تفسیر آیات الاحکام در سخنان امام علی (ع)

چکیده
علی (ع) آگاه‌ترین فرد به قرآن کریم و تفسیر و تبیین آن کتاب الهی بعد از رسول خدا (ص) بوده است. نقل‌های متنوعی از ایشان در ابواب گوناگون فقهی برجای مانده است که نشان‌دهندة دیدگاه‌های حضرت درمورد آیات فقهی است.
براساس روایات، علی (ع) در موضوعات مختلف احکام توصیه‌ها و تبیین‌هایی داشته است که مراجعه به کتب تفسیری، مخصوصاً تفاسیر روایی، صحت این ادعا را اثبات می‌کند. علی (ع) در سخنان خود به تفسیر آیات مرتبط با طهارت، نماز، زکات، خمس، روزه، حج، و جهاد پرداخته است که از فروع دین‌اند. علاوه‌بر این، در میان بیانات ایشان به برخی دیگر از مباحث تفسیری در برخی معاملات و عقود مثل دَین، وصیت، نذر، قسم، نکاح، و طلاق پرداخته شده است. حضرت امیر (ع) به اموری مثل اطعمه و اشربه، ارث، حدود، قصاص، و قضا نیز می‌پردازند که از مباحث فقهی هستند. این مقاله به تحلیل و بررسی روایات مربوط به احکام از دیدگاه علی (ع) می‌پردازد.

رویکرد روش شناختی در روایات تفسیری اهل بیت علیهم السلام

چکیده:

شیوه بیانی قرآن به گونه ای است که بسندگی قرآن به خود را نفی می کند. خدای منان، مسئولیت تبیین آیاتش را به عهده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاکش قرار داده است. بیان این بزرگواران معصوم در تفسیر آیات الهی، صرفاً یک بیان ساده معنا شناسانه با رویکرد «معنی شناختی» نیست، بلکه افزون بر آن، ریکرد غالبی در روایات تفسیری «روش شناختی» است که شیوه استنطاق قرآن را به فراگیران می آموزد. اهل بیت علیهم السلام در روایات تفسیری با همین رویکرد به تعلیم روش تفسیری قرآن به قرآن، شیوه برداشت از مضامین آیات و پرورش کادر علمی تفسیری، همت گماشته اند. این مقاله نگاهی گذرا به این رویکرد و آثار آن است.

کلیدواژه ها: روش شناختی، روایات، اهل بیت علیهم السلام

برابر نصّ صریح قرآن، خداوند خود تبیین آیاتش را به عهده گرفته است. قرآن در این باره می فرماید: «﴿إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمّ‏إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ﴾؛ بی تردید گردآوردن آیات قرآن و قرائتش به عهده ماست، پس هنگامی که آن را خواندیم، خواندنش را دنبال کن، سپس توضیح و بیانش نیز بر عهده ماست»1

این مطلب، افزون بر اینکه بیانگر ویژگی سازوارگی آیات قرآن و انسجام درونی آن است، می رساند هر آیه با آیات همگِن خود به گونه ای به هم تنیده است که نقش متمّم و مکمّل هم را ایفا می کنند و به یکدیگر در فرآیند فهم آیات یاری می رسانند، چیزی که در روایات به عنوان «القرآن، ینطق بعضه ببعض؛ بخشی از قرآن بخش دیگر را تبیین می کند»2 یا با تعبیر مشابه انعکاس یافته است. بنابراین اولین مفسّر و مبیّن قرآن، خود قرآن است.

از سوی دیگر، قرآن در کنار مسئولیت دریافت و ابلاغ وحی توسط پیامبر صلی الله علیه و آله، مسئولیت تبیین را نیز به عهده آن حضرت گذاشته است. قرآن در این باره می فرماید: ﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ﴾ «و قرآن را بر تو نازل کردیم، تا برای مردم آنچه که به سویشان نازل شده بیان کنی»3

از سوی سوم، براساس احادیث بی شماری که از طریق شیعه و اهل سنت رسیده است، مسئولیت تبیین آیات قرآن، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اهل بیت آن حضرت واگذار شده است. شیوه بیانی قرآن نیز بسندگی قرآن به خود را نفی می کند به ویژه در مسائلی چون جزئیات احکام، قصص، تفاصیل معاد و امثال اینها به روشنی پیداست که قرآن نیاز به مبیّن بیرونی، غیر از خودش دارد.

علامه طباطبایی از کسانی است که در این امور مراجعه به روایات تفسیری را تنها رهگذر فهم آیات می داند. دلیلش آن است که تبیین این موارد که از ظواهر الفاظ قرآن قابل استفاده نیست تنها از کسانی ساخته است که از علم لدنی برخوردار بوده و از افق اراده خداوند اطلاع داشته باشند، اینان جز اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیستند.

ایشان در این باره می نویسد: «نعم تفاصیل الأحکام ممّا لا سبیل إلی تلقّیه من غیر بیان النبی صلی الله علیه و اله کما ارجعها القرآن إلیه فی قوله تعالی: ﴿وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾ و ما فی معناه فی الآیات و کذا تفاصیل القصص و المعاد مثلا …..؛ در تفاصیل احکام که راهی برای وصول به آن جز بیان پیامبر نیست چنانکه قرآن نیز در این مورد همگان را به پیامبر صلی الله علیه و اله ارجاع داده است و فرمود: «آنچه پیامبر برای شما آورده بگیرید و از آنچه شما را از آن نهی کرده است، بر حذر باشید»4 و نیز در مثل تفاصیل قصه های قرآن، یا جزئیات معاد، نقش اصلی پیامبر صلی الله علیه و آله تبیین آنها است و راهی جز بیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیست»5

در کنار نقش تبیینی و تفسیری روایات، در دهه های اخیر نقش دیگری برای روایات در فرآیند فهم آیات در کانون توجه پژوهشگران قرآنی قرار گرفت و آن اینکه آیا روایات تفسیری، صرفاً برای تبیین معنی و بیان مراد خداوند و ارائه تفاصیل آیات است یا آنکه افزون بر آن، روش تفسیر کردن آیات را نیز می آموزد؟ به دیگر بیان آیا سنت به سان مفسری ساده، تنها در پی تبیین معانی واژگانی و محتوایی آیات است و رویکرد آن «معنی شناختی» است یا علاوه بر آن، روش استفاده از قرآن و شیوه برداشت از آیات را نیز به دانش آموختگان این عرصه می آموزد، و رویکرد آن «تعلیمی و روش شناختی» است؟

روشن است بنا به رویکرد «معنی شناختی» شمارگان روایات تفسیری و کثرت آن، از اهمیت ویژه ای برخوردار است در حالی که بنا به رویکرد «روش شناختی» کثرت روایات و میزان آن، اهمیتی ندارد، بلکه مهم آموزش روش تفسیر و ارائه کلید فهم قرآن است.

رویکرد روش شناختی، خود به چند محور جزئی تر تقسیم می شود:

1. تعلیم روش تفسیر قرآن به قرآن

مهم ترین شخصیت علمی که در قرن اخیر به این نکته توجه ویژه ای نموده است علامه طباطبایی است. وی بر این باور است که روش تفسیر قرآن به قرآن، از آموزه های تفسیری اهل بیت علیهم السلام است که از طریق غور در روایات آن بزرگواران و انس و ممارست با آن به دست می آید.

ایشان که تفسیر گرانسنگ المیزان را بر پایه همین روش، تدوین کرده است، جایگاه اهل بیت را در رساندن مرادات قرآنی، به سان معلمی خبیر می داند که راه دستیابی به معارف ژرف و عمیق الهی را با شیوه قرآن به قرآن به فراگیران آموزش می دهد.

علامه در این باره تصریح می کند: «المتعین فی التفسیر الاستمداد بالقرآن علی فهمه و تفسیر الآیة بالآیة و ذلک بالتدرّب بالآثار المنقولة عن النبی و أهل بیته و تهیئة ذوق مکتسب منها؛ تنها روش صحیح در تفسیر قرآن آن است که در تفسیر آیه ای، از آیات دیگر استفاده شود، این روش، روشی است برگرفته از اهل بیت علیهم السلام که با ممارست در روایات منقول از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیتش و با ذوقی که از این ناحیه به دست می آید، حاصل می شود»6

وی همچنین می گوید: «وظیفه مفّسر آن است که در احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السلام که در تفسیر قرآن رسیده غورکرده، به روش ایشان آشنا شود، پس از آن طبق روشی که از کتاب و سنت استفاده شده به تفسیر بپردازد.»7

همچنین می گوید: «و قد کانت طریقتهم فی التعلیم و التفسیر هذه الطریقة بعینها علی ما وصل إلینا من اخبارهم فی التفسیر؛ بنابر آنچه از روایات تفسیری اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است استفاده می شود که روش تفسیر قرآن به قرآن، روش ائمه اطهار در تعلیم و تفسیر قرآن بوده است»8

از دیدگاه علامه طباطبایی، اهل بیت علیهم السلام در روایاتشان به صورت گسترده، روش تفسیری قرآن به قرآن را در جای رساندن معانی و مدالیل آیات اعمال کرده اند، لذا حجم زیادی از روایات تفسیری آنان مشتمل بر استدلال به یک آیه برای فهم آیه ای دیگر است.

وی در این باره می نویسد: «انّ جمّا غفیرا من الروایات التفسیریة الواردة عنهم مشتملة علی الاستدلال بآیة علی آیة و الاستشهاد بمعنیّ علی معنیّ؛ تعداد کثیری از روایات تفسیری اهل بیت علیهم السلام در بردارنده استدلال به آیه ای برای آیه دیگر و استشهاد به معنایی بر معنای دیگر است»9

هم صدا با علامه طباطبائی، اندیشه وران دیگری نیز به نقش برجسته «روش شناختی» در روایات تفسیری اهل بیت علیهم السلام توجه نموده اند، هر چند در چگونگی و میزان آن، تفاوت هایی ملاحظه می شود»10

به عنوان نمونه برابر آیه: ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی‏اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماًحَکِیماً﴾ بی تردید توبه نزد خداوند فقط برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب کار زشت می شوند سپس به زودی توبه می کنند، اینانند که خدا توبه آنان را می پذیرد و خدا همواره دانا و حکیم است»11

با توجه به تعبیر «إِنَّمَا» و قید « بِجَهالَةٍ » و « مِنْ قَرِیبٍ» ابتدا چنین برداشت می شود که توبه تنها با دو شرط ذیل پذیرفته می شود: 1. گناه از روی جهل صادر شده باشد، «بِجَهالَةٍ» 2. توبه با فاصله اندکی از گناه، اتفاق بیفتد «مِنْ قَرِیبٍ» در حالی که چنین مطلبی با دیگر محکمات دین سازگار نیست.

در واقع سؤال این است: آیا مقصود از جهالت، جهل در برابر علم است که در آن صورت، توبه تمام کسانی که با آگاهی مرتکب گناه شده اند، پذیرفته نیست و یا آنکه مقصود از آن، جهل در برابر عقل است که مراد غلبه هوای نفس است؟

برابر روایتی، امام صادق علیه السلام در پاسخ به پرسش فوق، مراد از «بِجَهالَةٍ» را استناد به آیه دیگر به معنی جهل در برابر عقل دانسته اند. آن حضرت فرمود:

«کلّ ذنب عمله العبد و ان کان عالما فهو جاهل حین خاطر نفسه فی معصیة ربّه و قد قال فی ذلک تبارک و تعالی یحکی قول یوسف لإخوته: ﴿هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ‏جاهِلُونَ﴾ فنسبهم الی الجهل لمخاطرتهم بأنفسهم فی معصیة الله: هر گناهی که بنده انجام می دهد هر چند که بدان عالم باشد، جاهل است، زیرا معصیت پروردگارش بر نفس وی خطور کرد چنانکه خدای تبارک و تعالی سخن یوسف را در خطاب به برادرانش چنین آورده است: «آیا دانستید که با یوسف و برادرش، آنگاه که جاهل بودید، چه کردید؟»12 در اینجا چون معصیت خداوند در جانشان خطور کرد، خداوند نسبت جهل به آنان داد (در حالی که آنان به قبح عمل خویش، علم داشتند)»13

چنانکه ملاحظه می شود امام صادق علیه السلام در این روایت با استناد به آیه 89 سوره یوسف، مراد از «جهالت» را که در آیه هفده سوره نساء آمده، بیان کرده است. این همان روش تفسیر قرآن به قرآن است که توسط امام صادق علیه السلام اعمال شده است.

در ارتباط با قید «من قریب» نیز از امام باقر علیه السلام می خوانیم که منظور آن تا زمان مرگ و رسیدن وقت احتضار است. آن حضرت با اشاره به گلوگاهشان در این باره فرمود: «اذا بلغت النفس هذه؛ مراد از «من قریب» تا زمانی است که جان به اینجا (گلوگاه) برسد»14

جالب توجه آنکه در روایات تفسیری به مواردی برخورد می کنیم که امامان معصوم، در پاسخ به پرسش های علمی، شاگردان را به این روش توجه می دادند.

به عنوان نمونه برای نام آورانی چون محمد بن مسلم و زراره- از بزرگان حدیث و تفسیر- این سوال مطرح بود که با عنایت به اینکه درآیه ﴿وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ﴾ و چون در زمین سفر کردید گناهی بر شما نیست که نماز را به قصر بخوانید»15 تعبیر به ﴿فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ﴾ «بر شما گناهی نیست» شده است که از ظاهرش جواز قصر، نه وجوب آن، استفاده می شود، چگونه در مکتب اهل بیت علیهم السلام حکم به وجوب قصر نماز در سفر شده است؟

آنان این پرسش را نزد امام باقر علیه السلام عرضه نمودند، امام در پاسخ با اشاره به کلید فهم آیه فرمودند: تعبیر به «لاجناح» در ارتباط با سعی بین صفا و مروه نیز در قرآن به کار رفته است، با آنکه سعی از واجبات حج و عمره است.

در قرآن می خوانیم: ﴿فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما﴾ هر کس حج یا عمره بجا آورد گناهی نیست که سعی بین آن دو (صفا و مروه) را بجا آورد»16 در این روایت چنانکه ملاحظه می شود، امام با تکیه بر روش تفسیر قرآن به قرآن پاسخ سوال محمد بن مسلم و زراره را بیان فرموده اند.17

2. پرورش کادر علمی

اهل بیت علیهم السلام افزون بر آنکه خود، شیوه تفسیری قرآن به قرآن را اعمال می کردند، به افراد مستعد و شاگردان ممتاز خویش، اعمال این روش را می آموختند و از این طریق مهارت تفسیر کردن را به دانش پژوهان انتقال می دادند.

روشن است سپرده شدن علوم و معارف قرآنی به اهل بیت علیهم السلام به عنوان ودیعه بزرگ الهی، صرف نظر از زمینه های شخصیتی و سعه وجودی آنان، در جهت پاسخگویی به نیازهای هدایتی و تربیتی جامعه انسانی بوده است.

ناگفته پیداست که پاسخگویی به این حجم وسیع از نیازهای جوامع انسانی با آن گستردگی جمعیتی و پراکندگی جغرافیایی، به صورت طبیعی از عهده یک فرد خارج است. برای تحقق چنین هدف بزرگی به شبکه گسترده ای از عالمان و دانش آموختگان نیاز است تا نیازهای علمی اقوام و ملل مختلف را تحت پوشش قرار دهند.

از این رو، امامان شیعه به عنوان آموزگاران بزرگ بشریت، به منظور افاضه علوم قرآنی و گسترش فرهنگ آن، در پیکره امت، افزون بر دو نقش تبیینی و تعلیمی، به تربیت افراد مستعد نیز اهتمام ویژه ای مبذول می داشتند.

آنان به جای اکتفا کردن به بیان تفسیری صرف، به پرورش نیروهای انسانی به عنوان کادر «علمی تفسیری» همت می گماشتند.

ابی بن کعب، ابن مسعود، ابن عباس و امثال اینها، اولین ثمرات این تلاش مقدس اند که در مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام پرورش یافته اند.18

ابن عباس می گفت: «جلّ ما تعلّمت من تفسیر القرآن من علی بن ابی طالب علیه السلام؛ بیشترین چیزی که از تفسیر قرآن آموختم از علی بن ابی طالب است»19

ابن مسعود درباره خوشه چینی از خرمن دانش امیرمؤمنان علی علیه السلام می گوید: «من از محضر ایشان کسب فیض کرده و از دانش بیکرانش استفاده کرده ام»20

حسن بصری می گفت: هر چه گویم از علی است ولی فعلا نمی توانم نامش را بر زبان جاری سازم.21

مفسر پروری، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله مؤمنان علی علیه السلام، در خاندان عصمت و طهارت ادامه یافت، حتی بانوان این شجره طیبه، چون زینب کبری علیه السلام به پرورش نیروهای علمی در جامعه زنان مبادرت می ورزیدند.

آنان هیچ فرصتی را برای پرورش استعدادهای برتر قرآنی و تفسیری از دست ندادند به اصحاب و یاران مستعد آموختند چگونه مسائل مختلف را از قرآن استنباط کنند، گاهی حتی در پاسخ به یک پرسش ساده از ارائه شیوه فهم آیات و استنطاق قرآن، دریغ نمی کردند.

«عبدالاعلی» از شاگردان حوزه علمی امام صادق علیه السلام، هنگامی که از یک مسأله ساده ای چون چگونگی مسح بر پایی که دارو بر آن نهاده است، می پرسد، امام پیش از آنکه پاسخ دهد، راه استنطاق قرآن را گوشزد کرده فرمود: «یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله؛ این مسئله و مشابه آن از قرآن قابل شناسایی است» زیرا قرآن می فرماید: ﴿ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ﴾ (خدا نمی خواهد بر شما حرجی باشد)22 پس روی دارو را مسح نما.23

این روایت به خوبی نشان می دهد که اهل بیت علیهم السلام در نشان دادن راه فهم قرآن، هیچ فرصتی را از دست نمی دادند. این تلاش ها موجب شد تا در بین شاگردان اهل بیت علیهم السلام چهره های بسیاری در عرصه تفسیر درخشیدند و علوم اهل بیت را پس از فراگیری به دیگران انتقال دادند.

3. تعلیم شیوه برداشت از مضامین آیات

قرآن در إفاده مرادات خود، علاوه بر استفاده از دلالت های آشکار و صریح، چون دلالت مطابقی و تضمّنی، از انواع دلالت های غیر آشکار چون دلالت التزامی، دلالت تنبیه و اقتضا نیز استفاده کرده است. بی تردید استفاده از این دلالت های غیر آشکار بر اساس مصالحی چون برانگیختن قوه تفکر و تدبر مخاطب، رعایت اصل ایجاز و نیازمندی به مفسران واقعی و…. بوده است.

دریافت و فهم دلالت های غیر آشکار از دیرباز مورد توجه صاحب نظران تفسیری قرار داشت. امروزه از این نوع دلالت ها، بیشتر تحت عنوان «برداشت ها» یاد می شود و مراد از آن این است که اینها به عنوان معنی یا تفسیر آیه قلمداد نمی شوند، لذا مفسران این برداشت های غیر آشکار را معمولاً پس از ارائه معنی و اتمام تفسیر آیات، می آورند.

البته مفسران هر یک به فراخور ذوق و سلیقه خویش از این برداشت ها با عناوین گوناگونی یاد می کنند از باب نمونه شیخ طبرسی در تفسیرش با عباراتی چون «فیه دلالة علی» به آن می پردازد، علامه طباطبایی در المیزان، آن را با عباراتی چون: «یشیر»، «فیه دلالة» و «یدلّ» آورده است. در تفسیر نمونه نیز از عنوان «نکات و نکته ها» استفاده شده است. در تفسیر راهنما و نور به عنوان «پیام ها» و در تفسیر تسنیم تحت عنوان «لطایف» آمده است. در برخی از تفاسیر با تعبیراتی چون «فیه ایحاء» یا «یستفاد منه» به آن اشاره شده است.

نقطه اشتراکی همه اینها، عبارت است از اینکه آنچه بیان می شود از باب تفسیر نیست.

البته آنچه اهمیت دارد شناخت حدّ و مرزهای این عرصه و کشف اصول و ضوابط آن است که این مقاله درصدد بیان آن نیست. از بیانات معصومین در این زمینه استفاده می شود که آن بزرگواران نیز جدای از تفسیر و ارائه معانی آیات، در مواردی به این دست از برداشت های قرآنی اشاره کرده اند، برداشت هایی که می توان با دقت در آن، اصول و معیارهایی فراتر از تفسیر را نیز از روایات معصومین شناسایی کرد. در ذیل به چند نمونه از این روایات اشاره می شود:

1. از برداشت های بسیار ظریف در روایات تفسیری، روایتی است که براساس آن پسر برادر شهاب بن عبد ربّه از امام صادق علیه السلام برای دردهای ناشی از تورم دستگاه گوارشی، چاره ای تقاضا کرد، امام فرمود: «تغد و تعش و لا تأکل بینهما شیئاً فانّ فیه فساد البدن، أما سمعت قول الله عزوجلّ یقول: ﴿وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا﴾ «صبحانه و شام بخور و بین آنها چیزی نخور که موجب فساد بدن است، آیا سخن خداوند را نشنیدی که فرمود: روزی بهشتیان در بهشت، صبح و شام به آنان می رسد»24 25

چنانکه ملاحظه می شود امام از آیه ای که در توصیف غذاهای صبحگاهی و شامگاهی بهشتیان است و ارتباطی با غذاهای دنیوی ندارد، به دلالت التزامی برداشت می کند که غذای بین روز باعث فساد بدن است. زیرا بهشت، دارالسلام است و از اینکه برای بهشتیان وعده غذایی بین روز در نظر گرفته نشده است برداشت می شود که غذای نیم روزی برای بدن زیان آور است.

2. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: «لم تستشف النفساء بمثل الطرب، ان الله أطعمه مریم؛ هیچ غذایی برای زن زایمان کرده، شفابخش تر از خرمای تازه نیست؛ زیرا خداوند به مریم مقدس (پس از ولادت عیسی) خرمای تازه داد»26

برابر این روایت امام باقر علیه السلام با برداشت از آیه ﴿وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ‏ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا﴾ و تنه خرما را به سوی خود بجنبان تا برایت خرمای تازه و از بار چیده بریزد»27 که در داستان مریم مقدس آمده است، شفابخش رطب را برای همه زنان نفساء تعمیم می دهد.

شکی نیست که به حسب ظاهر این داستان مربوط به مریم عذراء است که هنگام ولادت عیسی مسیح علیه السلام به درخت خرمای خشکیده ای تکیه داده و عیسی علیه السلام را به دنیا آورده بود.

ابتدا به نظر می رسد خوردن خرمای تازه، ویژه همان واقعه بوده و ربطی به دیگر زنان نفساء ندارد؛ ولی امام از این آیه اصلی کلی برداشت کرده و آن را برای همه زنان نفساء تعمیم داده است، این نشان می دهد که این برداشت عام در حوزه اراده خداوند از مفاد آیه قرار داشته است.

3. از جمله برداشت های ظریف قرآنی، روایتی است که از امیرمؤمنان علی علیه السلام در پاسخ فردی که از درد شکم شکوه داشت، نقل شده است. براساس آن روایت، امام برای درمان درد شکم دستور عجیبی صادر کرد. ابتدا فرمود: آیا همسر داری؟ مرد پاسخ داد. آری، فرمود: «استوهب منها شیئا طیبة به نفسها من مالها ثمّ اشتر به عسلا ثم اسکب علیه من السماء ثم اشربه؛ از همسرت بخواه که با رضایت خاطر از مالش به تو چیزی ببخشد، از آن مال عسلی خریداری کن و با آب باران آن را مخلوط نما و آن را بنوش»

آنگاه امام در توجیه این دستور خاص فرمود: «فانی سمعت الله سبحانه یقول فی کتابه: ﴿وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُّبارَکاً﴾ و قال: ﴿یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ ‏مُّخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِّلنَّاسِ﴾ و قال: ﴿فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً﴾ فاذا اجتمعت البرکة و الشفاء و النهئ و المرئ شفیت إن شاء الله تعالی؛ من از خداوند شنیدم که در کتابش می فرماید: «و از آسمان آب با برکت فرو فرستادیم»28 و فرمود: «از شکم آنها (زنبور عسل) شهدی با رنگ های گوناگون بیرون می آید که در آن درمانی برای مردم است»29 همچنین فرمود: «و اگر چیزی از آن مهریه را زنان، با میل و رضایت خود به شما ببخشند، آن را حلال و گوارا بخورید»30 پس هر گاه برکت، شفا، حلالیت و گوارایی جمع شد، ان شاء الله شفا می یابی.»31

4. امام صادق علیه السلام در حدیثی، عقوق والدین را ازگناهان کبیره شمرده و در توضیح آن با استناد به آیه ذیل می فرماید: «لانّ الله عزّوجل جعل العاق جبّارا شقیّا فی قوله تعالی حکایة عن عیسی: ﴿وَ بَرًّابِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا﴾ زیرا خداوند عاق را گردنکش و تیره بخت نامید آنجا که از قول عیسی علیه السلام حکایت می کند: و مرا نسبت به مادرم نیکوکار گردانیده و گردنکش و تیره بخت قرار نداده است»32 33

گو اینکه از تعبیر ﴿لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا﴾ که در تعقیب ﴿وَ بَرًّابِوالِدَتِی﴾ آمده است چنین برداشت می شود که مراد از ﴿لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا﴾ عبارت از «لم یجعلنی عاقا» است همچنین از تعبیر به شقاوت و گردنکشی استفاده می شود که عقوق والدین، از گناهان کبیره به حساب می آید.

اینها نمونه هایی بود از برداشت های قرآنی که در روایات تفسیری یافت می شود. در خاتمه لازم است یادآوری شود که برداشت از قرآن نباید دست آویزی برای فرو افتادن در ورطه تفسیر به رأی و بهانه ای برای اعمال سلیقه های شخصی و ذوقی در حریم آیات قرآن شود. بلکه باید حد و مرزها را شناخت و با پرهیز از احتمالات سست و موهن، حریم آیات الهی را رعایت کرد و از افراط و تفریط در این عرصه اجتناب نمود.

ناگفته پیداست انس با آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام می تواند در «برداشت های صحیح و عالمانه» از قرآن تأثیر بسزایی داشته باشد.

پی نوشت ها:

1. قیامت: 17-19.

2. ر.ک: نهج البلاغه، ج 2، ص 17.

3. نحل:44.

4. حشر:7.

5. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 3، ص 84.

6. همان، ص 87.

7. محمدحسین طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 63-64.

8. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 12.

9. همان، ج 3، ص 87.

10. ر.ک: مهدوی راد، آشنایی با متون حدیث و نهج البلاغه، ص 33؛ نصیری، رابطه متقابل کتاب و سنت؛ ص 523-547.

11. نساء: 17.

12. یوسف: 89.

13. محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج 1، ص 228، ح 62.

14. همان، ص 229، ح 64.

15. نساء، 101.

16. بقره:158.

17. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 434، ح 1265.

18. ر.ک: به علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص 105.

19. سعید بن طاوس، سعد السعود، ص 285.

20. همان، علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص 105.

21. محمد هادی معرفت، التمهید، ج 9، ص 318.

22. مائده:6.

23. کلینی، کافی، ج 3، ص 33: شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 1، ص 363.

24. مریم: 62.

25. احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج 2، ص 42، ح 196؛ کلینی، کافی، ج 6، ص 288.

26. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج 6، ص 418.

27. مریم: 25.

28. ق: 9.

29. نحل:69.

30. نساء:4.

31. شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص 407؛ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 16.

32. مریم:32.

33. شیخ صدوق، عیون الاخبار، ج 2، ص 258.

منابع

1. قرآن کریم، با اقتباس از ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

2. ابن طاوس، سید، سعد السعود، قم: منشورات رضی، 1363 ش.

3. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، تحقیق: سید جلال الدین حسینی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1370 ش.

4. سید رضی، نهج البلاغه، تحقیق: محمد عبده، قم: دارالذخائر، 1412 ق.

5. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، بیروت، موسسه اعلمی، 1404 ق

6. ، من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، ]بی تا[

7. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: موسسه اعلمی، 1415 ق.

8. ، مکارم الاخلاق، قم: منشورات راضی، 1392 ق.

9.، تهذیب الاحکام، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش.

10. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جامعه مدرسین، ]بی تا[

11. ، قرآن در اسلام، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ]بی تا[

12. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیة، ]بی تا[

13. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامی، 1363 ش.

14. مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق.

15. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم: مؤسسه التمهید، 1386 ش.

16. مهریزی، مهدی، آشنایی با متون حدیث و نهج البلاغه، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، 1378 ش.

17. نصیری، علی، رابطه متقابل کتاب و سنت، سازمان انتشارات، 1386 ش.

نظارت و مبانی آن در نظام و اندیشة علوی

چکیده
نظارت از موضوعات بسیار مهم در کلیۀ نظام‌های سیاسی و مدیریتی است و با توجه به این اهمیت، در این نوشتار تلاش شده است با تأمل در آیات قرآنی و سیرۀ نبوی دراین‌باره، جایگاه و مبانی نظارت و ویژگی‌های آن در نظام سیاسی و اندیشۀ علوی پژوهش ‌شود و این مدعا اثبات شود که در اندیشه و نظام علوی به مفهوم بااهمیت نظارت در ذیل موضوع امر‌‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر توجه بسیار شده است و برای انجام کنترل‌ها و بازرسی‌های سیاسی و اجتماعی از دو سازوکار لازم و ملزوم نظارت درونی و بیرونی در تحدید و کنترل قدرت بهره‌گیری می‌شده است.

آغاز آفرینش از دیدگاه امام علی علیه السلام

عید غدیر در احادیث اسلام بزرگترین عید و به عنوان، عید بزرگ خداوند «عید الله الاکبر» ، بازگشت روزی که شادمانی در آن تازه می گردد و روزی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به فرمان خداوند بزرگ آقا علی بن ابی طالب علیه السلام را به خلافت، جانشینی و رهبری جهان اسلام منصوب فرموده، خوانده شده است.

ابن عباس گوید: در این روز (عید غدیر خم) پنج عید گرد آمد، جمعه، غدیر، عید یهود، عید نصاری و عید نوروز (مجوس) و پیش از آن چنین امری رخ نداده است. (1)

البته مصادف شدن غدیر با نوروز با موازین ریاضی و نجوم، امری مسلم است چنان که در پانوشت به آن اشاره شد.

با این پیش درآمد سخن را پیرامون موضوع آغاز آفرینش، از دیدگاه امام علیعلیه السلام پی می گیریم:
دیدگاه امام علیعلیه السلام

سخن علیعلیه السلام درباره ی آغاز آفرینش از منبع جوشان قرآن کریم سرچشمه گرفته و با آیات قرآن کاملا هماهنگ است، بنابر این در این نوشته ما هر دو را باز می کاویم.

لیکن جهت یادآوری و سنجش میان نظر دانشمندان گذشته تا عصر حاضر، نخست اشاره ای گذرا به نکات برجسته گفتار پیش خواهیم داشت، از این رو:

1. جهان ماده با مهبانک (انفجار بزرگ) پدید آمد و همه ی انرژی موجود کنونی در گوی کوچک بی نهایت سوزان و بی اندازه چگالی متمرکز بود.

2. در این نظریه، جهان انبساط می یابد، فضا باز می شود و عمر جهان بین ده تا پانزده میلیارد سال است.

3. جهان در حال نوسان است، انبساطی که با انفجار بزرگ آغاز شد رو به انقباض می رود، و سپس انفجار بزرگی دیگر….

4. جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلی و ابدی است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود.

5. انفجار بزرگ با این اشکال ها روبه رو است که:

الف) در تلسکوپ های عصر ما اخترنماهایی با بیش از زمان و فاصله مزبور مشاهده گشته اند.

ب) مرکز انفجار بزرگ کجا است؟

ج) عامل اصلی انبساط کدام است؟

6. برای جهان هنوز یک هندسه ی پایدار ثابت نشده و هندسه های مسطحه، هذلولوی و بیضوی با اشکال های جدی روبه رو است و نمی تواند اطراف و گستره ی جهان ماده را تفسیر و ترسیم کند.

7. هنوز به دلیل قاطعی نرسیده اند که جهان ماده، ازلی و ابدی است یا حادث.

8. نظریه ی نسبیت در کیهان شناسی «اینشتاین » هنوز بسیاری از پرسشها را پاسخ نگفته و با دشواری هایی روبه رو است. و اینک:
سخن علیعلیه السلام

«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء… ورقیم مائر» . (2) «سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود» .

آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشت باد تندوز و پر قدرتی قرار داده بود، در لابه لای فضاهای باز شده به جریان انداخت.

با این باد تندوز آب را از جریان طبیعی بازداشت و آن گاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالای آن قرار داد.

فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روی باد، جهنده و جنبان شد.

سپس خداوند سبحان باد دیگری بیافرید که فرمانی جز به حرکت درآوردن آب نداشت، این باد دست به کار زد و تحریک آب را ادامه داد، جریان این باد را تند و منبعش را دور از مجرای طبیعی قرار داد.

خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگیختن امواج دریاها دستور داد، و چونان مشک شیر که برای گرفتن کره جنبانده شود آب را به حرکت و زیر و رو شدن درآورد.

وزش باد بر آن آب چنان بود که در فضای خالی وزیدن بگیرد، آب در مقابل جریان باد مقاومتی از خود نشان نمی داد، آب را خت به حرکت درآورده اولش را به آخرش و متحرکش را به ساکنش برگرداند.

در این هنگام انبوهی از آب، سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند آن کف را در فضایی باز و تهی بالا برد و آسمانهای هفتگانه را بساخت، پایین ترین آسمانها را از موجی مستقر بنا نهاد، که حرکت انتقالی به این سو و آن سو ندارد، و بالاترین آسمان ها را سقفی محفوظ در مرتفع ترین فضا قرار داد، بی ستونی که آن را برپا دارد و بدون میخ و طنابی که آنها را به هم بپیوندد.

آن گاه آسمان را با زینت و زیور ستارگان و روشنایی ها بیاراست، و خورشید را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنایی اش در فلکی گردان و سقفی در دوران و صفحه ای منقوش با ستارگان به جریان انداخت.

از منظر علیعلیه السلام آفرینش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوی این موضوع همان ماده گازی است که در دو آیه از آیات قرآن با واژه ی دود (دخان) آمده است:

1. «ثم استوی الی السماء وهی دخان…» (3):

«سپس خداوند آسمان را مورد مشیت خود قرار داد در حالی که آسمان دود بود» .

2. «فآرتقب یوم تاتی السماء بدخان مبین » (4):

«در انتظار روزی باش که آسمان دود آشکاری برآورد» .

در حدیث امام باقر علیه السلام می خوانیم: نخستین موجودی که آفریده شده آب است و هوا از آب خلق گردیده است، بنابر این ریشه و نسب هر چیزی به آب می رسد، خداوند سپس هوا را بر آب مسلط ساخت. آب را بر روی هم کوبید تا از آن کفی پدید آمد و از آن کف زمین خلق گردید. (5)

چنان که قرآن به روشنی می فرماید:

«…ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء کل شی ء حی…» . (6)

«آسمان ها و زمین در آغاز بسته و یکپارچه بودند، بعدا ما آن ها را از هم باز کرده و هر چیز صاحب حیات را از آب قرار دادیم » .

این آیه به خوبی «انبساط » جهان را می رساند، روشن تر از آیه مزبور این آیه است:

«والسماء بنیناها باید و انا لموسعون » . (7)

«ما آسمان را با قدرت خویش پایه گذاشتیم و پیوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهیم بخشید» .

امام باقر و صادق علیمها السلام می فرمایند: آب بر هوا قرار داشت و هوا بی کرانه بود و جز این دو چیزی وجود نداشت و چون خداوند اراده کرد زمین را بیافریند فرمان داد بادها به آب وزیدند، موج پدید آمد و از موج کف پدیدار گشت، کف ها به اندازه کوه بزرگی شدند، خداوند آنها را در محل «بیت الله الحرام » [مکه معظمه] گرد آورد و از آنها زمین را پدید آورد، از این رو نخستین سرزمینی که آفریده شد مکه است، لذا آن را مادر شهرها (ام القری) نامیدند چنان که خداوند در قرآن به این مطلب اشاره کرده می فرماید:

«ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا…» . (8)

(نخستین خانه ای که برای مردم قرار داده شد در سرزمین مکه است) سپس زمین را از زیر کعبه (بکه) گسترش داد، و گسترش زمین در مدت زیادی به درازا انجامید.

پس از مدتی از میان کف ها، دودی بدون آتش بر آسمان رفت، و از آن آسمان ها آفریده شد و به گردش آمد. (9)
نظر فخر رازی

وی می نویسد: خداوند در آب حرارت به وجود آورد (یعنی ماده آغازین چیزی شبیه آب بسیار داغ و جوشان بوده است) سپس از این آب جوشان کف و دودی خارج شد، از کف آن زمین، و از دود آن، آسمان ها آفریده شد چنان که ابن عباس گفته است: دودی که مایه ی آغازین آسمان است از بخار زمین بوده است. (10) اما برخی دیگر از دانشمندان بنا به شواهدی که از قرآن و احادیث به دست آورده گفته اند: خداوند، نخست زمین را آفرید و هنوز آن را گسترش نداده و تکمیل نکرده بود که آسمانها را آفرید، و در مرحله بعد زمین را گسترش داد و تکمیل کرد، از این رو فرموده است:

«رفع سمکها فسواها و اغطش لیلها و اخرج ضحاها و الارض بعد ذلک دحاها» (نازعات/28 30) .

«سقف آسمان را برافراشت و آن را به اندازه ی معین درست کرد و شبش را تیره و روزش را آشکار ساخت، و پس از آن زمین را با غلتانیدن گسترد» .

بنابراین انبساط زمین به وسیله غلتانیدن و چرخش به وقوع پیوسته (حرکت وضعی زمین) و این کار بعد از بناء، نظم و برافراشته شدن آسمان ها بوده است.

امام باقر علیه السلام می فرماید: دودی که از میان موج و کف خارج شد از جنس دود آتش نبوده است.

مفسران نیز به اتفاق نظر می گویند: این دود از آتش نیست، بلکه از تنفس و تبخیر آب است. (11)

امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه دیگر پیدایش خشکی ها را این گونه ترسیم کرده است:

«خشکی را از آب دریایی موج زننده، و هر موجی موجی دیگر را شکننده پدید آورد و آن را طبقه ها کرد، آن گاه طبقه ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان کرد، پس از آن که به یکدیگر بسته و یکپارچه بود، و به فرمان او آسمان ها چنگ در یکدیگر نهادند و بر پای ایستادند» . (12)

همچنین در خطبه دیگر می فرماید: خداوند آسمان را بعد از روزگاری که دود بود ندا داد سپس حلقه های بندهای آسمان جوش خوردند و به هم برآمدند، و خداوند درهای بسته ی آن را بعد از آن که یکپارچه (رتق) بود باز کرد. (13)

بر این اساس، ماده ی اصلی زمین و هفت آسمان که به احتمال قوی منظور کواکب سیار هفتگانه از فلکیات قدیم (عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل (14)…) باشد همه از دود (دودی که از جنس دود آتش نیست) می باشند، بنابراین باید از جنس توده ی جرمی باشد داغ و جوشان، و پس از جدا شدن از یکدیگر و قطعه قطعه شدن و در مدارهای خویش قرار گرفتن رو به تکامل نهاده باشند.
جرم سبز رنگ

در حدیث دیگر می خوانیم: خداوند چون اراده کرد آسمان و زمین را بیافریند گوهر سبز رنگی پدید آورد، سپس آن را ذوب و آب متلاطمی گردانید، آن گاه بخاری که همچون دود بود از آن خارج کرد: «ثم آستوی الی السماء وهی دخان » : «به آسمان که بسان دودی بود توجه کرد و آن را بشکافت » و هفت آسمان پدید آورد، سپس از آن آب کفی آفرید و سرزمین مکه را خلق کرد، و بعد از مدتی زمین را از زیر کعبه گسترش داد. (15)

مولوی با توجه به این روایات و آیات سروده است:

از کف دریا بنگارد زمین دود سیه را بنگارد سما

مفسران با توجه به آیه ی «…خلق الارض فی یومین…» (16)

و آیه : «ثم استوی الی السماء و هی دخان…» (17)

معتقدند نخست زمین را طی دو روز آفرید و سپس متوجه خلقت آسمان و اجرام فضایی شد.

گفتنی است، در قرآن گاهی واژه «یوم روز» مجازا به کار گرفته و کنایه است از مرحله ی طولانی، و گرنه هنگام آفرینش زمین هنوز روز و شبی وجود نداشته و سال و ماهی در کار نبوده است. (18)
آفرینش در تورات

به گفته ی فخر رازی در تورات آمده است که خداوند گوهری آفرید و بعد با نظر هیبت به آن نگریست، آن گوهر آب شد و آسمانها و زمین را از آن بیافرید و آنها را از هم شکافت. (19)

یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا کف کرد و کف زمین شد و ز دود او سما شد تکامل تدریجی تاکنون فی الجمله تکامل و انبساط تدریجی ثابت گردید.

دلیل دیگر: قرآن مجید می فرماید: «…خلق السماوات والارض فی ستة ایام…» . (20)

این مضمون در بسیاری از آیات به چشم می خورد، لیکن در مورد زمین چنان که اشاره شد دو روز نام برده شد (یومین) .

مفسران معتقدند این ایام نشان دهنده ی مراحل تکامل تدریجی خلقت است. بدیهی است آفرینش یک انسان لااقل به شش ماه زمان نیازمند است، در حالی که به فرمایش قرآن: «لخلق السماوات والارض اکبر من خلق الناس » (21): «آفرینش آسمان ها و زمین از خلقت مردم بزرگتر است » ، بر این پایه هر روز خلقت را باید لااقل هزار سال دانست: «…ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون » . (22)

فخر رازی می گوید: مراد از شش روز، شش حالت است که عارض آسمان ها و زمین و آنچه میان این دو است شده است. (23)

شاهد بر این تکامل تدریجی، حدیثی است که امام صادق علیه السلام در آن می فرماید: خداوند چون زمین را آفرید پنجاه هزار سال [کنایه از سالهای بسیار زیاد] آن را رها کرد، سپس موجوداتی آفرید که نه از نوع فرشته، نه از نوع جن و نه از نوع انسان به شمار می رفتند و سپس هزاران سال منقرض شدند، باز هزارها سال گذشت که خداوند جن را آفرید، و پس از مدتی طولانی آدم را خلق کرد. (24)

همچنین در تفسیر طبرسی می خوانیم: امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند روز را قبل از شب ، خورشید را قبل از ماه و زمین را قبل از آسمان آفرید. (25)

در حدیث دیگر آمده است: نخستین روزی که خورشید در آن طلوع کرد نوروز بوده است. (26)

و ماه نیسان نخستین ماه از ماههای دنیا است. (27)

از این دو خبر چنین استفاده می شود که در آغاز پیدایش روز، و گردش وضعی کره زمین دایره استوای زمین و خورشید در یک سطح قرار داشته اند، چنان که ما امروزه در اول برج حمل فروردین به حساب می آوریم و می دانیم بخشی از آن با نیسان انطباق دارد.
نتیجه سخن

1. طبق نظر علیعلیه السلام و سایر احایث، خداوند متعال نخست جرمی آب گونه همراه هوا آفرید که از آن کف و گازی پدید آمد، از این جرم کف گونه زمین آفریده شد، و از آن دود و گاز، سیارات هفتگانه پدید آمدند، پس می توان گفت خانواده منظومه شمسی در اصل از یک توده جرم آفریده شده اند.

2. همچنین می توان گفت سن و سال زمین بیش از سایر کرات (لااقل سیارات) است چون در چند جا آفرینش آسمانها را بعد از زمین به چشم دیدیم، لیکن هنوز از سن و سال همه ی اجرام کیهانی چیزی به دست نیامده است، زیرا قرآن فرمود : ما آن ها را در مدت شش روز آفریدیم.

3. آنچه مشهور است که خورشید «مادر» منظومه شمسی است و همه ی سیارات و اقمارشان از خورشید جدا گشته اند با آنچه از روایات و احادیث خواندیم همخوانی ندارد، زیرا گاز و دودی که از زمین برخاست سبب پیدایش آسمانها گردیده است، و اگر به فرض همه در یک لحظه از هم جدا شده باشند چرا زمین را جدا شده از خورشید بدانیم؟ و اگر بخواهیم جاذبه خورشید را در نظر بگیریم، جاذبه تنها به خاطر جرم بزرگتر است، و چنانچه زمین هم بزرگی خورشید را می داشت البته خورشید گرد او می چرخید، آن سان که اکنون زمین گرد خورشید گردش دارد. بنابراین گردیدن کره کوچکتر پیرامون کره بزرگتر دلیل آن نیست که کوچک از بزرگ جدا گردیده است.

4. چنان که اشاره شد برخی از دانشمندان متاخر از جمله «لاپلاس » نظریه گسترش و انبساط جهان را پذیرفته و گفته است: ماده ی جهان در ابتدا گازی بوده است منتشر در وسط فضا، با نظم ویژه، و «سدیم » ها از تکاثف و به هم رفتن آن خلق شده اند، آن گاه تطوری که رخ داده تا از حالت سدیمی به حالت کنونی آن را رسانده به وسیله ازدیاد دوران بوده است (28) این نظر تا اندازه ای به نظر روایات و آیات نزدیکتر است.

5. این جمله که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فسوی منه سبع سماوات » از آن کف هفت آسمان آفرید، بر طبق عقیده فلکیات قدیم (بطلیموس) بوده که در آن زمان شهرت داشته است، بنابراین تنها به زبان و خطاب آن زمان بوده که سخن از هفت آسمان به میان آمده است، و چنانچه امیر علیه السلام در این زمان می بود به مقتضای حال، خطاب و فهم این عصر ما سخن می راند.

6. این که فرمود: آسمان ها را بدون ستون و میخ سر پا داشت، به عقیده بسیاری از مفسران ونهج البلاغه پژوهان اشاره است به قانون جاذبه ی عمومی «نیوتون » . (29)

7. ماده ی نخستین زمین و آسمان (آب، هوا، دود، بخار، گاز و جرم) آیا از چیزی گرفته شده و پیش ماده ای داشته یا ماده ی قبلی در کار نبوده و نو پدید بوده اند؟

از آیات قرآن چنین استفاده می شود که ماده پیشین وجود نداشته و سرچشمه ای در کار نبوده است، قرآن می فرماید: «بدیع السموات والارض…» (30): «او نوپدید آورنده ی آسمان ها و زمین است » .

واژه پژوهان معتقدند واژه «بدع » ، «ابداع » ، «بدیع » هرگاه درباره ی افعال خداوند استعمال گردند به معنای پدید آورنده ی شی ء است بدون ابزار و آلت، و بدون ماده پیشین و بدون زمان و مکان، و این ویژگی ها تنها از آن خداوند است. (31)

این در حالی است که خداوند در قرآن مجید به کرات خود را «خالق » و آفریننده ی آسمان ها، زمین و انسان خوانده است، بنابراین واژه «خلق » به «بدع » و «خالق به مبدع » بر می گردد، یعنی در خلقت آسمان، زمین و انسان ماده قبلی در کار نبوده است، چرا که اصل انسان به خاک و زمین برمی گردد، گرچه این واژه (خلق) در بسیاری دیگر جاها به معنای آفرینش چیزی از چیز دیگر است. (32)

قرآن این نکته را خاطر نشان کافران ساخته که انسان از هیچ (عدم محض) آفریده شده است:

«ام خلقوا من غیر شی ء ام هم الخالقون ام خلقوا السموات والارض…» . (33)

«آیا از هیچ خلق شده اند یا آن که خود خالق خویش اند، یا آسمان ها و زمین را آفریدند؟» .

خلقت از هیچ همان آفرینش بدون ماده ی قبلی است.

از این آیات چند امر به دست می آید:

1. آفرینش نخستین از عدم بوده و ماده قبلی وجود نداشته است.

2. جهان ماده سابقه و پیشینه ی نیستی داشته وحادث است نه قدیم، ما این دو مطلب را از کلمات امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز استفاده می کنیم:

الف) «ذلک مبتدع الخلق و وارثه، و اله الخلق و رازقه » (34): او است آفریننده و اختراع کننده ی خلایق بدون سابقه و مانند (به وجود آورنده ی هستی از عدم و نیستی) و پس از فنا وارث ایشان است، او است معبود خلایق و روزی دهنده ی آنان.

«الذی ابتدع الخلق علی غیر مثال امتثله، ولا مقدار اهتدی علیه من خالق معهود کان قبله » (35): او است خداوندی که خلایق را بیافرید بدون ماده، و مثال و صورتی که از آن اقتباس نموده و مانند آن آفریده باشد و بی سنجش و اندازه ای که از خالق و معبودی پیش از خود پیروی کرده باشد.

«لم یخلق الاشیاء من اصول ازلیة ولا من اوائل ابدیة، بل خلق ما خلق فاقام حده، وصور ما صور فاحسن صورته » (36) اشیاء را از روی اصول و مبادی و نمونه ازلی و ابدی نیافرید (چون آفرینش او مبدیی نداشته) بلکه (بی نمونه و مبدا و ماده و به محض اراده) آفرید آنچه را آفرید و حدش را تعیین نمود، و به آنچه ایجاد فرمود صورت و شکل داد و صورت آن را نیکو و مناسب گردانید.

ب) امیرالمؤمنین علیه السلام درباره ی حدوث جهان خلقت می فرماید:

«الحمد لله الدال علی وجوده بخلقه، وبمحدث خلقه علی ازلیته » . (37)

«سپاس خدایی را سزاست که به وسیله ی آفریده هایش بر وجود و هستی خویش راهنما است (زیرا هر مخلوقی ممکن است و ممکن به خودی خود دارای هستی نمی گردد، پس او را آفریده ای می باشد.) و به حدوث و نو پیدا شدن آفریده هایش بر ازلی بودن و ابتدا نداشتن خود دلیل است » .

امیرالمؤمنین علیه السلام همین برهان حدوث و نوپدیدار شدن مخلوقات را دلیل بر قدیم بودن خدا و حدوث اشیا را برهان بر وجود او شمرده می فرماید:

«الحمد لله الدال علی قدمه بحدوث خلقه وبحدوث خلقه علی وجوده » . (38) «سپاس خداوندی را سزاست که حدوث خلق دال بر قدیم بودن و وجود او است » .

بنابراین «قدیم » تنها او است و غیر او هر چه باشد حادث است و پیشینه ی عدم دارد.

با این بیان فرضیه ای که می گفت: جهان نه آغاز دارد نه پایان، ازلی و ابدی است، و زمان و فضا پیوسته بدون تغییر خواهند بود، به طور کلی بی اساس می گردد و تئوری «جهان یکنواخت » که از «بوندی » «گولد» و «هویل » پیشنهاد شده بود نمی تواند کارامد باشد وپیدایش جهان را تفسیر نماید.

پی نوشت ها:

(×) هیجده ذیحجه سال نهم هجری در حالی که بنا به محاسبه ی نگارنده به امر وسط، 3177 روز از مبدا هجری قمری (26/4/1، ش) سپری شده برابر است با هشتم فروردین سال دهم هجری شمسی (8/1/10، ش) .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در روز بیست و هشتم ذیقعده سال دهم هجری قمری برابر پنجم اسفند سال دهم شمسی (5/12/10، ش) در حالی که 3510 روز از مبدا هجرت گذشته بود به قصد «حجة الوداع » مدینه را ترک، و «ابودجانه » را جانشین خود قرار داد، پیامبر در این وقت که بیش از شصت شتر برای قربانی همراه داشت به سوی مکه حرکت کرد و در «مسجد شجره » احرام بست. و در روز چهارم ذیحجه سال دهم قمری برابر 13/12/10، ش از باب بنی شیبه وارد مسجدالحرام شد و در روز هشتم ذیحجه برابر با 17/12/10، ش، از طریق منا عازم عرفات گردید و تا پایان روز نهم برابر با 18/12/10، ش، در عرفات توقف فرمود و در روز «عید قربان » برابر با 19/12/10، ش وارد منا گردید و اعمال رمی جمره، قربانی و تقصیر را بجای آورد و سپس وارد مکه شد و بقیه مناسک حج را کامل کرد.

در بازگشت از «حجة الوداع » در روز 18 ذیحجه (عید غدیر) در حالی که 3532 روز از آغاز هجرت سپری شده بود برابر با 27/12/10، ش، مامور به برگزاری مراسم جانشینی گردید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه روز در سرزمین «غدیر خم » توقف نمود و دستور فرمود آن جمعیت انبوه دسته دسته خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسند و به عنوان «امیرالمؤمنین » به او خجسته باد گویند.

1. ر.ک: درسهایی از مکتب اسلام، سال 32 شماره 12 و سال 33 شماره 1، از همین قلم تحت عنوان «تقویم شمسی تاریخ اسلام » .

2. نهج البلاغه، خطبه ی 1.

3. فصلت/11. 4. دخان/10.

5. تفسیر نورالثقلین: 4/540. 6. انبیاء/30.

7. ذاریات/47. 8. آل عمران/96.

9. توحید صدوق، باب 36; احتجاج طبرسی: 2/72; نور الثقلین ذیل آل عمران/96; بحار: 54، ص 64، 65; تفسیر قمی، ذیل آیه .

10. تفسیر کبیر: 27/104، ذیل سجده/11 ; در المنثور: 1/106; بحار: 54/17.

11. کامل ابن اثیر: 1/19، 20; بحار: 54/185; تفسیر المیزان، ذیل آیات نازعات.

12. نهج البلاغه فیض الاسلام وشهیدی، خطبه 211; بحار: 54/38.

13. نهج البلاغه شهیدی: خطبه 91.

14. امام امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی طلوع زحل را در آسمان هفتم خاطر نشان ساخته است، (شرح خویی بر نهج البلاغه: 1/380، نشر مکتبه اسلامیه) .

15. بحار: 54/29. 16و 17. فصلت: 9 و 11.

18. ابن اثیر، کامل: 1/20.

19. تفسیر کبیر: 17/187، ذیل هود/7.

20. اعراف/54; یونس/3; هود/7; فرقان/59; سجده/4; ق/38; حدید/4.

21. غافر/57.

22. حج/47، تفسیر در المنثور، ذیل اعراف/54; بحار: 54/218.

23. تفسیر کبیر ذیل سجده/4.

24. تفسیر عیاشی، تصحیح رسولی محلاتی: 10/31; بحار: 54/86.

25. تفسیر مجمع البیان: 1/100.

26. بحار: 59/120.

27. همان: 57/102.

28. آغاز و انجام جهان، ص 248; علوم روز و قرآن، ص 1234.

29. فی ظلال نهج البلاغه: 1/37، نشر دار العلم للملایین، بیروت، ط 3، 1979م.

30. بقره/117; انعام/101.

31. مفردات راغب، ذیل بدع و خلق.

32. مفردات راغب، ذیل بدع و خلق.

33. طور/3635.

34. نهج البلاغه فیض، خطبه 89.

35. همان، خطبه 90.، 36. همان، خطبه 162.

37. همان، خطبه 152.

38. همان، خطبه 185.

اصول و مبانی شورا از منظر امام علی(ع)

چکیده
شورا از اصول بدیهی و ضروری اسلام است که در ادارة امور جامعه و تحکیم روابط اجتماعی نقشی به‌سزا دارد. این امر مهم و حیاتی را ضوابط و معیارهایی است که رعایت آنها آدمی را در تصمیم‌گیری‌ها از خطا و لغزش مصون می‌دارد و تلاش وی را در دفع مضار و جلب منافع و مصالح عمومی به نتیجه می‌رساند. ازاین‌رو، هیچ کس از مشورت‌جویی و نظرخواهی و بهره‌‌گیری از آرا و افکار و تجارب مشاوران متعهّد و متخصّص بی‌نیاز نیست. علاوه‌بر آیات صریح قرآن کریم دربارة شورا و مشورت و ترغیب بدان، در تعالیم پیشوایان معصوم، به‌ویژه امام علی‌(ع)، بدین مهم از زوایای گوناگون پرداخته شده و از اصول و آداب آن به طرزی بدیع سخن رفته که در خور مطالعه و بررسی دقیق و همه‌جانبه است. در این مقاله با تأکید بر عظمت اندیشة ملکوتی حضرت علی(ع) و تفوّق آن بر افکار و آرای بشری تلاش شده است به مبانی شورا در اندیشة علوی، با محتوا و اهدافی متعالی، توجه شود. بدین منظور، طرحی در تطبیق نظریات امام(ع) با آیات شورا ارائه شده و در آن از اهمیت و ضرورت، فواید و آثار، اصالت و حجیت و نیز حدود و جایگاه مشورت سخن به‌‌میان آمده و سپس جنبه‌های ایجابی و سلبی آن در طیفی وسیع تبیین شده است که درواقع انسان‌شناسی شورا از دیدگاه امام علی‌(ع) را تداعی می‌کند.

نقش اهل بیت علیهم السلام و صحابه در تفسیر قرآن

چکیده: نویسنده در این مقاله پس از بیان معناى لغوى و اصطلاحى تفسیر به نقش پیامبر صلى الله علیه و آله، اهل بیت علیهم السلام و بعضى از صحابه در تفسیر قرآن پرداخته و مى‏گوید اولین مفسر قرآن، نبى مکرم اسلام صلى الله علیه و آله و بعد از او، مفسران واقعى قرآن، امام على علیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مى‏باشند که طبق حدیث ثقلین، قرآن و عترت پیامبر صلى الله علیه و آله از هم جدا نمى‏شوند تا در حوض کوثر پیامبر صلى الله علیه و آله را ملاقات کنند .
نویسنده با استناد به متابع معتبر اهل سنت، امام على علیه السلام را به عنوان منابع اصلى تفسیر در عصر صحابه بیان مى‏کند و نیز امام على علیه السلام را اصلى‏ترین و برترین مرجع بعد از رسول خدا مى‏داند .

مقدمه
قرآن به عنوان بزرگترین و مهمترین معجزه، برترین و آخرین قانون الهى مورد توجه و اهتمام خاص حضرت احدیت‏بوده و هست «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون‏» (2) که اگر همه اندیشمندان دست‏به دست هم دهند از آوردن مثل آن عاجزند .
«لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا» (3)
یعنى: اگر انسانها و پریان اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند همانند آن را نخواهند آورد هرچند یکدیگر را کمک کنند .
گرچه مغرضان و کج‏اندیشان در صدد بوده و هستند که نور قرآن را خاموش کنند .
«و قال الذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون‏» (4)
کافران گفتند: گوش به این قرآن فرا ندهید; و به‏هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید . تا مردم چون زمان جاهلیت در گمراهى باقى بمانند، لکن اراده خدا بر آن شد که با نزول قرآن، راه هدایت‏بشر به سوى سعادت و کمال انسانى گشوده شود و نورانیت قرآن هر روز درخشش بیشترى پیدا کند; و بر تارک سیاهى دلهاى غارتگران و بد اندیشان، مشت نفرت و ناامیدى بکوبد . بدین جهت قرآن به عنوان ثقل اکبر بر رسول خدا تلقین و سفارش شد تا در حفظ، نگهدارى، ثبت و ضبط آن بکوشد و هرگز از آنچه بر او وحى شد پافراتر نگذارد .
«و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منکم من احد عنه حجزین‏» (5)
یعنى: اگر او سخنى دروغ بر ما مى‏بست ما او را به قدرت مى‏گرفتیم سپس رگ قلبش را قطع مى‏کردیم و هیچ کس نمى‏توانست از (مجازات) او مانع شود .
رسول گرامى صلى الله علیه و آله از همان آغاز نزول قرآن بر آن بود که آیات حق را بر مردم تلاوت نماید و در مکه و مدینه اصحاب و یارانى تربیت نماید تا بتوانند، قرآن را از دستبرد اجانب حفظ نمایند; خصوصا پسر عم گرانقدرش را بر این امر مهم سفارش فرمود و او را بر تمامى اسرار، رموز و معانى قرآن آگاه کرد . و خود به عنوان اولین مفسر در صدد بیان آن بر آمد و مردم را بر بعضى از اسرار این گنجینه نفیس آشنا ساخت و بر تلاوت، تدبر و عمل به آن ترغیب مى‏نمود .
در این راستا اصحابى تربیت نمود که با تمام سعى و تلاش در فهم معانى و رموز آیات کوشیدند و هر یک چون نورى در بین مردم مى‏درخشیدند و در مکه، مدینه، بغداد و دیگر شهرهاى بزرگ اسلامى، بر کرسى تدریس و تفسیر نشستند تا مردم را به سرچشمه زلال معارف الهى و سیره نبوى آشنا سازند . از آن روز تا به حال قرآن چون خورشید درخشش دارد «یجرى کمجرى الشمس‏» و هر کس به میزان توان و ظرفیتش از آن بهره برده و آن را تفسیر مى‏نماید; تا جایى که امروزه شاهد آثار ارزشمند بسیارى از مفسران هستیم که شمارش آنان در این مختصر نمى‏گنجد .
اما اهل بیت پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله به دلیل انتساب به مقام شامخ نبى خاتم صلى الله علیه و آله و توجه خاص آن و عنایت‏خاصه حضرت حق، (7) مرجع، ملجا و مورد توجه عموم مردم بوده‏اند و نقش بسیار مهم و حساس آنان در بیان احکام الهى و سنت نبوى و نیز هدایت و ارشاد مردم در عدم تفسیر به راى، حاکى از مراقبت دائم و تلاشهاى بى وقفه آنان در حفظ و حراست قرآن و سنت از دستبرد اجانب مى‏باشد; تا جایى که هر یک از آن بزرگواران در احیاى مکتب توحیدى، شهد شهادت نوشیدند و بعضى با توجه به موقعیت زمانى، بر کرسى تدریس و تبیین احکام و تفسیر آیات، تکیه زدند و شاگردان بى شمارى تربیت کردند .
معناى لغوى تفسیر
عالمان لغت و زبان عرب گفته‏اند:
تفسیر، به معناى «روشن نمودن و بیان کردن‏» از ریشه «فسر» به معناى کشف مى‏باشد . (8)
ابن اعرابى و ثعلب نوشته‏اند: تفسیر به معناى کشف نمودن معنا از لفظ مشکل است . (9)
بعضى گفته‏اند: تفسیر به معناى شرح و توضیح مجملات قرآن است . (10)
راغب مى‏نویسد: تفسیر در کشف و اظهار معناى معقول به کار مى‏رود . (11)
سیوطى مى‏گوید: تفسیر بر وزن تفعیل، از ریشه فسر به معناى بیان است . (12)
تفسیر در اصطلاح
در اصطلاح عالمان علوم قرآن و علماى تفسیر، تفسیر علمى است که در مورد چگونگى نطق به الفاظ و مدلولات قرآن، فهم احکام فردى و ترکیبى، معانى‏اى که در حال ترکیب بر حقیقى یا مجازى بودن معنى و نیز شناخت نسخ، اسباب النزول … ، بحث مى‏نماید . (13)
زرکشى مى‏گوید:
تفسیر علمى است که با آن، معانى و احکام خداوند، فهمیده شود . (14)
دسته‏اى تفسیر را به معناى علم به نزول آیات از مکى یا مدنى، ناسخ یا منسوخ، محکم یا متشابه، عام یا خاص، مطلق یا مقید، امر یا نهى، وجوب یا حرمت و … ، دانسته‏اند . (15) ذهبى مى‏نویسد:
کسى که به میزان طاقت‏خود بتواند مراد خدا را بفهمد، در واقع تفسیر قرآن کرده است . (16)
گروهى تفسیر را به معناى آنچه متعلق به نظر و راى است، یقین به این که مراد خداوند چنین است، آنچه مطابق با عقیده اوست دانسته‏اند . (17)
تفسیر در قرآن و روایات
کلمه تفسیر فقط در یک جاى قرآن آمده است و آن به سبب اشکالات و بهانه‏جوییهاى بى‏اساس دسته‏اى نابخردان بود که چرا قرآن در مراحل مختلف بر پیامبر نازل مى‏شود . خداوند به رسول اعظمش مى‏فرماید:
ما براى قوت قلب تو، آیات را تدریجا نازل نموده‏ایم . (18)
براى تاکید بیشتر مى‏فرماید:
«و لا یاتونک بمثل الا جئناک بالحق و احسن تفسیرا» (19)
یعنى: آنان هیچ مثلى، بر تو نمى‏آورند، مگر این‏که ما حق را براى تو مى‏آوریم، و تفسیرى بهتر (و پاسخى دندان شکن که در برابر آن ناتوان شوند).
مرادف از کلمه تفسیر، بیانى است که در آیات متعددى از قرآن به آن اشاره شده و به معناى توضیح و تفسیر احکام و مراد خداوند مى‏باشد . خداوند مى‏فرماید:
«و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم‏» . (20)
یعنى: و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه را که به سوى مردم نازل شده است‏براى آنها روشن سازى .
قرآن نسبت‏به کسانى که از بیان و توضیح حقایق سرباز مى‏زنند و مراد خداوند در کتاب را کتمان مى‏کنند، سرزنش مى‏کند و مى‏فرماید:
«و اذ اخذ الله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم …» (21)
یعنى: و هنگامى را که خدا از کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتما آن را براى مردم آشکار سازید و کتمان نکنید و آنها آن را پشت‏سر افکندند .
و پیامبرش را فرستاد تا همه آنچه را پنهان کرده‏اند، بیان فرماید:
«قد جائکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب، قد جائکم رسولنا یبین لکم على فترة من الرسل …» (22)
یعنى: پیامبر ما که بسیارى از حقایق کتاب آسمانى را که شما کتمان مى‏کردید روشن مى‏سازد به سوى شما آمد – رسول ما، پس از فاصله و فترتى میان پیامبران، به سوى شما آمد، در حالى که حقایق را براى شما بیان کند .
کلمه تفسیر در روایات:
در روایات وارده از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام کلمه تفسیر مکررا و با عباراتى مختلف آمده است . ما به تعدادى از روایات اشاره مى‏کنیم .
«من فسر القرآن برایه، ان اصاب لم یؤجر و ان اخطا فلیتبوا مقعده من النار .» (23)
یعنى: هر کس قرآن را بر اساس عقیده خود تفسیر کند، چنانچه تفسیرش موافق با مفاد آیه باشد اجر و ثوابى براى او نوشته نمى‏شود و اگر با مضمون آیه سازگار نباشد جایگاه او در آتش خواهد بود .
«اتقوا الحدیث الا ما علمتم، فمن کذب متعمدا فلیتبوا مقعده من النار، و من قال فى القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار .» (24)
یعنى: از نقل حدیث و روایت‏بپرهیزید مگر آنهایى را که صحیح مى‏دانید; زیرا اگر کسى عمدا (بر من) دروغ ببندد جایگاهش در آتش خواهد بود . همچنین کسى که قرآن را بر طبق نظر خود تفسیر کند جایگاهش در آتش خواهد بود .
قال النبى صلى الله علیه و آله: «قال الله جل جلاله: ما آمن بى، من فسر برایه کلامى .» (25)
یعنى: خداوند متعال فرمود: هر کس سخنان مرا بر مبناى نظر خود تفسیر کند، به من ایمان نیاورده است .
از امیرالمؤمنین على علیه السلام نقل شده که فرمود:
«ایاک ان تفسر القرآن برایک حتى تفقهه عن العلماء .» (26)
یعنى: از تفسیر به راى خوددارى کن (و درنگ کن) تا زمانى که معناى صحیح آیات را از علما بیاموزى .
از مجموع آنچه گذشت چنین به دست مى‏آید:
الف) تفسیر، به معناى کشف مراد و پیامى است که یک یا چند آیه مى‏تواند داشته باشد .
ب) مفسر باید شرایط تفسیر را بداند .
ج) تفسیر به راى حتى اگر مطابق با واقع باشد، از آنجا که راه را براى تفسیر به راى هموار مى‏کند، و غالبا سر از انحراف و خلاف مراد در مى‏آورد، ممنوع است .
د) روایات زیادى که از پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده بیانگر این واقعیت است که آنان علاوه بر این که خود، مجملات را بیان مى‏فرمودند; اهتمام زیاد و نظارت دقیق بر نحوه تفسیر داشته‏اند .
سیوطى در کتاب تفسیرش مى‏گوید:
«کان النبى صلى الله علیه و آله یبین المجمل و یمیز الناسخ من المنسوخ و یعرفه اصحابه فیعرفوه و عرفوا سبب نزول الآیات و مقتضى الحال منها …» (27)
پیامبر آیات مجمل را تبیین مى‏کرد و آیات ناسخ و منسوخ را به اصحابش یاد مى‏داد، آنها هم به ذهن مى‏سپردند . همچنین از شان نزول آیات و تناسب زمانى و مکانى آنها آگاه مى‏شدند .
روزى قتاده نزد امام جعفر صادق علیه السلام آمد، حضرت فرمود: شنیده‏ام فقیه اهل بصره‏اى؟ گفت: چنین گمان مى‏کنند! در پایان حضرت فرمود: از تفسیر به راى حذر کن . (28)
نقش پیامبر صلى الله علیه و آله در تفسیر
بى‏شک پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله به عنوان اولین مفسر که مسؤولیت‏بیان آیات حق را داشت و به شهادت قرآن، مبین و معلم اصلى قرآن به حساب مى‏آمد، مهمترین نقش را در تفسیر به عهده داشت .
«و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون‏» (29)
شواهد بى شمارى که از علماى تفسیر و علوم قرآنى در کتب تفسیرى آمده، بیانگر این واقعیت است که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به عنوان اولین مفسر و اولین مرجع بعد از قرآن در بین مردم و صحابه مطرح بود . آلوسى مى‏گوید:
اصحاب (خشنودى خداوند شامل حالشان شود) با آن مقام عالى در فصاحت و قلبى که به چراغ نبوت روشن شده بود، باز هم در بسیارى از موارد به پیامبر صلى الله علیه و آله مراجعه مى‏کردند و از چیزهایى که پایه افکارشان بدانها نمى‏رسید، سؤال مى‏کردند . حتى گاهى مطلب برایشان مشتبه مى‏شد و معناى نادرستى از آیات برداشت مى‏کردند (که با مراجعه تصحیح مى‏شد) . (30)
جلا الدین سیوطى مى‏نویسد:
پیامبر براى اصحابش، معانى مجمل را توضیح مى‏داد و این تفسیرها را اصحاب، به نسلهاى بعد مى‏رساندند … اصحاب براى فهم آیاتى که برایشان مبهم بود، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏آمدند و آن حضرت برایشان توضیح مى‏داد . به همین جهت‏شمار زیادى از احادیث مربوط به تفسیر، از حضرتش بجا مانده است . (31)
عبدالرحمان سلمى مى‏گوید: عثمان بن عفان و عبدالله بن مسعود بر ما حدیث کردند که:
همانا آنان هنگامى که نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ده آیه یاد مى‏گرفتند، از آن عبور نمى‏کردند، مگر این که هر آنچه در آن از علم و عمل بود، مى‏فهمیدند . (32)
سیوطى مى‏نویسد:
«[السنة] شارحة للقرآن و موضحة له و بذلک قال رسول الله صلى الله علیه و آله: الا و انى اوتیت القرآن و مثله معه یعنى السنة .» (33)
یعنى: حدیث و روایت، قرآن را تبیین مى‏کند و توضیح مى‏دهد . فرمایش پیامبر هم به همین مطلب اشاره دارد: «آگاه باشید که خداوند به من قرآن به همراه چیزى شبیه آن (سنت) که با هم هستند عطا کرده است .»
بنابراین پیامبر صلى الله علیه و آله به عنوان اولین و برترین مبین وحى، لازم الاتباع است و نقش بسیار حساس حضرت، در توصیه و سفارش به قرآن، جاى تامل و دقت فراوان دارد .
نقش على علیه السلام در تفسیر
اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله بعد از وفات آن حضرت، مرجع و ملجا مردم در بیان احکام الهى و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله بودند و با سعى فراوان و بى وقفه در احیاى مکتب وحى مى‏کوشیدند . اما این واقعیت غیرقابل انکار است که همه آنان در سطح واحدى از علم، آگاهى، بهره‏ورى و بهره دهى نبودند و هر کس به میزان ظرفیتش از مصاحبت‏با رسول خدا صلى الله علیه و آله بهره مى‏برد و چون چراغى که از قوت و ضعف برخوردار است، نور افشانى مى‏کردند . در میان آنان، آن که نورش از قوت بیشترى برخوردار بود و ظرف تعلمش مطابق با ظرف تعلیم رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، على بن ابى طالب علیه السلام است .
ذهبى، که از بزرگان علوم قرآنى است، مى‏نویسد:
واقعیت این است که اصحاب در قدرت فهم قرآن و درک معناى آن تفاوت داشته و در یک درجه نبودند . علت این اختلاف هم به گوناگونى ابزار فهم بر مى‏گردد; زیرا آنان از نظر آگاهى به معانى لغات در سطوح مختلفى قرار داشتند . برخى، اطلاعات وسیعى پیرامون لغات داشتند و با واژه‏هاى نامانوس هم آشنا بودند اما بعضى دیگر در این حد از احاطه نبودند . دسته‏اى هم به جهت ملازمت همیشگى با پیامبر صلى الله علیه و آله از شان نزولها، بیش از دیگران آگاهى داشتند مانند على بن ابى طالب علیه السلام . (34)
سلیم بن قیس مى‏گوید: از امیر مؤمنان على علیه السلام شنیدم که فرمود: آیه‏اى نبود که بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شود مگر این که آن را بر من مى‏خواند و املا مى‏کرد و من آن را به خط خود مى‏نوشتم . همچنین تاویل، تفسیر، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه را به من یاد مى‏داد و از خدا مى‏خواست که قدرت فهم و حفظم را زیاد کند و من هیچ آیه‏اى از قرآن یا سایر علومى که آن حضرت به من املا مى‏فرمود، فراموش نکردم و به برکت دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله، همه را نوشتم و هیچ یک از مطالبى را که حضرتش به من آموخته بود، چه حلال و حرام و چه امر و نهى‏اى که قبلا بود یا هست، ترک نکردم و واجبات و محرماتى که در کتب آسمانى پیشین بود، به من یاد داد و همه را حفظ کردم و حتى یک حرف از آنها را هم فراموش نکرده‏ام . سپس پیامبر صلى الله علیه و آله دستش را بر سینه‏ام گذاشت و از خداوند خواست که قلبم را پر از علم و فهم و حکمت و نور کند . (35)
بزرگترین شخصیت علمى و ایمانى و قویترین مفسر قرآن که نقش بسیار مهم و حساسى در احیاى قرآن و سنت رسول خدا صلى الله علیه و آله داشت، على علیه السلام بود که در بین صحابه چون چراغى فروزان مى‏درخشید و در تمام قضایاى مهم و رنوشت‏ساز، حضور داشت . ذهبى از علماى مشهور اهل سنت در باره ایشان مى‏گوید:
على علیه السلام دریاى علم بود . در استدلال قوى و در استنباط، دقیق و بى‏نقص بود . در اوج فصاحت، سخنورى و شعر قرار داشت . داراى عقلى کامل بود که ظاهر اشیا را در مى‏نوردید و به باطن آنها رسوخ مى‏کرد و بسیار اتفاق مى‏افتاد که اصحاب پیامبر، در فهم مسائل پیچیده و حل مشکلات از او مدد مى‏گرفتند . هنگامى که نبى خاتم او را براى امر قضاوت به یمن فرستاد، برایش چنین ادعا کرد: «خداوندا زبانش را قاطع کن و قلبش را به سوى خود رهنمون باش .» او هم موفق و راست قامت و کارگشاى معضلات و بحرانهابود تا حدى که به صورت ضرب المثل مى‏گفتند: ابوالحسن علیه السلام بود که به این مساله خاتمه داد و از کسى که در خانه نبوت پرورش یابد و از سینه آن شیر بنوشد، چنین چیزى عجیب نیست . (36)
پیامبر صلى الله علیه و آله دریاى مواج علم و معرفت الهى است و احدى نمى‏تواند از سرچشمه زلال معارف او کام تشنه‏اش را سیراب سازد، جز آن که از در ولایت على علیه السلام داخل شود . (انا مدینة العلم و على بابها) (37) . حضرتش از ظاهر و باطن قرآن آگاهى داشت و اعلم صحابه بود .
ابن مسعود مى‏گوید:
«ان القرآن انزل على سبعة احرف، ما منها حرف الاوله ظهر و بطن و ان على بن ابیطالب عنده من الظاهر و الباطن . (38)
یعنى: قرآن به هفت‏حرف نازل شد و هر حرف آن داراى ظاهر و باطنى است و تمام ظاهر و باطن قرآن نزد على بن ابى طالب است .
به عطاء گفته شد: آیا در میان اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله کسى اعلم از على هست؟ عطاء قسم یاد کرد و گفت: لا و الله لا اعلمه . (39) ابن عباس مى‏گوید: وقتى از على علیه السلام چیزى به ما مى‏رسید، بر ما حجت‏بود و به دیگرى رجوع نمى‏کردیم . (40)
ارتباط تنگاتنگ على علیه السلام با رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله بیانگر این واقعیت است که حضرتش نقش بسیار مهم و اساسى در حفظ و حراست از قرآن را به عهده داشت . «قال علیه السلام کنت ادخل على رسول الله صلى الله علیه و آله فى کل یوم و خلة و فى کل لیل و خلة و ربما کان ذلک فى بیتى یاتینى رسول الله صلى الله علیه و آله … و اذا سالته اجابنى و اذا سکت عنه و فقدت مسائلى ابتدانى، فما نزلت على رسول الله آیة من القرآن الا اقرانیها و املاها على و کتبتها بخطى فدعا الله ان یفهمنى و یعطینى … (41) »
یعنى: حضرت على علیه السلام فرمود: هر روز به محضر پیامبر صلى الله علیه و آله شرفیاب مى‏شدم و در برخى مواقع، آن حضرت به منزلم مى‏آمد … وقتى از او سؤالى مى‏پرسیدم، جواب مى‏داد و آن گاه که از جواب فارغ مى‏شد و سؤالهاى من هم به اتمام مى‏رسید، خود آغاز به سخن مى‏کرد . (و در نتیجه این مصاحبت) آیه‏اى نبود که بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شود مگر این که آن را بر من مى‏خواند و املا مى‏کرد و من آن را به خط خود مى‏نوشتم و آن حضرت، از خداوند مى‏خواست فهم مرا زیاد کند .
سیوطى به نقل از ابو طفیل مى‏نویسد:
على علیه السلام را در حال خطبه خواندن دیدم که مى‏فرمود: «از من سؤال کنید . به خدا قسم هر چه از من بپرسید، پاسخش را خواهید شنید در باره قرآن بپرسید . به خداقسم آیه‏اى نیست مگر این که من مى‏دانم در روز بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شده یا شب . قادر یکتا به من ضمیرى تیزبین و زبانى پرسشگر عنایت کرده است . (42)
همچنین ذهبى در کتاب خود مى‏نویسد:
بى شک بسیارى از صحابه به معناى اجمالى قرآن اکتفا مى‏کردند و خود را ملتزم به فهم دقیق آن نمى‏دانستند، اما على علیه السلام دریایى از علم بود که صحابه در فهم قرآن به او مراجعه مى‏کردند ابن عباس که از بزرگان صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، آموزگارش على علیه السلام است که از ظاهر و باطن قرآن آگاه بود . (43)
ذهبى مى‏نویسد:
آیه شریفه «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله‏» (44) در حق على علیه السلام نازل شد و کسى در فضائل به مقام على علیه السلام نمى‏رسد: «اجتمع فیه من الفضائل ما لم یحظ به غیره، و قال صلى الله علیه و آله لاعطین الرایة رجلا یفتح الله على یدیه، یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله …» (45)
یعنى: در فضایل، همتایى برایش دیده نشد . نبى خاتم (در شانش) فرمود: پرچم را به دست مردى خواهم سپرد که فتح خداوندى بدست او انجام گیرد و خدا و رسول، دوستش دارند . او نیز آن دو را دوست دارد .
پس نتیجه مى‏گیریم على علیه السلام مهمترین نقش را بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله در تفسیر قرآن داشت . (46)
ثقل اکبر و ثقل اصغر
همراهى و همگامى اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با قرآن مجید، از اعتقادات اساسى ماست و این همراهى نه تنها در ظواهر امر، بلکه در همه امور، اعم از اعتقادى، عبادى، سیاسى … به هم پیوند خورده و جدا شدنى نیست . هر جا سخن از قرآن است‏باید سخن از اهل بیت معصومین علیهم السلام هم باشد و بالعکس; زیرا طبق بیان مکرر پیامبر عظیم الشان اسلام صلى الله علیه و آله، این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد و قرآن منهاى اهل بیت، قرآن بى روح است . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «من در بین شما دو چیز گرانبها را باقى مى‏گذارم . تا زمانى که به آن دو چنگ زنید، هیچ گاه بعد از من، گمراه نخواهید شد . یکى از آن دو، بزرگتر از دیگرى است و آن کتاب خداست; ریسمانى که از آسمان به زمین کشیده شده و دیگرى خاندان و اهل بیتم . این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا روزى که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند . پس مواظب باشید که بعد از من چگونه با خاندانم رفتار مى‏کنید .» (47)
استاد جوادى آملى در این باره مى‏نویسد:
«منظور از همراهى اهل بیت‏با قرآن کریم، تنها معیت طبیعى نیست، بلکه مراد آن است که در تمام نشآت وجودى، همراه و همسان یکدیگرند و هرگز از هم جدایى نخواهند داشت; زیرا هر دو بر یک پایه استوارند و بر یک اساس تکیه دارند . چون پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:
آن دو، ریسمانى هستند که بین شما و خداوند کشیده شده است . تا زمانى که به آن، چنگ زنید، گمراه نخواهید شد . یک طرف آن به دست پروردگار و طرف دیگرش به دست‏شماست . خداوند لطیف خبیر، به من خبر داد که این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد مانند این دو انگشتم – تا این که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند .» (48)
از بیان رسول گرامى اسلام استفاده مى‏شود که هدایت اشخاص و جامعه بشرى بستگى به تمسک به قرآن و اهل بیت معصومین علیهم السلام دارد و این دو از هم جدا نخواهند بود و تکذیب یکى در واقع تکذیب دیگرى است و ضلالت و گمراهى در پى خواهد داشت .
بر این اساس، اهل بیت عصمت و طهارت هرگز از قرآن جدا نشدند و در حراست و پاسدارى از آن نقش بسیار مهمى داشتند و در تبیین معانى و احکام کوشیدند که در راس آنان امیر مؤمنان على علیه السلام است که هم اعرف از دیگران به معانى قرآن بود و هم احرص بر حفظ . على که نفس نبى خاتم و نسبت او به پیامبر به منزله هارون براى موسى بود، جهد و تلاشش در حراست از قرآن بیش از همه بود . او از اهل بیت پیامبر، شجره نبوت، معدن علم و باب علم نبى صلى الله علیه و آله به شمار مى‏رفت .
امام خمینى‏قدس سره در وصیتنامه گهربار و سرنوشت‏ساز خود مى‏نویسد:
«شاید جمله لن یفترقا حتى یردا على الحوض [که حدیثى است متواتر بین جمیع مسلمین و کتب اهل سنت از صحاح شش‏گانه تا کتب دیگر] اشاره باشد بر این که بعد از وجود مقدس رسول الله صلى الله علیه و آله هر چه بر یکى از این دو گذشته است‏بر دیگرى گذشته است و مهجوریت هر یک مهجوریت دیگرى است تا آنگاه که این دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند .» (49)
بنابراین، سفارشهاى مکرر پیامبر خدا در زمان و مکانهاى حساس، که حاکى از کمال یکى با دیگرى و نقش مهم هر یک در دیگرى است، ما را بر آن مى‏دارد که با صمیم دل از این دو ثقل گرانبها دفاع کرده و به آنها تمسک جوییم .
مقصود از اهل بیت علیهم السلام در حدیث ثقلین
اگر چه بحث تفصیلى در بیان مقصود پیامبر صلى الله علیه و آله از اهل بیت در این مختصر نمى‏گنجد، لکن با بهره‏گیرى از شواهد – هر چند مختصر – مى‏توان اشاره‏اى به آن کرد .
شیعه بر اساس روایات قطعى و احادیث متواتر از رسول اکرم صلى الله علیه و آله معتقد است: مراد از اهل بیت پیامبر به طور قطع و یقین، على، زهرا، حسن، حسین و نه فرزند معصوم او مى‏باشند که آخرین آنان حضرت مهدى – عجل الله فرجه الشریف – است .
طلحه از على علیه السلام سؤال کرد: برایم بگو که علم قرآن و تاویل آن و علم حلال و حرام را نزد چه کسى ودیعه نهادى و بعد از تو، داناى این علوم کیست؟ حضرت علیه السلام فرمود: «پیامبر، امر فرمود که آن را به پسرم حسن که وصى من و سزاوارترین اشخاص به ولایت‏بر مردم است، واگذارم و حسن آن را به پسر دیگرم حسین، خواهد سپرد . بعد از او، یک به یک از نسل امام حسین خواهند آمد تا این که آخرین فرد از آنها، کنار حوض کوثر بر من وارد شود . آنان با قرآن هستند و قرآن با آنان است و از یکدیگر جدایى ندارند . (50)
صدوق در کتاب اکمال الدین و اتمام النعمة روایتى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند که به على علیه السلام فرمود:
آنها (اوصیاى دوازده‏گانه) با قرآن هستند و قرآن با آنهاست و از یکدیگر جدایى ندارند … سپس از اسامى آنها پرسیدم و پیامبر جواب داد: این پسرم (و دستش را روى سر حسن گذاشت) بعد از او این پسرم (و دستش را روى سر حسین گذاشت) بعد از او پسرش على – که در زمان حیات تو، پا به عرصه گیتى خواهد گذاشت پس سلام مرا به او برسان – سپس سایر امامان تا به تعداد دوازده نفر برسند . پرسیدم: پدر و مادرم فدایت‏شوند مى‏خواهم نامهاى آنها را هم بدانم و پیامبر یکایک آنها را نام برد و فرمود: اى پسر برادرم، به خدا قسم، مهدى امت من در میان آنان است . (51)
واقعه غدیر و نقش اهل بیت در قرآن
واقعه غدیر، در آخرین سال عمر پر برکت رسول خدا صلى الله علیه و آله رخ داد و اهمیت‏شایان توجه آن، چیزى نیست که مورد انکار برخى از مسلمین باشد . هم اخبار آن متواتر است و هم راویان زیادى از صحابه و تابعین، که مورد تایید فریقین هستند، آن را نقل کرده‏اند . و هم شاهدان عینى بر این قضیه مهم، گواهى داده‏اند . (52) آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین .» (53) یعنى: اى پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا به مردم برسان و اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى . خداوند تو را از خطرات احتمالى مردم نگاه مى‏دارد، حاکى از اهمیت مطلب و حساسیت آن است .
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پس از سفارشهاى بسیار مهم و اساسى فرموده‏اند: «افهموا محکم القرآن و لا تتبعوا متشابهه و لن یفسر ذلک الا من انا آخذ بیده و شائل بعضده و معلمکم …» . (54)
یعنى: معانى محکمات قرآن را بیاموزید و از متشابهات آن پیروى نکنید چرا که تنها، کسانى صلاحیت تفسیر آنها را دارند که دست پرورده من باشند و علمشان به پشتوانه من زیاد باشد .
ابطحى نیز به همین مضمون از پیامبر صلى الله علیه و آله آورده است . (55)
احمد حنبل مى‏گوید: پیامبر بعد از اقامه نماز ظهر دست على (خشنودى خداوند شامل حالش شود) را گرفت و فرمود: «آیا نمى‏دانید که من از هر مؤمنى به سرپرستى شما سزاوارترم؟» گفتند: چرا، مى‏دانیم . فرمود: «آیا نمى‏دانید که من از هر مؤمنى، نسبت‏به سرپرستى و ولایت‏بر خودش، سزاوارترم؟» گفتند: چرا، مى‏دانیم . پس دست على علیه السلام را گرفت و فرمود: هر کس که من مولاى اویم، این على مولا و سرپرست اوست … پس از اندکى، عمر (براى عرض تبریک) به نزد على علیه السلام آمد و گفت: «مبارک باشد سرپرست و ولى تمام مردان و زنان مؤمن شدى .» (56)
هنگامى که پیامبر بزرگ خدا صلى الله علیه و آله براى آخرین بار از سفر پر فیض حج و زیارت خانه خدا بر مى‏گشت، فرصت را غنیمت‏شمرد و بار دیگر راجع به على علیه السلام و قرآن سفارش فرمود .
در روایتى آمده است که روزى پیامبر صلى الله علیه و آله خطبه‏اى خواند و در آن، بعد از ذکر اصول دین، سفارش اهل بیت‏خود را نمود و گفت: «من در میان شما دو چیز گرانبها بجا مى‏گذارم: قرآن و خندان و اهل بیتم . پس مواظب باشید که بعد از من چگونه با آنان رفتار مى‏کنید . این دو از یکدیگر جدا نمى‏شوند تا زمانى که کنار حوض بر من وارد شوند . خداوند مولاى من و من سرپرست هر فرد مؤمنى هستم .» سپس دست على علیه السلام را بالا گرفت و گفت … (57)
واقعه غدیر که روز اکمال دین و روز بسیار حساس و مهم تاریخ حیات پیامبر گرامى اسلام بود، بر همگان حجت‏شد تا هم از ثقل اکبر و اصغر دست‏بر ندارند و هم نقش آنان در سرنوشت امت معلوم شود .
تفسیر در عصر صحابه
تفسیر قرآن مجید در عصر صحابه – که بعد از وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله; یعنى در نیمه دوم قرن اول هجرى شروع شده بود – رونق زیادى داشت و مردم به دلیل شدت علاقه به رسول خدا و دین اسلام، به آنان روى مى‏آوردند . این تفسیرها بر اساس روایات، احادیث و تقریر پیامبر صلى الله علیه و آله بود; زیرا اولا، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بارها و بارها اصحابش را از تفسیر به راى بر حذر داشته و منع کرده بود . (58) ثانیا، خود شخصا عهده‏دار تفسیر وتبیین آیات قرآن بود . (59) و ثالثا، صحابى رسول الله صلى الله علیه و آله چون على علیه السلام (60) ، ابن عباس، ابن مسعود و ابى بن کعب (61) ، از سرچشمه زلال مبین وحى; یعنى رسول خاتم بهره مى‏بردند . (62)
از مجموع مطالب گفته شده چنین به دست مى‏آید که اولا، تفسیر قرآن که کلام خداست و پیامبر عظیم‏الشان مامور بیان آن شد، کار آسانى نیست، وما در بخش دیگرى تحت عنوان «تفسیر مجاز و ممنوع‏» توضیح لازم را خواهیم داد . ثانیا، نبى خاتم و نیز صحابه آن حضرت چون على علیه السلام، ابن مسعود، ابى بن کعب و ابن عباس (63) در پاسدارى و حراست از قرآن، اهتمام زیادى داشتند . ثالثا، قرآن جایگاه بسیار ارزشمندى در میان امت مسلمان داشت و به همین دلیل در فهم قرآن و احکامش، به اصحاب آن حضرت مراجعه مى‏کردند .
تفسیر مجاز و ممنوع
از آنجا که قرآن کلام خداست و بر اشرف مخلوقات نازل شده (64) تا سعادت جامعه در عمل به آن تضمین شود و راهى براى دایت‏بشر به سوى سعادت باشد، به گونه‏اى است که هم در خور فهم بشر مى‏باشد و هم بشر نیازمند به فهم آن است . در جایى خداوند ترغیب مى‏کند: در قرآن تدبر و اندیشه کنید (65) و این فرع بر فهم قرآن است . و در جاى دیگر مى‏فرماید: پیامبر معلم و مبین قرآن مى‏باشد که ذات حق به او تعلیم فرموده است . (66)
همان گونه که قرآن محکماتى دارد و متشابهاتى و تفسیر و بیان متشابهات به عهده راسخون در علم گذاشته شده، از این رو باید از تفسیر آن خوددارى نمود و به اهلش رجوع کرد . و نیز باید توجه داشت که صرف تسلط بر زبان عربى نمى‏تواند مجوز تفسیر قرآن باشد . بلکه باید در تفسیر آیات حق، به همه شرایط تفسیر، دقت و توجه کرد . (لا یجوز ان یتسارع الى تفسیر القران بظاهر العربیه من غیر استظهار بالسماع و النقل …). (67)
بزرگترین خطرى که مى‏تواند مفسر را تهدید کند، عدم توجه به روشهاى تفسیرى است . به جاى بهره‏گیرى از قرآن مجید و دریافت‏حقایق زلال از سرچشمه تابناک، افکار شخصى خود را بر قرآن تحمیل کردن و پیش داوریهایى که مولود سلیقه شخصى است و به نام قرآن عرضه مى‏شود، خلاف دستور قرآن به شمار مى‏آید . قرآن آنقدر هم ساده نیست که بعضى فکر مى‏کنند . از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود:
«لکل آیة ظهر و بطن، و لکل حرف حد، و لکل حد مطلع …» . (68)
یعنى: هر آیه، ظاهرى دارد و باطنى و هر حرفى، محدوده و نهایتى دارد و هر محدوده‏اى راه ورودى دارد .
و از ابن عباس آمده است:
القرآن ذوشجون و فنون و ظهور و بطون، لا تنقضى عجائبه و لا تبلغ غایته … (69)
یعنى: قرآن، شعبه‏ها و فنونى دارد و شگفتیهاى آن کم نمى‏شود و دست‏یابى به نهایت آن، ممکن نیست .
امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏فرماید:
هیچ آیه‏اى نازل نشد، مگر این که رسول خدا صلى الله علیه و آله همه چیز را به من آموخت . و بر من دعا فرمود که خداوند فهم آن را به من عنایت کند . (70)
و در حق ابن عباس فرمود:
«اللهم فقهه و علمه التاویل‏» (71) ; یعنى: خدایا فهم او را زیاد کن و علم تاویل را به او یاد بده . ابن مسعود مى‏گوید:
صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله با آن که عرب فصیح بودند، از ده آیه تجاوز نمى‏کردند مگر این که در معنا و عمل به قرآن تسلط پیدا مى‏کردند . (72)
صاحب المنار مى‏نویسد:
در باره اسلوب فهم قرآن، باید گفت‏شناخت قواعد و فنون لغت عرب، لازم است و اصطلاحات و اصولى از این علم که ویژه استنباط از قرآن است، نیز ضرورى به نظر مى‏رسد مانند نحو و علم معانى . همچنین شناخت عالم هستى و سنتهاى جارى در آن، به فهم قرآن کمک مى‏کند . (73)
قرطبى مى‏گوید:
شایسته است که آیات مکى و مدنى، شناخته شود تا خطابات و تکالیفى که در اول بعثت نازل شده، از خطابات و تکالیفى که اواخر نزول قرآن وضع شده، متمایز شود . (74)
سخن، در این نیست که کسى حق ندارد قرآن را بفهمد و آن را بیان و تفسیر کند; زیرا آنهایى که با زبان عرب آشنایى دارند، ظواهر بسیارى از آیات را مى‏فهمند و قرآن نیز به زبان عربى نازل شده تا زمینه فهم آن بر مردم فراهم شود . اما از آن جهت که قرآن ظاهرى دارد و ظاهرش باطنى … (75) باید در تفسیر، به اهلش رجوع نمود و آنانى که از اهل تفسیرند; یعنى رسول خدا و اهل البیت علیهم السلام، مهمترین نقش را در تفسیر قرآن دارند; زیرا آنان مفسر اصلى قرآن هستند .
شرایط تفسیر
علماى تفسیر و بزرگان علوم قرآنى، براى تفسیر قرآن شرایطى نوشته‏اند که مختصرا بیان مى‏شود: (76)
الف) علم لغت از نیازهاى اولیه است که باید به معانى لغات قرآن، آگاهى کامل داشت . ذهبى مى‏نویسد:
بعضى از صحابه مفردات قرآن را نمى‏دانستند و در فهم معناى آن یا از دیگران سؤال مى‏کردند و یا سکوت مى‏کردند . (77)
ب) علم معانى، بیان، بدیع و شناخت‏خواص ترکیب کلام .
ج) شناخت آیات مجمل و مبهم، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص، فرائض و نوافل، حلال و حرام، ظاهر و باطن … .
د) علم کلام، یعنى آموختن این که چه چیزى جایز است‏به خدا نسبت داده شود و چه چیزهایى حرام و جایز نیست، که در بعضى موارد سر از کفر به خدا در مى‏آورد و شرک است .
ه) علم قرائت، علم صرف، علم اشتقاق و علم نحو .
و) علم نجوم، جغرافیا، ریاضى و … .
ز) علم به مواقع نزول و جهات آن; زیرا فهم بسیارى از آیات قرآن، متکى بر علم به مواقع نزول و جهات آن است . مثلا در سوره بقره آمده است:
«ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما …» (78)
وقتى آیه شریفه نازل شد صحابه رسول خدا در معناى «لا جناح‏» ماندند که چرا فرمود: گناهى نیست . اما وقتى به شان نزول مراجعه شد فهمیدند علت عدم الجناح چیست . (79)
ح) قدرت استنباط، ممکن است‏شخصى عالم به شرایط تفسیر باشد، لکن قدرت استنباط و فهم مراد را نداشته باشد .
از مجموع شرایط چنین استفاده مى‏شود که باید نظارت دقیق بر تفسیر، حاکم باشد و این نقش بسیار مهمى در عدم انحراف از تفسیر صحیح قرآن دارد .
تفسیر جامع و صحیح
به نظر مى‏رسد اگر بخواهیم تفسیرى تقریبا جامع و صحیح داشته باشیم، باید آگاهى و اطلاع کامل از همه علوم، موجود باشد و این میسر نیست مگر آن که همه علماى فنون دست‏به دست هم دهند و با نهایت‏سعى، تلاش و پژوهش صحیح و کامل بتوانند تفسیر جامعى ارائه دهند; زیرا:
اولا: قرآن کتابى است که کهنه نمى‏گردد و از عجایب آن کاسته نمى‏شود . «ما فرطنا فى الکتاب من شى‏ء و کل شى‏ء فصلناه تفصیلا» (80)
ثانیا: احدى از مفسران، اعم از شیعه و سنى، چه در گذشته و حال، نبودند و نیستند، جز این که در تفسیر بسیارى از آیات به بحث تخصصى که رسیدند آن را ناتمام گذاشته و تفصیل آن را به اهل فن موکول نموده‏اند .
با این بیان لازم است گفته شود:
تنها پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام هستند که مى‏توانند قرآن را تفسیر جامع و صحیح کرده و مراد خداوند را بیان کنند . (81)
نقش عبدالله بن عباس در تفسیر
عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، پسر عموى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله از صحابى آن حضرت و از شاگردان ممتاز على بن ابى طالب علیه السلام بود . او با درایت‏سرشار و ذوق بالاى خود شهرت چشمگیرى پیدا کرد . او آنچه از تفسیر قرآن آموخته بود از استادش على علیه السلام بود . عبدالله ابن عباس مى‏گوید: «ما اخذت من تفسیر القرآن فعن على بن ابى‏طالب .» (82) وقتى امیر مؤمنان على علیه السلام عبدالله بن عباس را ستود، فرمود: گویا ابن عباس از وراى پوششى نازک بر غیب نظاره مى‏کند . (83) و نیز پیامبر اسلام از او به بزرگى یاد کرد و فرمود: بار خدایا، تفقه در دین و تاویل قرآن به او بیاموز . (84) با آن که ابن عباس در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله سن چندانى نداشت و در ایام وفات آن حضرت گویا سیزده سال داشت، لیکن مورخان وى را از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله دانستند و از او به بزرگى یاد کردند . (85)
سعید بن جبیر از ابن عباس نقل مى‏کند که فرمود: وقتى از طریق على علیه السلام چیزى بر ما ثابت مى‏شد، هرگز به دیگران رجوع نمى‏کردیم . (86) صاحب تفسیر مراغى از وى به عنوان «ترجمان القران، حبر الامه، شیخ المفسرین‏» یاد کرده است . (87)
علامه در خلاصه مى‏نویسد:
«کان محبا لعلى علیه السلام و تلمیذه، حاله فى الجلالة و الاخلاص لامیر المؤمنین علیه السلام اشهر من ان یخفى .»
یعنى: عبد الله بن عباس دوستدار و شاگرد على علیه السلام بود . حال وى در بزرگداشت و اخلاص نسبت‏به امیر مؤمنان علیه السلام، بر هیچ کس پوشیده نیست .
ابن داود مى‏نویسد:
ابن عباس در وقت مردن گفت: «اللهم انى احیى على ما احیى علیه على بن ابى طالب و اموت على ما مات علیه على بن ابى طالب . » (88)
یعنى: خداوندا من بر طبق شیوه زندگانى على بن ابى طالب علیه السلام زندگى کردم و با ایمان به عقایدى که (مورد رضایت و مطلوب او بود و) با آنها جان باخت، مى‏میرم .
ابن عباس با فطانت، کیاست و ذوق سرشارى که در کشف رموز آیات قرآنى داشت، مورد توجه مردم و صحابى دیگر بود، (89) و در مکه مکرمه – مرکز تجمع عموم مسلمین در ایام حج – بر کرسى استادى نشست و شاگردان زیادى چون سعید بن جبیر، مجاهد، عکرمه، طاوس، عطاء … تربیت کرد . (90)
نقش ابن مسعود در تفسیر
ابن مسعود از صحابى رسول خدا صلى الله علیه و آله در سال 32 ق . وفات یافت و از حافظان قرآن به شمار مى‏آمد . او در نقل روایات، تفسیر آیات و تلاوت قرآن، معروف بود . (91) نوشته‏اند: پیامبر صلى الله علیه و آله دوست مى‏داشت، تلاوت قرآن را از او بشنوند . (92) وى اول کسى بود که قرآن را با صداى بلند در مکه خواند و در فهم معانى قرآن تلاش فراوان داشت . (93) او در شهر بغداد بر کرسى تفسیر نشست و شاگردان زیادى چون علقمه، مسروق، اسود، مرة، عامر، حسن و قتاده، در درسش شرکت مى‏کردند . (94)
نقش ابى بن کعب در تفسیر
ابى بن کعب، از صحابى رسول خدا صلى الله علیه و آله و نخستین کاتب وحى، و از مفسرین نامدار صحابه است که در سال (30 ق). بنا به اشهر اقوال، وفات یافت . (95) وى از احبار یهود بود که به دست رسول خدا صلى الله علیه و آله مسلمان شد . او به اسرار کتب کهن واقف بود و بر حقانیت دین اسلام، پافشارى مى‏کرد . (96) او از عارفان به حق على بن ابى طالب علیه السلام و متولى املاى قرآن در حادثه توحید مصاحف بود . (97) ابى به خاطر مسؤولیت مهمى که در کتابت وحى داشت، در مدینه منوره بر کرسى استادى نشست و قرآن را براى مردم و شاگردان خاص خود مى‏خواند و تفسیر مى‏کرد . شاگردان زیادى چون زید بن اسلم، ابو عالیه، محمد بن کعب … تربیت کرد که از وى روایات زیادى در تفسیر نقل نموده‏اند . (98)
مصادر صحابیان در تفسیر
پیامبر عظیم الشان اسلام صلى الله علیه و آله بعد از هجرت به مدینه، تمام سعى و تلاشش در پرورش اصحاب و تعلیم آداب و معارف الهى بود . در این راستا، آنان را بر اسرار وحى و تفسیر آیات آشنا مى‏فرمود; زیرا آنان بعد از رسول خدا، مسؤول حفظ احکام و سنن از دستبرد اجانب بودند . و در خصوص قرآن مجید که مورد تاکید آن حضرت بود، سفارشهاى زیادى داشت که از تفسیر به راى خوددارى کنند و در بیان و تفسیر به منابع اصلى رجوع کنند .
منابع اصلى تفسیر به شرح ذیل مى‏باشد:
الف) قرآن مجید
قرآن به عنوان اولین مصدر در عصر صحابه بود; زیرا بسیارى از آیات با توجه به آیات دیگر، فهمیده مى‏شود . از این رو پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
برخى آیات، برخى دیگر را تصدیق مى‏کند . «و ان القرآن لم ینزل لیکذب بعضه بعضا و لکن نزل یصدق بعضه بعضا …» . (99) امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: «یشهد بعضه بعضا و ینطق بعضه بعضا .» (100)
ب) سنت نبوى
دومین مصدر تفسیرى در زمان صحابه، سنت پیامبر; یعنى گفتار، رفتار و تقریر او بوده است . (101) آیات متعددى از قرآن بر این معنا دلالت دارد; مثل: «ما اتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا» (102) ; یعنى ملاک اوست، هر چه فرمود باید گوش فرا دهید . و در آیه‏اى دیگر آمده است: «و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا .» (103) یعنى: هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند به گمراهى آشکارى گرفتار شده است . آن که از دستور خدا و رسولش سرپیچى کرد، گمراه است .
پیامبر به عنوان معلم و مدرس قرآن، ماموریت‏یافت تا احکام الهى را براى مردم بیان و تفسیر نماید . «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم‏» (104) اگر پیامبر صلى الله علیه و آله موظف به بیان قرآن شد، مردم نیز موظفند به گفتار پیامبر گوش فرا دهند . از این رو مفسران در فهم مجملات قرآن، چون: نماز، حج، زکات و غیره، باید به سنت مراجعه نمایند . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «خذوا عنى مناسککم; صلوا کما رایتمونى اصلى .» (105)
ج) على بن ابى‏طالب علیه السلام
على علیه السلام با توجه به مراتب علمى، معنوى و ملازمت‏با رسول گرامى اسلام، به عنوان سومین منبع و مرجع در تفسیر قرآن بعد از رسول خدا مطرح بود . ابن عباس مى‏فرماید:
آنچه از تفسیر قرآن دارم از على است . (106)
ذهبى مى‏نویسد:
در بسیارى از موارد، اصحاب نزد او (حضرت على) مى‏آمدند و در فهم مسائل پیچیده و حل مشکلات، استمداد مى‏طلبیدند . على (که خشنودى خداوند، شامل حالش شود) علاوه بر طهارت در امر قضا و فتوا، علم به قرآن و فهم معانى باطنى و اسرار آن را نیز دارا بود و از همه اصحاب به شان نزولها آگاه‏تر بود . (107)
ابن عباس، على علیه السلام را به عنوان مرجع بسیار موثق یاد مى‏کند و مى‏گوید: وقتى از على چیزى به ما مى‏رسید، بر ما جت‏بود و به دیگرى رجوع نمى‏کردیم . (108) قرطبى به نقل از عامر بن واثله مى‏نویسد:
على علیه السلام بالاى منبر رفت و فرمود: هر سؤالى از کتاب خدا دارید، بنمایید . (109)
حدیث ثقلین و واقعه غدیر خم، که بحث آن گذشت، گویاى این واقعیت است که على علیه السلام برترین و اصلیترین مرجع بعد از رسول خداست .
پى‏نوشت:
1) محقق و نویسنده .
2) حجر/9 .
3) اسراء/88 .
4) فصلت/26 .
5) الحاقه/47 – 44 .
6) مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن اتفاق دارند که آیه «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین‏» (آل عمران/61) در شان پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام در مباهله با نصاراى نجران نازل شده است . رسول خدا در روز مباهله‏اش با نصاراى نجران تنها فرزندانش حسن و حسین علیهم السلام و دخترش فاطمه علیها السلام و على علیه السلام را به مکانى در مکه مکرمه که هم اکنون آن مکان به نام مسجد مباهله معروف است، به همراه برده و آنان را به عنوان اهل بیت پیامبر به مردم معرفى نموده است . اسقف نجران وقتى نگاهش به پیامبر و همراهانش افتاد رو به یارانش کرد و گفت: من چهره‏هایى را مى‏بینم که اگر از خدا بخواهند کوهى را بر ما فرود آورد، فرود خواهد آورد . با این گروه مباهله نکنید که هلاک خواهیم شد . ر . ک: تفسیر کشاف، ج 1، ص 368; تفسیر کبیر، ج 8، ص 81; روح المعانى، ج 3، ص 188; قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج 3، ص 104; مسند احمد حنبل، ج 1، ص 185; قاسمى، محاسن التاویل، ج 4، ص 114 .
7) احزاب/33: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» ; شورى/23: «لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فى القربى‏» ; کشاف، ج 1، ص 369: «عن عائشه رضى الله عنها ان رسول الله صلى الله علیه و سلم خرج و علیه مرط مرجل من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم جاء الحسین فادخله ثم فاطمه ثم على ثم قال انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت …» ; و نیز ر . ک: درالمنثور، ج 6، ص 605; قاسمى، پیشین، ج 13، ص 251; تفسیر المراغى، ج 22، ص 7، قرطبى در ذیل آیه 23 شورى مى‏نویسد: «لما نزلت قل لا اسئلکم … قالوا: یا رسول الله من قرابتک؟ من هؤلاء الذین علینا مودتهم؟ قال على و فاطمه و ابناهما وقالها ثلاثا .» الجامع لاحکام القرآن، ج 16، ص 22; در المنثور، ج 7، ص 348 .
8) زبیدى، تاج العروس، ج 13، ص 324، جوهرى، الصحاح، ج 2، ص 780، الفرقان فى تفسیر القرآن، ج 25، ص 33، ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 15، معجم الفاظ قرآن کریم، ج 2، ص 151، ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 55، فیروزآبادى، قاموس المحیط، ص 587 .
9) زبیدى، پیشین، ج 13، ص 324، فیروزآبادى، پیشین، ص 587، ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 4، ص 504 .
10) زبیدى، پیشین، ج 13، ص 324 .
11) مفردات راغب، ص 394 .
12) سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، ج 2، ص 173 .
13) آلوسى، روح المعانى، ج 1، ص 4 .
14) زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 13 .
15) سیوطى، پیشین، ج 2، ص 174 .
16) ذهبى، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 15 .
17) ر . ک: آلوسى، پیشین، ج 1، ص 4: «ما یتعلق بالراى، القطع بان مراد الله کذا، ما یکون موافقا لمذهبه …»
18) فرقان/32 .
19) فرقان/33 .
20) نحل/44 .
21) آل عمران/187 .
22) مائده/15 و 19 .
23) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 92، ص 110 – در تفسیر عیاشى بعد از (لم یوجر) آمده: و ان اخطا فهو ابعد من السماء . تفسیر عیاشى، ج 1، ص 17، فیض کاشانى، الصافى فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 3 .
24) ترمذى، سنن ترمذى، ج 2، ص 157، ر . ک: قرطبى، پیشین، ج 1، ص 32، ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 6، مجمع البیان، ج 1، ص 13، معالم التنزیل، ج 1، ص 21، شیخ طوسى، تبیان، ج 1، ص 4، علامه مجلسى، پیشین، ج 2، ص 107، سنن ابى داود، حدیث 3652، قاسمى، پیشین، ج 1، ص 8، جامع ترمذى، باب تفسیر به‏راى، ص‏44 .
25) طبرسى، احتجاج، ج 2، ص 383 .
26) علامه مجلسى، پیشین، ج 92، ص 110 .
27) سیوطى، در المنثور، ج 1، ص 6; ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 15 .
28) خویى، البیان، ص 287 .
29) نحل/44 .
30) آلوسى، پیشین، ج 1، ص 5 .
31) ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 15 .
32) همان، ص 17 .
33) سیوطى، الاتقان فى تفسیر القرآن، ج 4، ص 200 .
34) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 35 .
35) فیض کاشانى، پیشین، ج 1، ص 11 .
36) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 89: «کان على بحرا من العلم و کان قوى الحجة، سلیم الاستنباط . اوتى الحظ الاوفر من الفصاحة و الخطابة و الشعر . و کان ذا عقل ناضج و بصیرة نافذة الى بواطن الامور و کثیرا ما کان یرجع الیه الصحابة فى فهم ما خفى و استجلاء ما اشکل و قد دعا له رسول الله‏9 حین ولاه قضاء الیمن بقوله: اللهم ثبت لسانه و اهد قلبه فکان موفقا، مسددا، فیصلا فى المعضلات حتى ضرب به المثل فقیل: قضیة و لا اباالحسن لها و لا عجب، فقد تربى فى بیت النبوة و تغذى بلبان معارفها …»
37) کنز العمال، ج 2، ص 201 – علامه مجلسى، پیشین، ج 38، باب انه علیه السلام اخص الناس بالرسول صلى الله علیه و آله .
38) ابن حجر، الاصابد، ج 2، ص 509; ابن اثیر، اسد الغابة، ج 4، ص 22; سیوطى، الاتقان، ج 4، ص 187 .
39) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 89: «قیل لعطاء: اکان فى اصحاب محمد اعلم من على؟ قال لا والله لا اعلمه .»
40) همان .
41) اسکافى، المعیار و الموازنه، ص 300 .
42) سیوطى، پیشین، ج 2، ص 187; المصدر، ص 20، رقم 1036: «عن ابى الطفیل قال: شهدت علیا یخطب و هو یقول: سلونى فوالله لا تسالون عن شى الا اخبرتکم و سلونى عن کتاب الله، فوالله ما من آیة الا و انا اعلم ابلیل نزلت ام بنهار … ان ربى وهب لى قلبا عقولا و لسانا سؤولا .»
43) ذهبى، پیشین، ج 1، صص 90 – 89 .
44) بقره/207 .
45) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 88 .
46) ر . ک: «مصادر صحابیان در تفسیر» .
47) ر . ک: علامه مجلسى، پیشین، ج 23، ص 104 و ج 92، ص 80، مسند احمد حنبل، ج 3، ص 17 – ابن اثیر، پیشین، ج 2، ص 12، صحیح ترمذى، ج 2، ص 308، سنن بیهقى، ج 2، ص 148، میر حامد هندى، عبقات الانوار، علامه امینى، الغدیر، ج 1، ص 267، شیخ طوسى، پیشین، ج 1، ص 3، خلاصه عبقات الانوار، از ص 187 الى 1021 – آلوسى، تفسیر المنار، ج 6، ص 646: قال رسول الله صلى الله علیه و آله: «انى تارک فیکم الثقلین، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدى [ابدا] احدهما اعظم من الآخر، و هو کتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض، و عترتى اهل بیتى، لن یفترقا حتى یردا على الحوض، فانظروا کیف تخلفونى فى عترتى .»
48) جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ص 23 .
49) وصیت نامه امام خمینى‏قدس سره ، ص 1 .
50) فیض کاشانى، پیشین، ج 1، ص 27 به نقل از احتجاج طبرسى: «فاخبرنى عما فى یدک من القرآن و تاویله و علم الحلال و الحرام الى من تدفعه و من صاحبه بعدک؟ آن حضرت فرمود: ان الذى امرنى رسول الله صلى الله علیه و آله ان ادفعه الیه وصیى و اولى الناس من بعدى بالناس، ابنى الحسن علیه السلام ثم یدفعه ابنى الحسن، الى ابنى الحسین علیه السلام ثم یصیر واحد بعد واحد من ولد الحسین حتى یردا اخرهم على رسول الله صلى الله علیه و آله حوضه، هم مع القرآن، لا یفارقونه، و القرآن معهم لا یفارقهم .»
51) همان، به نقل از صدوق در اکمال الدین .
52) ر . ک: مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 281; ابن المغازلى، المناقب، ص 16; مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 110; المتقى، کنزل العمال، ج 6، ص 154; در المنثور، ج 2، ص 298; علامه امینى، پیشین، ج 1، ص 210; صحیح مسلم، ج 4، ص 2313; ابطحى، الجامع، ج 1، ص 461; روح المعانى، ج 6، ص 172; فخر رازى، تفسیر کبیر، ج 12، ص 49; آلوسى، تفسیر المنار، ج 6، ص 460 ذیل آیه 67 مائده .
53) مائده/67 .
54) علامه امینى، پیشین، ج 1، ص 214 .
55) ابطحى، پیشین، ج 1، ص 461 .
56) مسند حنبل، ج 4، ص 281 – فخر رازى، پیشین، ج 12، ص 49: «صلى رسول الله صلى الله علیه و آله الظهر و اخذ بید على – رضى الله تعالى عنه – فقال: الستم تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم، قالوا: بلى، قال الستم تعلمون اولى بکل مؤمن من نفسه، قالوا: بلى، قال فاخذ بید على فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه … فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: هنیئا یا ابن ابیطالب – اصبحت و امسیت مولى کل مؤمن و مؤمنة .»
57) آلوسى، تفسیر المنار، ج 6، ص 465: «و فى روایة انه خطب الناس – فذکر اصول الدین، و وصى باهل بیته فقال: انى قد ترکت فیکم الثقلین – کتاب الله و عترتى اهل بیتى، فانظروا کیف تخلفونى فیهما، فانهما لم یفترقا حتى یردا على الحوض – الله مولاى، و انا ولى کل مؤمن . ثم اخذ بید على و قال …»
58) سنن ترمذى، ج 2، ص 157 – ر . ک: ص 6 این مقاله .
59) نحل/44: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم .» ; سیوطى، الدر المنثور، ج 1، ص 6، «کان النبى صلى الله علیه و آله یبین المجمل و یمیز الناسخ من المسنوخ …» و نیز ر . ک: قاسمى، پیشین، ج 1، ص 12 و در ص‏17 مى‏گوید: «قال ابن تیمه: یجب ان یعلم ان النبى صلى الله علیه و آله – بین لاصحابه معانى القرآن کما بین لهم الفاظه، قوله تعالى «لتبین للناس‏» یتناول هذا و هذا .»
60) ر . ک: ص 8 و 9 این مقاله .
61) مشهورترین مفسران، این چهار نفر بودند که در راس آنان على علیه السلام بوده است . ر . ک: ذهبى، پیشین، ج 1، ص 63 – زرکشى، پیشین، ج 2، ص 175 – علامه مجلسى، پیشین، ج 89، ص 105 .
62) ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 15: «کانوا یرجعون الى النبى صلى الله علیه و آله فیما لم یفهموه فیعتبره لهم‏» . و نیز ر . ک: سیوطى، الدر المنثور، ج 1، ص 6; شیخ طوسى، پیشین، ص 17 . «عن ابن مسعود: کان الرجل منا – و فى عبارة «انهم کانوا اذا تعلموا من النبى‏» – اذا تعلم عشر آیات لم یجاوزهن حتى یعرف معانیهن .»
63) چهار نفر از صحابه رسول الله صلى الله علیه و آله بودند که از همه مشهورتر بودند که در راس همه آنها، على بن ابى طالب علیه السلام بود . ر . ک: سیوطى، الاتقان، ج 4، ص 204 و ذهبى، پیشین، ج 1، ص 63 و زرکشى، پیشین، ج 2، ص 175 .
64) نحل/44 .
65) ص/29; نساء/82 .
66) نحل/44; الرحمن/2 .
67) فیض کاشانى، پیشین، ج 1، ص 23 – قرطبى، پیشین، ج 1، ص 34 .
68) معالم التنزیل، ج 1، ص 21 .
69) آلوسى، روح المعانى، ج 1، ص 7 .
70) ر . ک: تحت عنوان «نقش على علیه السلام در تفسیر» .
71) سیوطى، الاتقان، ج 2، ص 187; ذهبى، پیشین، ج 1، ص 89 .
72) علامه مجلسى، پیشین، ج 92، ص 110; شیخ طوسى، پیشین، ص 17 .
73) المنار، ج 1، ص 7 .
74) قرطبى، پیشین، ج 1، ص 21: «ینبغى ان یعرف المکى من المدنى لیفرق بذلک بین ما خاطب الله به عباده فى اول الاسلام و ما ندبهم الیه فى آخره و ما افترض الله فى اول الاسلام و ما زاد علیه من الفرائض فى آخره …»
75) ر . ک: فیض کاشانى، پیشین، ج 1، ص 17; تاریخ دمشق، ج 3، ص 25 .
76) ر . ک: آلوسى، روح المعانى، ج 1، ص 5; فیض کاشانى، پیشین، ج 1; قاسمى، پیشین; ذهبى، پیشین، ج 1، ص 29 .
77) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 34 .
78) بقره/185 .
79) ر . ک: واحدى، اسباب النزول، ص 25; قاسمى، پیشین، ج 1، ص 22 .
80) انعام/38; اسراء/12 .
81) قرطبى، پیشین، ج 1، ص 35 .
82) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 89 .
83) قرطبى، پیشین، ج 1، ص 67 .
84) سیوطى، الاتقان، ج 2، ص 187 .
85) ر . ک: قرطبى، پیشین، ج 1، ص 65 .
86) همان، ص 89 .
87) ر . ک: تفسیر مراغى، ج 1، ص 6 .
88) خویى، معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 229 .
89) سیوطى، الاتقان، ج 2، ص 189 .
90) ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 16 .
91) ذهبى، پیشین، ج‏1، ص 84 .
92) محمدهادى معرفت، التمهید، ج 2، ص 185 .
93) سیوطى، الاتقان، ص 83 .
94) ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 16 .
95) ر . ک: محمدهادى معرفت، پیشین، ج 2، ص 186 – 185 .
96) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 92 .
97) محمدهادى معرفت، پیشین، ج 2، ص 185 .
98) ر . ک: ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 16; ذهبى، پیشین، ج 1، ص 92 .
99) سیوطى، الدر المنثور، ج 2، ص 8 .
100) نهج البلاغه، خطبه 131 .
101) ر . ک: قاسمى، پیشین، ص 7; علامه مجلسى، پیشین، ج 92، ص 106; ابن کثیر، پیشین، ج 1، ص 15; سیوطى، پیشین، ج 1، ص 6; فیض کاشانى، پیشین، ج 1، ص 23; قرطبى، پیشین، ج 1، ص 34; رشید رضا، المنار، ج 1، ص 7; خویى، البیان، ص 287 .
102) حشر/7 .
103) احزاب/36 .
104) نحل/44 .
105) قرطبى، پیشین، ج 1، ص 39; ذهبى، پیشین، ج 1، ص 55 .
106) ذهبى، پیشین، ج 1، صص 90 – 89; قرطبى، پیشین، ج 1، ص 35 .
107) ذهبى، پیشین، ج 1، ص 89 .
108) همان، ج 1، ص 89 .
109) قرطبى، پیشین، ج‏1، ص 35 .