مؤلفه‎های سیاست اخلاقی از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)

چکیده: یکی از مقوله‎های مهم در زندگی و روابط اجتماعی آدمیزادگان، چگونگی تنظیم رفتارهای مبتنی بر تحکیم در حوزة قدرت سیاسی و اصول و ضوابط حاکم بر این روابط به ویژه در حوزه آمریت است. دین اسلام به عنوان آخرین آیین الهی و پیامبر اسلام به عنوان رسول خاتم در تنظیم روابط اجتماعی و خصوصی، جایگاه رفیعی را برای اخلاق قائل شده و حضرت امیرالمومنین علی(ع) نیز با اندماج دو مقوله مهم از حیات اجتماعی یعنی اخلاق و سیاست، تصویر روشنی از ضرورت به کارگیری روشهای مبتنی بر اخلاق در حوزه آمریت در قدرت سیاسی ارائه نموده‎اند در این مقاله این نوع نگرش به قدرت سیاسی تعبیر به سیاست اخلاقی شده است و سعی شده است مهمترین مؤلفه‎ها و شاخص‎های این نگرش از دیدگاه حضرت امیرالمومنین علی(ع) مورد مداقة اجمالی قرار گیرد.

مقدمه

یکی از معماهای پیچیده در جهان سیاست، رابطة اخلاق و سیاست در صحنة عمل سیاسی است. جایگاه اخلاق در نظام اجتماعی و رابطة اخلاق نظری و سیاست عملی در تاریخ فلسفة سیاسی در جهان دارای قدمت وافری است.

از طرف دیگر آنچه تاریخ بشر در عمل شاهد و گواه آن بوده است بی‎اعتنایی و یا کمرنگ شدن اصول اخلاقی در صحنة عمل سیاسی به ویژه هنگام بروز جنگ‎ها و کشمکش‎هاست. به گونه‎ای که صفحات تاریخ اجتماعی و سیاسی آدمیزادگان مشحون از سیاست‎های غیراخلاقی است. یکی از دغدغه‎های مهم اندیشه‎پردازان سیاست در عصر مدرن تبیین رابطه و حدود نفوذ اصول اخلاقی در صحنه عمل سیاسی و اقناع حکمرانان به رعایت اصول مزبور در تصمیم‎گیری‎های سیاسی است. البته مباحث مربوط به مبانی یا فلسفه اخلاق در مکاتب مختلف غرب و شرق و از جمله در میان متفکران اسلامی متنوع و محل چالش است که پرداختن به آنها مجالی جداگانه می‎طلبد. آنچه در این نوشته بدان پرداخته می‎شود مباحث مربوطه به حوزة فلسفة اخلاق نیست بلکه مهم‎ترین مؤلفه‎های حسن و قبح عقلی که دین بر آن صحه نهاده و در میان پیروان ادیان و مکاتب مختلف مورد وفاق است مانند ناخوشایند بودن ستم، کذب، مکر و فریب، خیانت در امانت، نقض تعهد و پیمان و خوشایند بودن عدل، راستگویی و صداقت، پایبندی به تعهدات و امثال آن در حوزه عمل سیاسی با استناد به سیرة حضرت امیرالمومنین علی(ع) مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت. هدف عمده در این بررسی اجمالی یافتن مدلی تفسیری (interpretive model) از رفتار و عملکرد جهت‎دار حضرت امیرالمومنین علی (ع) در حوزه قدرت و رفتار سیاسی است. مدلی که یکی از وجوه تبیین در علوم اجتماعی و سیاسی است.

سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی

در یک نگرش کلی و کلان می‎توان گفت از رابطة اخلاق و سیاست در مرحله و حوزة عمل سیاسی دو نوع برداشت وجود دارد:

برداشت اول ملاحظة رابطة اخلاق و سیاست برپایة «ترجیح اخلاق سیاسی» است. در این برداشت، اصالت و ترجیح با حفظ قدرت سیاسی است هر چند به بهای زیر پا نهادن اصول اخلاقی و بی‎اعتنایی به اصول مزبور باشد. در این نگرش اخلاق در صحنة عمل کمرنگ و گاه حذف می‎شود و آنچه قدرت و سیاست اقتضا می‎کند اختیار می‎شود.

برداشت دوم ناظر به رابطة اخلاق و سیاست براساس ترجیح و تقدم «سیاست اخلاقی» است. در این برداشت و نگرش، حفظ اصول اخلاقی و انسانی و پایبندی به آن اصول هر چند با صیانت ظاهری از قدرت سیاسی در تعارض باشد مقدم شمرده می‎شود.

عرصه سیاست در طول تاریخ بشر با عنصر و عامل مصلحت و مصلح‎اندیشی آشنایی دیرینه‎ای داشته است. هر چند مصلحت‎اندیشی عمدتاً با تمسک به عقل یا شرع توصیه شده است اما جوهره مصلحت‎اندیش‎های مختار، حفظ و صیانت از قدرت سیاسی بوده است. مدافعان تعدی از اصول اخلاقی در مقام رفتار سیاسی بیشتر حکمرانان و پادشاهان بوده‎اند و در مقام تبیین و تفسیر نظری کمتر مجوز تعدی از اصول اخلاقی در حوزه قدرت سیاسی به صراحت عنوان شده است. در تاریخ تفکر سیاسی در مغرب زمین یکی از صاحب‎نظران برجسته که خود در حوزة قدرت و سیاست صاحب تجربه بوده و به صراحت مدافع تعدی از اصول اخلاقی از سوی شهریار به خصوص در مواردی که در تعارض با حفظ قدرت سیاسی باشد ماکیاولی متفکر سیاسی مشهور ایتالیایی است. ماکیاولی (1527-1469) مدافع نگرش اول و ترجیح اخلاق سیاسی بر سیاست اخلاقی است وی در این مورد می‎گوید:

«همه می‎دانند چه نیکوست که شهریار درستکار و درست پیمان باشد و در زندگی راست روش و بی‎نیرنگ. با این همه تجربه‎های دوران زندگانی ما را چنین آموخته است که شهریارانی که کارهای بزرگ و گران از دستشان برآمده آنانی بوده‎اند که راست‎کرداری را به چیزی نشمرده‎اند و با نیرنگ آدمیان را به بازی گرفته‎اند و سرانجام بر آنانی که راستی پیشه کرده (و ایمان به قواعد اخلاقی را بنیاد کارشان ساخته‎اند) پیروز شده‎اند.» (ماکیاولی، 1375، ص 111)

البته روی سخن ماکیاولی با شهریاران است نه توده‎ مردم، لذا وی پایبندی به اخلاق و رهنمودهای اخلاقی دین را برای توده مردم تجویز می‎کند و در کتاب دیگرش به نام «گفتارها» به این مسأله اشاره می‎نماید، (ماکیاولی، 1377، صص 78-72)، ولی از آنجا که از دیدگاه ماکیاولی اصالت با حفظ قدرت و حکومت است به نتیجه پیش گفته رهنمون شده است. از منظر ماکیاولی زندگی سیاسی جلوه‎ای دیگر از پیکار اجتناب‎ناپذیر بشر در راه بقا است و در این پیکار فرجام کار رهبرانی که پایبند ملاحظات اخلاقی باشند شکست و عقب‎نشینی است. براساس همین نگرش، او شهریاران را توصیه می‎کند که از خصال حیوانات در حکمرانی استفاده کنند. از شیر و روباه به عنوان سمبل شجاعت و نیرنگ یاد می‎کند و از شهریار می‎خواهد که چون شجاع بودن در حکمرانی به تنهایی کفایت نمی‎کند، به نیرنگ و فریب که شیوه روباه و روباه صفتان است متوسل شود و در این زمینه می‎گوید:

«…پس، از آن جا که شهریار را گریزی نیست که شیوة درندگان را نیک بکار بندد، می‎باید هم شیوة روباه را بکار بندد و هم شیوة شیر را، زیرا شیر از دامها نتواند گریخت و روباه از چنگال گرگان. از این رو روباه می‎باید بود و دام‎ها را شناخت و شیر می‎باید بود و گرگ‎ها را رماند. (ماکیاولی، 1375، ص 111)

ماکیاولی داشتن و مراعات خصال پسندیده ( و پایبندی به اصول اخلاقی) را خطرناک و تظاهر به داشتن آنها را سودمند می‎داند (Machiavelli, 1953, pp.2-3) زیرا مردم در مجموع بر پایة آنچه از دور می‎بینند داوری می‎کنند نه آنچه از نزدیک لمس می‎کنند! او می‎گوید همه از دور می‎توانند ببینند اما کمتر کسی از نزدیک می‎تواند لمس کند(Machiavell,1953, p.93).

همچنانکه گفته شد ماکیاولی با اصالت دادن به قدرت سیاسی در واقع اخلاق را از سیاست تفکیک می‎کند و شهریار را مجاز می‎داند که در مواردی که حفظ قدرت سیاسی با پیشبرد اهداف تزاحم و تعارض یابد به راحتی اصول اخلاقی را کنار بزند. این نگرش غیر اخلاقی به سیاست از سوی ماکیاولی باعث شد که شهرت وی حتی در مغرب زمین به شدت به ننگ و بدنامی آلوده شود. هر چند که مرور زمان و دفاع ماکیاولی از ملیت و قومیت ایتالیا باعث تجدید نظر در داوری مردم و نظریه پردازان نسبت به وی شد. (عنایت، 1364، ص 143)

نگرش و رویکرد دیگر به سیاست بر پایه اندماج و آمیختگی اخلاق و سیاست و استوار نمودن قدرت سیاسی بر پایه‎های استوار اخلاق و انسانیت است. نگرش دوم در اسلام و منابع اصیل و معتبر آن یعنی قرآن و سنت مورد تأکید و جهت‎گیری قرار گرفته و حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) مظهر اجرای چنین سیاستی در جهان اسلام پس از پیامبر(ص) محسوب می‎شوند.

پیامبر اکرم(ص) هم به عنوان شارع و هم به عنوان مجری احکام دینی فرمودند:

«من برای تکمیل مکارم اخلاقی و اعتلای اخلاق نیک مبعوث شدم» [1] (مجلسی، 1404 ق، ص 405). این کلام مهم پیامبر (ص) نشان دهنده اهمیت اخلاق در دین اسلام و تعمیم آن در کلیه شئون زندگی فردی و اجتماعی از جمله سیاست است. به تعبیر مصطلح در حوزة فلسفه علم، پارادایم حاکم بر کلیه احکام و شئون رفتاری در اسلام در ملاحظة اخلاق و مکارم اخلاقی قابل ردیابی است .

قرآن مجید به عنوان مهمترین و اصیل‎ترین منبع اسلامی که تجلی کلام الهی است در آیات متعددی عالمان غیر عامل (بی‎اعتنا به اصول اخلاقی در عمل) و آمران به معروف در گفتار و عاملان به منکر در کردار را که نشانة فاصله گرفتن از اخلاق و نفاق و دوچهرگی است مورد انتقاد شدید قرار می‎دهد. در سوره صف می‎فرماید:

«ای کسانیکه ایمان آورده‎اید چرا می‎گویید آنچه را که خود انجام نمی‎دهید. موجب خشم و غضب و (گناه) بزرگی است نزد خداوند که بگویید آنچه را خود انجام نمی‎دهید.) .»[2](سوره صف، آیه 2)

در سوره بقره هم خداوند می‎فرماید: [3]«آیا مردم را به نیکی دعوت و امر می‎کنید و خود را فراموش می‎کنید؟ در حالی که (کتاب آسمانی) را تلاوت می‎کنید آیا تعقل و تدبر نمی‎کنید؟ »(سوره بقره، آیه 43)

همچنین قرآن مجید به صراحت فرمان می‎دهد که «ای کسانی که ایمان آورده‎اید در راه خدا استوار بوده و شما گواه راستی و درستی و عدالت (بر ملل جهان) باشید و مبادا دشمنی با قومی شما را وادار کند که عدالت پیشه نکنید. عدالت و دادگری پیشه کنید ( در همه حال) که به تقوا نزدیک‎تر است.»[4] (سورة مائده، آیه 7)

در روایات متعدد و صحیح السند نیز در مجازات و فرجام نامطلوب افرادی که رفتار آنان خلاف گفتار و در عمل پایبند به اصول اخلاقی و انسانی نباشند عنوان شده است بخش مهمی از روایات ماثوره ناظر به حوزه سیاست و رفتار سیاسی است. روایات متعددی وجود دارد مبنی بر اینکه اگر انسانی از عدالت و اخلاق در گفتار تمجید نماید و خود در مقام عمل خلاف آن رفتار نماید در روز رستاخیز بیشترین حسرت و تأسف از آن وی خواهد بود. مرحوم کلینی در کتاب شریف «اصول کافی» در بابی تحت عنوان «من وصف عدلاً و عَمِلَ بِغَیره ( کسی که عدالتی را بستاید و بر خلاف آن عمل کند). روایات اندیشه برانگیزی را از معصومین علیهم السلام تقریر کرده‎اند. (کلینی، بی‎تا، ص 408) ممکن است اینگونه تصور شود که پایبندی به موازین اخلاقی در حوزه روابط فیمابین افراد در اجتماع مطلوب شمرده شده است و این مطلوبیت در سیاست و قدرت سیاسی به دلیل مصالحی که از آن یاد می‎شود فاقد اعتبار و یا شناور است. در پاسخ باید متذکر شد که سیره پیامبر اسلام و حضرت امیرالمومنین علی (ع) بعنوان دو الگوی کامل که تجلی سیاست دینی در رفتار آنان هویدا است، احتمال فوق را رد می‎کند.

امیر المؤمنین امام علی (ع) در قول و فعل در دوران حکومت خویش و بلکه در طول زندگانی خویش اخلاق و سیاست را به هم آمیخته و مکارم و محاسن اخلاقی را در تمام زوایای زندگی سیاسی خویش به عنوان یک الگوی دینی و مطلوب اسلامی به نمایش گذاشتند.

در این بخش به اختصار به ذکر مهمترین مولفه‎های سیاست اخلاقی امیرالمؤمنین علی (ع) می‎پردازیم. مؤلفه‎هایی که به واقع متمایز کننده سیاست دینی و اخلاقی از سیاست غیردینی و غیراخلاقی است و حکمرانان دیگر نظیر معاویه در دوران حکومت از این روشهای غیراخلاقی در سیاست برای پیشبرد اهداف بهره می‎بردند و امیرالمؤمنین علی (ع) بر اساس تعالیم دینی از بکار بردن آن روشها پرهیز و ابا داشتند.

مهمترین مؤلفه‎های سیاست اخلاقی امیرالمؤمنین علی (ع) از این قرار است:

1-لزوم پرهیز از پیمان شکنی، فریبکاری و خیانتکاری در سیاست

یکی از مواقف مهم و گاه سرنوشت‎ساز در حوزه قدرت سیاسی و تصمیم‎گیری نقض پیمان و استفاده از فریب و نیرنگ جهت نیل به مقصود است. در گفتار و کردار حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) مشاهده می‎شود که ایشان استفاده از این روش‎های غیراخلاقی را برای نیل به هدف مشروع نیز به کار نمی‎بردند و استفاده از این روش‎ها را مجاز ندانسته و مستوجب عذاب آخرت می‎شمردند. در این راستا روایات صریحی وجود دارد که در نهج‎البلاغه و مصادر معتبر شیعه ذکر شده است روایاتی که در ادامه می‎آید صریح و مربوط به حوزه قدرت سیاسی است.

امیرالمؤمنین (ع) در کوفه در ضمن ایراد خطبه فرمودند: «ای مردم اگر نبود بد بودن و ناپسند بودن پیمان‎شکنی و خیانت هر آینه من زیرکترین مردم می‎بودم، ولی پیمان‎شکنان گنهکارند و گنهکاران نافرمان. بدرستی که پیمانشکن و گنهکار (که پروایی در به کارگیری هر روشی برای نیل به هدف ندارد) و خیانتکار در آتش خواهند بود. [5](الحر العاملی، ص 52 و الطباطبایی البروجردی، بی‎تا، ص 558)

در نهج‎البلاغه نیز ذکر شده که گروهی به امیرالمؤمنین علی بن ابی‎طالب علیه‎السلام در مقام اعتراض می‎گویند که ظاهراً معاویه از شما باهوش‎تر و باکیاست‎تر در سیاست و حکمرانی و پیشبرد اهداف سیاسی است و امام در پاسخ این گروه می‎فرمایند:

«به خدا سوگند معاویه از من زیرکتر نیست. او پیمان شکنی و گنهکاری (مکر و حیله) می‎کند . اگر پیمان شکنی ناپسند و نامطلوب نبود من زیرکترین مردم می‎بودم! ولی پیمان شکنان گنهکارند و گناه کاران اهل فجور و نافرمانی. هر پیمان شکنی را روز قیامت پرچمی است که بدان شناخته می‎شود. مرحوم صدوق ( ره) از اذان روایت می‎کند همین مسأله را با اندکی تغییر، و می‎گوید امام فرمودند که من از پیامبر اکرم (ص) شنیدم که مکار و خدعه‎گر و خیانتکار در آتشند و اگر چنین نبود من مکارترین فرد عرب بودم.»[6] (فیض الاسلام، 1378، ص 648)

بنابراین مشاهده می‎شود که به کارگیری روش‎های غیراخلاقی برای رسیدن به هدف هر چند مشروع باشد در شریعت اسلام جایز نیست و رسول خدا (ص) وامیرالمؤمنین علی (ع) در دوران حکومت به این امر مهم ملتزم و به شدت پایبند بودند. امام صادق (ع) نیز از قول پیامبر (ص) نقل نمودند که آن حضرت فرمود:

«هر پیمان‎شکن مکاری روز قیامت با پیشوایش وارد محشر می‎شود در حالی که دهان او کج شده است و سرانجام وارد جهنم می‎گردد.»[7] (الحر العاملی، ص 52)

در همین راستا در مصادر تاریخ ذکر شده وقتی ابوبصیر و ابوجندل نزد پیامبر اکرم (ص) در مدینه آمدند، پیامبر براساس تعهدی که به موجب قرارداد صلح حدیبیه با قریش پذیرفته بودند آنان را به مکه و کفار قریش عودت دادند.

بر همین اساس امیرالمؤمنین (ع) در فرمان حکومتی و سیاسی خود به مالک اشتر می‎فرمایند:

«ای مالک اگر میان خود و دشمنت پیمان دوستی بستی و امانش دادی به عهد و پیمان خویش وفادار باش و امانی را که داده‎ای نیک رعایت نمای. در برابر پیمانی که بسته‎ای و امانی که داده‎ای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک از واجبات الهی که مردم با وجود اختلاف در آراء و عقاید در آن همداستان و همرأی هستند بزرگتر از وفای به عهد و پیمان نیست. حتی مشرکان هم وفای به عهد و پیمان را در میان خود لازم می‎شمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان‎شکنی را دریافته بودند. پس در آنچه بر عهده گرفته‎ای، خیانت مکن و پیمانت را مشکن و دشمنت را به پیمان فریب مده! زیرا تنها انسان‎های نادان و شقی در برابر خداوند دلیری و گستاخی می‎کنند. خداوند عهد و پیمان خود را به سبب رحمت و محبتی که بر بندگان خود دارد، امان قرار داده و آن را حریمی ساخته که مردم در سایه استوار آن زندگی کنند و به جوار آن پناه آورند. پس نه خیانت را جایی برای خودنمایی است و نه فریب و حیله‎گری را.» (آیتی، 1376، ص 343)

لازم به ذکر است که روایات مهم دیگری نیز در این باره از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) و امیرالمؤمنین (ع) در منابع روایی و متون دینی ذکر شده است که جهت پرهیز از اطالة تقریر به ذکر موارد فوق اکتفا می‎شود.

2-لزوم پرهیز از کذب و وعدة کذب

مؤلفه مهم دیگر در سیاست اخلاقی رسول گرامی اسلام و امیرالمؤمنین (ع) ضرورت پرهیز از کذب و وعده‎های کاذب است. تمسک به دروغگویی و کذب و استفاده ابزاری از وعده‎های کاذب جهت پیشبرد اهداف و مقاصد حکومت، از ابزارهای متداول در حوزه عمل سیاسی و حکمرانی بوده است. تاریخ مشحون از به کارگیری این ابزار از سوی قدرت‎های حاکم جهت نیل به مقصود است. حضرت امیرالمؤمنین علی اذعان می‎دارند که هیچ گاه از چنین روشی استفاده نکرده و حتی هیچ سرّی را جز اسرار جنگ که آن هم به مصلحت خود آنان بوده است از آنان پنهان نکرده‎اند.

ایشان در فرمان حکومتی خویش به مالک اشتر می‎فرمایند:

«ای مالک بپرهیز از اینکه وعده دهی و خلاف آن عمل کنی (وعدة کاذب دهی) زیرا خلف وعده سبب برانگیختن خشم خدا و مردم می‎شود. خدای تعالی می‎فرماید: «خداوند سخت به خشم می‎اید که چیزی بگویید و بجای نیاورید.» [8](آیتی، ص 335) رفتار حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در این خصوص قبل و بعد از در اختیار گرفتن زمامداری مسلمانان یکسان نبوده است. صداقت در گفتار و رفتار، واقع‎گرایی و پرهیز از وعده‎های بعیدالتحقق و نابجا همواره در سیره امیرالمؤمنین علی (ع) قابل ملاحظه و مشاهده است.

3-مهربانی با مردم و تجسس نکردن در زندگی خصوصی آنان

مؤلفة سوم از سیاست اخلاقی امیرالمؤمنین علی (ع) را در امر حکومت و کشورداری می‎توان در برخورد عطوفت‎آمیز با تمام مردم اعم از مسلمان و غیرمسلمان و تجسس نکردن در زندگی خصوصی آنان دانست. تساهل و مدارا با مردم و وارد نشدن به حوزة زندگی خصوصی و مستور داشتن معایب و لغزش‎های آنان و افشا نکردن معایب انسان‎ها از شاخص‎های بارز سیاست اخلاقی امیرالمؤمنین علی (ع) است. در مورد رفتار محبت‎آمیز و تؤام با تلطف نسبت به تمام مردم و پیروان ادیان مختلف حضرت امیرالمؤمنین علی خطاب به کارگزار حکومتی خویش می‎گوید:

«ای مالک قلب خود را از محبت به مردم و لطف و رحمت نسبت به آنان لبریز کن و همچون حیوان درنده‎ای مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، زیرا آنان دوگروهند، یا برادران دینی تو هستند و یا همانند تو در آفرینش» (یا مسلمانند یا انسان‎های همانند تو و غیرمسلمان با هر دو گروه مهربان باش)[9] (آیتی، ص 322). و در همین فرمان به مالک اشتر می‎فرمایند:

«باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمن‎ترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیب‎هایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیب‎های مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهدة توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است داوری کند. تا توانی عیب‎های دیگران را بپوشان، تا خداوند عیب‎های تو را که خواهی از مردم مستور ماند بپوشاند. (آیتی، ص 324) چنین رفتار بزرگوارانه و تؤام با گذشت امام علاوه بر الگو بودن یکی از عوامل مهم جذب و اعتماد مردم به زمامداران و والیان است. نکته قابل مداقه آن که حضرت امیرالمؤمنین علی نه تنها خود در رعایت رهنمودهای فوق پیشتاز بودند، بلکه تلاش وافر ایشان این بود که کارگزاران و والیان ایشان نیز به این مؤلفه‎های اخلاقی و دینی متخلق شوند.

4-پرهیز از کبر و غرور

یکی دیگر از ویژگی‎های مهم سیاست اخلاقی امیرالمؤمنین علی (ع) که خود نیز در دوران حکمرانی بدان ملتزم و پایبند بود پرهیز و دوری از کبر و خودپسندی است. خودپسندی یکی از رذائل اخلاقی است که در سیاست منشأ آثار نامطلوبی است. از امام باقر (ع) روایت شده است که: «تکبر و خودپسندی از مرکب‎هایی است که انسان را به دوزخ رهنمون می‎کند.» (ابن بابویه، بی‎تا، ص 500) رسول خدا (ص) نیز فرموده‎اند «بیشتر اهل جهنم از متکبرانند » (ابن بابویه، ص 502) ممکن است گفته شود که تکبر لازمة ابهت والیان و کارگزاران و از ابزارهای اطاعت و پیروی مردم و مخاطبان است. از رفتارهای متعارف و کلاسیک حکام که سبب ترس و واهمه می‎شد، رفتار متکبرانه بوده است. ماکیاولی نیز در کتاب شهریار چنین رفتاری را لازمه ترس و ترس را ابزار اطاعت می‎شمارد و می‎گوید: برای شهریار بهتر است که مردم از وی بترسند تا به او عشق بورزند. حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) استفاده از این ابزار را سخیف و غیراخلاقی شمرده و پرهیز از آن را به زمامداران و والیان توصیه کرده است.

امیرالمؤمنین علی (ع) در لزوم پرهیز والیان و حکمرانان از کبر و غرور و تفاخر می‎فرمایند:

«از سخیف‎ترین ویژگی‎های والیان در نزد مردم صالح آن است که مردم پندارند که آنان دوستدار فخر و مباهات‎اند و بنای کار و حکومت خود را بر کبر و غرور می‎نهند.»[10] (نهج‎البلاغه، خطبه 207) بر همین اساس امیرالمؤمنین علی (ع)در فرمان حکومتی به والی خویش اشعار می‎دارند:

«ای مالک از خودپسندی و از اعتماد به آن چه موجب عجب و خودپسندی شده و نیز از دلبستگی به ستایش و چرب‎زبانی‎های دیگران پرهیز کن. زیرا یکی از بهترین فرصت‎های شیطان است برای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد.»[11] (آیتی، ص 335)

از لحاظ سیاسی نیز کبر و غرور یکی از عوامل مهم استبداد و خودکامگی و قلع و قمع دیدگاهها و نظرات مختلف است که نتیجه آن تنها ماندن حاکم و قلع و قمع دیدگاههای منتقد و بعضاً سازنده است. این خودکامگی به تعبیر ابن خلدون در بحث چگونگی زوال دولت‎ها و حکومت‎ها یکی از عوامل قابل توجه در فروپاشی قدرت و نظام سیاسی است. (ابن خلدون، 1366، صص 324-320)

5- لزوم پرهیز از ظلم و ستم به مردم

پنجمین مؤلفه از سیاست اخلاقی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) پرهیز از ستم و ظلم در ابعاد و اشکال مختلف آن است. ستم به خلق ستون خیمه‎ سیاست غیراخلاقی است که در طول تاریخ بشر با قدرت سیاسی آمیخته شده است. ظلم به معنای تعدی از حدود است. این معنای عام از ظلم به تعبیر برخی از بزرگان انواع رذائل و ارتکاب انواع افعال زشت عقلی و شرعی را شامل می‎شود.

این برداشت مبین ظلم بالمعنی الاعم است. (نراقی، 1376، ص 475). ظلم به معنای اخص شامل اضرار به غیر و ایذاء بندگان خدا در مراتب مختلف است. کشتن، تصرف ناروا و غیرشرعی در اموال، مضروب نمودن، ناسزا گفتن و حتی عیب کردن از مصادیق ستمگران و ستم به غیر شمرده شده است. قرآن مجید در آیات متعددی از فرجام دهشتناک ظلم سخن می‎گوید. از جمله در سورة ابراهیم می‎فرماید: «گمان مبر که پروردگار غافل است از کردة ستمکاران، این مهلتی که به آنان داده است به جهت آن است که عذاب و کیفر عملشان را به روزی موکول کند که در آن چشم‎ها از گردش بازماند.» [12](سوره ابراهیم، آیه41)

در روایات اسلامی ظلم والی به معنای عام، به عدل و داد رفتار نکردن آمده است. رعایت عدل و داد نیز در معنای گستردة آن به تعبیر کلامیون، «اعطا کل ذی حقٍ حقّه» در تمام حوزه‎های حیات اجتماعی و سیاسی و توزیع منابع و امتیازات است. از رسول خدا (ص) مروی است که «پست‎ترین و ذلیل‎ترین مردم در نزد خداوند کسی است که امر مسلمانان در اختیار او باشد و میان ایشان به راستی و عدالت رفتار نکند.» (مجلسی 1403، ص 352)

امیرالمؤمنین (ع) در خطبة 175 نهج‎البلاغه در فرازی از گفتار خویش ظلم را به سه نوع تقسیم می‎کنند و می‎فرمایند:

«بدانید که ظلم را سه گونه است. ظلمی که آمرزیده نشود و ظلمی که بازخواست گردد و ظلمی که بخشوده است و بازخواست نشود. ظلم و ستمی که آمرزیده نشود شرک به خداوند است. خداوند (در قرآن مجید) می‎فرماید: خدا نمی‎آمرزد کسی را که به او شرک ورزیده باشد. ظلمی که آمرزیده شود ظلم بنده است به خود با ارتکاب برخی کارهای ناشایست و ظلمی که بازخواست می‎گردد ظلم کردن بندگان خداست به یکدیگر. (آیتی، ص 199).» از مصادیق ستم به خلق در حوزة قدرت سیاسی واگذاری مناسب حکومتی و تخصصی به افراد نالایق و بی‎کفایت است. در سیره سیاسی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) مشاهده می‎شود گاه افرادی از لحاظ معنوی و دینی در مرتبه والایی قرار داشته و حتی مانند کمیل از اصحاب سرّ ایشان بودند ولی امام از واگذاری مسئولیت و منصب حکومتی به ایشان خودداری کردند. تشخیص امام علی الاصول مبتنی بر این داوری بوده که علیرغم وجود دینداری و پروای الهی، توانایی و کفایت در انجام وظایف حکومت که از آن تعبیر به کفایت و تونایی در مدیریت می‎شود لازمة انتصاب به مناصب حکومتی است. دلیل این امر نیز واضح است زیرا والی هم از لحاظ شرعی و هم از نظر مردم مسئول رفتار خود و زیردستانش است. نکته‎ای که در منابع دینی نسبت به آن هشدار داده شده و غزالی در کتاب نصیحه الملوک و احیاءعلوم الدین به آن اشاره کرده است.

امام علی (ع) در فرمان حکومتی خویش به مالک اشتر، استاندار و والی خویش را به شدت از ظلم و ستم نهی می‎نماید و حتی برخی از مصادیق ظلم را که به جز کیفر شدید اخروی، در دنیا نیز در زوال قدرت سیاسی مؤثر است یادآور می‎شود.

امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر می‎فرماید:

«ای مالک بترس از خون‎ها و بناحق ریختن آن، زیرا چیزی بیشتر موجب عذاب و کیفر و بزرگتر برای بازخواست و سزاوارتر برای از دست دادن نعمت و به سر رسیدن عمر از ریختن خون‎های بناحق نیست، و خداوند نخستین چیزی را که روز رستاخیز بین بندگان حکم می‎فرماید درباره خون‎هایی است که ریخته‎اند. پس قوت و برقراری حکومتت را با ریختن خون حرام طلب مکن، زیرا ریختن خون حرام از اموری است که حکومت را ضعیف و سست می‎گرداند و بلکه آن را از بین برده (و از گروه و خاندانی به خاندان دیگر) انتقال می‎دهد.» (فیض الاسلام، 1378، ص 130)

همچنین از امیرالمؤمنین (ع) مروی است که « بزرگترین گناهان، گرفتن (تصرف ناروا) مال مسلمان بناحق و ظالمانه است». (الحر العاملی، بی‎تا، ص 343)

در تعالیم اسلامی، ظلم و ستم در تمام اشکال آن فرد ظالم را مدیون فرد مظلوم می‎نماید. در حوزة قدرت سیاسی ظلم و ستم می‎تواند در مورد تعداد زیادی از مردم اعمال شود لذا در دادگاه عدل الهی پذیرفته شدن توبه ظالم منوط به چشم‎پوشی و گذشت تمام افراد مظلوم است و حصول این بخشش کاری است بس دشوار.

امیرالمؤمنین علی (ع) در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر دربارة عواقب ستم جمعی گفتار اندیشه برانگیزی دارند و می‎فرمایند: «ای مالک بپرهز از اینکه به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی است یا خود را به نادانی زنی در آن چه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاهند. زیرا به زودی آن را از تو می‎ستانند و به دیگری می‎دهند. زود باشد که حجاب از برابر دیدگانت برداشته شود ببینی که داد مظلومان را از تو می‎ستانند». (آیتی، ص 355) با ملاحظه گفتار و سیره حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) ملاحظه می‎شود که وی سیاست اخلاقی خویش را به حوزه حقوق اجتماعی خلق و لزوم اَدای حقوق آنان از سوی زمامداران تعمیم داده و عدم توجه به این مهم را موجب بازخواست جدی در پیشگاه قاضی اعظم یعنی خداوند می‎داند. با تعمقی در سیاست اخلاقی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) مشاهده می‎شود که باور ایشان به رستاخیز و مؤاخذه پس از مرگ باعث شده بود ایشان چه در دوران حکومت، چه در زمان جنگ، چه در زمان صلح و چه در دوران عزلت پس از غصب خلافت، از روش‎های غیراخلاقی که دین نیز تأیید نمی‎کند جهت پیشبرد اهداف و مقاصد استفاده نکنند.

6-عفو و گذشت در مواجهه با دشمنان و مخالفان

از مؤلفه‎های مهم و عجیب در سیره اخلاقی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) عفو و گذشت به خصوص هنگام غلبه بر دشمن بود. رفتار بزرگوارانه و تؤام با فتوت او با مخالفان و دشمنانش مانند مروان و عبدا… بن زبیر و سعید بن العاص که در جنگ جمل بر آنان تفوق یافت و علی‎رغم اسارت، امام آنان را رها کرد و تلافی ننمود، از آن جمله است. اهل بصره علیه وی و اولادش دست به شمشیر بردند و ناسزا گفتند اما پس از غلبه بر آنان، همگی را امان بخشید و مانع تصاحب اموالشان شد. در جنگ صفین معاویه و لشکرش پس از تصرف، آب را بر روی امام و یارانش سد کردند اما حضرت امیرالمؤمنین علی پس از تفوق بر آنان و دور کردن آنان از مقابله به مثل خودداری کردند. اینگونه رفتارهای فتوت‎آمیز که حاکی از علو روح و ملکات والای اخلاقی است در سیاست‎های مبتنی بر اخلاق امام به وفور قابل مشاهده است. منابع اهل سنت نیز سیره اخلاقی امام را اعجاب‎آور و تحسین‎برانگیز خوانده‎اند. محدث قمی (ره) نقل نموده که یکی از بزرگان اهل سنت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) را در عالم رؤیا و خواب مشاهده می‎نماید. به ایشان می‎گوید: «چرا شما وقتی مکه را فتح نمودید خانة ابوسفیان را مأمن قرار دادید و فرمودید هر کس داخل خانة ابوسفیان شود در امان است در حالی که فرزند او در کربلا در حق فرزندان و خاندان تو به عکس تلافی نمود. حضرت امیرالمؤمنین علی در توضیح فرمودند: مگر اشعار ابن الصیفی را در این باب نشنیدی.» گفتم: خیر، فرمود: جواب خود را از ایشان بگیر. پس از مراجعه به ابن الصیفی متوجه می‎شود اشعاری را که حضرت امیرالمؤمنین علی به آن اشاره نموده در همان شب سروده شده و آن اشعار دارای این ابیات است:

مَلَکنا فکان العفو مِنّا سَجیَّتهً فلمّا ملکتم سالَ بالَّمَ أَبطَحُ

و حَللتُم قتل الاُساری و طال ما غرونا علی الأسری فَنًعفو و نسفَحُ

و حَسبُکم هذا التفاوت بیننا و کُلُّ اِناءٍ بالّذی فیه یَرشحُ

(قمی، 1377، ص 197)

در آثار و کتب مربوط به «اندرزنامه و سیاست‎نامه نویسی» عفو و گذشت به ویژه در هنگام غلبه بر خصم از عوامل مهم جذب مخالفان و انقیاد آنان در برابر قدرت سیاسی شمرده شده است، هر چند به تعبیر طه حسین در الفتنه الکبری رفتارهای اخلاقی حضرت امیرالمؤمنین علی و عفو و گذشت و تصدق و بخشش وی فاقد اغراض دنیوی و سیاسی بوده است.

7-اکتفا به حداقل در استفاده از مواهب دنیوی در دوران زمامداری

حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) برخلاف روش متداول زمامداران، در دوران حکمرانی و زمامداری در استفاده از مواهب دنیوی مانند غذا و لباس، خود را در مضیقه بیشتر قرار داده و بر نفس خویش سخت‎گیری مضاعفی وارد می‎کردند. حضرت امیرالمؤمنین علی با این نگرش اخلاقی و با این احتمال که شاید در قلمرو حکومتی وی و در بلاد دوردست شخصی وجود داشته باشد که با شکم گرسنه سر بر بالین گذارد، با آنان در گرسنگی احتمالی همدردی می‎کرد. حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در نامه به عثمان بن حنیف فرمود: «پیشوای شما از مواهب دنیا به دو جامة کهنه و از طعام به دو قرص نان اکتفا نموده» و سپس به وی یادآور شدند:

«اگر می‎خواستم غذای خود را از عسل مصّفی و مغز گندم قرار دهم و جامه‎های خویش را از حریر و پارچه‎های گران‎قیمت قرار دهم برای من امکان‎پذیر بود، ولی دور باد که هوی و هوس بر من غلبه کند و من چنین روشی اختیار کنم و شاید در حجاز و یمامه کسی باشد که نان نداشته باشد و با شکم گرسنه سر بر زمین بگذارد. آیا من با شکم سیر بخوابم و در اطراف من شکم‎های گرسنه باشد و قناعت کنم به این که مرا امیر مؤمنان گویند ولی در فقر با آنان مشارکت نکنم و به خوردن غذاهای لذیذ بپردازم؟» (قمی، 1377، ص 195)

براساس همین نگرش و جهت‎گیری اخلاقی، حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در فرمان حکومتی خویش به مالک متذکر می‎شود که دورترین مردم در قلمرو حکومت تو همان اندازه حق دارند که نزدیک‎ترین آنها. (آیتی، ص 337). امام متقین همچنین از والی خویش طلب می‎کند که جهت آشنایی نزدیک و شخصی با مشکلات و نیازهای مردم، خود را از آنان پنهان نکند و به رفع نیازهای آنان بپردازد و به بهانة پرداختن به کارهای مهم و سترگ از رفع حوائج به ظاهر کوچک آنان غفلت نورزد. اصبغ بن نباته از حضرت امیرالؤمنین علی (ع) نقل می‎کند که :

«هر والی و زمامداری خود را از مردم پنهان کند خداوند نیز در روز رستاخیز خود را از او پنهان دارد و روی گرداند. (به نیازهایش در آن روز توجه نکند) و اگر والی و حاکم جهت (رفع نیارهای آنان) از آنان هدیه بگیرد مرتکب خیانت شده و اگر از مردم رشوه بگیرد مشرک است. (عمل او در حد شرک به خدا محسوب می‎شود.) (ابن بابویه، بی‎تا، ص 595)

سیاست اخلاقی امیرالمؤمنین (ع) به خصوص در دوران حکمرانی، الگویی روشن در تبیین نگرش اخلاقی دین در حوزه قدرت سیاسی است. الگویی که حتی در مواجهه و داوری دربارة خصم نیز از آن عدول نمی‎کردند. پیشوای پنجم شیعیان حضرت امام باقر (ع) دربارة رفتار اخلاقی و منش بزرگوارانة آن حضرت نسبت به مخالفان و کسانی که علیه وی دست به شمشیر بردند و به قیام مسلحانه روی آوردند یعنی ناکثین و قاسطین و مارقین که سه جنگ داخلی جمل، صفین و نهروان را به امام تحمیل کردند می‎فرماید:

«علی (ع) هیچ یک از کسانی را که با او می‎جنگیدند متهم به شرک و نفاق نمی‎کرد و دربارة آنان می‎گفت: .»[13] (الحر العاملی، بی‎تا، ص 62)

«آنان برادران ما هستند که بر علیه ما دست به تجاوز و نافرمانی زده‎اند!»

در سیره سیاسی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) مؤلفه‎های دیگر در آمیختگی اخلاق و سیاست و استفاده از سیاست اخلاقی در حکمرانی قابل مشاهده و ردیابی است که در این مقوله به ذکر مختصر برخی از مهم‎ترین مؤلفه‎ها بسنده شده است. در پایان یادآوری این نکته ضروری است که در سیرة حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) روش‎های اخلاقی دین که در حوزة روابط خصوصی و اجتماعی تبیین شده است به شکلی کاملاً آشکار به حوزة قدرت سیاسی تعمیم یافته است و چنین نیست که روابط فردی و خصوصی در اجتماع اخلاق و رفتار به هم آمیخته باشد اما در حوزة قدرت سیاسی و به بهانة مصلحت‎اندیشی‎های خاص این آمیختگی مغفول واقع شود.

روش و سیره حضرت امیرالمومنین علی (ع) همچنین در جهت ترغیب دیگران به خصوص صاحبان قدرت به اتخاذ چنین شیوه‎هایی در مدیریت و حکمرانی بود. در مصادر روایی آمده است که امام در دوران زمامداری در میان مردم و صنوف مختلف ظاهر می‎شدند و این آیه را تلاوت می‎نمودند «تلک الدار الآخره تجعلها للذین لایریدون علوّاً فی الارض و لا فساداً» و می‎گفتند که این آیه در مورد حکمرانان عادل و متواضع و دیگر مردمانی است که صاحب قدرت هستند. (المتقی، 1979. م، ص 108)

یادداشتها؛

* استادیار دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق u

[1]- انی بعثتُ لِاُتمِمَ مکارم الاخلاق.

[2]- یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لاتفعلون کَبُرَ مقتاً عندالله أن تقولوا ما لاتفعلون‘

[3]- «أتامرون الناسَ بالبرِ و تنسو‘ن انفسکم و انتم تتلون الکتاب أفلا تعقلون».

[4]- « یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یَجرمنّکم شَنَأن قومٍ علی ا لا تعدلوا، اِعدلوا هو أقرب لِلتقوی…»

[5]- «عن علی‎بن‎ابراهیم، عن ابیه، عن علی بن اسباط، عن عَمِّهِ یعقوب بن سالم، عن ابی الحسن العبدی، عن سعد بن طریف عن الاصبغ بن نباته قال امیرالمؤمنین (ع) ذات یومٍ و هو یَخطبُ علی المنبر بالکوفه «ایها الناس لو لا کراهیه الغَدر لَکُنتُ مِن أدهی الناس الا أنّ لِکُلِّ غَدرَهٍ فَجرة، و لِکُلِّ فَجرَه. ألا و ان الغدر و الفُجور و الخیانه فی النار»

[6]- « و ا… ما معاویه بادهی منّی و لکنَّهُ یَغدِرُ و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت مِن أَدهی الناس، ولکن کُلُّ غَدرةٍ فَجرَة، و کُلُّ فجرة کُفَرَة، و لکل غادرٍ لواءٌ یُعرَف به یوم القیامة.

[7]- «یَجیُ کُلُّ غادرٍ بامام یوم القیامة مائلاً شدقه حتی یَدخُلَ النار.»

[8]- ایّاک … أن تَعِدَهُم فَتُتبع موعِدَک بِخُلفِک،… و الخُلف یوجب المَقتَ عندا… و الناس قال ا… تعالی: «کَبُرَ مقتاً عندا… أن تقولوا ما لاتفعلون.»

[9]- «و أشعر قلبکَ الرحمه لِلرَّعیة و المحبة لهم و اللُّطفَ بِهم و لاتکونَنَّ علیهم سَبُعاً ضاریاً تَغتنِمُ أَکلهم، فانّهم صنفَان، اِمّا أَخٌ لک فی الدین او نظیرٌ لک فی الخلق.»

[10]- «…و انّ منِ أَسخَف حالاتِ الوُلاة عندَ صالح النّاس أن یَظُنَّ بهم حُبَّ الفَخر، و یوضَعَ أَمرُ هُم علی الکِبر.»

[11]- «ایاکَ و الاعجاب بنفسک و الثِّقًه بمایُعجِبُک منها و حبّ الاطراء، فانّ ذلک مِن أوثق فُرَصِ الشیطان فی نفسه لِیَمحَقَ مایکونُ مِن احسان المحسن.»

[12]- «ولا تحسبنَّ الله غافلاً عما یفعل الظالمون، انما یوخرّهم لیومٍ تشخَصُ فیه الابصار.»

[13]- «انَّ علیاً لم یکن ینسب اَحداً مِن اهل حربه اِلی الشرک و لا اِلی النّفاق و لکنّه کان یقول هُم اخواننا بَغَوا علینا

کتابنامه

1-قرآن کریم:

2- آیتی، عبدالمحمد، ترجمه نهج‎البلاغه، ج2، تهران، بنیاد نهج‎البلاغه، 1376.

3- ابن بابویه، ابوجعفر، محمد بن علی بن الحسین قمی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، چاپ رستمخانی بی‎تا.

4- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمة کتاب العِبَر، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1366.

5-ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

6- الحر العاملی، شیخ محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج11، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‎تا.

7- الطباطبائی البروجردی، السید حسین، جامع احادیث الشیعه، ج13، قم، منشورات مدینه العلم، 1407.

8- الطباطبائی، السید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی‎تا.

9- الطبرسی، اِعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

10-عنایت، حمید، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1364.

11- غزالی، ابوحامد، نصیحة الملوک با تصحیح استاد جلال‎الدین همائی، تهران، نشر هما، 1367.

12- فروزانفر، بدیع‎الزمان، احادیث مثنوی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1361.

13- فیض الکاشانی، محسن (محمدبن المرتضی)، المهجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، مؤسسه نشر اسلامی، بی تا.

14- فیض الاسلام، علی نقی، ترجمه نهج‎البلاغه، تهران، انتشارات فیض الاسلام، 1378.

15- الکلینی الرازی، ابوجعفر، محمدبن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ج3 (کتاب الایمان و الکفر، بی‎جا)، انتشارات علمیه اسلامیه، بی‎تا.

16- لیتل، دانیل، تبیین در علوم اجتماعی، عبدالکریم سروش، چاپ اول، 1373.

17- المتقی، عطاءالدین بن علی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرساله 1979.

18- المجلسی، مولی محمد باقر، بحارالانوار، ج 61، بیروت، مؤسسة الوفاء. 1403.

19- المجلسی، مولی محمدباقر، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالکتب الاسلامیة ، 1404.

20- مولوی، مولانا جلال‎الدین محمد، مثنوی معنوی، تهران، نشر اقبال، 1377.

21- مسکویه رازی، ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، اصفهان، انتشارات مهدوی، بی‎تا.

22- ماکیاولی، نیکولو، شهریار، داریوش آشوری، تهران، نشر مرکز، 1375.

23- ماکیاولی نیکولو، گفتارها، حسن لطفی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1377.

24-محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، چاپ علمی، 1377.

25- نراقی، احمد، معراج السعاده، قم، انتشارات هجرت، 1376.

26- Machiavelli, Niccolo: The Prince, Translated by Lugi Ricci, Mentor, 1953.

گزیده ای از نامه امام علی سلام الله علیه به امام حسن (ع)

این نامه که مجموعه ارزشمندی از معارف و توصیه های اخلاقی و اجتماعی است الگوی مناسبی از شیوه تربیتی یک پدر در قبال فرزند خود است و با همین رویکرد گزیده ای از آن را از نظر می گذرانیم.

تو را جزیی از خود، بلکه همه وجود خود یافتم، به گونه ای که اگر به تو آسیبی رسد، چنان است که به من رسیده و اگر مرگ به سراغ تو آید، گویی به سراغ من آمده است. کار تو را چون کار خود دانستم و این وصیت [را] به تو نوشتم تا تو را پشتیبانی بود، خواه من زنده بمانم و در کنار تو باشم، یا بمیرم.

تو را به ترس از خدا وصیت می کنم، ای فرزندم، و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به یاد او و دست زدن در ریسمان او. کدام ریسمان از ریسمانی که میان تو و خدای توست، محکم تر است، هرگاه در آن دست زنی ؟

دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهیزکاری و پارسایی بمیران و به یقین نیرومند گردان و به حکمت روشن ساز و به ذکر مرگ خوار کن و وادارش نمای که به مرگ خویش اقرار کند. چشمش را به فجایع این دنیا بگشای و از حمله و هجوم روزگار و کژ تابی های شب و روز برحذر دار.

پس منزلگاه خود را نیکو دار و آخرتت را به دنیا مفروش و از سخن گفتن در آنچه نمی شناسی یا در آنچه بر عهده تو نیست، بپرهیز و در راهی که می ترسی به ضلالت کشد، قدم منه. زیرا باز ایستادن از کارهایی که موجب ضلالت است، بهتر است از افتادن در ورطه ای هولناک.

به نیکوکاری امر کن تا خود در زمره نیکوکاران در آیی. از کارهای زشت نهی بنمای، به دست و زبان، و آن را که مرتکب منکر می شود، بکوش تا از ارتکاب آن دور داری و در راه خدا مجاهدت نمای، آن سان، که شایسته چنین مجاهدتی است.

در کارهای خدایی ملامت ملامتگران در تو نگیرد. و در هر جا که باشد، برای خدا، به هر دشواری تن در ده و دین را نیکو بیاموز و خود را به تحمل ناپسندها عادت ده و در همه کارهایت به خدا پناه ببر. زیرا اگر خود را در پناه پروردگارت در آوری، به پناهگاهی استوار و در پناه نگهبانی پیروزمند در آمده ای.

اگر چیزی خواهی فقط از پروردگارت بخواه، زیرا بخشیدن و محروم داشتن به دست اوست. و فراوان طلب خیر کن و وصیت را نیکو دریاب و از آن رخ بر متاب. زیرا بهترین سخنان سخنی است که سودمند افتد و بدان که در دانشی که در آن فاید ه ای نباشد، خیری نباشد و علمی که از آن سودی حاصل نیاید، آموختنش شایسته نبود.

با خود اندیشیدم که اگر در استحکام عقاید تو بکوشم به از این است که تو را تسلیم جریانی سازم که در آن از هلاکت ایمنی نیست. بدان امید بستم که خداوند تو را به رستگاری توفیق دهد و تو را راه راست نماید. پس به کار بستن این وصیتم را به تو سفارش می کنم.

پس بکوش تا هر چه طلب می کنی از روی فهم و علم باشد، نه به ورطه شبهات افتادن و به بحث و جدل بیهوده پرداختن. پیش از آنکه در این طریق نظر کنی و قدم در آن نهی از خدای خود یاری بخواه و برای توفیق یافتنت به او روی آور و از هر چه تو را به شبهه می کشاند یا به گمراهیت منجر می شود، احتراز کن.

ای فرزند، وصیت مرا نیکو دریاب و بدان که مرگ در دست همان کسی است که زندگی در دست اوست و آنکه می آفریند، همان است که می میراند و آنکه فناکننده است، همان است که باز می گرداند و آنکه مبتلا کننده است همان است که شفا می بخشد و دنیا استقرار نیافته مگر بر آن حال که خداوند برای آن مقرر داشته، از نعمت ها و آزمایش ها و پاداش روز جزا یا امور دیگری که خواسته و ما را از آنها آگاهی نیست. اگر درک بعضی از این امور بر تو دشوار آمد، آن را به حساب نادانی خود گذار، زیرا تو در آغاز نادان آفریده شده ای، سپس، دانا گردیده ای و چه بسیارند چیزهایی که تو نمی دانی و اندیشه ات در آن حیران است و بصیرتت بدان راه نمی جوید، ولی بعدها می بینی و می شناسی.

پس چنگ در کسی زن که تو را آفریده است و روزی داده و اندامی نیکو بخشیده و باید که پرستش تو خاص او باشد و گرایش تو به او و ترس تو از او.

بدان، ای فرزند، اگر پروردگارت را شریکی بود، پیامبران او هم نزد تو می آمدند و آثار پادشاهی و قدرت او را می دیدی و افعال و صفات او را می شناختی. ولی خدای تو آنگونه که خود خویشتن را وصف کرده، خدایی است یکتا. کسی در ملکش با او مخالفتی نکند، هرگز زوال نیابد و همواره خواهد بود. پیش از هر چیز بوده است، که او را آغازی نیست و بعد از هر چیز خواهد بود، که او را نهایتی نیست. فراتر از این است که پروردگاری اش ثابت شود به دانستن و شناختن به دل یا به چشم.

مثل کسانی که دنیا را به آزمون شناخته اند، مثل جماعتی است از مسافران که در منزلگاهی قحطی زده و بی آب و گیاه منزل دارند و از آنجا آهنگ جایی سبز و خرم و پر آب و گیاه نمایند. اینان سختی راه و جدایی از دوستان و مشقت سفر و ناگواری غذا را به جان بخرند تا به آن سرای گشاده، که قرارگاه آنهاست، برسند. پس، آن همه رنج ها را که در راه کشیده اند، آسان شمارند و آن هزینه که کرده اند زیان نپندارند. و برایشان چیزی خوش تر از آن نیست که به منزلگاهشان نزدیک کند و به محل موعودشان درآورد. و مثل کسانی که فریب دنیا را خورده اند، مثل جماعتی است که در منزلگاهی سبز و خرم و با نعمت بسیار بوده اند و از آنجا به منزلگاهی خشک و بی آب و گیاه رخت افکنده اند. پس برای آنان چیزی ناخوشایندتر و دشوارتر از جدایی از جایی که در آن بوده اند و رسیدن به جایی که بدان رخت کشیده اند، نباشد.

ای فرزند، خود را در آنچه میان تو و دیگران است، ترازویی پندار. پس برای دیگران دوست بدار آنچه برای خود دوست می داری و برای دیگران مخواه آنچه برای خود نمی خواهی و به کس ستم مکن همانگونه که نخواهی که بر تو ستم کنند.

به دیگران نیکی کن، همانگونه که خواهی که به تو نیکی کنند. آنچه از دیگران زشت می داری از خود نیز زشت بدار. آنچه از مردم به تو می رسد و خشنودت می سازد، سزاوار است که از تو نیز به مردم همان رسد.

آنچه نمی دانی مگوی، هر چند، آنچه می دانی اندک باشد و آنچه نمی پسندی که به تو گویند، تو نیز بر زبان میاور و بدان که خودپسندی، خلاف راه صواب است و آفت خرد آدمی.

و بدان، که در برابر تو راهی است، بس دراز و با مشقت بسیار. پیمودن این راه را نیاز به طلب است، به وجهی نیکو. توشه برگیر بدان مقدار که تو را برساند، در عین سبک بودن پشتت از بار گران. پس بیش از توان خویش بار بر پشت منه که سنگینی آن تو را بیازارد.

هرگاه مستمند بینوایی را یافتی که توشه ات را تا روز قیامت ببرد و در آن روز که روز نیازمندی توست همه آن را به تو باز پس دهد، چنین کسی را غنیمت بشمار و بار خود بر او نه و فراوانش مدد رسان، اکنون که بر او دست یافته ای، بسا، روزی او را بطلبی و نیابی. و نیز غنیمت بشمر کسی را که در زمان توانگری ات از تو وام می طلبد تا در روز سختی به تو ادا کند.

و بدان، که در برابر تو گردنه ای است بس دشوار. کسی که بارش سبک تر باشد درگذر از آن، نیکو حال تر از کسی باشد که باری گران بر دوش دارد. و آنکه آهسته می رود، از آنکه شتاب می ورزد، بدحال تر بود. جای فرود آمدن از آن گردنه یا بهشت است یا دوزخ. پس، پیش از فرود آمدنت، برای خود پیشروی فرست و منزلی مهیا کن. زیرا پس از مرگ، خشنود ساختن خداوند را وسیلتی نیست و راه بازگشت به دنیا بسته است.

و بدان، که خداوندی که خزاین آسمان ها و زمین به دست اوست، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است و از تو خواسته که از او بخواهی تا عطایت کند و از او آمرزش طلبی تا بیامرزدت و میان تو و خود، هیچکس را حجاب قرار نداده و تو را به کسی وانگذاشت که در نزد او شفاعتت کند و اگر مرتکب گناهی شدی از توبه ات باز نداشت و در کیفرت شتاب نکرد. و چون بازگشتی سرزنشت ننمود و در آن زمان، که در خور رسوایی بودی، رسوایت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهی که از تو سرزده به تنگنایت نیفکند و از رحمت خود نومیدت نساخت. بلکه روی گردانیدن تو را از گناه، حسنه شمرد. و گناه تو را یک بار کیفر دهد و کار نیکت را ده بار جزا دهد. و باب توبه را به رویت بگشود. چون ندایش دهی، آوازت را می شنود و اگر به راز سخن گویی، آن را می داند. پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشای و غم خود به نزد او شکوه نمای و از او چاره غم هایت را بخواه و در کارهایت از او یاری بجوی و از خزاین رحمت او چیزی بطلب که جز او را توان عطای آن نباشد.

خداوند کلیدهای خزاین خود را در دستان تو نهاده است، زیرا تو را رخصت داده که از او بخواهی و هر زمان که بخواهی درهای نعمتش را به دعا بگشایی و ریزش باران رحمتش را طلب کنی. اگر تو را دیر اجابت فرمود، نومید مشو. زیرا عطای او بسته به قدر نیت باشد. چه بسا در اجابت تأخیر روا دارد تا پاداش سؤال کننده بزرگ تر و عطای آرزومند، افزون تر گردد. چه بسا چیزی را خواسته ای و تو را نداده اند، ولی بهتر از آن را در این جهان یا در آن جهان به تو دهند. یا صلاح تو در آن بوده که آن را از تو دریغ دارند. چه بسا چیزی از خداوند طلبی که اگر ارزانی ات دارد تباهی دین تو را سبب شود. پس همواره از خداوند چیزی بخواه که نیکی آن برایت برجای ماند و رنج و مشقت آن از تو دور باشد. نه مال برای تو باقی ماند و نه، تو برای مال باقی مانی.

و بدان، که تو را برای آخرت آفریده اند، نه برای دنیا. برای فنا آفریده اند، نه برای بقا و برای مرگ آفریده اند، نه برای زندگی. در سرایی هستی ناپایدار که باید از آن رخت بربندی. تنها روزی چند در آن خواهی زیست. راه تو راه آخرت است و تو شکار مرگ هستی. مرگی که نه تو را از آن گریز است و نه گزیر. در پی هر که باشد از دستش نهلد و خواه و ناخواه او را خواهد یافت. از آن ترس، که گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشی، به این امید که زان پس، توبه خواهی کرد. ولی مرگ میان تو و توبه ات حایل شود و تو خود را تباه ساخته باشی.

ای فرزند، فراوان مرگ را یاد کن و هجوم ناگهانی آن را به خاطر داشته باش و در اندیشه پیشامدهای پس از مرگ باش. تا چون مرگ به سراغت آید، مهیای آن شده، کمر خود را بسته باشی، به گونه ای که فرارسیدنش به ناگهان مغلوبت نسازد.

زنهار، که فریب نخوری از دلبستگی دنیاداران به دنیا و کشاکش آنها بر سر دنیا. زیرا خداوند تو را از آن خبر داده است و دنیا خود، خویشتن را برای تو توصیف کرده است و از بدی های خود پرده برگرفته است.

و به یقین بدان که به آرزویت نخواهی رسید و از مرگ خویش رستن نتوانی. تو به همان راهی می روی که پیشینیان تو می رفتند. پس در طلب دنیا، لختی مدارا کن و سهل گیر و در طلب معاش نیکو تلاش کن، زیرا چه بسا طلب که به نابودی سرمایه کشد. زیرا چنان نیست که هر کس به طلب خیزد، روزی اش دهند و چنان نیست که هر کس در طلب نشتابد، محروم ماند.

نفس خود را گرامی دار از آلودگی به فرومایگی، هر چند تو را به آروزیت برساند. زیرا آنچه از وجود خویش مایه می گذاری دیگر به دستت نخواهد آمد.

بنده دیگری مباش، خداوندت آزاد آفریده است.

خیری که جز به شر حاصل نشود، در آن چه فایدت و آسایشی که جز به مشقت به دست نیاید، چگونه آسایشی است ؟

بپرهیز از اینکه مرکب های آزمندی تو را به آبشخور هلاکت برند.

آن اندک که از سوی خدای سبحان به تو رسد بزرگ تر و گرامی تر است از بسیاری که از آفریدگانش رسد، هر چند، هر چه هست، از اوست.

جبران آنچه به سبب خاموش ماندنت به دست نیاورده ای، آسان تر است از به دست آوردن آنچه به گفتن از دست داده ای.

نگهداری آنچه در ظرف است، بسته به محکمی بند آن است.

نگهداری آنچه در دست داری، برای من دوست داشتنی تر است از طلب آنچه در دست دیگری است.

تلخی نومیدی بهتر است از دست طلب پیش مردمان دراز کردن.

پیشه وری با پارسایی به از توانگری آلوده به گناه.

آدمی بهتر از هر کس دیگر نگهبان راز خویش است.

بسا کسان که بکوشند و ندانند به سوی چه زیانی پیش می تازند.

پرگو همواره یاوه سراست.

آنکه می اندیشد، چشم بصیرتش بینا شود.

با نیکان بیامیز تا از آنان شمرده شوی. از بدان بپرهیز تا در شمار آنان نیایی.

بدترین خوردنی ها چیزی است، که حرام باشد.

ستم بر ناتوان نکوهیده ترین ستم است.

بهترین تجربه تو تجربه ای است که تو را اندرزی باشد.

فرصت را غنیمت بشمار، پیش از آنکه غصه ای گلوگیر شود.

چنان نیست که هر که به طلب برخیزد به مقصود تواند رسید و چنان نیست که هر چه از دست شود، دوباره، بازگردد.

در دوست فرومایه و یار بخیل فایدتی نیست.

اگر دوستت پیوند از تو گسست، پیوستن او را بر خود هموار سازد و چون از تو رخ برتافت تو به لطف پیوند روی آور و چون بخل ورزید، تو دست بخشش بگشای و چون دوری گزید، تو نزدیک شو و چون درشتی نمود، تو نرمی پیش آر و چون مرتکب خطایی شد، عذرش را بپذیر، آن سان، که گویی تو بنده او هستی و او ولی نعمت تو. ولی مباد که اینها نه به جای خود کنی یا با نااهلان نیکی کنی. دشمن دوست را دوست خود مشمار که سبب دشمنی بالاتر تو با دوست گردد.

وقتی که برادرت را اندرز می دهی چه نیک و چه ناهنجار، سخن از سر اخلاص گوی و خشم خود اندک اندک فرو خور که من به شیرینی آن شربتی ننوشیده ام و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.

با آنکه، با تو درشتی کند، نرمی نمای تا او نیز با تو نرمی کند.

با دشمن خود احسان کن که آن شیرین ترین دو پیروزی است، انتقام و گذشت.

اگر از دوست خود گسستن خواهی، جایی برای آشتی بگذار که اگر روزی بازگشتن خواهد، تواند.

اگر کسی درباره تو گمان نیک برد، تو نیز با کارهای نیک خود گمانش را به حقیقت پیوند.

به اعتمادی که میان شماست، حق دوستت را ضایع مکن، زیرا کسی که حق او را ضایع کنی، دیگر دوست تو نخواهد بود.

پاداش کسی که تو را شادمان می سازد، بدی کردن به او نیست.

و بدان، ای فرزند، که روزی بر دو گونه است: یکی آنکه تو آن را بطلبی و یکی آنکه او در طلب تو باشد و اگر تو نزد او نروی او نزد تو آید.

چه زشت است فروتنی هنگام نیازمندی و درشتی به هنگام بی نیازی.

از دنیایت همان اندازه بهره توست که در آبادانی خانه آخرتت صرف می کنی.

اگر آنچه از دست می دهی، سبب زاری کردن توست پس به هر چه به دستت نیامده، نیز، زاری کن.

عاقلان به ادب بهره گیرند و به راه آیند و ستوران به زدن.

هر که عدالت را رها کرد به جور و ستم گرایید.

غریب کسی است که او را دوستی نباشد.

هر که از حق تجاوز کند به تنگنا افتد.

هر کس به مقدار خویش بسنده کند قدر و منزلتش برایش باقی بماند.

استوارترین رشته پیوند، رشته پیوند میان تو و خداست.

انجام دادن کارهای بد را به تأخیر انداز، زیرا هر زمان که خواهی، توانی بشتابی و به آن دست یابی.

پیش از قدم نهادن در راه بپرس که همراهت کیست و پیش از گرفتن خانه بنگر که همسایه ات کیست.
نقش خانواده در آموزش مسایل دینی به کودکان و نوجوانان[1]
فاطمه کارجو

آموزش نماز و پرورش روحیه مذهبی برای توجه به دستورات و آموزه های دینی، ابتدا از خانه شروع می‎شود و خانواده نقش مهمی در انتقال فرهنگ دینی از خود بروز می‎دهد. آنچه در مورد فرزند در گرایش به نماز و سایر آموزه های دینی مهم است، وجود انگیزه است، و آنچه در تربیت و آموزش این امور اهمیت دارد، رسوخ روح معنویت به اعماق دل اوست زیرا زمانی آموزش دین به توفیق می‎انجامد و قرین موفقیت می‎گردد که با احساس خوشایندی همراه باشد.

بدون تردید همه انسان ها به طور فطری استعداد و گرایش به نیایش دارند، اما آنچه که درباره کودکان و نوجوانان مهم است، چگونگی روش های آموزش و نحوه ارایه و انتقال این ارزش هاست.

آداب و عبادت های مذهبی چون پاسخی به عالی ترین نیازهای معنوی انسان است، اگر به طور طبیعی و با جلب رضایت قلبی کودک و نوجوان ارایه شود، احساس خوشایندی در آنان برمی انگیزد و آن را به راحتی جذب می‎کند، چرا که احساسات و عواطف، مهم ترین نقش را در تکوین و رشد و پرورش شخصیت افراد دارد. بدیهی است زمانی که نوجوان در معرض یادگیری و آموزش احکام و عبادات قرار دارد، لازم است از قبل برای این موضوع زمینه سازی شود تا همراه با آموزش، احساس خوشایندی در او ایجاد گردد و به این ترتیب، نتیجه ای مطلوب به بار آورد. در این صورت، تقویت چنین گرایش فطری نیز بسیار آسان و طبیعی خواهد بود. کسب عادت ها و رفتارهای مذهبی پیش از آنکه متأثر از اندرزها و سخنان والدین باشد، معلول پذیرش رفتار، عواطف و احساسات مرتبط و همراه با مهر و محبت آنان است.

با بر انگیختن احساساتی خوشایند در حین انجام فرایض مذهبی در کودکان و نوجوانان، زمینه یادگیری رفتارها و احساسات مطلوب فراهم می‎گردد و این نیز به نوبه خود موجب تقویت انگیزه و گرایش به نیایش و ارتباط با پروردگار متعال می‎شود. یادگیری بیشتر رفتارها و گفتارهای کودکان و نوجوانان، بر اساس مشاهداتی است که نسبت به اعمال والدین دارند و احساسی که فضای ارتباطی خانواده در آنها پدید می‎آورد. در کانون خانواده است که گرایش دینی افراد تقویت می‎یابد و خمیرمایه شخصیت مذهبی در آنان تکوین می‎یابد. در همین مکان است که رغبت ها، احساسات خوشایند و ناخوشایند و رفتارهای متعادل و نامتعادل و نگرش ها و باورهای درست یا غلط منعقد می‎گردد.

امام علی (ع) می‎فرماید: «قلب نوجوان، همچون زمینی خالی است. هر بذری که در آن افکنده شود می‎پذیرد. پس من پیش از آنکه دلت سخت گردد و فکرت مشغول شود، به ادب و تربیت تو مبادرت نمودم».[2]

بسیاری از رفتارها و گرایش های کودک و نوجوان، از قبیل گرایش به نماز و روزه و شرکت در کارهای خیر و اهمیّت دادن به وظایف و تکالیف دینی، غالباً متأثر از تجارب خوشایند تربیتی آنان در خانه و خانواده است. کودکان به شدت نیازمند و تشنه یادگیری هستند و احتیاج به امنیت و آرامش خاطر و اتصال به یک منبع قدرت و رحمت و عطوفت دارند. آوای ملکوتی قرآن و نوای دل نشین اذکار نماز، حتی در دوران بارداری مادر موجب جنب و جوش و شکوفایی گرایش و احساسات دینی در کودک می‎شود.[3]

سکوت، عصبانیت، رفتار، نگاه و سخن پدر و مادر و اطرافیان، برای کودکان سرمشق و اِعمال بجای هر کدام، سبب ارضای نیاز و اغنای گرایش فطری آنهاست. آنان پیوسته می‎آموزند و نسبت به هر چیز کنجکاوند. خانواده باید تلاش کند تا آموخته های مذهبی آنان با تجارب و احساسات خوشایندی شکل بگیرد. سعه صدر، ابراز احساس خرسندی و روحیه رضایتمندی، گرایش به این احساسات مذهبی را برای کودکان گوارا می‎سازد. بر این اساس، زیباترین و خوشایندترین حالات و اوقات کودکان و نوجوانان در خانواده زمانی است که پدر و مادر آماده اقامه نماز می‎شوند، آنگاه که کودک همه شادی و نشاط را در چهره بر افروخته و شادمان اطرافیان خویش مشاهده می‎کند، یعنی به هنگام وضو گرفتن و جا نماز انداختن و معطر ساختن لباس نماز و خود را به زیباترین شکل آراستن[4] و گوش فرا دادن به آوای دل نشین قرآن و اذان[5] که نسیم آرامش بخشی در کالبد افراد می‎دمد و روح چون پرنده ای که از بند و قفس آزاد شود، در فضایی ملکوتی بال و پر می‎گشاید و به سوی محبوب حقیقی اوج می‎گیرد.

خانواده ها می‎توانند بسیاری از رفتارهای مطلوب و احساسات خوشایند و دوست داشتنی خود را به طور غیر مستقیم در قالب ارزش ها و احکام دینی و از طریق بهره گیری از الگوهای رفتاری، در وجود کودکان و نوجوانان تثبیت نمایند.

مشاهده رفتار اطرافیان، انگیزه ای قوی و غنی برای یادگیری و آموزش فرزندان است، در حالی که آموزش های خطابی و توصیه های مستقیم و آمرانه، نه تنها چندان رغبت و انگیزه ای در درون جوان و نوجوان ایجاد نمی کند، بلکه گاهی مایه آزردگی و تنفر نیز می‎شود.

نماز خواندن کودکان خردسال نیز رفتاری است که در آغاز امر از طریق مشاهده حرکات پدر و مادر و اطرافیان آموخته می‎شود و فرد نسبت به موقعیت و حالات رفتار آنان احساس معنوی خاصی پیدا می‎کند. نحوه نماز خواندن، چگونگی نگرش اطرافیان نسبت به نماز و میزان اهمیت دادن آنان نسبت به این فریضه الهی، حالت ایستادن به نماز، تأنی و ادب و وقار در نماز، نحوه نماز خواندن، حضور قلب در نماز و توجه و خضوع و خشوع افراد خانواده، در کودکان بسیار تأثیر می‎گذارد. وقتی که کودک نسبت به رفتار و نحوه حرکات و حرف زدن والدین و اطرافیان کنجکاو می‎شود، باید توجه داشت که کنجکاوی وی بی هدف و بی نتیجه نیست، بلکه متضمّن الگوگیری و مشارکت فعالانه او به صورت انجام تجربه ای جدید در فرازهای حساس زندگی است. زمانی که نوجوان، الگوهای رفتاری مطلوب خویش را در موقعیت ها و شرایط مختلف زندگی، در رفت و آمدها، میهمانی ها و برخوردهای فامیل و دوستان و از جمله حضور آنان در صف های نماز جماعت مشاهده می کند، احساس شادمانی و شوق و شعف سراسر وجودش را فرا می گیرد و عمیقاً نسبت به رفتار آنها کنجکاو می گردد و از آنان الگو می گیرد.

مهیا کردن چنین فضایی، به خصوص اگر همراه با مشارکت فعال کودکان و نوجوانان و همسالان آنان باشد، برایشان بسیار دل نشین و دلپذیر است، همین امر به تدریج گرایش به امور مذهبی و روحیه اجتماعی را در آنان تقویت می‎نماید. بدیهی است هر قدر الگو محبوب تر باشد، یادسپاری رفتار آسان تر می‎گردد. نگاه ها و حالات چهره فامیل و یا همسالان نسبت به یکدیگر دراین هنگام، اگر با تعظیم و تکریم و گشاده رویی همراه باشد، بر میزان تقویت گرایش معنوی کودکان و نوجوانان می‎افزاید. آنان از مشاهده این حالت ها و به سر بردن در این لحظات، غرق در سرور و خوشحالی می‎شوند و سعی دارند که خود این قبیل رفتارها را با اشتیاق تمام بازآفرینی کنند. پدر و مادر و اطرافیان اگر در رفتارهای خود، به راست گویی، صداقت، عفاف و حجاب، صبر و بردباری و توجه و حساسیت نسبت به اوقات نماز ارج بنهند و در عملکردهای خود ثابت قدم باشند، تأثیرگذاری و درون سازی گفتار و رفتارشان به مراتب بیشتر از زمانی است که تنها با گفتار و یا اجبار، فرزندان خویش را به کارهای مذهبی وادار سازند، در حالی که خود در عمل سهل انگاری می‎کنند. لحظه های حساس و پرجاذبه رفتار پدر و مادر در ایجاد فضایی دوستانه و صمیمی و دل نشین عاطفی در مواجهه با فرزندان، سبب می‎گردد که آنان بدون زحمت، رفتار مورد علاقه خود را مورد توجه و تقلید آگاهانه قرار دهند. پدر و مادر و اعضای خانواده، اگر توجه داشته باشند که در خانه یا سفر یا گردش، در میهمانی و یا حین کار و به طور کلی در هر موقعیتی که ندای پر طنین و دل نشین اذان را می‎شنوند، از هر کاری که دارند، دست کشیده و پیش از هر چیز دیگر به اقامه نماز اهمیت دهند، در تلقی و نگرش فرزندان نسبت به این فریضه الهی تأثیر مضاعف خواهد داشت.

پی نوشت ها:

[1]. رضا فرهادیان، تلخیص مقاله «عوامل آموزش و گرایش نوجوانان و جوانان به نماز»، سایت تبیان.

[2]. نهج البلاغه، نامه 31.

[3]. تحقیقات انجام شده نشان داده است که جنین انسان در ماه های آخر بارداری نسبت به صداهای مختلف حساس است و در رشد و پرورش خود، به خصوص از کلام مادر و صداهای مختلفی که مادر به آن گوش فرا می‎دهد، متأثر است.

[4]. «یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ؛ ای فرزندان آدم در هر جایگاه نمازی خود را بیارید». (اعراف: 31)

[5]. پیامبر(ص) دلتنگ که می‎شد، می‎فرمود: «ارحنی یا بلال، ای بلال (با گفتن اذان) به من آرامش ببخش» (و بعد نماز می‎خواندند).

ملکات اخلاقی

نفس انسان که در ابتدای تولد ضعیف،بسیط و بی رنگ است، به مرور زمان، توانایی های مختلفی کسب می کند و درگذر ایام، صورت مشخصی می یابد. این توانمندی های ثابت نفس را «ملکه» نامیده اند. هر ملکه صفتی برای جان آدمی است که با اراده و اختیار او و بر اثر تکرار عمل، در طی زمان پدید آمده و پس از پیدایش، انجام عمل را سرعت و سهولت می بخشد.

ملکات نفس را می توان به چند گروه گسترده تقسیم کرد:

الف. پاره ای ملکات، «جسمانی» است و بیشتر در اعضای بدن ظهور و بروز دارد. به دست آوردن این مهارت ها «تربیت بدنی» است؛ مانند مهارت راه رفتن، شنا، سوارکاری و دیگر انواع ورزش های جسمی.

ب. برخی دیگر از ملکات، توانمندی های «ذهنی» هستند و به دست آوردن آنها «تربیت ذهن» به شمار می رود؛ مانند ملکه تمرکز، دقت، یادسپاری، یادآوری، سرعت انتقال، قدرت تجزیه و تحلیل و نقادی، تفکر، برنامه ریزی، وانواع ورزش های فکری.

ج. دسته دیگر ملکات، صفات «روحی» و «قلبی» انسان است که در کتب اخلاقی به آنها پرداخته شده است، ملکه فاضله شجاعت، سخاوت، حلم، تواضع، تسلط بر نفس، صلابت، جدیت و ملکه رذیله نفاق، مکر، ریا و قساوت از این قبیل اند. تحصیل ملکات فاضله اخلاقی «تربیت جان» و تلاش برای به دست آوردن قلب سلیم محسوب است.

د. ملکات پیچیده دیگری نیز وجود دارد که برآیند چندین توانایی مختلف در وجود آدمی است؛ برای مثال ملکه تندخوانی که محصول ترکیب توانایی چشم و تمرکز ذهن است. اکثر هنرها و حرفه ها، مانند گلدوزی، آشپزی، نجاری، آهنگری، خاتم کاری و… در این گروه جای می گیرند.

فواید ملکه

هر ملکه، به منزله یک ابزار مفید و موءثر در اختیار انسان است که از به کارگیری آن، با صرف توان کم در زمانی اندک بهره ای شایسته به دست می آید.

برای مثال اگر برای کندن یک گودال کوچک با انگشتان دست، یک ساعت وقت نیاز باشد، با داشتن یک بیل در کمتر از یک ساعت می توان به سهولت و با به کارگیری تلاشی محدود، گودالی به مراتب، بزرگ تر فراهم آورد. هر چه این ابزار، کارآتر و پیشرفته تر باشد، صرفه جویی در زمان و توان بیشتر می شود و بازده بالاتری به دست می آید. کسی که یک بلدوزر، کمباین یا کامپیوتر در اختیار دارد، در زمانی کوتاه و با هزینه کردن نیروی بسیار اندک، کاری انجام می دهد که دیگران از انجام آن در روزهای متمادی، با به کارگیری تلاشی گسترده عاجزند.

ملکات نفس انسان نیز چنین است؛ صاحب ملکه، با صرف توان اندک دقت و توجه ناچیز در زمان کوتاه، بهره ای فراوان کسب می کند.

نوشتن یک صفحه مطلب برای یک کودک، نیازمند صرف توان جسمی و فکری گسترده و زمانی دراز است. محصول کار هم ارزش چندانی ندارد؛ اما آن کس که ملکه خوشنویسی و خطاطی را کسب کرده با صرف زمان محدود، نیروی اندک و توجه کم، تابلویی ارزشمند و نفیس می آفریند. رانندگی برای مبتدی، بسیار دشوار و محتاج به کارگیری تمرکز زیاد و توجه بالاست و در همان حال، خطرات فراوانی برای سرنشینان در پی دارد؛ اما آن کس که توانمندی رانندگی را داراست، به هنگام رانندگی به چند کار دیگر نیز می پردازد، با دیگران گفت و گو می کند، به مناظر اطراف جاده می نگرد، میوه ای می خورد و بدون اِعمال تلاش و توجه، استادانه اتومبیل را هدایت می کند و بی آنکه حادثه ای بیافریند، در زمانی کوتاه، مسافتی بلند را می پیماید. به همین گونه است، حفظ یک قصیده برای انسان معمولی در مقایسه با کسی که ملکه حفظ را به دست آورده، یا نوشتن یک مقاله برای نوجوان تازه کار در مقایسه با نویسنده زبردست یا حفظ حضور ذهن و حضور قلب در نماز(1)، برای مردم عادی در مقایسه با انسان های خودساخته که ملکه حضور یا خشوع را تحصیل کرده اند.

بنابراین کاری که در ابتدا دشوار، پرزحمت یا نشدنی به نظر می رسد، به مرور زمان سهل، روان و امکان پذیر می گردد.

«سرعت»، «سهولت»، «کیفیت» و «وسعت» دست آوردهای پرارزش و مبارک ملکه است که هر انسان خردمندِ هدف دار را به تحصیل توانمندی های ثابت نفس دعوت وتشویق می کند و توجه آدمی را بیش از آنکه به انجام عمل و رسیدن به نتیجه معطوف دارد، به کیفیت عمل و کسب توانایی انجام آن سوق می دهد. ضرب المثل «به جای ماهی دادن، به او ماهی گیری بیاموز» به همین نکته مهم اشاره دارد.

هرچه ملکه به دست آمده، کارآیی و قدرت تأثیر بالاتری داشته باشد، در ارائه این خدمات تواناتر و موفق تر است؛ برای مثال ملکه مراجعه به کتب لغت در مقایسه با ملکه اجتهاد، شبیه بیلچه و بلدوزر است یا ملکه راه رفتن نسبت به ژیمناستیک، به منزله داس و کمباین.

البته محدودیت عمر انسان اجازه به دست آوردن همه ملکات را به او نمی دهد؛ ازاین رو شایسته است، ضریب اهمیت ملکات، شناسایی و سرمایه گران قدر عمر به توانمندی های ضروری و مفید اختصاص یابد.(2)

پیدایش ملکه

برای به دست آوردن ملکات چه باید کرد؟ گزاره های زیر در تلاش برای پاسخ گویی به این سوءال گرد هم آمده اند:

1. تحصیل یا تغییر ملکات برای انسان، در هر سن و سال و موقعیتی امکان پذیراست؛ گرچه در جوانی بسیار آسان تر و دست یافتنی تر است. حکیم عالی قدر امام خمینی (ره) در این باره می فرمایند: «انسان مادامی که در این دنیا است، به واسطه آنکه درتحت تغیّرات و تصرفات واقع است، تبدیل هر ملکه ای به ملکه ای می تواند بکند و اینکه می گویند فلان خُلق، فطری و جبلّی است و قابل تغییر نیست، کلامی است بی اساس و پایه علمی ندارد و این مطلب علاوه بر آنکه در فلسفه، برهانی است و وجدانی نیز هست. شاهد بزرگش آن است که در شریعت مطهّره، تمام اخلاق فاسده مورد نهی واقع شده است و برای علاج آنها دستور داده شده و تمام اخلاق حسنه مورد امر است و برای تحصیل آنها نیز دستور رسیده است، پس انسان مادامی که حیات دنیوی را ازدست نداده، باید قدر آن را بداند و در تحصیل ملکات فاضله که اساس سعادت بر آنهانهاده شده، بکوشد و با هر ریاضتی است پس از قلع ملکات خبیثه از نفس، در تحصیل مقابلات آنها که جنود عقل و رحمان است، جان فشانی کند…»(3) دسته ای از ملکات، به نحو غیراختیاری در وجود ما شکل گرفته و ناشی از تعامل ناآگاهانه ما بامحیط است. بیشتر باورها، عقاید، سلیقه ها، علاقه ها، عادت ها، روحیه ها، ذوق ها، وحساسیت های ما برای ما به صورت ملکه در آمده است. رفتارهای ما برخاسته ازملکاتی است که با ما متحد شده شاکله وجودی ما را تشکیل داده است.(4) این ملکات به اختیار و اراده قابل تغییر است.

2. پیدایش ملکه محتاج زمان و تدریجی است و هیچ صفتی، یکباره در وجودآدمی پدید نمی آید و از بین نمی رود. تولد و مرگ ملکات، مثل همه حرکت ها و تحولات جهان مادی، به مرور ایام و در گذشت زمان اتفاق می افتد.

همان گونه که رشد جسمی انسان، سال های زیادی نیاز دارد و یک شبه صورت نمی پذیرد، رشد فکری و تعالی روحی او نیز یک شبه و دفعی انجام پذیر نیست. اگر کودک دوساله ای از ما دستورالعملی طلب کند که با پیروی از آن بلافاصله بزرگ شود، به او چه می گوییم؟ آیا می توان او را به خوردن حجم فراوانی از غذا توصیه کرد؟ این سوءال، به همان نسبت غلط است که سوءال از چگونگی به دست آوردن «حضور قلب» در نماز وتوقع دستیابی به آن در فاصله چند روز یا سوءال از چگونگی تسلط بر یک علم یا یک مهارت و انتظار تحصیل آن در مدتی ناچیز.

این توقعات نابجا، به درک ناقص ما از مفهوم «زمان» بازگشت دارد. نگاه ناتمام ما به نقش ویژه پدیده «زمان» در حوادث عالم منتهی به برنامه ریزی های شتابزده ای می شود که جز شکست، سرخوردگی و ناامیدی ارمغانی نداشته و به نتیجه ای نمی انجامد.(5)

3. پیدایش ملکه بر اثر تکرارعمل است. برای به دست آوردن ملکه خوشنویسی، باید بسیار نوشت، برای کسب ملکه رانندگی باید رانندگی کرد. تکرار زیاد یک عمل، آن عمل را با تار و پود وجود ما آشنا می گرداند و به ایجاد ملکه منتهی می شود». کار نیکوکردن از پرکردن است.« کسی که می خواهد به هنر، حرفه، مهارت یا صفتی دست یابد،باید پیاپی مصادیق آن را تجربه کند، برای کسب صفت شجاعت، هنرِ تندخوانی یامهارت سخنوری، تنها آرزو یا دعا کردن کافی نیست، اقدام عملی شرط ضروری تحصیل این توانمندی هاست.

هر بار که عملی را تجربه می کنیم، یک قدم به ملکه نزدیک می شویم. از تراکم این تجربه ها و اقدام ها، ملکه متولد می شود. یک عمل، هر گاه به ده ها عمل مشابه خود ضمیمه شود، توانمندی ثابتی ایجاد می کند، همان گونه که یک آجر، هرگاه به ده ها مشابه خودبپیوندد، بنای کاملی پدید می آورد. بدین ترتیب، انجام هر عمل سهم کوچکی در توانمند ساختن نفس دارد. امیرموءمنان(ع) می فرمایند: «مَن یَعمَل یَزدَد قُوَّةً وَ مَن یُقَصِّر فِی العَمَلِ یَزدَد فَترَةً»؛(6) هر کس عمل کند، نیرویش افزایش می یابد و هر کس در عمل کوتاهی ورزد، سستی وناتوانیش بیشتر می شود.

به طور کلی، هر یک از قوای انسان که به کار گرفته شود و به فعالیت درآید، تقویت می شود و هریک معطل و بی کار باشد، ضعیف و سست باقی می ماند. ماهیچه های بدن انسان، تنها هنگامی که به حرکت و فعالیت گرفته شود، ورزیده می گردد. تقویت حافظه،قوای ذهنی و قدرت اراده نیز در گرو به کار انداختن و استفاده از حافظه، ذهن و اراده است. خلاصه آنکه ملکه با «انجام عمل» پدید می آید و همچنان راسخ و پایدار می شود،تا آنجا که صورتی غیر قابل تغییر به خمیرمایه نفس آدمی می بخشد.

4. گرچه هر عمل به نوعی در پیدایش ملکه نقش دارد؛ اما تأثیر آن معمولاًبه چشم نمی آید و احساس نمی شود. اگر برای پیدایش ملکه خوشنویسی، نوشتن هزار صفحه لازم باشد، هر صفحه تنها یک هزارم مسیر را طی می کند؛ از این رو پس از نوشتن یک صفحه، تغییر قابل توجهی مشاهده نمی شود. مسافری که قصد زیارت حرم امام هشتم(ع) را دارد، اگر تنها یک قدم پیش رود، نزدیک شدن خود به مشهد مقدس را مشاهده نمی کند؛ اما به هر صورت، واقعاً نزدیک شده است. یک ساعت از شب به تهجد و مناجات بامهربان عالم به سر بردن، قطعاً در قرب به خدا تأثیر دارد، اما اثر نامرئی آن، تنها در صورتی قابل درک است که با ده ها مشابه خود پیوند یابد؛ از این رو نباید انتظار داشت که یک عبادت شبانه، زمین و زمان را به زیر چتر تصرف ما بکشاند، دیده حقیقت بین ملکوتی ما رابگشاید و ما را به مقام یقین برساند، چنان که نباید انتظار داشت، با نهادن یک آجر کاخ رفیعی پیش روی ما پدید آید.

این قاعده، ملکات فاسد را نیز در بر می گیرد؛ هر بار بدنوشتن، یک بار تمرین بدخطی است. گرچه تأثیر آن مشاهده نشود. هر تخلف از وعده و پیمان شکنی، یک قدم به سوی ناجوانمردی است، گرچه اثر آن محسوس نیست و هر گناه، به منزله یک آجر در تشکیل دیوار بلند عصیان و ملکه فسق و یک نقطه کوچک نامرئی در صفحه سفید قلب. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «إنَّ المُوءمِنَ إِذا أَذنَبَ کانَت نُکتَةٌ سَوداءُ فی قَلبِهِ، فَإِن تابَ وَ نَزَعَ وَ استَغفَرَ صَقَلَ مِنهُ وَ إِن ازدادَ زادَت»؛(7) هرگاه موءمن گناهی انجام دهد، نقطه سیاهی در قلبش پدید می آید، پس اگر توبه و استغفارکند و دست بردارد قلبش از آن نقطه پاک می شود و اگر ادامه دهد، آن نقطه افزایش می یابد.

هربار پرخوری از سرِ توجه و آگاهی، صورت باطنی انسان را اندکی به چارپایان شبیه می سازد. هر اِعمال غیظ و غضب ناشایست، اندکی درنده خویی و گرگ صفتی را دروجود ما سنگواره می کند و…. و آدمی به همان «صورت» محشور می شود، که به دست خود برای خویش فراهم آورده است.(8)

از زیباترین شگردهای شیطان، برخورد دوگانه او با اعمال خوب و بد ماست. هرگاه انسان عمل بدی انجام دهد، برای مثال مرتکب دروغ یا نگاهی حرام گردد، شیطان تأثیر آن عمل را در نفس انسان بسیار کوچک جلوه می دهد و به گونه ای وانمود می کند که گویا هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ تغییری در جان او پدید نیامده است. این وسوسه موجب می شود، انسان به راحتی عمل زشت خود را بر خود ببخشد و از انجام مجدد آن نیز پرهیز نکند.

از سوی دیگر، هر بار آدمی عمل شایسته ای انجام می دهد، شیطان تأثیر آن را در نفس او بسیار بزرگ و قابل توجه ترسیم می کند و آن چنان وانمود می سازد که پس از انجام عمل، وضعیت انسان بسیار مطلوب و قابل تقدیر گشته و مقام و منزلت او بسی فراتر آمده است.این وسوسه موجب می شود که انسان به عجب و غرور گرفتار شود و از خود به شگفت آید،احساس استغنا کند، به وضعیت موجود خود قناعت ورزد و به فریب کمالات موهوم خویش، از حرکت باز ایستد.

آن گاه اگر با قرائن و شواهدی برایش معلوم شود که عمل کوچک او چنان اثر سترگی در پی نداشته، به واسطه توقع نادرستی که شیطان از آن، ایجاد کرده، مأیوس وسرخورده می شود، از تکرار عمل دست بر می دارد و از تکامل یا اصلاح خود صرف نظرمی کند یا اینکه مقامات بلند انسانی را در قیاس با همت خود انکار می کند.

در حقیقت شیطان، در مواجهه باکردار زشت انسان، گزاره سوم (تأثیر قطعی عمل) راکم رنگ و کم فروغ و گزاره چهارم (نامحسوس بودن اثر هر عمل) را بسیار برجسته ودرشت می کند و بر خلاف آن، در مواجهه با عمل نیک گزاره چهارم را انکار و گزاره سوم رابه قوت تأیید و تصدیق می کند و این کمال زبردستی و استادی ابلیس در فن خود است: «رَبِّ أَعوذُ بِکَ مِن هَمَزاتِ الشَّیاطین».(9)

5. دوران پیدایش ملکه بر آدمی بسیار سخت است، زیرا کسی که واجد ملکه نیست، توان بسیاری به کار می گیرد، توجه و تمرکز فراوانی هزینه می کند، زمان قابل توجهی معطل می شود، اما محصول چندانی به چنگ نمی آورد. این مجموعه کافی است تا انسان ضعیف را به ستوه آورد و از زیر بار سنگین عمل بیرون کشد؛ مگر آنکه عامل قدرتمندی او را به استقامت مجبور سازد یا عشق و علاقه وافری، طی این مسیر را بر اوهموار کند. چنین کسی هر گاه قصد انجام عمل می کند، مسیری طولانی و پرمشقت پیش روی خود می بیند و چون پیمودن این مسیر، زحمت و استقامت بسیار می طلبد، ازابتدا از قصد خود چشم می پوشد.

برای مثال کسی که قدرت برنامه ریزی امور خود را ندارد، گر چه از آشفتگی احوال خود رنج می برد؛ ولی تا هنگامی که مجبور نشده باشد، این رنج را تحمل می کند و به جای درمان مشکل، خود را با پریشانی و آشفتگی وفق می دهد و همساز می کند. این شخص گمان می کند، تحمل بی نظمی و بی برنامگی در زندگی، از تحمل رنج تمرین، تلاش و مجاهدت، برای کسب ملکه برنامه ریزی و نظم آسان تر است. سختی دوران تحصیل ملکه، عمده ترین عاملی است که موجب می شود که انسان از تمرین استقبال نکند و به شاگردی کردن یا دوره های آموزشی تمایل نشان ندهد و بیشتر علاقه دارد، از آنچه در وجودش فعلیت یافته و به نقد موجود است، بهره گیرد.

6. پس از پیدایش ملکه، علاوه بر سهولت انجام کار، انسان از به کارگیری توانمندی خود لذت می برد، زیرا محصول ارزشمندی که با تلاش اندک و در زمان کوتاه به دست آمده، او و دیگران را به اعجاب می آورد.

گاهی که خود را با دیگری مقایسه می کند، نشاط بیشتری می گیرد و به خودنمایی وفخرفروشی ترغیب می شود و هر گاه مقایسه ای در کار نباشد، چون مسیر کوتاهی برای رسیدن به مطلوب در پیش دارد، شوق و انگیزه بیشتری برای عمل در خود می یابد، از این رو بسیار مشتاق است، ملکه خود را تجربه کند یا با دیگران به مسابقه و زورآزمایی نشیند.

7. غالباً آغاز حرکت برای کسب یک توانمندی، با ناکامی و شکست همراه است. اشتباه و تجربه ناموفق در آغاز مسیر، امری کاملاً طبیعی و قابل پیش بینی است. کودکی که مهارت راه رفتن را تمرین می کند، تا تسلط کامل بر این توانایی، افت و خیزهایی درپیش دارد؛ نوجوانی که آشپزی می آموزد، احتمالاً بارها با غذای شلّه یا سوخته مواجه می شود؛ شناگر تازه کار، هر چه تلاش و دقت کند، جرعه هایی آب خواهد نوشید. زوج جوانی که روزهای اول زندگی خانوادگی را تجربه می کند – تا به دست آوردن قدرت برخورد صحیح – باید منتظر اشتباهات بزرگ باشد و مدیری که نخستین تجربه مدیریت خودرا ارائه می دهد، هر چند دقت و توجه به خرج دهد، به طور طبیعی در مواردی اشتباه می کند.

8. هر چه مراحل تکوین یک ملکه، با توجه و دقت بیشتری انجام پذیرد، سهم بیشتری در پیدایش آن ملکه دارد؛ برای مثال صفحاتی که با نشاط و حوصله نوشته می شود، درایجاد هنر خوشنویسی تأثیر افزون تری دارد و قدم بزرگ تری محسوب می شود.

به همین دلیل کسانی که در همه اعمال و رفتار خود دقت و تأمل به خرج می دهند،گرچه به ظاهر، سرعت عمل کمتری دارند و دیرتر به نتیجه می رسند، اما پس از به دست آوردن توانمندی های مختلف، به سرعت از همراهان خود پیشی می گیرند. از جمله این توانمندی ها، ملکه دقت، اندیشمندی، تأنّی و پرهیز از شتاب زدگی است که برکات فراوان خود را به تدریج نشان خواهد داد.10

قال رسول اللَّه(ص): «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ عَبداً إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحکَمَه»(11) و قال: «إِذا عَمِلَ أَحَدُکُم عَمَلاً فَلیُتقِن»؛(12) خداوند بنده ای را دوست دارد که هر گاه کاری انجام می دهد، آن را استوار و محکم سازد، هر گاه کسی از شما کاری می کند باید آن را شایسته و متقن انجام دهد.

با گسترش توانمندی ها، به مرور «به دست آوردن ملکات جدید» و انس گرفتن بافضاهای تازه نیز برای انسان آسان می شود. (البته در صورتی که نوعی همسویی با ملکات سابق داشته باشد.)

9. تفکّر و برنامه ریزی، طی مسیر تحصیل ملکه را بهبود می بخشد. آگاهی ازفرمول های حاکم بر آن توانمندی، استفاده از تجربه دیگران، مشاوره و داشتن استاد،مدت زمان تحصیل ملکه را کوتاه می کند و افت و خیزها و اشتباهات را به کمترین مقدارکاهش می دهد.

10. طی تمام مراحل تحصیل ملکه – بی استثنا – بر عهده خود انسان است وانسان تنها با اراده و اختیار و تلاش خود به ملکه نزدیک می شود. استاد، هیچ نیرویی دروجود شاگرد ایجاد نمی کند و باری از دوش او بر نمی دارد.

«أَن لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ أُخری وَ أَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلاّ ما سَعی وَ أَنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُری ثُمَّ یُجزاه الجَزاءَ الأَوفی»؛(13)

هیچ بردارنده ای بار دیگری را به دوش نمی گیرد و برای انسان جز آن چه تلاش کرده، نیست، کوشش او دیده خواهد شد، سپس پاداش کامل به او داده خواهد شد.

تحمیل و اجبار استاد هم، اگر انگیزه بخش نباشد، فایده ای ندارد، زیرا عملی که تنهابه قصد رفع تکلیف و با حداقل توجه و عنایت انجام می شود، تأثیر بسیار کمی در نفس دارد. برای درک این نکته، به مراحل تکوین ملکه خوشنویسی یا نویسندگی دقت کنیم. تاهنگامی که قواعد خوشنویسی یا نویسندگی توسط شخص، با رغبت و دقت به کار گرفته نشود، تلاش استاد نتیجه ای ندارد، استاد تنها راهی را که انسان باید با پای خویش بپیماید، به خوبی به او نشان می دهد؛ اما پیمودن آن را نمی تواند بر عهده بگیرد وضمانت کند. در یک کلام استاد تنها «راهنما» است و نه «راهبر».

بنابراین، ارشاد اساتید اخلاق در زمینه کسب حضور قلب در نماز یا اخلاص در عمل، باید با تمارین فراوان عملی همراه شود تا ملکه حضور قلب یا اخلاص را در جان آدمی شکل دهد. طبیعتاً هر فرد پس از تجربه عملی و تلاش شخصی، کاستی ها و ناتوانی های خود را باوضوح بیشتری می بیند و زمینه بهره گیری افزون تر از استاد برایش فراهم می گردد. پیوند اکید میان «علم» و «عمل» در مجموعه معارف دینی به همین واقعیت نظر دارد.(14)

11. پس از تشکیل ملکه در وجود آدمی به کارگیری آن و بهره مندی از آثار و فوایدآن نیز به اختیار انسان است. ممکن است کسی ملکه سحرخیزی داشته باشد؛ ولی باسستی و کاهلی از برکات سحر محروم بماند. یا کسی ملکه خوشنویسی داشته باشد؛ ولی ازآن استفاده نکند و بدخط بنویسد. خوشنویسی گرچه برای هنرمندِ خطاط آسان است؛ امابه اندازه خود، توان و همت می طلبد. اگر هنرمند خوشنویس از صرف همین توان اندک دریغ ورزد، ملکه خود را معطل و بی فایده واگذاشته و اگر در نوشتن تابلوها بی دقتی وکم حوصلگی کند، بعید نیست که در گذر زمان و با تکرار عمل، بی دقتی و شتاب زدگی در وجود او به صورت عادت درآید. به کارگیری مداوم توانمندی ها علاوه بر بهره مندی ازنتایج کار، ملکه پرکاری، سخت کوشی، فعالیت، استقامت و نشاط را در وجود آدمی ایجادمی کند و سستی، کاهلی، تنبلی و کسالت را از بین می برد.

12. تا پیش از پیدایش کامل یک ملکه، تمرین و تلاش باید استمرار داشته باشد واگر در نیمه راه قطع شود، رشد ملکه متوقف می گردد؛ برای مثال کسی که «تجوید و تلاوت قرآن» را تمرین می کند، یا کسی که در کلاس درس «آموزگاری» را تجربه می کند، اگرموفقیت نسبی خود را کافی بداند، در همان مرحله از حرکت باز می ایستد و توان او درهمان حد باقی خواهد ماند.

پیش از این نیز گذشت که انسان غالباً از بار تلاش و مجاهدت شانه خالی می کند وبیشتر علاقه دارد از دارایی های نقد و فعلیت های وجود خود بهره گیرد. همین علاقه مندی، وضعیت موجود شخص را در نظرش، شایسته و بایسته جلوه می دهد، او رابه حال فعلی خود قانع می کند و از پیش رفت و تعالی ممانعت به عمل می آورد؛ از این رو لازم است انسان، با شخصیت های موفق و ممتاز هر رشته – که مطلوب اوست – ارتباط برقرار کند و همواره خود را با ایشان مقایسه کند تا موفقیت نسبی او در طول زمان افزایش یابد.

از مجموع مباحث گذشته نتایج زیر حاصل می شود:
یکم: مداومت و استمرار

پیشوای متقین علی (ع) فرموده اند: «قَلیلٌ تَدومُ عَلَیهِ أَرجی مِن کَثیرٍ مَملولٍ مِنهُ(15)» کار کمی که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیاری که از آن دلزده و ملول شوی، بهتر وامیدوارکننده تر است.

پس از درک این نکته که تأثیر عمل به نحو تدریجی و در طول زمان ظاهر می شود وبه دست آوردن ملکه محصول تکرار عمل است، ارزش «مداومت» و «استمرار بر عمل»به خوبی آشکار می شود. مطابق سخن امیرموءمنان(ع):

– چند دقیقه نرمش که روزانه به صورت مداوم انجام گیرد، ارزش مندتر از چند ساعت ورزش سنگین است که تنها به مقطع زمانی خاصی منحصر شود.

– تلاوت یک حزب قرآن در هر روز، اگر استمرار داشته باشد، امیدوارکننده تر وپربهره تر از تلاوت چند جزء قرآن در یک روز است که موجب دلزدگی شود و ادامه نیابد.

– دو رکعت نماز پیش از اذان صبح، اگر مداوم و مستمر باشد، بسیار موءثرتر از چندساعت عبادت شبانه است که فردا تکرار نگردد.

– اندکی مطالعه، اگر به صورت برنامه روزانه اجرا گردد، مفیدتر از چند ساعت مطالعه دفعی است که آینده ای نداشته و ترک شود و…

«قالَ الباقِرُ(ع): أَحَبُّ الأَعمالِ إِلی اللَّهِ تَعالی ما دامَ عَلَیهِ العَبدُ وَ إِن قَلَّ(16)»؛ محبوب ترین عمل در پیشگاه ایزد متعال، عملی است که بر آن مداومت شود؛ گرچه اندک باشد.
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
دوم. تدریج

«قالَ رَسولُ اللَّهِ(ص): یا أَیُّهَا النّاسُ خُذوا مِنَ الأَعمالِ ما تُطیقونَ(17)»؛ آن مقدار از عمل برگیرید که توان دارید.

برنامه عملی که هر کس برای خود در موضوعات مختلف تدارک می بیند، باید با توان فعلی او تناسب داشته باشد و توان انسان در ابتدای انجام هر کار، بسیار کم است. تکلیف وتحمیل به نفس – یا به دیگری – اگر از حد طاقت درگذرد، به عمل تبدیل نمی شود یااستمرار نمی یابد و در موارد بسیار، آسیب می رساند. همان گونه که آغاز تمرینِ وزنه برداری با وزنه های سنگین،به ستون فقرات صدمه وارد می سازد یا دست کم، رغبت و اشتیاقِ استمرار آن را از بین می برد. به این جهت لازم است، افزایش تعداد وزنه ها متناسب باافزایش توانایی فرد و به «تدریج» باشد، تا پیامد سوئی ایجاد نکند.

توصیه به تدریج دارای دو چهره است:

الف. چهره سلبی که «بیش از توان خود در هر مرحله بر خود تکلیف نکنید.»

ب. چهره ایجابی که «هرگاه توانایی و قابلیت نفس افزایش یافت، تکلیف را بیفزایید؛ یعنی تکلیف، کمتر از توانمندی نفس نباشد.

ترکیب این دو گزاره توصیه به «اعتدال» در برنامه ریزی است. گزاره سلبی ناظر به پیامدهای سوئی است که بیان شد و گزاره ایجابی به لزوم «حرکت مداوم» و پرهیز از«سکون»، «رکود»، «قناعت به وضعیت موجود» و «احساس استغنا» اشاره دارد. سفارش بعضی علمای اخلاق برای اقامه نماز شب چنین است:

«در آغاز نیم ساعت پیش از اذان صبح بیدار شوید و پس از مقداری توجه و ذکربخوابید. یک هفته بر این امر مداومت کنید، پس از آن، یک هفته دیگر این برنامه را اجراکنید؛ بلافاصله بعد از بیدارشدن وضو بگیرید و سپس بخوابید. هفته بعد پس از بیدارشدن و وضو، یک رکعت نماز وتر را به جا آورید. مدتی بعد علاوه بر نماز وتر، دو رکعت نمازشفع را هم ضمیمه کنید. پس از چندی، رکعات دیگر را هم بیفزایید و…»(18)

در این برنامه ریزی، اصل مداومت و تدریج به خوبی رعایت شده است. درواقع این توصیه به ما گوشزد می کند که «نماز شب خوان شدن» ارزنده تر از «نماز شب خواندن»، است و به دست آوردن ملکه و توانمندی عمل، زیباتر از انجام عمل.

البته روشن است که توان اولیه افراد و نیز مقدار زمانی که برای انتقال به مرحله بعد لازم است، در شرایط مختلف، متفاوت است؛ اما به هر صورت، برنامه باید درجه به درجه سنگین شود.

قلب سلیمی که زنده دلان و خودساختگان، پس از یک عمر ریاضت و تلاش به دست آورده اند، یک باره یا یک شبه به دست نمی آید. خودسازی امری زمان دار و تدریجی است و حوصله و مجاهدت طولانی نیاز دارد. انتظارات و توقعات ما، اگر با این واقعیت هماهنگ نباشد، جز آرزویی دست نایافتنی و خیالی باطل نیست.
سوم. حفظ رغبت نفس

«قالَ عَلِیٌّ(ع): خادِع نَفسَکَ فی العِبادَةِ وَ ارفَق بِها وَ لاتَقهَرها وَ خُذ عَفوَها وَ نِشاطَها، إِلاّما کانَ مَکتوباً عَلَیکَ مِنَ الفَریضَةِ فَإِنَّهُ لا بُدَّ مِن قَضائِها وَ تَعاهُدِها عِندَ مَحَلِّها.»؛(19)

در عبادت و بندگی، نفس خود را بفریب. با او مدارا نما و مقهورش مدار (تکلیف سخت به او مکن) و هنگام فراغت و نشاطش آن را دریاب (به طاعت و بندگی وادار)؛ مگر آنچه بر توواجب است که از بجا آوردن و مراعات آن در وقتش چاره ای نیست.

«قالَ عَلِیٌّ (ع): إِنَّ لِلقُلوبِ إِقبالاً وَ إِدباراً فَإِذا أَقبَلَت فَاحمِلوها عَلَی النَّوافِلِ وَ إِذا أَدبَرَت فَاقتَصِروا بِها عَلَی الفَرائِضِ.(20)»؛ برای دلها اشتیاق و اعراض (آمادگی و ماندگی) است. پس هرگاه رو کرد، آن را به انجام مستحبات وادارید و هرگاه روبرگرداند، به انجام واجبات اکتفا کنید.(21)

چند ساعت مطالعه پیاپی، حتی اگر به سردرد و پریشانی نرسد، چون به تکلف وتحمیل، انجام گرفته، طراوت و نشاط و رغبت ما را به مطالعه کتاب از بین می برد؛ اماتوزیع همین چند ساعت بر زمان، امید استمرار آن را افزایش می بخشد و نشاط و علاقه مارا حفظ می کند.

اگر علاقه به اقامه 10 رکعت نماز مستحبی دارید 12 رکعت نخوانید، زیرا دو رکعت پایانی که به تحمیل، با فشار و بی حوصلگی انجام گرفته،خاطره ناخوشایندی از خود در ذهن ما باقی می گذارد. همین تصویر نامبارک و آزاردهنده،انگیزه و اشتیاق و طلب ما را برای تکرار عمل کم می کند؛ اما اگر هشت رکعت خوانده شود، لذتی که از این عملِ زنده و پرطراوت تجربه می شود دو نتیجه در پی دارد:

یکم. پیدایش تصویری دل انگیز و خاطره ای شیرین در ذهن.

دوم. پایداری شوق و عطش و تقاضا برای تکرار عمل در دل.

این توصیه شبیه توصیه به دست برداشتن از غذا پیش از سیر شدن است و علاوه برعبادت در برنامه های دیگر نیز باید رعایت شود.

از جمله اموری که رغبت و اشتیاق نفس را حفظ می کند، انجام دقیق برنامه و بالابردن کیفیت عمل است. دانش آموزی که در تمام جلسات درس، به موقع حضور یافته،قبل و بعد از درس مطالعه کافی کرده و تمارین هر بحث را در دفتری آراسته و منظم نوشته است، برای حضور در کلاس اشتیاق بیشتری دارد.

این نکته، گرچه ما را به اهمیت التزام عملی به وظیفه و دقت در کیفیت انجام کارمتوجه می سازد؛ اما نباید برای کسانی که به هر دلیل ناموفق بوده اند و پاره ای مراحل پیدایش ملکه را وانهاده اند، موجب دلسردی و ناامیدی شود. اقدام عملی انسان از هرکجا آغاز شود، نتیجه بخش و موءثر است و هرگز تباه و ضایع نمی شود. خداوند متعال می فرماید:«إِنّی لاأُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنکُم(22)». از امور دیگری که به حفظ اشتیاق و نشاط نفس کمک می کند، معاشرت و ارتباط باچهره های موفق وممتاز یک رشته است.

هم چنین تسهیل برنامه و پیراستن آن از امور غیر ضروری و زائد که اصل طرح را بزرگ وغیرعملی جلوه می دهد، در ایجاد انگیزه و اشتیاق مفید است.
چهارم. استقامت

قالَ أَمیرُ المُوءمِنینَ عَلِیٌّ(ع): «العَمَل، العَمَل. ثُمَّ النَّهایَة، النَّهایَة، وَ الإستِقامَة،الإستِقامَة».(23)

پیش از این گفته شد که تحصیل ملکه، در گرو تکرار فراوان عملی است که دارای این مختصات است: توان بسیاری می طلبد، زمان زیادی می گیرد، توجه و دقت قابل توجهی هزینه می کند و بازده مطلوبی ندارد و خلاصه پرزحمت و دشوار است.

برای درک این قضیه، استدلال پیچیده ای نیاز نداریم. آموزش هنرها، حرفه ها ومهارت ها، معمولاً در ابتدا با شوق و اشتیاق فراوان همراه است؛ ولی پس از مدتی، تجربه نسبتاً مشکل و به ظاهر کم اثر، رغبت ها و انگیزه ها فرسایش می یابد و همت ها به کاستی می گراید؛ برای مثال در آغاز دوره آموزشی تندخوانی، اگر پنجاه نفر حضور داشته باشند، در پایان آن، تعداد افراد به مراتب کاهش یافته است. برخی افرادِ باقی مانده نیز به سطوح پایین این مهارت بسنده می کنند و از پیشرفت و حرکت باز می ایستند؛ مگر آنکه نوعی اجبار وتکلیف، التزام آنان را ضمانت کرده باشد یا با توصیه مداوم و توجه دادن افراد به نتایج وبرکات این تلاش، انگیزه فرسایش یافته شان ترمیم شود.

کسب ملکات روحی نیز همین گونه است. به دست آوردن ملکه «تقوا» و «تسلط برنفس» در آغاز راه محدودیت هایی دارد. برای مثال نیازمند کنترل شدید اعضا و جوارح وبازداشتن آن از پرخوری، پرخوابی، پرگویی و بهره مندی بیش از اندازه از لذت های دنیوی است و مجاهدت و تلاش درخوری می طلبد؛ از این رو از آن به «جهاد اکبر» تعبیر شده است.

«یا أَیُّهَا الإِنسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدحاً»؛(24) ای انسان (تو در راه خود) به سوی خدا در تلاش و مشقتی.

این مجاهدت به «پایداری»، «استواری»، «استقامت» و «پشتکار» نیاز دارد؛ «وَ أَن لَوِ استَقاموا عَلَی الطَّریقَةِ لَأَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً»؛(25)؛ و اگر بر طریق (حق) استقامت می ورزیدند، به آنها آب فراوان (و روزی وسیع) عطامی کردیم.

از مصادیق مهم مفهوم «صبر» در فرهنگ اخلاقی اسلام، استقامت و پایداری در انجام وظیفه است که با یادآوری و توصیه دیگران تقویت و بارور می شود: «وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبر».(26)

توصیه به استقامت، توصیه به اِعمال جدیت و قاطعیت، در به کارگیری توانمندی هاو استفاده از سرمایه ها است.(27)

پنجم. اقدام (پرهیز از تسویف)

تسویف و عقب انداختن عمل، همیشه ناشی از این تصور است که بعداً فرصتی برای جبران و انجام عمل وجود دارد. اگر به خوبی متوجه اهمیت ملکات شده باشیم، باید قدرظرفیت های زمانی را بهتر بشناسیم و عمل را به تأخیر نیندازیم، زیرا تأخیر عمل فرصت به دست آوردن ملکه را برای ما محدودتر می سازد و ظرف زمانی ما را کوچک تر می کند تا به جایی که تحصیل ملکه در آن نگنجد؛ برای مثال ترک مطالعه و مباحثه در شب های درسی موجب می شود، روز به روز ما به ایام امتحان نزدیک شویم و ظرف زمانی لازم برای آموزش کامل علوم برای ما تنگ شود. با فرارسیدن شب امتحان، تنها چند ساعت وقت برای فراگرفتن انبوهی از مطالب باقی می ماند که این ظرف زمانیِ اندک، گنجایش آن حجم عظیم از فعالیت را ندارد و به محرومیت ما می انجامد. ترک خودسازی و عقب انداختن آن موجب از دست رفتن فرصت ها می شود تا جایی که زمان، اجازه بهره برداری کامل را ازما سلب می کند. با ظهور امام عصر (عج)، یکباره نمی توان در زمره سربازان توانمند ایشان قرار گرفت. منتظران فرج آن حضرت باید پیش از آمدن آن حضرت در اصلاح خود وکسب توانمندی های جسمی، علمی، اخلاقی و اجتماعی کوشیده باشند.

سستی و کوتاهی در تربیت فرزند، آرام آرام به پیدایش ملکات ناشایسته در وجود اومی انجامد. پس از چندی ظرف زمانیِ پیش روی والدین برای تربیت فرزند چنان تنگ می شود که جز برای حسرت و پشیمانی گنجایش ندارد.

آنچه تاکنون گفته شد، اصول و قواعد عامی است که هم تربیت خویش، هم تربیت دیگران و هم تحولات اجتماعی را پوشش می دهد. در طراحی برنامه های فرهنگی وتربیتی نیز باید همه این آگاهی ها ملاحظه شود؛ برای مثال مربی یا استادی که می خواهد، به دیگری هنری بیاموزد، باید ناتوانی های او را به خوبی در نظر گیرد و متوجه طول زمان لازم برای کسب آن توانمندی باشد. هر پدر و مادری باید بداند که از برداشتن ترکه تا فرودآمدن آن، فرصت مناسبی برای تحصیل یا اصلاح ملکات اخلاقی نیست!

پدر و مادر یا مربی، باید با متربی خود، تا رسیدن به مقصد با سعه صدر و تحمل«همراهی» کند و توقع ها و انتظارات خویش را متناسب با توان او تعدیل کند. مفهوم اخلاقی «مدارا» و «رفق»، فرزند طبیعی همین واقعیت هاست.

پی نوشت ها:

1 – حضور ذهن در نماز عبارت است از حفظ تمرکز ذهنی و توجه به معانی و مفاهیم الفاظ و حرکات نماز. اما حضور قلب عبارت است از حفظ حالت روحی انکسار و ذلت و خضوع و کرنش، و توجه قلبی به عظمت خدا.

2 – برای بررسی بیشتر ویژگی های ملکات نفس انسان به فصل چهاردهم از کتاب مقدمه ای بر نظریه های یادگیری، اثرمیتواچ السون و بی آر هرگنهان، ترجمه علی اکبر سیف مراجعه کنید.

3 – جنود عقل و جهل/ 379.

4 – قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ (اسرا 17 :84)

5 – اتفاقاتی که در لحظه، پدیدار می شود قبل از پیدایش غالباً ریشه های عمیق خود را در زمان فراوانی گسترده است.خلاف این قانون تنها در موارد استثنایی مشاهده می شود که عمده معجزه ها و کرامت ها در ردیف این استثناها قرارمی گیرد.

6 – میزان الحکمة، حدیت 14259. تأثیر روزه در ایجاد ملکه تقوا و تسلط بر نفس، نتیجه همین حقیقت است. کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ.لَعَلَّکُم تَتَّقونَ.(بقره2:183)

7 – نورالثقلین 5 / 532 / 24.

8 – توبه حقیقی از بین بردن آثار ملکات فاسد و محو تبعات اعمال ناشایست است و لفظ «أستَغفِرُ اللَّه» صورت باطنی نفس انسان را اصلاح نمی کند.

9 – مومنون 23 / 97.

10 – این اِعمال دقت نباید به حد وسواس برسد. گاهی لازم می شود از دقت و موءونه یک برنامه کاسته شود تا اصل آن غیرقابل اجرا به نظر نرسد و برای اقدام و پی گیری آماده تر باشد.

11 – وسائل الشیعه 2 / 884.

12 – وسائل الشیعه 2 / 882.

13 – نجم 53 :38 تا 41.

14 – به میزان الحکمة ذیل عنوان «علم» مراجعه شود.

15 – نهج البلاغه، قصار الحکم 278. در روایت دیگر حکمت 444 آمده است «قَلیلٌ مَدومٌ عَلَیهِ خَیرٌ مِن کَثیرٍ مَملولٍ مِنه»

مراجعه شود به میزان الحکمه ذیل عنوان عمل باب های 2940 تا 2943.

16 – کافی 2 / 82. در کتب روایی، احادیث فراوانی در این موضوع جمع آوری شده است. برای آشنایی با این روایات از جمله مراجعه شود به میزان الحکمة، ذیل عنوان «عمل».

17 – میزان الحکمة: 1401.

18 – غرض از این نقل قول ارائه برنامه عملی برای عموم نیست. این توصیه، مخاطب ویژه ای دارد و تنها به عنوان موءید برای اصل کلی تدریج در این جا ذکر شده است.

19 – نهج البلاغه، نامه 69.

20 – نهج البلاغه، حکمت 312.

21 – امام رضا (ع) نیز می فرمایند: إِنَّ لِلقُلوبِ إِقبالاً وَ إِدباراً وَ نِشاطاً وَ فُتوراً، فَإِذا أَقبَلَت بَصرَت وَ فَهِمَت وَ إِذا أَدبَرَت کَلَّت وَمَلَّت، فَخُذوا عِندَ إِقبالِها وَ نِشاطِها وَ اترُکوها عِندَ إِدبارِها وَ فُتورِها (میزان الحکمة 16962) برای دلها اقبال و ادبار ونشاط و سستی است. پس هرگاه قلب رو کند(و با نشاط باشد)می بیند و می فهمد و هرگاه پشت کند خسته و افسرده شود. پس هنگام اقبال و نشاط، آن را دریابید و هنگام ادبار و سستی آن را واگذارید.

و عَن عَلِیٍّ (ع):إِنَّ هذِهِ القُلوبِ تَمُلُّ کَما تَمُلُّ الأَبدانِ فَابتَغوا لَها طَرائِفَ الحِکَم. این دل ها به ستوه آمده و خسته می شوند چنان که بدن ها خسته و درمانده می شوند، پس برای آن، حکمت ها و دانش های تازه و شگفت بطلبید. (میزان الحکمة: 16964)

22 – آل عمران 3 / 195.

23- نهج البلاغه، خطبه 176.

24 – انشقاق 84 :6.

25 – جن 72 :16. و نیز رجوع شود به احقاف 46 :13 و هود 11 :112.

26 – عصر 3 :103.

27 – برای تفصیل این بحث رک: گفتاری پیرامون صبر، علی حسینی خامنه ای.

امام علی علیه السلام و نهاد نظارت در حکومت اسلامی

کمترین تردیدی وجود ندارد که یک دولت اعم از این که دولت دینی باشد یا عرفی، یکی از وظائفش نظارت بر حسن اجرای قوانین است. این امر نیاز به تأکید شرعی ندارد بلکه اصلی عقلی است که اجرای آن از نظر هر انسان عاقلی الزامی است، زیرا روشن است که وجود قوانین از یک طرف و حضور مردم از طرف دیگر، الزاما نیاز به واسطه ای دارد که نامش نظارت بر حسن اجرای قانون است. در دنیای امروز این نظارت ها به قدری گسترده شده است که برخی مهم ترین وظیفه دولت و حکومت را همین نظارت دانسته و معتقدند که حکومت به جای مداخله مستقیم در کارها، بهتر است همان نقش نظارتی خود را ایفا کرده و آن را برای حفظ و سلامت جامعه کافی می دانند.
با این حال، در باره حدود نظارت و نظر شارع در باره آن بسا تردیدهایی وجود داشته باشد. اصل آن غیر قابل تردید است اما تعریف چهارچوبه ای برای آن گونه که انسان مؤمن را از تردید در این باره بیرون آورد، نیاز به تأکید و تأیید شارع مقدس دارد. بر اساس تعریفی که شرع از حقوق انسان مؤمن دارد، یا بر اساس اصل حفظ حرمت مؤمنین و به ویژه بر اساس نوع نگاه اسلام به جرم، تخطی از حدود الهی، تعریف حق الناس و حق الله،‌ نهی از تجسس در امور، حریم خصوصی و بسیاری از مسائل دیگر، لازم است تا در باره جنبه های شرعی نظارت بحث فقهی صورت گرفته و به صورت دقیق تعریف شود.

امر به معروف و نهی از منکر اصل نظارت عمومی
یک تفاوت آشکار میان آموزه های اسلامی با آنچه امروزه در غرب وجود دارد این است که نظارت عمومی و جامع مورد تأیید قرار گرفته در حالی که در فرهنگ حقوقی غرب، دخالت مردم در کارهای یکدیگر روا شمرده نشده و صرفا دولت و نهادهای عمومی چنین مسؤولیتی دارند. به همین دلیل است که افراد نه تنها مسؤولیتی ندارند بلکه ورود آنان به این عرصه برای آنان مسؤولیت هم دارد. این در حالی است که پایه و اساس امر به معروف و نهی از منکر بر به رسمیت شناخته شدن نوعی نظارت عمومی است. البته این نظارت به معنای وجود قضائی افراد حاضر در صحنه نیست بلکه اساس آن بر پایه نوعی حس مسؤولیت فردی – اجتماعی متقابل است که اجرای آن پاداش اخروی دارد. این که مؤمنان بعضی اولیاء بعضی هستند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند به عنوان یک اصل جامع در قرآن پذیرفته شده است. «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (توبه: 71).

حسبه بخشی از «اصل نظارت عمومی»
اصل نظارت عمومی به حوزه خصوصی و عمومی می تواند تقسیم شود. حوزه خصوصی آن تذکراتی است که افراد بر اساس تشخیص دینی خود به خطاکاران می دهند و البته باید تابع شرایط خاص خود باشد. اما در بخش عمومی، این مسؤولیت بر عهده دولت است و می تواند برای آن جزا و عقاب خاص دنیوی در نظر گرفته شود.
در این بخش نظارت در قالب سازمانی شکل گرفته است که از عصر نخست به عنوان سازمان حسبه شناخته می شود. حسبه به معنای نوعی نظارت بر کارهای دیگران است (احتسب فلان علی فلان، یعنی انکر علیه قبیح عمله). این منصب رسمی است و به دلیل رسمیت، متفاوت با امر به معروف و نهی از منکر فردی است که تبعات دولتی و حکومتی ندارد.
پایه قرآنی تشکیلات حسبه آیه «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (آل عمران: 104) است.
سازمان حسبه بر اساس آموزه هایی شکل گرفته است که از زمان رسول خدا (ص)‌و همین طور آنچه در عصر صحابه و به خصوص عصر امیر المؤمنین علیه السلام بوده است. سازمان حسبه در واقع نوعی تبدیل آموزه ها به نظام و تشکیلات بوده است که جامعه اسلامی بر اساس اجتهاد دست به تشکیل آن زده‌اند. طبیعی است که هر زمان می بایست برای ارزشها و آموزه های کلی، نظام سازی های خاص صورت گیرد.
آنچه جالب است این که هیچ فقیهی با اصل این تشکیلات حسبه در دولت های اسلامی مخالفت نکرده است. طبعا محتسب شرایط خاصی مانند اجتهاد و معرفت در دین داشت و در این باره در رساله ها و ابواب مربوطه در متون فقه شرح وافی و کافی آمده است. یک فصل خاص از کتاب الاحکام السلطانیه به بحث حسبه مربوط است که ضمن آن از شرایط حسبه سخن گفته شده است.
مع الاسف بر اساس اظهار نظر مرحوم احمدی میانجی (اطلاعات و تحقیقات در اسلام:‌ ص 107) در میان شیعه این بحث کمتر مطرح شده است، هر چند علمای اهل سنت چندین کتاب و رساله در این باره نوشته‌اند. این امر به دلیل دور بودن شیعیان از حکومت در یک دوره طولانی بوده است.
وظیفه این تشکیلات در بخش های مختلف رسیدگی به اموری است که تخطی از قوانین جاری، ارزشهای رسمی و شناخته شده و امور خارج از شؤون است. طبعا در بسیاری از جوامع شکل آنها مختلف است. برخی از اصول ثابت آن جلوگیری از مشروب خواری علنی و مفاسدی است که دین برای آنها تعریف به خصوص دارد. اما مواردی، اختصاصی برخی از ادوار یا برخی جوامع است و حتی شامل مواردی چون کبوتر بازی هم می شود. در بسیاری از جوامع، موارد موقتی پیش می آید که نوعی تخطی از ارزشهای رسمی به شمار می آید.
امروزه تشکیلات حسبه به چندین اداره و سازمان تقسیم شده است. بخشی از کار بر عهده شهرداریها، بخشی در حیطه قوه قضائیه، بخشی سازمان بازرسی کل کشور و بخشی در زمره اختیارات نیروی انتظامی است.

پیشینه نظارت در دوران رسول خدا (ص)
حکومت رسول خدا (ص) نخستین دولت اسلامی بود که در میان اعراب تشکیل شد و از هر جهت تازگی در تأسیس نهادهای عمومی داشت. طبیعی است که در آن دوره تصور کنیم تشکیلات ساده‌ای وجود داشت، به طوری که دقیقا نمی دانیم زندان وجود داشته است یا نه، و اگر بوده است، مسلما در جای مستقلی که برای این کار تعبیه شده باشد، نبوده است. با این حال، پایه و اساس این نهادهای عمومی ریخته شد و مسلمانان تأسیس آن نهادها را دنبال کردند و دولت نخستین اسلامی را به تدریج به یک امپراتوری گسترده تبدیل کردند. هیچ کس در عصور نخستین اسلامی مدعی نشد که این قبیل تأسیس نهادها کاری بر خلاف دین است. آنچه مهم بود، شرط اسلامیت بود که باید در آنها رعایت می‌گردید.
در زمینه نظارت در عصر نخست، نمونه هایی داریم که در عین سادگی، مشروعیت آنها را تأیید می‌کند. این نمونه ها در نظام زندگی ساده ای که در آن روزگار وجود داشت، در درجه نخست خود را در بازار نشان می داد. بسیاری از تخلفاتی که ممکن بود صورت گیرد و نیاز به نظارت داشت، دقیقا در بازار اتفاق می افتاد. بنابرین لازم بود تا بازار تحت نظارت قرار گرفته و نه تنها از باطل خوری مصرّح در شرع جلوگیری شود، بلکه از کارهای خارج از عرف و آنچه که به نوعی حقوق عمومی را زیر سؤال می برد، ممانعت گردد.
برای نمونه تردیدی نیست که رسول خدا (ص) مسؤولیت نظارت بر بازار را در زمانی بر عهده شخصی از اصحاب به نام سعید بن عاص گذاشته است (الاصابه: ج 2 ص 47).
همین وضعیت نظارت در دوران خلفای بعدی دنبال شد که البته برای ما سیره امیر المؤمنین علیه السلام سیره ای قابل استناد است.

امام علی علیه السلام و اصل نظارت عمومی
در سیره امام علی علیه السلام چندین نوع مستند در باره بحث نظارت می توان یافت.
الف: توصیه به عمال برای نظارت بر زیردستان: در یک بخش نامه ها و دستورات کتبی ایشان به استانداران را داریم که مرتب بر نظارت بر کار عمال تأکید دارند و نمونه روشن آن عهد اشتر است که در نهج البلاغه نامه 53 درج شده و نمونه هایی در متون دیگری هم مانند دعائم الاسلام آمده است.
برای نمونه در دعائم آمده است که حضرت دستور می دهند مراقب کارگزاران باشند تا بدانند آنان با مردم چگونه برخورد می کنند (حتی تعلم کیف معاملتهم للناس فیما ولیتهم) (دعائم: ج 1 ص 365). در عهد اشتر وجود دستگاه نظارتی را سبب وفاداری آنان به عهد و پیمان آنان می داند:‌ در عهدنامه مالک هم روی نوعی نظارت متعهدانه و صادقانه تأکید شده است: وَ ابْعَثِ الْعُیونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لامُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیةِ وَ تَحَفَّظْ مِنَ الاعْوَان‏ (شرح نهج البلاغه: ج 17 ص 69). به دنبال آن حضرت توصیه می کنند که اگر خیانتی از آنان ظاهر شد باید با آنان برخورد کنند. حدوه به معنای «انگیزه و باعث» است. عینی تعهد عامل به نظارت بر امور پنهانی کارگزاران عاملی است برای آن که آنان امانت را رعایت کرده و با رعایا به رفق و مدارا برخورد کنند.
امام علی علیه السلام خطاب به یکی از عمالش فرموده است: أری أن تبعث قوما من اهل الصلاح و العفاف ممن یوثق بدینه و أمانته یسأل عن سیرة العمال و ما یعملون فی البلاد (نهج السعاده: ج 5 ص 35، 425، ج 4 ص 238).
در میان عباراتی که می تواند نظارت را نشان دهد شاید هیچ نصی مانند جمله ذیل نباشد که به گزارش یعقوبی امام به یکی از والیان خود که در عین التمره بود، نوشته است. در این نامه که به مالک بن کعب ارحبی نوشتند: أما بعد، فاستخلف على عملک، و أخرج فی طائفة من أصحابک حتى تمر بأرض کورة السواد، فتسأل عن عمالی و تنظر فی سیرتهم فیما بین دجلة و العذیب، ثم ارجع إلى البهقباذات فتولّ معونتها، و اعمل بطاعة الله فیما ولاّک منها، واعلم أن کلّ عمل ابن آدم محفوظ علیه‏ مجزی به، فاصنع خیرا صنع الله بنا و بک خیرا، وأعلمنی الصدق فیما صنعت، و السلام (یعقوبی: ج 2 ص 205 در منبع به اشتباه نام عامل کعب بن مالک آمده است).
این نامه نیز به صراحت روی نظارت تأکید دارد.
مضامین فراوانی در این زمینه در عهد اشتر هست. در آنجا حضرت به رغم آن که درخواست می کند تا برای سرپرستی کارها از افراد متقی و اهل صلاح و اصیل استفاده کند باز هم نظارت بر امور آنان را برای خبر گیری تأکید می کند. بر اساس روایت دعائم الاسلام در این متن آمده است: انظر فی امور عمالک تستعملهم فلیکن استعمالک ایاه اختبارا … این به رغم آن است که حضرت توصیه کرده است فاصطف لولایة اعمالک اهل الورع و الفقه و العلم و السیاسة و الصق بذوی التجربة و العقول و الحیاء و من اهل البیتوتات الصالحة و اهل الدین و الورع (دعائم: 1 ج ص 369 – 370)
ب: نظارت امام بر کار عمال و انتقاد از آنان: بخش دیگر نظارت های ایشان بر کار عمال است که نمونه روشن آن نامه هایی است که حضرت با شنیدن اخباری از تخلفات آنان برای آنان نوشته‌اند.
نمونه آن نامه به عثمان بن حنیف والی بصره است که خود صحابی بود و به دلیل نشستن بر سر سفره رنگین مورد عتاب قرار گرفت. بی تردید امام ناظر بر رفتار او بوده و پس از شنیدن این خبر آن نامه را که اکنون به عنوان نامه 45 در نهج البلاغه است نوشته‌اند. نامه ای دیگر هم به عاملی متخلف در نهج البلاغه هست که حضرت به او نوشتند: … بلغنی انک جرّدت الارض فأخذت تحت قدمیک و أکلت ما تحت یدیک، فارفع الیّ حسابک و اعلم أن حساب الله أعظم من حساب الناس (نهج البلاغه نامه 40). امام ضمن نامه ای به عبدالله بن عباس از برخورد نامناسب او با طایفه بنی تمیم گلایه کردند و به خصوص از شورش احتمالی آنها در صورت ادامه برخورد سخت سخن گفتند (نهج البلاغه: نامه 18) همچنین در باره مسائل مالی به حاکم خود در بحرین تذکر دادند که او مال را برداشته نزد معاویه گریخت (یعقوبی ج 2 ص 201).
همچنین امام به مصقلة بن هبیره فرماندار اردشیرخره که خبر یافته بود خراج آنها را پراکنده مى‏سازد و مى‏بخشد، نوشت: «اما بعد فقد بلغنى عنک امر اکبرت ان اصدقه، انک تقسم فى المسلمین من قومک… فو الذى فلق الحبة و برأ النسمة لافتشن عن ذلک تفتیشا شافیا فان وجدته حقا لتجدن بنفسک على هوانا» خبرى از تو بمن رسیده است که باور کردن آن بر من گران آمد، که تو خراج مسلمانان را در میان بستگانت و کسانى که بر تو درآیند از درخواست‏ کنندگان و دسته‏ها و شاعران دروغگو، بخش مى‏کنى چنان که گردو را، پس بخدایى سوگند که دانه را شکافت و جان را آفرید، دقیقا این گزارش را بازرسى خواهم کرد و اگر آنرا درست یافتم البته خویش را نزد من زبون خواهى یافت (یعقوبی: ج 2 ص 201).
ج: نظارت شخصی در بازار: بخش سوم نظارت شخصی ایشان در بازار در نقش یک محتسب و ناظر است. در این باره هم نقلهایی در اختیار داریم که نشان می دهد امام در فرصت های مناسبی که در اختیار داشت در بازار حرکت کرده و بر امر خرید و فروش نظارت می کرد. این امر منافات با آن نداشت که کسانی مسؤولیت این کار را از سوی وی عهده دار باشند. به خصوص می توان تصور کرد که در مواقعی که خود قصد خرید داشت، کار نظارت را هم انجام می داد.
از امام صادق از پدرش نقل شده است که امام علی علیه السلام با دره خود در بازار می گشت. (انساب الاشراف: ج 2 ص 141).
قاضی نعمان نقل کرده است که امام علی (ع) طبعا از طریق مردم یا عوام اطلاعاتی خود دریافت که ابن هرمه، ناظر بازار اهواز خیانتی مرتکب شده است. بنابرین نامه ای به رفاعه حاکم اهواز نوشت و از او خواست تا او را از نظارت بر بازار برداشته و زندانی کند. (دعائم الاسلام: ج 2 ص 532)
شعبی هم گوید:‌ أنّ علیاً کان یأمر المثاعب و الکنف تُقطع عن طریق المسلمین (المصنف عبدالرزاق: ج 10 ص 72). امام علی علیه السلام دستور داد تا مسیل حوض و آب ناودان و همین طور فاضلاب از راه مسلمانان قطع شود.
در اینجا به نقل یک روایت مفصل با عبارت فارسی قرن نهم (از کتاب فضائل اهل بیت رسول و مناقب اولاد بتول از عماد طبری)‌ می پردازیم که تصویری از نظارت امام علی علیه السلام را در بازار نشان می دهد:
از مجمّع تیمی روایت است که وی گفت‌: علی علیه السلام یک باری به بازار آمد و شمشیر خود با خود داشت و می‌گفت‌: کیست که این شمشیر از من بخرد؟ واگر به نزدیک من چهار درهم بودی که بدان ازاری بخرم هر آینه این شمشیر را نفروختمی.
و از ابن مردویه روایت است از ابی مطر که وی گفت‌: من از مسجد بیرون آمدم‌. ناگاه مردی از پس من آواز کرد که جامه خود بردار که ‌چون جامه برداری پاکیزه‌تر می‌باشد و دیرتر کهنه می‌شود، و از سر خود برگیر اگر مسلمانی‌؛ و من از پی وی برفتم‌. او ازاری در خود گرفته و ردایی برخود فرو گذاشته‌، همچنانکه اعرابی بادیه نشین‌ و درّه‌ای با خود داشت‌. من گفتم که‌: کیست این مرد؟ پس شخصی گفت که‌، من تو را غریب می‌بینم ‌در این شهر. گفتم: آری که من از اهل بصره‌ام‌. گفت‌: این علی بن ابی طالب ‌است‌. پس می‌رفت تا وقتی که به دار أبی معیط رسید و آن بازار شتر بود، وگفت‌: بفروش، سوگند مخور که سوگند کاسد می‌کند، و برکت را می‌برد، و نیست کند. بعد از آن امیرالمؤمنین علی به نزدیک اصحاب خرما رفت‌، وناگاه دیدیم که خادمه‌ای در آنجا می‌گریست‌. علی گفت‌: چرا می‌گریی‌؟ اوگفت که‌: این مرد خرما به یک درهم به من فروخت‌. چون پیش خواجه خود بردم او باز پس فرستاد. به نزدیک این مرد آوردم نمی‌ستاند و قبول نمی‌کند.پس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که‌: ای مرد! خرمای خود را بستان و آقچه [:سکه نقره¬ای] این ‌عورت باز پس ده که او در این باب فرمان‌بردار است و اختیاری ندارد. آن مرد سخن علی نمی‌شنید. راوی می‌گوید که من گفتم‌: ای شخص‌! تو هیچ ‌می‌دانی که این چه کسی است‌؟ گفت‌: نه‌. گفتم‌: این علی بن ابی طالب است‌. در حال آن مرد خرما را بستد و بر سر خرما ریخت و آقچه زن را به او داد. بعد از آن خداوند خرما گفت‌: یا علی‌! می‌خواهم که تو از من راضی باشی‌. علی علیه السلام فرمود که‌: من از تو راضی نمی‌باشم الاّ آنگهی که حق مردم را تمام ‌بدهی‌. بعد از آن علی علیه السلام بگذشت و جماعت مسلمانان همراه وی بودند تا آن زمان که به اصحاب ماهی رسید و گفت‌: در این بازار ماهی مرده بر سر آب‌ افتاده باید که نفروشند. بعد از آن بگذشت و به بازار کرباس آمد که دار فرات ‌می‌گویند. به در دکّانی آمد و به صاحب دکّان می‌گفت که‌: ای پیر! پیرهنی که‌ به سه درهم ارزد به من بفروش‌. صاحب دکّان امیرالمؤمنین علیه السلام را بشناخت‌.پس علی علیه السلام هیچ چیز از او نخرید و به پیش جوانی آمد و پیرهنی به سه ‌درهم از او خرید و در پوشید و فرمود: الحمد لله الذی رزقنی من الریاش ما أتجمّل به علی الناس و أواری به عورتی‌، یعنی‌: شکر و سپاس خدایی را که ‌روزی من کرد جامه‌ای که از برای مردم درپوشم‌، و بزینت خود کنم‌، و عورت‌ خود را بدان بازپوشانم‌. گفتند: یا أمیرالمؤمنین‌! این چیزی است که تو روایت می‌کنی یا چیزی است که از پیغمبر صلّی الله علیه وآله شنیده‌ای به نزدیک جامه پوشیدن‌؟ علی علیه السلام گفت‌: بلکه از رسول خدا شنیده‌ام‌. پس پدر جوان خداوند جامه که‌ به دکّان آمد، به وی گفتند: امروز پسر تو پیراهنی به سه درهم به أمیرالمؤمنین ‌فروخت‌؛ و پدر به پسر خود گفت که‌: تو چرا دو درهم از او نستدی‌؟ بایستی ‌که بیش از دو درهم نگرفتی‌. در حال یک درهم از پسر بستد و پیش امیرالمؤمنین علی آورد، و او نشسته بود و جماعت مسلمانان در خدمت وی‌ بودند. امیرالمؤمنین آن درهم را از او نستد و گفت‌: این آقچه را چه بوده است‌؟ گفت‌: آن پیرهن که تو بخریدی بهای آن دو درهم بود. علی علیه السلام فرمود که‌: بدین بها بمن فروخت و من بدان راضی بودم و به رضای او این جامه را از او گرفتم‌.

تجسس یا برخورد با افراد مریب
یکی از مسائلی که مقابل مفهوم نظارت قابل تأمل است، مفهوم نظارت است. این نظارت باید به گونه ای باشد که افراد که پاک هستند از هر خطری ایمن باشند و کسانی که ناپاک هستند فضا برای ایشان نا امن باشد. حضرت خطاب به عمالشان فرمودند: اقم الناس علی سننهم و دینهم و لیأمنک بریؤهم و لیخفک مریبهم (غرر الحکم: ج 1 ص 122). مریب یعنی کسی که محل تهمت و تردید و شک است.
در ظاهر امر چنین به نظر می رسد که نظارت یا دست کم نوع خاصی از آن با تجسس منافات دارد. در قرآن و روایات، از تجسس نهی شده است اما همزمان به برخورد با اهل مریب و مشکوک توصیه شده است.
مرز تشخیص میان تجسس و نظارت در موارد مشکوک دشوار است. این امر هم به قوانین مربوط می شود و هم به ایمان اشخاص باز می گردد. یکی از مرزهای اصلی اخلاقی – فقهی حفظ «عورت مؤمن» و حرمت اوست. چندین روایت تأکید دارد که رسول و اهل بیت روی حرمت مؤمن و این که این حرمت بالاتر و بزرگتر از حرمت کعبه است تأکید کرده اند (درالمنثور: ج 6 ص 92). همچنین تأکید مؤکد در روایات شده است که «لا تطلبوا عثرات المؤمنین» لغزشهای مؤمنان نباید دنبال شود.
اما در مقابل این موارد یا به عبارتی در حاشیه آنها دو نکته وجود دارد:
الف: نظارت کلی روی افرادی که مسؤولیتی دارند و بیم آن می رود که با سوء استفاده از موقعیت و امکانات خود دست به اقدامات خلاف شرع و عقل و عرف بزنند.
ب: نظارت و تجسس در مواردی که سوء ظن وجود دارد. در این زمینه دو اشکال هست: اول آیات و روایاتی که نهی از سوء ظن می کند. دوم آیات و روایاتی که از تجسس نهی می کند. در این زمینه برای جستجو هم ادله شرعی وجود دارد و هم فقهای ما برای استدلال روی مفهوم مصلحت بزرگتر سخن گفته‌اند.
آنان بحث تجسس حرام را با حفظ نظام اسلامی یا حقوق مردم کنار هم گذاشته و از تجسس حلال سخن گفته‌اند. از این بحث ضمن عنوان «نصاب الاحتساب» سخن می‌گفته میشود. برای مثال گفته اند که محتسب می تواند احوال بازار را بدون آن که حتی کسی گزارشی از خیانت آنان داده باشد، جستجو کند. در واقع تجسس حلال به معنی «طلب خبر برای کار خیر است».
در باره سوء ظن حرام نیز همین مسأله وجود دارد. به لحاظ اخلاقی نوعی از سوء‌ ظن حرام است که عمل بدی بر آن مترتب شود و به نوعی انعکاس خارجی پیدا کند. اما از این محدوده خارج تر نوعی نظارت عمومی و حکومتی در موارد سوء ظن است. اولا فضاهای سوء ظنی وجود دارد که مؤمن نباید به طرف آنها برود و اگر رفت بداند که مورد اتهام قرار خواهد گرفت. ثانیا وقتی زمانه خراب باشد بسا گفته شود که اصل بر تردید و سوء ظن است. ثالثا اگر انسانی سابقه سوء‌ داشته باشد و باز هم در شر ایط حساسی قرار گیرد طبیعی است که از سوی دیگران زمینه سوء‌ ظن وجود دارد. به همین دلیل است که سابقه سوء را در تمام قوانین دنیا در جهت استخدام و سپردن مسؤولیت لحاظ می‌کنند. به همین جهت تأکید شده است : احترسوا من الناس بسوء الظن. خودتان را با داشتن سوء ظن از دست مردم در امان بدارید (تحف العقول: 54). به خصوص نسبت به دشمن و افراد فاسق این یک اصل مسلم است: تجنب عدوک … و لاتصحب الفاجر و لا تطلعه علی اسرارک (وسائل: ج 12 ص 31).
البته همه این توجیهات با ملاحظه آن است که به جز آنچه در قرآن در باره سوء ظن آمده دهها روایت صریح در این باره وجود دارد که در سخت ترین شرایط به خصوص وقتی پای روابط اجتماعی میان افراد با یکدیگر به میان می آید تأکید بر آن دارد که کسی حق داشتن سوء ظن نسبت به برادر مؤمن را ندارد. (بحث تفصیلی در این باره را بنگرید: اطلاعات و تحقیقات در اسلام ص 177 – 245).
در زمینه برخورد های امام در این زمینه یک نکته جالب تأکید آ حضرت روی برخورد با با افراد مریب است. امام در نامه ای که برای مردم مصر در باره حکومت قیس بن سعد بن عباده نوشتند فرمودند: و قد بعثت الیکم قیس بن سعد الانصاری امیرا فوازروه و أعینوه علی الحق و قد أمرته بالاحسان الی محسنکم و الشدة علی مریبکم و الرفق بعوامکم و خواصکم (نهج السعاده: ج 4 ص 28).
معنای مریب در باره کسانی است که منشأ تردید میان مردم هستند. برخی آن را جنبه دینی داده و برخی آن را سیاسی تفسیر کرده‌اند. اگر معنای آن مقابل محسن باشد، شامل نوعی خرابکاری می شود. وظیفه حاکم این است که با افراد مریب با شدت برخورد کند. امام شبیه این تعبیر را در نامه ای که برای حذیفة‌ بن الیمان به مردم مدائن نوشتند آوردند. (معادن الحکمه:‌ ج 1 ص 66).
آنچه هست این است که ظن به ایجاد خرابکاری امری است که باید توجه حاکم را جلب کند. در نقل دیگری آمده است که افراد مریب باید از حکومت صالح خوف داشته باشند «و لیخفک مریبهم» (غرر الحکم: ج 1 ص 122). البته به صرف تردید معاقبه و مؤاخذه نمی شوند اما مهم این است که فضا به گونه ای باشد که آنان احساس ناامنی کنند. تحقیق کردن در باره آنان امری است که مورد تأکید امام علی علیه السلام است. وقتی حضرت احساس کرد که طلحه و زبیر در پی مخالفت هستند، مراقبت خود را زیاد کرد اما حاضر به مؤاخذه آنان نبود. لذا اسکافی نوشته است:‌ و کان یعمل المراقبة فی أمرهما و لایمضی علی التهمة حتی ینکشف الغطاء (المعیار و الموازنه: ص 25).
به هر روی برخورد با اهل الریب و البدع مورد تأکید قرار گرفته است. (کافی: ج 2 ص 375).

عرافت و نقابت
عریف شخصی بود که از طرف حکومت به عنوان ناظر بر قبیله ای گماشته می شد. در دورانی که دولت ها جائر بودند، ائمه از این که کسی عریف قومی باشد، و او را تأیید کنند پرهیز داشتند، اما روشن بود که مبنای این پرهیز این بود که عریف در خدمت دولت جائر باشد. در روایتی امام باقر (ع) عریف را شریک دولت جائر در ریختن خون افراد معرفی می کنند و از آن پرهیز می دهند (رجال کشی:‌ 203 – 204). در روایتی دیگر هم آمده است که: من تولی عرافة قوم و لم یحسن فیهم حبس علی شفیر جهنم بکل یوم الف سنة و یده مغلولة الی عنقه … فان قام فیهم بأمر الله أطلقها الله و ان کان ظالما هوی به فی نار جهنم سبعین خریفا. (وسائل: 12\137). در دوران حکومت اموی و عباسی عرفا معمولا در خدمت دولتهای فاسد بودند. به همین دلیل روایات مذمت آنان فراوان است.
کار عریف نظارت بر امور قبیله در ارتباط با حکومت بود. بخشی از این نظارت ارزیابی همراه قبیله در امور دفاعی و جهادی بود. از زمان خود رسول خدا (ص) این نکته مطرح بود که حضرت خود در این باره که چه کسانی از جنگهای ایشان تخلف کرده‌اند تفحص می کرد «کان النبی یسأل عن المتخلفین عنه فی غزوته» (بحار: ج 16 ص 151).
در دولت های ظلم و جائر یکی از کارهای عریف شناسایی شورشی ها علیه حکومت بود و همین امر سبب می شد تا طی یک دوره طولانی، شغلهایی چون عریف و نقیب و عشار یعنی مالیات گیر مذموم باشد.

علی علیه السلام کسی که خود عمل می کند بعد توصیه و نظارت
اما این نظارت از زبان کسی شنیدنی و اجرا کردنی است که خود پایبند باشد. نمونه زیر یک نمونه از پایبندی مولی الموحدین علی بن ابی طالب به توصیه هایی است که خود به عثمان بن حنیف دارد:
سُوَید بن غفله می‌گوید که‌: پیش حضرت امیرالمؤمنین‌ علی علیه السلام رفتم‌. وقت نماز دیگری بود و وی را یافتم که نشسته بود و در پیش ‌وی کاسه‌ای نهاده و در آن کاسه شیر ترش بود که بوی ترشی آن می‌یافتم‌، و در دست مبارک وی گرده نانی بود که پوست جو در روی آن نان می‌یافتم و به‌دست خود آن را می‌شکستی‌، و چنان خشک شده بود که گاهی بودی که بر زانو نهادی و بشکستی و در آن شیر انداختی‌. مرا گفت که‌: به نزدیک این ‌طعام آی‌. گفتم‌: یا حضرت‌! من روزه دارم‌. امیرالمؤمنین فرمودند که‌: من از رسول خدا شنیدم که می‌گفت‌: هر که به روزه باشد و آرزوی طعامی کند و به ‌واسطه روزه از آن طعام نخورد و وی را ترک کند، حق‌ّ و سزاوار بود بر خدای‌ تعالی که وی را از طعام بهشت اطعام کند و از شراب بهشت بدهد. راوی ‌می‌گوید که‌: من به کنیزک حضرت گفتم که در آن حال وی به نزدیک علی علیه السلام ایستاده بود که‌ وای بر تو ای فضّه‌! شما از خدا نمی‌ترسید درباره این پیر که آرد از برای او نمی بیزید؟ این چه بسیار سپوس است که در روی‌ نان وی می‌بینم‌؟ فضّه گفت که‌: ای سوید! امیرالمؤمنین علیه السلام خودش به ما گفته‌است که از برای او آرد نبیزیم‌.
و از عدی بن ثابت روایت است که وی گفت‌: از برای علی پالوده‌ای آورده بودند. امیرالمؤمنین علی نمی‌خورد و می‌فرمود: چیزی که رسول صلّی الله علیه وآله از آن نخورد، من هم نمی‌خواهم که بخورم‌. [بحار: 40/332-333].

مناسبات اخلاقی و رفتاری با همسایگان(2)

شراره های شرارت

رسول اکرم(ص) یکی از موارد شومی خانه را، همسایه بد دانسته اند و در فرمایشی دیگر از مصادیق شقاوت را همسایه بد معرفی کرده اند.(1) و امام صادق (ع) یکی از سه چیزی را که زندگی آدمی را تیره و تار می کند همسایه بد می دانند.(2) کلام گهربار حضرت علی(ع) در این باره چنین است: همسایه بد بزرگترین زیان ها و سخت ترین گرفتاری هاست.(3)

لقمان حکیم می گوید: من به درستی که سنگ بزرگی را حمل نمودم امّا بار سنگینی که از همسایه بد، سنگین تر باشد حمل نکردم. در خصوص معاشرت با همسایه شرور گفته اند وی همچون کوره آهنگری است که اگر شعله اش آدمی را نسوزاند، بوی بدش انسان را به شدت آزار می دهد یا آن که دودش رنج آورست.

حضرت امام محمد باقر(ع) می فرمایند: از اموری که کمر شکن است همسایه ای می باشد که اگر نیکی و خوبی ببیند آن را نادیده تلقی کرده و مخفی می نماید ولی با مشاهده لغزش و خطایی در آشکار نمودن آن می کوشد.(4)

پیامبر اکرم(ص) سه چیز را کمرشکن معرفی کرده اند: قدرتمندی که اگر به او نیکی کنی تشکر نمی نماید ولی اگر بدی کردی هرگز راضی نمی شود تو را مورد عفو قرار دهد، همسایه ای که چشم او مراقب توست و دل او در انتظار مرگ تو لحظه شماری می کند. اگر از تو رفتاری خوب و عملی نیکو ببیند آن را مستور می نماید و کسی را از این موضوع آگاه نمی کند ولی به محض آن که عملی ناگوار از تو سرزد افشا می نماید، همسری که اگر نزدش باشی آرامش و شادی تو را تأمین ننماید و موجب چشم روشنی تو نشود و اگر بخواهی از نزد او دور شوی، به وی اطمینان نداشته باشی.(5)

امام سجاد(ع) سفارش نموده اند: از همنشینی با گناهکاران، یاری ستمگران و همسایگی با فاسقان پرهیز نمائید.(6) در سروده ای که به مولای پرهیزکاران منسوب است چنین می خوانیم: از دوستی با دروغگو و نزدیک شدن و همسایه گردیدن با وی اجتناب نما، زیرا چنین شخصی مدام همنشین خویش را آلوده می سازد.(7) امام صادق(ع) نیز شیعیان را از انتخاب همسایه حریص منع فرموده اند: امور بیهوده دو چیز است: موعظه کردن فردی که آن را نمی پذیرد و در وی اثر نمی گذارد و دیگر همسایگی با فرد حریص.(8)

بد رفتاری با همسایگان علاوه بر آن که در زندگی دنیوی نتایج ناگواری به بار می آورد موجب محرومیت از رحمت الهی در سرای جاوید است، زیرا خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) فرموده اند: دو فرد را خداوند در روز قیامت به نظر رحمت نمی نگرد آن که با خویشان قطع رابطه کند و شخصی که با همسایگان رفتار بدی پیش گیرد.(9)

در برابر خلاف های همسایگان به هیچ عنوان نباید بی تفاوت بود و سکوت و خاموشی در مقابل آلودگی ها و اعمال ناروای آنان امری مذموم تلقی می گردد. امام صادق(ع) فرموده اند: کسی که همسایه گناهکارش را از خلافی که مرتکب می شود نهی ننماید به منزله شریک اوست.(10)

دوری از اذیت همسایگان نشانه ای از پرهیزگاری و پارسایی است و به فرمایش اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) آن که همسایه اش از شرش مصون نباشد شیعه واقعی نخواهد بود و نیز از دیدگاه آن

فروغ های فروزان مؤمن راستین کسی است که همسایه ها از آزارش آسوده باشند.(11) حضرت علی (ع) توصیه نموده اند: با کسی همسایه شو که از وی در امان باشی و خوبی و خیرش شامل حالت گردد و نیز از سفارش های آن حضرت است که فرموده اند: آن که همسایگان را سبک می شمارد و ذلیل می دارد هرگز به قلّه عزّت راه نخواهد یافت.(12)

رسول خدا(ص) هشدار داده اند، هر کس به همسایه اش آزاری برساند، خداوند متعال بوی بهشت را بروی حرام می نماید و جهنم که بد جایگاهی است، مکانش خواهد بود و کسی که حق همسایه را تباه کند از ما نمی باشد و نیز نقل شده است که آن حضرت فرموده اند: از خصال مؤمن آن است که همسایه اش را نمی آزارد و نیز همسایگان به دلیل مجاورت خانه هایشان با منزل وی، اذیت نمی شوند.(13)

بر اساس منابع روایی، همسایه آزاری علامت ابلهی است و از نشانه های افراد فرومایه این است که به همسایه خویش اذیت می کنند. حضرت علی(ع) یکی از چهار خصلت فرد خائن را آزردن همسایه معرفی

می فرماید.(14) امام صادق(ع) همسایه آزار را ملعون می داند.(15) و از برخی احادیث برمی آید اذیت کنندگان به همسایه ها در عالم برزخ وضع آشفته و نگران کننده ای دارند و در روز قیامت با دست و پای بریده حاضر می گردند.(16)

همسایه ناسازگار

یکی از اصحاب پیامبراکرم(ص) همسایه ای تندخو و مردم آزار داشت، نصایح آن صحابی در اصلاح رفتار وی مؤثر نبود و رفق و مدارای او چون روغن بر آتش، شعله های آزار آن همسایه را بر می افروخت. پس ناگزیر گشت شکایت آن همسایه ناسازگار را نزد پیامبر ببرد. پس چنین کرد، رسول خدا(ص) پس از شنیدن گلایه های وی، به او توصیه فرمود: بار دیگر در اصلاح اخلاق و تعدیل کردار همسایه اش بکوشد و با بیانی نرم و ملایم خشونت و شرارت او را هموار سازد. مرد صحابی موعظه پیامبر را به کار بست ولی آن مرد خودخواه و مغرور بر تعدّی خود ادامه داد و رفتار ناستوده اش تشدید گشت. جام صبر آن مسلمان لبریز گردید و بار دیگر محضر حضرت محمد(ص)

شتافت و خاطرنشان ساخت آن همسایه بد رفتار همچنان به روش مذموم گذشته خویش ادامه می دهد. این بار چون آن آخرین فرستاده خداوند، شکوه های مرد صحابی را شنید و آشفتگی او را مشاهده نمود، فرمود تا کالا و لوازم زندگی خود را از خانه بیرون ببرد و در رهگذر مردم قرار دهد. شاکی پیشنهاد رسول اکرم(ص) رابه اجرا درآورد و تمامی وسایل منزل را در یکی از معابر پر رفت و آمد قرار داد، افرادی که از آن مسیر عبور می نمودند با تنگ شدن معبر روبرو شدند و چون شکایت مرد صحابی را گوش دادند سیل توبیخ، نفرین، نفرت و لعنت را به جانب آن همسایه مردم آزار سرازیر کردند و بانگ برآوردند: پروردگارا او را از منزلش آواره گردان، همسایه متجاوز به حقوق دیگران وقتی متوجه شد، ملامت مردم بر علیه او بلند شده و آن مرد آزار دیده در رهگذر مردم به عنوان اعتراض به رفتار وی مسکن گزیده است و جمع کثیری از مسلمانان بر علیه او شوریده اند و خطر قهر اجتماعی و انزجار عمومی از هرجانب او را تهدید می کند سراسیمه به سوی محل اقامت فرد شاکی رفت، سر و رویش را غرق

بوسه ساخت

بوسه ساخت و زبان به عذرخواهی گشود و با عجز و التماس از وی خواهش نمود تا با امنیت خاطر و اطمینان کامل به خانه خویش بازگردد و چون تضرّع و زاری او استمرار یافت صحابی معترض بر او رحم و شفقت آورد و لوازم زندگی را به خانه برد، از آن پس بین آن دو نفر چنان صلح و صفا حاکم گردید که دیگر تا مدت ها بعد کسی بین آنان کدورت و ناگواری ندید.(17)

فقها این فرمان حکیمانه نبوی را از جمله اموری شناخته اند که نتیجه آن دفع ستم به تدبیر شرع مباح است وسیله ای که در این حکم مورد استفاده قرار گرفته نمونه ای از تدبیر منطقی و خردمندانه است که شخص متخلّف را به ترک شرارت ملزم می سازد و در میان وسایلی که بدین منظور به کار می رود هیچ کدام سخت تر از هیجان عمومی و خشم اجتماعی نیست که مقام و موقعیت شخص تجاوز کار را در معرض تهدیدی جدّی قرار می دهد.

ضرر نرسانیدن به همسایه

سمرة بن جندب از دشمنان اهل بیت(ع) و فردی لجوج و ستمکار می باشد که از کشتار بی گناهان، نشر اکاذیب و جعل اخبار ابایی نداشت. این مرد به ظاهر مسلمان که در لوح دلش اثری از ایمان نبود در گوشه حیاط مردی انصاری درخت خرمایی داشت و هرگاه می خواست به آن سرکشی کند برای آن مرد با ایمان اسباب مزاحمت فراهم می کرد. روزی صاحب خانه به سمره گفت: تو مدام ما را اذیت می کنی و با آمد و رفت بی موقع و بدون اطلاع دادن و اجازه گرفتن، آرامش را از خانواده ما سلب نموده ای. سمره که فردی لجوج، مردم آزار و

تیره دل بود، به تقاضای مشروع و منطقی مرد انصاری وقعی ننهاد و گفت من هرگز حاضر نمی شوم برای سرکشی به درخت خرمایم از کسی اجازه بگیرم. ساکن خانه وقتی موفق نشد از طریق تذکر و نصیحت از رفتار آزار دهنده سمره، ممانعت به عمل آورد، به محضر رسول اکرم(ص) شرفیاب گردید و از آن فرد شرور شکایت نمود.

پیامبر وی را احضار نمود و خطاب به او فرمود: سر زده وارد خانه مردم نشو و از ناراحت کردن مرد انصاری دست بردار. سمره به فرمایش رسول اکرم(ص) عمل نکرد و رفتار مذموم قبلی را پی گرفت. پیامبر با مشاهده شرارت های وی، به سمره پیشنهاد نمود نخل خود را با درخت خرمای دیگری در جای خاصی مبادله کند. او نپذیرفت، هر بار پیامبر درختی اضافه می نمود حتی به ده درخت رسید امّا سمره گفت: نمی پذیرم. حضرت فرمودند درخت خود را بفروش و در جای دیگر نخل خرمایی بخر، باز هم قبول نکرد. رسول خدا(ص) برای حل این مشکل بهای درخت را چنان بالا برد که به چندین برابر ارزش واقعی آن رسید ولی سمره حاضر به فروش آن نشد. پیامبر فرمود: من ضمانت می کنم اگر در این دنیا برای جلب رضایت خداوند از آن درخت خرما صرف نظر کنی، در سرای دیگر خداوند متعال پاداش مناسب به تو عطا فرماید. ولی این خیره سر گستاخ با نهایت فرو مایگی گفت: چنین پاداشی نمی خواهم، پیامبر که از جسارت و سماجت بی جای سمرة بر آشفته شده بود، مرد انصاری را مخاطب قرار داد و فرمود: بی درنگ برو و درخت او را از ریشه برکن و جلویش بیانداز زیرا اسلام هرگونه زیان رسانیدن به افراد با ایمان را ممنوع ساخته است وقتی مرد انصاری درخت را از جای برکند و به سوی سمرة انداخت. پیامبر

خطاب به آن مرد خاطی فرمود: اکنون برو و هرکجا که خواستی درخت را غرس کن. از فرمان پیامبر در این ماجرا قاعده لاضرر بوجود آمد که در فقه به آن استناد می شود، زیرا حضرت، سمره را این گونه معرفی فرمودند: رجل مضار و لاضرر و لاضرار فی الاسلام.(18)

بر اساس این قانون هرکار یا بیان زیان زایی که ضرر شخصی یا اجتماعی داشته باشد خلاف محسوب می گردد و باید جلوی آن گرفته شود. بر اساس موازین قانونی و حقوقی کسی نمی تواند در ملک خود تصرفی کند که مستلزم خسارتی به همسایه شود مگر تصرفی که به قدر متعارف و برای رفع حاجت و یا دفع ضرر از خود باشد و نیز هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.

از امام صادق (ع) درباره دیواری سؤال شد که به فردی تعلق دارد و حد فاصله بین خانه او و منزل همسایه می باشد اگر این دیوار خراب شود و صاحبش از بازسازی امتناع نماید تکلیف چیست؟ امام فرمود نمی توان صاحب دیوار را مجبور کرد که دوباره آن را بنا کند مگر در صورتی که تجدید بنای این دیوار در رابطه با اصل ملک برای همسایه به عنوان حق یا شرط ضمن عقد از قبل وجود داشته باشد ولی به صاحب منزل گفته می شود اگر مایلی می توانی در ملک خودت دیوار بکشی. به امام عرض شد اگر دیوار خراب نشود ولی صاحب آن بدون نیاز و به مقدار اضرار به همسایه دیوار را خراب کند و یا بخواهد تخریب کند تکلیف چیست؟ امام فرمود: به او چنین اجازه ای داده نمی شود زیرا رسول اکرم(ص) فرمود: لاضرر و لاضرار و اگر صاحب دیوار آن را خراب نماید وی را ملزم می نمایند که دوباره آن را احداث کند.(19)

مالک می تواند در زمین خود حمام بسازد و همسایگان حق اعتراض ندارند ولی اگر عارضه ای ناراحت کننده چون دود و مانند آن پدید آورد می توانند از بهره برداری حمام جلوگیری کنند مگر آن که دودی که از آن بر می خیزد به میزان دودی باشد که از خانه های افراد دیگر بلند می شود در این صورت حق اعتراض ندارند. همچنین انسان مجاز است در ملک و محل سکونت خویش باغچه ای احداث کند ولی باید ترتیبی اتخاذ نماید که رطوبت آن به خانه همسایه ها آسیب نرساند و باید با قیراندود کردن یا بتون ریزی جلو این عارضه را بگیرد. هر فردی می تواند در خانه خویش به حفر چاه جهت مقاصد گوناگون اقدام نماید ولی اگر این عمل موجب حدوث خساراتی به خانه های مجاور گردد بنا به نظر برخی فقها می توان جلو حفر آن را گرفت یا اگر حفر شده پر نمود ولی باید خساراتی را که متوجه صاحب چاه شده جبران کرد و از ضرر زدن به او جلوگیری به عمل آورد. در روایات و منابع حدیثی آمده است وقتی امام زمان (عج) ظهور کند دستور می دهد بالکن های راه گیر، فاضلاب های مزاحم و آبریزهای راه یافته به معابر ویران گردد.(20)

هرگاه طبقه تحتانی از آن کسی و طبقه فوقانی متعلق به فرد دیگری باشد هر یک از آن دو به جهت متعارف می توانند در بخش اختصاصی خود تصرف کنند ولی در مورد سقف مشترک بین دو طبقه در صورتی مالکین می توانند در کف یا سقف تصرف نمایند که مزاحم دیگری نباشند.(21) مردی از انصار نزد رسول اکرم(ص) آمد و از مساکن مجاور خانه اش شکایت کرد و عرض نمود: خانه های مجاور، گرداگرد خانه ام را گرفته اند (خانه ام به دلیل ارتفاع دیگر خانه ها فرو افتاده و از نور و هوا محروم شده است)، پیامبر فرمود: صدایت را به نیایش بلند کن و از خداوند بخواه برایت گشایش پدید آورد.(22) به موجب حدیث مشهور رسول اکرم(ص) که فرموده اند: الناس مسلطون علی اموالهم(مردم بر اموال خود سلطه داشته و اختیار آن را دارند) اگر کسی مالک چیزی بود حق دارد در آن تغییراتی بوجود آورد. این قاعده در مواقعی با اصل «لاضرر» برخورد می کند، امّا قاعده اخیر بر حکم مزبور که از احکام وضعی است برتری و تفوق دارد.

بردباری در مقابل اذیت همسایگان

در منابع اسلامی، صبر و متانت در مقابل آزار همسایگان از نشانه های ایمان معرفی شده است: رسول اکرم(ص) سه گروه را معرفی فرموده اند که خداوند آنان را دوست می دارد، یکی از این ها مردی است که از همسایه اش آزار می بیند ولی وی اذیت او را تحمل می کند تا مرگ یا مسافرت میان آنان جدایی افکند.(23)

از معصومین نقل گردیده است مؤمن از چهار بلا مصون نمی باشد و یکی از آنها همسایه ای است که او را اذیت می نماید.(24) پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر و اگر مؤمن در سوراخ موش هم باشد خداوند کسی را بر پا می دارد تا آزارش دهد و نیز در دنیا شخص با ایمانی نباشد مگر آن که از همسایه اش آزار ببیند. امام صادق(ع) نیز متذکر گردیده اند: مؤمن از سه چیز مصون نخواهد بود که یکی از آنها برایش فراهم می گردد: یا شریک خانه ای دارد که درب را برویش می بندد و آزارش می دهد یا همسایه ای که او را اذیت می کند یا چیزی بر سر راه نیازهایش قرار می گیرد که وی را در تنگنا قرار می دهد.(25)

امام باقر(ع) فرموده اند: مردی نزد رسول اکرم (ص) آمد و از اذیت همسایه شکوه نمود، پیامبر او را به تحمّل آزار همسایه فراخواند و چون بار دیگر آمد و از همسایه اش شکایت کرد. باز هم حضرت فرمودند: شکیبایی پیشه کن.(26) از امام کاظم روایت شده است خوبی به همسایه این نیست که از ایذای او اجتناب کنی بلکه نیکی آن است که در مقابل اذیت او صبور باشی.(27) حضرت علی(ع) نیز می فرمایند: هر که پی در پی نیکی کند و ناروایی برادران و همسایگان را تحمّل نماید البته نیکی را کامل نموده است.(28)

اگر همسایه ای مرتکب خطایی گردید و با عذرخواهی و پوزش در صدد ترمیم آن برآمد باید از او این اعتذار را پذیرفت. در سروده ای منسوب به حضرت علی (ع) آمده است: جوانمردی حفظ حقوق دیگران و پذیرفتن عذر همسایه به هنگام عصبانی شدن اوست.(29)

یکی از مسایلی که امکام دارد آتش رشک بر افروزد و کدورت های همسایگان را تشدید کند این است که برخی افراد موفقیت ها، امکانات و تسهیلاتی که برایشان فراهم شده است رابه رخ دیگران می کشند. اگر آدمی توفیق ها و نعمت هایی را که شامل حالش شده است حداقل از دید افراد مشکوک و نفوس ناپاک مستور دارد کمتر زیان می بیند. حضرت علی(ع) این نکته روان شناختی را در مضامین عالی بیان فرموده اند: فقر و ساده زیستی سلاح مؤمن است و او را از رشک ورزی همسایگان مصون می دارد و نیز وی را از تملق گویی برادران، سلطه گری حاکمان و زورگویی فرمانروایان حفظ خواهد ساخت.(30)

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. حلیة المتقین، ص 445.

2. تحف العقول، ص 370.

3. غررالحکم، ص 369.

4. بحارالانوار، ج 78، ص 372؛ تحف العقول، ص 580.

5. بحارالانوار، ج 74، ص 151.

6. تحف العقول، ص 290.

7. دیوان امام علی، ص 49.

8. روضة کافی، ج 2، ص 52.

9. نهج الفصاحه، ص 11.

10. مجموعه ورّام، ج1، ص 19.

11. مستدرک سفینة البحار، ج 2، ص 149 ؛ اقوال الائمه، علی اکبر واعظ موسوی، ج 6، ص 156.

12. مواعظ العددیّه (نصایح)، آیة اللّه مشکینی، ترجمه آیة اللّه جنتی، ص 54.

13. بحارالانوار، ج 76، ص 333 ؛ مکارم الاخلاق، ص 429.

14. تحف العقول، ص 26، نصایح، ص 118 و 126.

15. منتخب القصص، قادری نجف آبادی، ص 7.

16. بحارالانوار، ج 14، ص384 ؛ المحجة البیضاء، ج سوم، ص 427 ؛ سفینة البحار، ج1، ص 384.

17. نک: وسایل الشیعه، باب 12 و 13 کتاب احیاء الموات، من لایحضرة الفقیه، باب حکم الحریم.

18. کافی، ج 5، ص 289.

19. مستدرک الوسایل، کتاب احیاء الموات، باب نهم، ج 3، ص 150.

20. بحارالانوار، ج 52، باب 27، روایت 61، ص 331؛ همان ج 52، باب 27، روایت 84، ص 339.

21. این موضوع در ماده 125 قانون مدنی آمده است، همچنین نگاه کنید سوء استفاده از حق، دکتر حمید بهرامی احمدی، ص 305.

22. کافی، ج6، ص 526 ، روایت هشتم.

23. نهج الفصاحه، ص 259 ، 258.

24. جنة الرضوان، ص 129.

25. بحارالانوار، ج 71، کتاب العشرة، باب حق الجار.

26. آداب معاشرت از دیدگاه معصومین، ص 98 ـ 97.

27. اصول کافی، ج 4، ص 491.

28. غررالحکم، ص 103 و 715.

29. دیوان امام علی (ع)، ص 60.

30. اقوال الائمه، ج 6، ص 56.