دو رویکرد اشاره می شود.
1. رویکرد زیستی:

این رویکرد در صدد است تا با ابتناء کردن قوانین تشریعی و دیدگاه های نظری بر وقایع تکوینی، به آنها ابدیت بخشیده، و آراء تبعیض آمیز را ابدی و عادلانه وانمود سازد.

عمر رضا کحالة در کتاب «المرأة فی القدیم و الحدیث»، تفاوت های اندامی زن و مرد را مبین نابرابری دماغی ایشان می پندارد:

جمجمه زن کوچکتر و باریک تر از مرد می باشد.

مغز زن در سنین ما بین 20 تا 60، 162 الی 164 گرم کمتر از مرد می باشد.

مغز زن در سنین ما بین 60 تا 90، 123 الی 158 گرم کمتر از مرد می باشد.

متوسط وزن نوزاد پسر 3250 گرم و نوزاد دختر 2900 گرم است.

حرارتی که از جسم مرد تولید می شود در حالت استراحت 5 الی 8 درصد در سن مشابه از زن بیشتر است.

نیروی زن در خلال سن 25 الی 30، 32 قوه و نیروی مرد در همین سن می باشد.

حنجره زن از حنجره مرد کوچکتر و تارهای صوتی وی نیز متفاوت است.

ستون فقرات زن کوتاهتر است.

خون مرد سنگین تر از خون زن است و آب در خون زن بیشتر از آب در خون مرد است.

نبض زن در حدود 8 الی 12 بار در دقیقه بیشتر از مرد می زند.

حجم قلب مرد بیشتر از حجم قلب زن است، ولی گردش خون تفاوت ندارد.

عصب زن زودتر منفعل می شود و بیشتر متأثر می گردد.

عمر رضا، تفاوت های روان شناختی و عقلی را مبتنی بر تفاوت های زیستی نموده، نتیجه می گیرد، همان طور که مردها از نظر زیستی نسبت به زنان تفوق دارند به لحاظ عقلی نیز تفوق دارند.(34)
2. رویکرد تاریخی:

رویکرد دوم با مطالعه مناسبات اجتماعی مابین زن و مرد، مناسبات گذشته را دال بر مناسبات کنونی و آینده ایشان می داند. به عبارت دیگر این رویکرد، گذشته زن را به حال و آینده فرافکنی می کند. جمال محمد فقی، می گوید:

«مزاج مرد اقوی، اکمل، اتم و اجمل از زن می باشد که یک فضیلت فطری است. مزیت فطری مرد بر زن، قوت عقل می باشد؛ هم چنان که می بینید، اکثر کشفیات مال مردان است حتی خانم ماری کوری نیز شاگرد همسرش پییرکوری بود».(35)

استدلال بر محرومیت زنان از برخی مناصب اجتماعی نیز ناشی از همین رویکرد است که، مثلاً طبق مفاد آیه 34 سوره نحل، و آیه 9 سوره انعام، هیچ زنی به مقام پیامبری نرسیده است: «ما ارسلنا من قبلک الارجالا نوحی الیهم» (نحل، 43) (ما نفرستادیم پیش از تو، مگر مردانی را که دهی می کردیم به سوی ایشان). «ولو جعلناه ملکا لجعلناه رجلاً و للبسنا علیهم ما یلبسون» (انعام، 9) (ما اگر رسول را فرشته ای قرار می دادیم، ناگزیر او را هم به صورت مردی می فرستادیم و هر آینه مشتبه می کردیم، چیزی را که بر خود و مردم مشتبه می کنند).

علامه در المیزان می گوید: «لجعناه رجلا» و نفرمود: «لجعلناه بشرا» برای این بود که بشر شامل مرد و زن هر دو می شود؛ رجل گفت تا به طوری که بعضی ها گفته اند اشاره کند به این که غیر مرد پیغمبر نمی شود»(36)

این رویکرد با چالش های عدیده ای روبرو است. دیدگاه های جدید مساوات طلبانه، ناقص العقل بودن فطری زنان را به شدت نفی می کنند و معتقدند اگر در زمان های گذشته زن نتوانسته است استعداد خویش را بروز دهد، به خاطر مناسبات ظالمانه اجتماعی بوده است.

توجیهات علمی این رویکرد نیز مورد مناقشه قرار گرفته است. منتقدین معتقدند اگر تحقیقات علمی در حل معمای زن توفیق حاصل نماید بحث های ایدئولوژیک دامن می کشد در حالی که این بحث هنوز در حوزه مذهب، فلسفه، علوم اجتماعی، از زمره بحث های جدی است و اغلب صبغه ایدئولوژیک نیز به خود می گیرد. فلذا نظریه چهارم در برگشت دادن تشریع و ایده های نظری به تکوین ناکام بوده است. دکتر شریعتی می نویسد:

«مسأله زن، چه از نظر احساس چه از نظر اجتماع، همچنان در قرن ما مطرح است و چون «علم» هنوز نتوانسته است آن را حل کند، خواه ناخواه، در مرحله «عقیده» مانده است و بنابراین، همچون همه مسایلی که هنوز علم پاسخی قاطع بدان نداده است، ناچار فلسفه، دین، سنن، پسند و یا نیاز آن را تفسیر و توجیه می کند»(37)
خلاصه و نتیجه گیری

در پاسخ به سؤالات مطروحه در ابتدای مقاله، چهار نظریه مطرح گردید که فهم برخی از آنها نیاز به تحلیل مفهوم عقل داشت از این رو قبل از پرداختن به آن نظریات، به مفهوم عقل پرداخته شد که عقل یک فرآیند اجتماعی است که بذر آن در نهاد انسان کاشته شده است، ولی جامعه آن را آبیاری می کند و هر شخصی یا گروهی که از تعامل اجتماعی محروم بماند عقلانیت در وی رشد نمی کند.

به گواهی تاریخ، زنان عصر ائمه علیهم السلام بنا به سنت دیرینِ قبل از اسلام، از شرکت در مجامع عمومی و تعامل اجتماعی محروم بودند به همین سبب فرآیند عقل در آنها به کمال نرسیده بود؛ فلذا در ادبیات اسلامی سخنانی درباره آنها گفته شده است که امروزه اندیشه های مساوات طلب آنها را برنمی تابد و درصدد تصحیح آن برداشت ها و آراء است.

نگارنده اندیشه های موجود را تحت عنوان چهار نظریه مقوله بندی نمود که هر کدام گوشه ای از واقعیت را نمایان می سازد. ایده طرد روایات گرچه در مواردی که سند احادیث ضعف دارد راهگشا است لکن علاج نهایی نیست زیرا برخی از گزاره های قرآنی نیز احادیث را تأیید می کنند؛ فلذا به ضرس قاطع نمی توان گفت: این جملات از علی علیه السلام صادر نشده است.

حمل روایات به موارد خاص (قضیه خارجیه) در پاسخ به سؤال دوم مطرح گردیده که به زعم نگارنده توفیق کلی نداشته و در همه موارد صدق نمی کند، فلذا چنان احادیثی نوع زن در برابر نوع مرد را مورد هدف قرار می دهند. داستانی که علی علیه السلام درباره گفتگوی زنی که خود را نماینده زنان معرفی می کرد با رسول خدا علیه السلام ، این رأی را به وضوح برجسته می سازد.

اما در پاسخ به سؤال سوم مبنی بر این که آیا زنان کنونی نیز مشمول این احادیث هستند یا نه؟(38) باید گفت این یک سؤال مصداقی است. طبق تعریف، عقل یک فرآیند اجتماعی است که با تجربه و تعامل پرورش می یابد. در هر عصری که زنان به درجه ای از رشد عقلانی برسند که تفاوت نوعی با مردان نداشته باشند، تخصصا از شمول احادیث خارج می گردند. به عبارت دیگر اصلاً آن گونه روایات معطوف به چنین جامعه ای نیست. اما این که میزان عقلانیت زنان فلان کشور یا فلان منطقه در چه سطحی است؟ سؤالی است که باید پاسخ آن را از عرف و عقل سلیم جویا شد.

اندیشه مساوات طلب، با رویکرد نظری سوم سریعتر به مقصد خواهد رسید، گرچه رویکرد نظری چهارم که به تمایز شناختی و حقوقی زن و مرد پای می فشارد هنوز به قوت خود باقی است و در استفاده معتقدات علمی و شواهد تاریخی دست کمی از دیگر اندیشه ها ندارد.

نتیجه رویکرد سوم در صورت حصول، چنین خواهد بود که درست است احادیثی از علی علیه السلام درباره کاستی عقل زنان صادر شده است ولی گفتار ایشان معطوف به قضیه خارجیه است یعنی زنان آن روزگار مشمول این احادیث بودند ولی در شمول این احادیث در مورد بانوان عصر کنونی تردید وجود دارد.

1. کشفی، سید جعفر، تحفة الملوک، چاپ سنگی، کتابخانه آیة اللّه نجفی مرعشی، برگ 81، تحفه 95 [طریقه سلوک با جماعت زنان]

2. شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهج البلاغه، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، 1373، ص400، حکمت 235 علی علیه السلام : قیل له علیه السلام صف لنا العاقل فقال علیه السلام هو الذی یضع الشئی مواضعه.

3. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج20، چاپ دوم، (1967م-1387ه)، ص289.

قال علی علیه السلام : من صفة العاقل الاّ یتحدث بما یستطاع تکذیبه فیه.

4. ابن ابی الحدید، همان، قال علی علیه السلام : العاقل اذا تکلم بکلمةٍ أتبعها حکمةً و مثلاً، و الأحمقُ اذا تکلم بکلمةٍ ابتعها حلفا.

5 ناظم زاده قمی، سید اصغر، جلوه های حکمت، قم، الهادی، چاپ اول، 1373، ص410، قیل فمن العاقل قال علی علیه السلام : من رفض الباطل.

6. ابن ابی الحدید، همان، ص331.

7. شهیدی، همان، ص380، قال علی علیه السلام : لاعقل کالتدبیر.

8. ناظم زاده، همان.

9. ابن ابی الحدید، همان، ص297، قال علی علیه السلام : العقل یظهر بالمعامله.

10. همان، ص341، قال علی علیه السلام : العقل غریزة تربیها التجارب.

11. الف: گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، چاپ سوم، 1376، ص499.

ب: رفیع پور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1378، ص42.

12. ناظم زاده، همان، ص409، به نقل از کنزالفوائد، ج1، ص199: قال علی علیه السلام : من ترک الاستماع من ذوی العقول مات عقله.

13. ابن ابی الحدید، همان، ص312 قال علی علیه السلام : جالس العقلاء اعداءً کانوا او اصدقاءً فان العقل یقع علی العقل.

14. شهیدی، همان، ص58، خطبه هشتاد نهج البلاغه.

معاشر الناس انّ النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول. فاما نقصان ایمانهنّ فقعودهنّ عن الصلاة و الصیام فی ایام حیضهنّ. و اما نقصان حظوظهنّ فمواریثهنّ علی الانصاف من مواریث الرجال. و اما نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتین کشهادة الرّجل الواحد. فاتقو اشرار النساء. و کونوا من خیارهنّ علی حذرٍ و لا تطیعوهنّ فی المعروف حتی لا یطمعن فی المنکر.

15 شهیدی، همان، ص307، نامه 31 نهج البلاغه.

ایّاک و مشاورة النّساء فانّ رایهنّ الی أفنٍ و عزمهن الی وهنٍ. و اکفف علیهنّ من ابصارهنّ بحجابک ایّاهنّ فانّ شدة الحجاب ابقی علیهنّ، و لیس خروجهنّ باشدّ من ادخالک من لایوثق به علیهن، و ان استطعت أن لا یعرفن غیرک فافعل. و لا تملّک المرأة من امرها ماجاوز نفسها فانّ المرأة ریحانةٌ و لیست بقهرمانةٍ و لا تعد بکرامتها نفسها، و لا تطمعها فی ان تشفع بغیرها.

16. کدیور، جمیله، زن، تهران، اطلاعات، چاپ اول، 1375، ص57.

17. علامه طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد موسوی، ج2، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول 1363، ص415

18. طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، بروت، دارالمعرفت، ج9، چاپ دوم، 1406 ه.ق، ص66.

19. منظور تواتر اصطلاحی نیست بلکه کثرت مراد است.

20. الف: و استشهدوا شهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجلٌ و امرأتان ممّن ترصون من الشهداء ان تضل احداهما فتذکر احدایهما الاخری (بقره، 282)

ب: علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، انتشارات علمی، ج6، ص101 (باب 33، ش2)

21. شهیدی، همان، ص15

22. همان، ص16.

ارضکم قریبةٌ من الماء، بعیدة من السماء، خفّت عقولکم و سفهت حلومکم فانتم غرضٌ لنابلٍ، و اکلة لآکل و فریسةٌ لضائلٍ.

23. اصحاب جمل به افراد شرکت کننده در جنگ جمل اطلاق می شود که عایشه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و زنان همراه او در آن جنگ نقش اساسی داشتند.

24. ساروخانی، باقر، روش های تحقیق در علوم اجتماعی، ج1، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1372، ص184.

25 شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، همان، ص407.

26. محمدابن عمر واقدی، مغازی [تاریخ جنگ های پیامبر]، ترجمه محمود مهدوی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1369.

27. علامه جعفری، محمد تقی، تفسیر نهج البلاغه، ج11، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1376، ص302. علی علیه السلام : ایاک و مشاورة النساء الامن جزّیت بکمال عقل، نقل از بحار، ج103، ص253، با مأخذ 15 متن وصیت مقایسه شود.

28. صحیح مسلم، ج4، ص190، عمر خلیفه دوم می گوید: «واللّه ان کنا فی الجاهلیه مانعد للنساء امرا حتی انزل اللّه تعالی فیهنّ ما انزل و قسم لهنّ ما قسم»

29. علامه مجلسی، همان، ج104، ص306.

30. «قصاری القول ان الفروق الجسمانیه و النفسیه و العقلیه، لا تصدق علی کل رجل و کل امرأة، بل هی نتیجه احتمالیه و تقریبیة، یکثر شذوذها، کما یکثر شذ و ذاکثر القواعد الاحتمالیه»

کحاله، عمر رضا، المرأة فی القدیم و الحدیث، دمشق، موسسه رساله (1399ه ، 1979م)، ص22.

31. جوادی آملی، عبداللّه ، زن در آیینه جمال و جلال، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، 1376، ص54.

32. آذری قمی، احمد، سیمای زن در نظام اسلامی، قم، بخش تحقیقات دفتر آذری قمی، چاپ اول 1373، ص32.

33. سید جعفر کشفی، همان، برگ 80، (تحفه 95).

34. کحالة، عمر رضا، المرأة فی القدیم و الحدیث، دمشق، موسسه رساله، (1399ه 1979م)، ص22.

35 جمال محمد فقی، الباجوری، المرأة فی الفکر الاسلامی، عراق، دارالفکر، ج2، (1406ه 1986 م)، ص46.

36. المیزان، همان، ج7، ص35

37. علی، شریعتی، هویت و حقوق زن در اسلام، تهران، انتشارات میلاد، چاپ سوم، 1358، ص13.

38. علامه جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج11، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1361، صص302-284.

علامه: فعالیت عقلانی عبارت است از درست اندیشیدن در انتخاب وسایل برای وصول به هدف های مطلوب،…، عقل با این تعریف در همه انسان هایی که از نظر ساختمان مغزی صحیح و سالمند، چه مرد و چه زن و چه سیاه و سفید، وجود دارد، اختلافی که میان مردم در این فعالیت عقلانی دیده می شود، مربوط به کیفیت و کمیت آشنایی با مردم با واحدها و قضایای استخدام شده در راه هدف ها و اختلاف نظر آنان در هدف گیری ها و آشنایی با قوانین و اصول تثبیت شده و قالب گیری های محیطی و اجتماعی می باشد.

ایشان ضمن تقسیم عقل به 1. عقل نظری 2. عقل عملی، معتقدند: زنان به لحاظ عقل عملی از مردان کاستی ندارند، کاستی ایشان در عقل نظری است، ایشان در ص298 نتیجه می گیرند: «بنابراین آنچه که صنف مرد به او می بالد و مغرور می شود، فی نفسه دارای ارزش نیست، و اعتباری بیش از شکل دادن به واحدها و قضایایی که آنها را صحیح تلقی کرده است، ندارد.،…، اگر صنف زنان با توجه به گسترش عقل نظری محض مردان، احساس حقارتی در خود نمایند، عامل شکست روحی خود را به دست خود فراهم می آورند. اگر صنف زنان از عوامل تعلیم و تربیتی کامل برخوردار شوند، به جهت داشتن نقش اساسی در خلقت و چشیدن طعم واقعی حیات و برخوردار بودن از احساسات عالی یا امکان تصعید احساسات خام به احساسات عالی که در صنف زنان قوی تر است، می توان ادعا کرد که زمینه رشد شخصیت انسانی در زن ها کمتر از این زمینه در صنف مردان نمی باشد.»

زن در نگاه امام علی(علیه السلام)

موضوع «زن» و چگونگی نگاه اسلام به او یکی از مهم ترین و بحث برانگیزترینحوزه های اندیشه اسلامی است . منتقدان اسلام همواره نوع تعاملی را که در سنتجوامع اسلامی و برخی متون میراث اسلامی با زن شده است ، دست مایه خرده گیری براسلام قرار داده اند و نتیجه گرفته اند که وضعیت واقعی زنان در جوامع اسلامی همانچیزی است که از متون مقدس برمی آید . یعنی آموزه های دینی و مقدس به زن نگاهیپست انگارانه دارد و او را موجودی درجه دو می داند که در عقل و شخصیت و ایمان ودیگر توانایی های فردی به پای مرد نتواند رسید .

نتیجه یاد شده برآمده از آراء و نگرش های سطحی ای است که اصول قطعی و صریحقرآن کریم را نادیده گرفته و ظاهر برخی روایات را – که غالب آن مشکوک و نامطمئن و یاناظر به شرایط و اوضاع ویژه ای است – مبنا قرار داده اند .

در این مقال برآنیم تا پس از مروری اجمالی به جایگاه زن در قرآن کریم به بررسیعمده ترین سخنانی که از امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره زنان نقل شده است بپردازیم و اینروایات را با دو میزان قرآن و شرایط و اوضاع و قراین زمان صدور ارزیابی کنیم .
جایگاه زن در قرآن

در بسیاری از آیات قرآن کریم بر برخورداری زن از جایگاه انسانی شایسته در عرصهخانواده و جامعه انسانی تأکید شده است .

برخلاف آنچه که در برخی کتاب های مذهبی آمده است ، زن عنصر گناه نیست وخروج آدم از بهشت به وسوسه همسرش حوا نبوده است . قرآن به صراحت آدم را وسوسهشده شیطان می داند : «فَوَسْوَسَ إِلَّیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَاآدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّیَبْلَی»«پس شیطان او را وسوسه کرد ، گفت : ای آدم ، آیا تو را به درخت جاودانگی ومُلکی که زایل نمی شود راه نمایم ؟«(طه ، 120)

قرآن سرشت و نفس انسانی را واحد و زن و مرد را دارای سرشت و نفسی یگانهمی داند :

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَارِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاءً» «ای مردم از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتشرا [نیز] از او آفرید ، و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد ، پروا دارید .» (نساء ، 1)

قرآن ایمان و عمل صالح زن و مرد را یکسان ، سزاوار پاداش می داند : «وَمَن یَعْمَلْمِنَ الصَّالِحَاتِ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ یُظْلَمُونَ نَقِیراً» «و کسانیکه کارهای شایسته کنند – چه مرد باشند چه زن – در حالی که مؤمن باشند ، آنان داخلبهشت می شوند و به قدر گودی پشت هسته خرمایی مورد ستم قرار نمی گیرند .» (نساء ،124)

زن در پذیرش ارزش های معنوی و پاداش الهی با مرد برابر است : «إِنَّ الْمُسْلِمِینَوَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَوَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَفُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً»«مردانو زنان مسلمان ، و مردان و زنان با ایمان ، و مردان و زنان عبادت پیشه ، و مردان و زنانراست گو ، و مردان و زنان شکیبا ، و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خدا رافراوان یاد می کنند ، خدا برای [همه] آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است .»(احزاب ، 35)

در برخی آیات قرآن ، زن – در نقش مادر – مورد احترام و تکریم ویژه قرار گرفتهاست : «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً . . .» «انسان را نسبتبه پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم . مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و باتحمل رنج او را به دنیا آورد . . . .» (احقاف ، 15)

قرآن رابطه زن و مرد را براساس حق و تکلیف متقابل می داند : «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِیعَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ»«و مانند همان [وظایفی] که برعهده زنان است ، به طور شایسته ، بهنفع آنان [برعهده مردان] است . (بقره ، 228)

آیات فوق تصویری کلی از سیمای زن در جهان بینی اسلام ارائه می دهد . اکنون بهسراغ نهج البلاغه می رویم که پس از قرآن دومین کتاب مذهبی شیعیان است و محتوایآن گزیده ای از سخنان امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام .
زن در نهج البلاغه

1 . امام در ضمن خطبه ای که در مسیر حرکت به سوی اصحاب جمل ایراد کردمی گوید : «انّ البهائم همّها بطنها و ان السباع همّها العدوان علی غیرها و انّ النساءهمُّهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ، انّ المؤمنین مستکینون ، انّ المؤمنینمشفقون ، انّ المؤمنین خائفون .» (خطبه 151 ، ص279) «به راستی که همه کوششچهارپایان شکمشان است و همه کوشش درندگان تجاوز و تعدی به غیر خودشان و همهکوشش زنان چیزهایی است که زندگی دنیا را زینت می بخشد و کوشش دیگر آنان ایجادفساد در دنیا است . همانا مردمان مؤمن [در برابر خدا [خاضع و فروتن هستند . هماناافراد مؤمن پرهیزگار (یا مهربان)اند . همانا مردمان با ایمان از خدا بیم ناک اند .»

ابن ابی الحدید به درستی اشاره می کند که در باطن این سخن کنایه ای نسبت بهسران جمل نهفته است .

علامه شوشتری در تفسیر این خطبه به دو صفت شهوت و غضب که در چارپایان ودرندگان وجود دارد توجه می دهد . وی بر آن است که منظور امام از چهارپایان ودرندگان ، اشاره به طلحه و زبیر است که همه کوشششان تجاوز و تعدی به غیر خودشاناست و آن جا که می گوید همه کوشش زنان چیزهایی است که زندگی دنیا را زینتمی بخشد و . . . ، اشاره به عایشه است .

بسیار شگفت آور است که علامه شوشتری با این که اشاره امام را متوجه ، طلحه وزبیر و عایشه می داند بر آن است که اگرچه مراد امام از کلمه زنان ، شخص عایشه است ،اما کلامش عام و فراگیر است . وی سپس مثال ها و روایاتی را برای اثبات این که زنمنبع شرّ و فساد فریب کاری است ، ذکر می کند ، اما به روایات و حکایاتی که دلالت بهتسلط شهوت و غضب بر مردان می کند و به جنگ های فراوانی که در نتیجه غلبه این دوعنصر بر مردان در گرفته است ، اشاره ای نمی کند .

اما دکتر نجوی جواد معتقد است ادعای این که امام علی علیه السلام ، زن را به سبب اهتمامبه زیور و زینت نکوهیده است ، به چند دلیل دور از فضای تاریخی و مضمونی سخن اماماست :

1 . خودآرایی و اهتمام زن به زیور ، به لحاظ شرعی مستحب است و نه سزاوارنکوهش . بنابراین معقول نیست که امام علی علیه السلام امری را که پیامبر و اهل بیت علیهم السلام ستوده و بدان ترغیب کرده اند ، ناپسند بشمرد . نتیجه این که منظور امام ، این نیست .

2 . امام علی علیه السلام این سخن را در ضمن خطبه ای سیاسی و نظامی و در مسیر حرکتبه سمت جنگ جمل بیان کرده است . بنابراین یادکرد زینت و خودآرایی زن در چنینشرایط نظامی – که سخن فرمانده باید متناسب با فضای میدان باشد – چندان معناییندارد .

3 . زنی که آتش جنگ جمل را برافروخت ، در پوشاندن بدن و پنهان داشتن زینتخویش مطیع امر خدا بود . از این رو اگر روی این سخن با عایشه باشد ، به میان آمدنمسأله زینت و خودآرایی زنان توجیهی ندارد .»

نویسنده در ادامه تفسیری دیگر از سخن امام ارائه می دهد و در پایان نتیجه می گیردکه تمام سخن امام متوجه عایشه است . وی می نویسد :

امام در این خطبه به بیان نیروهایی که بر نفس بشری غلبه دارد می پردازد . ایننیروها ، نیروی بهیمیت و نیروی سبعیت است . امام با ذکر دو نوع از حیوانات که بر هرکدام یکی از این نیروها غلبه دارد ، مثالی می زند تا این دو مفهوم به ذهن ها نزدیک ترشود .

سپس از انسان یاد می کند که این دو غریزه بر رفتار او چیره شده و او را از راه حقمنحرف و از دایره مؤمنان خارج کرده است .

غریزه ای که بر چارپایان مستولی است ، غریزه اشباع گرسنگی است . این غریزه درمیان انسان ها ، نماد مال دوستی است . و غریزه حاکم بر درندگان غریزه تجاوز و دشمنیو نمایش قدرت است و این غریزه در نهاد انسان در شکل قدرت دوستی و به دستآوردن بزرگی و شهرت و رسیدن به اوج هرم جامعه با استفاده از هرگونه وسایل مشروع ونامشروع است .

این انسانی که غریزه مال دوستی و قدرت پرستی و مقام طلبی بر او غلبه یافته و واداربه پیمودن همه راه هایش کرده است ، گاه در قالب یک زن نمود می یابد . از این روامام علیه السلام نام «زنان» (نساء) را به قصد اشاره به ام المؤمنین عایشه به میان آورده است . بهنظر من تمام سخن امام ، متوجه عایشه است و نه سران سه گانه جمل ، چنان که برخیشارحان نهج البلاغه گفته اند .
این نظر برآمده از دو گواه است :

1 . این که ام المؤمنین عایشه به تنهایی نقش رهبری و ریاست اصحاب جمل رابرعهده داشت و حتی مورد اطاعت آن دو شیخ (طلحه و زبیر) هم بود .

2 . نیروی بهیمی و نیروی غضب از زیورهای زندگی دنیا است و افراطِ در تلاش برایتحقق آن دو ، به فساد و تباهی در روی زمین می انجامد . صفت سوم که در آن یاد زنانشده است زاییده صفت نخست و دوم است ، بنابراین سه صفت یاد شده ، همگی ، زنان را- و یا بهتر بگوییم عایشه ام المؤمنین – را هدفت گرفته است .

با مطالعه شخصیت عایشه می توان به این نتیجه رسید که هر سه صفت یاد شده درکلام امام علی علیه السلام یک جا در وی فراهم است . بلند پروازی خارق العاده ، مقام طلبی ، تندمزاجی ، تیزهوشی ، غیرت شدید ، عصبیت و خشونت همگی در شخصیت او گرد آمدهبود .

با این حال اگر بخواهیم سه صفت یاد شده را بین سران جمل توزیع کنیم ، در آنصورت نکوهش امام علیه السلام باید شامل سران سه گانه و همه مردان و زنانی باشد که در راهآنان گام برمی دارند و تعمیم نکوهش تنها به زنان ، درست نیست .»

2 . امام پس از جنگ جمل در بصره در ضمن خطبه ای چنین می گوید : «معاشرالناس انّ النساء نواقص الایمان ، نواقص الحظوظ ، نواقص العقول . فامّا نقصان ایمانهنّفقعودهن عن الصلاة و الصیام فی ایّام حیضهنّ . و امّا نقصان حظوظهنّ فمواریثهن علیالانصاف من مواریث الرجال و امّا نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتین کشهادة الرجل ، فاتّقواشرار النساء و کونوا من خیارهنّ علی حذر و لا تطیعوهن فی معروف حتی لا یطمعن فیالمنکر»

«ای گروه مردمان ، همانا زنان ایمانشان ناقص ، حظّ و بهره اشان هم ناقص ، عقلشاننیز ناقص است . اما ناقص بودن ایمانشان به این است که در روزهایی که در عادت زنانههستند ، نماز و روزه از آنها ساقط است ، اما نقصان حظّ و بهره اشان از این روی است کهارثی که می برند نصف ارثی است که مردان می برند ، اما نقص عقلشان به این است کهشهادت دو زن به منزله شهادت یک مرد است . پس از زنان بد بپرهیزید و از خوبانشاننیز برحذر باشید . در انجام کاری نیک از آنها فرمان نبرید تا در فرمان بردن شما ازایشان در کاری زشت طمع نورزند .» (خطبه 79 ، ص127)

برخی مفسران نهج البلاغه با نظر به ظاهر این فقره از خطبه و بدون توجه به شرایطسیاسیِ زمان القای این خطبه ، تعلیل هایی ارائه داده اند که نه با صریح آیات قرآنسازگار است و نه حتی از همین بخش از خطبه برمی آید .

ابن الحدید در شرح خود می گوید : امیرالمؤمنین علیه السلام نقصان نماز را نقصان ایمانخوانده است و این مؤید نظر اصحاب ما است که : اعمال بخشی از ایمان است و اقرارکننده به توحید و نبوت اگر عملی را ترک کند ، مؤمن نیست .

جای شگفتی است که ابن ابی الحدید به این نکته روشن و بدیهی التفات ندارد کهترک نماز از سوی زن در ایام خاص نه تنها ترک عملی واجب نیست بلکه اطاعت ازفرمان خداست و خدا ، خود زن را از نماز در این مدت معاف داشته است .

علامه شوشتری هم در نهج البلاغه به طرز شرح ابن ابی الحدید می نویسد : «امانقصان ایمان زنان به سبب دست شستن از نماز در ایام حیض و نفاس است ، چنان کهورود به مساجد و قرائت عزائم (سوره های سجده دار) که در کمال ایمان مدخلیت دارند ،بر آنان جایز نیست . آنان هرچند قضای روزه های از دست رفته را به جا می آورند ، اما ازفضیلت ماه (رمضان) محروم می شوند . نماز از دست رفته (در ایام خاص) هم که قضاندارد . خداوند تعالی نماز را «ایمان» نامیده است . زیرا در پاسخ مسلمانانی که پس ازتغییر قبله می پرسیدند : آیا نمازهای ما بی ثمر بوده است ؟ چنین می گوید : «وَمَا کَانَاللّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ» (و خداوند ایمان شما را تباه نکرده است .)»

برخی از مفسران نیز تحت تأثیر افسانه هایی که در باب مکر و حیله زنان ساخته شدهاست ، از دادن هیچ نسبت ناروایی به جنس زن کوتاهی نکرده اند .

خویی شارح نهج البلاغه می گوید : زن در اصل آفرینش ، دارای حیله گری سریع ، خشمتند ، گمان فاسد و تدبیر تباه است و شجاعت و بخشندگی در آن مفقود و یا اندک است .

بحرانی ، دیگر شارح نهج البلاغه نقص عقل زنان را به دو سبب ارجاع می دهد :

1 . سبب درونی که کم استعدادی مزاج زن و ناتوانی او از پذیرش تصرف عقل است .برخلاف مرد که مزاجش پذیرای آن است .

2 . سبب خارجی که کمی معاشرت زنان است با اهل خرد و کم کاری آنان در عادتدادن قوای حیوانی خویش به پای بندی به قوانین عقلی در تدبیر امر معاش و معاد .

شیخ محمد عبده نیز در تفسیر این خطبه به گرفتاری زن در حمل و زادن و تربیتکودک و پس از آن تدبیر امور منزل و ملازم خانه بودن او و محدودیت دایره فعالیت اواشاره می کند و می گوید : عقل زن به اندازه نیازی که زن – در دایره محدود فعالیتش -دارد ، آفریده شده است . شرع هم مطابق فطرت است و در احکام آن ، زنان نه درعبادت ، نه در شهادت و نه در میراث به پای مردان نمی رسند .

اما علامه سید محمد حسین فضل اللّه به گونه ای دیگر به این نص می نگرد . وینخست در اصل خطبه به نوعی تردید می کند و معتقد است که باید کاوش در این حدیثبه اهلش واگذار شود . پاسخ تفصیلی وی چنین است : اگر این مسأله – مثلاً ناقص العقلبودن زن به طور مطلق و بدون ذکر علت بیان می شد ممکن بود از روی تعبد آن رابپذیریم ، اما هنگامی که علت این امر چنین ذکر می شود که شهادت دو زن مساویشهادت یک مرد است ، با خود می اندیشیم که عالم شهادت (گواهی) ، عالم حس و امانتدر نقل است . اما عالم عقل به تفکر و تحقیق و مطالعه امور مرتبط است . و ربطی بینعالم شهادت که عالم حس است و عالم عقل وجود ندارد . این امر را با اشارت از آیهمربوط به شهادت یک زن ، شهادت زن درمی یابیم که آنجا که می گوید : «أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَافَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی»«اگر یکی فراموش کرد ، دیگری به یادش بیاورد .» (بقره ، 282)

شهادت یک زن شهادت زن دیگر را کامل می کند . حال چگونه ممکن است کهناقصی ، ناقص دیگری را کامل کند ؟ از این رو ، نظر ما این است که برابر بودن شهادت دوزن با شهادت یک مرد از باب احتیاط در عدالت است نه به معنای کاستن شأن زن .وگرنه در مسأله بینه ای که نیازمند دو شاهد یا چهار شاهد مرد است – مانند اثبات زنا -باید بگوییم که این امر کم شمردن ارزش و ناقص دانستن عقل مرد است ، زیرا در اینامور شهادت یک مرد به تنهایی در نزد قاضی پذیرفته نیست . اما ما می گوییم که این ازجهت احتیاط در عدالت است .

هم چنین است مسأله ناقص دانستن ایمان زن . معنی نقصان ایمان ، سستی احساسایمانی در زن است . در حالی که ما می دانیم که خودداری زن از به جا آوردن نماز و روزهدر ایام حیض ، به جهت اطاعت از امر الهی است . و اطاعت از امر الهی از کمی ایماننیست بلکه از زیادی ایمان است . وانگهی حتی برخی از زنان که دوست ندارند نماز وروزه اشان را ترک کنند ، قرص های ضد بارداری مصرف می کنند تا عادت نبینند .بنابراین ، چنین چیزی از کم ایمانی نیست ، بلکه هماهنگی با شرع مقدس است . زیراخداوند دوست دارد در اموری که حرام کرده است – همانند امور واجب – اطاعت شود .

ممکن است کسی بگوید که محرومیت زن از نماز و روزه در ایام حیض ، عملاً برای اونقص است . و ایمان او به لحاظ عملی ناقص می شود . در پاسخ او می گوییم : آیا دربارهمسافر هم که نماز او در سفر ، شکسته است می گویید که ایمان او ناقص است ؟ !» دربارهشخص مریض چه می گویید ؟ آیا می گویید که ایمان مریض به سبب روزه نگرفتن در ماهرمضان ناقص است ؟ !

وی در ادامه شخصیت زن را در محک قرآن کریم ، چنین ارزیابی می کند :

ما هنگامی که قرآن کریم را مطالعه می کنیم در می یابیم که خداوند سبحان ، زن ومرد را به لحاظ اعمال برابر می داند . علت این امر هم آن است که خداوند آن دو را با هممکلف قرار داده است و اگر عقل زن کم تر از عقل مرد می بود ، عدالت حکم نمی کرد کهتکلیف زن ، همانند تکلیف مرد باشد .

اما مسأله معاف بودن زن از جهاد و اموری این چنینی ، گویا به ملاحظه شرایط بدنیو جسمانی بوده باشد .

در مجموع می گوییم که در قرآن هیچ دلیلی بر برتری عقل مرد نسبت به عقل زننداریم . بلکه برعکس ، حتی مواردی را می یابیم که دلالت بر برتری عقل زن نسبت بهعقل مرد دارد ، چنان که در داستان ملکه سبا می بینیم . قرآن کریم چنین نقل می کند کهاو پس از مشاهده نامه سلیمان قوم خود را گرد آورد و به آنان چنین گفت : «إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّکِتَابٌ کَرِیمٌ إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَلاَّ تَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ قَالَتْ یَاأَیُّهَا الْمَلَؤُا أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا کُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّی تَشْهَدُونِ»(263) «زن گفت : ای بزرگان ، نامه ایگرامی به سوی من افکنده شد . نامه از سلیمان است و این است : به نام خدای بخشایندهمهربان . بر من برتری مجویید و به تسلیم نزد من بیایید .

زن گفت : ای بزرگان ، در کار من رأی بدهید ، که تا شما حاضر نباشید من هیچ کاریرا فیصل نتوانم داد .»

ملکه سبا از آنان خواست تا با فکرشان او را یاری دهند ؛ اما آنان با عرض عضلاتخویش او را یاری می دهند و روشن است که این کار خلاف عقل است . ملکه سبا که بهتفاوت لحن نامه سلیمان با لحن پادشاهان پی برده چنین می گوید : «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُواقَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً»(264) «زن گفت : پادشاهان چون به قریه ای درآیند ،تباهش می کنند و عزیزانش را ذلیل می سازند . هم چنین هنگامی که نزد سلیمان رفت وسخنانش را شنید و آن گاه ایمان آورد ، گفت : همراه با سلیمان – و نه پشت سر او – بهخدا ایمان آوردم : «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»(265) «و اینک با سلیمان در برابرپروردگار جهانیان تسلیم شدم .»

این نمونه که قرآن به ما عرضه می کند ، نمونه زنی است که با عقلش می اندیشد نه باعاطفه اش ، اگرچه قومی مطیع در کنار خود دارد . اما مردان قوم او با احساسات خویشمی اندیشند نه با عقل خویش . بنابراین قرآن به اشاره می خواهد بگوید که ممکن استعقل زن بیش تر از عقل مرد باشد . این هم نمونه اش . نمونه های دیگر ، همسر فرعون ومریم دختر عمران علیهاالسلام است .

آیه دیگری که ممکن است حمل بر ضعف شخصیت زن شود این آیه است : «أَوَ مَنیُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ»(266) «آیا آن که به آرایش پرورش یافته و در هنگامجدال آشکار نمی گردد از آن خداست ؟»

این آیه از مسأله نشو و نمای دختر سخن می گوید نه از طبیعت ذات او . معمولاً طفلدختر آراسته و زینت داده می شود . گفته می شود که زن ضعیف تر از مرد است . اما قرآناز ضعف نوع انسان سخن می گوید و نه از ضعف زن : «خُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفاً»(267) «آدمیناتوان آفریده شده است .» بنابراین چیزی به نام «ضعف زن نسبت به مرد» در قرآن کریمنداریم . وانگهی می دانیم که زن بر اثر تمرین می تواند قوی تر از مرد شود .

ما معتقدیم که قرآن اساس و مبنای کار ماست و سنت ، تفصیل مجملات قرآن است .اگر بعضی از احادیث ظاهرا به گونه ای دیگر گفته اند ، باید آنها را به گونه ای مطالعه کنیمکه با مفاهیم قرآنی موجود در آن موضوع منافات نداشته باشد .

اما مرحوم علامه شیخ محمد مهدی شمس الدین حدیث یاد شده را بنابر نقل شریفرضی ، حدیث مرسل و براساس روایت کلینی ضعیف السند می داند و در هر دو حال برفرض دلالتش ، حجت نمی داند . وی درباره دلالت این حدیث هم به شرایط صدور آناشاره می کند و عوامل و مقتضیات زمانی را در آن دخیل می بیند :

«به امام نسبت داده شده است که این کلام را پس از جنگ جمل بیان کرده ، جنگیکه فتح باب فتنه بین مسلمانان و شمشیرکشی آنان به روی یکدیگر و سبب کشتارجمعیتی عظیم – 20 هزار نفر بنابر قولی – بوده است .

این جنگ بر اثر موضع انفعالی ام المؤمنین عایشه در برابر امیرالمؤمنین علی علیه السلام ویاری دادن برخی صحابه که کینه علی و طمع قدرت داشتند و دور عایشه را گرفتند ،پدید آمد .

عایشه منزلتی بزرگ نزد عامه مردم داشت . زیرا همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و ام المؤمنینو دختر خلیفه اول – ابوبکر – بود . این منزلت اجتماعی منشأ تأثیر بزرگی بود .

امیرالمؤمنین علیه السلام با قرار دادن عایشه در صف سایر زنان و تصریح به این که او نسبتبه دیگر زنان تمایزی ندارد که او را شایسته رهبری مردم نماید – آن هم به شیوه مصیبتباری که در پیش گرفت و به هیچ نصیحتی گوش نداد و به حکم خدا که زنان پیامبر را بهنشستن در خانه دستور داد ، تن در نداد و از عاقبت فتنه نترسید – ، می خواست از منزلتاو بکاهد .

امام می خواست با پرهیز از طعنه مستقیم به عایشه ، به عامه مردم بصیرت ببخشد .برای این کار از این روش که مبتنی بر ذکر احکام شرعی خاص زنان است استفاده کرد .البته این احکام خاص مقتضی نقصان در شایستگی و ویژگی های انسانی ای که او رامساوی مرد قرار می دهد ، نیست .

امام می خواست تا چشم مردم را بگشاید تا درک کنند که عایشه زنی است ماننددیگر زنان و وضع خاصی ندارد که اطاعت و انقیاد از تمایلات و مواضعش را – بی آن که بهقانون یا شورا مستند باشد و در آن تنها میل و مزاج ویژه اش لحاظ شده باشد – ایجابکند .

3 . در بخشی از وصیت امام به فرزندش حسن علیه السلام یا فرزند دیگر محمد بنحنفیه رضی الله عنه – بنا به تفاوت روایات – آمده است :

«ایّاک و مشاورة النساء فانّ رأیهن الی افن و عزمهنّ الی وهن . واکفف علیهن منابصارهن بحجابک ایّاهن فانّ شدة الحجاب ابقی علیهن . و لیس خروجهنّ باشدّ منادخالک من لا یوثق به علیهنّ ، و اذا استطعت الاّ یعرفن غیرک فافعل . و لا تملک المرأةمن امرها ماجاوز نفسها ، فانّ المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة . و لا تعد بکرامة نفسها و لاتطمعها فی ان تشفع بغیرها»

«زنهار از این که با زنان به مشورت بپردازی که همانا رأی ایشان ناقص گونه و اراده وعزمشان سست است . با در پرده نگاه داشتن زنان چشمانشان را از دیگران (نامحرمان)ببیند که به راستی آنان را سخت در پرده داشتن بیش تر موجب باقی ماندن ایشان بهحال خود می باشد . هم چنین بیرون رفتن زنان از منزل بدتر و نامناسب تر از این نیستکه کسی را که نمی توان به او اعتماد کرد ، وارد محل سکونت ایشان نمایی . اگر بتوانیکاری بکنی که زنان ، جز تو کس دیگری را نشناسند ، این کار را انجام ده و به زن اجازه واختیار مده از آنچه اختصاص به خود او دارد به چیز (کار) دیگری بپردازد که همانا زن بهمنزله گلی خوش بو است و نه کارگزار و پیش کار . در گرامی داشتن زن از آنچه مخصوصبه خود او می باشد ، تجاوز مکن و او را به طمع نیانداز که از دیگری شفاعت کند .»

این وصیت را صدوق در «من لا یحضره الفقیه» با عنوان وصیت امام به محمد حنفیه ،احمد بن عبدربه مالکی – بخشی از آن را – در العقد الفرید ، ابن شعبه در تحف العقول ،مجلسی به نقل از کراجکی در بحارالانوار و کلینی در کافی به عنوان وصیت به امامحسن علیه السلام روایت کرده اند .

در روایت کراجکی ، فقره آغازین این وصیت به گونه ای دیگر آمده است :

«و ایّاک و مشاورة النساء الا من جرّبت بکمال عقل فانّ رأیهن یجر الی الافن و عزمهنّالی وهن»(268) «زنهار از این که با زنان – جز آنان که به کمال خرد آزمودیشان – به مشورتبپردازی که رأی زنان به کاستی انجامد و عزمشان به سستی» .

ابن ابی الحدید در شرح این فقره از نامه می گوید : «مشاوره با زنان ، کار مردان ناتواناست .»

مرحوم شوشتری صاحب نهج البلاغه نیز در شرح این بخش ، به روایاتی از رسول خدااستناد می جوید که از آن وجوب مخالفت با نظر زن – در صورت مشورت با او – برمی آید .وی به این دو حدیث از رسول خدا اشاره می کند :

«شاوروهن و خالفوهن» «با آنان مشورت کنید و خلاف رأیشان عمل کنید .» و «لایفعلنّ احدکم امرا حتی یستشیر فان لم یجد من یستشیر فلیستشیر امرأته ثم یخالفهافانّ فی خلافها برکة» «هیچ یک از شما کاری انجام ندهد مگر پیش از آن مشورت کند .اگر کسی (مردی) را نیافت که با او مشورت کند پس باید از همسرش مشورت بخواهد وآنگاه با او مخالفت ورزد که برکت در مخالفت با رأی زن است .»

مرحوم شوشتری در ادامه می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگاه اراده جنگ می کرد ،زنان خود را به مشورت فرا می خواند و سپس با نظر آنان مخالفت می ورزید .

اما شیخ محمد جواد مغنیه نظر دیگری دارد . وی می گوید : منظور پیامبر و علی ازنهی از مشورت با زنان مشورت با زنان جامعه جاهلی است . زیرا بیش تر زنان در دورهجاهلیت از علم و تجربه های زندگی بی بهره بودند .»

آیت اللّه سید محمد حسین فضل اللّه جمود ورزیدن در معنای ظاهر این گونه احادیثرا مخالف با روح آموزههای اسلامی می داند و تفسیری بدیع از آن ارائه می کند :

«ما این حدیث را چنین می فهمیم که مرد نباید صرفا به سبب پیوند طبیعی و عاطفیکه او و همسرش را به یکدیگر متصل کرده و بر عنصر عزیزی موجود بین آن دو استواراست ، تسلیم زن شود . طبعا ما می دانیم که چنین علاقه ای که جنبه عاطفی و جنبهجنسی آن با یکدیگر درهم آمیخته است ، تأثیرات بزرگی بر شخصیت مرد به جایمی گذارد و گاه او را چنان شیفته زن می کند که تسلیم او شود ، به گونه ای که زن به خاطرتسلط عاطفی و جنسی اش بر نظر خود را بر او تحمیل کند و در موارد بسیاری او را بهموضع گیری نادرست وادار سازد . این همان چیزی است که در دستگاه های جاسوسی واطلاعاتی هم می بینیم که برای دست یابی به اسرار نظامی ، زنانی را استخدام می کنند تابراساس یک رابطه ویژه ، از سیاست مداران و نظامیان بلند پایه اطلاعات به دست آورند .

حدیث منقول از – پیامبر چنان که ما می فهمیم – تأکید دارد که مرد ، همسرش را بهتسلیم شدن در برابر او و پذیرش نظر او در همه امور عادت ندهد تا این حالت زمینهتسلط همسرش را بر خود او فراهم نسازد و موجب سلب اراده اش نگردد . . .»

گذشته از این می بینیم که اسلام ، جامعه اسلامی را جامعه ای شورایی درنظر گرفتهاست : «و امرهم شوری بینهم» «و کارشان براساس مشورت با یکدیگر است» . معنای اینآیه آن است که مردم در تمام پیشامدها با یکدیگر مشورت کنند و این رایزنی به ابرازنظرهای مفید و سازنده از هر صفت می انجامد . براین اساس زن نیز جزیی از دایره شورااست ، زیرا جزیی از جامعه اسلامی است .»

اما مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری با این که اصل مشورت را امری نیکو و به لحاظشرعی مستحب می داند ، معتقد است که زن ، شایسته طرف مشورت واقع شدن نیست .

«هرچند مشورت در اصل شرع مستحب است و حتی امام [علی] در سخن می گوید :هر کس با دیگران گفت وگو کند ، شریک خردشان شده است اما مشورت ، اصولی دارد ومهم ترین این اصول آن است که مشورت شونده شایسته مشورت و کارشناس در امر موردمشورت باشد . منظور از مشورت با زنان در خوردن و آشامیدن و برخی امور خانوادگی کمخطر و یا بی خطر و آسان نیست ، اشکال این است که در امور مهم و دارای خطر گستردهنباید با زنان مشورت کرد . شایسته است که زن در چنین اموری طرف مشورت قرارنگیرد ، زیرا اطلاعی از امور سیاسی و آگاهی ای از مسایل نظامی و دانشی به اموراقتصادی ندارد . اگر زن در چنین حالی مورد مشورت قرار گیرد ، قطعا نظرش نادرستاست .»

با جمله اخیری که از مرحوم شیخ شوشتری نقل کردیم می توان توافق کامل داشت .طبیعی است زنی که اطلاع درستی از وضعیت سیاسی و نظامی و اقتصادی ندارد ، درچنین اموری شایسته طرف مشورت بودن نیست . این قضیه طبعا در مورد مرد همصادق است . اما این سؤال به طور جدی مطرح می شود که آیا زنی که یک عمر درموضوعی مطالعه و پژوهش و تحصیل و تدریس و تجربه کرده است ، شایستگی اظهارنظردر همان رشته را ندارد ؟ آیا هیچ انسان عاقلی می پذیرد که در صورت بیمار شدن از مردبی سوادی نظر بخواهد اما به پزشک متخصص زن مراجعه نکند ؟ ! در امور سیاسی ،نظامی ، اقتصادی و اجتماعی نیز همین سؤال با اندک تغییری تکرار می شود .

اگر کمی به اطراف خود توجه کنیم مشاهده می کنیم که بسیاری از پیشرفت هایکنونی بشر ، نتیجه استعداد و رأی و خرد و مهارت و دانش جنس زن است . آیا می تواناین واقعیت را نادیده انگاشت ؟ فقره ای که از وصیت امام علی به فرزندش نقش شدمبنای بسیاری از اجتهاداتی قرار گرفته است که زن را از حضور در بسیاری از عرصه هایاجتماعی ، علمی ، سیاسی محروم می دارد .

آیت اللّه شیخ محمد مهدی شمس الدین در کتاب «اهلیة المرأة لتولی السلطة» بهبرخی از این اجتهادات اشاره می کند و به آنها پاسخ می گوید . وی می نویسد :

1 . اگر زن به سبب سست رأیی ، شایسته مشورت نیست ، قطعا برای زمامداری(حکومت) نیز شایستگی ندارد .

2 . وجوب در حجاب نگاه داشتن زن و منع از اختلاط وی با مردان بیگانه دلیل جایزنبودن عهده داری کاری است که برای وی مستلزم اختلاط با مردان بیگانه باشد .

3 . نهی از واگذاری کاری غیرشخصی به زن مستلزم عدم مشروعیت ولایت او بر غیرخویش است تا چه رسد به ریاست دولت !»

شمس الدین این روایت را شایسته استناد نمی داند و معتقد است که نمی توان به اینروایت استدلال کرد ، زیرا این روایت – بنا به نقل شریف رضی – مرسله و بنا به نقل برخیدیگران دارای ضعف سندی است و جهت نیست .

وی پس از اشکال سندی که بر این روایت می کند درصد اثبات این مطلب برمی آیدکه این روایت حتی بر فرض صحت سند ، نمی تواند مانع شرعی ، حق مشارکت سیاسی وحق زمامداری او شود . پاسخ وی به استدلال سه گانه فوق چنین است :

«استدلال نخست از آن رو نادرست است که اگر قرینه استثنایی را که در روایتکراجکی آمده لحاظ کنیم ، معنای روایت ، نهی از واگذاری امور خانوادگی [و نهاجتماعی] به زنان فاقد آگاهی و کفایت عقلی و عملی است . اما زنانِ دارای آگاهی وکفایت عقلی و علمی از این نهی مستثنایند .

اما ادعای اطلاق در نهی از مشورت با زن در همه امور نیز نادرست است ، زیرامخاطب روایت عامه مردم است و نه خاصه ای که شأن مخاطب بودن در امور دولت وحکومت در آن زمان را داشتند . اگر هم روایت کراجکی را روایتی مستقل فرض کنیم ، کهافاده تقید اطلاق روایت شریف رضی و دیگران را – که در آن استثنایی وارد نشده بود -می کند .

همین نظری که ما داریم با واقعیت موافق است . زیرا ادعای نقصان رأی و سستیاراده همه زنان ادعایی مخالف با واقعیت و حقیقت روشن است .

از روایت هم برنمی آید که در مقام اعلام ناشایستگی زن آگاه و خردمند و توانا برایبرعهده گیری قدرت حکومتی و دیگر مسئولیت ها باشد .

اما پاسخ استدلال دوم این است که این ادعا که لازمه وجوب حجاب بر زن ، عدمجواز حکومت داری زن است ، ادعایی نادرست است . زیرا مقدار واجب حجاب ، مانعحکومت داری و فعالیت های حکومتی نیست و آن نوع حجابی که مانع برعهده گیریحکومت است ، واجب نیست .

ادعای حرمت اختلاط با مردان – در صورت پای بندی به حجاب مطلوب شرعی – همادعایی ناپذیرفته است . زیرا ادله شرعی بر مشروعیت اختلاط دلالت می کند . بنابراین ازروایت نمی توان حرمت اختلاط را برداشت کرد .

پاسخ استدلال سوم این است که استنباط نامشروع بودن زمامداری زن از این فقرهروایت شریف رضی که «و لا تملک المرأة من امرها ما جاوز نفسها» «به زن اجازه مده جزآنچه به شخص او مربوط است به کار دیگری بپردازد» ، استنباطی نادرست است . زیراگذشته از این که این فقره که در روایت مرسله شریف رضی آمده در روایت کلینی وصدوق وجود ندارد ، مؤدا (پی آورد)ش نیز نادرست است و اگر صدور این روایت ازمعصوم علیهم السلام را فرض بگیریم ، باید به گونه ای تفسیرش کنیم که دلالت به ناشایستگیشرعی زن در امر حکومت نداشته باشد .

اما نادرستی مضمون فقره یاد شده از آن رو است که بنا به ادله شرعی ، زن رشید (بالغو عاقل) اختیار همه امور خویش را دارد . نهایت چیزی که او – اگر باکره باشد – اختیار آنرا ندارد ، گزینش شوهر است ، آن هم بر مبنای قول کسانی که به ولایت پدر یا جد در امرازدواج باکره معتقدند .

و اگر زن باشد ، تنها چیزی که اختیاری در آن ندارد ، مسأله مربوط به حق بهرهجنسی شوهر است .»

استاد شهید مطهری در کتاب مسأله حجاب پس از ذکر بخشی از وصیت امامعلی علیه السلام به فرزندش که در آن امام فرزندش را به قطع کردن ارتباط زن با مردان بیگانهو . . . سفارش می کند ، می نویسد : «این یک توصیه اخلاقی است . علمای اسلامی اینجمله را به شکل یک توصیه اخلاقی تلقی کرده اند ، اگر ما بودیم چنین تعبیراتی ، بدونشک آنچه استنباط می شد ، بیش از «توصیه اخلاقی» بود . بلکه بیش از لزوم ستر وجه وکفین بود ، آنچه استنباط می شد همان است که ما از آن به حبس زن در خانه تعبیرکرده ایم . ولی علت این که فقها به مضمون چنین جمله ها فتوا نداده اند ادله قطعی دیگراز آیات و روایات و سیره معصومین برخلاف مفاد ظاهر این تعبیرات است و به اصطلاحظاهر این جمله ها «معرضٌ عنه» اصحاب است . لهذا این جمله حمل به توصیه اخلاقیشده است و ارزش اخلاقی دارد نه فقهی .

4 . پس از پایان جنگ جمل خطاب به اهل بصره گفت :

«امّا فلانة فادرکها رأی النساء وضغنٌ غلا فی صدرها کمرجل القین و لو دُعیت لتنالمن غیری ما اتت الی لم تفعل و لها بعدُ حرمتها الاولی و الحساب علی اللّه تعالی» «امافلان زن ، پس سستی رأی زنان و کینه ای که هم چون دیگ آهنگران در سینه اشمی جوشیده به او رسید و دامن گیرش شد . که اگر از او خواسته می شد که آنچه از او بهمن رسید ، با دیگری جز من انجام دهد ، با دیگری جز من انجام دهد ، چنین کاری رانمی کرد . [لیکن] بعد از این هم احترام قبلی او باقی خواهد بود و حساب کار با خدایتعالی است .» (خطبه 154 ، ص486)

فقره یاد شده از خطبه 154 نهج البلاغه کلید فهم نگاه بدبینانه ای است که در بسیاریاز خطبه ها و کلمات امام علیه السلام مشاهده می شود . امام علی گرفتار دشمنی زنی بلندپرواز وحسود و مقام طلب بود . زنی که از نام و موقعیت اجتماعی خویش در جهت مبارزه با امامبهره برد و جنگی خانگی را رهبری کرد که زیان آن به میدان نبرد محدود نشد و سببتفرقه مسلمانان پس از آن شد . این زن همان کسی است که در مقام همسری پیامبرخدا او را بارها با رفتارها و گفتارهای خشن و نامؤدبانه خویش آزرده است .

مورخان نوشته اند که پیامبر خدا پس از مرگ همسر نخستین اش ، خدیجه دخترخویلد ، بارها از همدمی و وفاداری و نجابت او به نیکی یاد می کرد و حتی به احترام او ،دوستانش را بسیار ارج می نهاد و هدایایی برایشان می فرستاد .

بخاری از عایشه ، سخنی را نقل می کند که نشان می دهد وی بنا به اعتراف خویش بهشدت بر خدیجه رشک می برده است . زیرا یاد او را فراوان از پیامبر می شنیده است وروزی نزد پیامبر به زشتی از خدیجه نام می برد و با کمال جسارت به ایشان می گوید :خدا بهتر از او را نصیب تو کرده است . (صحیح بخاری ، 7/133)

پیامبر خشمگین و برافروخته شد . چندان که عایشه برافروختگی چهره پیامبر درواکنش به سخن خود را تداعی کننده برافروختگی ایشان هنگام دریافت وحی می دانستهاست . پاسخ پیامبر چنین بود :

«سوگند به خدا که او بهتر از خدیجه را به من نداده است . او زمانی به من گروید کهمردم کافر بودند . زمانی تصدیقم کرد که مردم تکذیبم کردند و مال خود را به منبخشید ، زمانی که مردم مرا محروم کرده بودند و خدا از او به من فرزند بخشید ، در حالیکه مرا از داشتن فرزند از زنان دیگر محروم کرد .»

حقد و حسد عایشه تنها نسبت به خدیجه – آن هم پس از وفات او – منحصر بود .خودخواهی و قدرت طلبی او در کنار نیروی جوانی اش ، آرام و قراری را که خدا در قرآنبه صراحت از زنان پیامبر خواسته بود ، از او ربوده بود . وی با توجه به موقعیتی که برایخود قائل بود ، خواهان تمرکز قدرت سیاسی و مرجعیت دینی در خانواده خویش و یامجموعه تحت نفوذ خویش بود .

عایشه همان گونه که ابراز محبت پیامبر به همسر فقیدش – خدیجه – را برنمی تابید ،نسبت به جایگاه بلند اهل بیت در نزد پیامبر و مسلمانان رشک می برد و درصدد محو آثارفضیلت اهل بیت در سنت و عرف دینی جامعه اسلامی بود .

ابن ابی الحدید در موضوع دشمنی های عایشه نسبت به اهل بیت ، از قول یکی ازعلمای اهل سنت به نام شیخ ابویعقوب یوسف بن اسماعیل لمعانی چنین نقل می کند :

«نقطه آغاز کینه عایشه ، ارتباط وی با فاطمه بود . سبب این وضع آن بود که رسولخدا کمی پس از درگذشت خدیجه با عایشه ازدواج کرد . فاطمه هم که دختر خدیجهاست . . . .

سپس چنان شد که تمایل و محبت پیامبر نسبت به فاطمه روز به روز زیادتر شد و اوبیش از آنچه که مردم گمان می بردند ، و بیش از اندازه احترام پدران به دختران ،دخترش را بزرگ می داشت و احترام می کرد ، چندان که محبت او به فاطمه از حد محبتپدران به دختری فراتر رفت . . . .

پس از این توجه و صمیمیت پیامبر با علی روبه فزونی گرفت ، که این هم حسد ابوبکرو پسر عمویش طلحه را برانگیخت . عایشه نزد آن دو می نشست و سخنشان رامی شنید . . . .

بعدها هم اتفاق چنین شد که فاطمه فرزندان فراوانی – از دختر و پسر – به دنیا آورد ،اما او (عایشه) هیچ گاه مادر نشد . و رسول خدا پسران فاطمه را چونان پسران خودمی دانست . . . .

پس از مدتی پیامبر ، در ورودی پدرش (ابوبکر) را که به سوی مسجد گشوده می شد ،بست و در ورودی دامادش را باز گذاشت . سپس پدرش ، ابوبکر را به جهت ابلاغ برائت بهمکه فرستاد ولی او را عزل کرد و دامادش را برگزید .

هنگامی بیماری آخر رسول خدا سنگین شد ، وی به لشکر اسامه فرمان حرکت داردو ابوبکر را هم جزء سپاه اسامه قرار داد . بازگشت ابوبکر از این سپاه هم با اشاره وپیام رسانی دخترش عایشه بوده است که او را از رحلت قریب الوقوع آگاهانیده بود . . . .

زمانی که فاطمه رحلت کرد ، همه زنان پیامبر برای تسلیت گویی نزد بنی هاشمرفتند ، جز عایشه که نرفت و خود را به مریضی زد و سخنی از او به علی رسانده شد کهنشانه شادمانی اش بود .

پس از قتل عثمان ، بسیار امیدوار بود که خلافت به طلحه برسد ، و آنگاه خود اوامارتی را که قبلاً داشته ، باز یابد ، اما مردم به علی روی آوردند . زمانی که این خبر به اورسید ، فریاد برآورد : و اعثماناه ! عثمان مظلوم کشته شد !» و کینه درونی اش را به جوشآورد تا از این کینه ، جنگ جمل و جریان های بعدی زاده شد .»

ابن ابی الحدید پس از نقل مطلب فوق می نویسد : «این خلاصه کلام ابویعقوب است ووی شیعه نبوده است .»

اکنون می توان راز نکوهش زنان در کلام علی علیه السلام را بهتر درک کرد . عایشه در نقطهمرکزی و محوری مخالفان امام قرار داشت . امام برای پیش گیری از وقوع جنگ به اونصیحت می کند که حرمت خود را نگه دارد و به دستور خدا – که زنان پیامبر را به نشستندر خانه و بیرون نرفتن بی جهت از خانه امر کرد – عمل کند و به خانه برگردد . هم چنین اورا از پیامدهای ناگوار جنگ بیم می دهد و به تقوای الهی و توبه فرا می خواند . اما اونمی پذیرد و یا غیانه سر به شورش برمی دارد .

عایشه از دو جهت تأثیر و نفوذی شگرف بر سپاه یاغی جمل داشت :

نخست : از آن رو که همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و دختر خلیفه اول بود و در ایام خلیفهاول و دوم از حرمت و جایگاهی ویژه برخوردار بود .

دوم : از جهت زن بودنش . او می دانست که چگونه احساسات جمعی ساده لوح راتحریک کند و بر ضد علی علیه السلام بشوراند .

اگرچه گفته می شود مثلث طلحه ، زبیر ، عایشه ، سپاه جمل را رهبری کردند ، اماحقیقتا این سپاه یک فرمانده داشت و او کسی جز عایشه نبود .

طبیعی بود که امام علی علیه السلام جنگی روانی علیه بصریان و سپاه جمل ترتیب دهد تابتواند از گسترش دامنه فتنه پیش گیری کند .

5 . یأتی علی الناس زمان لا یقرب فیه الاّ الماحل و لا یظرف فیه الاّ الفاجر و لایضعف فیه الاّ المنصف . یعدون الصدقة فیه عزما و صلة الرحم منّا و العبادة استطالة علیالناس . فعند ذلک یکون السلطان بمشورة النساء و امارة الصبیان ، تدبیر الخصیان .

«روزگاری بر مردم خواهد آمد که جز کسانی که در نزد فرمانروایان سخن چینیمی کنند ، کس دیگری قرب و منزلت نخواهد داشت و جز مردمان فاجر و متجاهد بهفسق ، کسی دیگری ، ظریف و زیرکی محسوب نخواهد شد و جز افراد با انصاف ودرستکار ، کس دیگری ضعیف به حساب نمی آید . در آن روزگار صدقه دادن خسارت وزیان می دانند و چون صله رحم انجام دهند ، منت می گذارند و عبادت خدا را موجببرتری خود بر دیگران قرار می دهند . در آن هنگام تدبیر سلطنت و حکومت به وسیلهمشورت با زنان و با فرمانروایی کودکان و چاره جویی خواجه سرایان خواهد بود .»

این حدیث را پس از شریف رضی ، راغب در محاضرات الادبا (ج1 ، ص89) ، آمدی درغرر (ص363) و ابن طلحه شافعی در مطالب المسؤول (ج1 ، ص150) با تفاوتی اندک ، کهنشان می دهد که از نهج البلاغه نگرفته است ، ذکر کرده اند .

علامه شمس الدین در کتاب «اهلیة المرأة لتولی السلطة» پس از ذکر فقره فوق ،استدلال به این حدیث در ردّ شایستگی زمامداری را نمی پذیرد و بدان پاسخ می گوید .

وی می نویسد : «استدلال شده است که اگر تدبیر سلطنت و حکومتبه وسیله مشورتبا زنان مذموم باشد ، – چنان که از منطوق روایت برمی آید – پس واگذاری تمام حکومتبه ایشان به طریق اولی مشمول ذم است . بلکه ممکن است گفته شود آنچه در صدرروایت آمد و شامل مقرب شدن فاسدان و ضعیف شدن صالحان و تعلیل این وضع بهوضعیت حکومت و سلطنت ، قرینه ای است بر این که مراد نفی شایستگی از زنان- همانند کودکان و خواجه سرایان – است .

نویسنده هم سند این روایت را مخدوش و بی اعتبار می داند و هم دلالت آن را . دربارهسند نظر وی این است که این روایت مرسله است و حجت نیست .

درباره دلالت روایت نیز نظر وی این است که به دو دلیل این روایت ، ادعایناشایستگی زنان را تأیید نمی کند :

1 . این روایت درصدد بیان حکمی شرعی نیست ، بلکه در مقام کشف از امری غیبیاست که در آینده برخی ملت ها رخ خواهد داد و آن وضع ، ترکیب یافته از نشانه هاییاست که یکی از آن نشانه ها ، به مشورت گرفته شدن زنان در امر حکومت است .

از این روایت برنمی آید که صرف مشورت زنان در امور حکومتی امری ناپسند باشد .شاید نقص در پادشاهی و امیری کودکان و تدبیراندیشی خواجه سرایان باشد . اگر همبپذیریم که مشورت با زنان ناپسند باشد ، باز هم دلالت بر حرمت و فساد نمی کند .

2 . ذم حکومت و دولتی که زنان در آن به مشورت گرفته می شوند ، مطلق و برای همهشرایط نیست ؛ بلکه مختص اوضاعی است که نشانه های آن درصدر روایت آمده است .زمانی که جامعه به آن حالت درآید ، شکل محدود و ترکیب خاصی از حکومت و دولتپدید می آید .

آن شکل خاص در روایت یاد شده ، کلیت سیاسی سازمان یافته ای است که از سهعنصر تشکیل شده است .

1 . مشورت زنان 2 . امیر کودکان 3 . تدبیراندیشی خواجه سرایان .

گویا مراد از زنان در روایت یاد شده ، صنف خاصی از زنان است که متناسب با طبیعتجامعه فاسد وصف شده در روایت هستند . یعنی هم سنخ کودکان و خواجه سرایان ، نههمه زنان که زنان کمال یافته اخلاقی ، دینی و علمی را شامل شود .

علامه شمس الدین در ادامه این بحث معتقد است که زن به لحاظ شرعی می تواندریاست دولتی را که حکمش مقید به شورا و نهادها است و حاکم براساس فهم خاص وسلیقه خاص خود حکمرانی نمی کند و به حکم نهادهای شورایی که اعضایش درانتخابات آزاد مردمی برگزیده شده اند ، گردن می نهند ، عهده دار شود .
نتیجه گیری

1 . با توجه به این که قرآن کریم اصلی ترین کتاب و منبع دریافت احکام و اندیشهاسلامی است و سنت (رفتار و گفتار و کردار معصومان) تا جایی که متعارض با نص قرآننباشد ، معتبر است و از آن رو که در قرآن ، زن دارای جایگاه شایسته انسانی و برابر با مرد(به لحاظ شخصیت انسانی) دارا است ، هرگونه کلامی از معصومان که تعارض با نصوصقرآنی داشته باشد باید به گونه ای تأویل ، نفسیر شود که با قرآن تعارض نداشته باشد و یاکنار گذاشته شود .

2 . عمده سخنانی که از امام علی علیه السلام نقل شده است ، ناظر به شرایط سیاسی موجوددر زمان صدور است . جنگ جمل که با تحریک و تحرک عایشه – همسر پیامبر -درگرفت ، امام را واداشت تا به کنایه و اشاره موقعیت عایشه را در نزد عامه مردم – که ارجفراوانی برای او قائل بودند – بشکند .

3 . برخی از سفارش های امام علی علیه السلام درباره زنان تنها جنبه اخلاقی و هشداریدارد و حتی فقها این سفارش ها را مبنای حکم شرعی قرار نداده اند .

منابع و مآخذ

1 . قرآن کریم ، ترجمه محمد مهدی فولادوند ، قم ، دفتر مطالعات تاریخ و معارفاسلامی .

2 . نهج البلاغه ، ترجمه علی اصغر فقیهی ، ، تهران ، انتشارات صبا ، چاپ سوم ،1379 .

3 . تأملات اسلامیة حول المرأة ، سید محمد حسین فضل اللّه ، بیروت ، دارالملاک .

4 . اهلیة المرأة لتولی السلطة ، شیخ محمد مهدی شمس الدین ، بیروت ، المؤسسةالدولیه للدرسات و النشر .

5 . المرأة فی نهج البلاغه ، نجوی صالح الجواد ، لندن ، معهد الدراسات العربیة والاسلامیة ، 1999 .

6 . مجموعه آثار (19) ، مرتضی مطهری ، تهران ، صدرا ، 1378 .
پی نوشت ها:

261. برای توضیح بیش تر رجوع کنید به :

الف . نگاهی به پدیدارشناسی فلسفه های هست بودن ، یحیی مهدوی ، ص75 و 76 ، انتشارات خوارزمی .

ب .پیشگفتار مفصل ترجمه کتاب فلسفه وجودی ، محمد سعید حنایی کاشانی ، انتشارات هرمس .

262. پدیدارشناسی و فلسفه های هست بودن ، ص105 .

263. نمل ، 32-29 .

264. همان ، 34 .

265 همان ، 44 .

266. زخرف ، 18 .

267. نساء، 28.

268. بحارالانوار ، ج100 ، ص253 ، باب احوال الرجال و النساء ، ج56 .