دنیا

امام علی علیه السلام:

«ثمرة الزهد الرّاحة».

(غررالحکم، ص 360)

ثمره زهد در دنیا آسودگی خاطر است.

امام علی علیه السلام:

«وَ مِنهُم مَن یَطلُبُ الدُّنیا بِعَمَلِ الآخِرَةِ وَ لا یَطلُبُ الآخِرَةَ بِعَمَلٍ الدُّنیا».

(نهج البلاغه، خطبه 32)

بعضی از مردم با کاری که آخرت راست، دنیا را جوید، و بدانچه در دنیا کند، راه آخرت را پوید.

امام علی علیه السلام:

«فَلتَکُنِ الدُّنیا فی اَعیُنِکُم اَصغَرَ مِن حُثالَةِ الفَرَظِ و قُواظَةِ الجَلَم وَ اَتعِظُوا بِمَن کانَ تَبلَکُم قبل اَن یَتَعِظَ بِکُم مَن بَعدَکُم. وَ ارفُضُوها ذَیمَةً فَاِنَّها قَد رَفَضَت مَن کان اَشغَفَ بِها مِنکُم».

(نهج البلاغه، خطبه 32)

پس دنیا را خُرد مقدارتر از پرکاه و خشکیده گیاه بینید، و از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آنکه پسینیان از شما عبرت گیرند دنیای نکوهیده را برانید، چه او کسانی را از خود رانده است که پیش از شیفته آن بوده اند.

امام علی علیه السلام:

«وکونو قوماً صیحح بهم فانتبهوا و اعلموا انّ الدّنیا لیست بدارٍ فاستبدلوا».

(نهج البلاغه، خطبه 64)

چرا مردمی باشید که بانگ بر آنان زدند و بدار گشتند، دنیا را ناپایدار دیدند و از سر آن گذشتند(آخرت جاویدان را گرفتند) و جهان فانی را هشتند.

امام علی علیه السلام:

«وَ لَبِئنَ المَتجَرُ اَن تَرَی الدُّنیا لِنَفسِکَ ثَمَناً وَ مِمّا لَکَ عِند اللّهِ عَوِضاً».

(نهج البلاغه، خطبه 32)

بد سودایی (تجارتی) است که دنیا را بهای خود انگاری و پاداشی را که نزد خدا داری به حساب نیاوری.

امام علی علیه السلام:

«فتزوّد فی الدّنیا من الدّنیا ما تحرزون به انفسکم غداً فاتّقی عبدٌ ربّه نصح نفسه. قدّم توبته و غلب شهوته فانّ اجله مستورٌ عنه…».(نهج البلاغه، خطبه 64)

پس، در دنیا از دنیا چندان توشه بردارید که فردا خود را بدان نگاه دارید. پس بنده باید پروای پروردگار دارد، خیرخواه خود باشد و پیش از رسیدن مرگ توبه آرد. بر شهوت چیره شود، چه مرگ او پوشیده است….

امام علی علیه السلام:

«عِبادَ اللّهِ اُوصیکُم بِالرَّفضِ لِهذِهِ الدُّنیا التارِکَةِ لَکُم و اِن لَم تُحِبُّوا تَرکَها وَ المُبتَلِیَةِ لاجسامِکُم وَ اِن کُنتُم تُحِبُّون تَجدیدَها».

(نهج البلاغه، خطبه 99)

بندگان خدا! شما را سفارش می کنم این دنیا را که وانهنده شماست واگذارید، هرچند وانهادن آن را دوست نمی دارید. دنیایی که تن ها را کهنه می کند هرچند نو شدن آن را دوست دارید.

امام علی علیه السلام:

«انظروا الی الدّنیا نظر الزّاهدین فیها، الصّادفین عنها. فانّها واللّه عمّا قلیلٍ تنزیل التاوی السّاکن و تفجع المترف الأآمِنَ لایرجع ما تولّی منها فادبر، ولایدری ماهو آتٍ منها فینتظر…».

(نهج البلاغه، خطبه 103)

بنگرید بدین جهان! نگریستن پارسایان رویگردان از آن، که به خدا سوگند آن که در آن مانده و جای گرفته دیری نپاید، و آن که به ناز پرورده و ایمن به سر برده به دردآید. آنچه از آن رفت و پشت کرد، بازگشتنی نیست، و آنچه آینده است نتوان دانست چیست تا در انتظار آن زیست. شادی آن آمیخته به اندوه است و بدی حال، و چابکی و چالاکی مردان را ناتوانی و سستی به دنبال. پس فریفته نگرداند شما را فزونی آنچه شادمان گرداند، که اندک است آنچه از آن با شما می ماند.

کلام امام علی علیه السلام

«الزهد بین کلمتین من القرآن، قال الله سبحانه: «لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم » و من لم یاس علی الماضی، و لم یفرح بالآتی، فقد اخذ الزهد بطرفیه » .

تمام زهد در دو جمله از قرآن آمده است، خداوند می فرماید: «نسبت به آنچه از دست می دهید تاسف نخورید و بر آن چه به دست می آورید شادمان نباشید» و کسی که غم گذشته نخورد و از آینده خوشحال نشود هر دو جانب زهد را در اختیار گرفته است [کنکایه از این که حقیقت زهد ترک تمام وابستگی های گذشته و آینده است]

(نهج البلاغه ، حکمت 439، مجمع البیان، ج 9، ص 241)

امام علی علیه السلام:

«افضل الزهد اخفاء الزهد»

برترین زهد، مخفی نگاه داشتنت آن است .

(نهج البلاغه ، حکمت 28)

امام علی علیه السلام:

«الزهد ثروة والورع جنة »

زهد، ثروت و پرهیزکار، سپر [از سقوط در مهلکه ها] است .

(نهج البلاغه ، حکمت 4، زهرالآداب، ج 1، ص 43)

امام علی علیه السلام:

«من زهد فی الدنیا استهان بالمصیبات »

هر که در دنیا زهد پیشه کند، مصیبت ها را سبک شمارد .

(نهج البلاغه ، حکمت 31، الکافی، ج 2، ص 49، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 74)

امام علی علیه السلام:

«طوبی للزاهدین فی الدنیا، الراغبین فی الآخرة، اولئک قوم اتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماءها طیبا، والقرآن شعارا، والدعاء دثارا، ثم قرضوا الدنیا قرضا علی منهاج المسیح »

خوشا به حال زاهدان در دنیا و علاقه مندان به آخرت، آنها کسانی اند که زمین را فرش خود و خاکش را بستر و آبش را شربت گوارا، و قرآن را هم چون لباس زبرین و دعا را مانند جامه رویین برای خود قرار داده اند و بعد طبق روش حضرت مسیح (ع) دنیا را عاریه گرفتند (و نسبت به آن) بی اعتنا هستند .

(نهج البلاغه ، حکمت 104، تاریخ بغداد، ج 7، ص 162)

امام علی علیه السلام:

«لا زهد کالزهد فی الحرام »

هیچ زهدی بهتر از دوری از حرام نیست .

(نهج البلاغه ، حکمت 113)

امام علی علیه السلام:

«ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها، و لاتغفل فلست بمعفول عنک »

در دنیا زاهد باش تا خداوند تو را نسبت به عیبهای آن بصیر و بینا سازد، و غافل مباش چرا که از تو غافل نیست .

(نهج البلاغه ، حکمت 391)

امام علی علیه السلام:

«احی قلبک بالموعظة، و امته بالزهادة، و قوة بالیقین، و نوره بالحکمة »

قلبت را با پند و اندرز، زنده کن و با زهد در دنیا [خواهش دلت را] بمیران و قلبت را به یقین نیرومند و با حکمت و دانش، نورانی گردان .

(نهج البلاغه ، رساله 31، العقد الفرید، ج 2، ص 155، الفقیه، ج 3، ص 362)

امام علی علیه السلام:

«ایها الناس، الزهادة قصر الامل، والشکر عند النعم، والتورع عند المحارم »

ای مردم! زهد، کوتاهی آرزو، شکر و سپاس در برابر نعمت ها و پارسایی در برابر محرمات الهی است .

(نهج البلاغه ، خطبه 81، الاحتجاج، ص 357، دستور معالم الحکم، ص 16)

امام علی علیه السلام:

«ان الزاهدین فی الدنیا تبکی قلوبهم و ان ضحکوا، و یشتد حزنهم و ان فرحوا»

زاهدان در دنیا، قلبشان می گرید، گرچه بخندند، اندوهشان شدید است گرچه مسرورند .

(نهج البلاغه ، خطبه 112)

امام علی علیه السلام:

«الناس ثلاثة اصناف: زاهد معتزم و صابر علی مجاهدة هواه، و راغب منقاد لشهواته، فالزاهد لایعظم ما آتاه الله فرحا به، و لایکثر علی مافاته اسفا»

مردم سه گروهند: پارسا و کوشا، گروهی در مبارزه با هوای نفس شکیبا و گروهی متمایل و تسلیم شهواتند . بنابراین زاهد آن است که به آنچه خداوند به او می دهد زیاد شادمان نباشد و بدانچه از دستش می رود بسیار تاسف نخورد .

(دستور معالم الحکم، ص 151)

امام علی علیه السلام:

«الایثار زینة الزهد»

از خودگذشتگی ، زینت زهد است .

(کنزالفوائد، ج 1، ص 299)

امام علی علیه السلام:

«همة الزاهد مخالفة الهوی، والسلو عن الشهوات »

همت و تلاش زاهد، مخالفت با هوای نفس و فراموشی از شهوات است .

(کنزالفوائد، ج 1، ص 350)

امام علی علیه السلام:

«العبادة من غیر علم و لا زهادة تعب الجسد»

عبادتی که از روی آگاهی و زهد نباشد، رنج تن است .

(ابن ابی الحدید، ج 20، ص 307)

امام علی علیه السلام:

قیل له (ع) : فای الناس خیر عندالله عزوجل؟ قال (ع) «اخوفهم لله، و اعلمهم بالتقوی، وازهدهم فی الدنیا»

به امام (ع) گفته شد: بهترین مردم نزد خدا چه کسانی اند؟ فرمود: آن که از همه ترسش از خدا بیشتر و آگاهیش به تقوا افزونتر و در دنیا از همه زاهدتر باشد .

(مستدرک نهج البلاغه، ص 166)

امام علی علیه السلام:

«من اشتاق الی الجنة سارع الی الخیرات، و من خاف النار لهی عن الشهوات، و من ترقب الموت، ترک اللذات، و من زهد فی الدنیا هانت علیه المصیبات »

کسی که مشتاق بهشت است به سوی خوبی ها شتاب کند، و کسی که از آتش جهنم بترسد، از شهوات روگرداند، و کسی که در انتظار مرگ باشد، خوشی ها را ترک کند و کسی که در دنیا زاهد باشد، گرفتاریها برایش آسان شود .

(جامع السعادات، ج 2، ص 46)

امام علی علیه السلام:

«الزهد تقصیر الآمال، و اخلاص الاعمال »

زهد، کوتاهی آرزوها و اخلاص در کارهاست .

(غرر الحکم، ج 1، ص 93 ، ح 1867)

امام علی علیه السلام:

«الزهد ان لاتطلب المفقود حتی یعدم الموجود»

زهد آن است که دنبال آنچه که نیست نروی تا آنچه موجود است تمام شود .

(غرر الحکم، ج 1، ص 61 ، ح 1306)

امام علی علیه السلام:

«الزهد سجیة المخلصین »

زهد، روش اخلاص پیشگان است .

(غرر الحکم، ج 1، ص 35 ، ح 713)

امام علی علیه السلام:

«الزهد اساس الیقین »

زهد، اساس و پایه یقین [به خدا] است .

(غرر الحکم، ج 1، ص 30، ح 569)

امام علی علیه السلام:

«الزهد اصل الدین »

زهد، ریشه دینداری است .

(غرر الحکم، ج 1، ص 29، ح 542)

امام علی علیه السلام:

«احق الناس بالزهادة من عرف نقص الدنیا»

سزاوارترین مردم به زهد داشتن کسی است که نقص و کاستی دنیا را شناخته است .

(غرر الحکم، ج 1، ص 199، ح 385)

امام علی علیه السلام:

«ازهد فی الدنیا تنزل علیک الرحمة »

در دنیا زاهد باش تا رحمت خدا بر تو نازل شود .

(غرر الحکم، ج 1، ص 126، ح 52)

امام علی علیه السلام:

«ان کنتم فی البقاء راغبین فازهدوا فی عالم الفناء»

اگر راغب به ماندن هستید، در این جهان ناپایدار زهد پیشه کنید .

(غرر الحکم، ج 1، ص 253، ح 38)

امام علی علیه السلام:

«اذا هرب الزاهد من الناس فاطلبه »

اگر زاهد از مردم گریخت، در پی او باش .

(غرر الحکم، ج 1، ص 28 ، ح 104)

امام علی علیه السلام:

«بالزهد تثمر الحکمة »

با زهد، درخت حکمت بارور می شود .

(غرر الحکم، ج 1، ص 292 ، ح 51)

امام علی علیه السلام:

«ثمن الجنة الزهد فی الدنیا»

بهای بهشت، زهد (و بی اعتنایی) به دنیاست .

(غرر الحکم، ج 1، ص 338 ، ح 15)

امام علی علیه السلام:

«زهد المرء فیما یفنی علی قدر یقینه بما یبقی »

زهد (و کناره گیری) مرد از آنچه نابودشدنی است به اندازه یقین اوست به آنچه ماندنی است .

(غرر الحکم، ج 1، ص 386 ، ح 44)

امام علی علیه السلام:

«سبب صلاح النفس العزوف عن الدنیا»

سبب اصلاح نفس ، کناره گیری از دنیاست .

(غرر الحکم، ج 1، ص 390، ح 19)

امام علی علیه السلام:

«کیف یزهد فی الدنیا من لا یعرف قدر الآخرة »

چگونه کسی می تواند در دنیا زاهد باشد در حالی که قدر آخرت را نمی داند .

(غرر الحکم، ج 2، ص 93، ح 14)

امام علی علیه السلام:

«من زهد فی الدنیا قرت عینه بجنة الماوی »

هر که در دنیا زهد پیشه کند چشمش به بهشت جاودان روشن گردد .

(غرر الحکم، ج 2، ص 235، ح 1421)

امام علی علیه السلام:

«من زهد فی الدنیا لم تفته »

هر که در دنیا زاهد شد [بهره] دنیا از دستش بیرون خواهد آمد .

(غرر الحکم، ج 2، ص 194 ، ح 828)

امام علی علیه السلام:

«من عرف عن الدنیا اتته صاغرة »

کسی که خود را از دنیا کنار کشد، دنیا با خواری نزدش خواهد آمد .

(غرر الحکم، ج 2، ص 196 ، ح 868)

امام علی علیه السلام:

«لاینفع زهد من لم یتخل عن الطمع، و یتحل بالورع »

کسی که خود را از طمع خالی نکرده، و به پارسایی آراسته نشده، زهدش سودی نمی دهد .

(غرر الحکم، ج 2، ص 365 ، ح 420)

زهد و وارستگی علی علیه السلام نوش داروی جامعه

مقدمه

زهد در لغت به معنای ناچیز انگاشتن(1)، بی مهری و بی اعتنایی(2)، پرهیز کردن و ترک کردن(3) آمده است.

امّا در معارف اسلامی، اصطلاح زهد، از معنای خاصی برخوردار است؛ زهد در مقابل حرص و آز و دنیاپرستی قراردارد. علامه نراقی در جامع السعادات می نویسد: «ضدّ حبّ الدنیا و الرغبة الیها زهد»(4)

علامه طریحی در مجمع البحرین یادآور می شود: «الزهد من الشیی ء خلاف الرغبة فیه»(5)

و راغب در مفردات، ماده زهد می نویسد: «والزهد فی الشیی ء الراغب عنه».

از این روست که علامه امینی در الغدیر می نویسد: «ناگفته پیداست که زهد پیشگی با کسب مال مشروع تضادی ندارد؛ زیرا حقیقت زهد آن است که مال و ثروت، مالک تو نباشد، نه آن که تو مالک آن نباشی.»(6)

ابن قیم یکی از اندیشمندان اهل سنّت نیز می نویسد: «زهد آن است که دل آدمی، شیفته دنیا نباشد، نه آن که دست آدمی از اموال تهی باشد. مقابل و ضد زهد عبارت است از حرص و آز نسبت به دنیا.»(7)

از عبارات مزبور چنین برمی آید که زهد، پرهیز از دنیاپرستی و حرص و آز است، نه پرهیز از به دست آوردن دنیا. زهد، ستیز با دنیا نیست؛ دنیا را مملوک و برده خویش داشتن و در چارچوب مجوزهای عقل و ایمان در جهت قرب الی اللّه از آن بهره مند شدن است.

بنابراین، زهد اسلامی غیر از زهد تحریف شده ای است که در میان تارکان دنیا مشاهده می شود. زهد به معنای تنزّه و وارستگی، شیفته تعلقات و تمتعات زندگی نشدن، و آخرت را فدای دنیای زودگذر ننمودن است.

ویژگی های رفتاری و دیدگاه علیعلیه السلام درباره زهد و دنیا

امیرالمؤمنین علیعلیه السلام به عبادت و بندگی و پرداختن به معنویات و فراهم ساختن توشه زندگی اخروی بسیار راغب بودند. آن حضرت در عین اشتیاق به کار و تلاش و خدمت به خلق، به ویژه دستگیری از مستمندان و مستضعفان، دل در گرو اجرای عدالت در جامعه بسته و شیفته تجلی عبودیت و بندگی و دلداده تحقق قوانین و فرامین الهی در زمین بودند.

حضرت علیعلیه السلام در زندگی شخصی خود، در بهره وری از تمتعات دنیوی براساس خواهش های نفسانی حریص نبودند و هرگز اسیر لذّات زندگی نشدند.

بیش تر سخنان امیرمؤمنان علیه السلام درباره ارزش والای زهد و وارستگی و پست و فرومایه بودن دنیا و تعلقات زندگی است. آن حضرت در دوران تصدی خلافت ظاهری خود همواره یاران و کارگزارانشان را به زهد و گریز از تعلقات و کام گیری ها و نیز به آخرت گرایی و کار برای خدا و اخلاص پیشگی دعوت می کردند.

با توجه به نکات مزبور در می یابیم که:

اولاً، سردمداران و متصدیان باید به زیور زهد آراسته شوند تا در پرتو آن کارایی آنان افزایش یابد و مردم به آنان اعتماد کنند.

ثانیا، اگر متصدیان امور مردم به زیور زهد آراسته باشند، از بسیاری کشمکش ها و مشکل سازی ها جلوگیری می شود.

ثالثا، اگر زندگی فردی انسان ها بر اساس زهد اسلامی انتظام یابد، هرگزاضطراب ها ودلهره های ناشی ازفراز و نشیب های زندگی، بر آدمی سایه نیفکنده و از انسان ها قربانی های گوناگون نمی گیرد.

تجلّی زهد راستین

علیعلیه السلام در دنیا بود، ولی برای آخرت می زیست. او از یک سو، از دنیا به عنوان آب بینی بز(8) یاد می کند و از سوی دیگر، آن را محل کسب و تجارت بندگان شایسته خدا(9) می داند.

با طرح دو پرسش بهتر می توان به دیدگاه آن حضرت در باب دنیا و زندگی دنیوی راه یافت:

1. آیا دنیا لیاقت و ظرفیت انجام عبادت و تکالیف الهی را دارد؟

در پاسخ به این پرسش است که امام علیه السلام از دنیا به عنوان «متجرُ أولیاءاللّه» (محل کسب و تجارت بندگان شایسته خدا) یاد می کند.

2. آیا شایسته است، انسان که اشرف مخلوقات است و با آفرینش او، خدا از خود به عنوان «احسن الخالقین»(10) یاد کرده است، به این دنیا دل ببندد و شیفته آن شود و ظرف دل خود را مملوّ از محبّت آن کند؟

در پاسخ به این سؤال، باید دانست که دنیا در نظر امیرمؤمنان علیه السلام از حیث ارزش عرفی کم تر از آب بینی بز است و آن را سه طلاقه کرده است.(11)

و در این عرصه است که علیعلیه السلام به دنیا زهد می ورزد.

آری، آنچه آدمی را از صراط مستقیم منحرف می سازد، وجود دنیا و نعمت های آن نیست، بلکه شیفتگی و دلبستگی به دنیاست که موجب غفلت از خدا می شود و غفلت، ریشه بسیاری از تباهی هاست؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «رأس الخطیئة حبُّ الدنیا.»(12)

چنان که فرمودند: «رأس الدین ترک الدنیا»(13)

نگرش امام علیه السلام درباره دنیا

علیعلیه السلام ، دیده بیدار جهان آفرینش و چشمان بینای حقیقت و کشتی نجات بخش امت است.

علی، نه شیفته دنیاست و نه از آن بریده است. او دنیا و آخرت را به یک چشم می نگرد؛ زیرا دنیا را وسیله ای جهت تأمین توشه آخرت می داند. بر این اساس، امام علیه السلام وقتی دیدند، یکی از یارانشان دنیا را مذّمت می کند فرمودند:

«ای کسی که به نکوهش از دنیا می پردازی در حالی که تو خود به غرور دنیا گرفتار شده ای و فریفته باطل های آن هستی، آیا در حالی که تو خود مغرور به دنیا هستی مذمّت آن می کنی؟

کی دنیا تو را گول زده و چه موقع تو را فریب داده است؟ تو بگو که در زندگی چه اندازه به دست خود بیماران را پرستاری کردی؟ در کنار بستر آن ها مراقب آن ها بودی، درخواست شفای آن ها را نمودی و از طبیبان برای آن ها دارو خواهش کردی؟ در حالی که، این دنیا جایگاه صدق و راستی است برای آن کس که با آن به راستی رفتار کند، و خانه تندرستی است برای آن کس که از آن چیز بفهمد، و سرای بی نیازی است برای آن کس که از آن توشه برگیرد، محل اندرز است برای آن که از آن اندرز گیرد. دنیا مسجد دوستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحی اللّه و تجارتخانه اولیای حق، آن ها در این جا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار داده اند.»(14)

امام صادق علیه السلام ، حضرت امیرالمؤمنین را این گونه وصف می فرمایند: «علی، هرگز در دنیا لقمه حرام به دهان خود نزدیک نکرد (لقمه حرام نخورد) نه کم و نه زیاد.

هرگز دو عمل خدایی، بر او عرضه نگشت، جز آن که او پر زحمت تر و سخت تر آن را انتخاب کرد.

هرگز مسأله دشواری برای پیامبر صلی الله علیه و آله رخ نداد، جز آن که علیعلیه السلام را جهت حلّ آن پیش فرستاد، هیچ کس طاقت زندگی پیامبروار را جز او ندارد. او به گونه ای زندگی می کرد، که گویا بهشت و جهنم را در پیش چشمان خود دارد.

از اموال شخصی خود، هزار بنده را خرید و در راه خدا آزاد کرد، غذای او بسیار ساده بود، نان و زیت، لباس او بسیار ساده بود از جنس کرباس، اگر دامن لباس او قدری بلند بود قیچی به دست می گرفت و خود آن را اصلاح می نمود.»(15)

ماهیت دنیا در دیدگاه علیعلیه السلام

دنیا در ذات خود، نه ممدوح است و نه مذموم. اگر اعمال ما در آن، زمینه فراهم آمدن توشه زندگی اخروی شود، پسندیده است و اگر موجب شقاوت و غفلت از خدا گردد، ناپسند. دنیا محل انتخاب هاست:

«این خانه، خانه امتحان است، خانه انتخاب است، محل اندوختن ثواب و کسب رحمت الهی است، شهوات آن عامل امتحان اند.»(16)

اگر آدمی شیفته و دلداده زندگی و جاذبه ها و تمتعات آن باشد، دنیازده است و اگر زهد ورزیده، مشغول اندوختن توشه زندگی اخروی باشد و زاهدانه زندگی کند به سر منزل مقصود می رسد.

زهد در مکتب علیعلیه السلام

زهد، در دیدگاه امیرمؤمنان، وارستگی و عدم وابستگی قلبی به دنیاست. زهد در دیدگاه علیعلیه السلام دنیاگریزی نیست، بلکه ستیز با بندگی دنیاست. آن حضرت علیه السلام حقیقت زهد را از دو آیه شریفه از قرآن کریم استنباط نموده، می فرمایند:

«حقیقت زهد اسلامی را می توان از دو آیه قرآن به دست آورد، آیه ای که می فرماید: بر آنچه از دست شما (از نعمت های دنیوی) رفت، تأسف مخورید و به آنچه که به دست آمده است، دل نبندید و خوشحال نباشید و کسی که به گذشته تأسف نخورد و به آنچه دارد مغرور نگردد، او حقیقت زهد را دریافته و اوّل و آخر ماهیت آن را به دست آورده است.»(17)

البته زهد مطلوبِ علیعلیه السلام دارای ارکانی است که با توجه بدان می توان زهد اسلامی را از زهد مسیحی و رهبانیت، صوفیگری و درویش مسلکی که جز جامعه گریزی و نادیده انگاشتن کار، تلاش، فعالیت و خدمات به همنوعان ثمره ای ندارد، باز شناخت.

ارکان زهد اسلامی

زهد اسلامی و مطلوب علیعلیه السلام دارای ارکانی است که در ذیل بدان ها اشاره می شود:

1. اخلاص پیشگی: زهد علیعلیه السلام ، زهدی است که از هرگونه زهد فروشی و ظاهرفریبی و دکانداری بر کنار است. آن حضرت می فرمود: «برترین زهد، مخفی نگاه داری آن (پرهیز از زهدفروشی) است.»(18)

2. ترک جامعه گریزی: در زهد غیراسلامی، جامعه گریزی از مسائل اساسی است. اما در زهد اسلامی، دنیا به عنوان مزرعه، مورد توجه است که توشه آخرت از طریق آن تأمین می شود. گاهی فقط با قدم نهادن در دل اجتماعِ مردم، این توشه فراهم می آید؛ آیا بدون قدم نهادن و حضور در جامعه می توان امر به معروف و نهی از منکر نمود، به دستگیری از فقرا پرداخت، به حل مشکلات مردم همت گماشت و در نماز جماعت، حج و… شرکت جست؟

3. جمع میان دین و دنیا: در زهد مسیحی، زهد هندی و زهد در بسیاری از مکاتب دیگر، دنیاگریزی و ترک کار و تلاش زندگی، در متن زهدورزی قرار دارد. در حالی که در زهد اسلامی، کار و تلاش و پرداختن به امور زندگی، طبق منشور «الدنیا مزرعة الآخرة» در متن زهدورزی جای دارد. از این رو، امیرمؤمنان علیه السلام در توصیف انسان با ایمان می فرمایند: «دنیا اسب راهوار انسان مؤمن است که از راه آن به دیدار خدا می شتابد. پس به اصلاح این راهوار همت گمارید.»(19)

آن حضرت در صدر منشور آسمانی خود از مالک اشتر می خواهند تا به آبادانی شهرها و مراکز آن ها بپردازد.(20)

علیعلیه السلام در جای دیگری می فرمایند: «کسی که آب و خاک دارد، ولی در فقر به سر می برد، از رحمت خدا به دور باد.»(21)

یعنی باید به استفاده بهینه و بهره برداری کامل از امکانات زندگی پرداخت. طبق ارکان زهد اسلامی، کسب اموال و پرداختن به کار و تلاش بایسته، هنر است. ولی هنرِ برتر آن است که در راه خدا و برای جلب رضای او از آن دل برکند و آن را انفاق نماید.

امیرالمؤمنین علیه السلام در بصره، به عیادت یکی از یاران خود به نام علاء حارثی رفتند. آن حضرت پس از احوال پرسی دوستانه فرمودند:

این خانه با این وسعت را در این دنیا برای چه می خواهی در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری؟ مگر آن که بخواهی به این وسیله به آخرت برسی. یعنی در این منزل از میهمانان پذیرایی کنی (مهمانان در آن را گرامی داری)، صله رحم نمایی و بدین وسیله حقوق (لازم خود را) ادا کرده به آخرت نایل شوی!

علاء گفت: ای امیرمؤمنان از برادرم عاصم بن زیاد پیش تو شکایت می آورم. امام علیه السلام فرمود: مگر چه کرده است؟

علاء پاسخ داد: او عبایی به رسم روی آوردن به عبادت و پشت کردن به دنیا پوشیده و از دنیا کناره گرفته است.

امام علیه السلام فرمود: او را حاضر کنید.

او هنگامی که به حضور آن حضرت رسید، امام علیه السلام به او فرمود:

ای دشمنک جان خود! مگر شیطان در تو راه یافته و تو هدف تیر او قرار گرفته ای! آیا به خانواده و فرزندانت رحم نمی کنی؟ تو خیال می کنی خدا که طیبات و تمتعات دنیوی را بر تو حلال کرده، دوست ندارد که از آن ها استفاده کنی؟

عاصم گفت:

ای امیرمؤمنان! پس چرا تو خود با این لباس خشن و آن غذای ناگوار قناعت می کنی، در حالی که پیشوا و امام ما هستی و بر ما لازم است که به تو اقتدا کنیم؟

امام در پاسخ او فرمودند:

وای بر تو! من مثل تو نیستم (وظیفه من غیر از شماست) خدا بر پیشوایانِ حق، لازم دانسته است که بر خود سخت گیرند و همچون طبقه ضعیف جامعه زندگی کنند، تا فقر فقیر او را به هیجان نیاورد (آشفته خاطر نسازد) که سر از فرمان خدا برتابد.(22)

در زهد اسلامی و علوی، دنیا محکوم است نه حاکم؛ انسان دنیا را طبق دستورهای آسمانی در خدمت خویش دارد، نه آن که خود بنده دنیا و در خدمت آن باشد. در این گونه از زهد، هدف، رها کردن و نادیده گرفتن زندگی دنیوی نیست، بلکه اسیر دنیا نشدن و دنیا را اسیر خود داشتن است.

ترک دنیا و یا در اختیار داشتن آن، هیچ کدام موجب افتخار نیست، آنچه مهم است، آزادی دل از شیفتگی و تعلق افراطی به دنیاست.(23)

دنیای ممدوح و مذموم

دنیا و زندگی دنیوی را می توان به دو بخش ممدوح و مذموم تقسیم نمود. دنیای ممدوح همان است که انسان آن را وسیله جلب رضای خدا و فراهم آمدن توشه زندگی اخروی خود قرار دهد و دنیای مذموم دنیایی است که موجب غفلت انسان از خدا و وظایف الهی وی گردد و او را به عصیان وا دارد. امام علیه السلام درباره این قسم از دنیا می فرمایند:

«ای دنیا! از من دور شو! اَفسارت را بر گردنت انداختم، تو را رها کردم. من از چنگال تو رهایی یافته، و از دام های تو رسته ام و از لغزشگاه هایت دوری گزیده ام. کجایند پشیمان هایی که با شوخی هایت آن ها را مغرور ساختی؟ کجایند ملت هایی که با زینت ها و زخارف خود، آن ها را فریفتی؟ آن ها اکنون گروگان گورستان ها و درون لحدها شده اند.

ای دنیا! سوگند به خدا، اگر تو شخصی دیدنی و دارای قالبی حسی بودی، «حدود» خدا را به خاطر آن که بندگانی را از راه آرزوها فریب داده ای، بر تو جاری می ساختم و کیفر پروردگار را در مورد ملت هایی که آن ها را به هلاکت افکندی، و قدرتمندانی که آن ها را تسلیم مرگ و نابودی نمودی و هدف انواع بلاها قرار دادی، درباره ات اجرا می کردم.

هیهات! کسی که در لغزشگاه های تو قدم گذارد، سقوط می کند. کسی که بر امواج بلاهای تو سوار گردد، غرق می گردد. (اما) کسی که از دام های تو، خود را برکنار دارد پیروز می گردد.

کسی که از دست تو سالم رسته، هیچ ناراحت نیست که معیشت او به تنگی گراییده؛ چرا که دنیا در نظر او همچون روزی است که زمان زوال و پایان گرفتنش فرا رسیده.

از من دور شو! سوگند به خدا! من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازی. و زمام اختیارم را به دست تو نخواهم سپرد که به هر کجا خواهی ببری!

به خدا سوگند، سوگندی که تنها مشیت خدا را از آن استثنا می کنم، آن چنان نفس خویش را به ریاضت وا دارم که به یک قرص نان، هر گاه به آن دست یابم، کاملاً متمایل شود و به نمک به جای خورش قناعت نماید، و آن قدر از چشم هایم اشک بریزم که همچون چشمه ای… خشکیده، دیگر اشکم جاری نگردد.

آیا همانند بعضی از افراد که بسان گوسفندان در بیابان شکم خود را پر می کنند و می خوابند، و یا همچون دسته دیگری از آن ها در آغل ها از علف سیر می شوند و استراحت می کنند، علی هم باید همانند آنان بخورد و به استراحت بپردازد؟ در این صورت چشمش روشن باد که پس از سال ها عمر به چهار پایان رها شده و گوسفندانی که در بیابان می چرند، اقتدا کرده است.»(24)

غفلت زدایی و هشدار درباره سرانجام زندگی

امام علیه السلام به یاران خود این چنین رهنمود می دادند: «آگاه باشید، هر مأمومی، امامی دارد، که از نور دانشش بهره می گیرد، بدانید که امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است.

آگاه باشید، شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید، اما مرا از راه روی آوردن به «ورع»، «تلاش»، «عفت»، «طهارت دامن» و «پیمودن راه صحیح» یاری دهید.

به خدا سوگند من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته ام و از غنایم و ثروت های آن مالی ذخیره نکرده ام و از زمین آن حتی یک وجب در اختیار نگرفته ام و از این دنیا بیش از خوراک مختصر و ناچیز خود برنگرفته ام.

این دنیا در چشم من بی ارزش تر و خوارتر از دانه تلخی است که بر شاخه درخت بلوطی خودنمایی می کند. آری از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها «فدک» از آن ما بود که آن هم گروهی بخل و حسادت ورزیدند (و آن را از دست ما ربودند) و گروه دیگری آن را سخاوتمندانه به این و آن تعارف کردند و حاتم بخشی نمودند (و آن را میان بستگان خود تقسیم نمودند) و بهترین حاکمْ خداست.

مرا با «فدک» و غیر فدک چکار؟ در حالی که جایگاه فردای هر کس، قبر اوست که در تاریکی آن آثارش محو، و اخبارش ناپدید می شود. قبر حفره ای است که هرچه بر وسعت آن افزوده شود و دست حفر کننده بازتر باشد، سرانجام سنگ و کلوخ آن را پر می کند، و جاهای آن را خاک های انباشته مسدود می نمایند.»(25)

زیدبن الحسن علیه السلام می گوید: امام صادق علیه السلام می فرمود: «شبیه ترین انسان به رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام بود، از حیث سیره عملی و خوردن و آشامیدن، غذای آن حضرت نان و زیت بود، ولی مردم را نان و گوشت می داد.»(26)

زهد در کنار پذیرش مسؤولیت های مهم

زهد علوی مانع از روی آوردن به خدمات اجتماعی نیست؛ زهد او با پذیرش مسؤولیت اجتماعی و قبول حکومت بر مردم، برای مدیریت صحیح جامعه، در صورت فراهم بودن زمینه های لازم توافق دارد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در هنگام پذیرش بیعت مردم در خطبه معروفشان می فرمایند: «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، اگر روی آوردن مردم عامل ضرورت پذیرش مسؤولیت نبود، اصلاً خلافت را قبول نمی کردم؛ زیرا خداوند از دانایان پیمان گرفت که وقتی زمینه لازم تصدی حاکمیت بر مردم فراهم شد، آنان نباید از پذیرش مسؤولیت شانه خالی کنند و در برابر ظلم ظالم نباید سکوت کنند و نباید از یاری دادن به مظلوم کوتاهی ورزند.

اگر این مسأله نبود، من افسار شتر خلافت را روی کوهانش می گذاشتم و آخر آن که همان رها کردن خلافت است را در اول آن، پدیدار می ساختم و بر شما پوشیده نیست که دنیا در نظر من از آب بینی بزی کم قیمت تر است.»(27)

زهد علیعلیه السلام در دیدگاه ابن ابی الحدید

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد:

از حیث زهد، باید دانست که علیعلیه السلام پیشوای زهدپیشگان است:

«و اما الزهد فی الدنیا فهو سیّد الزهاد.»

او سپس از یکی از صحابه امیرالمؤمنین نقل می کند، که می گفت:

آن گاه که در کنار علیعلیه السلام نشسته بودم، دستور داد غذای او را بیاورند، دیدم نان جوینی است در میان بسته ای که مهر و موم شده است. گفتم: یا علی چرا درِ ظرف را مهر و موم کرده ای؟! امام علیه السلام پاسخ داد: می ترسم فرزندانم آن را با زیت آغشته کنند.

ابی ابی الحدید در ادامه همین کلام می نویسد:

آن حضرت لباس وصله دار به تن می نمود. کفش او از لیف خرما (ارزان ترین کفش ها) و لباس او دست بافت بود. آن حضرت کم تر گوشت می خورد و می فرمود: شکم خود را قبرستان حیوانات مسازید. او دنیا را واقعا طلاق گفته بود. در حالی که از تمام نواحی کشور اسلامی آن روز، مگر از نواحی شام، اموال فراوانی سوی او سرازیر بود و اختیار چگونگی مصرف آن ها با او بود. ولی او بسیار زاهدانه زندگی می نمود.(28)

موقعیت دنیا پرستان و ثروتمندان در دنیا و آخرت

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره توجه به دنیاپرستان می فرمایند:

«من تضعضع لذی سلطان ارادة دنیاه اعرض اللّه عنه بوجهه فی الدنیا و الاخرة.»(29)؛ کسی که در برابر قدرت مداری تواضع کند تا از دنیای او برخوردار گردد، خدا از او در دنیا و آخرت بیزار است.

آن حضرت در رهنمودی دیگر می فرمایند: «لعن اللّه عز و جل فقیرا تواضع لغنیِّ من اجل ماله، من فعل ذلک منهم فقد ذهب ثلثا دینه.»(30)؛ خدا آن فقیر را لعنت می کند، که در برابر دارایی به خاطر مالش، تواضع کند و کسی که چنین کند دو ثلث از ایمان او نابود می شود.

بر این اساس، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

«… و مَن أتی غنیّا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دینه.»؛(31) کسی که برای شخص ثروتمند و سرمایه داری، به خاطر سرمایه اش، تواضع کند، دو ثلث از ایمان او از دست می رود.

اسلام درباره مقدار و اندازه مال اندوزی قاعده ای را بیان نکرده است. آنچه در دین اسلام اهمیت دارد، چگونگی کسب مال و عملکرد افراد در مصرف آن است. چنانچه فردی از راه مشروع اموالی را کسب کند و سپس حقوق شرعی آن را ادا نماید و با پرهیز از حبس مال، زمینه های کار و فعالیت در جامعه را گسترش دهد، مورد توجه اسلام قرار دارد.

البته باید توجه داشت که ثروت و اموال زمینه آزمایش مهمی برای افراد است و آنچه مهم است، توفیق در عملکرد صحیح است، در غیر این صورت، دارایی جز وزر و وبال چیزی دیگری نخواهد بود. از این رو، ثروتمندان چند دسته اند:

1. افرادی که از راه حرام به کسب ثروت پرداخته، و در راه حرام نیز آن را خرج کرده اند.

2. افرادی که از راه حلال اموالی را به دست آورده اند، ولی در راه حرام آن را صرف کرده اند.

3. افرادی که از راه حرام به کسب ثروت پرداخته اند، ولی در راه حلال آن را صرف کرده اند.

4. گروهی که از راه حلال اموالی را به دست آورده اند و در راه حلال نیز آن را صرف کرده اند.

به سه گروه اول دستور داده می شود تا به جهنم کیفر داخل شوند، ولی به گروه چهارم ندا می رسد که:

آیا در راه کسب ثروت اهمیت عبادات را رعایت کرده اید؟ اگر پاسخ منفی باشد، اینان نیز به سوی جهنم به حرکت درمی آیند و اگر پاسخ مثبت باشد، در آن صورت از آنان می پرسند: آیا حقوق مالی الهی (خمس، زکات، فطره و…) را پرداخت کرده اید؟ اگر پاسخ منفی باشد، اینان نیز به سوی جهنم سوق داده می شوند و اگر پاسخ مثبت باشد، از آنان می پرسند: آیا حقوق جامعه و مردم (حقوق فامیل، صله رحم مالی و…) را ادا کرده اید؟ اگر پاسخ مثبت نباشد، اینان نیز به سوی جهنم به حرکت درمی آیند.(32)

بنابراین، ثروتمندان،درقیامت موردانواع بازجویی هاخواهند بود.

امیرمؤمنان علیه السلام در تحلیل وضع اجتماعی غنا و فقر می فرمایند: «ان اللّه سبحانه، فرض فی اموال الأغنیاء اقوات الفقراء»(33)؛ پروردگار حکیم رزق و روزی مستمندان را در میان اموال ثروتمندان قرار داده است.

آن حضرت در جای دیگر می فرمایند:

«فما جاء فقیر الا بما مُتع به غنیّ.»(34)؛ فقیری، گرسنه نمی ماند جز به خاطر کامیابی ثروتمندان.

کلام شیخ بهایی در اقسام زهد

فیلسوف عارف و فقیه نامدار شیخ بهایی رحمه الله در باب زهد در «کشکول» می نویسد: «زهد، بر دو گونه است: زهد عام و زهد خاص. زهد عام، همان زهد ظاهری است؛ یعنی زهد پیشگی به امور دنیوی، ولی زهد خاص آن است که انسان، دنیا را چیزی به حساب نیاورد تا بخواهد بدان زهد ورزد، برای چنین انسانی تفاوتی ندارد که زندگی اش چگونه گذرد و با کدامین لباس و غذا زندگی کند؛ چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: ایمان آدمی کامل نیست، جز آن که بدین مرحله برسد که باکی نداشته باشد که کدامین لباس را بپوشد و کدامین غذا را مصرف کند.

چنانچه آیه شریفه “لکی لا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم” (حدید: 23) نیز بر این حقیقت دلالت می کند.»(35)

فواید و برکات گسترش روحیه زهد در جامعه اسلامی

تقویت روحیه عزت نفس و تلاش برای خودکفایی

اصبغ بن نباته می گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام در اولین سخنرانی رسمی خود پس از قبول خلافت در کوفه به حضار فرمود: «دخلت بلادکم… و راحلتی ها هی فان أنا خرجتُ من بلادکم بغیر ما دخلت فاننی من الخائنین.»(36)؛ با این بسته، و بار و بنه مختصر و سواری به شهر شما داخل شدم و اگر با اموال و ثروتی بیش تر از این، از شهر شما خارج گشتم، در شمار خائنین هستم.

امام علیه السلام در ایام خلافت، همه اوقات خود را به مدیریت کلان و سیاست گذاری جامعه و رسیدگی به امور مردم و حکومت اسلامی صرف می نمودند.

پدر أبو عنتره می گوید: در «خورنق» به حضور امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدم، در حالی که خلیفه مسلمانان در سرمای زمستان آن روز با قطیفه ای تن خود را پوشانیده بود! به او گفتم: یا امیرالمؤمنین! این همه بیت المال در اختیار شما است، چرا برای خود لباس فراهم نمی کنی؟

آن حضرت فرمود: من زندگی را با قطیفه ای که از مدینه آورده ام اداره می کنم.(37)

امام علیه السلام در روز ورود به بصره به پیراهن تن خود اشاره کرده و می فرمایند: «این پیراهن من است که آن را همسرم بافته است.»

در این کلام، نکات ارزنده ای به چشم می خورد که توجه بدان ها مفید است.

امام علیه السلام در این گفتار، علاوه بر ترویج روحیه قناعت و دوری از تجمل گرایی، بر این نکته مهم تأکید می ورزند که باید با تلاش و زحمت به سوی خودکفایی رفت و به استفاده از محصولات تولید داخلی توجه کرد.

وقتی خلیفه و رهبر جامعه اسلامی، بی توجه به محصولات وارداتی، پیراهنی را برمی گزینند که محصول دست و کار فردی از درون جامعه خویش است، در واقع مردم را به سوی تلاش برای خودکفایی سوق می دهند.

همدلی با طبقات محروم اجتماع

یکی از اهداف اساسی حکومت اسلامی، زدودن محرومیت از جامعه است. بر این اساس، به منظور همگامی با توده مردم، زندگی مسؤولان نظام باید همچون زندگی عموم افراد اجتماع بوده و مایه آرامش آلام روحی مستمندان باشد. خوی زاهدانه و دوری از تکلّف و هرگونه زرق و برق، از همین فلسفه نشأت می گیرد.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«بر پیشوای مسلمانان لازم است که در صورت تصدی منصب پیشوایی و رهبری، لباس تنگدستان و فقیران جامعه خویش را بر تن کند.»(38)

نیز می فرماید: «البته خدا مرا برای پیشوایی خلق خود برگزید و بر من لازم دانست تا درباره خودم و خوردن، آشامیدن و پوشیدنم در سطح طبقه فقیر جامعه زندگی کنم تا فقیر به سبب فقرم به من اقتدا کند و دلخوش باشد و غنی به ثروتش مغرور نگردد.»(39)

توجه به آثار مثبت روحی زهد

زهد در زندگی آثار مثبت و سازنده بی شماری دارد. در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف. تجلّی فطرت خداجویی

سرشت آدمی بر طهارت و تقوا، خدامحوری و دین باوری بنیان نهاده شده است. دوری از رفاه گرایی و لذت پرستی و آراستگی به خصلت زهد و ساده زیستی و بی میلی به دنیا، فطرت پاک آدمی را پرفروغ می سازد و دنیازدگی و غرق شدن در رفاه و عیش و تنعم غفلت زا، شعاع فطرت را بی فروغ و خاموش می گرداند.

شخصی از امام سجاد علیه السلام پرسید: زهد در دنیا چیست؟

امام در پاسخ فرمودند: «زهد همان روی آوردن و رغبت به تقواست.»(40)

امیرمؤمنان سرور زهد پیشگان نیز در این باره می فرمایند: «کسی که در دنیا زهد را پیشه خود سازد، دین خود را حفظ می کند.»(41)

ب. بصیرت و حکمت

رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاران خود چنین رهنمود می دادند:

«ما زهد عبدٌ فیالدنیا الا اثبت اللّه الحکمة فی قلبه و بصّر عیوبها.»(42)؛ هیچ بنده ای در دنیا زهد را پیشه خود نسازد، جز آن که خدا حکمت را در قلب وی جای دهد و او را به عیوب دنیا بینا سازد.

امیرمؤمنان علیه السلام نیز در این باره می فرمایند: «و من زهد فی الدنیا و لم یجزع من ذلها و لم ینافس فی عزها هداه اللّه بغیر هدایة من مخلوق و علّمه بغیر تعلیم و اثبت الحکمة فی صدره و اجراها علی لسانه»(43)؛ کسی که در دنیا زهد بورزد و در برابر گرفتاری های زندگی بی تابی نکند و در برتری طلبی های آن رقابت نورزد، خدا او را بدون یاری مخلوق هدایت کند و بدون تعلیم، حکمت را در سینه اش جای دهد و بر زبانش جاری گرداند.

آن حضرت همچنین رهنمود می دادند: «لا تنصر قلبک الهمّ علی مافات فیشغلک عن الاستعداد بما هوآت.»(44)؛ مگذارید غم و غصه خوردن در برابر آنچه از دست رفته بر روحتان حکمفرما گردد؛ زیرا این مسأله مانع آمادگی و هشیاری به مسائل آینده می شود.

امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است:

«من زهد فی الدنیا اثبت اللّه الحکمة فی قلبه و انطق بها لسانه»(45)؛ کسی که در زندگی، زاهدمنش باشد، خداوند متعال دانش را در دلش پایدار و زبانش را به حکمت گویا می سازد.

مولوی می گوید:

جان شرع و جان تقوا عارف است معرفت محصول زهد سالف است
زهد اندر کاشتن، کوشیدن است معرفت آن کشت را درویدن است(46)

ج. صبر و ثبات

در کلام امیرمؤمنان علیه السلام در توصیف زاهدان راستین آمده است: «الزاهدون فی الدنیا قوم وعظوا و اتعظو و اخیفوا فحذروا… و ان اصابهم یُسر شکروا و ان اصابهم عُسر صبروا.»(47)

در این روایت، امیرالمؤمنین علیه السلام زهد را مشتمل بر صبر و بردباری در برابر سه چیز می دانند:

اول. صبر در برابر ناملایمات و گرفتاری های زندگی؛

دوم. صبر در انجام تکالیف و طاعات؛

سوم. صبر در برابر معصیت ها (خویشتن داری از آلودگی ها).

امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که آن حضرت فرمود:

ما گروه انبیا بیش تر از سایر انسان ها در معرض گرفتاری ها قرار می گیریم و پس از ما از میان مؤمنان آن کس که از حیث رتبه به ما نزدیک تر است، با گرفتاری ها بیش تر دست و پنجه نرم خواهد نمود.(48)

مصایب و مشکلات، یکی از آزمون های بزرگ الهی است و مؤمنان ساده زیست و زاهدمنش هستند که از این امتحان ها با سربلندی و موفقیت بیرون می آیند.

علیعلیه السلام فرموده اند: «و من زهد فی الدنیا هانت علیه المصائب.»(49)؛ هر که به دنیا بی رغبت باشد، گرفتاری ها بر او آسان می شود.

آری، کسی که مشتاق بهشت است، از شهوت ها و خواسته های نفسانی کناره می گیرد و مغلوب آن ها نمی گردد و کسی که از جهنم می هراسد، از حرام ها گریزان است و کسی که در زندگی «زهد» را پیشه خود می سازد، تحمل و دشواری ها و مصیبت ها بر او سهل و آسان می گردد.(50)

امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرمایند: «الزهد فی الدنیا من لم یغلب الحرام صبره و لم یشغل الحلال شکره.»(51)؛ زاهد کسی است که صبور باشد و جاذبه عمل حرام بر صبوری اش غالب نیاید و در صورت دستیابی به نعمت های حلال، خدا را از یاد نبرد.

این زهد است که می تواند در عرصه های مختلف زندگی پشتوانه حرکت آدمی باشد، به او ثبات و استقامت ببخشد و قدرت روحی اش را تضمین نماید.

د. آرامش و سکون نفسانی

یکی از آثار حیات بخش زهد اسلامی، آرامش دل است. زهد می تواند بسیاری از اسباب و عوامل پیدایش افسردگی های روحی را از آدمی دور سازد.

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «الرغبة فی الدنیا تکثر الحزن و الزهد فی الدنیا یریح القلب.»(52)؛ رغبت و میل به دنیا مایه غم و اندوه، وزهدوبی رغبتی نسبت به دنیا موجب آرامش قلب آدمی است.

در حدیثی دیگر، می فرماید: «الزهد فی الدنیا یریح القلب و البدن و الرغبة فیها تکثر الهم و الحزن و البطنة تقسی القلب.»(53)؛ زهد در دنیا مایه آسایش تن و جان، و دلبستگی و علاقه مندی به دنیا سبب فزونی حزن و اندوه، و شکم پرستی عامل قساوت و سنگدلی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «الراحة فی الزهد؛ الزهد افضل الراحتین؛ من احب الراحة فیؤثر الزهد.»(54)؛ آسودگی و راحتی نزد زهد نهفته است و زهد برترین آسودگی ها است؛ کسی که طالب راحتی و آسایش قلبی در زندگی است، شیوه زاهدمنشی را برگزیند.

آن حضرت همچنین می فرمودند: «الزهد فی الدنیا الراحة العظمی.»(55)؛ زهد در زندگی مایه برترین آسایش قلبی است.

صائب تبریزی می گوید:

از حادثه لرزند به خود، قصرنشینان

ما خانه بدوشان، غم سیلاب نداریم

باور که می کند که در این بحر چون حباب

سر داده ایم و زندگی از سر گرفته ایم

ه. سخاوت و ایثار

در پرتو خوی ساده زیستی و زاهدمنشی، روحیه سخاوت پیشگی در آدمی تقویت می شود؛ چنان که امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: «رأس السخاء الزهد فی الدنیا.»(56)؛ اساس سخاوت پیشگی، زهدورزی نسبت به دنیا است.

اگر آدمی به دنیا حریص و شیفته باشد، نمی تواند از آنچه دارد دل برکند و به دیگران عطا نماید، اما خوی زهدپیشگی و بی میلی به ثروت، ایثار و دستگیری از حاجتمندان را آسان می سازد.

دقت در زندگی انسان های ایثارگر، گویای همین مطلب است. آنان که به نیکوکاری دست می یازند، کسانی که میراثی جاودانه از خود باقی می گذارند و مراکز علوم حوزوی و دانشگاهی، مراکز خدمات اجتماعی، تربیتی و فرهنگی دایر می کنند، و کسانی که فرصت و عمر خود را وقف پیشرفت های علم و دانش می کنند، همه و همه در شمار زهّاد روزگارند.

··· پی نوشت ها

1 ر. ک: ابن اثیر، النهایة، ماده زهد
2 ر. ک: الخلیل، العین، ماده زهد
3 ر. ک: فیومی، مصباح المنیر، ماده زهد
4 ر. ک: نراقی، جامع السعادات، ج 2، ص 56
5 ر. ک: طریحی، مجمع البحرین، ماده زهد
6 الغدیر، ج 2، ص 91
7 ر. ک: ابن قیم، عدة الصابرین، ص 262
8 نهج البلاغه، خطبه 3، فراز 18
9 نهج البلاغه، حکمت 131
10 مؤمنون: 14
11،12،13 نهج البلاغه ر. ک: موسوعة اطراف الحدیث، ج 5، صص 7675
14 ر. ک: نهج البلاغه، حکمت شماره 131
15 ر. ک: مجموعه ورّام، ج 2، ص 476
16الی 20 بحارالانوار، ج 10، ص 167 / حکمت 439 / حکمت 28 / حکمت 64 / نامه 53
21 بحارالانوار، ج 100، ص 65
22 نهج البلاغه، خطبه 209
23 ر.ک: نگارنده، زهداسلامی، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی قم
24و25 نهج البلاغه، نامه 45
26 مجموعه ورّام، ج 2، ص 467
27 نهج البلاغه، خطبه سوم، فراز 18
28 شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 16
29 ر. ک: المتقی، کنزالعمال، ج 3، ح 629
30 ر. ک: المتقی، کنزالعمال، ج 3، ح 6288
31 نهج البلاغه، حکمت 228
32 ر. ک: علامه نراقی، معراج السعاده
33و34 نهج البلاغه، کلمات قصار 328
35 کشکول شیخ بهایی، ج 2، ص 294
36 ر. ک. به: نهج البلاغه
37 حلیة الأولیا، ج 1، ص 82
38 مستدرک الوسایل، ج 1، ص 79
39 بحرانی، حلیة الابرار، ج 1، ص 241
40 وسائل الشیعه، ج 11، ص 315 / نگارنده، فطرت مذهبی، فصل طبیعت انسان.
41 غررالحکم، ح 8468
42 قصارالجمل، ج 1، ص 285
43 تحف العقول، ص 226
44 الحیاة، ج 1
45 قصارالجمل، ج 1، ص 285
46 مثنوی، دفتر ششم
47 میزان الحکمة، ج 4، ص 254 / بحارالانوار، ج 77، ص 94
48 مصباح الشریعه، ص 183
49 غررالحکم، ح 8626
50 مرآة العقول، ج 8، ص 288
51 نهج البلاغه
52 شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 144
53 نهج الفصاحة، ص 359
54 غررالحکم، ج 329 و 1652
55 غررالحکم، ح 1316
56 بحارالانوار، ج 78، ص 80؛ غررالحکم، ح 5251

آداب و شرایط دوستی در سیره امام علی علیه السلام

دوستی نیز مانند دیگر مفاهیم اخلاقی دارای ضوابط، شرایط و آداب خاصی است. چه این که دوستی تنها مسئله ایی دنیایی برای پر کردن اوقات فراغت نیست و همان گونه که گذشت در روز رستاخیز از دوستی ها و همنشینی ها نیز سؤال می شود.

1- رعایت صداقت در دوستی

راستگویی امر مهمی در دوستی با افراد است چرا که سبب ارتقاء روحیه صداقت در فردمی شود. نوشته اند: مردی بسیار به امام مجتبی (علیه السلام) علاقه مند بود. خدمتامام آمد و از او خواست که دوست و همنشین او باشد. امام مجتبی با چهره ای گشاده بهاو تبسم نمود و پاسخ مثبت داد و فرمود: «من تو را به دوستیِ خود بر می گزینم اماچند شرط دارد که باید در دوستی با من رعایت نمایی». مرد گفت: «هر چه باشدمی پذیرم». امام فرمود: «اگر می خواهی با من دوست باشی نباید مرا مدح نمایی زیرا منخود را بهتر از تو می شناسم؛ مبادا به من دروغ بگویی زیرا دروغ را ارزش و اعتبارینیست؛ و مبادا نزد من از کسی غیبت نمایی». مرد اندکی سکوت کرد و چون آن شرایط را درخود نمی دید به امام گفت: «ای فرزند رسول خدا! به من اجازه بده تا باز گردم». امامبا لبخندی فرمود: «اگر این گونه می خواهی اشکالی ندارد.»[1]

2- احترام به دوست

رعایت احترام، از دیگر آداب و شرایط دوستی است. چرا که افراد، در نتیجه دوستی، نسبت به همدیگر حقوقی پیدا می کنند که باید به این حقوق احترام بگذارند. گذشته از آن، از جمله وظایفی که مسلمان دارد حفظ احترام دیگران است و چه بسا که تغییر رویه ها و اصلاحات رفتاری، به همین طریق اجرا می شود زیرا احترام، سبب هدایت دیگران می شود. امام علی (علیه السلام) روزی در بازگشت از سفر، آرام آرام به کوفه نزدیک می شد و از سفر دور خود به سوی خانه برمی گشت. اما هنوز راه زیادی تا کوفه مانده بود. در بین راه، مردی یهودی را دید که او نیز به سوی کوفه حرکت می کرد اما مقصد او اطراف و حومه کوفه بود. مرد یهودی او را نمی شناخت و نمی دانست که او امیرالمؤمنین (علیه السلام) است اما چون راهشان یکی بود با او همراه شد و با هم به راه خود ادامه دادند و در بین راه به گفت و گو پرداختند تا این که به یک دو راهی رسیدند که یکی راه به کوفه و دیگری به حومه آن می رفت. امام به جای این که راه کوفه را انتخاب نماید راه دیگر را برگزید و همچنان مرد یهودی را همراهی کرد. مرد یهودی که می دانست او می خواهد به کوفه برود از او پرسید: «مگر نگفتی که می خواهی به کوفه بروی؟» امام پاسخ داد: «آری، گفتم». مرد یهودی با تعجب پرسید: «تو که راه کوفه را می دانی پس چرا با من می آیی؟» امام فرمود: «ما در این مسیر با هم دوست شدیم و این کار برای نیکو پایان دادن به این هم سفری است چرا که انسان برای احترام، رفیق راهش را، هنگام جدایی، چند قدمی دنبال می کند و او را بدرقه می نماید. این دستور پیامبر ماست». مرد یهودی پرسید: «آیا پیامبر شما به راستی این چنین دستور داده است؟» امام فرمود: «آری» مرد یهودی به خاطر این اخلاق نیکو و رفتار پسندیده مسلمان شد.[2]

3- تداوم دوستی در سختی ها

از دیگر وظایف و آداب دوستی، تداوم بخشیدن به آن در گرفتاری ها است. آن گونه که سروده اند:

دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

یکی از آداب دوستی این است که وقتی کسی بیمار می شود و نیاز به توجه عاطفی بیشتری دارد دوستان به عیادتش بروند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) وقتی شنید دوستش «حارث هَمدانی» بیمار است و در بستر مرگ افتاده تصمیم گرفت به عیادت او برود. وارد خانه شد و کنار بالین حارث نشست. حارث چشمان خود را گشود و دید مولایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کنار بستر او نشسته است. امام با او احوال پرسی کرد و برای خشنودی او گفت: «ای حارث! من به تو بشارت می دهم که تو در وقت مرگ و هنگام عبور از پل صراط و در کنار حوض کوثر و در موقع «مُقاسمه» مرا می بینی». حارث که دیگر از دنیا بریده بود پرسید: «مقاسمه چیست؟» امام فرمود: «مقاسمه، تقسیم کردن مردم با آتش است. روز قیامت، من با آتشِ جهنم، مردم را تقسیم می کنم. من به آتش می گویم: ای آتش! این دوست من است او را رها کن و این دشمن است او را بسوزان». سپس دست حارث را در دست خود گرفت و فشرد و گفت: «روزی همین طور که دست تو را گرفته ام پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) نیز دست مرا گرفته بود. من از کارشکنی و دشمنی قریش به او شکایت کردم و او به من فرمود: هنگامی که قیامت برپا می شود من ریسمان خدا را می گیرم و تو ای علی! دامن مرا می گیری و شیعیان دامن تو را می گیرند». سپس سه بار به حارث فرمود: «ای حارث! در آن دنیا هر کس با آن کسی که دوست است خواهد بود و او را همراهی خواهد کرد». حارث که بسیار دوستدار امام بود از این جمله خوشحال شد و برای لحظه ای حالش بهبود یافت و نشست و گفت: «بعد از این هیچ باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا او به سوی من آید.» و اندکی بعد از دنیا رفت.[3]

4- پرهیز از تکبر و خودبزرگ بینی در دوستی

رابطه دوستی وقتی مستحکم تر می شود که فرد ببیند دوستش نه تنها به او احترام می گذارد بلکه هرگز خود را از او بالاتر ندیده و قصد فخرفروشی به او را ندارد. همچنان که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره می فرماید: «بین الاحباب تسقط الآداب؛ بین دوستان، آداب ورزی جایگاهی ندارد».[4] کنایه از این که دوستان باید با هم صمیمی باشند و آدابی را که زمینه ساز دوری است کنار گذارند.

گلبرگی از آفتاب

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): جالس العلماء تزدُد حلماً؛ با بردباران همنشینی کن و حلم و بردباری خود را زیاد نما.[5]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): جالس العلماء فسعد؛ با علما همنشینی کن؛ خوشبخت می شوی.[6]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): جالس الفقراء تزدد شکراً؛ با فقرا همنشینی کن و شکرگزاری خدا را زیاد نما.[7]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): جالس الحکماء و یکمل عقلک و تشرف نفسک ینتفِ عنک جهلک؛ با حکما همنشینی کن تا عقلت کامل، نفست شریف، و جهلت دور گردد.[8]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): خلطة ابناء الدنیا تشین الدین و تضعف الیقین؛ همنشینی با اهل دنیا سبب زائل شدن دین و ضعیف شدن ایمان می گردد.[9]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): صاحب العقلاء و جالس العلماء و اغلب الهوی ترافق الملاء الاعلی؛ با عقلا و علما همنشینی کن و بر نفس غلبه نما تا همنشین ملأ اعلی گردی.[10]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): صحبة الولّی اللبیب حیاة الروح؛ همنشینی دوستِ عاقل، زندگانی روح است.[11]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): انّما سمّی الرفیق رفیقاً لانه یرفقک علی صلاح دینک فمن اعانک علی صلاح دینک فهو الرفیق الشفیق؛ دوست به این دلیل دوست نامیده شده که به تو در صلاح دینت نفع می رساند پس او رفیق دلسوز توست.[12]

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): انّما سمّی الصدیق صدیقاً لانّه یصدقک فی نفسک و معایبک فمن فعل ذلک فاستنم الیه فانّه الصدیق؛ دوست به این دلیل دوست نامیده شده که در مورد نفس و عیب هایت به تو راست می گوید. پس هر کس این کار را با تو کرد به آن آرام گیر که او دوست توست.[13]

[1]- کلمات الامام الحسن (علیه السلام)، ص 168.

[2]. الأصول من الکافی، ج 2، ص 670 ، ح 5 ؛ بحارالأنوار، ج 41، ص 53 ، ج 74، ص 157.

[3]. بحارالانوار، ج 6 ، ص 179.

[4]. همان، ج 74، ص 183.

[5]. غرر/3/357.

[6]. همان/356.

[7]. همان/357.

[8]. همان/372.

[9]. غرر/453.

[10]. همان/4/204.

[11]. همان/206.

[12]. همان/3/79.

[13]. همان.