پیوند میان عدالت اجتماعی و مشورت

مقدمه

در فرهنگ قرآنی و اندیشه سیاسی اسلام، عدالت از جایگاهی شایسته برخوردار است.این آموزه و اصل، همان گونه که از مفاهیم بنیادین است، از مفاهیم غایی و هدف عالی نظام هستی به حساب می آید.در این کتاب، عدالت، محور و مدار طیف بندی های سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد و تاکید می شود که همه فعالیتهای سیاسی – اجتماعی و فردی انسانی، باید بر عدل استوار باشد. عدل، میزان خداوند(1)، از ستونهای ایمان (2) و سامان دهنده حکومت است(3). در قرآن مجید آمده است: «همانا خداوند به دادگری امر می کند»(4)، این آیه به روابط فردی و جمعی، هر دو، مربوط می شود و طبیعتا مردم، باید تلاش کنند تا در رفتار، گفتار و کردار خود، به انصاف(5) ملتزم باشند: «پیمانه و ترازو را به داد تمام دهند، حقوق مردم را کم مدهند، و در زمین به فساد سر برمدارند».(6)

از دیگر سو، در اسلام، «یک ساعت عدالت ورزی، از هفتاد سال عبادت برتر است. عدل، منطق قرآن، پایداری قدرت، نظام حکومت، معیار سیاستورزی ، نورچشم حکومتها، زیبایی سیاست و سیاستمداران، آسودگی، فزاینده برکت، عزت، بزرگی و موجب آبادانی و عمران شهرهاست»(7).

شورا و نظام شورایی، از آنجا که نقشی عمده در حضور عدالت، به ویژه در عرصه قدرت و سیاست، ایفا می کند، لذا در این نوشته تلاش خواهد شد، تا نقش مشورت در این حوزه را مورد بررسی قرار دهیم.

دغدغه اساسی این نوشته آن است که نقش شورا و مشورت در برقراری عدالت اجتماعی و سیاسی را مورد بررسی قرار دهد. کار ویژه های اصل شورا، از جمله زمینه سازی برای مشارکت مردم در امور جامعه، مشورت خواهی از آنان، رجوع به رای و نظرآنان است که همه این امور می تواند حرکت جامعه اسلامی به سوی عدالت را تضمین کند.در ادامه، پس از تعریف مفاهیم، تلاش خواهد شد، به ظرفیتها و توانمندی های شورا در اجرای عدالت سیاسی بپردازیم.

«عدالت و دادگری کردن»، در لغت به معنای استقامت است(8) و برخی دیگر از آن به «انصاف»(9) تعبیر کرده اند. معنای مفهومی عدل، به معنای ملازمت با راه میانه و دوری از زیاده روی و تفریط در کارهاست و حقیقت عدل، برقراری مساوات و داشتن هماهنگی در امور است(10.) واژه ضد عدل، «ظلم» است که در فرهنگ قرآنی، در حوزه معنایی گسترده کفر قرار می گیرد و به معنای قرار دادن چیزی در غیر جای خود، به زیادت یا نقصان است(11).البته در قرآن مفاهیم دیگری چون «طغیان»، «جباریت»، «اعتداء»، «استکبار»، «اتراف»، «بغی» و…نیز به کار رفته که در مقابل عدل قرار دارند؛ برای نمونه، «جباریت» صفت کسی است که دارای نفوذ است و طرف مقابلش را زیر سلطه قرار می دهد؛ به گونه ای که مجالی برای انتخاب نداشته باشد(12) یا «استبداد» از ریشه «بدد»، به معنای کاری را بدون دخالت کسی انجام دادن و بی توجه به دیدگاه دیگران، به تصمیم و نظر خود عمل کردن» (13) است.

از مفاهیم قرآنی در باب عدل، «قسط» است، که در لغت به معنای، میزان، سهم و نصیب است. وقتی گفته می شود: «تقسّطوا الشی ء بینهم»، به معنای تقسیم به عدل و برابری است. «قسطاس المستقیم»(14) نیز که در قرآن به کار رفته، برگرفته از این واژه است.(15) قسط به آن معنا است که حق کسی را به دیگری ندهند و تبعیض روا ندارند.(16)

جوهر سیاست، به قدرت، چگونگی توزیع آن و نسبت آن با مردم و حاکمان می پردازد، پس عدالت سیاسی(17) ارزشی است که با فراگیر شدن آن، نوعی نسبت میان شهروندان برقرار شود که هر صاحب حقی، به حق خود برسد و امور جامعه، در پیوند با قدرت، به تناسب در جای شایسته خویش قرار گیرد.

با آنکه امروزه، از «عدالت اجتماعی»(18) بسیار سخن می رود و مقالات و کتابهای فراوان در این زمینه نوشته می شود؛ اما این واژه یکی از مفاهیم مبهم در عرصه علوم انسانی و اجتماعی است.امروزه معمولا بعد اجتماعی عدالت منظور است. در برخی کتب لغت نیز به همین ساحت از عدالت توجه شده است؛ «عدل یعنی انصاف، به معنای آنچه حق شخص است، به او داده شود و آنچه بر گردن اوست، از او گرفته شود»(19) استاد شهید مرتضی مطهری، برای عدالت چهار معنا ذکر می کند که عبارت است از :تساوی، موزون بودن، رعایت حقوق افراد و رعایت قابلیتها در افاضه وجود؛ ایشان از این تعاریف، مورد سوم، یعنی رعایت حقوق افراد و اعطای حق هر صاحب حق را انتخاب می کند.(20)

برتراند راسل می گوید: «در جامعه جدید دموکراتیک ، عدالت یعنی مساوات و برابری؛ اما این امر در جامعه ای که سلسله مراتب طبقاتی به وسیله طبقات پایین دست و فرادست جامعه پذیرفته شده است، معنا ندارد؛ لذا عدالت به معنای ایجاد نوعی ارتباط و نظام در جامعه است که کمترین رشک و حسادت را برانگیزاند».(21) اما به نظر می رسد که تعاریف فوق جامع نیست و هر یک بر حوزه ای خاص تاکید کرده اند. می توان گفت که عدالت اجتماعی ارزشی است که با فراگیر شدن آن، جامعه، دارای شرایط و زمینه هایی می گردد که هر صاحب حقی به حق خود می رسد و امور جامعه، به تناسب و تعادل در جای شایسته و بایسته خویش قرار می گیرد.

از دیگر سو، شورا و مشورت، مفهوم و آموزهای قرآنی است. معنای لغوی «شورا»، استخراج عسل از کندو و عرضه کردن یا نشان دادن چیز نفیسی است که پوشیده و پنهان باشد(22)؛ اما نکته ای که در ضمن اصل این لغت وجود دارد، آن است که استخراج عسل باید همراه با آرامی باشد تا موجب شور زنبوران نگردد، آن گونه که استخراج، معنای ضمنی تصفیه را نیز در کنار دارد؛ گویی افراد در مشورت و مفاهمه، باید به دور ازعواطف و احساسات زودگذر رفتار کنند، پس مشورت امری مبتنی بر خردورزی و عقلانیت است، و همین امر موجب می شود تا نتیجه مشورت به نفع و مصلحت جامعه باشد.

واژه مقابل شورا استبداد(23) است، از ریشه «بدد» و به معنای کاری را بی دخالت کسی انجام دادن و بی توجه به دیدگاه دیگران، به تصمیم و نظر خود عمل کردن(24)؛ از این رو در نظام استبدادی «شخص در کاری که شایسته مشورت است، بر رای خویش اکتفا می کند. استبداد، صفت حکمرانی مطلق العنان است که در امورات رعیت، چنان که خود خواهد، تصرف نماید، بدون ترس و بیم از حساب و عقابی محقق».(25)

مقایسه نظام شورایی و استبدادی

پیش از هر چیز، باید توجه داشت که نظام پیش از انقلاب اسلامی، نظامی استبدادی و خودکامه بود که به نقش شورا، مشورت و رایزنی هیچ توجهی نداشت. انتخاباتی که در آن زمان برگزار می شد، بیشتر فرمایشی بود و مردم در انتخاب نخبگان، نقش چندانی نداشتند؛ از این رو انقلاب اسلامی در پی مبارزه با ظلم، استبداد و یکه سالاری شاه بود و بیشترین دغدغه مردم و زمامداران امور آن بود که فرایند جمهوریت، به گونه ای در کشور نهادینه گردد تا جلوی تمرکز قدرت را بگیرد و افراد نتوانند، با در اختیار داشتن قدرت و اختیارات وسیع، به استبداد گرایش یابند. از این رو در قانون اساسی جمهوری اسلامی بر نظام شورایی تاکید فراوان شد و بیش از صد بار لفظ «شورا» در آن به کار رفته است و بسیاری امور در نظام اسلامی بر شورا استوار گشته است که جلوه های آن را می توان در مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت، شورای نگهبان قانون اساسی، شوراهای شهر و روستا، شورای عالی استانها، شورای عالی امنیت ملی، شورای بازنگری قانون اساسی، شورای نظارت بر قانون اساسی مشاهده کرد.

در اصل سوم قانون اساسی، بر «مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش»(26) تاکید شده است. در اصل ششم این قانون آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، امور کشور باید به اتکای آرای عمومی اداره شود»(27) همان گونه که در اصل هفتم این قانون به صراحت آمده است: «طبق دستور قرآن کریم: «و امرهم شوری بینهم» و «شاورهم فی الامر»، شوراها، مجلس شورای اسلامی و شوراهای گوناگون، از ارکان تصمیم گیری و اداره امور کشورند و بالاترین مقام در کشور اسلامی نیز با مشورت به امور می پردازد. اصل 110 قانون اساسی نیز نخستین وظیفه رهبری را «تعیین سیاست های کلی نظام جمهوری اسلامی ایران، پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام» اعلام کرده است. در اصل 100 قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز تاکید شده است که امور مردم با شوراهای شهر و روستا سامان می یابد. (28)

نظام استبدادی در مقابل نظام شورایی قرار دارد و مردم در آن حقی ندارند و مشارکت زیردستان و مشورت با آنان جایگاهی ندارد.اگر قدرت در جامعه، افسار گسیخته باشد و همه امور جامعه مبتنی بر اصل زور، حاکم مستبد هرگز اجازه مشارکت مردم و گزینش کارگزار را در جامعه به کسی نمی دهد، زیرا برای قدرت خود احساس خطر نمی کند و همه مصادر قدرت را در اختیار دارد و برای حفظ آن، به کسی احساس نیاز به کسی نمی کند.عدم مشورت با مردم و نبود مشارکت آنان در امور جامعه یا اجازه نیافتن آنان برای دخالت در امورشان، زمینه ای نامناسب ایجاد می کند و شاخصهای عدالت اجتماعی در جامعه، بی رنگ می گردد. زیرا، در هرم قدرت، جابجایی چندانی وجود ندارد و کسی از طبقات پایین تر، زمینه و موقعیتی نمی یابد تا بتواند به مصدر قدرت، حتی در سطح میانی، دست یابد.این در حالی است که در نظام شورایی همواره تلاش می شود که عناصر جدید وارد عرصه مدیریت اجتماعی و سیاسی گردند و به اصطلاح، چرخش نخبگان شکل می گیرد.

در نظامهای استبدادی فهماندن اهداف به مردم و ایجاد انگیزه درونی در آنان، امری بی معنی است. زیرا اعلام نیازها در جامعه اسلامی فرایند طبیعی و عادی خود را طی نمی کند؛ از این رو در این گونه نظامها، نیازها از بالا دیکته می شود.کسی حق ندارد که هدف و دستور خودکامگان مورد سؤال قرار دهد و شخص نافرمانبردار مجازات سنگینی می شود.(29)

در نظام استبدادی، شهروندان تنها مکلف و ملزم به اطاعت و پیروی هستند.در فرهنگ استبدادی، مردم به چشم نمی آیند و اجازه ندارند که چیزی طلب کنند.کسی حق نقد ندارد و همه باید بی چون و چرا به دستور دیکتاتور عمل کنند. از این رو «استبداد به نوعی حکومت گفته می شود که در آن مردم دارای نماینده، حق رای یا هر گونه سهم دیگری در اداره امور کشور نیستند، با دو ویژگی نا محدود بودن قدرت، سرکوب مخالفین».(30) وقتی به واژه «استبداد»، مفهوم «جدید» اضافه می شود، در جوهر و ماهیت استبداد تغییر چندانی رخ نمی دهد؛ اما استبداد چهره عوض می کند و مستبد با استفاده از تسخیر افکار عمومی، با بهره از رسانه های اختصاصی، حق جلوه دادن خود، پنهانکاری و سرکوب نامحسوس مخالفان، روشهای خود را عوض می کند.

از سوی دیگر، در نظام شورایی، حق مشارکت شهروندان و اظهار نظر آنان به رسمیت شناخته می شود.با فراگیری فرهنگ شورایی، فرهنگ نقادی از سوی شهروندان و نقدپذیری از سوی حاکمان در کشورها رواج می یابد و بستری مناسب برای مشارکت مردم در امور جاری، چانه زنی سیاسی و رسیدن به عدالت مهیا می شود.

آیت الله نایینی، حکومت استبدادی را این گونه توصیف می کند که حاکم، مملکت را مال خود می پندارد، لذا هر تصمیم که می خواهد می گیرد، کسی حق اعتراض ندارد و در حق شهروندان ستم روا می دارد: «در این نوع حکومت، حاکم مانند آحاد مالکین، نسبت به اموال شخصیه خود با مملکت و اهلش معامله فرماید، مملکت را مال خود انگارد و اهلش را مانند عبید و اماء، بلکه اغنام و احشام برای مرادات و درک شهواتش مسخر و مخلوق پندارد، هر که را به این غرض وافی و در مقام تحصیلش فانی دید، مقربش کند و هر که را منافی یافت، از مملکت که ملک شخصی خودش پنداشته، تبعیدش نماید … هر حقی را که خواهد احقاق و اگر خواهد، پایمالش کند».(31) بنابراین اگر حکومت، اندیشه ها و فعالیتهای حاکمان کشوری اسلامی این گونه شود که افراد هیچ نقدی را برنتابند، جامعه به گونه ای دوری ناپذیر، به سمت ناعدالتی حرکت خواهد کرد.پیامد نظام شورایی، پذیرش رأی و سخن دیگران و شنیدن نقد و ارزیابی دیگران است که از مشارکت در امور سیاسی-اجتماعی از درون آن بیرون می آید.

پیوند میان عدالت و شورا در قرآن

در قرآن کریم، بحث شورا و رایزنی با دیگران در مواضع مختلفی طرح شده است؛ برای مثال مشورتِ ملکه سبا با سران کشور(32)، مشورت زن و شوهر در امور خانوادگی(33)، مشورت موءمنان با هم،(34) و مشورت پیامبر اکرم(ص) با مسلمانان. در خصوص مورد اخیر، خداوند خطاب به پیامبر اسلام می فرماید: «پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.(35) وقتی به شان نزول این آیه رجوع می کنیم، به خوبی بر اهمیت مشاوره با مسلمانان و سفارش بر آن، پی می بریم.پیامبر اسلام(ص) با مسلمانان در خصوص جنگ احد مشورت کرد و نتیجه آن شد که برای جنگ به بیرون شهر بروند.گروهی از اردوگاه سپاه اسلام عهده دار دامنه کوه بودند که دستور را رعایت نکرده آن را رها کردند. مشرکان از فرصت استفاده کرده با دور زدن مسلمانان نتیجه جنگ را به نفع خود تغییر دادند. وجود اینکه عصیان و سرپیچی تعدادی از مسلمانان به حصول نتیجه ناگوار فوق منجر گردید و همین امر می توانست موجب عصیان برخی مسلمانان و موضع گیری در برابر پیامبر اسلام گردد.خداوندبه پیامبرش(ص) دستور می دهد که مسلمانان را مورد عفو قرار داده، برای ایشان طلب آمرزش کند و باز هم در کارها با آنان مشورت کند. از آنجا که فعل امر، ظهور در وجوب دارد، بنابراین امر به مشورت در آیه بدان معناست که مشورت با اصحاب، بر شخص پیامبر(ص) واجب بوده است. پس می توان نتیجه گرفت که مشورت در امور جانشینان پیامبر(ص) و رهبران بعدی امت اسلامی، یعنی امامان معصوم(ع) و فقهای جامع الشرایط و نیز کلیه مدیران و تصمیم گیران واجب است، زیرا وقتی شخص پیامبر اکرم(ص) با وجود علم لدنی و بی نیازی از مشاوره، به مشورت با اصحاب خود مامور می گردد، دیگران (به ویژه افراد غیرمعصوم) به طریق اولی مامور به مشورت بوده و مشاوره باصاحب نظران، بر آنان واجب است.

لذا بر اساس این اصل قرآنی، دو بعد «حق» و «تکلیف» مورد توجه است؛ مشورت، در رابطه با دولتمردان یک تکلیف است که در تمامی سیاستگذاری ها باید راه مشورت را بپویند. مردم باید طرف مشورت قرار گیرند. این حق مردم است که دولت، در سیاستگذاری ها با آنها رایزنی کند و نهادهای طرف مشورت و نیز کارشناسان مربوط که در ابعاد مختلف کشورداری، طرف مشورت قرار می گیرند، باید مردمی و از متن جامعه و برگزیدگان انتخابی مردم باشند. مخاطب «و شاورهم فی الأمر»، شخص پیامبر، به عنوان زعیم سیاسی امت است، ایشان با این عنوان، نه به عنوان «نبی»، دستور دارد، تا پیوسته با مردم به مشورت نشیند، و در تصمیم گیری و عرصه های مختلف سیاستگذاری، با آنان مشورت کند. از این رو این دستور، مخصوص شخص وی نیست، بلکه عنوان زعامت سیاسی او مورد خطاب است و فراگیر خواهد بود، هرکه در هر پست و مقامی، مسئولیت سیاستگذاری کشور را برعهده داشته باشد، مشمول این خطاب خواهد بود.

مرجع ضمیر جمع (و شاورهم) مردم اند که باید طرف مشورت قرار گیرند. مقصود از «أمر»، به قرینه سیاق، سیاستگذاری های مربوط به امور مردم است، زیرا هرگاه مخاطب در «و شاورهم» شخصیت سیاسی پیامبر اکرم باشد، مورد تکلیف نیز باید مسائل سیاسی باشد، چون عنوان موضوع، خود تعیین کننده مفهوم است، و محدوده تکلیف را مشخص می سازد. علاوه آنکه «ال» در «فی الأمر» اشاره به امر معهود است که همان سیاستگذاری های کلی در پیشبرد سیاست رهبری است و نمی تواند امر نبوت باشد.آیه «و أمرهم شوری بینهم»(36) نیز همین مطلب را می رساند، زیرا «أمر» مضاف به جمع، همان سیاست کلی و امور همگانی است. علاوه بر آن که این آیه به صورت «اِخباری» ذکر شده و از دیدگاه علم اصول، جمله اخباری، حتمیت و تاکید بیشتری نسبت به «جمله امری» دارد(37). علامه طباطبایی نیز اشاره دارد که امر در «شاورهم»، با عطف به «عفو» و «مغرفت»، نشان آن دارد که این امور، در چارچوب ولایت و تدبیر امور عامه است که مشورت پذیر هستند.(38) و أما ادامه آیه که می فرماید: «فاذا عزمت فتوکل علی الله» ظاهر آیه، این معنا را ایفاد می کند که در مقام تنفیذرأی اکثریت، دغدغه به خود راه مده، و بر خداوند تکیه داشته باش که ضامن سلامتی راه است. خداوند، به پیامبرش و هر مقام مسئول، این اطمینان را می دهد که اگر روال کار، طبق متعارف باشد و بر شیوه عقل پسند رفتار شود، سلامت آن تضمین شده است. مصلحت نیز ایجاب می کند که رهبران، به آرای شایستگان احترام نهند.(39)

مشورت در جهت عدالت سیاسی

باری هدف اساسی از مشورت در قرآن، مانند بسیاری دیگر دستورهای خداوند، ناظر به عدالت اجتماعی است.مشارکت مردم و شناسایی حق آنان در مشورت و رایزنی، یعنی محدودسازی قدرت و اینکه افراد نمی توانند، برای همیشه بر تخت شاهی تکیه زنند.مشارکت مردم و مشورت با آنان، این زمینه را در جامعه به وجود می آورد که دیگر شهروندان نیز بتوانند، در تصمیم سازی ها سهیم باشند و رای و نظر خود را طرح و ارائه کنند.مشورت، این زمینه را به وجود می آورد که افرادی بتوانند، آزادانه قدرت را نقد کنند و پله پله، حرکت به سوی قدرت را تجربه کنند. حرکتی که لازمه عدالت اجتماعی در جامعه است. سید محمد باقر صدر در این باره می گوید: «یک نمونه از تلاشی که پیامبر برای این مقصود به کار برده است، موضوع «شورا» می باشد. خداوند بر پیامبرش واجب کرد، با آنکه رهبری او، مصون از هر گونه خطا و اشتباه است، با جامعه و امتش به مشورت بپردازد. تا مسئولیت آنها را در انجام «خلافت الهی» به آنها بفهماند، و آنان را در این رسالت آمادگی بخشد: «و شاورهم فی الامر…»(40) و بدیهی است که این مشورت از جانب رهبر، بزرگترین وسیله برای آماده ساختن امت برای به دست گرفتن خلافت و تأکید عملی بر روی آن است.»(41)

کارکرد اصلی و عمده مشورت در عدالت سیاسی آن است که استشاره، صاحب قدرت را از مطلق بودن و به دلخواه عمل کردن دور می کند.حاکم در مشورت با دیگران، می پذیرد که قدرتش، نظارت، پیگیری و کنترل شود. در دوران جدید، مظهر این امر، در رأی گیریها و همه پرسی هاست، رای دیگران احترامی خاص دارد، احترامی که قدرت را محدود و زمینه عدالت را فراهم می سازد. طلب نظر دیگران، یعنی آنان نیز در تصمیمات سهم دارند، آن گونه که فرد مشورت کننده از عقل و اندیشه دیگران یاری می گیرد، از این رو در حکمتهای امام علی(ع) آمده است: «کسی که خودرایی کرد، خود را هلاک گرداند و آن کس که با دیگران مشورت کند، در عقل آنان شریک شده است»(42)، پس مشورت به یک معنا، یعنی مشارکت شهروندان، این امر می تواند، جلوی بسیاری از خود رایی ها و استبدادها را بگیرد و همین امر، بستری مطلوب برای حرکت جامعه به سوی عدالت سیاسی است. کارکردهای شورا که زمینه ساز عدالت سیاسی و حضور بیشتر مردم در امور سیاسی-اجتماعی است، در چند امر قابل بیان است:

1. رایزنی با مردم، به معنای احترام به رای و نظر آنان و شخصیت دادن به آنان است.

2. رایزنی موجب کشف و استخراج توان مندی های فکری افراد و شناسایی نیروهای گوناگون، در عرصه مدیریت های سیاسی و اجتماعی می گردد؛ می توان متخصصان واقعی را از دیگران بازشناخت و نیزافراد موءمن و اشخاص منافق و فرصت طلب را شناسایی کرد. از امام علی(ع) روایت شده است: «با دشمنانت مشورت کن تا ازرای آنان به میان دشمنی شان و اهداف خصمانه ای که در مورد تودارند، پی ببری».(43)

3. حضور نیروهای گوناگون در عرصه مدیریت سیاسی کشور، موجب آن خواهد شد تا صدای مردم به روشی ساده تر به حاکمان برسد.

4. با رایزنی شهروندان، احساس مسئولیّت بیشتر در آنان زنده خواهد شد.

5. مردم به هنگام رایزنی در جست و جوی راه مطلوب، فکر و اندیشه می کنند، این امر موجب رشد فکری و بالا رفتن آگاهی شهروندان می گردد.پیامد این امر، ایجاد زمینه های خلاقیت و شکوفایی فکری افراد است.

6. یکی از نتایج مفید اصل شورا در نظام سیاسی اسلام، جلوگیری از تمرکز و تراکم قدرت و روی آوردن به اجتماع، برای بهره جویی از استعدادهای خلّاق مردمی در گشایش مشکلات است.پس با ساز و کار مشورت، زمینه های جدی مشارکت سیاسی شهروندان در جامعه دینی فراهم می شود و موجب می گردد، تا افراد و مجموعه های فکری گوناگون، مورد توجه قرار گیرند و از رای آنان استفاده شود.همه این امور موجب می شود تا در جامعه اسلامی مسئولیت ها و قدرت توزیع شود و یکی از اهداف اساسی عدالت سیاسی تحقق یابد.

7. یکی از کارکردهای اصلی شورا، جلوگیری از ظهور و بروز خودکامان و نظام استبدادی است. با توجه به همین نکته است که «شیخ طنطاوی جوهری» ذیل آی ه 38 سوره شورا بیان می کند که ای کاش می دانستم که چگونه(با وجود شورا) سلاطین در کشورهای اسلامی استبداد می ورزند و اصل مهم شورا را ترک کردند؟مردم در خواب بودند؛ چه بسیار شگفت انگیز است که بعضی مسلمین شورا را ترک کردند، در امور خودکامگی کردند و ستم ورزیدند.در نتیجه در قرنهای اخیر، موجب حضور غربی ها گردید، مسلمانان را خوار کردند و جمعشان را پراکنده.(44)

نتیجه و ارزیابی

با وجود همه اختلافی که در میان مکاتب اسلامی وجود دارد؛ اما دانشمندان اسلامی متفق اند که عدل اسلامی در صورت مثالی اش، تعبیر و خوانشی از عدل الهی است. مفروض های عام این بحث را می توان این گونه خلاصه کرد:

الف. از آنجا که امر خداوندی، سرچشمه ای الهی دارد، پس انسان نمیتواند آن را محدود سازد؛ مگر با دلیلی متواتر و متقن. این چنین دلیلی یافت نمی شود، مگر از مصدر وحی.

ب.عدل یکی از صفات الهی است ؛ از این رو مفهومی بسیط نیست که تحدید و تعریف آن با تعاریف و اصطلاحات بشری، برای دانشمندان آسان باشد.

ج. معیار عدل، خواه با عقل ثابت گردد، یا وحی، به هر حال برای انسان، مسیر صواب و خطا را نشان می دهد(45).

فیض کاشانی در تفسیر «وَضَعَ الْمِیزَانَ»(46) می نویسد: «میزان» به معنای عدل است(47).عدالت هم از مفاهیم بنیادین اندیشه سیاسی اسلام است و هم از مفاهیم غایی و اهداف عالی نظام اسلامی.این اصل که بیشترین نمود آن در اجتماع تجلی می یابد، حضوری در خور و شایسته در اندیشه سیاسی مسلمانان داشته است، مسئله ای که درقرآن، جهان بینی، معیار شناخت قانون، ملاک شایستگی زعامت و رهبری، آرمانی انسانی و مسئولیتی اجتماعی است؛ از این رو نمی توانستند از کنار آن به سادگی بگذرند.(48)

یکی از بهترین ساز و کارهایی که می تواند، به اجرایی کردن عدالت یاری رساند، شورا و مشورت است.عدالتی که فراگیری آن موجب عزت و برتری حق، بی نیازی مردم، ثبات و آرامش و فراگیر شدن دوستی و محبت می شود و موجب آبادانی و افزایش برکت می گردد، آن گونه که در قرآن تاکید شده است که «اگر مردم شهرها ایمان آورده، به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم».(49)

مشورت، زمینه ساز نصیحت شجاعانه قدرت و آزادی بیان در حیطه عدالت است. در نظام شورایی هیچ کس نمی تواند آدمی را برای رسیدن به شناخت برتر و جامعه برتر محدود کند؛ از این رو در این نظام، آزادی و عدالت در کنار هم قرار می گیرند. در قرآن، هدف از ارسال پیامبران، اجرای قسط و عدل معرفی شده(50) و در آیهای دیگر، پیامبر اسلام به رایزنی با مردم امر شده(51) و در آیه ای نیز هدف انبیا الهی، برداشتن موانع آزادی ذکر شده است: «و از آنان قید و بندهای سنگین را بردارد که بر آنان مقرر شده بود»(52).با این همه، وقتی که در قرآن کریم، به رفتار و کردار ستمگران می نگریم، حقوق شهروندی رعایت نمی شود و آنان هرگز طرف مشورت حاکمان قرار نمی گیرند. از این رو در نگرش قرآنی، ایجاد محدودیت، سلب آزادی مردم و بیدادگری، در کنار هم ذکر می شود.به روایت قرآن، خودکامان معمولا در زمان حاکمیت خود به زیردستان ستم می کنند، آنان را می کشند، زنانشان را زنده نگه می دارند(53)، مردم را شکنجه می کنند(54) ، مورد آزار و اذیت قرار می دهند(55)، آنان را تبعید می کنند(56)، حق انتخاب را از آنان سلب می کنند(57)، مردم را از ایمان باز می دارند(58) ، شهروندان را زندانی می سازند(59) آنان را تحقیر می کنند و سبک مغز می پندارند.(60)

نقیض هر یک از موارد یادشده، در جامعه عادلانه معنا می یابد. جامعه ای که شهروندان در جایگاه و منزلت واقعی خود قرار می گیرند و حق می یابند تا در امور اجتماعی-سیاسی و فرایند توزیع قدرت و ثروت حضور یابند و از مزایای آن بهره گیرند.

در نظام اسلامی، حاکم باید مدیر، مدبر و پرهیزکار باشد،از این رو باید از خوی استبدادی، دور و انتقادپذیر باشد و شنیدن سخن حق بر او سنگین نیاید.نماد و نشان بسیار نظام شورایی را می توان در این کلام امام علی(ع) یافت، سخنی که باید الهام بخش حاکمان باشد و با توجه به آن، رو به سوی مردم کنند و آنان را در جایگاه شایسته خود قرار دهند تا بتواند زمینه ساز عدالت در جامعه باشد. ایشان می فرماید: «با زبانی که باگردنکشان سخن می گویند، با من سخن مرانید و چنان که از حاکمان تندخو، کناره می جویند، از من کناره مجویید و برای من ظاهر سازی و خودنمایی نکنید و بر من گمان مبرید که اگر حرف حقی بگویید، پذیرفتنش بر من سنگین است…؛ چه آن کسی که شنیدن سخن حق یا نمایاندن عدل بر او سنگین آید، اجرای حق و عدل بر وی سنگین تر می کند، پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید…»(61).

پی نوشت ها:

1.علی (ع):الحیاه، ج 6، ص 403.

2. علی(ع)، ترجمه الحیاه، ج 1، ص 268.

3. علی(ع)، الحیاه، ج 6، ص 328.

4. «انّ الله یامر بالعدل»، نحل/90.

5 در روایت و تفسیر این آیه از علی(ع)نقل شده است که فرمود:«فالعدل الانصاف»/میزان الحکمه، ج4، ص79.

6. هود/ 85.

7. برای مشاهده تعابیر گوناگون درباره عدالت، ر.ک.:الحکیمی، محمد رضاو…:«الحیاه»، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول1368، صص324-368.

8. دهخدا، علی اکبر:«لغت نامه دهخدا»نشر لغت نامه، ذیل لغت.

9.بین عدل وانصاف تفاوت است، انصاف تقسیم برابر و بیشتر در امور حسی است ولی عدالت در امور محسوس و غیر آن و انجام گرفتن متناسب امور است لذا بریدن دست دزد را عدل می نامند ولی انصاف نمی نامند.(فروق اللغه، ابی هلال عسکری، باب 18، ص194.مکتبة بصیرتی، قم).

10. ر.ک.طباطبایی، محمد حسین:«تفسیر المیزان»، ج12، ص331.

11. الراغب الاصفهانی:«المفردات فی غریب القرآن»، تهران، المکتبه المرتضویه، 1373ق، ذیل ماده«ظلم».

12. مصطفوی:«التحقیق فی کلمات القرآن الکریم»، بی نا، 1378، واژه «جبر».

13 .ابن منظور:«لسان العرب»، دار الجیل، 1988، بیروت، ذیل لغت «بدد».

14 اسراء/35.

15 ابن منظور:«لسان العرب» ج 5، همان، ص 86.

16 ر.ک.شریعتمداری، جعفر:«شرح و تفسیر لغات قرآن»، ج3، نشر آستان قدس، اول 1375، ص120.

17. Political Justice

18. social Justice

19. الافصاح فی فقه اللغه، ج1، ص242 باب سوم.

20.ر.ک. مطهری، مرتضی:«عدل الهی»، نشر صدرا، چ دهم، صص59به بعد.

21.Bertrand Russel”Sceptical essays” printed in U.K,p.154,5

22 .ابن منظور:«لسان العرب» ج 3، دار الجیل، 1988، بیروت، ص380.

23 .Absolutism

24 . ابن منظور، همان، ج1، ص 222.

25 . عبدالرحمن کواکبی، طبایع الاستبداد، ترجمه عبدالحسین قاجار، به کوشش و تصحیح محمدجواد صاحبی، دفتر تبلیغات اسلامی، اول 1362، ص43.

26 .واحد پژوهشی مجد:«قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران»، ص6.

27 .همان، ص6.

28 .ر.ک.همان، ص 22.

29. ر.ک.رفیع پور، فرامرز:«توسعه و تضاد»، دانشگاه شهید بهشتی، اول 1376، ص388.

30. علی بابایی، غلامرضا:«فرهنگ روابط بین الملل»، دفتر مطالعات سیاسی، اول ص 19، 1383.

31. نایینی، محمد حسین: «تنبیه الامه و تنزیه المله»، به کوشش و تصجیح:سید محمود طالقانی، 1334، بی نا، ص8.

32. النمل 32: گفت: «ای سران (کشور) در کارم به من نظر دهید که بی حضور شما(تا به حال) کاری را فیصله نداده ام.»

33.بقرة233: پس اگر(پدر و مادر) بخواهند با رضایت و صوابدید یکدیگر، کودک را(زودتر) از شیر بازگیرند، گناهی بر آن دو نیست.

34. الشوری/ 38.

35. فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ / آل عمران/159.

36. شوری/ 38.

37.برای تفصیل در این باره:ر.ک. معرفت، محمد هادی:«امام علی(ع) و حقوق متقابل مردم و حکومت»، در دانشنامه امام علی(ع)، ج5 ، اول 1380صص 194-199.

38. ر.ک.سید محمد حسین طباطبایی:«تفسیر المیزان»، ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی، ج4، دفتر انتشارات اسلامی، نوزدهم 1383ص 67.

39 ر.ک.معرفت، محمد هادی، همان، ص198.

40.آل عمران/159.

41. سید محمد باقر صدر، خلافت انسان و گواهی پیامبران، همان ص 38.

42. نهج البلاغه، حکمت 161 .

43. غرر الحکم / 2462.

44.رک.جوهری، شیخ طنطاوی:«الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم»، الجزء الثانی، انتشارات آفتاب، تهران، 1350ه.174.

45. خدوری، مجید: «مفهوم العدل فی الاسلام»، ترجمه:دارالحصاد، دارالحصاد للنشر و التوزیع، سوریا، الطبعه الاولی، 1998، ص224.

46. الرحمن/7.

47. فیض کاشانی، ملا محسن: «تفسیر صافی» ج5 ، موسسة الاعلمی للمطبوعات، دوم 1402لبنان، ص341.

48. ر.ک. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار 1، چاپ ششم، سال 1374تهران، انتشارات صدرا، ص 61.

49. الاعراف96.

50. حدید/25.

51. آل عمران/ 159.

52. اعراف/157.

53. غافر25.

54. بقره/149.

55. اعراف /129.

56. ابراهیم/13.

57. اعراف/127.

58. شعراء/49 .

59. شعراء/29.

60. زخرف /54.

61. نهج البلاغه، خطبه 216، ترجمه سید جعفر شهیدی.

حق عدالت

عدالت از پیچیده ترین موضوعاتی است که اندیشه بشری درباره آن به تامل و تفکر پرداخته است. پیچیدگی نظری عدالت از یک سو، و دشواری بسیار در تحقق عملی آن از سوی دیگر، عدالت را، هم به مفهومی بسیار بغرنج تبدیل کرده و هم دغدغه ای دائمی و بزرگ برای همه بشر بوده است. شاید در مورد هیچ موضوعی به اندازه عدالت بحث و بررسی نشده، و شاید بتوان گفت که هیچ موضوعی به اندازه عدالت، موضع اختلاف نظر نیست تحقق آن در مقام عمل، از این هم بغرنج تر است.

در اندیشه های مکتوب و غیر مکتوب موجود در ادبیات عربی و اسلامی، اولین کسی که به موضوع عدالت نگاه ژرف داشته، امام علی (ع) است. حضرت علی (ع) هم بر پیچیدگی عدالت و هم بر اهمیت آن واقف است. ایشان در عبارتی کوتاه عصاره همه نزاعها درباره عدالت را بیان می فرمایند: «العدل، اوسع الاشیاء فی التواصف واضعیتها فی التاصف»؛ یعنی عدل در مقام توصیف بسیار فراخ و در مقام عمل، بسیار تنگ و دشوار است.

این بیان موجز، تبیین پیچیدگی عدالت است. شاید راز پیچیدگی و دشواری تحقق عدالت در عمل نیز این است که انسانها عدالت را بیشتر بر اساس تمایلات درونی خود و به طور عمده برطبق منافع خود توصیف می کنند. اما پیچیدگی درک عدالت و تحقق عملی آن، مانع تلاش برای رسیدن به آن نیست، چرا که امام علی(ع) معتقد است که عرصه عدالت برای همگان عرصه فراخ تر از عرصه ستمگری است.

در عدل وسعت و گشایش است و کسی که اجرای عدالت او را در تنگنا قرار می دهد، ظلم و ستم بر او تنگ تر خواهد آمد! معنایی عمیق تر، هر کس در پناه عدل احساس امنیت نکند، در دامان ظلم هرگز روی آرامش را نخواهد دید.

امام علی(ع) عدالت را در حوزه های مختلفی به کار برده است. یکی از این حوزه ها ارتباط انسان با خداست. از نظر امام، خداوند متعال جهان را به لطف خود به سامان آورد و به امر خود از درهم ریختن نگه داشت و به قدرت خود استواری اش بخشید.(1)

امام علی (ع) اساس هستی را عادلانه می داند که خداوند آن را بر پایه «حق» آفریده است. در حقیقت در تفکر حضرت علی، «حق» مظهر مفاهیم راستی، پایداری و عدالت است. یعنی هیچ واژه دیگری نمی تواند چون حق عصاره عدالت را نشان دهد. حضرت علی(ع) جهان هستی را جهانی عادلانه تصور می کند که در آن حق از میان رفتنی نیست. این عدالت در هستی و خلقت، باید در رفتار انسانها نیز نمود داشته باشد. در قاموس امام، فضل خداوند بر مبنای عدالت است؛ چه در مقام خلقت و چه در مقام رفتار با بندگان خود. و بر همین اساس می فرماید: خداوندی که در هر وعده صادق است، فراتر از آن است که بر بندگان خود ستم روا دارد؛ با آفریدگان خود به عدالت رفتار می کند و همه احکام او با عدالت همراه است.(2)

آن حضرت خلقت و جریان امور هستی را کاملاً عادلانه می داند و این عدالت درباره انسانها هم مصداق می یابد، پس انسانها هم باید در رفتار خود عدالت پیشه کنند، در غیر این صورت عدالت خداوندی ایجاب می کند که عقوبت سختی ببینند. در نظر امام چنین عقوبتی نیز بر قراری عدالت است، و با این همه، این مسئله به معنای واگذار کردن امر عدالت به خداوند نیست، بلکه عدالت چنان که گفته شد، از اهمیتی برخوردار است که همه انسانها باید برای برقراری آن تلاش کنند. در اینجا بیان حضرت درباره عدالت از حوزه رابطه انسان با خداوند خارج و رابطه انسانها با یک دیگر را پوشش می دهد.

از دیدگاه امام، فساد و تباهی هرگز نمی تواند اساس و قانون زندگی قرار گیرد. فقط حق و عدالت است که اساس زندگی است. حال عدالت در جامعه انسانی چگونه برقرار می شود؟ پیش تر گفته شد که از نظر حضرت علی، برقراری عدالت در عمل، بسیار دشوارتر از توصیف آن است، ولی اصل مسلم وجود حکومت است که به بیان های مختلف از سوی امام مطرح شده است، زیرا اگر انسانها به خود سپرده شوند، طغیان می کنند و توانمندان، ضعیفان را به بندگی خود می کشند. امام در این باره در سخنی بسیار تامل برانگیز می فرماید: در چنین فضایی قدرتمندان دنیا ناتوانان را می خورند(3).

حکومت عادل و جامعه عادلانه

جامعه عادلانه جامعه ای سالم است و خداوند از دانشمندان عهد گرفته است که برای ساختن چنین جامعه ای تلاش کنند و این امور را بی مسئولیت رها نکنند. در نظر امام حکومت عادل مهم ترین عنصر در تحقق جامعه عادلانه است، زیرا امام معتقد است که کار مردم جز با شایستگی زمامداران، سامان نمی یابد».

حضرت علی در این مورد، در زمینه های مختلف بحث کرده است. درجایی می فرماید: همانا زمامدار، امین خدا در روی زمین، بر پا دارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگیری از فساد و گناه در میان مردم است.(4) در جایی دیگر می فرماید: دولت عادل از واجبات است.(5)

از نظر امام، دولت با ثبات ویژگی مهم یک دولت عادل است؛ چنان که در توصیف وضعیت مردم جزیرة العرب، برپایی یک حکومت با ثبات را نتیجه استقرار شریعت اسلام می داند که «در سایه آن امور به آسانی انجام می گرفت». ثبات از نظر امام، به این دلیل معیار مهمی است که تنها راه بقای یک حکومت در بلند مدت، احساس رضایت مردم از آن است. حضرت حکومت ظالم ستمگر را بر فتنه دائمی ارجح می داند، ولی این به معنای تائید آن نیست. در حقیقت دیدگاه ایشان، چنان که پیش تر گفته شد عدالت در هستی جاری است و بالاخره روزی اجرا خواهد شد. از همین روی ایشان اصولاً دولت ظالم را دولتی ناپایدار می داند و این در یک معنا، عین اجرای عدالت است. دولت عادل دولت ثابت و پایدار است، در حالی که دولت جائر در معرض زوال، ناپایداری و نابودی است، چرا که حق پایدار و باطل در حال گذار است.(6) دولت غیر عادل مجازات خواهد شد و مجازات آن در دنیا زوال و در آخرت عقوبت و عذاب الهی است.

با این همه باز هم نباید نشست و بی عدالتی ها را نظاره گر بود، زیرا خداوند به چنین امری رضایت ندارد. حکومت عادلانه باید شکل بگیرد. البته از نظر امام، هم پایه و اساس حکومت باید عادلانه و با تبعیت از حق باشد و هم رفتار آن باید عادلانه باشد.

در عادلانه بودن رفتار حکومت اصل راهنما انطباق آن با نظم هستی است، به همین دلیل امام در مقایسه «عدل» «وجود»، عدل را بر آن ارجح می داند، چرا که عدل امور را در موقعیتی که باید باشند، قرار می دهد، در حالی که جود، به نوعی ایجاد بی نظمی در این وضعیت است.(7) البته این بیان بسیار پیچیده است و تشخیص جایگاه هر چیز و هر کس، واقعاً دشوار است، ولی این یک اصل راهنماست و کسی که عامداً از آن عدول کند، از محور عدالت و حق فاصله گرفته است.

امام علی (ع) با اینکه معتقد است، بر قراری عدالت در عمل بسیار مشکل است، ولی معیارهای متعددی را در کنار اصل راهنمای فوق در اختیار ما قرار می دهد که بیان ویژگی های رفتار عادلانه حکومت است!

چنان که گفته شد عمل به عدالت در عرصه سیاست و اجتماع، از نگاه حضرت علی (ع) بسیار دشوار است، هر چند در واقعِ امر، تبیین عدالت هم بسیار سخت است و یکی از مفاهیم چالش بر انگیز بوده است.

با این همه این دشواری، به معنای انتظار اجرای عدالت از سوی خداوند نیست، بلکه به بیان امام، خداوند از دانشمندان عهد گرفته است که نسبت به سیری ستمگر و گرسنگی مظلوم ساکت ننشینند و دست روی دست نگذارند که به معنی ضرورت اجرای فرمان الهی برای برقراری عدالت در عرصه اجتماع و سیاست است در اینجا امام وارد عرصه سیاست می شود و با تعابیر مختلفی از عدالت یاد می کند. در برخی موارد با بیان ساده ای به تعریف آن می پردازد. در بسیاری موارد، عدل را همان انصاف می خواند. به همین دلیل، انصاف یکی از محوری ترین موضوعات در توصیه های حضرت به حکمرانان است.(10) عدل و انصاف، چنان که در مقایسه با جود گفته شد، در برگیرنده همگان از دوست و دشمن است و امام به دادگری برای دوست و دشمن توصیه می کند.

در نظام عادلانه اسلامی همگان، اعم از مسلمان یا غیر مسلمان، احساس امنیت و آرامش می کنند. حکومت عادلانه اسلامی کرامت انسانی را در عالی ترین درجه ممکن رعایت می کند. در نامه امام به مالک عبارتی وجود دارد که علی رغم تکرار بسیار آن، هرگز درباره مفهوم و آثار آن در عرصه اجتماع، سیاست و دینداری تأمل جدی به عمل نیامده مردم است. و در بیان امام دو دسته اند: یا برادران دینی تو هستند یا در خلقت با تو برابرند.(11) این عبارت می تواند مبنای سیاستی کاملاً عادلانه در هر جامعه ای، به ویژه یک جامعه اسلامی باشد تا در آن، انسانها به دلایل مختلف سیاسی و عقیدتی تحت فشار قرار نگیرند.

امام آثار بسیاری برای اجرای عدالت در جامعه قائل است که تامل در آنها بسیار اثر گذار است، آن حضرت را منشا همه نیکی ها و بالاترین درجه ایمان معرفی می کند؛ یعنی مهم ترین معیار برای ارزیابی ایمان افراد، عملکرد عادلانه آنها در رفتارهای مختلف فردی و اجتماعی است. بر این اساس، از دید امام، از آنجا که اراده الهی بر خلقت عادلانه هستی تعلق گرفته است، مهم ترین ملاک برای ارزیابی میزان ایمان انسانها به خداوند، نسبت عملکرد آنها با عدالت و انصاف است.

امام زمانی که از ضرورت برقراری عدالت بحث می کند، ابعاد مختلفی را مورد توجه قرار می دهد. ایشان در مرحله نخست، عدالت را در درون انسان و تلاش وی برای دوری از هوای نفس جست وجو می کند، زیرا بدون این الزام درونی، الزام به عدالت بیرونی بی معناست. در نظر ایشان، محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که خود را بر عدل و دادگری ملزم نموده، نخستین عدل وی درباره خویشتن، نفی هوا و امیال از نفس خود می باشد.(12) اما این پایان کار نیست، بلکه آغاز راه است، چرا که اساساً هدف از این کار اقدام به عدالت در عرصه اجتماع است، چرا که امام گستره عدالت را حوزه همگانی می داند با عبارت «العدل سائس عام»، بر ضرورت بر پایی عدل و اقامه آن در عرصه اجتماع و سیاست تاکید می کند و این امر را بیش از همه وظیفه حکومت می داند، زیرا موضوع فراتر از افراد است.

امام هدف از حکومت و تنها غایت آن را برقراری عدالت می داند و اساساً انگیزه خود از پذیرش حکومت را نیز بر همین اصل استوار می سازد که می فرماید: اگر خداوند از دانشمندان پیمان نگرفته بود که در برابر سیری ستمگر و گرسنگی ستمدیده آرام ننشینند، هر آینه مهار شتر خلافت را بر گردن آن می انداختم.(13) امام علی (ع) یکی از معیارهای عدالت را راستگویی می داند، در آغاز خلافت خود می فرماید: به آنچه می گویم، پایبندم و ضمانت می دهم که آن را اجرا کنم.(14) این پایبندی به عدالت، در لحظه لحظه رفتار سیاسی امام در دوران حکومت و در تمامی خطابه ها و نامه های سیاسی آن حضرت کاملاً مشهود است. اما چنان که خود امام می فرماید، برقراری عدالت بسیار دشوار است و آن حضرت هم با موانع جدی در این راه مواجه می گردد که مباحث زیادی در این زمینه موجود است.

امام در بحث از ضرورت رفتار عادلانه حکومت، موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار می دهد. در وهله نخست تاکید امام بر اصل حکومت است که باید عادلانه باشد و کسانی که شایستگی آن را دارند در مقام تدبیر امور عمومی قرار گیرند. امام علی(ع) اوج بی عدالتی را سپردن کارهای بزرگ به افراد کوچک می داند که اوج این مسئله در حکومت اتفاق می افتد. تحقق این موضوع (مدیریت شایسته سالاری) هم در مقام عمل با دشواری های بسیار مواجه است و عوامل و مولفه های بسیاری مورد نیاز است که این موضوع در سطوح مختلف مدیریت سیاسی، به مرحله عمل برسند.

عدالت اقتصادی

در ورای این موضوع، عمده ترین تأکیدات حضرت علی(ع) در مورد عدالت، وجه اقتصادی و تلاش برای بهره مندی هر چه عادلانه تر افراد از منابع عمومی است. شاید بتوان گفت تمام تاکیدهای امام در مورد رفتار عادلانه، به نحوی به این موضوع ارتباط می یابد. چنان که انگیزه خود را از قبول خلافت، عهد خداوند از علما در خاموش نماندن نسبت به سیری ستمگران اعلام کرد و در همان حال فرمود که اگر مال حرامی به کابین زنان قرار گرفته باشد، آن را باز پس می گیرد و خطاب به ابن عباس تاکید کرد که ارزش حکومت در نزد من از یک نعلین کهنه کمتر است، مگر آنکه به وسیله آن حقی ادا شود و باطلی دفع گردد.(15)

در مرحله بعد در نامه ها و عهد نامه های حکومتی اش، بیش از همه بر همین موضوع تأکید دارد، چرا که معتقد است، عدالت با از میان رفتن استثمار برقرار می گردد.(16)

استثمار هم همواره در تمامی ابعاد زندگی بشر حضور داشته است. استثمار به معنی بهره مندی دیگران از کار و زحمت افراد دیگر است. امام می فرماید: عثمان در تقسیم اموال عمومی است. استثمار به معنی گزینشی عمل کرد…، و خداوند بزرگ درباره کسانی که اموال و امکانات را ویژه خود می سازند، حکم قطعی دارد.(17) ایشان در بیان چرایی جنگ با معاویه، به مسئله مهم بهره مندی نا عادلانه آنان از اموال عمومی اشاره می کند: ما تصمیم داریم به سوی معاویه و شامیان (برای جهاد) برویم، آنان که به قانون خدا عمل نکردند و اموال عمومی را ویژه خویشان و اطرافیان خود ساختند. امام در نامه خود به مالک نیز بیش از همه، در مورد چگونگی توزیع اموال عمومی بحث می کند و او را از اینکه این اموال را ویژه خود سازد، بر حذر می دارد و خطاب به وی می فرماید: «از اینکه آنچه به همگان تعلق دارد، به خود اختصاص دهی، پرهیز کن!»

آن حضرت خطاب به کارگزاران خود آنان را به انصاف در ارتباط با مردم توصیه می کند، چرا که آنان خزانه داران رعیت هستند و باید در بر آوردن نیازهای آنان تلاش کنند.(18) امام هنگام تأکید بر ویژگی های پیشوایان عادل، باز هم از میزان بهره مندی آنان از نعمات اقتصادی سخن می گوید و می فرماید: خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است که شأن و اندازه خود را (در بهره مندی از مواهب مادی) در حد ضعیف ترین مردم نگه دارند، تا بینوایی مستمندان، آنان را گرفتار اندوه نگرداند.(19)

امام علی(ع) معتقد است که برقراری عدالت در عمل دشوارترین امور است، هر چند که توصیف و تعریف آن بسیار آسان باشد. توصیه های مکرر ایشان به حاکمان نیز به همین دلیل است. ایشان می فرمایند: زمامداری ها، میدان آزمون مردان است.(20) کسانی از این آزمون سربلند بیرون می آیند که عدالت بورزند. عدالت حاکم موجب پایداری ملت است و این چیزی است که هم حضرت علی بدان تصریح کرده است و هم تجارب بشری به ما گوشزد می کند. امام علی در این باره می فرماید: امور رعیت جز با اصلاح زمامداران اصلاح نمی گردد(21) و صالح بودن زمامداران هم به عدالت است. از این نظر عدالت عنصر ذاتی و مهم ترین رکن سیاست از دیدگاه امام علی (ع) است و اندیشه سیاسی وی بدون درک مفهوم و اهمیت عدالت قابل درک نیست. از دید امام وجه اصلی تمایز حکومت اسلامی عدالت و دوری از ستم است، چرا که ستمگری حاکم، مهم ترین عامل برای از میان رفتن اصول اخلاقی در جامعه است.

در پایان این مقال، بر عنصری که حضرت علی بیش از هر چیز بر آن تاکید می کند، تأکید می کنیم و آن قطعی بودن اجرای عدالت از سوی خداوند، چه در این دنیا و چه در آخرت است. حضرت در این باره می فرماید: من از رسول خدا شنیدم که روز رستاخیز امام ستمگر را بیاورند و او را نه یاری بود، نه کسی که از سوی او پوزش بخواهد. پس او را در دوزخ افکنند.(22) راز اینکه امام علی هنگام شهادت قسم خورد که رستگار شد، به همین امر باز می گردد که هرگز در مقام حکومت و یا غیر آن، بر احدی ظلم روا نداشته است و هرگز خود را در مقام حاکمان جائر ندیده است. امام همواره به همگان توصیه می کرد که با او آن گونه که با سلاطین جور سخن می گویند، سخن نگویند،(23)زیرا امام تجسم نظری و عملی عدالت بود.

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، ترجمه عبدالحمید آیتی، خطبه 228، ص 549.

2. همان، خطبه 227.

3. تحف العقول، از سخنان حضرت علی، حدیث 57.

4. شرح غرر الحکم، ج 6 ص 236.

5. همان، ج 4، ص 41.

6. همان، ج 5، ص 25، ج 1، ص 321 و ج 4، ص 10.

7. حکمت 437! عدل هر چیزی را در جای خودش قرار می دهد و بخشش آنها را از جای خود بیرون می کند. عدل همه افراد را در بر می گیرد وجود افراد خاصی را بهره مند سازد پس عدل شریف و برتر است.

8. نهج البلاغه خطبه 3.

9. همان، حکمت 231.

10. همان، نامه 53.

11. همان، نامه 53

12. همان، خطبه 87.

13. همان، خطبه 3.

14. همان، خطبه 66.

15. همان، حکمت 262.

16. غرر الحکم، 256.

17. نهج البلاغه، نامه 52.

18. همان، نامه 51.

19. همان، خطبه 309.

20. همان، حکمت 441.

21. همان خطبه 216.

22. همان، خطبه 164.

23. همان، خطبه 216.

1 ـ هیچ واژه ای نمی تواند مانند «حق»، عصاره عدالت را نشان دهد.

2 ـ «انصاف» از محوری ترین مفاهیم در قلمرو عدالت است به گونه ای که «عدل» و «انصاف»، کاربردی یکسان یافته اند.

3 ـ بدون الزام درونی در مورد عدالت، الزام به عدالت بیرونی بی معناست، گام نخست در عدالت، دوری از هوای نفس است.

عدل و عدالت در سخنان امام علی (ع)

عدالت روح و کالبد احکام الهی است .

«العدل اقوی اساس » . (2)

عدل سنگ زیرین بنیاد اسلام است .

«ان العدل میزان الله الذی وضعه للخلق و نصبه لاقامة الحق فلاتخالفه فی میزانه » . (3)

عدالت وسیله سنجشی است که خداوند برای مردم نهاد تا حق در جامعه استوار گردد . بنابراین خدا را در این میزان همراه باش و مخالفت نکن .

«العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها، والعدل سائس عام والجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما» . (4)

از حضرت سؤال شد: ارزش عدالت بیشتر و بالاتر است یا بخشش؟

حضرت فرمود: عدالت کارها را بدانجا می نهد که باید و بخشش آن را برون نماید . عدالت تدبیر کننده ای است به سود همگان و بخشش به سود خاصان، پس عدالت شریف تر و با فضیلت تر است .

«اکرم الاخلاق السخاء و اعمها نفعا العدل » . (5)

گرامی ترین خویها سخاوت است و سودمندترین آن عدل .

«فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق » . (6)

در عدالت گشایش است و آن که عدالت را برنتابد ستم را سخت تر یابد .

«علیک بالعدل علی الصدیق والعدو» . (7)

حضرت به فرزند خود سفارش می کند: بر تو باد که با دوست و دشمن به عدل رفتار کنی .

«ولایکونن المحسن والمسی ء عندک بمنزلة سواء فان فی ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاسائة علی الاسائة و الزم کلا منهم ما الزم نفسه » . (8)

مبادا نکونکار و بدکار در دیده ات برابر آید که آن رغبت نکوکار را در نیکی کم کند و بدکردار را به بدی وادار نماید . درباره هر یک از آنان آن را عهده دار باش که او بر عهده خود گرفت .

«ثم اعرف لکل امرء منهم ما ابلی و لا تضمن بلاء امرء الی غیره و لاتقصرن به دون غایة بلائه و لا یدعونک شرف امرء الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیرا و لا ضعة امرء الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیما» . (9)

اندازه رنج هر یک از کارگزاران را در نظر داشته باش و رنج یکی را به حساب دیگری مگذار و در پاداش او به اندازه تلاشی که کرده و رنجی که دیده، کوتاهی مکن . مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنج اندک او بزرگ جلوه کند و فرودی رتبه کسی سبب شود که کوشش سترگ او خوار و کم جلوه به حساب آید .

«ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها برضی العامة » . (10)

و باید از کارها آن را پیش تر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر و رعیت را دلپذیرتر باشد .

«و ان افضل قرة عین الولاة استقامة العدل فی البلاد» . (11)

و آن چه پیش تر دیده والیان بدان روشن است، برقراری عدالت در شهرهاست .

«فاخفض لهم جناحک و الن لهم جانبک و ابسط لهم وجهک و آیس بینهم فی اللحظة والنظرة حتی لایطمع العظماء فی حیفک لهم و لاییاس الضعفاء من عدلک بهم، فان الله تعالی یسالکم معشر عباده عن الصغیرة من اعمالکم و الکبیرة والظاهرة والمستورة فان یعذب فانتم اظلم و ان یعف فهو اکرم » . (12)

با آنان فروتن باش و نرمخو و هموار و گشاده رو و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم بنگری و خواه خیره شوی به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند و ناتوان از عدالت تو مایوس نگردند که خدای تعالی می پرسد از شما بندگان از خرد و درشت کارهاتان و از آشکار آن و نهان . پس اگر عذاب کند شما ستمکارتر و اگر ببخشد او بزرگوارتر .

«ان الله یامر بالعدل والاحسان، العدل الانصاف والاحسان التفضل » . (13)

از معنی این آیه شریفه از حضرت سؤال شد، فرمود: عدل ستم نکردن و انصاف است و احسان نیکویی کردن و بخشش است .

«استعمل العدل واحذر العسف والحیف فان العسف یعود بالجلاء والحیف یدعوا الی السیف » . (14)

به یکی از فرمانداران خود فرمود: کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگی وادارد و بیدادگری شمشیر را در میان آرد .

پی نوشت ها:

1 . فهرست غرر الحکم، ج 7، ص 236 .

2 . فهرست غرر الحکم، ج 7، ص 236 .

3 . میزان الحکمة، ج 6، ص 78 .

4 . نهج البلاغه، حکمت 437 .

5 . غرر الحکم، ج 7، ص 156 .

6 . غرر الحکم، ج 7، ص 238 .

7 . غرر الحکم، ج 7، ص 238 .

8 . نهج البلاغه، نامه 53 .

9 . نهج البلاغه، نامه 53 .

10 . نهج البلاغه، نامه 53 .

11 . نهج البلاغه، نامه 53 .

12 . نهج البلاغه، نامه 27 .

13 . قصار الحکم، 231 .

14 . قصار الحکم، 476 .

برابری و نابرابری سیاسی در اندیشه سیاسی امام علی (ع)

چکیده
خداوند تعالی، نوعِ انسان را ـ فارغ از هر نژاد و مذهب ـ گرامی داشت و فرشتگان مأمور شدند در مقابل کرامت انسانی به سجده درآیند و از اینجا بود که ماهیت واحد انسانی شکل گرفت. این برابری ماهیت انسان در نظام خلقت، برابری او را در نظام سیاسی رقم زد و درنتیجه «برابری‌های سیاسی ـ اجتماعی» را برای او به دنبال آورد. این برابری‌ها عمدتاً در پنج مورد خلاصه می‌شوند که عبارتند از: 1) برابری مردم در نگرش حاکمان؛ 2) برابری مردم در رفتار حاکمان؛ 3) برابری مردم و حاکمان؛ 4) برابری در امکانات و امکان‌ها و 5) برابری صاحبان ادیان مختلف. دو اصل «شفافیت و تقدم آسیب‌مندان اجتماعی»، ضمانت‌اجرا و صحت اجرای این برابری‌ها هستند. تنها ملاک برتری انسان‌ها تقواست که به تصریح امام علی(ع) اجر و پاداش آن روز قیامت نزد خداست و هیچ امتیازی در حوزه حقوق سیاسی ـ اجتماعی به دنبال ندارد.
پس از این مرحله، در حوزه سیاست و اجتماع، به لحاظ توان، تلاش و استعداد، ما با انسان‌های متفاوتی روبه‌رو هستیم و از آنجا که حق برابر برای انسان‌های برابر است و در اینجا انسان‌ها متفاوت می‌شوند، ضرورتاً باید نابرابری‌هایی در عرصه اجتماع شکل گیرد که شرط مشروعیت این نابرابری‌ها، عادلانه بودن آنهاست. به موجب این شرط، برابری‌های سیاسی ـ اجتماعی با عبور از قاعده «مردم به میزان عدالت در حق یکسانند»، در قالب نابرابری‌های عادلانه تداوم می‌یابد.

دغدغه امام علی (ع) برای عدالت و آزادی

چکیده:

از نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام، فقدان عدالت و آزادی از آن جایی ناشی می شود که حاکم کم خرد و تبهکار زمامدار شود. چنین حاکمی عدالت و آزادی را پایمال خواهد ساخت و شهروندان را رعیت خواهد پنداشت. اما علی علیه السلام ذات و جوهر انسانی را آزاد می خواهد تا آدمی بندۀ دیگران نشود. عدالت علوی قرار گرفتن هر چیز در جای درست خود است که برتر از جود و بخشش خواهد بود. با توجه به همین معانی است که امیرالمؤمنین علیه السلام حاکمیت خود را در مدتی کوتاه اعمال می کند و البته این رویکرد امام، کسانی را می آزارد. در مسیر همین شیوۀ حکومتی است که امیرالمؤمنین از مردم می خواهد که از گفتن سخن حق دریغ نورزند.
روش امیرالمؤمنین موجبات پدیداری آزادی و برون رفت از ناآگاهی را فراهم می کند. از این روی، هر عملی که مخالفت با عدالت و آزادی مورد نظر حضرت علی علیه السلام باشد، ضد ارزش های انسانی تلقی می شود.

مقدمه:
«إِنّی إِلَی لِقاءِ الله لَمُشتاق، وَ حُسن ثَوابِهِ لَمُنتَظِر راجٍ؛ وَ لکِنَّنی آسَی أَن یَلِیَ أَمرَ هذِهِ الأُمَّة سُفَهاؤُها و فُجَّارُها؛ فَیَتَّخِذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً وَ عِبادَهُ خَوَلاً، وَالصَّالِحِینَ حَرباً، وَالفاسِقِینَ حِزبٍ!» [صبحی صالح، ن 62]
«بی گمان من دیدار خدا را بسی مشتاق و خواستارم، و نیکی پاداش او را چشم به راه و امیدوارم؛ لکین تنها دغدغه ای که پیوسته مرا به خود گرفتار کرده است آن است که کار فرمانروایی بر این امت را مشتی کم خرد تبهکار فرا چنگ آرد، و در نتیجه دارایی خدا را (همچون ملک شخصی) دست به دست در میان خودشان بگردانند، و بندگان خدا را بردگانی (متعلق به خود) به شمار آرند. با افراد صالح و شایستگان (که زیر بار آنان نمی روند) به جنگ برخیزند، و با تبهکاران و فاسدان حزب و دار و دسته تشکیل دهند».
همۀ نگرانی و ناراحتی امیرالمؤمنین آن است که مشتی افراد کم خرد و تبهکار فرمانروایی و مسئولیت ارادۀ مردم را به دست گیرند و بر گُردۀ مردم سوار شوند و دارایی و امکانات و منابع اقتصادی و اجتماعی مردم را به خودشان و دار و دستۀ فاسد خود اختصاص دهند، و به همۀ مردم که از ایادی و کارگزاران خودشان نیستند به چشم برده و فرمانبر بنگرند، و همین که به اعتراض و انتقاد لب بگشایند، با دار و دسته ای که پیرامون خود گرد آورده اند به جنگشان برخیزند. این کار یعنی نابودی عدالت و آزادی.

آزادی چیست؟

حال ببینیم آن آزادی که علی (ع) دغدغۀ آن را دارد چیست؟
آزادی ابعاد گوناگون و نمودها و چهره های بسیاری دارد. هر کس به شکلی با آن نرد عشق باخته، و بی بهرگان از ان غزل ها در فراقش ساخته اند.
تعریفی که هر کسی از آزادی دارد نیز، بسته به زمان و مکان و شرایط تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی و اجتماعی اش، با دیگران تفاوت دارد.
قرآن هدف بعثت پیامبر بزرگ اسلام را آزاد کردن انسان ها از بندها و زنجیرهای بسته شده بر دست و پا و زبان و اندیشۀ آنان، و برداشتن بار گران از پشت و ران و ذهن و گشودن عقده ها از جان و سراسر وجودشان می داند:
«الّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَبِیَّ الاُمِیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مکتوباً عِندَهُم فِی التَّوراةِ و الإِنجیلِ، یَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ وَیَنهاهُم عَنِ المُنکِر، وَ یُحِلُّ لَهُمَ الطَیِّباتِ وَ یُخَرِّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِثَ، وَ یَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَ الأَغلالَ الَّتِی کانَت عَلَیهم؛ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ و عَزَّرُوهُ و نَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ، أوُلِئکَ هُمُ المُفلِحُون». [الأعراف، 157]
«کسانی از آن فرستادۀ پیامبر ناوابسته پیروی می کنند که (نام) او را نوشته و در تورات و انجیل می یابند، آنان را به کارهای پسندیده فرمان می دهد، و از کارهای ناپسندشان باز می دارد، و پاکیزه ها را برایشان روا می شمارد، و پلیدی ها را بر آنان ناروا می کند، و بار سنگین کمرشکن شان را از پشت آنان برمی دارد، و بند و زنجیرهایی را که بر (دست و پا و اندیشۀ) ایشان بسته شده است (می گشاید)، پس کسانی که به او ایمان آوردند و به پشتیبانی و یاری او برخاستند، و از نوری که با او فرود آمده (یعنی قرآن) پیروی کردند، (از بند) رستگان همان کسان هستند».
برخی دنبال آزادی تجارت هستند، عده ای خواستار آزادی مالکیت، گروهی آزادی شغل و مقام را می جویند، دسته ای هم آزادی بیان و اجتماعات و ابراز عقیده.
هر یک از این خواستاران مقصد و مطلوبی دارند و به دنبال آن هستند و سرانجام به مطلوب خود می رسند، لیکن چیزی که افراد از آن غافل می باشند آزادی جان و وجود انسان از هر قید و بندی است که انسان خود بر گردن خویش بسته و گوهر انسانی اش را به تاراج گذاشته است. انسان اگر آزاده شد، هر بندی را می تواند باز کند و هر گرهی را بگشاید. امیرالمؤمنین می فرماید:
«وَلا تکُن عَبدَ غَیرِکَ وَ قَد جَعَلَکَ اللهُ حُرّاً». [صبحی صالح، ن 31]
«آزادگی را خدا در نهاد انسان گذاشته است».
اگر انسان آزاده باشد، بندگی خدا هم برای او آزادی می آورد. بدین جهت، امام حسین (ع) در روز عاشورا به بندگان زر و زور و تزویر که قصد چپاول حرام او را دارند می فرماید:
«اگر هرگز دینی نداشته اید، و از روز رستاخیز نمی ترسید، دست کم در این جهان آزاده باشید».
زیرا آزادگی از ارتکاب عمل ننگین و غیرانسانی جلوگیری می کند. و حر بن یزید ریاحی تا هنگامی که اسیر مقام فرماندهی و دلباختۀ قدرت بود، یکی از افراد پست عبیدالله بن زیاد به شمار می رفت؛ پست تر از لجن. همین که خود را از این بند رها ساخت، به آزادگی و آزادی تاریخی و جاویدان رسید و پس از شهادت و رسیدن به فلاح یعنی رَستن از بند وابستگی ها بود که سرور آزادگان حسین بن علی (ع) بر بالای سرش حاضر شد و این مدال افتخار را به وی اعطا کرد و به او گفت:
«أَنتَ حُرّ کَما سَمَّتْکَ اُمُّکَ».
«تو آزاده هستی چنان که مادرت این نام را بر تو نهاد».
بنابراین آزادی از آزادگی می زاید، و کسی که آزاده نباشد، نه خواستار آزادی برای دیگران است، نه خودش می تواند آزادی را به دست آورد و حفظ کند و چنان که باید از آن بهره مند شود. امیرالمؤمنین که آزادی را در آزادگی می داند، به مردمی که ارزش آزادی را درک نمی کنند، و پیوسته به دنبال زورگویی خودکامه ای هستند تا آنان را به هر کاری خواست فرمان دهد و به هر سوی و مقصدی مایل بود ببرد، چنین می گوید:
«هان هُش دارید که از همۀ فتنه ها ترسناک تر برای شما در نزد من فتنۀ بنی امیه است؛ زیرا بیگمان فتنه ای است کور و تیره سازنده، فرمانروایی آن همگان را دربر گیرد، و گرفتاری سخت آن دامان ویژگان را بگیرد. گرفتاری آزمونش دچار کسی شود که به همه سوی آن بینا باشد، و از کسی درگذرد که از دیدن آن کور و نابینا باشد.
به خدا سوگند یاد می کنم که بنی امیه را پس از من به خداوندانی برای خویش خواهيد یافت؛ همچون ماده شتر کلان سال بدخویی: با دهانش گاز می گیرد، با دستش فرو می کوبد، با پایش لگد می پراند، و دوشیدن شیرش را نمی گذارد. پیوسته با شما چنین رفتار کنند و دست از شما برندارند مگر از کسانی که سودی به ایشان رسانند یا زیان رساننده به آنان نباشند.
گرفتاری آنان پیوسته بر سرتان سایه افکن باشد تا آنجا که داد خواستن کسی از شما از آنان مانند دادخواستن بنده از پروردگار خود، یا همراهی پیرو از سروری باشد که پیروی او را پذیرفته است…». [صبحی صالح، خ 93]
آری کسانی که فرهنگ آزادی را کسب نکرده باشند و قدر و ارزش آزادی را ندانند، یا از آزادی سوءاستفاده کنند، دولت آزادی از دستشان بیرون می رود، و خودکامگانی بر آنان فرمان می رانند که جز با رابطۀ ارباب رعیتی و فرمان بردن بی چون و چرا، رابطۀ دیگری با شهروندان نمی شناسند.
امام علی (ع) پس از تجربه هایی گرانبار برای ادارۀ امور مردم، و با بینشی ژرف، و عشقی به حق، و شناخت حقوق گوناگون مردم، سرپرستی مردم را با پیشنهاد مصرانه و با پافشاری مردم به دست گرفت. از همان لحظۀ پذیرش بار این مسئولیت سنگین، اوضاع و شرایط اجتماعی آن روز مردم را بر ایشان تشریح می کند، و برنامۀ انقلابی و زیر و رو کنندۀ خود را به روشنی برای مردم باز می گوید، آنگاه همه را آزاد مي گذارند كه با او بيعت بكنند يا نكنند. مردم با شیفتگی و علاقه و آگاهی و آزادی با وی پیمان می بندند. لیکن تنی چند از افراد ممتاز و ته ماندۀ اشراف که در رژیم های قبل از همۀ امکانات بهره مند بوده اند و بیم آن را دارند که علی آن امتیازات را از آنان بگیرد و به صاحبان حق که مردم است باز پس دهد، حاضر نمی شوند با او بیعت کنند. برخی از یاران علی که می ترسند این گروه با نبستن پیمان بیعت به کانون فتنه و فساد و توطئه علیه سرپرستی مردم و نظام راستین مردم سالاری تبدیل شوند، می خواهند آن افراد را به بیعت مجبور کنند. امیرالمؤمنین در برابر این خواست می ایستد و اعلام می کند که بیعت با من اجباری نیست، هر کس مایل است، بیعت کند. لیکن هنگامی که مردم آگاهانه و آزادانه بیعت کردند، نه آنان حق شکستن بیعت را دارند، مگر آن گاه که مسؤول از اصول قرارداد ضمنی پیمان بیعت منحرف شده باشد، و نه کسی می تواند به بهانۀ حضور نداشتن در مراسم بیعت، دیگری را برگزیند. [صبحی صالح، خ 173]
پس از بسته شدن پیمان بیعت، برنامۀ اقتصادی داد گرانۀ خود را چنین می گوید:
«به خدا سوگند، اگر (اموال و حقوق عمومی را) بینیم که با آن برای کابین همسران پرداخته اند، و کنیزکان خریداری کرده اند، بی هیچ تردید و درنگی آن را (به بیت المال همگانی) باز می گردانم؛ زیرا در دادگری گشایشی است و هر کس که از داد به تنگنا افتد، بیداد او را بیشتر به تنگنا افکند!» [صبحی صالح، خ 15]
آری آن کسان که آزاد بوده اند تا اموال عمومی را چپاول کنند، با برنامه های سوسیال دموکراسی علی (ع)، تجارب لیبرالی و آزادی ویژۀ خود را از میان رفته می بینند، و شعار «النّاس مسلطّون علی اموالهم و انفسهم» سر می دهند، تا پای جان هم که شده است، و به بهای نابودی همۀ ملت، به جنگ با علی برمی خیزند.
امیرالمؤمنین اعلام می کند که عدالت گشایشی و فراخنایی به اکثریت می دهد که اگر افراد بهره مند از امتیازها و رانت خواران، به حق خود، مانند دیگر مردم، بسنده کنند، از آن گشایش همگانی و ارزش های انسانی می توانند بهره مند شوند، اما اگر بخواهند از همان امتیازخواهی ها و انحصارطلبی های بیدادگرانه همچنان برخوردار باشند، با پدید آوردن بحران های اقتصادی برای کشور و در فشار گذاشتن مردم، خود آنان هم در این تنگنایی که پدید آورده اند گرفتار می شوند، و در آتشی که افروخته اند، خواهند ساخت.

عدالت چیست؟

دانشمندان و فرزانگان، در سراسر روزگار، عدالت را میانۀ تندروی و کندروی، گزافه و کوتاهی، بیش از اندازۀ پیش رفتن و کمتر از آنچه باید به حرکت درآمدن، انصاف، حق و مانند این ها می دانند. امیرالمؤمنین عدل را چنین تعریف می کند:
«عدل کارها را در جای (درست) خود می گذارد، و بخشش چیزها را از سمت و سوی خود بیرون می برد؛ عدل گرداننده و پرورانده ای همگانی است، و بخشش پراکنده رگبارگذاری ویژگانی است، پس (در هنگام سنجیدن این دو با یکدیگر) والاتر و برتر دادگری است». [صبحی صالح، ق 437]
امیرالمؤمنین عدالت اقتصادی را همبسته و در پیوند با آزادی سیاسی و هر دو اصل را وابسته به امنیت و نظم اجتماعی می داند.
گروهی سبک مغز و متعصب و قشری و ظاهربین که قرائت و حفظ قرآن و نقل حدیث از رسول خدا (ص) را بر فهم و درک و درست به اجرا گذاشتن آن ها ترجیح می دهند، با همین دریافت سطحی و اندیشۀ قالبی و بسته، امیرالمؤمنین (ع) را به کافر شدن متهم کردند، زیرا او حکومت الهی را به داوری بشرها گذاشته است. پیوسته شعار می دادند که «لا حُکمَ اِلّا لِله»! امیرالمؤمنین نخست به آنان تفهیم کرد که آنچه متعلق به خدا است و قرآن از آن سخن گفته است حکومت به معنای داوری و قضاوت است، نه فرمانروایی سیاسی و گردانیدن و به دست گرفتن امور مردم. امور مردم باید بوسیلۀ خودشان و با توجه به شرایط و اوضاع اجتماعی و تاریخی و دیگر مصالح مردم اداره شود، حتی اگر این فرد تبهکار باشد.
سپس به یاران آموخت که با دارندگان اندیشه نباید به قهر و جنگ متوسل شد، زیرا اینان به دنبال حق بوده اند، لیکن به علت همین تعصب و رویه نگری و دور شدن از خردورزی به باطل افتاده اند. و به آن گروه که دست از لجاجت و عناد و مخالفت برنمی داشتند و به جای استدلال و منطق، پیوسته در مساجد و محافل شعار می دادند، و مجالس سخنرانی و حتی نماز امیرالمؤمنین را به هم می زدند، گفت که «شما در نزد ما سه حق دارید: 1- آزادی آمد و شد کردن به مسجد برای عبادت (و بحث کردن و ابراز عقیده و اظهارنظر)؛ 2- برابري اقتصادی و گرفتن سهم خودتان از بیت المال (مانند همۀ مردم)؛ و تا به روی ما شمشیر نکشیده اید (و با مقاومت مسلحانه امنیت اجتماع را به خطر نینداخته اید) ما هم با شما درگیر نمی شویم). [تاریخ طبری، ذیل حوادث سال 37، چاپ لیدن هلند، ص 3362]

کرامت انسانی و عدالت و آزادی

امیرالمؤمنین (ع) راه تأمین قسط اقتصادی و عدالت اجتماعی را در تقویت بنیۀ مالی و فراهم ساختن راه های درآمد می داند، لیکن اقتصادی که از راه های مشروع و با حفظ کرامت انسانی و بر پایۀ عدالت و آزادی و از روی اعتقاد و ایمان به دست آمده باشد. کسب مالیات با این شیوه و پرداخت آن از سوی مؤدیان از روی عقیده و ایمان است که عبادت به شمار می رود، اجتماع را از موانع رشد پاک می کند، و زمینه را برای پیشرفت و بالندگی آماده می سازد و می توان چنین عملی را زکات و وسیلۀ تزکیه و تربیت نامید.
امام در یک بخشنامۀ آموزنده و انسان ساز، به کارگزار گردآوری خراج و زکات و صدقات، چنین سفارش می کند:
«با پروا گرفتن از خدای یگانه ای که هیچ همتایی ندارد به راه بیفت. مبادا مسلمانی را به هراس اندازی، به زور بر (خانه یا زمین) او بتازی، و بیشتر از حق خدا را که در دارایی او هست (و باید بپردازد) از او بگیری.
پس چون وارد قبیله ای شدی، در میان خانه هایشان منزل مکن و بر سر آب قبیله فرود بیا! سپس با آرامش و سنگینی به سوی ایشان برو، تا این که در میان آنان بایستی. بر ایشان درود بفرست، و در خوشامد گویی به آنان کوتاهی نکن. آنگاه می گویی:
بندگان خدا! ولیّ خدا و خلیفۀ او مرا به نزد شما فرستاده تا حق خدا در دارایی تان را از شما بگیرم؛ آیا خدای را حقی در دارایی های شما هست که آن را به ولی او بپردازند؟»
اگر کسی گفت نه، بار دیگر سؤالت را تکرار مکن. اگر کسی آری گفت، بی آن که او را بترسانی یا به او ستم رسانی، یا تکلیفی بر او بار کنی، به همراه او روانه شو و هر چه زر و سیم به تو داد بگیر. اگر شترانی یا چارپایانی دارد، بدون اجازه اش به میان آن ها مرو، زیرا بیشتر آن ها متعلق به اوست. هنگامی که اجازه گرفتی، مانند شخصي سلطه دار و درشت کردار به میان آن ها مرو. مبادا چارپایی را برمانی یا بترسانی یا به صاحبشان آزاری برسانی! آن چارپایان را دو بخش کن و او را در گزيدن هر بخش آزاد بگذار، بخش ديگر را دوباره دو بخش كن و باز هم او را در برداشتن هر یک از آن دو بخش آزاد بگذار. همچنان به این بخش کردن ادامه بده تا آن اندازه که می توان حق خدا را از دارايي او گرفت و هر اندازه كه حق خدا است از او بگیر. اگر خواستار به هم زدن بخش کردنت شد از او بپذیر، و همه را با هم مخلوط کن، و مانند بار نخست اقدام کن تا آن جا که حق خدا در دارایی او را از وی بستانی.
نباید چارپای پیری، فرسوده ای، دست و پا شکسته ای، از بیماری ناتوان شده ای، و یا آسیب دیده ای را بگیری. (برای آوردن آن ها) کسی را می گماری که به دینداری او اطمینان داشته باشی و او نسبت به مال مسلمانان مهربان باشد، تا آن ها را به سرپرست مسلمانان برساند و سرپرست، آن ها را در میان مسلمانان تقسیم کند. (برای رسانیدن) آن ها را به کسی می سپاری که نیک خواهی دلسوز و امانت داری نگاهبان باشد، نه درشت خویی سخت گیرنده و درمانده سازی به ستوه آورنده.
هر چه در نزدت گرد آمده زود به نزد ما بفرست تا طبق فرمان خدا عمل کنیم. به شخص امین خودت که آن ها را می آورد سفارش کن که میان ماده شتر و کُره شیرخوارش را جدا نکند، و همۀ شیر آن را ندوشد که برای فرزندش چیزی نماند، با سوار شدن بر شتر آن را به خستگی دچار نکند، باید میان آن ماده شتر و ماننده های آن در سواری گرفتن عادلانه رفتار کند. بر ستور وامانده در حرکت آسان گیرد. با شتر ساییده سُم و لنگ مدارا کند و آن ها را آهسته براند. در هنگام عبور از آبگیرها آن ها را بر سر آب ببرد، از زمین های گیاه دار آن ها را دور نکند که بخواهد در جاده های خشک و بی گیاه ببرد. ساعاتی آن ها را آسوده گذارد، و در کنار آب ها و گیاه های اندک فرصت بیشتری به آن ها بدهد، که به اذن خدا آن ها را فربه و تنومند به نزد ما برساند، نه خسته و درمانده، تا بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبرش آن ها را (در میان مستحقان) تقسیم کنیم. چنین شیوۀ عملی، به خواست خدا، پاداش ترا بزرگ تر می کند، و به رشد و بالندگی تو نزدیک تر است». [صبحی صالح، ن 25]
علی نسبت به شهروندانی که باید خراج و مالیات بپردازند رئوف و مهربان است، و در برابر کسانی که خواستار امتیازی بیش تر از عموم مردم هستند، و به ویژه کارگزاران و مسئولانی که باید در خدمت مردم باشند و وسائل رفاه یا حداقل معیشت را برای تودۀ مردم فراهم کنند بسیار سختگیر است، بطوری که اگر گمان برد که ممکن است کوچکترین خیانتی در مال مردم که به عنوان امانت بدانان سپرده شده است، روا دارند، چنان به شدت هشدار می دهد و مؤاخذه می کند که احتمال هیچ سازش و گذشتی از او نمی رود، حتی اگر در برابر برادر و یا دختر یا فرزندانش باشد. در نامه ای به کارگزار خود زیاد بن أبیه می نویسد:
«به خدا سوگند می خورم راستین سوگندی، که بی هیچ تردیدی اگر به اطلاع من برسد که در غنیمت مسلمانان خیانتی، کوچک یا بزرگ، کرده باشی چنان به شدت بر تو سخت خواهم گرفت که آن شدت عمل تو را به صورت شخصی درآورد اندک بهره، بسیار گران پشت، و ناچیز کار (و بی مقدار)، بدرود». [صبحی صالح، ن 20]
و به یکی دیگر از کارگزارانش که در بیت المال زیر دستش خیانت ورزیده آن را برداشته به شهر خود، مکه برده است، پس از تشریح اوضاع برای او و نصیحت کردنش می نویسد:
«خدای را پروا گیر، و اموال آن مردم را به ایشان بازگردان، زیرا اگر چنین نکرده باشی و خدا امکان دست یافتن بر تو را به من بدهد، دربارۀ تو به درگاه خدا عذر خواسته، با همان شمشیرم بر تو خواهم کوفت که هیچ کس را با آن نزده ام جز آن که به آتش درآمده است! به خدا قسم می خورم اگر حسن و حسین هم کاری همچون تو کنند. هیچ سازش و آتشی بسی نزد من ندارند، و به کوچکترین خواستشان دست من نمی یابند، تا این که حق را از آن دو بگیرم، و باطل را از ستم کردنش بزدایم». [صبحی صالح، ن 41]
از نظر امیرالمؤمنین بزرگترین خیانت، خیانت به امت است، و زشت ترین کارها نیرنگ زدن به پیشوایان:
«کسی که امانت را پست شمارد، و در چراگاه خیانت بچرد، و وجود و دین خود را از خیانت پاکیزه نگرداند، خود را در این جهان در خواری و رسوایی افکنده است، و در جهان دیگر خوارتر و رسواتر خواهد شد. بزرگترین خیانت، خیانت کردن به امت است، و زشت ترین نیرنگ، فریفتن پیشوایان است». [صبحی صالح، ن 26]
امیرالمؤمنین نصیحت و انتفاد خیرخواهانۀ همگان، و رایزنی با همۀ مردم را شرط تحقق عدالت می داند، و هر دو یعنی آزادی و عدالت را ضامن به اجرا در آمدن حق.
در روزهای جنگ صفین، مردم را گرد آورده به آنان حق شان را آموزش می دهد. و نسبت به وظیفه ای که دارند آگاه می سازد، و حق و وظیفۀ سرپرست و مسئول امر را هم یادآوری می کند و این دو را متقابل و وابسته به یکدیگر می داند. «از گفتن سخن حقی، یا دادن نظر مشورتی دربارۀ عدلی، به من خودداری نورزید». [صبحی صالح، خ 216]

جمع بندی و نتیجه گیری

خلاصه آن که امیرالمؤمنین مسئولیت امر و ولایت و سرپرستی مردم را ابزار و وسیله ای می داند برای به رشد رسانیدن و در جهت تعالی و کمال بردن مردم. و همین که مردم مسؤولیت سرپرستی و فرمانروایی را به وی سپردند، همۀ دغدغه اش آزادی و عدالت بود. نخست شناسانیدن آن ها به مردم، آگاه ساختن مردم از وجود آن ها و موانعی که بر سر راه آن ها است و حقوقی و وظایفی که دارند؛ و سپس برداشتن موانع و به اجرا درآوردن آن ها در صحنۀ اجتماع.
نگرانی بزرگ امام آن بود که دشمنان مردم با ایجاد فتنه و آشوب فکری و اجتماعی، مردم را دربارۀ حق به شبهه اندازند و به غفلت و ناآگاهی بکشانند، و آنگاه خود زمام حکومت را به دست گیرند و برای تسلط یافتن کامل بر قدرت، آزادی را از مردم سلب کنند و آنان را به صورت برده درآورند، و اموال مردم را بربایند و آن را دارایی شخصی خود بدانند.
امیرالمؤمنین در اجرای عدالت بسیار سختگیر است و در برابر خائنان به اموال عمومی شدیدترین موضع را می گیرد، لیکن در دادن آزادی برای ابراز عقیده و بیان اندیشه و اظهار نظر به موافق و مخالف اهل تسامح و گذشت است.
علی در همه حال کرامت و ارزش انسان را در نظر دارد، و همۀ اقداماتش برای رسانیدن بشرها به مقام «کرّمنا بنی آدم» است. به امید موفقیت برای شناخت آموزش های انسان ساز علوی، و راهنمای عمل قرار دادن آن ها در همه حال.

معيار عدالت توزيعي و نسبت آن با انصاف و برابري با تأکيد بر اخلاق حکومتي امام علي (ع)

چکيده
اخلاق حاکمان و دولتمردان اقتضا دارد که در تقسيم و توزيع امکانات و مزاياي اقتصادي و اجتماعي بين شهروندان، «عدالت توزيعي» را مراعات کنند. در اين مقاله ضمن بررسي و نقد نظريه‌ها در عدالت توزيعي و نشان‌دادن ناکارآمدي هريک از آنها، بيان مي‌گردد که هريک از عناصر «کار»، «نياز» و «برابري همگاني» که در نظريه‌هاي مربوط به عدالت توزيعي معيارهاي توزيع عادلانه‌اند، مي‌توانند ابزاري براي شناخت حقوق افراد به حساب آيند نه معياري عمومي و کلي. به تعبير ديگر مبناي عدالت توزيعي، حقوق افراد و رعايت استحقاق‌هاي ناشي از «کار» و «نياز» و … است، بر اين اساس نسبت «عدالت توزيعي» با «رفتار برابر و يکسان بين افراد» نسبت عموم و خصوص من وجه است. اين ديدگاه با نگرشي بر اخلاق حکومتي امام علي× قابل تأييد و تبيين است.

عدالت و حکومت ( در آینه کلام امیرالمومنین(علیه السلام))

در فرهنگ ما ایرانیان و شیعیان، عدالت با نام مولای متقیان آن چنان در آمیخته که علی (ع)، عدالت را تداعی می کند و عدالت علی (ع) را، و این همراهی و تداعی، نه ساخته ذهن ما و نه برآمده از عقاید شیعی ماست؛ بلکه چون عدالت همواره آمیزه زندگی و سلوک او بوده، این دو واژه بدون هم ناقص و بی معنا شده اند و سخن گفتن از عدالت بی علی (ع)، و علی بی عدالت، نازیبا و بی ملاحت شد که: «و قتل فی محرابه لشدة عدله؛ در محراب عبادتش به خاطر عدالت شدیدش کشته شد »
به همین دلایل بهتر دیده شد به جای هر قلم فرسایی ای در باب عدل، وارد دریای نهج البلاغه شویم و گوهرهای کلام آن عدالت مطلق را برای تعریف عدالت محوری جمع کنیم.
اکثر اهل لغت عدالت را به معنای برابری دانسته اند و معانی دیگر بیان شده چون قدیه، راستی، میانه روی و… را در واقع مصادیق همان معنای برابری می دانند. در کلام امام عدالت نیز عدالت با عباراتی چون برابری، مراعات حق، قرار دادن هر چیز در جای خود و هماهنگی و راستی، معنا شده که می توان سایر تعابیر را نه معنای عدالت؛ بلکه مصادیق آن دانست و عدالت را همان برابری معنا کرد.
مثلاً در نامه ای که امام علی (ع) در سال 38 به یکی از کارگزاران خود دارند، به او دستور عدالت گستری می دهند و عدالت را در آن نامه به معنای مراعات حق دانسته اند؛ اما همان طور که در بالا نیز اشاره کردیم درواقع بازگشت این عبارات به همان معنای برابری است. متن نامه چنین است: « در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و اشاره کردن، با همگان حق را مراعات کن، چون این عدالت تو مانع می شود تا زورمندان در ستم تو طمع کنند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس گردند. »
امام علی (ع) در نهج البلاغه، عدالت را از زوایای متفاوتی نگریسته و برای اجرایی شدن آن در هر کدام از محورها دستورات و توصیه های متناسب با همان فضا داشته اند؛ عدالت الهی، عدالت تشریعی، عدالت اقتصادی، عدالت در قانونگذاری و…
اما آنچه در این مقال بدان پرداخته می شود، توضیح تمام تفاسیر و آرای امام در ابواب مختلف عدالت نیست؛ بلکه فقط عدالت علی (ع) در باب حکومت داری اوست و سعی می شود بدون زیادی و کاستی همان عبارت های نهج البلاغه محور قرار داده شود، تا هم حفظ امانت کرده شده باشد و هم به مخاطب این اطمینان داده شود که نوشتار، پیراسته از اظهار نظرهای شخصی و سلیقه انگاری هاست.
از سخنان امام (ع) به روشنی می توان به این حقیقت رسید که عدالت محوری و عدالت گستری در حکومت، دغدغه، خواسته و آرزوی آن جناب بوده، به طوری که امام (ع)، تحقق دیگر مهمات جامعه را نیز در سایه عدالت گستری می داند. ایشان در خطبه 216 می فرمایند: عزت یافتن حق، پایدار شدن راه های دین، وحدت کلمه، اصلاح امور مردم، ناامیدی دشمن از تحقق آرزوهایش است و امیدواری مردم به حکومت تنها در صورت عدالت محوری حاکمان محقق خواهد شد و اگر غیر از این باشد و حاکمان، ستم بر رعیت را پیشه کنند، بیماری های دل در جامعه فراوان، تعطیلی احکام و نیرنگ بازی در دین گسترده و دوری از سنت پیامبر فراگیر می شود.
در نوشته هایی که حضرت به کارگزاران خود در مناطق مختلف داشته اند، حساسیت نسبت به عدالت گستری را به وضوح می توان دید؛ در نامه ای که امام برای زیاد بن ابیه ( وقتی زیاد به جای ابن عباس والی فارس شد ) دارد، چنین می نگارد: ای زیاد ! عدالت را بگستران و از ستمکاری پرهیز کن که ستم، رعیت را به آوارگی می کشاند و نتیجه ای جز، بیدادگری، مبارزه، کشیده شدن شمشیرها و ریخته شدن خون های بی گناهان ندارد.
یا در نامه 53 به مالک می نویسد: ای مالک! بزرگ ترین چشم روشنی برای زمامدار، باید برقراری عدالت باشد، چرا که عدالت، باعث آشکار شدن محبت مردم نسبت به رهبر می شود، البته دوام این محبت، فقط در سایه پاکی قلب حاکم ادامه خواهد داشت. ای مالک ! اگر حکومت عدالت گستر باشد دیگر طولانی شدن دوران حکومت برای مردم سنگین و گران نخواهد بود و مردم از زندگی در آن دوران ناخوشایند نخواهند شد. حضرت در ادامه نامه به مالک می فرمایند: ای مالک ! کسی که در حکومت داری اش به بندگان ستم روا می دارد، خداوند به جای مردم دشمن او خواهد بود و خداوند سختگیرترین منتقمان است. »
از سخنان بسیار قابل تأمل امام در اهمیت به عدالت محوری ( اگرچه این سخن امام در موضوع عدالت گستری در حکومت نیست اما به خاطر عمق کلام در باب عدالت، آوردنش خالی از لطف نیست ) وصیت ایشان به فرزندش در مورد ابن ملجم است، که به امام حسن (ع) وصیت می کنند:
« در قصاص از قاتل من عدالت را رعایت کن و چون او به من ضربه ای زده، تو نیز فقط به او ضربه ای وارد کن.»
و اگر بخواهیم شاه بیت کلام امام در باب اهمیت عدالت را بیاوریم، باید به نامه 47 حضرت اشاره کنیم که در آن می فرمایند: « اصلاح کردن بین مردم و برقراری عدالت از نماز و روزه یک سال برتر است. »
اما گاه این سوال پیش می آید که جایگاه عدالت نه در کلام بلکه در رفتار امام چگونه بوده ؟ آیا امام خود از مصادیق اشباح الرجالی بوده که چون میدان را میدان سخن می یافته، از همه زبان گشاده تر و پر مدعا تر می شده و در آن قلم فرسایی ها می کرده، و چون به میدان عمل می رسیده، زودتر از همه پا پس می کشیده و دیگران را برای این میدان مقدم تر و اولی می دانسته، یا اینکه او مرد میدان عدالت نیز بوده ؟ نگاه به سیره و رفتارهای امام، گویا ترین و قاطع ترین پاسخ برای این پرسش خواهد بود، پس نمونه هایی از رفتار و برخورد امام (ع) را که می تواند معرف عدالت مردی او در میدان عمل باشد مرور می کنیم.
به حضرت پیشنهاد دادند برای دوام بهتر حکومت اسلامی و الفت گرفتن قلب های مردم با حکومت، مقداری از دارایی ها و اندوخته بیت المال را به مردم ببخشد، حضرت در پاسخ به این پیشنهاد فرمودند: « آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود از جور و ستم به مردمی که بر آنها حکومت دارم استفاده کنم آیا پیشنهادتان جز این است که از ابزار در دستم برای خیانت به مردم کمک بگیرم؟ به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب می کنند هرگز چنین نخواهم کرد اگر این اموال از خودم می بود به گونه ای مساوی در بین مردم تقسیم می کردم، تا چه رسد که جزو اموال خدا است.»
حضرت، عدالت را به مراتب بالاتر و شریف تر از بخشش می دانستند؛ چرا که از نگاه ایشان، عدالت هر چیز را در جای خود قرار دادن است، اما بخشش آن را از جای خود خارج کردن است. عدالت تدبیری است برای عموم افراد جامعه؛ در حالی که بخشش گروه خاصی را شامل می شود.
حساسیت حضرت در توزیع عادلانه بیت المال در نحوه رفتار با برادرش عقیل، جلوه نمایی بیشتری پیدا می کند؛ به خدا سوگند ! اگر تمام شب را روی خارهای سعدان به سر برم یا در غل و زنجیز به این سو و آن سو کشیده شوم، خوش تر دارم تا خداوند و رسولش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که نسبت به بندگان عدالت نداشته ام، برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهیدست بود و از من درخواست یک من گندم بیت المال را داشت، گرسنگی و رنگ پریدگی کودکانش را می دیدم، ژولیدگی موهایشان و ضعف اندامشان را شاهد بودم اما فقر و نداری آنان و اصرارهای پی در پی عقیل هرگز باعث نشد تا دین خود را واگذارم و از راه و رسم عادلانه خود دست بردارم. به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در آسمان ها و زمین است به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم و از راه و رسم عادلانه خود دست بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد.
امام نه تنها نسبت به سرمایه ها و دارایی های خزانه مسلمین حساس بود، بلکه نسبت به اموالی که حاکمان گذشته با ناعدالتی بذل و بخشش کرده بودند نیز احساس وظیفه می کرد. این وظیفه نگری در همان خطبه های روزهای اول خلافتش آشکار شد؛ به خدا سوگند بیت المال تاراج شده را هر کجا بیابم باز پس می گیرم اگر چه با آن ازدواج کرده یا کنیزی خریده باشید، بدانید در عدالت گشایش برای همگان است و اگر عدالت برای شما گران است، پس چگونه بود حال شما اگر در گروه محروم از این بذل و بخشش ها بودید؟ آیا تحمل ستم برای شما سخت تر از عدالت نبود؟
محور سخن امام (ع) در مورد عدالت اجتماعی فقط شامل عدالت اقتصادی نبوده؛ از آنجا که تمام افراد اجتماع در مسائل اقتصادی شریک بوده و برای همگان عدالت اقتصادی قابل لمس است، عدالت گستری در حکومت از دریچه اقتصادی آن مورد ارزیابی قرار گرفت وگرنه امام اجرای عدالت را در مورد همگان و در تمام زمینه ها واجب می دانستند، جملات حضرت در مورد گناهکاران بهترین دلیل برای این ادعای ماست؛ هر کسی که گناه کرده باید به همان مقدار مجازات شود ولی این مجازات و گناه سبب محروم شدن او از حقوق شهروندی و سهمیه اش از بیت المال نمی شود.
یا در نامه به مالک می نویسد: « در مورد خانواده و خویشاوندانت همیشه به عدالت رفتار کن و هرگز گنهکار و بی گناه در چشم تو یکسان نباشند. زیرا این عمل موجب پایمال شدن حقوق افراد و برانگیخته شدن احساسات و عواطف آنها و برهم خوردن نظام اجتماعی می شود.
اما کلام آخر این نوشتار، سخن همسر بزرگوارش، بانوی دو عالم، فاطمه زهرا(س) باشد که به جرات رساترین فریاد در معرفی علی (ع) و مظلومانه ترین بیان در روشنگری و معرفی چهره منافقان است؛ اینکه علی (ع) را از حق مسلمش محروم می دارید و دیگری را بر کرسی خلافت می نشانید، دلیلی ندارد جز عدالت محوری او و زیبا جلوگر شدن دنیا در چشم شما.

عدالت اجتماعي ـ اقتصادي در ديدگاه نهج‌البلاغه

چکيده
نويسنده مقاله بر اين باور است که با واكاوي مباني فکري و پيش‌فرض‌هاي فلسفي يک انديشمند يا يک نظام فکري ـ اقتصادي مي‌توان هدف اصلي در عدالت اجتماعي ـ اقتصادي را معيّن كرد، لذا نقطه شروع را در تحليل فلسفي مفهوم عدل و مراحل مياني را به بازتاب اين تحليل بر گستره‌هاي فکري يک مکتب درباره خدا و انسان قرار داده است. قضاوتي که درباره هدف اصلي در عدالت اقتصادي مي‌شود، متأثر از اين نظام انديشه‌اي باشد.
نويسنده در پي اثبات اين فرضيه است که عدل به معناي توازن بوده و معاني ديگر اين واژه با تحليل هستي‌شناختي، به معناي اصلي بازمي‌گردند و فرهنگ علوي در سه گستره «خداشناسي»، «انسان‌شناسي» و «اجتماع» با ارائه برداشت‌هايي از «عدل الاهي»، «اعتدال انساني» و «عدالت اجتماعي ـ اقتصادي» در پي نقش‌بندي ذهن انسان در اين باره است.