شيوه حكومت اسلامى

تمام امت ها و نحله ها اعم از يونانى ها، هندوها و ايرانيان چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام حكومت را در جامعه امرى ضرورى تلقى كرده; و معتقدند كه جامعه، بدون حكومت نمى تواند يك جامعه اى پايدار باشد. فقط گروهى از خوارج به نام عجارده، قائلند كه حكومت، لازم نيست. ووقتى به على بن ابى طالب(عليه السلام) اعتراض مى كردند و مى گفتند: «لاحكم إلاّ للّه» مقصودشان از حكم همان فرمانروايى بود.
اين سخن كه جامعه نيازى به حكومت ندارد و بدون حكومت، مى تواند زندگى كند سخنى است بى اساس; گويندگان اين سخن افراد نادانى هستند كه معنى آيه شريفه «ان الحكم إلاّللّه» را نفهميده اند و خيال كرده اند كه اميرى و فرمانروايى، منحصراً مخصوص خداوند است در حاليكه حقى كه منحصر به خداست حق تشريع و قانون گذارى است نه فرمانروايى چون فرمانروا بايد در ميان مردم و از جنس آنان باشد تا بتواند فرمانروايى كند. و خدا كه جسم نيست تا در ميان مردم باشد و فرمانروايى كند.
گروهى از ماركسيست ها بر اين عقيده اند كه اگر اختلاف طبقاتى از بين برود ديگر نيازى به حكومت دولت نداريم و مراد ايشان از اختلاف طبقاتى يعنى همه مردم، يك نوع درآمد و يك نوع زندگى داشته باشند.
سخن اين گروه عملاً باطل شد; چون ساليان درازى اينها اختلاف طبقاتى را از بين بردند; ولى دولت شوروى به حال خودش باقى بود. آن ها فكر مى كردند كه فقط به خاطر اختلاف طبقاتى، دولت را لازم داريم در حالى كه حتى اگر اختلاف طبقاتى هم نباشد در ميان مردم، وسيله نزاع فراوان است و خود خواهى ها و تعصب ها گاهى آتش جنگ را روشن و شعلهور مى كند براى امنيت چاره اى جز يك نوع حكومت نيست.
اتفاقاً در كلمات امير مؤمنان هم به اين مسئله اشاره شده كه جامعه نمى تواند بدون دولت، زندگى كند او زمانى كه شنيد خوارج نهـروان مى گويند: « لا حُكْمُ اِلاّ لِلّهِ» فرمـود:
«گفتار حقّى است كه از آن باطلى اراده شده. آرى حكمى نيست مگر براى خدا، ولى اينان مى گويند: زمامدارى مخصوص خداست. در حالى كه براى مردم حاكمى لازم است چه نيكوكار و چه بدكار، كه مؤمن در عرصه حكومت او به راه حقّش ادامه دهد، و كافر بهره مند از زندگى گردد، و نيز به وسيله آن حاكم غنائم جمع گردد، و به توسط او جنگ با دشمن سامان گيرد و راهها به سبب او امن گردد، و در فرمانروايى وى حق ناتوان از قوى گرفته شود، تا مؤمن نيكوكار راحت شود، و مردم از شرّ بدكار در امان گردند».( [599])
بالاخره وجود حاكم، ضرورى است حتى حاكم فاجر، چون حاكم فاجر هم به خاطر اين كه بتواند حكومت كند; امنيت و تا حدى رفاه ايجاد مى كند و از تجاوز دشمنان به مملكت، جلوگيرى مى كند. پس هر چند اين حاكم فاجر و گناهكار است اما در عين حال وجودش بهتر از نبودش مى باشد.
پيش بينى حكومت در ميان مسلمانان
روشن شد كه در ميان جامعه حتماً بايد امير و حاكمى باشد اين مطلب به صورت كلى مطرح شد. اما مطلبى كه در اينجا به تبيين آن مى پردازيم اين است كه شيوه حكومت اسلامى چيست؟
در كتب فقهى اهل سنت براى تخلى و دستشويى شانزده تا آداب ذكرشده كه همه اين آداب از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده است; حال آيا مى شود پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) براى آداب تخلى شانزده نكته بگويد; اما درباره حكومت اسلامى كه از نظر اهميت از درجه بالايى برخوردار است سكوت كند و چيزى نگويد.
بنابراين سخن اهل سنت كه مى گويند پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره حكومت و شيوه حكومت، سخنى نگفته است باطل مى شود.
شيوه حكومت در زمان حضور
از مطالعه قرآن و احاديث مى فهميم كه حكومت در اسلام، جنبه تنصيصى است. تنصيص در زمان غيبت با زمان حضور، فرق دارد; در زمان حضور، تنصيص به اسم مى باشد. يعنى هر امام، امام بعدى را معين مى كند تا هر نوع بهانه اى از مخالفان گرفته شود.به عنوان نمونه پيامبر گرامى اسلام، درباره حكومت امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه»( [600]) همچنين در شان نزول آيه شريفه ( اِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ) ( [601]) مى فرمايند اين آيه در حق امام على(عليه السلام) است. ( [602])
حديثى كه محدثان اهل سنت نقل كرده «يا على انت ولى لكل مؤمن و مؤمنه» گوياى( [603]) اين مطلب است كه تنصيص حكومت در زمان حضور به اسم مى باشد.
شيخ الرئيس ابوعلى سينا در آخر كتاب شفا در بحث امامت مى گويد: حكومتى كه تنصيصى باشد خيلى بهتر از حكومتى كه توسط شورا مشخص شود; چون در تنصيص، اختلاف قطع مى شود و ديگر افراد نمى توانند اعتراض كنند.( [604])
در دوران حضور ائمه(عليهم السلام) چون زندگى مردم زندگى عشيره اى بود ديگر معنا ندارد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) خلافت را بعد از خود به رأى چند نفر به نام رئيس عشيره واگذار كند. چون در آن زمان سه طائفه به نام هاى اوس، خزرج و مهاجر در مدينه زندگى مى كردند، مهاجر در اقليت بودند و خزرجيان در اكثريت بودند مسلما اگر حكومت به رأى گيرى واگذار مى شد رأى، از آن خزرجيان بود.
اگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) تصميم گيرى را واگذار به شورا مى كرد شورا تحقق پذير نبود; زيرا در نهايت بايد رئيس اوس و خزرج و مهاجر تصميم بگيرند كه اين ارتباطى به مسئله شورا نداشت. چون حرف اول و آخر حرف سه رئيس قبيله مى زدند كه اين همان استبداد به تمام معنا مى شد.
از اين جهت شيوه حكومت در زمان حضور، تنصيصى است، نه شورايى.
شيوه حكومت در زمان غيبت
حكومت در زمان غيبت هم مانند زمان حضور تنصيصى مى باشد البته با اين تفاوت كه در زمان حضور، تنصيص به اسم بوده; اما در زمان غيبت، تنصيص به وصف مى باشد كه با تبيين صفات حاكم از جمله صفات دينى، اخلاقى و نحوه زندگى، مشخص مى شود كه حاكم چگونه بايد باشد.
اميرمؤمنان و امام صادق(عليهما السلام) صفاتى براى حاكم بيان مى كنند و مى فرمايند: جامعه از سه چيز بى نياز نيست و در صورت نبود آنها در زندگى هرج و مرج مى شود.
1. فقيهٌ عالمٌ ورع; دين شناس، عالم و پرهيزگار باشد.( [605])
2. اميرٌ خير مطاع; فرمانروا و نيكوكار و مطاع
3. و طبيب بصير ثقه; بايد در ميان مردم پزشكى باشد كه بصير، متخصص و ثقه باشد. يعنى مورد اعتماد باشد و به ناموس مردم تجاوز نكند. كه اين حديث نمونه بارزى از تنصيص به وصف مى باشد.
انواع حكومت
تا اينجا ثابت كرديم در تمام دنيا وجود امير يك مسئله لازم و قطعى مى باشد كه تعيين فرمانروا در اسلام يا با تعيين شخص است كه اين مربوط به زمان حضور مى باشد; و يا با تعيين وصف مى باشد كه اين مربوط به زمان غيبت مى باشد.
در اينجا به تبيين و بررسى اين مسئله بپردازيم كه حاكمى كه مى خواهد مقبوليت و مشروعيت داشته باشد چگونه بايد حكومت كند؟
حكومت اسلامى را به چهار نوع مى شود تصوّر كرد:
1.حاكم فردى باشد كه به عنوان پادشاه بر مردم حكومت كند. قرآن اين شيوه را نمى پسندد و مى فرمايد:
( قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُون) .( [606])
«گفت: پادشاهان وقتى به شهر و كشورى وارد شوند تباهش كنند و عزيزانش را ذليل سازند كارشان همواره چنين بوده».
مگر واقعاً ملكى كه شبيه انبياء باشد همانطور كه در بنى اسرائيل اين گونه بود كه خداوند متعال مى فرمايد :
( وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتى مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ) ( [607])
پيامبرشان به آن ها گفت: خدا طالوت را فرمانرواى شما قرار داد، گفتند: چگونه او را بر ما فرمانروايى باشد! در حالى كه ما سزاوارتر از او به فرمانروايى هستيم، دارايى چندانى به او داده نشده است. گفت خدا او را بر شما برگزيد و توان علمى و بدنى او را قرار داده است و خدا فرمانروايى خود را به هر كه بخواهد مى دهد و قدرت خدا گسترده و او دانا است.
باز در زمان غيبت، سيره حكومت به اين صورت، استبدادى مى شود و يك نفر نمى تواند مردم را اداره كند; و قرآن كريم در خيلى ازموارد به ملك تعرض كرده حتى در سوره مباركه حشر مى فرمايد:
( هُوَ اللَّهُ الَّذِى لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ) .( [608])
«او هست خداى يگانه، كه هيچ خدايى جز او نيست و فرمانروا و از هر عيبى پاك است».
در اين آيه شريفه خداوند متعال بعد از «ملك» كلمه «القدوس» را مى آورد تا در ذهن مردم خطور نشود كه خدا هم پادشاهى است مانند باقى پادشاهان. لذا با لفظ«القدوس»مى فهماند كه اين ملك غير از آن ملك است و اين منزه از ظلم و ستم و استبداد است.
بنابراين ما نمى توانيم بگوييم سيره حكومت در زمان غيبت به صورت ملوكيت است چون قرآن مجيد با ملوكيت سازگار نيست.
2.حاكم از اشراف و برگزيده ها باشد.
اگر اشراف خواسته باشند حكومت كنند و منظور از اشراف برگزيده هاى فكرى و عقلى باشد اين فرد مقبوليت دارد; ولى مشروعيت ندارد; چون هر كسى حق تصرف در اموال و نواميس ديگرى را ندارد و نمى تواند امر به پرداخت ماليات و… كند.
3.حكومت در دست افراد ثروتمند باشد; كه ثمره اين نوع حكومت، استبداد مى باشد چون ثروت، هميشه براى انسان، استبداد مى آورد.
4.حكومت مردمى و دموكراسى باشد. ( [609])
ويژگى هاى حكومت اسلامى
1. مشروعيت و مقبوليت حكومت
با توجه به اين كه سه نوع اول حكومت با قواعد اسلام، تطبيق نمى كند گذشته بر اين كه مايه استبداد است; لذا فعلاً بشر به اين نتيجه رسيده است كه حكومت، مردمى و دموكراسى باشد; و مردم بر مردم حكومت كنند. اين نوع حكومت از يك نظر خوب و ازنظر خوب نيست.
از اين نظر كه استبداد نيست بلكه مردمى است اشكال ندارد; البته در صورتى كه در انتخابات، تقلب صورت نگيرد; ليكن مشكلى كه در اين نوع حكومت وجود دارد اين است كه مردم حق تصرف در اموال، حقوق و اعراض ديگران را ندارند. چون ما مخلوق خداونديم و اعراض و اموال ما حق خداست و لذا اگر بخواهد حكومت مردم بر مردم علاوه بر مقبوليت، مشروعيت پيدا كند مشروعيت آن جز با تأييد ولى فقيه امكان پذير نيست.
ولى فقيه در كنار حكومت مردم بر مردم است. حكومت مردم بر مردم در سه مرحله است مرحله اول: قوه مقننه، مرحله دوم: قوه قضائى، مرحله سوم: قوه اجرائى است. نظارت ولى فقيه بر اين سه قوه باعث مشروعيت اين حكومت مى شود.
بنابراين با كنترل قواى سه گانه توسط ولى فقيه، حكومت اسلامى، حكومتى مى شود كه ممتزج از دو مسئله است به يك معنا الهى است; چون تمام موازينش توسط ولى فقيه، كنترل و نظارت مى شود كه از خط الهى بيرون نروند. و به يك معنا مردمى مى باشد چون مردم انتخاب مى كنند.
2. مكتبى بودن حكومت
از ويژگى هاى ديگر حكومت اسلامى، مكتبى بودن حكومت است، حكومت فرانسه و آلمان حكومت مردم بر مردم است اما مكتبى نيست.
عده اى مى گويند در جمله«جمهورى اسلامى» تناقض وجود دارد چون «جمهورى» يعنى رأى مردم و«اسلامى» يعنى قوانين الهى كه اين دو با هم سازگار نيست.
اين مطلب درست نيست چون«جمهورى» يعنى رأى مردم اما رأى مردم مشروط بر اين است كه از حدود و قوانين الهى بيرون نرود ولذا هر نوع برنامه ريزى در مجلس بايد در حدود قوانين اسلامى باشد يك چنين التزام مطلب غريبى نيست، امروز تمام كشورها ملتزمند كه مصوبات آنان مخالف حقوق بشر نباشد و يا نمايندگان حق ندارند بر خلاف قانون اساسى حرف و قانونى تصويب كنند.
برخى تلاش مى كنند جمهورى اسلامى را از جنبه الهى و اسلامى جدا و تهى كنند. لذا اصل ولايت فقيه را مورد هدف قرار دادند و مى گويند اگر ولايت فقيه باشد حكومت، استبدادى مى شود.
در حقيقت هدف اين گروه اين است كه حكومت را از قرآن و سنت جدا كنندتا تبديل به حكومت غربى شود.
در جواب اين گروه مى گوييم اگر بخواهيم يك حكومت اسلامى داشته باشيم حتماً بايد با نظارت و مورد تأييد ولى فقيه باشد; و ولى فقيه در حقيقت با نظارت و كنترل قواى سه گانه، نگهبان اين حكومت است تا همه ما را به سوى خدا رهنمون شود; كه ثمره اين حكومت الهى، جارى شدن نعمت هاى خداوند است.
هدف حكومت اسلامى اين است كه جامعه، جامعه ى پاكى باشد تا رحمت حق بر همگان فرود آيد. و الاّ اگر بخواهيم ولى فقيه را برداريم و نظارت از بين برود ثمره آن حكومت غربى خواهد بود كه ارزش ندارد و بنابراين بايد به فرمايش امام خمينى(رحمه الله) كه فرمودند:«جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد»( [610]) پايبند باشيم.
حكومت در اسلام، مسئوليت است نه اينكه براى انسان يك مقام مادى و اجتماعى باشد; اگر چه اينها لازمه حكومت است; اما متن حكومت، همان مسئوليت حاكم است كه قبل از اين كه به حكومت برسد هيچ مسئوليتى نداشت اما الآن مسئول است. بر خلاف حكومت در جاهاى ديگر كه رياست جمهورى و نخست وزيرى در حقيقت يك مقام اجتماعى و مادى است كه به آن مى بالند و براى آن مبالغ زيادى را هزينه مى كنند; تا به اين مقام اجتماعى خود برسند ولى از اين آيه شريفه ( الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الأُمُورِ) ( [611]) استفاده مى شود كه همانطور كه پدر مسئول فرزندانش، و طبيب مسئول بيمار است; حاكم هم مسئول اين جماعت و مملكت مى باشد تا نسبت به برپايى نماز و پرداخت زكات به فقرا و امر به معروف و نهى از منكر نظارت داشته باشد و جلو فساد اخلاقى را بگيرد.
بنابراين يكى از مشخصه ها و مميزاتى كه مى تواند حكومت اسلامى را در زمان غيبت از ديگر حكومت ها جدا كند اين است كه در ديگر حكومت ها، رسيدن به مقام و امتيازات اجتماعى هدف است در حالى كه از نظر قرآن، حاكم مسئول است كه قوانين اسلام را اجرا نمايد.
ابن عباس مى گويد: ما از مدينه به بصره براى دستگيرى ناكثان در ركاب اميرمؤمنان حركت كرديم اما هنوز به بصره نرسيده بوديم در منطقه اى به نام ذى قار اميرمؤمنان در چادر خود نشسته بود گروهى از رؤساى قبايل آن منطقه آمدند كه با امام على(عليه السلام) ديدار كنند. به محضر امام على(عليه السلام) مشرف شدم در حالى كه ايشان مشغول دوختن كفش پاره خودشان بودند به ايشان عرض كردم مردم منتظر شما هستند; امام على(عليه السلام) فرمودند: ابن عباس قيمت وارزش اين كفش پاره چه قدر است؟ ابن عباس گفت: ارزشى ندارد امام على(عليه السلام) فرمودند : به خدا قسم ارزش اين حكومتى كه الآن بر دوش من است به اندازه اين كفش پاره مى باشد; مگر اينكه من بتوانم حقى را به پا دارم يا باطلى را از بين ببرم. ( [612])
بين حكومتى كه اسلام مطرح مى كند با حكومتى كه الآن در دنيا حاكم است تفاوت فراوانى وجود دارد. در دنيا احزاب پول مى ريزند تا يك نفر را به پا دارند و از آن استفاده كنند در حالى كه حكومت اسلامى از ريخت و پاش دور است.
اميرمؤمنان(عليه السلام) در نامه اى به اشعث بن قيس مى نويسد:
«حوزه فرمانرواييت طعمه تو نيست، بلكه امانتى است بر گردن تو، و از تو خواسته اند كه فرمانبردار كسى باشى كه فراتر از توست .تو را نرسد كه خود هر چه خواهى رعيت را فرمان دهى . يا خود را درگير كارى بزرگ كنى، مگر آنكه، دستورى به تو رسيده باشد. در دستان تو مالى است از اموال خداوند عزّو جلّ، و تو خزانه دار هستى تا آن را به من تسليم كنى».( [613])
ولى فقيه، ولايت خود را از سه راه اعمال مى كند از طرف شوراى نگهبان در مجلس شوراى اسلامى; رئيس قوه قضائيه در دادگسترى، رئيس جمهور در قوه مجريه; و همگان چشم ولى فقيه مى باشند تا نظام از مسير اسلامى خود بيرون نرود بنابراين اين كه مى گويد حكومت اسلامى استبدادى مى باشد صحيح نيست بلكه تهمت و دروغ محض مى باشد.
برخى براين عقيده اند كه در هر كشورى اقليتى وجود دارد كه اين اقليت نه به قانون رأى داده نه به مجلس و نه به رئيس جمهور در عين حال بايد قوانين اين كشور و اين نظام بر آن شخص حكومت كند. كه اين حكومت اكثريت بر اقليت است و يك نوع ظلم و تحميل مى باشد.
در پاسخ اين گروه مى گوييم كه جامعه از نظر فلسفه يك معنى واز نظر علماى حقوق معنى ديگر دارد.
جامعه از نظر فلاسفه يك امر موهوم و اعتبارى است و آن كه واقعيت دارد تك تك افراد جامعه مى باشند.
به عنوان مثال شما اگر ده نفر را براى ناهار دعوت كنيد ده نفر را دعوت كرديد كه اين ده نفر جامعه را تشكيل مى دهند و اين گونه نيست كه فرد يازدهمى به نام جامعه وجود داشته باشد.
اين از نظر فلاسفه است ولى نظر فلسفى درباره حقوق، معتبر نيست; اما از نظر جامعه شناسان، جامعه يك نوع واقعيتى دارد غير از واقعيت فرد فرد افراد.
بنابراين جامعه را از دو نظر فلسفى و جامعه شناسى مى شود مورد بررسى و مطالعه قرار داد كه از نظر فلسفى، جامعه واقعيت ندارد; اما از نظر جامعه شناسى، جامعه براى خودش روح، فرهنگ و آثارى غير از آثار فرد دارد.
جامعه شناسان مى گويند كسانى كه زندگى اجتماعى دارند اينها در حقيقت با يكديگر قرارداد مى بندند كه حقوق و شرايط يكديگر را رعايت كنند. به عنوان مثال اگر شما در شهرى زندگى مى كنيد كه احتياج به خيابان دارد و اتفاقاً خانه شما مزاحم خيابان باشد بايد اجازه بدهيد خانه را خراب كنند چون زندگى در ميان جامعه يك نوع اتفاق نظر بر اين است كه بايد شئون جامعه حفظ بشود زيرا همگان متعهد شده اند كه شئون جامعه را حفظ كنند و آن را عملاً امضاء نموده اند هر چند به زبان نياورده اند. اصولاً زندگى اجتماعى بدون يك اتفاق نظر ممكن نيست واين جزء لوازم زندگى اجتماعى مى باشد و كسى كه به زندگى اجتماعى تن دهد لوازم آن را هم بايد بپذيرد. واگر هر فردى بخواهد رأيش حاكم باشد و يا اقليت بر اكثريت حاكم باشد نتيجه اى جز هرج و مرج نخواهد بود.
يكى از مميزات حكومت اسلامى اين بود كه حكومت در جمهورى اسلامى در زمان غيبت، هم جنبه مردمى و هم جنبه الهى دارد و حال آنكه از نامه اميرمؤمنان كه به معاويه مى نويسند استفاده مى شود كه اگر تنها مهاجر و انصار به حكومت رأى دهند كافى است و لازم نيست تمام مردم در رأى گيرى شركت كنند.( [614])
قبل از اين كه به جواب اين اشكال بپردازيم اين نكته را يادآور شويم كه امام با اين روايت و با اين رفتار نمى خواهد جريان غدير را ناديده بگيرد; زيرا آنگاه كه خداوند حاكم را معين كرده است براى اظهار نظر مهاجر و انصار ديگر جائى نيست اما علت اينكه اميرمؤمنان به معاويه مى نويسد اگر مهاجر و انصار رأى دهند كافى است چون حضرت در مرحله جدال احسن است و مى خواهد با سخن خود معاويه او را محكوم كنند. چون معاويه مدعى بود كه چون خلافت خليفه اول و دوم با رأى مهاجر و انصار صورت پذيرفت، پس خلافت بعد از پيامبر هم بايد با رأى مهاجر و انصار باشد. لذا اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايد: اگر تعيين خليفه بايد به وسيله مهاجر و انصار صورت پذيرد مرا نيز آنان برگزيدند.
بنابراين نامه حضرت جنبه جدلى دارد و اين منافاتى با مسئله غدير ندارد.
اما علت اينكه حضرت مى فرمايد گزينش مهاجر و انصار كافى است; چون در آن زمان امكان دسترسى به آراء تمام مسلمانان مدينه، مكه، يمن، حجاز و جاهاى ديگر نبود.لذا مهاجر و انصار، نماينده همه مسلمانها بودند اگر اينها رأى بدهند گويا همه مسلمانان رأى دادند.
اما اكنون كه روابط خيلى آسان است و همه مى توانند مشاركت كنند. نمى توانيم به جمع قليلى اكتفا كنيم.
برخى اشكال ديگرى مطرح كرده و مى گويند: گروهى از افراد جامعه اسلامى با اينكه در كشور اسلامى زندگى مى كنند ولى اصلاً به اسلام، عقيده ندارند جمهورى اسلامى بر آنان حكومت مى كند.
پاسخ:بنابراين اشكالى ندارد اقليتى در جمهورى اسلامى زندگى كنند و در عين حال در كسب و كارشان آزاد باشند. اگر گفته شود جزيه و ماليات گرفتن از آنها يك نوع تحقير و تحميل و تجاوز به حقوق است. در پاسخ گفته مى شود فرقى بين مسلمانها و مسيحيان نيست و لكن مسلمانها به عنوان زكات و خمس و مسيحيان به عنوان جزيه، ماليات پرداخت مى كنند; حتى مالياتى كه مسلمان ها به دولت اسلامى مى دهند بپردازند بيش از مالياتى است كه مسيحى تحت عنوان جزيه به دولت اسلامى مى پردازد.
غربى ها در رسانه هاى خود معترفند اقليت ها در دولت هاى اسلامى در كمال رفاه هستند; برخلاف اقليت مسلمان در دولت هاى كافر كه در نهايت فشار و سختى مى باشند. و مؤيد اين مطلب فرمايش اميرمؤمنان(عليه السلام) است كه هنگام كه شنيدند يك نفر در رأس سپاهى از طرف معاويه مأمور شده به شهر انبار برود وغارتگرى كند مى فرمايند: به من خبر رسيده مهاجمى از آنان بر زن مسلمان و زنى كه در پناه اسلام زندگى مى كند، تاخته و خلخال و دستنبد و گردنبند و گوشواره او را به يغما برده، و آن بينوا در برابر آن غارتگر جز كلمه استرجاع و طلب رحم راهى نداشته، آن گاه اين غارتگران با غنيمت بسيار بازگشته، در حالى كه يك نفر از آن ها زخمى نشده. و احدى از آنان به قتل نرسيده است.
اگر بعد از اين حادثه مسلمانى از غصه بميرد جاى ملامت نيست، بلكه مرگ او در نظر من شايسته است.( [615])
در جمهورى اسلامى مسيحيان در روز يكشنبه آزادند كه اعمال خودشان را در كليسا انجام دهند اما در فرانسه دخترى كه مى خواهد ناموس خودش را حفظ كند و با حجاب باشد اجازه رفتن به مدرسه را ندارد.
بنابراين هيچ مانعى ندارد كه اقليتى در عين حال كه معتقد به اسلام نيستند در جمهورى اسلامى زندگى كنند و آزاد باشند البته مشروط بر اينكه جنبه اسلامى داشته باشند و تظاهر به محرمات نكنند و علناً شراب نخورند و ميگسارى نكنند.
الحمدلله ربّ العالمين

[599] . دشتى، صبحى صالح، فيض الاسلام، نهج البلاغة، خطبه40. وَ مِنْ كَلام لَهُ (عليه السلام) فِى الْخَوارِجِ لَمّا سَمِعَ قَوْلَهُمْ: لاحُكْمَ اِلاّ لِلّهِ، قالَ (عليه السلام) : كَلِمَةُ حَقّ يُرادُ بِها باطِلٌ. نَعَمْ اِنَّهُ لا حُكْمَ اِلاّ لِلّهِ، وَلكِنْ هؤُلاءِ يَقُولُونَ: لا اِمْرَةَ اِلاّ لِلّهِ. وَ اِنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَمير، بَرّ اَوْ فاجِر، يَعْمَلُ فى اِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ يَسْتَمْتِعُ فيهَا الْكافِرُ، وَ يُبَلِّغُ اللّهُ فيهَا الاَْجَلَ، وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَىُْ، وَ يُقاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعيفِ مِنَ الْقَوِىِّ، حَتّى يَسْتَريحَ بَرٌّ، وَ يُسْتَراحَ مِنْ فاجِر.
[600] . شيخ طوسى، امالى، ج1، ص 308; علاّمه مجلسى، بحارالانوار، ج5، ص21.
[601] . مائده / 55
[602] . ترجمه الميزان، ج6، ص4.
[603] .احمد ابن حنبل، مسند احمد، ج1، ص330; حاكم نيشابورى، ابو عبدالله، المستدرك على الصحيحين، ج10، ص457.
[604] . بوعلى سينا، شفاء، ج1، ص452.
[605] . حلبى، ابو محمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 321; قمى، عباس ، سفينة البحار و مدينة الحكم و الاثار، ج2، ص 78.
[606] . نمل / 38.
[607] . بقره / 247
[608] . حشر / 23.
[609] . آية الله العظمى سبحانى، سلسلة المسائل العقائدية، ج 9، ص 26
[610] . موسوى، سيد روح الله، صحيفه نور، ج6، ص 465ـ 457.
[611] . حج / 41; ترجمه: (آنان كه خدا را يارى مى كنند) آنهايى هستند كه اگر در روى زمين به آنان اقتدار و تمكين دهيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و (از هيچ كس جز خدا نمى ترسند چون مى دانند كه) عاقبت كارها به دست خداست.
[612] . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج32، ص76، ناصرى، محمود، داستان هاى بحارالأنوار، ج 3 ص50.
[613] . شكراللهى، مرتضى، آسيب شناسى حكومت دينى، فصل دوم آفات ادارى، ج5، ص1. و من كتاب له (عليه السلام) إلى اشعث بن قيس و هو عامل آذربيجان :وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَة، وَ لَكِنَّهُ فِى عُنُقِكَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعىً لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِى رَعِيَّة، وَ لاَ تُخَاطِرَ إِلا بِوَثِيقَة وَ فِى يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ وَ لَعَلِّي أنْ لا أَكُونَ شَرَّ وُلاَتِكَ لَكَ، وَ السَّلاَمُ.(نهج البلاغه، نامه 5) فرماندارى براى تو لقمه گواراى نيست، بلكه امانتى در گردن توست. تو نيز بايد مطيع قانون باشى. درباره رعيت حق ندارى استبداد به خرج دهى در مورد بيت المال به هيچ كار جز با احتياط و اطمينان اقدام مكن. اموال خدا در اختيار توست و تو يكى از خزانه داران او هستى كه بايد آن را به دست من بسپارى و اميد است من رئيس بدى براى تو نباشم.
[614] . نهج البلاغه، بخش نامه ها، شماره 5
[615] . دشتى، صبحى صالح، فيض الاسلام، نهج البلاغة، خطبه 27. وَ لَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاَةِ الْمُسْلِمَةِوَ الاُْخْرَى الْمُعاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَها وَ قُلْبَها وَ قَلائِدَها وَ رِعاثَها، ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ اِلاّ بِاِلاْسْتِرْجاعِ وَ الاِْسْتِرْحامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وافِرينَ، ما نالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ، وَلا اُريقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ اَنَّ امْرَءاً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا اَسَفاً ما كانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ كانَ بِهِ عِنْدى جَديراً.

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج البلاغه(5)

14 قاطعیت و شجاعت

قاطعیت و شجاعت دو ویژگی مهم هستند که در نهج البلاغه برای دولت مردان و کارگزاران بیان شده است.

از آنجایی که این دو عنصر ارتباط تنگاتنگ دارند، لازم دیده شد که این دو صفت با هم مورد تحلیل قرار گیرند.

قاطعیت و شجاعت دو پدیده مهم ارزشی هستند که رهبران الهی با بهره گیری از این دو عامل; در مقابل مشکلات با صلابت ظاهر شده و به اهداف بلند خود دست یافته اند.

اگر رهبران دینی در مقابل مشکلات، سرزنشها و جو حاکم در جامعه شان تسلیم شده واحساس ترس می کردند; هیچگاه در ایفای رسالت عظیم خویش موفق نمی شدند. در قرآن خطاب به رسول اکرم(ص) آمده است: «فاستقم کما امرت و من تاب معک …» اگر رسول خدا(ص) تحت تاثیر افکار، تهمتها و برخی از عوامل عصر خود قرار می گرفت; به اهداف بلند رسالت دست نمی یافت. رسول گرامی اسلام با استعانت از کمکهای خداوند وبا بهره گیری از عنصر قاطعیت و شجاعت در جزیره العرب همانند خورشید درخشیده و به تبلیغ احکام الهی و رسالت پرداخت. چنانکه علی(ع) در این خصوص فرمود: «ارسله،داعیا، الی الحق، و شاهدا علی الخلق فبلغ رسالات ربه غیر و ان و لا مقصر; و جاهدفی الله اعداءه غیر واهن ولا معذر …» خداوند پیامبر را به عنوان دعوت گری به سوی حق و شاهدی بر حرکت خلق رسالت داد. پس آن حضرت به دور از هر گونه کندی وکوتاهی رسالتهای پروردگارش را تبلیغ نمود، و بدون هیچ سستی و بهانه جویی بادشمنان خدا به جهاد برخاست.

علی(ع) که خود تربیت یافته مکتب رسول خدا(ص) است، با تاسی به آن حضرت، در همه زمینه ها، مخصوصا در شیوه حکومت، از دو عامل قاطعیت و شجاعت خوب بهره گرفته وهیچگاه در برابر کژاندیشی، انحراف سیاسی و مشکلات; تسلیم نشد; چنانکه حضرت درخصوص قاطعیت خود فرمود: «و لعمری ما علی من قتال من خالف الحق و خابط الغی من ادهان و لا ایهان فاتقوا الله عباد الله و فروا الی الله من الله …» به جان خویشم سوگند، که در پیکار و سرکوبی آنها که با حق ستیز کنند و درماندن گمراهی همچنان پای بفشارند، کم ترین نرمش و سازش نخواهم داشت. پس، ای بندگان خدای پرهیزگار باشید و از خدای به خدای پناه برید. همچنین آن حضرت فرمود: «به خداسوگند من نه آن کفتارم که به ضرب آهنگهای پیاپی و طولانی صیاد به خواب رود تاجوینده اش به او برسد و نخجیرگر کمین کرده تا در راهش او را بفریبد و به او دست یابد و شکارش کند. من با نیروهای گرویده به حق، فراریان از حق را سرکوب می کنم وبا سربازان آماده و به فرمان، دودلان وسوسه گر را درهم می کوبم و مطمئن باشید که تا فرا رسیدن مرگ از این روش دست نخواهیم کشید.»

در حوزه فرهنگ سیاسی امام علی(ع) زمامدار و دولت مردان اسلامی باید قاطع و شجاع باشند; تا بتوانند وظایف خویش را خوب انجام داده و به اهداف بلند خود دست یابند. از این رو است که علی(ع)فرمود سزاوار نیست که حاکم اسلامی بخیل، جاهل و ترسو باشد. علی(ع) در هنگام بیان ویژگیهای مالک اشتر به قاطعیت و شجاعت او اشاره نموده خطاب به مردم مصر فرمود:

«اما بعد، فقد بعثت الیکم عبادا من عبادالله، لا ینام ایام الخوف، و لا ینکل عن الاعداء ساعات الروع; اشد علی الفجار من حریق النار. و هو مالک ابن الحارث اخومذحج، فاسمعوا له و اطیعوا امره فیما طابق الحق، فانه سیف من سیوف الله، لا کلیل الظبه، و لا نابی الضربیه » اما بعد، در این جای تردیدی نیست که من بنده ای ازبندگان خدا را به سوی شما گسیل داشته ام که، در لحظه های حساس و سرنوشت ساز، خواب را به چشمانش راهی نیست، و در هنگامه خطر در رویارویی و نبرد با دشمنان خداتردید نمی کند; و بدان راه تحمل او از شراره آتش سخت تر است. او کسی جز مالک اشترفرزند حارث از قبیله مذحج نیست پس بدو گوش بسپارید، فرمانش را در صورت انطباق با حق اطاعت کنید که شمشیر او شمشیر خدا است که نه تیزیش کند می شود و نه زخمهایش به خطا می رود.

همچنین علی(ع) به مالک اشتر دستور می دهد که کسی را به عنوان فرمانده سپاه برگزیند که قاطع و شجاع باشد: «… ثم اهل النجده والشجاعه و السخاء و السماحه …» [ای مالک] فرماندهی را برگزین که دلاور،سلحشور، بخشنده و بلندنظر باشد. بر این اساس است که امام علی(ع) محمد بن بکر رابه خاطر قاطعیت او ستایش کرد.

نگرش امام علی(ع) در خصوص ضرورت قاطعیت کارگزاران ریشه در معارف بلند قرآن دارد. در قرآن سفارش شده است که مومنان در مقابل دشمنان احساس ترس نکرده و دربرابر ملامت سرزنش کنندگان تسلیم نشوند: «… فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین »:

«یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم » کارگزاران نظام اسلامی نیزمخاطبان این آیات هستند. یکی از علل موفقیت مصلحان و کارگزاران جوامع قاطعیت وشجاعت آنان بوده است. امام خمینی(ره) که خود تربیت یافته مکتب امام علی(ع) بود،شیوه رهبری و زمامداری حضرت را مورد توجه خود قرار داد. امام راحل در عصری قیام خود را آغاز کرد که خیلی از نظریه پردازان و تحلیل گران قیام او را افسانه می پنداشتند. و حتی برخی از دوستان امام، نیز حرکت سیاسی او را تئوری غیر عملی تصور می کردند. امام به بهره گیری از دو عامل قاطعیت و شجاعت و با استعانت ازخداوند، قیام خود را آغاز نموده و از هیچ کس جز خدا نهراسید:

«انما یخشی الله من عباده العلماء» دولت مردان باید در فعالیت و تصمیم گیریهاقاطع و شجاع بوده و در برابر حوادث همانند کوه استوار و محکم باشند; و این حدیث را راهنمای عمل خود قرار دهند: «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف » مؤمن همانند کوهی سخت است که هیچ بادی آن را حرکت نمی دهد.

قاطعیت کارگزاران بدان معنا نیست که آنان در شیوه حکومت و تدوین سیاستهای کشور عجولانه تصمیم گرفته و فعالیت کنند. علی(ع) به والیان خود دستور می دهد که باید تمام فعالیتهای آنان بر اساس خردورزی، خردمندی و تفکر بوده; و فعالیتهای خود را قبل از فرا رسیدن زمان آن انجام ندهند. حضرت خطاب به مالک فرمود: «وایاک و العجله بالامور قبل او انها او التسقط فیها عند امکانها، او اللجاجه فیهااذا تفکرت او الوهن عنها اذا استوضحت فضع کل امر موضعه، و اوقع کل امر موقعه »در کارها پیش از وقت آن شتاب مکن، و در صورت امکان سست مگیر، و در چیزی که مبهم است لجاجت مکن و هنگامی که چیزی واضح است، ضعف نشان مده، و هر چیزی را در جای خود بگذار و هر کاری را به موقع اقدام نما. همچنین حضرت خطاب به قثم بن عباس والی مکه فرمود: «با دوراندیشی و قدرت با مسائل برخورد کن عقل و خیرخواهی رابکار گیر.» قاطعیت و شجاعت کارگزاران با بهره گیری آنان از تجربه ها و افکارصاحبان فکر و اندیشه نیز منافات ندارد.

امام علی(ع) والیان خود، همانند مالک را توصیه می کند که از افکار صاحبان فکر،بهره گیرند. قاطعیت والیان با استفاده آنان از عناصر اخلاقی همانند گذشت و محبت .

.. نیز در تضاد نیست. به دلیل اینکه در فرهنگ امام علی(ع) قاطعیت توام با نرمش نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در نهج البلاغه می خوانیم: «و اخلط الشده بضغث من اللین، و ارفق ما کان الرفق ارفق، و اعتزم بالشده حین لا یغنی عنک الا الشده »و سختی و قاطعیت را با نرمش و انعطاف درهم بیامیز; تا جایی که نرمش کارساز است،نرمش کن، و در مواردی که جز سختگیری و قاطعیت کارساز نیست، مصمم و با قدرت دست بکار شو. امام صادق(ع) نجاشی استاندار اهواز را به نرمش توام با قاطعیت سفارش نموده فرمود: «و الرفق بالرعیه و التانی و حسن المعاشره مع لین فی غیر ضعف وشده فی غیر عنف » از منظر امام علی(ع) قاطعیت انعطاف ناپذیری کارگزاران به معنای دیکتاتوری و خودکامگی آنان نیست; حضرت خطاب به مالک فرمود: «هرگز به خشمی که از آن راه گریزی هست شتاب مکن، و هیچگاه مگو: من چیرگی دارم و فرمان می دهم ومردم باید اطاعت کنند.

زیرا این کار تباهی دل و سستی دین است و دگرگونی و سقوط حکومت را نزدیک می کند.»

از نگاه علی(ع) کارگزاران باید واجد دو ویژگی قاطعیت و شجاعت باشند که بهره گیری از این دو عنصر در موارد زیر از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

ملاکهای گزینش کارگزاران در حکومت علوی(ع)

جایگاه و اهمیت مدیریت و ضرورت بررسی ملاک و معیار گزینش مدیران، بر کسی پوشیده نیست. این مقوله، در دنیای صنعتی، از تاریخ درازی برخوردار نیست، اما مدیریت و رهبری در اسلام، افزون بر تاریخ طولانی، با آنچه در غرب مطرح است، تفاوتهای زیادی دارد.
محور اصلی رهبری و مدیریت در اسلام، انسان به عنوان موجودی خلیفة الله و ابدی است و هدف اساسی، رشد و تعالی ارزش های معنوی اوست. این اختلاف، سبب شده تا ملاک و ارزشهای گزینش مدیران در اسلام و غرب در بسیاری موارد فرق کند.
پیش از آغاز بحث، یادآوری نکاتی سودمند خواهد بود:
1 در منابع اسلامی در باره ارزشها و ملاک های گزینش مدیران و زمامداران، مطالب زیادی وجود دارد، ولی در این نوشته، محور بحث، سخنان حضرت علی(ع) است، هرچند گاهی از قرآن و روایات دیگر نیز سود جسته است.
2 از آنجا که مطالب حضرت؛ در این موضوع، فراوان است، لذا آنچه آمده، گزینشی از سخنان آن حضرت است.
3 ممکن است برخی از عناوین، از جهتی تداخل داشته باشد، ولی از جهات دیگری مختلفند.
4 در پایان نوشته به فهرست بعضی از ملاک های گزینش که در عهدنامه آمده اشاره اجمالی می شود.
5 مطالب این نوشته، از جهات معیارهای شایستگی، اخلاق مدیریت، ویژگیهای مدیر، عوامل موفقیت، شؤون مدیریت، آفات آن، قابل بحث است، ولی برای دوری از طولانی شدن بحث، تنها برخی از معیارهای گزینش، به طور مختصر بحث می شود.
آگاهی
امام علی(ع) در موارد فراوانی، دانش و آگاهی از ارزشهای دینی و آموزه های الهی را از جمله شرایط لازم برای یک مدیر دانسته است. آن حضرت، در مقام تبیین ویژگیهای رهبران دینی می فرماید:
«أیّها الناس! إنَّ أحق الناس بهذاالأمر … و أعلمهم بأمر الله فیه؛[1]
ای مردم! سزاوارترین اشخاص بر خلافت، … و کسی است که داناتر از دیگران به دین خدا باشد.»
محقق خویی در مقام توضیح این فراز، آیاتی را به عنوان شاهد آورده است. او، گفته است، این واقعیت، در آیاتی مورد اشاره واقع شده؛ در داستان انتخاب طالوت از سوی اشموئیل پیامبر به عنوان مدیر و فرماندهِ مبارزه با جالوت، پس از اعتراض مردم بر عدم شایستگی او چون مال و ثروت ندارد اشموئیل، او را به ویژگی علم و آگاهی توصیف می کند:
«قال لهم نبیّهم إنَّ الله قد بعث لکم طالوت مَلِکاً قالوا أنّی یکون له الملک علینا و نحن أحقّ بالملک منه و لم یُؤتَ سعةً من المال قال إنَّ الله اصطفاه علیکم و زاده بسطةً فی العلم …؛[2][3]
پیامبرشان به آنان گفت: «خداوند، طالوت، را برای زمامداری شما مبعوث کرده است.». گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند با اینکه ما از او شایسته تریم و او ثروت زیادی ندارد؟». گفت: «خدا، او را بر شما برگزیده و او را در علم، وسعت بخشیده است.».»
اهمیت و جایگاه آگاهی و دانش نسبت به حوزه کاری، در گزینش مدیران و مسؤولان تا آنجاست که نادیده انگاشتن آن، خیانت به خدا و رسول او و تمامی مسلمانان به شمار آمده است. رسول خدا(ص) در این باره می فرماید:
«مَن اِسْتُعْمِلَ عاملاً عن المسلمین و هو یعلم أنَّ فیهم مَنْ هو أوْلی بذلک منه و أعلم بکتاب الله و سنَّةِ نبیّه، فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین؛[4]
هر کس، از میان مسلمانان، کارگزار (مدیر) گردد، در حالی که می داند دیگری نسبت به او در این کار، اولی و آگاه تر به کتاب خدا و سنت رسول اوست، به خدا و پیامبر و تمامی مسلمانان خیانت کرده است.»
این حقیقت، به بیانات و عبارات گوناگونی در جوامع روایی شیعه و سنّی گزارش شده است:
«قال رسول الله(ص): «مَنْ تَقَدّمَ علی المسلمین و هو یری أنَّ فیهم مَنْ هو أفضل منه، فقد خان الله و رسوله و المسلمین؛[5]
کسی که بر مسلمانان کارگزار گردد، در حالی که می بیند در میان آنان کسی شایسته تر از او وجود دارد، به خدا و پیامبر و مسلمانان خیانت کرده است.»
لازم به یادآوری است که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید، سزاوارتر بودن خلافت برای شخص آگاه تر، با مبنای مکتب معتزلی، یعنی تقدیم مفضول بر فاضل و صحّت خلافت خلفای پیشین،[6] منافات ندارد.
محقق خویی، در پاسخ، مطالب فراوانی دارد. از جمله می گوید، جمله «أحقّ» در اینجا، به معنای افعل التفضیل نیست، بلکه به معنای حقانیّت است. بنابراین، معنای عبارت این است که مفضول، در برابر فاضل، حق حکومت کردن و رهبر شدن را ندارد.
او، آن گاه آیه «أُولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض» را شاهد می آورد و می گوید، واژه «أوْلی» در اینجا، معنای افعل تفضیل را ندارد.[7]
در جای دیگر، امیر بیان(ع) در باره اهمیت علم و آگاهیِ زمامدار و مدیر جامعه اسلامی می فرماید:
«لا یحمل هذا العَلَم إلّا أهل البصر و الصبر و العلم بمواضعِ الحق، فامضوا لما تُؤمرون به وقفوا عند ما تنهون عنه؛[8]
این پرچم (زمامداری و مدیریت جامعه) را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق، به دوش نمی کشند. [وقتی چنین کسی، مدیریت را به دست گرفت]، باید که آنچه فرمان داده می شوید را انجام دهید و آنچه را نهی می شوید، ترک کنید.»
آن حضرت، در حدیثی، از جمله اوصاف و شرایط مسؤولان و کارگزاران امور مسلمانان را آگاهی بیشتر از احکام و معارف اسلامی دانسته است:
«… و أنْ یکونَ أعلم الناس بحلال الله و حرامه و ضروب أحکامه و أمره و نهیه و جمیع ما یحتاج إلیه الناس؛[9]
کارگزار (جامعه اسلامی) باید داناترین مردم به حلال و حرام خدا و احکام گوناگون و امر و نهی الهی و هر آنچه را که مردم بدان نیازمندند، باشد.»
از مجموع آنچه گفته شد، استفاده می شود که از جمله ویژگیها و شرایط گزینش مدیران و مسؤولان در جوامع اسلامی از نگاه امام علی و دیگر ائمه علیهم السلام آگاهی است، حال، این مدیر، مدیر ارشد نظام اسلامی باشد و یا مدیران بدنه نظام اسلامی.
البته، قدر متیقِّن از این ویژگی، علم و دانش در حوزه کاری است که در اصطلاح امروز، از آن با عنوان، «تخصص» یاد می شود. افزون بر این، آگاهی از مکتب و آموزه های دینی نیز در برخی دیگر از کلمات آمده که می توان آن را از شرایط کمال به شمار آورد.

بینش سیاسی
از جمله ملاکهایی که در روایات، بویژه در فرمایشهای امام علی(ع) برای تعیین کارگزاران بیان شده است، آشنایی با مسایل سیاسی است. در این قسمت، چند نمونه از این بیانات، گزارش می شود:
«آفةُ الزُعماء ضعفُ السیاسة؛[10]
آفت رهبری و مدیریت، ناتوانی در بینش سیاسی است.»
در جای دیگر می فرماید:
«سوءُ التدبیر سبب التدمیر؛[11]
سیاست نادرست، موجب نابودی است.»
در قسمت دیگر می فرماید:
«حسن السیاسة قوام الرعایة؛[12]
سیاست نیکو، موجب استواری جامعه است.»
«مَنْ حسنتْ سیاسَتُهُ دامتْ ریاسته؛[13]
زمامداری که سیاستش نیکو است، ریاستش پیوسته است.»
«الملک السیاسة؛[14]
فرمانروایی، سیاست است.»
از این گفتارها استفاده می شود که حسن تدبیر و بینش سیاسی از شرایط لازم مدیران و زمامداران است؛ چه اینکه بدون بینش سیاسی صحیح، بویژه در شرایطی که دنیا از نظر اطلاع رسانی همانند دهکده ای کوچک می ماند، ممکن است مدیران در گرداب سیاست بازی و جناح بندی ها گرفتار و نابود گردند.

ایمان در هدف
امام امیر مؤمنان(ع) در حدیثی که سیدرضی تحت عنوان «غرایب کلام» آنها را گرد آورده، در باره جایگاه و اهمیت ایمان به هدف در مدیران و کارگزاران می نویسد:
«کنّا إذا احمَرَّ البأسُ اتَّقَیْنا برسول الله، صلی الله علیه و آله، فلمْ یکنْ أحد منّا أقرب إلی العدوِّ منه؛[15]
هر گاه آتش جنگ شعله کشید، ما به رسول خدا(ص) پناه می بردیم که در آن لحظه، کسی از ما، همانند پیامبر(ص) به دشمن نزدیک تر نبود.»
از این کلام مولا علی(ع) که گزارش قطعه ای کوتاه از تاریخ مبارزات رسول خدا(ص) است مطالب فراوانی را می توان فهمید، از جمله اینکه رهبران و مدیران جامعه دینی، باید همانند رسول خدا(ص) به راه و هدف خویش ایمان و اعتقاد راسخ داشته باشند و به گونه ای آن را حق بدانند که حاضر باشند تمام هستی و جان خویش را برای دفاع و پیروزی آن اهدا کنند.
در باره ایمان و اعتقاد راسخ رسول خدا(ص) آیات و روایات فراوانی رسیده، از جمله گزارش شده که رسول خدا(ص) در پاسخ پیشنهاد مخالفانِ عقیده و مرام آن حضرت، می فرمود:
اگر خورشید را در کف دست راست و ماه را در کف دست چپم بگذارید، هرگز از راه و عقیده ام دست برنخواهم داشت.
مولای متقیان، در مقام تبیین ویژگیهای مالک اشتر، به عنوان یک مدیر نمونه، ایمان و اعتقاد راسخ او به عقیده و خسته نشدن از دفاع از آن را، از جمله آنها برشمرده می فرماید:
«فإنَّه سیف من سیوف الله لا کلیلُ الظُبَّةِ و لا نابیِ الضریبة؛ فإنْ أمرکم أنْ تنفروا فانْفِروا و إنْ أمَرَکم أنْ تُقیموا فأقیموا، فإنَّهُ لایُقْدِمُ و لایُحْجم و لایؤخِّر و لایقدِّم إلّا عن أمری؛[16]
او، شمشیری از شمشیرهای خداست که نه تیزیِ آن کند می شود و نه ضربت آن بی اثر است. اگر شما را فرمان کوچ کردن داد، کوچ کنید و اگر گفت بایستید، بایستید که او در پیشروی و عقب نشینی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی کند.»
واضح است که از این جملات استفاده می شود که مالک اشتر، آن چنان به راه و مرامش عقیده داشته که لحظه ای از دفاع آن خسته نمی شده است.
از جمله ویژگیهای یاران حضرت سیدالشهدا امام حسین(ع) نیز همین ایمان به عقیده گزارش شده، به گونه ای که آنان، افزون بر پیشی گرفتن در شهادت طلبی، آرزو می کرده اند ای کاش هفتاد جان می داشتند و آن را در راه امام و مولایشان هدیه می کردند.
می توان گفت، ایمان به هدف و خودباوری، مادر و سرچشمه صفات و شرایط لازم در مدیران و زمامداران به شمار می آید؛ زیرا، اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر، سبب می شود، صفات دیگر، مانند شجاعت، سعه صدر، … انسان شکوفا و بروز کند. از این رو می بینیم که مولا علی(ع) به این ویژگی افتخار می کند و در مقام تبیین ملاک و معیارهای لازم در رهبران جوامع دینی می فرماید:
«ماشککْتُ فی الحق مُذْ أُریتُهُ لم یُوجِسْ موسی(ع) خیفةً علی نفسه، بل أشفَقَ من غلبة الجهّال و دُوَلِ الضلال! الیوم توافَقْنا علی سبیل الحق و الباطل، مَنْ وثق بماءٍ لم یَظْمَأ؛[17]
از روزی که حق، به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم! کناره گیری من، مانند کناره گیری حضرت موسی(ع) در برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود، بلکه ترس او، برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد!
امروز، ما و شما، بر سر دو راهی حق و باطل قرار گرفته ایم [پس بدانید که] آن کس که به وجود آب اطمینان دارد، تشنه نمی ماند.»

امانت داری
مولا امام علی(ع) در سخنی خطاب به اشعث بن قیس (استاندار آذربایجان) در تاریخ شعبان سال سی و شش، از کوفه، مسؤولیت و منصب پذیری را، نوعی امانت داری تفسیر کرده، نوشته است:
«و إنَّ عملک لیس لک بَطُعْمَةٍ و لکنَّهُ فی عنقک أمانةٌ و أنت مسترعیً لمَنْ فوقک … و فی یدیک مالٌ من مال الله تعالی و أنت من خزّانه حتّی تُسلِّمه إلیَّ. و لَعَلّی ألّا أکونَ تَشَّر ولاتک لک؛[18]
همانا، پُست استانداری، برای تو، وسیله آب و نان نبوده، بلکه امانتی در گردن توست. باید که از فرمانده و امام خویش پیروی کنی … در دست تو، مالی از ثروتهای خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانه دار آنی، تا به من بسپاری. امیدوارم برای تو، بدترین زمامدار نباشم.»
علامه ابن میثم در شرح و تفسیر این نامه، مطالبی را یادآور شده از جمله:
1 به هنگام پذیرفته شدن خلافت از سوی امیر مؤمنان، اشعث بن قیس، استاندار عثمان در آذربایجان بود.
2 در این نامه، مولا علی(ع)، قیاسی را به شکل اول تشکیل داده است. قیاس، چنین است که منصب و مسؤولیت، راه درامد امور دنیایی نیست و باید از امام خود اطاعت کنی و هر کس چنین باشد، حق ندارد از پیش خود استبداد و خودرأیی داشته باشد.
3 در پایان نامه، یکی از مواردی را که نباید استبداد داشته باشد، گوشزد کرده و آن، بیت المال است که نباید در مصرف آن، خودرأی باشد، بلکه او، خزانه دار است و وظیفه خزانه دار، تنها امانت داری است.
این معیار و ملاک مدیریت، در دیگر فرمایشهای آن حضرت، با عبارات مختلف تبیین شده است، مانند نامه ای که خطاب به مخنف بن سلیم (استاندار اصفهان) در باره قبح خیانت در امانت داری می نویسد:
«و مَن استهان بالامانة و رتع فی الخیانة و لمْ یُنزِّه نفسَه و دینَه عنها، فقد أحل بنفسه الذُلَّ و الخزیَ فی الدنیا و هو فی الآخرة أذل و أخزی. و إنَّ أعظم الخیانة خیانةُ الأمنة و أفظعُ الغش غش الائمة؛[19]
کسی که امانت الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند و خود و دین خود را نسبت به آن، پاک نسازد، درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود. همانا، بزرگ ترین خیانت، خیانت امینان و رسواترین دغلکاری، دغلبازی رهبران است.»
آیة الله حسن زاده، در مقام تفسیر این قسمت از کلام مولا، مطالبی را متذکر شده است، از جمله:
1 از تعبیر امام (و رتَعَ فی الخیانه) استفاده می شود، خیانتکار، همانند حیوانی است که در چراگاه می چرد و در فکر اینکه این آب و غذا از چه کسی است و عاقبت این عمل چه می شود، نیست.
2 جمله (فقد أحَلّ بنفسه) اشاره به این است که پیامد و آثار خیانت خائن، به شخص او برمی گردد؛ چون، هر انسانی، در گروِ همان چیزهایی می باشد که انجام می دهد.
3 در باره اینکه چرا بزرگترین خیانت، عبارتست از خیانت به امت، می نویسد:
«زیرا خیانت، فی نفسه، قبیح و بد است، هرچند نسبت به کسانی که به آنها اعتماد نشده باشد و اما خیانت به کسانی که به آنان اعتماد شده، بدتر است.».[20]
مولا علی(ع) در مقام توبیخ و سرزنش یکی از کارگزاران که مسؤولیتش را انجام نداده، تحت عنوان «خیانت در امانت» از کار او یاد می کند و می فرماید:
«أمّا بعد. فقد بلغنی عنک أمرٌ إنْ کنتَ فَعَلْتَهُ فقد أسْخَطْتَ ربَّک و عصیْتَ إمامَک و أخْزَیْتَ أمانتَک! بلغنی أنّک جَرّدْتَ الأرض فاخذْتَ ما تحتَ قدمیکَ و أکلْتَ ما تحت یدیْک! فارفع إلیَّ حسابک …؛[21]
پس از یاد خدا و درود، [می گویم:] از تو خبری رسیده که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی و در امانت خود خیانت کرده ای! به من خبر رسیده که کشت زمینها را برداشته و آنچه را که می توانستی گرفته و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خورده ای! پس هرچه زودتر، حساب اموال را برای من بفرست!»
ابن ابی الحدید در شرح این بخش، پس از توضیح و تفسیر، مواردی را از وصیّت و سفارش بزرگانی در این باره آورده و برخی از آثار اهمیت امانت داری را برشمرده است.[22]
همین مضمون، در نامه عتاب آمیز آن حضرت به عبدالله بن عباس آمده است:
«امّا بعد. فإنّی کنتُ أشرکتُک فی أمانتی … و لَمْ یکنْ رجلٌ من أهلی أوثق منک فی نفسی لمؤُاساتی و موازرتی و أداء الأمانة؛[23]
پس از یاد خدا و درود. همانا، من، تو را در امانت خود شریک دادم … و هیچ یک از خاندانم را برای یاری و مددکار و امانت داری، چون تو مورد اعتماد قرار ندادم.»
علامه ابن میثم، نسبت به اینکه مخاطب نامه، عبدالله بن عباس باشد، تردید می کند و می گوید این قول، مستندی ندارد، کمااینکه استناد نامه به عبیدالله وجهی ندارد.[24]
نسبت به این ملاک و معیار گزینش، آیاتی نیز دلالت دارد، از جمله:
«إنَّ الله یأمرکم أنْ توْدوا الأمانات إلی أهلها و إذا حکمتم بین الناس أنْ تحکموا بالعدل؛[25]
خداوند، به شما فرمان می دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید و هنگامی که میان مردم داوری می کنید، به عدالت داوری کنید.»
روایات زیادی که در باره این آیه وارد شده، دلالت دارد که مقصود از «امانات» که باید به اهلش واگذار شود عبارت است از مناصب و مسؤولیتها، از جمله ولایت و امامت. در تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، نزدیک به پانزده روایت در این رابطه گزارش کرده[26] و در تفسیر برهان نیز روایاتی را نقل کرده که مقصود از «امانت»، «ولایت» است.[27]
مفسّران شیعه و سنّی نیز «امانات» را اعم از امانتهای مالی و معنوی دانسته پستها و مناصب را مصادیق آن به شمار آورده اند. تفسیر قرطبی،[28] زمخشری،[29] علامه طباطبایی،[30] مجمع البیان،[31] از این قبیل است.
در هر صورت، از نگاه مکتب مقدس اسلام، مسؤولیت پذیری، ریاست پذیری نیست، بلکه امانت پذیری است، از این رو، مدیران و کارگزاران، باید بدانند قبل از هر چیز، بار امانتی را بر دوش می کشند و برای حفظ این امانت، باید نهایت تلاش و کوشش خویش را به کار گیرند تا مبادا به امانتِ در دست آنان، خیانت شود.

عدالت خواهی
عدالت، از واژه هایی است که در فرهنگ اسلامی، بیشترین تقدّس و کاربرد را دارد تا آنجا که بسیاری از مسؤولیت و منصبهای اجتماعی و فردی، مشروط به عادل بودن شده است. مفهوم کاربردی این عنوان، هرچند در موارد مختلف تفاوت می کند و لکن ریشه و روح تمامی موارد، یکی است.
امیرالمؤمنین(ع) که خود شهید راه عدالت است، بیشترین تأکیدات و سفارش ها را در باره عدالت و دادگری کرده تا جایی که نهج البلاغه را، به حق، «کتاب عدالت» نامیده اند. آن حضرت، در موارد زیادی اهمیت این مطلب را گوشزد کرده و بر آن تأکید ورزیده است. گزارش تمامی آنها، از این مختصر خارج است، از این رو به نقل چند نمونه بسنده می شود.
در مقام توبیخ و سرزنش کسانی که به او توصیه کرده اند تا جهت استمرار حکومت، از ستم و جور یاری جوید، می فرماید:
«أتأمرونّی أنْ أطلبَ النصرَ بالجور فیمن وُلِّیتُ علیه؟! و الله! لا أطورُ به ما سَمَرَ سمیرٌ و ما أمَّ نَجْمٌ فی السماءِ نجماً؛[32]
آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود، از جور و ستم در باره امت اسلامی که بر آنان ولایت دارم بهره جویم؟! به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب می کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد.»
علامه خویی در ذیل این بخش از خطبه، مطالب فراوان و غم انگیزی را گزارش کرده است از جمله:
مرحوم علامه مجلسی می فرماید، بیشتر گرفتاریها و فتنه هایی که برای جهان اسلام و مسلمانان در طول تاریخ پیش آمده، ناشی از بدعت تبعیض در تقسیم بیت المال و بی عدالتی بوده است؛ زیرا، اگر عدالت و صرف بیت المال به گونه مساوی، رعایت می شد، طلحه و زبیر پیمان شکنی نمی کردند و جنگ جمل و خلافت معاویه و استقرار حکومت بنی امیه و خون ریزی های بسیار و شهادت فرزندان رسول خدا(ص) همراه با ناسزاگویی به امیر مؤمنان و انتقال حکومت به بنی عباس، اتفاق نمی افتاد.[33]
ابن میثم، در شأن و سبب ایراد این سخنان می نویسد:
هدف امام علی(ع) از ایراد این سخنان، تبرّی از ظلم و ستمگری بوده است و آنچه سبب شده تا امام مطالب را ایراد کند، عبارت است از اینکه فردی به محضر آن حضرت آمد و هدیه ای را تقدیم کرد و درخواست بخشش از بیت المال را کرد. و چون هدیه، جهت دریافت وجهی از بیت المال بود، امام، هدیه را نپذیرفت و این مطالب را ایراد کرد.[34]
علامه شوشتری، در شرح این خطبه، روایات و احادیث فراوانی را گزارش کرده از جمله:
«الظلم فی الدنیا هو الظلمات فی الآخرة؛[35]
ستمگری در دنیا، تاریکی آخرت است.»
شارح معتزلی نهج البلاغه، ابن ابی الحدید در شرح و تفسیر این حکمت می نویسد:
ریاست، به اموری نیازمند است، از جمله جود و شجاعت و سعه صدر. و این، خیلی اهمیت دارد؛ زیرا، منصب و ریاست، بدون آن دوام ندارد و چون معاویه، سعه صدر داشت،[36] در ریاست به آنچه خواست رسید.
لازم به یادآوری است که آنچه معاویه داشت، سعه صدر نبود، بلکه نفاق و نیرنگ بود؛ زیرا، بزرگترین سعه صدر، بر اساس فرمایش امام صادق(ع)[37] عبارت است از: «تحمل شنیدن حق، هرچند علیه او باشد، و تسلیم در برابر آن».
این صفت والای انسانی، در حدی از اهمیت و ارزش است که پیامبران الهی(ع) آن را با تضرع و التماس، از درگاه ایزد منّان خواسته اند.
آن حضرت، در باره قبح ظلم و ضرورت عدالت از سوی تمامی افراد، بویژه کارگزاران، می فرماید:
«و الله! لَإنْ أبیتَ علی حَسَکِ السُعدان مَسَهَّداً أو أُجَرَّ فی الأغلالِ مُصَفَّداً، أحبُّ إلیَّ من أنْ ألقی اللهَ و رسولَهُ یومَ القیامةِ ظالماً لبعضِ العباد و غاصباً لشیی ءٍ من الحُطام! و کیف أظْلِمُ أحداً لنفسٍ یُسْرِعُ إلی البِلی قُفُولُها و یَطُولُ فی الثرَی حُلُولُها؟
سوگند به خدا! اگر تمام شب را بر روی خارهای سَعدان[38] به سر ببرم و با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم، و چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم! چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش می رود و در خاک زمانی طولانی اقامت کند؟»
در جای دیگر، خطاب به مالک اشتر می فرماید:
«إنَّ أفضل قرة عین الولاة استقامةُ العدل فی البلاد و ظهورُ مودَّةِ الرعیّة؛[39]
بهترین چیزی که مایه روشنی چشم زمامداران و مسؤولان است، همانا گسترش عدل و داد در بلاد و شهرها و آشکاری درستی و علاقه به مردم است.»
از این روایات و آیات، جایگاه ویژه این صفت در مسؤولان، به خوبی نمایان می شود و در اهمیت آن همین بس که بسیاری از بزرگان و رهبران دینی و در رأس آنان امام علی(ع) در راه عدالت خواهی به شهادت رسیده اند و از این رو ضرب المثل شده که «قتل علیٌ لشدة عدالته؛ علی(ع) به جهت شدت عدالتش شهید شده است.».

احترام به نظر کارشناسان
خرد انسانها، محدود است و نمی تواند تمامی حقایق و راه حل مشکلات را بفهمد. از دیرباز، انسانهای خردمند، جهت جبران این کاستی، از تجربیات و آموخته های دیگران کمک می جسته اند. این امر فطری و عقلایی، در آموزه های دینی نیز مورد تأکید و اصرار واقع شده، بویژه برای کسانی که مسؤولیت اداره جامعه و نهادهای اجتماعی را بر عهده گرفته اند. در این قسمت، چند نمونه از فرمایشهای مولا علی(ع) را در این باره گزارش می کنیم.
آن حضرت، خطاب به محمد بن حنفیه می فرماید:
«أضممْ آراء الرجال بعضها إلی بعض، ثم اختر أقربَها من الصواب و أبعدَها من الإرتیاب؛[40]
نظر مردان (اهل فکر و خرد) را، برخی را با برخی دیگر، ضمیمه کن و سپس نزدیکترین آنها را به حقیقت و دورترین آنها را از شک و تردید، انتخاب کن.»
آن حضرت، در موارد زیادی، زمامداران و مسؤولان را بر بهره مندی از فکر و خرد دیگران توصیه و از استبداد رأی نکوهیده است، از جمله می فرماید:
«لاتستبدّ برأیک؛ فَمَنْ استبد برأیه هلک؛[41]
خودرأی مباش، زیرا، هر کس مستبد در رأی باشد، نابود می شود.»

سعه صدر
امیر مؤمنان علی(ع) سعه صدر را یکی دیگر از معیار ملاکهای گزینش کارگزاران دانسته و در مواردی بر آن تأکید کرده، از جمله در یکی از کلمات قصار و پندآموز می فرماید:
«آلةُ الریاسة سعة الصدر؛[42]
بردباری و تحمل سختی ها، ابزار ریاست است.».
آیة الله حسن زاده، در شرح این جمله کوتاه که دربردارنده دنیایی از معنا و مطلب است، می نویسد:
منصب و ریاست، چه از نوع الهی مانند منصب نبوت و امامت و آنچه در این شبکه قرار می گیرد و چه از نوع بشری که با انتخابات و یا با قهر و غلبه به دست می آید، نیازمند حلم و بردباری زیادی است؛ زیرا، با این بردباری، می توان مشکلات و خصومات و نیازهای مردم را پاسخ مثبت داد. افزون بر این، ریاست و قدرت، منشأ درگیری و جنگ و خونریزی است و با بردباری، می توان این گونه مسائل را با کمترین هزینه حل کرد.
در ارتباط با اینکه سعه صدر یکی از ضوابط و معیارهای گزینش کارگزاران است، آیات و روایات فراوانی بر این حقیقت دلالت دارد، از جمله:
«اذهب إلی فرعون إنَّه طغی* قال ربَّ اشرح لی صدری* و یسِّرْلی أمرِی؛*[43]
به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است. (موسی) گفت: «پروردگارا! سینه ام را گشاده کن و کارم را برایم آسان گردان!».»
این آیات، در ارتباط با اجرای دستور و فرمان الهی نسبت به مبارزه با فرعون نازل شده و موسی(ع) جهت قدرت و توانایی بر اجرای این امر مهم، از خداوند، اموری را درخواست کرده، از جمله شرح صدر که در واقع همان سعه صدر است.
بسیاری از مفسران، این شرح صدر را جزء عوامل و شرایط لازم برای موفقیت اهداف می دانند. علامه طباطبایی در این باره می نویسد:
از ظاهر آیه پیداست که موسی(ع) آنچه را درخواست کرده، وسایل و عواملی بوده که در امر رسالتش به آن نیازمند بوده، نه امر نبوت. وی، رسالتی را که خداوند بر دوش او نهاده بود، بزرگ شمرد؛ چون، از شوکت و قوّت قبطیان، بویژه فرعونِ طاغی که در رأس آنان قرار داشت آگاه بود، نیز از ضعف و اسارت بنی اسرائیل باخبر بود و می دانست چه اندازه جاهل و کوتاه فکرند و گویا می دانست که دعوت اش چه مشکلاتی را به بار می آورد، به همین جهت، از خدا درخواست کرد که برای تحمل مصیبتها و حل مشکلات، به او سعه صدر بدهد.[44]
سعه صدر، آن چنان از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است که خداوند، هر کس را بخواهد هدایت کند، به او شرح صدر می دهد. خداوند در این باره فرموده است:
«فمَنْ یرد الله أنْ یهدیَهُ یَشْرَحْ صدره للإسلام و مَنْ یُرِدْ أنْ یُضلَّهُ یجعلْ صدره ضیّقاً حرجاً؛[45]
آن کس را که خداوند بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای (پذیرش) اسلام گشاده می سازد و آن کس را که (به خاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد سینه اش را تنگ قرار می دهد.»
از رسول خدا(ص) پرسیده می شود: «مقصود از شرح صدر چیست؟». آن حضرت می فرماید:
«نور یقذفه الله فی قلب مَنْ یشاء فینشرح له صدره و ینفسخ؛[46]
شرح صدر، نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد، می افکند تا در پرتوِ آن درخشش معنوی، سینه اش گشاده و وسیع گردد.»
در جای دیگر، خداوند، از جمله صفتهایی که موجب موفقیت و پیروزی رسول خدا(ص) شد، شرح صدر او را برمی شمارد و می گوید:
«ألَمْ نشرح لک صدرک؛[47]
آیا سینه تو را گشاده و فراخ نگردانیدیم؟»

شجاعت
بی گمان، از جمله شرایط و اوصاف لازم کارگزاران و مدیران، شجاعت و نترس بودن در ارتباط با انجام دادن وظایف دینی و آنچه در قلمرو مسؤولیت او قرار دارد، است.
مولا امام علی(ع) نیز بر این مهم در جای جای کلماتش تأکید کرده، از جمله در باره معیارهای گزینش فرماندهان، خطاب به مالک اشتر می فرماید:
«فولِّ من جنودک … أهل النجدةِ و الشجاعة؛[48]
برای فرماندهی سپاه … افرادی را از خاندان پارسا و دارای سوابق نیکو و دلاور و سلحشور انتخاب کن!»
مولای متقیان، برای افرادی که طرف مشورت قرار می گیرند، شرایط و اوصافی را در نظر گرفته، از جمله اینکه ترسو نباشند، بنابراین حال که شخص ترسو، قابلیت مشورت ندارد، به یقین، نمی تواند مدیر و کارگزار جامعه دینی نیز باشد. آن حضرت در این باره می فرماید:
«و لا تدخلنَّ فی مشورتک … و لا جباناً یضعفک عن الأُمور؛[49]
راه مده در مشورت … افراد ترسو را! زیرا، در انجام دادن کارها، روحیه تو را سست می کنند.»
بی گمان، موفقیت رهبران و مدیران بزرگ، مرهون شجاعت آنان است؛ زیرا، شجاعت، در حالات و شرایط گوناگونی، سرنوشت ساز است، از جمله:
الف) در پذیرش اصل مسؤولیت و مدیریت؛
ب) در مقابله با حوادث غیر منتظره و ناخواسته؛
ج) در پذیرش اشتباه و خطا و جبران آثار آن؛
د) در برابر وسوسه های قدرتهای بزرگ و ارعاب آنان برای وابسته شدن؛
ه…) در میدانهای جنگ و نبرد گرم و سرد با دشمنان گوناگون بشریت.

قاطعیت
از جمله ویژگیهای لازم و ضروری در مدیران و زمامداران جوامع اسلامی، قاطعیت در مقام تصمیم گیری و اجراست. نقش و تأثیر جدی بودن مسؤولان جامعه در تمام ایام، بویژه در حالات بحرانی و در مقابل آفات، و ضررهای شک و دودلی آنان، بر کسی پوشیده نیست. از این رو یکی از ملاکهای انتخاب مدیر و زمامدار، در فرهنگ و علوم مربوط به مدیریت، قاطعیت به شمار می رود.
این حقیقت، از نگاه ائمه معصوم(ع) پنهان نمانده و در این باره مطالب فراوانی را بیان کرده اند. در اینجا، پاره ای از سخنان امام علی(ع) گزارش می شود:
«و لکنَّ اللهَ سبحانَهُ، جعل رُسُلَهُ أُولی قوَّةٍ فی عزائمهم و ضَعْفَةً فیما تری الأعینُ فی حالاتِهِم مع قناعةٍ تَمْلَأُ القلوبَ و العیونَ غنیً؛[50]
خداوند، پیامبران را با عزم و اراده ای قوی، گرچه با ظاهری ساده و فقیر، مبعوث کرد، با قناعتی که دلها و چشمها را پر سازد.»
آن حضرت، در مقام توصیف مالک اشتر، به عنوان یک مدیر شایسته، یکی از ویژگیهای برتر او را «قدرت تصمیم گیری» برمی شمارد:
«اما بعد. فقد بعثتُ إلیکم عبداً من عباد الله لا ینام أیّام الخوف و لا یَنْکُلُ عن الأعداءِ ساعاتِ الروع، أشدَّ علی الفجار من حریق النار، و هو مالک بن الحارث أخو مَذحج. فاسمعوا له و اطیعوا أمرَه فیما طابق الحق! فإنَّه سیف من سیوف الله لا کلیل الظُبَّة و لا نابی الضَریِبَةِ؛[51]
پس از ستایش پروردگار. من، بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در روزهای وحشت نمی خوابد و در لحظه های ترس از دشمن، روی نمی گرداند و بر بدکاران، از شعله های آتش تندتر است. او مالک، پسر حارث مذحجی است. آنجا که با حق است، سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید! او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه تیزی آن کُند می شود و نه ضربت آن بی اثر است.»
در مورد قدرت تصمیم گیری، و نکوهشِ دودلی و تردید مدیران، می فرماید:
«لا تجعلوا علمکم جهلاً و یقینکم شکاً! إذا علمتم فاعملوا و إذا تیقنتُم فاقدموا![52]
دانش خویش را نادانی، و یقین خود را شک مپندارید! آن گاه که به علم دست یافتید، عمل کنید و آن گاه که به یقین رسیدید، اقدام کنید!»
لازم به یادآوری است که کلمه «قاطعیت» از ریشه «قطع» به معنای «بریدن و جدا کردن» است و انتخاب چنین واژه ای، از آن رو است که افراد قاطع، مشکلات را می بُرَند و گره ها را می گشایند.
متأسفانه، برداشت غلط، سبب شده که برخی، هر گونه بی گدار به آب زدنها و بی دقتی ها و تصمیمهای عجولانه را قاطعیت بنامند!
خداوند متعال، وصف قاطعیت را برای رهبران و پیامبران، لازم دانسته و به رسول خدا(ص) دستور می دهد، پس از مشاورت و رایزنی های لازم، شک و دودلی را کنار گذاشته و با عزمی راسخ تصمیم بگیرد و بر خدا توکل کند:
«و شاورهم فی الأمر فإذا عزمتَ فتوکَّلْ علی الله إنَّ الله یحب المتوکلین؛[53]
در کارها، با آنان مشورت کن. اما هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش و) بر خداوند توکل کن؛ زیرا، خداوند، متوکلان را دوست دارد.»

پیشگامی در عمل
مردم، در همیشه تاریخ، الگوپذیر بوده اند و با پیروی از اسوه های انتخابی خویش، اعمال و حرکات خود را تعیین کرده اند و می کنند و واضح است که زمامداران و عالمان هر جامعه ای، در این باره، بیشترین اثر و نقش را دارند. از این رو، پیشگامی آنان در انجام دادن کارهای خیر و سودمند، سبب می شود تا مردم و رعیّت، از آنان پیروی کنند و در پی آنان، به دنبال اعمال شایسته حرکت کنند.
در آیات و روایات، به این مطلب توجه کافی شده است. مولا امام علی(ع) نیز بارها به این حقیقت اشاره کرده است، از جمله:
«من حقِّ الملک أنْ یؤّمِن نفسه قبل جنده؛[54]
بر زمامدار است که خودش را آماده پذیرش (حقایق و اعمال خیر) پیش از افراد (لشکریان) کند.»
ابن ابی الحدید در شرح و تفسیر این حکمت می گوید:
فرع، همیشه، تابع و پیرو اصل است و اگر اصل، منحرف باشد، محال است که فرع، مستقیم باشد. و نیز ضرب المثلی عربی می گوید: «آیا سایه می تواند راست باشد در حالی که عود (صاحب سایه) کج است؟». بنابراین، کسی که خودش را امام (مدیر) جامعه کرده و شرایط و آداب لازم را نیاموخته، مانند کسی است که ادعای صیاغت (انگشترسازی) و نجاری کند و بر ساختن انگشتر و یا تخته ای توان نداشته باشد و این، نوعی از دیوانگی به شمار می رود، بلکه دیوانگی محض است.[55]
در جای دیگر، پیشگامی در خودسازی و کارهای خیر را از وظایف لازم هر مدیر و زمامداری دانسته، می فرماید:
«مَنْ نصب نفسه للناس إماماً فعلیه أنْ یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره؛[56]
هر کس خودش را رهبر مردم قرار داده، باید پیش از آموزش دیگران، به آموزش خودش بپردازد.»
مولا علی(ع) نه تنها در بُعد نصیحت و تبیین شرایط و ملاکهای مدیران، بر این مطلب پای فشرده که در مقام عمل نیز چنین رفتار کرده است:
«أیها الناس! إنّی و الله! ما أحثکم علی طاعةٍ إلا أسبقکم إلیها و لا أنهاکم عن معصیةٍ إلّا انتهی قبلکم عنها؛[57]
ای مردم! سوگند به خدا! شما را به چیزی توصیه نمی کنم، مگر اینکه پیشگام شما هستم در عمل به آن و شما را از چیزی برحذر نمی دارم، مگر اینکه پیش از شما، خودم برحذر می شوم.»
در قرآن، در آیات فراوانی، مدیران و زمامدارانی که مردم را به کارهای پسندیده و خیر فرا می خوانند، بی آنکه خودشان پیشگام در انجام دادن آنها باشند، مورد سرزنش و توبیخ واقع شده اند:
«أتأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم؛[58]
آیا مردم را به کارهای نیک فرا می خوانید، در حالی که خود شما، آن را فراموش کرده اید؟»

فروتنی
از جمله اوصاف و ملاک لازم در گزینش مدیران، فروتنی و دوری از تکبر و خودخواهی است؛ چه اینکه با فروتنی، زمامداران، در دل و روان زیردستان جای می گیرند و آنان را با تمام وجود دوست و عزیز می دارند و بی گمان، محبوبیت رهبران و مدیران، از بزرگترین عوامل موفقیت و پیروزی آنان به شمار می آید. از این رو، در آیات و روایات، بر این مطلب تأکید زیادی شده است.
مولا علی(ع) نیز از جمله ملاکها و معیارهای لازم در انتخاب افراد جهت مسؤولیت، این ویژگی را برشمرده و در مواردی به آن اشاره کرده است. وی، خطاب به مالک اشتر می فرماید:
«و اخْفِضْ للرعیّة جناحک و ابْسُطْ لهم وجهک و ألِنْ لهم جانبک و آسِ بینهم فی اللَحْظَةِ و النظرة و الإشارة و التحیّة حتّی لا یطمَعَ العظماءُ فی حیفک و لا یَیْأسَ الضُعفاء من عدلک؛[59]
پر و بالت را برابر رعیت بگستران و با مردم گشاده روی و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و اشاره کردن، با همگان، یکسان باش، تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس نگردند.»
در این بخش از نامه، به چهار وصف و شرط لازم در مدیران اشاره شده که مهمترین آنها، فروتنی و رعایت عدالت و تساوی است.
آن حضرت، در نامه به محمد بن ابی بکر، به هنگامی که زمامدار مصر بود، توصیه و تذکراتی را به عنوان شرایط و اوصاف لازم بیان کرده است که چون شبیه آن چیزی است که در نامه به مالک اشتر مطرح شد، تکرار نمی کنیم.[60]
امیر مؤمنان(ع) برای تواضع، برکات و ثمرات فراوانی را برشمرده که از جمله آنها ایجاد محبت است که از بزرگترین عوامل پیروزی مدیران است. آن حضرت می فرماید:
«ثمرةُ التواضع المحبة؛[61]
ثمره فروتنی، محبت است.».
خداوند، در قرآن کریم، بر لزوم این ویژگی برای رهبران الهی و مدیران، اصرار و در مواردی به آن اشاره کرده، از جمله به رسول خدا(ص) به عنوان الگو قرار گرفتن برای دیگر زمامداران و رهبران، فرمان می دهد که در ارتباط با مردم فروتن و متواضع باشد.
«و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین؛[62]
بال و پر از (مهر و عطوفت) خویش را برای مؤمنانی که از تو پیروی کرده اند، بگستران.»

نبود سوء پیشینه
امیر بیان علی(ع) از جمله معیار و ملاک را در گزینش مدیران و کارگزاران، گذشته درخشان و نداشتن سوء پیشینه دانسته و در مواردی به این مهم اشاره کرده است. در نامه به مالک اشتر، افزون بر طرح اصل مطلب، به آثار و نتایج آن نیز اشاره کرده است:
«إنَّ شرَّ وزرائک مَنْ کان للأشرار قبلک وزیراً و مَنْ شرِکهم فی الاثام فلا یکوننّ لک بِطانَةً؛ فإنَّهم أعوانُ الأثمة و إخوانُ الظلمة و أنت واجدٌ منهم خیرَ الخلفِ ممَّن له مثلُ آرائهم و نفاذهم و لیس علیه مثل آصارهم و أوزارهم و آثامِهم ممَّنْ لمْ یعاونْ ظالماً علی ظلمه و لآاثماً علی إثمِهِ أوْلائک أخفُّ علیک مؤونةً و أحسن لک معونةً؛[63]
بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو، وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شرکت داشته باشد. پس مبادا چنین افرادی، محرم راز تو باشند! زیرا که آنان، یاوران گناهکاران و یاری دهندگان ستمکارانند. تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنان را داشته، اما گناهان و کردار زشت آنان را نداشته باشند، کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند، هزینه این گونه افراد، بر تو سبک تر و یاریشان بهتر … است.»
شارح معتزلی، در شرح و تفسیر این قسمت، مطالبی را بیان کرده است، از جمله:
علت اینکه امیر بیان، مالک اشتر را از گزینش افرادی که سوء سابقه (همکاری با ظالمان) داشته اند، منع کرده، عبارت است از اینکه گناه و ستم، برای چنین افرادی، ملکه شده و امکان ترک آن خیلی دور است.
آیة الله حسن زاده، در توضیح این بخش، بر این باور است که مولا علی(ع) در سه مرحله سخن گفته است. سپس می گوید:
وزیر، به معنای معاون است. این مفهوم، در قرآن نیز در ارتباط میان موسی و عمران (و اجعل لی وزیراً من اهلی[64]) آمده است و چون وزیر، آمادگی بیشتری دارد تا با مردم تماس حاصل کند و نیز بیشتر می تواند با والی و حاکم جدید ارتباط برقرار و کسب موقعیت کند زیرا از تجربه و اطلاعات بیشتری برخوردارند از این رو، کمتر والی جدیدی پیدا می شود که بتواند از دست چنین افرادی خلاصی پیدا کند، ولی مولا علی(ع) بر این حقیقت اصرار ورزیده و تأکید کرده که باید از شر این افراد رهایی پیدا کنی.[65]
بنابراین، یکی از صفات لازم در مدیران و زمامداران، نبود سوء پیشینه آنان است؛ چه اینکه سوء پیشینه، سبب می شود تا او، فاقد محبوبیت لازم در میان مردم باشد و نیز چه بسا عادات و حالت سویی که داشته، به صورت ملکه در او رسوخ کرده باشد و با به دست گرفتن مسؤولیت و قدرت، آن صفات ناشایسته، خودش را نشان دهد.

توانایی (جسمی و روحی)
قدرت و توان مندی از دیگر ملاکهای گزینش مدیران و مسؤولان سازمانها و نهادهای مملکت است؛ زیرا، بدون توانایی جسمی، شخص، نمی تواند به انجام دادن وظایف خویش اقدام و بار سنگین مسؤولیت مدیریت را بر دوش کشد و آن را به سرمنزل مقصود برساند.
ائمه، صلوات الله علیهم، بویژه امام علی(ع) در جا جای کلمات خویش، بر این واقعیت تأکید کرده اند. در اینجا، برخی از فرمایشهای امام علی(ع) گزارش می شود.
آن حضرت، خطاب به مالک اشتر برای تعیین و گزینش مسؤولان و کارگزاران می فرماید:
«و اجعل لرأس کلِّ أمرٍ من أُمورک رأساً منهم لا یقهرهُ کبیرها و لا یَتَشَتَّتُ علیه کثیرها؛[66]
ای مالک! برای هر یک از کارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خود، مدیر و رییسی را تعیین کن، مدیری که دارای دو ویژگی باشد: بزرگی و عظمت کار، او را ناتوان و مغلوب نسازد و زیادی و تراکم کار، رنجورش نکند.»
مولای متقیان، در مقام تبیین اوصاف لازم مدیران و رهبران دینی، در خطبه ای که در شهر مدینه ایراد فرموده اند، گفته اند:
«أیها الناس! إنَّ أحق الناس بهذاالأمر أقواهم علیه؛[67]
ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسی است که در تحقق حکومت (و اهداف آن)، نیرومندتر از دیگران باشد.»
آن حضرت، در نامه ای خطاب به محمد بن ابی بکر، جهت دلجویی و توضیح اینکه چرا او را از استانداری مصر برداشته و استاندارِ مکان دیگری قرار داده، به این نکته اشاره کرده است که اداره استان مصر، خارج از توان و قدرت او بوده است:
«امّا بعد. فقد بلغنی مَوْجِدَتک من تَسْرِیحِ الأشتر إلی عملک و إنّی لمْ أفعل ذالک استبطاءً لک فی الجهد و لا ازدیاداً لک فی الجِدّ. و لو نزعتُ ما تحت یدک من سلطانک، لولَّیْتُک ما هو أیْسر علیک مؤونةً؛[68]
پس از یاد خدا و درود. به من خبر داده اند که از فرستادن اشتر به سوی محل استانداری ات، ناراحت شده ای. این کار را به دلیل کُند شدن و سهل انگاریت و یا انتظار کوشش بیشتری از تو انجام ندادم، بلکه اگر تو را از استانداری مصر عزل کردم، استاندار جایی قرار دادم که اداره آنجا بر تو آسانتر است.»
امام علی(ع) در نامه به قثم بن عباس فرماندار مکه، او را از توطئه ای که فریب خوردگان معاویه، در ایام حج طراحی کرده بودند، آگاه می سازد و سپس او را توصیه می کند که قدرت و توان خود را نشان دهد:
«فاقم علی ما فی یدیک قیام الحازم الصلیب … و لا تکن عند النَّعماءِ بطراً و لا عند البأساء فشلاً؛[69]
در برابر توطئه خائنانه ای که از طرف دشمن طراحی شده، باید در مسند مدیریت مکه، مقاوم و پایدار باشی … نه به هنگام نعمتها، شاد، و نه به هنگام مشکلات، سست و ناتوان باشی.»
امام(ع) خطاب به مالک اشتر نیز مسأله قدرت و توان مندی مدیر و زمامدار را گوشزد می کند و می نویسد:
«ثم أمور من أمورک لابد لک من مباشرتها منها إجابة عمالک بما یعیا عنه کتابک و منها إصدار حاجات الناس عند ورودها علیک بما تخرج صدور أعوانک؛
ای مالک! در میان کارهای گوناگون و فراوان، کارها و مسائلی است که باید شخصاً انجام دهی. مثلاً آنجا که کارمندان دفاتر از انجام آن عاجزند و یا کارهایی همانند خواسته های مهم مردم که دستیارانت قادر به انجام آن نیستند.»
از این بیانات، اهمیت و جایگاه قدرت و توانایی مدیر نسبت به قلمروِ مسؤولیت و مأموریتش، به خوبی روشن می گردد و می توان گفت، مدیر، نه تنها قدرت جسمی باید داشته باشد، بلکه قدرتهای دیگری که برای انجام دادن مسؤولیت لازم است، مانند قدرت نوآوری و ابداع (ابتکار) و قدرت تبیین مسائل و مشکلات و نیازمندیها و قدرت بسیج و هدایت نیروهای انسانی و قدرت تصمیم گیری و قدرت پذیرش حق و تسلیم در برابر آن را باید داشته باشد.
خداوند متعال، در قرآن کریم، یکی از ویژگیهای لازم در مسؤولان و مدیران نهادهای مملکتی را، توانایی و قدرت آنان برشمرده است.
در باره شایستگی های حضرت موسی(ع) برای استخدام و قبول مسؤولیت، از زبان دختران حضرت شعیب، قوت و امانتداری را به شمار آورده است:
«قالت إحداهما یا ابت استئجرهُ إنَّ خیر من استئجرت القویّ الأمین؛[70]
یکی از آن دو (دختر) گفت: «پدرم! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی را که می توانی استخدام کنی، آن کسی است که قوی و امین باشد.».»
در بعضی تفاسیر، این پرسش مطرح شده که «با توجه به اینکه دختران شعیب، برای بار نخست، موسی(ع) را می دیدند، از کجا به قوت و توانایی او پی بردند؟».
در پاسخ گفته شده، آنان، دیدند که چگونه موسی با قدرت، چوپانان را از کنار چاه دور کرد تا آنان بتوانند از آب استفاده کنند. همین مطلب، در ضمن روایتی از علی بن ابراهیم نیز آمده است.[71]
در مقام توصیف حضرت لوط(ع) و تبیین ویژگیهای لازم رهبری جامعه، قدرت بدنی از امتیازات وی به شمار آمده است:
«قال إنَّ الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم؛[72]
پیامبر (آن گروه معترض) گفت: «خدا، او را بر شما برگزیده و او را در علم و جسم (قدرت)، وسعت بخشیده است.».»
با توجه به اینکه این بخش از آیه، در مقام پاسخگویی به اعتراض کسانی که لوط(ع) را شایسته رهبری نمی دانستند چون شرایط لازم از جمله ثروت را ندارد بیان شده، از این رو بی گمان اوصافی که لوط بدان ها توصیف شده، از ویژگیها و شرایط لازم مدیران و زمامداران جوامع اسلامی خواهد بود.

پی نوشت ها:
1 خطبه 173، بخشی از این خطبه، در رساله نقض العثمانیة از محقق اسکافی نیز آمده است.
2 بقره، 247.
3 منهاج البراعة، میرزا حبیب الله خویی، ج10، ص159.
4 سنن بیهقی، ج10، ص11.
5 الحیاة، محمدرضا حکیمی و دیگران، ج2، ص315.
6 شرح نهج البلاغه، ج9 10، ص216.
7 منهاج البراعة، ج10، ص159.
8 خطبه 173.
9 بحارالانوار، ج25، ح165.
10 غررالحکم، 3931.
11 همان، 5571.
12 همان، 4818.
13 همان، 8438 .
14 همان، 17.
15 نهج البلاغه، قصار 9.
16 همان، نامه 38، این نامه را، غیر از سیدرضی، طبرسی در جلد ششم تاریخ اش در حوادث سال سی و هشت گزارش کرده است.
17 نهج البلاغه، خطبه 4.
18 همان، نامه 5، این نامه را، افزون بر سیدرضی، ابن مزاحم در کتاب صفین، ص20، گزارش کرده است.
19 همان، نامه 26، قاضی نعمان در دعائم الإسلام، ج1، ص252، آن را آورده است.
20 منهاج البراعة، ج19، ص52.
21 نهج البلاغه، نامه 40، ابن عبد ربّه نیز آن را در عقد الفرید، ج4، ص355، نقل کرده است.
22 شرح ابن ابی الحدید، ج15 16، ص314.
23 نهج البلاغه، نامه 41.
24 شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج5، ص90.
25 نساء، 58.
26 کنزالدقائق، ک3، ص434.
27 تفسیر برهان، ج1، ص380، ح10.
28 الجامع لأحکام القرآن، ج3، ص221.
29 الکشاف، ج1، ص523.
30 المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص387.
31 مجمع البیان، ج3، ص112.
32 نهج البلاغه، خطبه 126.
33 منهاج البراعة، ج8، ص185.
34 شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج4 3، ص84.
35 نهج الصباغه، ج6، ص520.
36 شرح نهج البلاغه، ج17 18، ص432.
37 بحارالانوار، ج78، ص223، ح93. در این حدیث آمده است: «إذا لم یرد الله بعبدٍ خیراً وَ کَّلهُ إلی نفسه و کان صدرُه ضیقاً حرجاً. فإنْ جری علی لسانه حقٌ، لمْ یعقد قلبه علیه و إذا لم یعقد قلبُهُ علیه، لم یسقط الله العمل به.»
38 خاری سه شعبه که خوراک شتران است و سخت گزنده است.
39 نهج البلاغه، نامه 53.
40 وسائل الشیعة، ج8 ، ص429.
41 غرر، ج6، ص296.
42 قصار، 176.
43 طه، 24 26.
44 المیزان، ج20، ص359.
45 انعام، 125.
46 مجمع البیان، ج3، ص190.
47 انشراح، 1.
48 نهج البلاغه، نامه 53.
49 همان.
50 نهج البلاغه، خطبه 192.
51 همان، نامه 38. این نامه را افزون بر سیدرضی، طبری در جلد ششم تاریخ اش، حوادث سال سی و هشت، گزارش کرده است.
52 همان، قصار 274.
53 آل عمران، 159.
54 غرر الحکم، ج6، ص25.
55 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج17 18، ص328.
56 نهج البلاغه، قصار 70.
57 همان، خطبه 175.
58 بقره، 41.
59 نهج البلاغه، نامه 46.
60 همان، نامه 27.
61 غررالحکم.
62 شعراء، 215.
63 نهج البلاغه، نامه 53.
64 طه، 28.
65 منهاج البراعة، ج20، ص187.
66 نهج البلاغه، نامه 53.
67 همان، خطبه 173. لازم به یادآوری است که این فراز، در مبحث آگاهی نیز مطرح شد.
68 همان، نامه 34. این نامه را، طبری، در حوادث سال سی و هشت و بلاذری در انساب الاشراف گزارش کرده اند.
69 همان، نامه 33.
70 قصص، 26.
71 تفسیر نورالثقلین، ج4، ص123.
72 بقره، 247.

اصلاحات علوی، بازگشت به ارزش ها

علی(ع) اولین مردی است که به پیامبر عظیم الشان ایمان آورد و از کودکی در دامان نبوت و عصمت تربیت شد. علی علیه السلام بزرگ ترین حامی دین خدا است که با ایثار، تلاش و از خودگذشتگی بی مانندش، موانع عظیم پیشبرد اهداف پیامبر را از میان برداشت و مشکلات بزرگ را برطرف کرد. اخلاص علی علیه السلام و بزرگی اقدامات او در راه دین آنچنان است که القاب «لافتی الا علی، لاسیف الا ذوالفقار (1) »و «ضربة علی فی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین (2) »را از منبع وحی دریافت کرد و مقامش نزد خداوند آنچنان رفیع است که در آیه مباهله «نفس (3) »پیامبر شمرده شده است.

تمامی متفکران و فرزانگانی که بیش از هزار سال به تحقیق و پژوهش درباره شخصیت این امام همام پرداخته اند، به عجز خویش از دستیابی به قله رفیع شخصیت او اذعان کرده اند.

در جهان اسلام همگان از عارف و عالم و صوفی و فیلسوف و متکلم و… معارف خویش را از سرچشمه علوم بی انتهای او می دانند.
مراحل زندگانی علی علیه السلام

زندگانی امیرالمؤمنین علیه السلام را می توان، به سه دوره متفاوت تقسیم کرد:

اول: دوران حیات پیامبر که دوره آغازین اسلام و حضور علی علیه السلام در صحنه های دفاع و حمایت از دین است. در این دوران شخصیت بی مانند مولی الموحدین بروز و ظهور یافت.

پیامبر عظیم الشان اسلام نیز در این دوران با شناساندن آن حضرت به مسلمانان، جایگاه و وضعیت رهبری اسلام را در دوران پس از پیامبر روشن فرمودند.

دوم: دوران بیست و چند ساله پس از ارتحال پیامبرصلی الله علیه وآله تا خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام. در این دوران حوادث گوناگونی مسیر رهبری اسلام را از راهی که پیامبر تعیین فرموده بود، تغییر داد. در این دوران نیز جهان اسلام از نور وجود امیرالمؤمنین بهره مند بود و به رغم همه مصایب، آن حضرت با مشاوره و راهنمایی و همفکری در اداره حکومت اسلامی به پیشرفت و گسترش اسلام در جهان کمک می فرمود.

سوم: دوران پنج ساله خلافت و زمامداری حضرت علی علیه السلام است. در این دوران آن حضرت شعارهایی محوری در جهت اصلاح جامعه اسلامی مطرح فرمودند. و اقداماتی را براساس آن ها آغاز نمودند.
اساس اصلاحات مورد نظر امیرالمؤمنین علیه السلام

اساس اصلاحات امیرالمؤمنین بر دو پایه استوار بود:

الف: اجرا و گسترش عدالت در جامعه;

ب: بازگشت به ارزش ها و سنت های عهد پیامبرصلی الله علیه وآله.

امیرالمؤمنین در اجرای اصلاحات بر این عزم بود که ناروایی ها و ناراستی ها و انحرافاتی را که در دوران بیست و سه ساله پس از پیامبر به ویژه سال های اخیر خلیفه سوم به وجود آمده بود، از میان بردارند. از این رو در آغاز دوران خلافت، با همگان اتمام حجت فرمودند و در خطبه معروفشان تاکید فرمودند که اموال به ناحق گرفته شده را به بیت المال باز می گردانند.

آن حضرت در اجرای همین اصلاحات، بی اعتنا به مصلحت اندیشی های غیر الهی، فرمان عزل همه فرمانداران غیر شایسته و انتصاب فرمانداران لایق را صادر فرمودند، آنچه در اداره نظام اسلامی و بررسی کارنامه مدیران حکومتی برای امیرالمؤمنین در اولویت اول قرار داشت، اجرای عدالت، رفع ظلم و تجاوز، احقاق حقوق و اجرای احکام دین بود.

پرهیز از دنیا طلبی نیز نزد آن حضرت جایگاه ویژه ای داشت و زمامداران حکومت ایشان با کمترین گرایشی به سوی دنیاطلبی – که بی تردید به تبعیض و بی عدالتی می انجامد – توبیخ می شدند. امروز نیز در جامعه اسلامی ایران شعار اصلاحات محوری ترین شعار شده است. نکته ای که در این باره شایسته توجه و التفات است، سوءاستفاده هایی است که از این شعار می شود. اما متاسفانه گرد و غبار درگیری های گروهی، دلسوزان را از این نکته مهم غافل کرده است.

باید توجه داشت که گروهی در قالب جراید، سخنرانی ها و گفتارها، ندانسته و یا زیرکانه به دنبال القای این مطلب هستند که دوران اعتقاد و التزام و اجرای احکام دین گذشته است و باید به دنبال اصلاحاتی بود که با محدود کردن حضور دین در جامعه و گسترش آزادی ها، فضای مناسب تری را ایجاد کند و از ادامه حضور دین در اداره جامعه جلوگیری شود!!

با بررسی کامل تری از دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام، می توان تصویر روشن تری از اصلاحات و بازگشت به ارزش ها را ارایه داد و به این حقیقت آشکار پی برد، که تنها راه نجات و رستگاری و تامین سعادت دنیا و آخرت حرکت اصلاحی به سوی ارزش های دینی و معنوی است.
گذری کوتاه بر شکل گیری حکومت علوی

به دنبال یک سلسله نابسامانی ها و فساد گسترده اداری و مالی که در دوران حکومت خلیفه سوم – به ویژه در شش ساله دوم آن – در جامعه اسلامی حکمفرما شده بود و سرانجام منجر به شورش و انقلاب وسیع مسلمانان و قتل خلیفه شد، علی علیه السلام به حکومت رسید.

تشکیل دولت و حکومت توسط علی علیه السلام که بیست و چند سال از صحنه سیاست و مسند خلافت به دور مانده بود، در واقع با اصرار و پافشاری انقلابیون صورت گرفت.

شورشیان و ناراضیان، به بذل و بخشش های بی حساب و کتاب، به ریخت و پاش بیت المال توسط دستگاه خلافت و تصرف های غیر مجاز در آن، قبضه منصب های مهم و کلیدی توسط خویشان فاسد و ناصالح و آلوده خلیفه (از بنی امیه) ظلم و ستم بر مردم، بی اعتنایی و بی توجهی خلیفه و کارگزارانش به انتقادها و حقگویی های خیرخواهان و حتی آزار و شکنجه و تبعید آنان که صحابه بزرگی مانند، ابوذر، عماریاسر و عبدالله بن مسعود دچار آن شدند و اقدامات نادرستی از این قبیل، معترض بودند، و از نابسامانی ها و مرگ سنت ها و رواج بدعت ها و بی عدالتی ها به ستوه آمده بودند و اصلاح این امور را جز به دست توانای علی علیه السلام مقدور و عملی نمی دانستند.

از این رو پس از کشته شدن خلیفه، باشور و هیجان و ازدحام فوق العاده ای به علی علیه السلام مراجعه کرده و خواستار قبول خلافت توسط آن حضرت شدند! و چون امام پس از چند روز تامل و تاخیر – به خاطر زمینه های نامساعد و مشکلات بزرگی که در برابر اصلاحات وجود داشت – خلافت را پذیرفت، موجی از شادی و سرور در مدینه به وجود آمد که خود حضرت آن را چنین توصیف می کند:

شما دستم را (برای بیعت) گشودید و من بستم، شما آن را به سوی خود کشیدید و من آن را عقب کشیدم، پس از آن همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبشخور حمله می کنند و به یکدیگر تنه می زنند، در اطراف من گرد آمدید آنچنان که بند کفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد و ضعیفان زیر دست و پا رفتند!

آن روز سرور و خوشحالی مردم به خاطر بیعت با من چنان شدت داشت که خردسالان به وجد آمده بودند، پیران خانه نشین با پای لرزان برای دیدن منظره بیعت به راه افتاده، و بیماران برای مشاهده این صحنه از بستر بیماری بیرون خزیده بودند.

این شور و هیجان و خوشحالی مردم، به امید اصلاح نابسامانی ها و بی عدالتی ها، توسط آن شخصیت بزرگ و تکیه گاه مردم در روزهای توفانی بود.
خطوط برجسته برنامه های اصلاحی علی علیه السلام

اینک که امید و انتظار و تشنگی فراوان جامعه آن روز را برای برقراری حکومت عدل اسلامی و مبتنی بر سیره پیامبر اسلام از نظر گذراندیم، باید ببینیم علی علیه السلام چه برنامه هایی در پاسخ به این انتظارها و خواسته ها درنظر گرفت؟ البته تبیین و توضیح همه شاخصه ها و خطوط درخشان برنامه های آن حضرت، در این نوشتار کوتاه نمی گنجد، اما در زیر به خطوط برجسته آن اشاره می کنیم:
نصب کارگزاران صالح و لایق

نخستین و فوری ترین طرحی که امام آن را اجرا کرد عزل کارگزاران فاسد قبلی، و نصب و تعیین کارگزاران صالح، پارسا ولایق بود.

کارگزاران هر دولت و حکومتی، جلوه گاه ماهیت آن حکومت به شمار می روند، از این رو چهره حکومت آن حضرت را می توان در سیمای کارگزاران او تماشا کرد.

انتخاب کارگزاران امام بر اساس «ضابطه » بود نه «رابطه »! حضرت علی علیه السلام در تعیین نمایندگان دولت در شهرها و مناطق مختلف، خود را وامدار هیچ کس، حتی آنان که او را به قدرت رسانده بودند، نمی دانست، و کارها را تنها به دست بنی هاشم نسپرد، بلکه کارگزاران او از گروه های مختلف آن روز یعنی از مهاجران، انصار، یمانی ها، مضری ها، هاشمی ها و غیر هاشمی ها بودند. امام به دو چهره بارز سیاسی آن روز یعنی طلحه و زبیر منصبی واگذار نکرد، چه، آن دو تشنه قدرت بودند، نه شیفته خدمت! از آن حضرت نقل شده است که در مورد چگونگی بیعت مردم با او، و برخوردش با این دو نفر، چنین فرمود:

مردم را دعوت به بیعت کردم، هرکس با میل و رغبت بیعت کرد از او پذیرفتم، و هر کس خودداری کرد، او را به حال خود واگذاشتم، نخستین کسی که با من بیعت کرد، طلحه و زبیر بودند، آن دو، به من گفتند: با این شرط با تو بیعت می کنیم که در خلافت با تو شریک باشیم، گفتم: نه، ولی شریک من در توانایی، و مددکار من به وقت ناتوانی باشید… طلحه امید حکمرانی یمن و زبیر امید حکمرانی عراق را داشت.

امام برخلاف مصلحت اندیشی های غیر اصولی افرادی همچون مغیره و عبدالله بن عباس که پیشنهاد ابقای کارگزاران عثمان، به ویژه معاویه را داشتند، با نفی سیاست: «حقیقت » فدای «مصلحت »! حاضر به ابقای معاویه نشد و فرمود:

به خدا سوگند در دینم سازشکاری نمی کنم و امور کشور را به افراد پست نمی سپارم!
فریاد و خروش بر ضد جامعه دو قطبی

امام که در زمان خلیفه سوم، شاهد صحنه تلخ تمرکز و تداول ثروت در دست یک اقلیت، و فقر و محرومیت اکثریت بود، انگیزه خود را از قبول خلافت، علاوه بر درخواست و اصرار مردم که نوعی تکلیف و وظیفه برای امام ایجاد کرد – مبارزه با نظام جامعه دو قطبی و عدم تعادل اقتصادی معرفی کرد و در خطبه مشهور به شقشقیه فرمود:

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر نه این بود که آن جمعیت برای بیعت، گرداگردم جمع شده و به یاری برخاستند و از این جهت حجت تمام شد، و اگر نبود پیمانی که خداوند از علمای امت گرفته که در برابر پرخوری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، افسار شتر خلافت را رها می ساختم و از آن صرفنظر می نمودم و پایان آن را با جام آغازش سیراب می کردم (همچنانکه در دوران سه خلیفه گذشته کنار رفتم، این بار نیز کنار می رفتم) آن وقت (خوب) می فهمیدید که دنیای شما در نظر من از آب بینی بز بی ارزش تر است.
مبارزه با دنیا زدگی

در زمان خلیفه سوم، بر اثر علل و عواملی که در راس آن سیاست نادرست دستگاه خلافت بود، گروهی از خواص که چرب و شیرین دنیا در ذائقه شان مزه کرده بود، به آفت دنیازدگی گرفتار شدند و ثروت های باد آورده، گرد آوردند و صاحب آلاف و الوف شدند و میزان تعهد و تدین و روحیه جهاد و تلاش در آنان کاهش یافت. امام در روز دوم خلافتش، طی خطبه ای، پس از بیان سیر تاریخی خلافت، و موقعیت درخشان خود، به گروه یاد شده اخطار کرد و فرمود:

افرادی از شما که دنیا آنان را در کام خود فرو برده، املاکی فراهم آورده، نهرها جاری کرده، بر مرکب های راهوار سوار شده و کنیزان زیبا خریده اند، و بدین گونه خود را به ننگ و عار آلوده کرده اند; فردا که من آنان را از غلطیدن در این دنیاطلبی ها باز داشتم، و به مرزهای حقوقشان که خود می دانند، باز گرداندم، خشمگین نشوند و به مخالفت برنخیزند و نگویند: پسر ابی طالب ما را از حقوق مان محروم ساخت!.
اجرای عدالت

در حکومت قبلی، گروهی از بزرگان، از بخشش های بی رویه خلیفه از محل بیت المال، برخوردار شده بودند.

این اقدام موجب انباشت ثروت و بیت المال در دست گروهی خاص، و اجحاف در باره دیگران شده بود، امام در نخستین روزهای خلافتش اخطار کرد که اموال به ناحق گرفته شده از بیت المال را بر خواهد گرداند، اگر چه مهر زنان قرار گرفته یا از محل آن غلام و کنیز خریداری شده و یا در شهرها پراکنده شده باشد.
مفهوم اصلاحات

اصلاحات همچون بسیاری از آمال و آرمان های مقدس، مانند عدالت، آزادی، انسانیت و… مطلوب همه است، اما متاسفانه در بسیاری موارد، در این زمینه کلی گویی می شود و تعریف دقیقی ارایه نمی گردد و از اصلاحات مورد نظر علی علیه السلام کمتر سخن به میان می آید. گروهی، به بهانه اصلاحات، به مقدسات و باورهای مردم مسلمان حمله کرده، شبهه افکنی می کنند و در تریبونهای عمومی دم از «تجدیدنظر در تفکر دینی » می زنند بدون آنکه توضیح دهند مقصود، تجدید نظر در کدام بخش از معارف دینی است و چگونه؟

پیام حوزه در عین مخالفت با تفکر «انحصارگرایی و تحجر در برداشت های دینی » بر این مهم تاکید می ورزد که در بسیاری از موارد شعار زیبای «قرائت های مختلف از دین » با غرض بی رنگ کردن دین و انزوای آن از راه این برداشت های بعضا شاعرانه و فریب کارانه است.

همه دلسوزان به خوبی می دانند که در کشور اسلامی ایران نمی توان از راه «نفی و طرد مذهب » وارد شد. از این رو دشمنان آگاه با سوءاستفاده از «کلمه حق » اصلاحات، شاهراهی را رو به روی خود می بینند که از مسیر «قرائت های مختلف » به مقصد «سکولاریسم » و انحصار یافتن دین به «رابطه فردی و تجربه شخصی » رسیده و به زدودن «اسلامیت » از «نظام » منتهی شود.

از خداوند می طلبیم که با لطف خویش گرد و غبار اختلافات و درگیرهای جناحی را فرو نشانده و به همه علاقه مندان و دوستداران نظام و اسلام به ویژه جناح های سیاسی این بصیرت را عنایت فرماید که اساس را فدای درگیری های خود نکنند و ندانسته بسترساز دین ستیزی نباشند.

«افراط و تفریط » و «تحجر و مسامحه و ولنگاری » همگی آفت های خطرناکی برای جامعه اسلامی هستند. همگان باید بدانیم که مهمترین الگو، در زندگی شخصی و اجتماعی و سیاسی، امیرالمؤمنین علیه السلام است و ایشان راه و مسیر اصلاحات را در دوران حکومت خویش مشخص فرموده است.

امید آنکه با الهام از علی علیه السلام همواره سکوت و گفتار و اقدامات همه ما تنها برای رضای خدا باشد.

پی نوشت ها:

1- بحار، ج 21، ص 40، ح 37.

2- جامع الاخبار، ص 14، الاقبال، صص 467 و 466.

3- آل عمران (3): 61.

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج البلاغه(4)

13 – قانونگرایی

قوانین در جوامع از ضروریات زندگی بشر است; ولکن مهمتر از آن عمل به قوانین است. در خیلی از جوامع، عادلانه ترین قوانین، تدوین می شود; اما در عمل برخی از کارگزاران، صاحبان ثروت و قدرت قوانین را می شکنند. جامعه ای قانونمند و قانوگرا است; که همه مردم، مخصوصا مدیران حکومتی و کارگزاران او به قوانین احترام گذاشته و حریم مقدس قوانین را حفظ کنند. کارگزاران هر نظامی به نحوی مجریان قوانین آن نظام هستند. از این رو لازم است، کارگزاران او قانونمندترین انسانها باشند.

قانون در جامعه اسلامی ریشه در قرآن و سنت دارد و سیستم قانونگذاری جامعه اسلامی، با ساختار حکومت و سیستم قانونگذاری جامعه غیر اسلامی; متفاوت است. از این رو قانونمندی در جامعه اسلامی، با قانونمندی جامعه غیر دینی نیز تفاوت دارد. که این نوشتار در صدد تبیین آن نیست. در حوزه فرهنگ اسلام قانونگرایی; یعنی حفظ، اجرای قوانین الهی و رعایت همه ارزشهای اسلامی. از این رو است که در حوزه اندیشه تشیع، پیامبر گرامی(ص) و ائمه(ع) قانونمندترین انسانها بودند. به دلیل اینکه آنها همیشه حافظ، مجری و عامل به قوانین اسلامی بودند. به دو نمونه زیر توجه فرمایید: «رسول خدا(ص) در آخر عمرش بالای منبر رفت. از مردم خواست، اگر کسی حقی بر گردن او دارد، در همین دنیا ببخشد و یا استیفا کند … مردی به نام سوادة بن قیس برخاست، عرض کرد یا رسول الله هنگامی که از طایف برمی گشتی، می خواستی تازیانه بر مرکبت بزنی، به شکم من فرود آمد. من آمدم تا قصاص کنم; و هم اکنون پیراهن خود را بالا بزن … پیامبر اسلام پیراهن خویش را بالا زد و آماده اجرای قانون الهی شد. سوادة صورتش را نزدیک آورد و بوسه بر شکم پیامبر زد و حضرت را عفو کرد …»

«علی(ع) در زمان حکومتش از یک فرد ذمی شکایت کرد که زرهش را دزدیده هر دو به دادگاه احضار شدند و چون علی(ع) شاهد و بینه نداشت، دادگاه حق را به جانب فرد ذمی داد.»

امام راحل(س) در مورد قانونگرایی پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) فرمود: «… اسلام برای برقراری قانون آمده است و پیغمبر اسلام و ائمه اسلام و خلفای اسلام تمام برای قانون خاضع بوده اند و تسلیم قانون بوده اند …»

امام علی(ع) به عنوان یک زمامدار قانونگرا، بارها در نهج البلاغه به کارگزاران خود توصیه می کند که در شیوه حکومت قانون را رعایت کنند. از این رو می توان گفت: یکی از ویژگیهای مهم کارگزاران از منظر علی(ع)، قانونگرایی است. در فرهنگ علی(ع) کارگزاران عوامل و عناصر مهم هستند برای اجرای قوانین الهی. از این رو کارگزاران باید قانون پذیرترین انسانها باشند. قانونپذیزی کارگزاران نقش بنیادی در گرایش توده مردم به قانونگرایی دارد. همچنین قانون شکنی کارگزاران نقش کلیدی در گرایش مردم به قانون شکنی دارد. چنانکه در خصوص تاثیرپذیری مردم از کارگزاران، در روایات معصومان(ع) اشاره شده است: «الناس علی دین ملوکهم »: «الناس بامرائهم اشبه من آبائهم » به قول شاعر که گفت:

«اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از جای »

در این نوشتار جهت رعایت اختصار به چند مورد از توصیه علی(ع) به کارگزارانش در خصوص، رعایت قانون که از اهمیت ویژه ای برخوردار است اشاره می شود:

الف – حفظ و اجرای قوانین الهی

یکی از مصادیق مهم قانونگرایی، اجرای قوانین به طور عادلانه در جامعه است. فلسفه وجودی قوه مجریه در ساختار حکومتها اجرای قوانین است. در سیره و گفتار معصومان(ع) حفظ و اجرای قوانین الهی، یکی از محوری ترین اصول است. پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) حکومت را برای حاکمیت قوانین الهی می خواستند، تا در سایه تشکیل حکومت قوانین جاوید اسلام را حفظ و اجرا کنند. گرچه متاسفانه زمامدارانی همانند معاویه اسلام را برای حکومت می خواستند; تا در تحت پوشش اسلامگرایی و دینداری بر مردم حکومت کنند. از این رو معاویه در سال 40 هجری در عراق سخنرانی کرد و گفت: «من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید یا حج کنید و یا زکات بدهید شما این کارها را می کنید. من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم و به مقصود خود نیز رسیدم.»

جنگ، صلح و قیام ائمه(ع) علیه حاکمان جائر نیز در راستای حفظ و اجرای قوانین اسلامی به وجود می آمد. چنانکه امام علی(ع) بارها در نهج البلاغه به آن اشاره کرده است. امام حسین(ع) که خود تربیت یافته امام علی(ع) است، علت قیام خود را تعطیل و تبدیل قوانین اسلام توسط یزید و قانون شکنی او بیان کرد. با توجه به مطالب فوق است که علی(ع) به مالک اشتر دستور می دهد که دستورات قرآن را اطاعت کرده و خداوند را با قلب، دست و زبان کمک کند. بی تردید یکی از مصادیق بارز و مهم کمک به خداوند، اجرای قوانین خدا در جامعه است: «به او فرمان می دهد: که از خدا پروا دارد و اطاعت او را بر هر چیز مقدم شمارد و هر چه را در کتاب خداست از بایسته ها و شایسته ها به کار بندد، دستورهایی که هیچ کس جز با انجام دادن آنها، روی نیکبختی نمی بیند و جز با انکار و پایمال کردن آنها، به شقاوت نمی افتد. و بدو فرمان می دهد که خدا را با دل، دست و زبان یاری دهی …» همچنین آن حضرت به مالک اشتر دستور می دهد که روش پیامبر(ص) و امام خود را در شیوه حکومت الگو قرار دهد. مسلما پیامبر اسلام و ائمه حکومت را برای اجرای قوانین الهی می خواستند.:« والواجب علیک ان تتذکر ما مضی لمن تقدمک من حکومة عادلة، او سنة، او اثر عن نبینا(ص) او فریضة فی کتاب الله، فتقتدی بما شهدت مما عملنا به فیها …»

«ای مالک » بر تو واجب است در حکومتهای عدالت گستر پیشین، سنتهای ارزشمند، آثار پیامبرمان(ص) و یا تکالیفی که در قرآن آمده، به دقت نظر کنی و بر آنچه دیدی ما بدان عمل کردیم، تاسی جوئی. امام علی(ع) یکی از کارگزارانش را ستایش نموده می فرماید تو مرا در اقامه دین کمک می کنی: «… فانک ممن استظهر به علی اقامة الدین »

بی تردید یکی از وظایف مهم کارگزاران در ساختار حکومت علوی اجرای دقیق احکام الهی است. از این رو کارگزاران باید متعبدترین انسانها نسبت به قوانین مقدس اسلام بوده و در اجرای آن سستی و سهل انگاری نکنند. انقلاب اسلامی ایران نیز برای حاکمیت قوانین الهی به وجود آمد چنانکه امام راحل معمار کبیر انقلاب بارها بدان اشاره کرده است.

ب – بهره گیری از بیت المال

در فرهنگ امام علی(ع) رعایت قانون در بهره گیری از بیت المال، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یکی از توصیه های مهم و کاربردی علی(ع) به کارگزارانش بهره گیری قانونی از بیت المال می باشد. علی(ع) بارها در نهج البلاغه کارگزارانش را از خطرات و آفات قانون شکنی در مورد بیت المال، برحذر داشته است. قانونگرایی و سیاست اقتصادی علی(ع) در مورد بهره گیری از بیت المال، یکی از اصولی ترین سیاستهای اقتصادی است، که برای تمام کارگزاران جوامع کاربرد دارد. یکی از موارد قانون شکنی که متاسفانه جوامع امروزه را رنج می دهد; استفاده و بهره گیری غیرقانونی برخی از کارگزاران و نزدیکان آن ها از بیت المال است. سرگذشت برخی از کارگزاران جوامع نشان می دهد: یکی از عوامل مهم ناهنجاری آنان مربوط به قانون شکنی در بهره گیری از اموال عمومی است. برخی از کارگزاران، نزدیکان، اطرافیان آنها از قدرت سوء استفاده کرده، آن گونه از بیت المال بهره می گیرند، که گویا تمام بیت المال; اموال شخصی آنان است. چنانکه علی(ع) در مورد استفاده غیرقانونی عثمان بن عفان و نزدیکان او، از بیت المال چنین فرمود: «وقام معه بنوابیه یخضمون مال الله خضمة الابل نبتة الربیع » هنگامی که عثمان به خلافت قیام کرد، خویشاوندانش با او ایستادند و بیت المال را خوردند و بر باد دادند چون شتر که مهار برد و گیاهان بهار را چرد.

علی(ع) به مالک اشتر توصیه می کند که خود و نزدیکان او، در استفاده از اموال عمومی حریم قانون را حفظ کنند: «و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اسوة » بپرهیز از آنکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره همه مردم (بیت المال) در آن یکسان است: «نیز والی را از نزدیکان است و خویشاوندان که خوی برتری طلبی دارند و گردن فرازی کردن … ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر و به هیچ یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به بخشش وامگذار …»

همچنین آن حضرت طی نامه به ابن عباس بهره گیری غیرقانونی او از بیت المال را خیانت به مسلمین یاد نموده چنین فرمود: چون مجال بیشتر در خیانت به امت به دستت افتاد، شتابان حمله نمودی و آنچه توانستی از مالی که برای بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند ربودی. چنانکه گرگ تیز تک برآید و بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید … پناه بر خدا آیا به رستاخیز ایمان نداری، و از حساب و پرسش بیم نمی آری؟ … پس از خدا بیم دار و مال این مردم را باز سپار، و اگر نکنی و خدا مرا یاری دهد تا بر تو دست یابم کیفرت دهم که نزد خدا عذرخواه من گردد، و به شمشیرت بزنم که کسی را بدان نزدم جز که به آتش درآمد …»

علی(ع) خود قانونگراترین انسان در بهره گیری از بیت المال بود. به دلیل اینکه آن حضرت و نزدیکان او هیچگاه از بیت المال سوء استفاده نکرده و حریم قانون را حفظ کردند. نحوه رفتار امام علی(ع) با برادرش عقیل که سهم بیشتر از بیت المال را درخواست کرد; حاکی از قانونگرایی، آن امام همام است. زندگی شخصی و سیاست عادلانه او در مورد بیت المال خود بهترین دلیل بر مدعا است. کارگزاران جهان اسلام توجه دارند که استفاده غیرقانونی از بیت المال ظلم بزرگی است. به دلیل اینکه اموال عمومی، مال همه پیرمردان، پیرزنان، یتیمان، پابرهنگان …. هست، که در صورت سوءاستفاده از بیت المال حق همه آنها ضایع شده است. برخی از کارگزاران با بهانه های مختلف در نحوه بهره گیری و مصرف بیت المال اسراف می کنند، که اسراف خود یکی از مصادیق قانون شکنی است. از این رو است که علی(ع) به کارگزارانش دستور می دهد که حتی در نوشتن نامه ها صرفه جویی کنند: «ادقوا اقلامکم و قاربو بین سطورکم و احذ فواعن فضولکم و اقصدوا قصد المعانی و ایاکم و الاکثار فان اموال المسلمین لا تحتمل الاضرار»

سیاست علی(ع) در مورد نحوه بهره گیری از بیت المال، تئوری نیست، که آن را بنویسیم و در جای بالای قرار دهیم; بلکه دستورالعملی است که باید همه کارگزاران رعایت کنند. چه بسا با رعایت این دستورالعمل صدها انسانی فاقد خانه، خانه دار شده و صدها انسانی گرسنه سیر شوند.

از نحوه رفتار علی(ع) با کارگزارانش در مورد بیت المال دو نکته مهم قابل بهره گیری است:

1 – نظارت دقیق زمامدار جامعه اسلامی بر کارگزارانش که آنها باید قوانین را رعایت کنند.

2 – برخورد قاطع زمامدار با کارگزارانی که قانون را شکسته اند.

ج – انتخاب کارگزاران

از دیدگاه اسلام کارگزاران با رعایت قانون گزینش می شوند. رسول خدا(ص) کارگزاران خود را بر اساس اصول و ارزشهای اسلامی انتخاب می کرد. گزینش اسامه بن زید به فرماندهی جنگ در راستای لزوم رعایت قانون، صورت پذیرفت. از منظر علی(ع) نیز کارگزاران بر اساس لیاقت، اصول و ارزشهای اسلامی انتخاب می شوند; نه بر اساس روابط، جناح بندیهای سیاسی و مصلحت اندیشی. چنانکه آن حضرت مدیران و کارگزاران خود را با توجه به معیارهای اسلامی عزل و نصب می کرد. عزل معاویه از حکومت شام، بر همین اساس صورت گرفت. برخی از سیاستمداران همانند مغیرة بن شعبه به علی(ع) پیشنهاد کرد که او معاویه را عزل نکند. حضرت در جواب فرمود: «لا والله لا استعمل معاویة یومین » به خدا سوگند من هیچگاه برای دو روز هم با معاویه همکاری نمی کنم مغیره فکر می کرد که در حکومت علی(ع)، همانند حکومتهای قبل از او قانون شکنی «سنت » است; غافل از اینکه در فرهنگ علی(ع) هیچگاه قداست قانون شکسته نشده; حقیقت و عدالت فدای مصلحت نمی شود. متاسفانه در برخی از موارد کارگزاران بر اساس روابط و جناح بندیهای سیاسی برگزیده می شوند که این یک نوع قانون شکنی است. به خاطر حفظ قانون است که علی(ع) به مالک اشتر دستور می دهد که معاونان و مدیران حکومتی را بر اساس معیار و ارزشهای اسلامی برگزیند. چنانکه حضرت خطاب به مالک اشتر فرمود: «… و توخ منهم اهل التجربة و الحیاء، من اهل البیوتات الصالحة و القوم فی الاسلام المتقدمة فانهم اکرم اخلاقا و اصح اعراضا و اقل فی المطامع اشراقا و ابلغ فی عواقب الامور نظرا.» 22)و برای کارگزاری افراد با تجربه و با حیا را از خانواده های صالح و کسانی که سابقه خدمت به اسلام دارند، طلب کنی، زیرا اخلاق آنان گرامی تر است و آبروشان محفوظتر و طعمشان کمتر و عاقبت نگری شان فزونتر می باشد. همچنین حضرت خطاب به مالک فرمود: «… بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و آن در گناهان آنان شرکت نموده مبادا چنین کسانی محرم تو باشد … و تو جانشینی بهتر از ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بوده و گناهان و کاردار بد آنان را برعهده ندارد. آنکه ستمکاری را در ستم یار نبوده، و گناهکاری را در گناهش مددکار. بار اینان بر تو سبکتر است و یاریشان بهتر، و مهربانی شان بیشتر و دوستی شان با جز تو کمتر. پس اینان را خاص خلوت خود گیر … و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید … و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را آن چنان بپرور که تو را فراوان نستایند و با ستودن کار بیهوده ای که نکرده ای خاطرات را شاد ننمایند، که ستودن فراوان خودپسندی آرد، و به سرکشی وا دارد.»

د – پاسداری از ارزشها

هر جامعه ای وارث سنت و اصول پذیرفته شده ای است که رهبران آن، بنیانگذاران آن اصول و سنتها بوده اند. جامعه اسلامی نیز دارای سنتهای صالحه است که رهبران دینی بنیانگذاران آنها بوده و ریشه در معارف اسلامی دارند; که می توان از آن به عنوان ارزشهای اسلامی یاد کرد. هویت و استقلال جامعه اسلامی بستگی به حفظ آن سنتها داشته و حفظ آن موجب وحدت اسلامی است. برخی از قیامها نیز برای حفظ و احیای آن سنتها شکل می گیرند. چنانکه انقلاب اسلامی ایران برای حاکمیت دین خدا و احیای سنت و ارزشهای اسلامی به وجود آمد. از این رو می توان گفت: انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب ارزشی است. هزاران شهید خون دادند تا شجره طیبه ارزشهای اسلامی و سنت محمد(ص) و سنت علوی ببار بنشیند. حفظ ارزشها در فرهنگ ائمه(ع) از اهمیت ویژه ای برخوردار است چنانکه امام حسین(ع) یکی از اهداف قیام خود را احیاء سنت و محو بدعت بیان کرده است.

مصلحان و محییان اسلامی همانند سید جمال الدین اسدآبادی و امام راحل و … کوشیدند تا سنتهای اسلامی احیاء شود. بی تردید یکی از وظایف کارگزاران در جامعه اسلامی، پاسداری از ارزشهای اسلامی است. از این رو است که علی(ع) به مالک اشتر دستور می دهد که در شیوه حکومت سنتهای دیگر ایجاد نکرده و پاسدار سنتهای صالحه باشند که نقض سنتها خود، نوعی قانون شکنی بوده و ایجاد سنتهای دیگر بدعت است.: «و لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة، و اجتمعت بها الالفة، و صلحت علیها الرعیة و لا تحدثن سنة تضر شی ء من ماضی تلک السنن، فیکون الاجر لمن سنها، والوزر علیک بما نقضت منها» سنت شایسته ای را که سران این امت بدان عمل کرده اند، و عامل وحدت و مصلحت ملت است نقش مکن و سنت ناشایستی که به سنتهای پیشین زیان می رساند، ابداع مکن، که پاداش برای بنیانگذار آن سنت صالحه است و گناه بر کسی که آن را نقش نماید.

در پایان این قسمت از مقاله، جملاتی از علی(ع) را می آوریم که حاکی از قانونمندی و تعبد آن امام همام به قوانین الهی است: «به خدا سوگند اگر شب بر روی سنگ بیابان بخوابم و دست و پا بسته روی بوته بیابان کشیده شوم، برای من محبوب تر است از اینکه در روز قیامت خدا و رسول او را ملاقات کنم، در حالی که به بعضی از بندگان خدا ظلم کرده باشم و یا چیزی از اموال دنیا را غصب کرده باشم.»

اخلاق سیاسی اجتماعی کارگزاران در نهج البلاغه

چکیده:

امیرالمؤمنین علیه السلام پس از رسیدن به حکومت و عزل کارگزاران عثمان، به نصب افراد لایق و شایسته در جامعه اسلامی پرداختند و در این راستا توصیه های اخلاقی فراوانی به کارگزاران خود کردند و اعمال و رفتار آنان را زیرنظر گرفتند . در این مقال، شمه ای از توصیه های ایشان در خصوص اخلاق سیاسی – اجتماعی به کارگزاران مورد بررسی قرار گرفته است; ازجمله دستورالعملهای معنوی، دوری از خشم، ساده زیستی، عدم رفاه زدگی، عدالت و اخلاق عمومی . و در آخر نیز عملکرد امام در برخورد با کارگزاران خیانتکار مطرح شده است و هدف اصلی، بیان اهمیت رفتار و عملکرد افرادی است که حکومت مردم را به عهده می گیرند و مسؤول جان، مال و آبروی مردم می گردند .

مقدمه:
«بیعت » در اندیشه سیاسی علی علیه السلام جایگاهی ویژه و مهم دارد و وسیله تحقق حکومت و مقبولیت آن و عاملی برای اجرای برنامه ها و فرمانهای دولت است . به وسیله بیعت، حاکم خود را متعهد و ملتزم به اهداف و برنامه هایی می داند که مردم در آن خصوص با وی بیعت کرده اند .

بنابراین از نظر سیاسی و حکومتی، بیعت وسیله ابقای دولت و قاطعیت آن است . این امر در سخنان و نامه های امیرالمؤمنین علیه السلام مکررا و در مواضع مختلف وارد شده است (1); چنانکه در نامه ای به معاویه نوشته است: انه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه، فلم یکن للشاهد ان یختار و للغائب ان یرد، و انما الشوری للمهاجرین و الانصار، فان اجتمعوا علی رجل و سموه اماما کان ذلک لله رضی، فان خرج بین امرهم خارج بطعن، او بدعة ردوه الی ما حرج منه، فان ابی قاتلوه علی اتباعه غیر سبیل المؤمنین و ولا والله بما تولی; «همانا کسانی با من بیعت کرده اند که با ابابکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کرده اند . پس آن که در بیعت حضور داشت، نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد . همانا شورای مسلمانان، از آن مهاجران و انصار است . پس اگر بر امامت کسی گردآمدند و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است . حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سرباز زد با او پیکار می کند; زیرا به راه مسلمانان در نیامده است، خدا هم او را در گمراهی اش رها می کند .» بر همین اساس حقوق و تکالیف کارگزاران و مردم سامان می یابد و هر کدام حقی بر گردن دیگری دارد; چنانکه حضرت علی علیه السلام پس از شکست شورشیان خوارج طی خطبه ای می فرمایند: ایها الناس! ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی ما لنصیحة لکم، و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تادیبکم کیما تعلموا . و اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعة، و النصیحة فی المشهد و المغیب و الاجابة حین ادعوکم و الطاعة حین آمرکم (2); «ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است، حق شما برمن، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه قسمت کنم، و شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نمانید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید . و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید; هرگاه شما را فرا خواندم، اجابت نمایید و هرگاه فرمان دادم، اطاعت کنید .»

لذا حضرت علی علیه السلام با چنین تفکری حکومت اسلامی را پذیرفتند و در گزینش افراد جهت حکومت بر مردم دقت فراوان کردند; ایشان از اینکه جان و مال مردم را به دست نا اهلان بسپارند، نگران بودند; لذا طی نامه ای به مردم مصر نوشتند: ولکننی آسی ان یلی امر هذه الامة، سفهاؤها و فجارها، فیتخذوا مال الله دولا و عباده خولا، و الصالحین حربا، و الفاسقین حزبا (3); «ولکن از این اندوهناکم که بیخردان و تبهکاران این امت، حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند .»

حضرت علی علیه السلام خطر کارگزاران غافل و ناتوان را مدام گوشزد می کردند و از اینکه حکومت مردم به دست افراد سست عنصر و ویرانگر بیفتد، نگران بودند; لذا بطور مداوم به کارگزاران هشدار می دادند و ایشان را از کم کاری برحذر می داشتند; ، فرماندار «هیت » (5) او را از ترک مقابله با لشکریان مهاجم شام نکوهش می کند و می فرماید: فان تضییع المرء ما ولی، و تکلفه ما کفی، لعجز حاضر، و رای متبر و ان تعاطیک الغارة علی اهل قرقیسا، و تعطیلک مسالحک التی ولیناک لیس بها من یمنعها، ولا یرد الجیش عنها – کرای شعاع فقد صرت جسرا لمن اراد العارة من اعدائک علی اولیائک، غیر شدید المنکب، و لا مهیب الجانب، و لا ساد ثغرة ولا کاسر لعدو شوکة، و لا متجن عن اهل بصره، و لا مجر عن امیره (6); «پس از یاد خدا و درود! سستی انسان در انجام کارهایی که برعهده اوست، و پافشاری در کارهایی که از مسؤولیت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار است، و اندیشه ویرانگراست . اقدام تو به تاراج مردم «قرقیسا» در مقابل ترک پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم – درحالیکه کسی در آنجا نیست تا آنها را حفظ کند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد اندیشه ای باطل است . تو در آنجا پلی شده ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند; نه قدرتی داری که با تو نبرد کنند و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگریزند; نه مرزی را می توانی حفظ کنی و نه شوکت دشمنی را می توانی درهم بشکنی; نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی و نه امام خود را راضی نگه می داری .»

حضرت بزرگترین آفت را تسلط مستکبرانه کارگزاران بر مردم می دانستند و مکرر به ایشان امر می کردند که با مردم مدارا کنند و در همه حال به یاد داشته باشند که حاکم اصلی خداست و اوست که حاکم اصلی مردم می باشد و دیگران فقط وسیله ای هستند برای خدمت به بندگان خدا; چنانکه در سخنرانی خود در صحرای صفین می فرمایند: فانما انا و انت عبید مملو کون لرب لا رب غیره (7); «پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست .»

در ادامه یادآور می شویم که اگر اخلاق اداری در زندگی کاری انسان وجود و حضور داشته باشد، کار کردن شیرین، توام با ضایت شغلی و احساس رضایتمندی است و موجب خود شکوفایی از یک سو و رضایت مردم، پیشرفت امور و شکوفایی کار از سوی دیگر می شود; درنتیجه موجب رضایت خلق و بارش رحمتها و برکتهای او می گردد . (8) امیرمؤمنان علی علیه السلام در پایان عهدنامه مالک اشتر چنین یادآوری فرموده است: و انا اسال الله سعة رحمته، و عظیم قدرته علی اعطاء کل رغبة ان یوفقنی و ایاک لما فیه رضاه من الاقامة علی العذر الواضح الیه و الی خلقه، مع حسن الثناء فی العباد و جمیل الاثر فی البلاد، و تمام النعمة و تضعیف الکرامه; (9) «از خداوند بزرگ، با رحمت گسترده و قدرت برترش در انجام تمام خواسته ها، درخواست می کنیم که به آنچه موجب خشنودی اوست ما و تو را موفق فرماید، که نزد او و خلق او، دارای عذری روشن باشیم و برخوردار از ستایش بندگان، دارای یادگار نیک در شهرها، نعمتهای کامل و کرامتهای دوچندان باشیم .»

لذا حضرت علی علیه السلام نوع نگاه و بینش کارگزاران را به کار و مسؤولیتشان تغییر می دادند و به آنها یادآوری می کردند که این شغل وثیقه ای است از جانب خداوند و نباید در برابر آن مغرور شوند . همچنین نباید به این کار به دید یک منصب بنگرند، بلکه باید به مردم تعهد بسپارند و امانتی را که به دست آنها سپرده شده است، به نحو احسن نگه دارند . حضرت امیر علیه السلام در این باره می فرمایند: و ان علمک لیس لک بطعمة ولکنه فی عنقک امانته و انت مسترعی لمن فوقک لیس لک ان تفتات فی رعیة، و لا تخاطر الا بوثیقة (10); «همانا منصب فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتی در گردن توست، باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی . تو حق نداری به رعیت استبداد ورزی و بدون دستور به کار مهمی اقدام نمایی .»
دستورالعملهای مذهبی

بهترین کمال برای انسان قرب الهی است و انسان هنگامی که خدا را ناظر بر اعمال خود ببیند و بداند که خدا با اوست، دیگر دست به گناهی نمی برد; چنانکه در قرآن نیز آمده است: بلی و رسلنا لدیهم یکتبون (11); «انسان هر کاری که می کند، فرستادگان و فرشتگان ما، در حضور او هستند و اعمال او را ثبت می کنند» ; ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید; (12) «انسان سخنی نمی گوید مگر اینکه در حضور همان انسان، فرشته ای مراقب و مستعد، مواظب و مراقب است » یعنی نگهبانی آماده به تمام سخنان ما گوش فرا می دهد .

در اندیشه توحیدی امیر مؤمنان علی علیه السلام ایمان به حقیقت هستی و باورهای دینی در اصلاح اخلاق اداری نقشی مبنایی دارد; از این رو، آن حضرت در فرمانهای حکومتی و دستورالعملهای اداری خود بر یاد حق و یاد معاد تاکید می فرماید و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را – با توجه بخشیدن به حاضر و ناظر حقیقی و یادآوری حسابرسی دقیق الهی به پایبندی به اصول اخلاق اداری فرا می خواند . آن که به خدای متعال ایمان دارد و خود را در محضر او می بیند، بی گمان پایبند به اصول اخلاق انسانی می باشد . و آن که معاد را باور دارد و حساب و کتاب دقیق الهی را بر کردار و رفتار خود حاکم می داند، بی گمان به آنچه از او صادر می شود، توجهی دقیق می کند و حسابرسی آن عالم را از حسابرسی های این عالم به مراتب سخت تر می داند . امیر مؤمنان علی علیه السلام در آغاز عهدنامه مالک اشتر با یادآوری باورهای والای ایمانی، مالک را در کارگزاری راهنمایی می کند تا اخلاق اداری بر مبنایی اساسی در او جلوه نماید (13): امره بتقوی الله، و ایثار طاعته، و ایتاع ما امر به فی کتابه من فرائضه و سنته، التی لا یسعد احد الا باتباعها، و لا یسقی الا مع جحودها و اصاعتها، و ان ینصرالله سبحانه بقلبه و یده و لسانه; فانه جل اسمه، قد تکفل بنصر من نصره، و اعزاز من اعزه و امره ان یکسر نفسه من الشهوات، و یزعها عند الجمحات، فان النفس امارة بالسوء الا ما رحم الله; (14) «او را به ترس از خدا فرمان می دهد، و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدم دارد، و آنچه از واجبات و سنتها را که در کتاب خدا آمده، سرمشق خود قرار دهد . دستوراتی می دهد که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، و جز با شناختن و ضایع کردن آن خیانتکار نخواهد گردید . او فرمان می دهد که خدا را با دل و دست و زبان یاری کند; زیرا خداوند پیروزی کسی را تضمین می کند که او را یاری دهد و بزرگ دارد آن کس را که او را بزرگ شمارد و به او فرمان می دهد تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد، و به هنگام سرکشی رامش کند، که: «همانا نفس همواره به بدی وامی دارد مگر آن که خدا رحمت آورد .»

حضرت علی علیه السلام کارگزاران را به یاد خدا و ترس از خشم خداوند توصیه می کند و در همه حال ایشان را به خداترسی توصیه می کند; البته علی رغم اینکه رسیدگی به حال مردم را بسیار توصیه می کند، خشنود کردن مردم و خشمگین کردن خدا را گناهی عظیم می شمارد; از جمله در نامه ای به محمدبن ابی بکر چنین می نویسد: و اعلم یا محمدبن ابی بکر انی قد ولیتک اعظم اجنادی فی نفسی اهل مصر، فانت محقوق ان تخالف علی نفسک، و ان تنافح عن دینک و لو لم یکن لک الا ساعة من الدهر، و لا تسخط الله برضی احد من خلقه، فان فی الله خلفا من غیره و لیس من الله خلف فی غیره (15); «ای محمدبن ابی بکر! بدان که من تو را سرپرست بزرگترین لشکرم یعنی لشکر مصر، قرار دادم . بر تو سزاوار است که با خواسته های دل مخالفت کرده، از دین خود دفاع کنی; هر چند، ساعتی از عمر تو باقی نمانده باشد . خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نیاور; زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی است، اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نیست .»

از حضرت رسول صلی الله علیه و آله مروی است که: «هر که از خدا بترسد، خدا همه را از او می ترساند وهرکه از خدا نترسد، خدا او را از همه چیز می ترساند .»

و در جای دیگر فرموده اند: «چون دل مؤمن از خوف خدا بلرزد، گناهان او می ریزد، مانند برگی که از درخت فرو ریزد .» نیز فرمودند: کسی که از خوف خدا بگرید، داخل جهنم نمی شود مگر آنکه شیری که از پستان می دوشند، به پستان برگردد» (16) و بالاخره خدای تعالی برای اهل خوف، علم و هدایت و رضوان و رحمت را که مجمع مقامات اهل بهشت است، جمع نموده و فرموده است: انما یخشی الله من عباده العلماء (17); «خوف و خشیت الهی برای اهل علم است و بس » . (18)

امیر مؤمنان در اکثر مواقع، کارگزاران خود را به یاد معاد و زمان مرگ می انداخت تا بدین ترتیب از انجام گناه دوری کنند; زیرا یکی از موانع معصیت، یاد قیامت و ترس از عقوبت الهی است . حضرت با این یادآوری، آنان را به یاد آخرت و پرهیز از آزار و اذیت مردم می انداختند; چنانکه در قسمتی از نامه اش به حارث بن همدانی می نویسد: و عظم اسم الله ان تذکره الا علی حق و اکثر ذکر الموت و ما بعد الموت و لا تتمن الموت الا بشرط وثیق و احذر کل عمل یرضاه صاحبه لنفسه، و یکره لعامة المسلمین (19); «نام خدا را بزرگ دار، و جز به حق سخنی بر زبان نیاور; مرگ و جهان پس از مرگ را فراوان به یادآور، هرگز آرزوی مرگ مکن جز آن که بدانی از نجات یافتگانی; از کاری که تو را خشنود و عموم مسلمانان را ناخوشایند است بپرهیز .»

علی علیه السلام کارگزاران را به نماز اول وقت و خواندن قرآن تشویق کرده و به آنها سفارش می نمودند که مراقب حلال و حرام خدا باشید و اگر خواستید به گناه آلوده شوید، به تاریخ رجوع کرده سرنوشت خیانتکاران را مرور کنید . ایشان کارگزاران را به تمسک به قرآن سفارش می کردند; چنانکه در نامه ای به یکی از کارگزاران می گویند: و تمسک بحبل القرآن و استنصحه، و احل حلاله، و حرم حرامه، و صدق بما سلف من الحق، و اعتبر بما مضی من الدنیا لما بقی منها، بان بعضها یشبه بعضا و آخرها لاحق باولها او کلها حائل مفارق (20); «به ریسمان قرآن چنگ زن، و از آن نصیحت پذیر، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمار، و حقی را که در زندگی گذشتگان بود تصدیق کن، و از حوادث گذشته تاریخ برای آینده عبارت گیر، که حوادث روزگار با یکدیگر همانند بوده، و پایان دنیا به آغازش می پیوندد و همه آن رفتنی است .»

حضرت در خصوص مراقبت در نماز می فرمایند: صل الصلاة لوقتها المؤقت لها و لا تعجل وقتها لفراغ و لا تؤخرها عن وقتها لاشتغال و اعلم ان کل شی ء من عملک تبع لصلاتک . (21) «نماز را در وقت خودش به جای آر، نه اینکه در بیکاری زودتر از وقتش بخوانی و به هنگام درگیری و کار، آن را به تاخیر بیندازی; و بدان که تمام کردار خوبت در گرد نماز است .»

کارگزار جامعه اسلامی که اهل نماز است، هرگز در کار و سمت خود خیانت روا نمی دارد . پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله حقیقت نماز را چنین بیان می کند: مثل الصلاة مثل عمود القسطاط اذا ثبت العمود ثبتت الاطناب و الاوتاد و الغشاء و اذا انکسر العمود لم ینفع وتد و لاطناب و لا غشاء (22); «نماز مانند ستون خیمه است; هرگاه ستون ثابت باشد، طنابها و میخها و پرده ها ثابت و سودمند خواهند بود و هرگاه ستون بشکند و در هم فرو ریزد، نه میخ نافع است، نه ریسمان سودی دارد و نه پرده اثری خواهد داشت » . بنابراین، بدون نماز هیچ اصلی از اصول سودمند جامعه، متحقق نمی شود و با نماز صحیح، مجالی برای هیچگونه انحراف و نارسایی نمی ماند . (23)

البته حضرت علی علیه السلام توصیه های مذهبی را به اکثر افراد جامعه حتی به نزدیکان خود نیز می کردند; چنانکه در نامه ای به امام حسن علیه السلام فرموده اند: فتفهم یا بنی وصیتی، و اعلم ان مالک الموت هو مالک الحیاة، و ان المغنی هو المعید، و ان المبتلی هو المعافی، و ان الدنیا لم تکن لتسقر الا علی ما جعلها الله علیه من النعما، و الابتلاء و الجزاء فی المعاد، او ماشاء مما لا تعلم (24); «پسرم! در وصیت من درست بیندیش، بدان که صاحب اختیار مرگ همان کسی است که زندگی در دست اوست، و پدید آورنده موجودات است، همو می میراند و نابود کننده است و دوباره زنده می کند; آن که بیمار می کند و شفا نیز می دهد، بدان که دنیا جاودانه نیست . و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمتها، و انواع آزمایشها و پاداش دادن در معاد و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمی دانی .»
ساده زیستی و عدم رفاه زدگی

سلوک ساده زیستانه از لوازم حکومت حکیمانه است، و پیشوای پارسایان، علی علیه السلام چنین سلوکی را برای زمامداران واجب و ضروری دانسته، فرموده است: ان الله تعالی فرض علی ائمة العدل ان یقدروا بضعفة الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره (25); «خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند . »

فلسفه سلوک ساده زیستانه، آزادی از اشرافیت به منظور خدمت هرچه بهتر است; همراهی و همدردی با مردم ناتوان و درک ملموس زندگی آنان، در جهت تلاش برای برپا کردن عدالت و رفاه برای ایشان و نیز بازداشتن توانگران از سرکشی و طغیان است . پیشوای موحدان، علی علیه السلام در این باره چنین رهنمود داده است: ان الله جعلنی اماما لخلیفة، ففرض علی التقدیر فی نفسی و مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاء الناس، کی یفتدی الفقیر بعقری، ولا یطغی الغنی بغناه . . . (26); «همانا خداوند مرا پیشوای خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که در باره خودم (سلوک شخصی ام) و خوراک و نوشیدنی و پوشاکم مانند مردم ناتوان عمل کنم، تا اینکه ناتوان به سیره فقیرانه من تاسی کند و توانگر به وسیله ثروتش سرکشی و طغیان نکند .

امیر مؤمنان علیه السلام این سلوک ساده زیستانه را پاس می داشت و با تمام توان در جهت برپایی عدالت ور فاه برای مردمان گام برمی داشت (27) چنانکه امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است: کان علی علیه السلام اشبه الناس طعمة و سیرة برسول الله صلی الله علیه و آله و کان یاکل الخبز و الزیت و یطعم الناس الخبز و اللحم (28); «علی علیه السلام شبیه ترین مردمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله در طعام و روش زندگی بود، او خود نان و روغن زیتون می خورد و به مردمان نان و گوشت می خورانید .»

حضرت مکررا به کارگزاران خویش توصیه می کردند که ساده زندگی کنند و از رفاه و تجمل گرایی بپرهیزند و خصوصا با مال حرام ثروت اندوزی نکنند و همیشه خدا را ناظر بر اعمالشان بدانند . چنانکه طی نامه ای به شریح بن حارث که خانه ای به 80 دینار خریده بود، نوشته است: یا شریح، اما انه سیاتیک من لا ینظر فی کتابک، و لا یسالک عن بیتک، حتی یخرجک منها شاخصا، و یسلمک الی قبرک خالصا فانظر یا شریح لا تکون ابتعت هذه الدار من غیر مالک، او نقدت الثمن من غیر مالک . فاذا انت قد خسرت دار الدنیا و دارالاخرة! اما انک لو کنت اتیتنی عند شرائک ما اشتریت لکتبت لک کتابا علی هذه النسخة، فلم ترغب فی شراء هذه الدار بدرهم فما فوق و النسخة هذه: هذا ما اشتری عبد ذلیل، من میت قد میت قد ازعج للرحیل، اشتری منه دارا من دار الغرور، من جانب الغانین، و خطه الهالکین، و تجمع هذه الدار حدود اربعة: الحد الاول ینتهی الی دواعی الافات، و الحد الثانی ینتهی الی دواعی المصیبات و الحد الثالث ینتهی الی الهوی المردی، و الحد الرابع ینتهی الی الشیطان المغوی و فیه یشرع باب هذه الدار . . . (29); «ای شریح! بزودی کسی به سراغت می آید که به نوشته ات نگاه نمی کند، و از گواهانت نمی پرسد، تا آنکه تو را از آن خانه بیرون می کند و تنها به قبر می سپارد . ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده ای . اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی می نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمی کردی، آن سند را چنین می نوشتم: این خانه ای است که بنده ای خوار آن را از مرده ای آماده کوچ خریده، خانه ای از سرای غرور که در محله نابود شوندگان و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهی می گردد . یک سوی آن به آفت و بلاها، سوی دوم به مصیبتها، و سوی سوم به هوا و هوسهای سست کننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم می شود، و در خانه به روی شیطان گشوده است .»

امام همیشه خودشان همکاسه فقرا و مستمندان می شدند و از اینکه دعوت ثروتمندان را بپذیرند، کراهت داشتند; لذا به کارگزاران خود نیز سفارش می کردند سرسفره ای که هیچ مسکینی ننشسته، حاضر نشوند و از خوردن لقمه شبهه دار بپرهیزند . چنانکه به عثمان بن حنیف انصاری، فرماندار بصره، که دعوت سرمایه داری از مردم بصره را پذیرفته بود نوشته است: اما بعد، یابن حنیف! فقد بلغنی ان رجلا من فتیة اهل البصرة دعاک الی مادبة فاسرعت الیها، تستطاب لک الالوان، و تنقل الیک الجفان و ما ظننت انک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو، وغنیهم مدعو فانظر الی ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه علیک علمه فالقطه، و ما ایقنت بطیب وجوهه فنل منه (30); «پس از یاد خدا و درود! ای پسر حنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایه داران بصره، تو را به مهمانی خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی، خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسه های پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند . گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند . اندیشه کن در کجایی! و بر سر کدام سفره می خوری؟ پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی دانی، دور بیفکن، و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری، مصرف کن .»

حضرت علی علیه السلام در تمام توصیه های اخلاقی، عمل خود را نیز گوشزد کرده به کارگزاران یادآوری می کرد که باید پیرو امام خود باشند که عامل به فرایض و همه فرمانهای خویش است، آن حضرت همیشه ساده زندگی می کرد و دلیل این کار را هم پرهیزگاری خود می دانست و می فرمود: و ان امامک قد اکتفی من دنیاه بطمریه، و من طعمه بقرصیه . الا و انکم لا تبدرون علی ذلک، ولکن اعینونی بورع و اجتهاد، و عفه و سواد . فو الله ما کنزت من دنیاکم قبرا، و لا ادخرت من غنائمها و فرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا و لاحزت من ارضها شبرا و لا اخذت منه الا کقوت اتان دبرة، ولهی فی عینی اوهی و اهون من عفضة مقره (31); «امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است . بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید . پس سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته، و از غنیمت های آن چیزی ذخیره نکرده ام; بر دو جامه کهنه ام جامه ای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است .»
امانتداری

هرکس در هر جایگاه و مرتبه مدیریتی امانتدار مردم است و باید اموال و نوامیس و حیثیت و شرافت اینان را پاسداری کند . امام علی علیه السلام به مالک اشتر در این باره سفارش می کند که درباره شخصی که می خواهد برگزیند، بدین امر توجه نماید و با بررسی سوابق و عملکرد گذشته آنها ببیند آیا اهل امانتداری بوده اند یا خیر . امیر مؤمنان علیه السلام در اهمیت این امانتداری در نامه ای که به برخی از کارگزاران خود نوشته، چنین فرموده است: و من امتهان بالامانة و رقع فی الخیانة ولم ینزه نفسه و دینه عنها، فقد احل بنفسه الذل و الخزی فی الدنیا، و هو فی الاخرة اذل و اخزی . و ان اعظم الخیانة الامة، و افظع الغش غش الائمه (32); «کسی که امانت الهی را خوار شمارد، و دست به خیانت آلوده کند، خود و دین خود را پاک نساخته، و درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده است، و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود; همانا بزرگترین خیانت، خیانت به ملت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است .

امانتداری از چنان اهمیتی برخوردار است که حضرت می فرمایند: راس الاسلام الامانه (33); «راس مسلمانی امانتداری است .»

ائمه و بزرگان دین نیز اکیدا به امانتداری توصیه کرده اند ; بطوری که در نهج البلاغه نیز ذکر شده است مساله امانتداری بقدری مهم است که امانت الهی را به آسمان و زمین و کوهها عرضه داشتند ولی هیچ کدام نپذیرفتند و سر باز زدند، زیرا از کیفر الهی ترسیده از عواقب تحمل خیانت در امانت هراس کردند; در قرآن نیز به این امر تصریح شده است و خداوند سبحان می فرماید: ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظکم به ان الله کان سمیعا بصیرا (34); «خداوند سبحان شما را امر می کند که هرگونه امانتی را به اهل آن برسانید و در آن خیانت روا ندارید» و همانطور که در مراسم قضایی، رعایت عدل لازم است، در مراسم اجرایی نیز مراعات عدالت واجب می شود . و معنای رعایت عدالت در امانت، همانا رعایت همه شؤون مسؤولیتهای اداری و مانند آن است و این موعظه نیکوی خداوند است که با این پند و اندرز شما را به سوی خود جذب می کند .

به دلیل همین اهمیت، حضرت علی علیه السلام کارگزاران خود را به حفظ امانت توصیه می کند و به افراد خیانتکار نیز هشدار می دهد و عذاب الهی را گوشزد می کند; چنانکه در نامه ای به یکی از کارگزاران خود می نویسد: اما بعد، فقد بلغنی عنک امر، ان کنت فعلته فقد اسخطت ربک، و عصیت امامک، و اخزیت امانتک بلغنی انک جردت الارض فاخذت ما تحت قدمیک و اکلت ما تحت یدیک فارفع الی حسابک، و اعلم ان حسک الله اعظم من حساب الناس (35); «پس از یاد خدا و درود! از تو خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی و در امانت خود خیانت کرده ای . به من خبر رسیده که کشت زمینها را برداشته، آنچه را که می توانستی گرفته، و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خورده ای ; پس هرچه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تر است .»

راز و فلسفه آنهمه اهمیت دادن اسلام به امانتداری، آن است که اعتماد و اطمینان عمومی در جامعه حفظ گردد; زیرا جامعه ای که در آن اعتماد نیست، شیرازه آن از هم می پاشد، و اقتصاد آن فلج می شود و به دنبال آن دهها حادثه تلخ و مفاسد ویرانگر به سراغ انسانها خواهد آمد و بطور کلی عرصه زندگی تلخ و تنگ خواهد شد . (36) چنانکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آستانه رحلتش می فرماید: یا ابا الحسن! ادا الامانة الی البر و الفاجر، فیما قل و حل، حتی فی الخیط و المخیط (37); «ای ابوالحسن ! امانت را به صاحبش برگردان، خواه او شخص نیکوکار باشد یا شخص بدکار، و آن امانت کم باشد یا زیاد، حتی اگر نخ و سوزن باشد .»
فرو نشاندن خشم

امیرالمؤمنین علیه السلام طی نامه ای به حارث بن همدانی می گوید: و اکظم الغیظ، و تجاور عند المقدره، و احلم عند الغصب، و اصفح مع الدولة، تکن له العاقبه . و استصلح کل نعمة انعمها الله علیک، و لا تضیغن من نعم الله عنک، و لیر علیک اثر ما انعم الله به علیک; (38) «خشم خود را فرو نشان، و به هنگام قدرت ببخش، و به هنگام خشم فروتن باش، و در حکومت مدارا کن تا آینده خوبی داشته باشی، نعمتهایی که خدا به تو بخشیده، نیکو دار و نعمتهایی که در اختیار داری تباه مکن، و چنان باش که خدا آثار نعمتهای خود را در تو آشکار ببیند .

خداوند سبحان در آیات بسیاری دعوت به نرمخویی و خوشرفتاری کرده و از خشم و غضب برحذر می دارد چنانکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله وحی شد: فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا نقظوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فی الامر; «ای پیامبر صلی الله علیه و آله! به برکت رحمت الهی در برابر مردم نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از اطراف تو پراکنده می شدند . پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش مطلب و در کارها با آنها مشورت کن .

حضرت علی علیه السلام نیز خشم را به سبک مغزی و تحریک شیطان تشبیه می کند و دوری از خشم را نزدیکی به خدا می داند . ایشان خویشتن داری در هنگام خشم را مهار نفس می دانست و خشم بیمورد را دلیل جنون و دیوانگی ; چنانکه در نهج البلاغه فرموده است: الحدة و الجنون – و قال علیه السلام: الحدة ضرب من الجنون لان صاحبها یندم، فان لم یندم فجنونه مستحکم (39); «درود خدا بر او باد که فرمود: تندخویی بیمورد نوعی دیوانگی است، زیرا که تندخو پشیمان می شود، و اگر پشیمان نشد، دیوانگی او پایدار است .»

در روایات بسیاری نیز ائمه: امر به کظم غیظ کرده اند; از جمله از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «هر که غضب خود را از مردم باز دارد، خدا در روز قیامت عذاب خود را از او باز می دارد .»

همچنین از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «از جمله چیزیهایی که خدا به موسی علیه السلام فرمود، این بود که نگاه دار غضب خود را از کسانی که من تو را صاحب اختیار آنها کرده ام، تا من نیز غضب خود را از تو نگاه دارم .» (40)
جمع آوری و تقسیم بیت المال

در نظام استبدادی چنین است که کارگزاران با زور و فشار از مردم مالیات می گیرند و مالیاتهای سنگینی بر مردم تحمیل می کنند و بیشتر این زورگویی بر مردم مستمند و طبقه متوسط مردم می رود . اما طبقه اشراف به وسیله رشوه، پارتی و . . . خود را از دادن مالیات معاف می دارند . در نظام اسلامی، کارگزار جرات کوچکترین زورگویی را به مردم در مورد گرفتن مالیات ندارد، مگر آنجا که قانون شرع به او اجازه می دهد; زیرا که بیشترین توجه کارگزاران باید به عمران و آبادی زمینها باشد و به رونق یافتن وضع تجارت و صنعت; نه اینکه مالیاتهای سنگین بر مردم تحمیل کنند، بدون آنکه قدمی در راه آبادانی بردارند، جرج جرداق می نویسد: «فرمانداران، قبل از آن که از مردم مالیات بگیرند، باید در بهتر شدن وضع ایشان بکوشند .» (41)

حضرت علی علیه السلام در دستورالعملهای خود به کارگزاران مالیاتی، به آنها سفارش می فرمود که با خوش اخلاقی و پرهیز از هرگونه تندخویی به جمع آوری مالیات بپردازند و همواره خدا را به یاد داشته باشند، چنانکه در نامه ای به یکی از ماموران مالیاتی، یعنی مخنف بن سلیم، فرماندار اصفهان سفارش می کند: و امره الا یجبههم و لا یعضههم و لا یرغب عنهم تفصلا بالامارة علیهم، فانهم الاخوان فی الدین، و الاعوان علی استخراج الحقوق، و ان لک فی هذه الصدقه نصیبا مفروضا و حقا معلوما، و شرکاء اهل مسکنة و ضعفاء ذوی فاقه، و انا موغوک حقک; (42) «به او سفارش می کنم با مردم تندخود نباشد، و به آنها دروغ نگوید، و با مردم به جهت اینکه بر آنها حکومت دارد، بی اعتنایی نکند; چه مردم برادران دینی، و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهی می باشند . بدان! تو را در این زکاتی که جمع می کنی، سهمی معین و حقی روشن است، و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری، همانگونه که ما حق تو را می دهیم .

امیرمؤمنان علی علیه السلام طی تذکراتی که به ماموران مالیاتی می دادند، به آنها گوشزد می کردند که وسایل مورد نیاز مردم و حاجت ضروری آنها را جمع آوری نکنند و همواره مدارا کردن با مردم را سرلوحه کار خود قرار دهند و با اجازه مردم به اموالشان دست بزنند . البته حضرت با تمام توجهی که به مردم داشتند از کارگزاران می خواستند که از پذیرش زکات نامناسب و بدون کارآیی نیز بپرهیزند . چنانکه در نامه ای به یکی از کارگزاران خود می نویسد: و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه کارها، و لا تاخذن منه اکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم . ثم امض الیهم بالسکینة و الوقار; حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لاتخدج بالتحیة لهم، ثم یقول: عباد الله، ارسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لاخذ منکم حق الله فی اموالکم، فهل لله فی اموالکم من حق فتؤدوه الی ولیه فان قال قائل: لا، فلا تراجعه، و ان انعم لک منعهم فانطلق معه من غیر ان نخیفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاک من ذهب او فضة، فان کان له ما نسیة او ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان اکثرها له فاذا اتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه و لا عفیف به و لا تغفرن بهیمة و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها و اصدع المال صدعین; (43) «در سر راه، هیچ مسلمانی را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزونتر از حقوق الهی از او مگیر . هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرارگیری، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن . سپس بگو ای بندگان خدا، مرا ولی خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده تا حق خدا را که در اموال شماست، تحویل گیرم; آیا در اموال شما حقی است که به نماینده او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد آری، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی; هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه اش در میان آنها داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست . آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطه گر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانی را رم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان . حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه بده که خود انتخاب کند .»

و لا تاخذن عودا و لا هرمة و لا مکسورة و لا مهلوسه، و لا ذات عوار، و لا تامنن علیها الا من تثق بدینه رافقا بمال المسلمین حتی یوصله الی ولیهم فیقسمه بینهم; (44) «در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته را به عنوان زکات نپذیر، و به فردی که اطمینان نداری و او به اموال مسلمانان دلسوز نیست مسپار تا آن را به پیشوای مسلمین برساند و او در میان آنها تقسیم گرداند .»

حضرت علی علیه السلام در مساله بیت المال بسیار سختگیر بود; بشدت به اعمال کارگزاران رسیدگی می کرد و در صورتی که خیانتی از آنها می دید آنها را از مساله آگاه ساخته خشم و ناراحتی خود را ابراز می کرد و به آنها گوشزد می کرد که تقسیم بیت المال به دست حاکم است و او در این مورد تفاوتی بین مردم قائل نیست; از جمله به مصقلة بن هبیرة شیبانی فرماندار اردشیر حره حاکم فیروزآباد می نویسد: بلغنی عنک امر ان کنت فعلته فقد اسخطت الهک، و عصیت امامک: انک تقسیم فی المسلمین الذی حارثه رماحهم و خیولهم، و اریقت علیه دماؤهم، فیمن اعتامک من اعراب قومک . فوالذی فلق الحبة، و برا النسمة، لئن کان ذلک حقا لتجدن لک علی هوانا، و لتخض عندی میزانا، فلا تستهن بحق ربک و لا تصلح دنیاک بمحق دینک، فتکون من الاخسرین اعمالا الا و ان حق من قبلک و قبلنا من المسلمین فی قمسة هذا الفی ء سواء . یردون عندی علیه و یصدرون عنه; (45) «گزارشی از تو به من رسیده که اگر چنان کرده باشی خدای خود را به خشم آورده ای و امام خویش را نافرمانی کرده ای . خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که با نیزه ها و اسبهایشان گرد آمده و با ریخته شدن خونهایشان به دست آمده، به اعرابی که خویشاوندان تواند، و تو را بر گزیده اند، می بخشی! به خدایی که دانه را شکافت و پدیده ها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد در نزد من خوار شده ای، و منزلت تو سبک گردیده است! پس حق پروردگارت را سبک مشمار، و دنیای خود را با نابودی دین آباد نکن، که زیانکارترین انسانها خواهی بود . آگاه باش، حق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند، در تقسیم بیت المال مساوی است; همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من بگیرند .»
عدالت

به کسانی که مرتکب هرگونه گناه و معصیت می شوند و از اعمال گناه و آلودگی باکی ندارند، در اصطلاح فقهی «فاسق » می گویند . در مقابل کسانی را که در اثر ریاضت و کنترل نفس ملکه و حالتی در خود ایجاد می کنند که در سایه آن می توانند از محرمات الهی اجتناب کنند به انجام واجبات، سنن و فرایض دینی شایق و علاقه مند باشند، «عادل » می خوانند و این حالت را «عدالت » می گویند . » (46)

امیرمؤمنان علی علیه السلام در اندیشه سیاسی خود توجه به اصل عدالت و تکیه و اعتماد مردم به کارگزاران و زمامداران عادل را مدر نظر داشتند و این صفت را از صفات اصلی هر حاکمی می دانستند; چنانکه طی خطبه ای فرموده اند: فاعلم ان افضل عباد الله عندالله امام عادل، هدی و هدی، فاقام سنة معلومة، و امات بدعة مجهولة، و ان السنن لنیره، لها اعلام، و ان البدع لظاهره، لها اعلام، و ان شرالناس عندالله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنة ماخوذه، و احیا بدعة متروکة، و انی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: یؤتی یوم القیامة بالامام الجائر و لیس معه نصیر و لا عاذر فیلقی فی نار جهنم، فیدور فیها کما تدور الرحی، ثم یرتبط فی قعرها; (47) «پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت می کند . سنت شناخته شده را برپا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند، سنتها روشن و نشانه هایش آشکار است، بدعتها آشکار و نشانه های آن برپاست; و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگری است که خود گمراه و مایه گمراهی دیگران است، که سنت پذیرفته را بمیراند و بدعت ترک شده را زنده گرداند . من از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند که نه یاوری دارد و نه عذرخواهی با اوست، پس او را در در آتش جهنم افکنند، پس در آن چنان می چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود .»

اهمیت عدل را می توان در آیات قرآن نیز مشاهده کرد، خدای سبحان می فرماید: . . . قل آمنت بما انزل الله من کتاب و امرت لا عدل بینکم . . . ; (48) «بگو به کتابهایی که خدا نازل کرده ایمان دارم و مامورم در میان شما به عدالت رفتار کنم .»

توصیه به عدل و انصاف در روایات ائمه نیز به چشم می خورد ; چنانکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «مقرب ترین مردم در روز قیامت در نزد خدا پادشاه عادل است و دورترین ایشان از رحمت خدا پادشاه ظالم » و همچنین از ایشان روایت است که فرمود: عدل ساعة خیر من عبادة سبعین سنة ; یعنی «عدالت کردن در یک ساعت بهتر از عبادت 70 سال است و سر آن این است که اثر عدل یک ساعت بس باشد که به جمیع بلاد مملکت برسد و در ازمنه بسیار باقی بماند .» (49)
اخلاق عمومی

حضرت علی علیه السلام در توصیه های اخلاقی خویش به تفکیک مسؤولیتهای کارگزاران، آنها را به اموری سفارش می کردند; از جمله به کارگزاران مالیاتی بطور مکرر سفارش می کردند که در همه کارهای خود، خدا را ناظر بر اعمالشان بدانند و امانت دار باشند و با مردم خوشرفتار باشند .

همچنین تساوی در برخورد با مردم را گوشزد می کردند ; چنانکه به محمدبن ابی بکر فرماندار مصر فرموده اند: فاخفص لهم جناحک، و الن لهم جانبک، و ابسط لهم وجهک، و آس بینهم فی اللحظة و النظرة، حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم، و لا ییاس الضعفاء من عدلک علیهم، فان الله تعالی یسائلکم معشر عباده عن الصغیره من اعمالکم و الکبیرة، و الطاهره و المستورة، فان یعذب فانتم اظلم، و ان یحب فهو اکرم; (50) «با مردم فروتن و نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش در نگاه هایت و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتارکن، تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانها در عدالت تو مایوس نگردند; زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ و آشکار و پنهان خواهد پرسید; اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر ببخشد از بزرگواری اوست .»

حضرت خودشان متواضع ترین افراد بودند و به هرکس که با مردم سرو کار داشت، توصیه می کردند که از غرور و تکبر در برابر مردم دوری گزینند; چنانکه می فرمایند: «و اذا حدث لک ما انت فیه من سلطانک ابهة اؤ مخیلة فانظر الی عظم ملک الله فوقک، و قدرته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک، فان ذلک یطامن الیک من طماحک، و یکف عنک من غربک، و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک; (51) «اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خود بزرگ بینی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات می دهد، و تندروی تو را فرو می نشاند، و عقل و اندیشه ات را به جایگاه اصلی باز می گرداند . »

در روایات بسیاری نیز توصیه به فروتنی و عدم غرور و تکبر شده است; از جمله روایت شده است که «خداوند یگانه به موسی علیه السلام وحی کرد که من قبول می کنم نماز کسی را که از برای عظمت من تواضع کند و بر مخلوقات من تکبر نکند و در دل خود خوف مرا جای دهد و روز را به ذکر من به پایان رساند و به جهت من خود را از خواهشهای نفس باز دارد .»

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که به اصحاب خود فرمود: «چرا من حلاوت عبادت را در شما نمی بینم؟ عرض کردند که چه چیز حلاوت عبادت است؟ فرمود: تواضع » (52)

شایان ذکر است که حضرت علی علیه السلام با اینکه کارگزاران را به فروتنی و تواضع دعوت می کردند از آنها می خواستند که در مدیریت خود قاطع باشند و هر زمان که لازم دیدند با قاطعیت برخورد کنند; چنانکه طی نامه ای به مالک اشتر فرموده اند: وارفق ما کان الرفق ارفق و اعتزم بالشدة حین لا تغنی عنک الا الشدة، و اخفض للرعیة جناحک; (53) «در آنجا که مدارا کردن بهتر است، مدارا کن، و در جایی که جز با درشتی کار انجام نگیرد، درشتی کن، و پر و بالت را برابر رعیت بگستران .»

یکی دیگر از سفارشهای حضرت به کاگزاران، میانه روی ایشان و جلوگیری از اسراف و تبذیر است، چنانکه در قرآن نیز به این امر تصریح شده و خداوند می فرماید: مسومة عبد ربک للمسرفین; (54) «سنگهایی که از ناحیه پروردگارت برای اسرافکاریشان گذاشته شده است .» و در جای دیگر می فرماید: و ان المسرفین هم اصحاب النار; (55) «همانا اسرافکاران اهل دوزخند .»

در نهج البلاغه نیز آمده است: فدع الاسراف مقتصدا، و اذکر فی لایوم غدا، و امسک من المال بقدر ضرورتک، و قدم الفضل لیوم حاجتک; «از اسراف بپرهیز، و میانه روی را برگزین، از امروز به فکر فردا باش، و از اموال دنیا به اندازه کفاف خویش نگه دار، و زیادی را برای روز نیازمندیت در آخرت پیش فرست .»

در سیره عملی ائمه نیز توجه به اسرافکاری دیده می شود; چنانکه بشربن مروان می گوید: به محضر امام صادق علیه السلام رفتم . خرمای رطب طلبید، با هم به خوردن آن مشغول شدیم . در این میان یکی از ما دسته خرما را به دور افکند . امام صادق علیه السلام دست از خوردن خرما کشید و به او رو کرد و فرمود: لا تفعل ان هذا من التبذیر، و الله لا یحب الفساد; (56) چنین نکن، همانا این کار، تبذیر و اسراف است و خداوند تباهی را دوست ندارد .»

حضرت علی علیه السلام توجه به راز داری و پوشاندن عیوب مردم را از مهمترین خصایص کارگزاران می شمارد و به ایشان سفارش می کند که از افراد عیبجو دوری کنند و تا در مورد خبری مطمئن نیستند، عکس العمل نشان ندهند و از بروز کینه و حسد جلوگیری نمایند که در آن صورت مردم می توانند به حاکم خود اطمینان کنند و مشکلاتشان را در میان بگذارند . حضرت در نامه ای به مالک اشتر می نویسد: ولیکن ابعد رعیتک منک، و اشناهم عندک، اطلبهم لمعائب الناس، فان فی الناس عیوبا، الوالی احق من سترها، فلا تکتشفن عما غاب عنک منها، فانما علیک تطهیر ما ظهر لک، و الله یحکم علی ماغاب عنک، فاستر العورة ما استطعت یستر الله منک ما تحب ستره من رعیتک، اطلق عن الناس عقدة کل حقد، و اقطع عنک سبب کل وتر، و تغاب عن کل ما لا یضح لک، و لا تعجلن الی تصدیق شاع، فان الساعی عاش، و ان تشبه بالناصحین; (57) «از رعیت، آنان را که عیبجوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است; پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکار گردانی، و آنچه که هویداست بپوشانی، که داوری در آنچه از تو پنهان است با خدای جهان می باشد، پس چندان که می توانی زشتیها را بپوشان، تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند; گره هر کینه ای را در مردم بگشای، و رشته هر نوع دشمنی را قطع کن، و از آنچه که در نظر روشن نیست کناره گیر، در تصدیق سخن چین شتاب مکن، زیرا سخن چین در لباس اندرز دهنده ظاهر می شود، اما خیانتکار است .»
هشدار به کارگزاران

حضرت علی علیه السلام به دلیل اهمیتی که به سرنوشت مردم می دادند، و حساسیت خاصی که نسبت به افرادی که مسؤولیت جان و مال مردم را به عهده داشتند، ابراز می کردند . دائما در نهایت رافت و مهربانی اعمال کارگزاران را کنترل می کردند و با هشدار آنها را از خیانت برحذر می داشتند و اگر خبر می رسید که یکی از کارگزاران با مردم تندخویی کرده، یا در امانت خیانت ورزیده، سریعا اقدام می کردند و ابتدا آنها را به نرمی و با یادآوری خدا و ترس از عقوبت گناه، هشدار می دادند و سپس درصورت تکرار، قاطعانه برخورد می کردند; چنانکه به یکی از فرمانداران که در بیت المال مردم خیانت کرده بود، فرمودند: فاتق الله و اردد الی هؤلاء القوم اموالهم فانک ان لم تفعل ثم امکنتی الله منک لاغدرن الی الله فیک، و لاضربنک بسیفی الذی ما ضربت به احد الا دخل النار! و والله لو ان الحسن و الحسین فعلا مثل الذی فعلت ما کانت لهما عندی هوادة، و لا ظقرا منی بارادة، حتی آخذ الحق منهما، و اریح الباطل عن مظلمتهما; (58) «از خدا بترس، و اموال آنان را باز گردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد، که نزد خدا عذر خواه می باشد، و با شمشیری تو را می زنم که به هرکس زدم وارد دوزخ گردید . سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان می کردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمی دیدند و به آرزو نمی رسیدند تا آن که حق را از آنان بازپس می ستاندم، و باطلی را که به ستم پدید آمده نابود می ساختم .»

ملاحظه می گردد که حضرت علی علیه السلام جان و مال و ناموس مردم را به دست افراد لایق می سپردند و در گزینش آنها توجه خاصی مبذول می کردند . و اعمال و رفتار آنان را تحت کنترل می گرفتند . ایشان طی نامه های فراوان کارگزاران را به زهد و تقوا تشویق کرده اند که این بهترین مانع برای گناه و خیانت به مردم است و اگر به ایشان خبر می رسید که یکی از کارگزاران خطایی کرده یا با مردم بدرفتاری نموده است، با قاطعیت با ایشان برخورد می کرد .
منابع:

– قرآن کریم

– آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام: آیت الله العظمی محمدفاضل لنکرانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376

– اخلاق کارگزاران: محمدرضا امین زاده، انتشارات در راه حق، 1376

– اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی: آیت الله جوادی آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1375

– ارباب امامت: مصطفی دلشاد تهرانی، انتشارات دریا، 79

– بحار الانوار الجامعة لعلوم الائمة الاطهار: محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، 1403 ق

– بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان: محمد تقی عبدوس، محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات تبلیغات اسلامی، 1375

– حکومت حکمت: مصطفی دلشاد تهرانی، انتشارات خانه اندیشه جوان، 1377

– دولت آفتاب: مصطفی دلشاد تهرانی، انتشارات خانه جوان، 1377

– شرح غرر الحکم و دررالکلم: جمال الدین محمد خوانساری، انتشارات دانشگاه تهران، 1360

– الکافی: ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، 1388 ق

– مجمع البحرین: فخر الدین طریحی، المکتبة المرتضویه، 1375

– معجم المفهرس نهج البلاغه: سید کاظم محمدی و محمد دشتی، انتشارات امیر المؤمنین، بی تا

– من لا یحضره الفقیه: ابو جعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، منشورات جماعة المدرسین، 1404 ق

– نهج البلاغه: ترجمه محمد دشتی، انتشارات مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیر المؤمنین، 1379

پی نوشت ها:

1) دولت آفتاب، مصطفی دلشاد تهرانی، ص 91- 92

2) نهج البلاغه، خطبه 34، فراز 10

3) همان منبع، نامه 62، فراز 9

4) کمیل بن زیاد از یاران برگزیده امام (ع) و از بزرگان تابعان بود، و در خلوت امام راه داشت . ایشان در سال 82 هجری به دستور حجاج بن یوسف ثقفی شهید شد . از عبرتهای تاریخ آن است که برادر او حارث بن زیاد چنان آلوده و سفاک بود که دو فرزند مسلم را در کوفه سر برید .

5) یکی از شهرهای مرزی بین عراق و شام در کنار رود فرات که کاروآنهااز آنجا به حلب می رفتند، امروزه جزء ایالت زمادی است .

6) نهج البلاغه، نامه 61، فراز 1 و 2 و 3

7) همان منبع، خطبه 216، فراز 25

8) ارباب امانت، مصطفی دلشاد تهرانی، ص 33

9) نهج البلاغه، نامه 53

10) همان منبع، نامه 5

11) زخرف، 80

12) ق، 18

13) ارباب امانت، مصطفی دلشاد تهرانی، ص 40- 41

14) نهج البلاغه، نامه 53 ، فراز 2 و 3

15) نهج البلاغه، نامه 27

16) معراج السعادة، ملا احمد نراقی، ص 132

17) فاطر، 28

18) معراج السعادة، ص 131

19) نهج البلاغه، نامه 69، فراز 2 و 3

20) همان منبع، نامه 69، فراز 1

21) همان منبع، نامه 28/14و 15

22) من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 1، حدیث 639

23) اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، آیت الله جوادی آملی، ص 152

24) نهج البلاغه، نامه 31، فراز 39 و 40

25) همان منبع، کلام 209، فراز 4

26) الکافی، ابو جعفر محمدبن یعقوب کلینی، ج 1، ص 410

27) حکومت حکمت، مصطفی دلشاد تهرانی، ص 147- 148

28) الکافی، ج 8، ص 165

29) نهج البلاغه، نامه 3، فراز 1- 7

30) همان منبع، نامه 45

31) همان منبع، نامه 45، فراز 4- 6

32) همان منبع، نامه 26، فراز 7

33) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 47

34) نساء، 58

35) نهج البلاغه، نامه 40

36) بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان (ع)، محمد تقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی، ص 48

37) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 77، ص 273

38) نهج البلاغه، نامه 69، فراز6- 7

39) نهج البلاغه، حکمت 255

40) معراج السعادة، ملا احمد نراقی، ص 173

41) اخلاق کارگزاران، محمدر ضا امین زاده، ص 128

42) نهج البلاغه، نامه 26، فراز 3- 4

43) نهج البلاغه، نامه 25، فراز 1- 7

44) همان منبع، نامه 25، فراز 9- 10

45) همان منبع، نامه 43

46) آیین کشورداری از دیدگاه امام علی (ع)، آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی، ص 87

47) نهج البلاغه، خطبه 164، فراز 5- 7

48) شوری، 15

49) معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 54

50) نهج البلاغه، نامه 27، فراز 1- 3

51) همان منبع، نامه 53، فراز 14- 15

52) معراج السعادة، ملا احمد نراقی، ص 219

53) نهج البلاغه، نامه 46، فراز 3

54) ذاریات، 34

55) مؤمن، 43

56) بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان، محمد تقی عبدوس، محمد محمدی اشتهاردی، ص 390

57) نهج البلاغه، نامه 53، فراز 24- 26

58) همان منبع، نامه 42، فراز 11- 12

سيماي كارگزاران دولت اسلامي از منظر امام علي(عليه السلام)

مقدّمه

انسان ها موجوداتي مدني بالطبع هستند. پس براي ادامه و اداره زندگي اجتماعي خويش، ناگزير به تشكيل حكومت مي باشند. از اين رو، اموري بايد مورد توجه قرار گيرند:

1. براي اداره بهتر جامعه، بايد تقسيم كار انجام پذيرد و افرادي براي تصدّي مسئوليت ها تعيين گردند.

2. همه كارگزاران در كنار هم، مجموعه اي را تشكيل مي دهند كه در جهت اداره بهتر جامعه و رسيدن به هدف از تشكيل حكومت، گام بر مي دارند.

3. هريك از اعضا و كارگزاران بايد داراي صلاحيت لازم براي اداره جامعه باشد.

4. اگر يكي از اعضا فاقد صلاحيت و ويژگي لازم باشد، چرخه اداره جامعه با مشكل مواجه خواهد شد.

5. بنابراين، حاكمان و كارگزاران ذي صلاح بايد تحت نظارت مستمر باشند تا همواره صلاحيت آنان مورد بازبيني قرار گيرد و با آسيب شناسي رفتار آنان، با متخلّفان برخورد مناسب صورت پذيرد.

آنچه در اين مختصر مي آيد نگاهي گذرا بر موضوعات ذيل از منظر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) است.

ملاك‌هاي گزينش كارگزاران

در ديدگاه امام علي(عليه السلام)، فلسفه حكومت احياي حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاك به خداست. اين آرمان والا جز با حكومت صالحان تحقق نمي يابد. روشن است كه امام بايد كارگزاران خويش را از ميان بهترين ها و نخبگان انتخاب كند تا اشتباهات و انحرافات احتمالي به حداقل برسند. از اين رو، نخستين اقدام حكومتي امام پس از بيعت مردم، جابه جايي و عزل و نصب وسيع مديران اجرايي نظام پيشين بود. معيارهاي امام(عليه السلام)براي انتخاب كارگزاران در رده هاي گوناگون، برگرفته از متن دين و مورد رضاي خدا و پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) بود. از اين رو، در عهدنامه مالك اشتر براي هر صنفي از مسئولان حكومت، ويژگي هاي خاصي را برشمرده است; مثلا، درباره صفات فرماندهان نظامي مي فرمايد: «براي فرمان دهي سپاه، كسي را برگزين كه خيرخواهي او براي خدا و پيامبر(صلي الله عليه وآله)و امام تو بيشتر، و دامن او پاك تر، و شكيبايي او برتر باشد، و از كساني كه دير به خشم آيد، و عذرپذيرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان با قدرت برخورد كند، درشتي او را به تجاوز نكشاند، و ناتواني او را از حركت باز ندارد. سپس در نظاميان، با خانواده هاي ريشه دار، داراي شخصيت حساب شده، خانداني پارسا، داراي سوابقي نيكو و درخشان، كه دلاور و سلحشور و بخشنده و بلندنظرند، روابط نزديك برقرار كن. آنان همه بزرگواري را در خود جمع كرده و نيكي ها را در خود گرد آورده اند.»1

همچنين درباره صفات قضات مي فرمايد: «سپس از ميان مردم، برترين افراد نزد خود را براي قضاوت انتخاب كن; كساني كه مراجعه فراوان، آن ها را به ستوه نياورد، و برخورد مخالفان با يكديگر آنان را خشمناك نسازد، در اشتباهاتشان پافشاري نكنند، و بازگشت به حق پس از آگاهي برايشان دشوار نباشد، طمع را از دل ريشه كن كنند، و در شناخت مطالب با تحقيقي اندك رضايت ندهند، و در شبهات از همه با احتياط تر عمل كنند، و در يافتن دليل اصرارشان از همه بيشتر باشد، و در مراجعه پياپي شاكيان خسته نشوند و در كشف امور از همه شكيباتر، و پس از آشكار شدن حقيقت، در فصل خصومت ازهمه برنده تر باشند; كساني كه ستايش فراوان آنان را فريب ندهد، و چرب زباني آنان را منحرف نسازد.»2

علاوه بر اين، امام علي(عليه السلام) درباره ملاك هاي كلي گزينش مديران و كارگزاران حكومت نيز صفاتي را برمي شمارد كه شايسته است در نظام اسلامي ما به طور دقيق و سنجيده به كار گرفته شوند. اهم اين اوصاف و معيارها به قرار ذيل است:

1. ايمان و تقوا

در گزينش افراد بر حسب نوع مسئوليت، بايد تقوا و ايمان آنان ملاك قرار گيرد; زيرا ايمان به خدا و تسليم در برابر اوامر او آنچنان تعهد و الزامي در انسان ايجاد مي كند كه از كوچك ترين عمل خلاف احتراز مي كند و براي او مسئوليت در مقابل خدا، از هرگونه قانون و مقام مافوق رجحان دارد، و تنها خدا را حاضر و ناظر اعمال خود مي بيند.

در نظام اسلامي، خدامحوري و تقواگرايي، اساس كار و سازندگي است و همه چيز با معيار تقوا ارزيابي مي گردد. امام علي(عليه السلام) شيوه برخورد و اصول مديريت را در نامه خود به مالك اشتر، از تقوا و خداگرايي آغاز مي كند و او را به ترس از خدا فرمان مي دهد و اينكه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدّم دارد و از آنچه در كتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت ها، پي روي كند، دستوراتي كه جز باپي روي آن هارستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضايع كردن آن ها جنايت كار نخواهد گرديد. به او فرمان مي دهد كه خدا را با دل و دست و زبان ياري كند; زيرا خداوند پيروزي كسي را تضمين مي كند كه او را ياري دهد، و آن كس را كه او را بزرگ شمارد بزرگ مي دارد، و به او فرمان مي دهد تا نفس خود را از پي روي آرزوها باز دارد و هنگام سركشي رام كند كه “نفس همواره به بدي وا مي دارد، جز آنكه را خدا رحمت آورد.” (يوسف: 53)3

2. آزمايش لياقت‌ها

منظور از «آزمايش لياقت ها» اين است كه كارايي و مهارت و ساير ويژگي هاي افراد در هنگام پذيرش مسئوليت، لحاظ گردند; يعني افراد بايد بر اساس تعهد و نوع تخصص و توان اجرايي، انتخاب و به كار مورد علاقه گمارده شوند و هيچ گاه نبايد روابط جاي ضوابط را گرفته، لياقت ها و شايستگي ها قرباني دوستي ها و مسائل خويشاوندي گردند. از اين رو، حضرت به مالك اشتر مي فرمايد: «سپس در امور كارمندانت بينديش و پس از آزمايش، به كارشان بگمار، و با ميل شخصي و بدون مشورت با ديگران، آنان را به كارهاي گوناگون وادار نكن; زيرا اين نوعي ستمگري و خيانت است.»4

بنابراين، احراز وجود شروط، لازم است و اصولي همچون «برائت» و يا اصل «عدم» در انتخاب مديران و كارگزاران كارايي ندارد.

نكته ديگري كه در اين فراز از نامه آمده، آن است كه مشورت در هر كاري لازم است، بخصوص در گزينش; به خاطر حساسيت موضوع، هرگز نبايد نظرها و سليقه هاي شخصي ملاك قرار گيرند. اصولا انتخاب افراد بر اساس مشورت سه فايده دارد:

الف. اگر انتخاب شخص طبق نظر و صلاحديد چند نفر باشد ضريب صحّت گزينش را بالا مي برد.

ب. گزينش افراد بر اساس مشورت و به صورت شورايي، امكان گزينش افراد فرصت طلب و نفوذي را منتفي مي كند.

ج. در گزينش شورايي همه اعضاي گزينش، لزوماً خود را موظّف به همكاري همه جانبه با فرد گزينش شده مي بينند.

3. صلاحيت اخلاقي

اصولا جايگاه ارزشي هر كسي را در اجتماع، اخلاق او معيّن مي كند. به عبارت ديگر، اخلاق هر انساني در اجتماع، معرّف اوست. واضح است كه در گزينش افراد براي تصدّي امور جامعه نيز صفات و افعال اخلاقي انسان نقش دارند. بعضي از صفات در محيط كار ضروري اند كه هنگام گزينش بايد لحاظ شوند; مثل تواضع، حسن خلق، گشاده رويي، مردم داري، صداقت، سعه صدر و امانت داري.

بر حسب نوع مسئوليتي كه به افراد سپرده مي شود، صفت اخلاقي مربوط به آن نيز بايد مورد عنايت قرار گيرد; مثلا، اگر به كسي مسئوليتي داده مي شود كه بيشتر با مردم سرو كار دارد، بايد حسن خلق و مردم داري او بر ساير صفات او بچربد، و اگر عهده دار بيت المال است بايد در صداقت و امانت داري مشهور باشد. پس جايگاه مسئوليت اشخاص را صرف نظر از ساير شروط، اخلاق او تعيين مي كند. اين ها نكات ظريفي هستند كه در هسته گزينش بايد به آن ها توجه گردد تا هماهنگي كامل بر حركت و فعل و انفعالات يك نظام، حكم فرما شود.

امام علي(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر، مي فرمايد: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي انتخاب كن كه… اخلاق آنان گرامي تر، و آبرويشان محفوظ تر، و طمعورزي شان كمتر است.» بنابراين، يكي از معيارهاي مهم انتخاب كارگزار شايسته، داشتن صلاحيت اخلاقي است.

4. اصالت خانوادگي

با توجه به اهميت صلاحيت اخلاقي افراد، نقش خانواده نيز در پرورش خصال نيك و سجاياي اخلاقي روشن مي گردد. اگر صفات اخلاقي و پسنديده در نفس انسان ملكه نشوند هرگز مصدر افعال خوب واقع نمي گردند.

روشن است كه ملكه شدن يك صفت خوب به مدت زماني طولاني نياز دارد، و اگر افراد مورد گزينش از خاندان شريف و با فضيلت باشند، مي توان تصور كرد كه صفات اخلاقي در آن ها از سنين كودكي شكل گرفته و با دوام و ريشه دار در فرد وجود دارند. علاوه بر آن، صفات خوب و بد از طريق ارث به فرزند منتقل مي شوند. اخلاق خوب و پسنديده يا زشت و نكوهيده معرّف پاكي وراثت يا بدي آن هستند.

بنابراين، اخلاق نقش محوري در اداره امور دارد و اصالت خانوادگي در تأييد صلاحيت اخلاقي افراد نيز نقشي به مراتب مؤثرتر داراست. مولا علي(عليه السلام)به مالك اشتر مي فرمايد: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي انتخاب كن كه… با حيا و از خاندان هاي پاكيزه و با تقوا باشند.»

5. حسن شهرت

در گزينش افراد، «قضاوت مردم» مي تواند ملاك خوبي باشد; زيرا خوبي و بدي افراد از مردم پوشيده نمي ماند. وقتي مردم شخصي را به خاطر صفات خوبش مي ستايند و در همه جا از او به نيكي ياد مي كنند به گواهي و تصديق آنان مي توان اطمينان كرد. همچنين مردمي كه به صداقت و ديانت و امانت داري معروفند هر گاه در مصادر امور قرارگيرند اعتماد و همكاري همه جانبه مردم را به سوي خود جلب مي كنند.

از سوي ديگر، اعتبار يك حكومت با حضور چهره هايي كه امين مردم هستند بالا مي رود و بهترين پشتوانه و دل گرمي نيز براي يك مسئول، اعتماد مردم نسبت به اوست; زيرا مي داند كه مردم حرف هاي او را صادقانه مي پذيرند و در همه حال با او يك دل و يك زبان هستند. عكس آن نيز صادق است; يعني اگر فردي كه پايگاه مردمي ندارد يا صداقت و امانت داري او را عملا نيازموده اند، زمام امور مردم را به دست گيرد، مردم نه تنها به او اعتماد نمي كنند، بلكه از اين عمل مسئولان مافوق به خشم نيز مي آيند، و هر چه كار و مسئوليت فرد حسّاس تر باشد، خشم و ناراحتي مردم نيز بيشتر خواهد بود. از اين روست كه حضرت علي(عليه السلام) حسن شهرت و سوابق خوب افراد را (در عهدنامه مالك اشتر)، يكي از ملاك هاي گزينش معرفي مي كند: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي با تجربه… كه در مسلماني سابقه درخشاني دارند… و آينده نگري آنان بيشتراست، انتخاب كن.»

بنابراين، افرادي كه اهل تجربه بوده و در كشاكش كارها ساخته و پرداخته شده اند و نيز سابقه و حسن سابقه شان در اسلام، بيش از ديگران باشد و همچنين مدير و دورانديشند و در كارها و مسائل، عميق و ژرف نگرند; شايستگي بيشتري در تصدّي امور دارند.

وظايف حاكمان و كارگزاران

با توجه به تلازم حق و تكليف، همان گونه كه حاكم اسلامي از اختيارات گسترده اي برخوردار است، وظايف زيادي نيز بر عهده دارد و در برابر خداوند متعال و امّت اسلامي پاسخگوست. جالب اينكه امام علي(عليه السلام)پيش از بيان وظايف حاكمان و كارگزاران، به شرايط و صلاحيت هاي لازم آنان اشاره مي كند. و اين بدان معناست كه دولت اسلامي در صورتي مي تواند به وظايف خود عمل كند و اهداف عالي خود را تحقق بخشد كه ملاك هاي گزينش و عزل و نصب بر اساس معيارهاي اسلامي صورت پذيرند.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) در جاي جاي نهج البلاغه، ضمن بيان فلسفه تشكيل حكومت اسلامي، وظايف حاكم را برمي شمارد. از جمله مي فرمايد: «خدايا! تو مي داني كه جنگ و درگيري ما براي به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود، بلكه مي خواستيم نشانه هاي حق و دين تو را به جايگاه خويش باز گردانيم و در سرزمين هاي تو اصلاح را ظاهر كنيم، تا بندگان ستمديده ات در امن و امان زندگي كنند و قوانين و مقرّرات فراموش شده تو بار ديگر اجرا گردند.»5

آن حضرت فلسفه تشكيل حكومت اسلامي و نيز وظايف حاكم اسلامي را چنين بيان مي كند:

الف. بازگرداندن نشانه هاي حق و دين به جايگاه اصلي خويش;

ب. انجام اصلاحات;

ج. تأمين امنيت مردم;

د. اجراي قوانين الهي.

با توجه به فلسفه تشكيل حكومت اسلامي و نيز وظايف حاكم اسلامي، امام علي(عليه السلام) در فراز آغازين عهدنامه مالك اشتر، وظايف مهم او را برمي شمارد:

1. جمع‌آوري ماليات‌ها

يكي از وظايف عمده حكومت اسلامي جمع آوري ماليات هاست. حاكم براي اداره حكومت و جامعه و نيز تأمين نيازمندي هاي عمومي جامعه، نياز به بودجه دارد. يكي از بهترين راه هاي تأمين بودجه، دريافت ماليات هاست. از اين رو، امام علي(عليه السلام) اولين وظيفه حاكم را جمع آوري ماليات ها مي داند و مالك اشتر را به جمع آوري آن امرمي كند: «اين فرمان بنده خدا،علي اميرمؤمنان،به مالك اشتر، پسر حارث، است، در عهدي كه با او دارد، هنگامي كه او را به فرمانداري مصر بر مي گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد.»

همچنين در فراز ديگري از نامه 53 درباره ماليات توصيه هاي خاصي مي كند و مي فرمايد: «اگر مردم شكايت كردند از سنگيني ماليات يا آفت زدگي يا خشك شدن آب چشمه ها يا كمي باران يا خراب شدن زمين در سيلاب ها يا خشك سالي، در گرفتن ماليات تخفيف ده تا امورشان سامان گيرند، و هرگز تخفيف دادن در خراج، تو را نگران نسازد; زيرا آن، اندوخته اي است كه در آباداني شهرهاي تو، و آراستن ولايت هاي تو نقش دارد، و رعيت تو را مي ستايند و تو از گسترش عدالت ميان مردم خشنود خواهي شد و به افزايش قوّت آنان تكيه خواهي كرد، به آنچه در نزدشان اندوختي و به آنان بخشيدي، و با گسترش عدالت در بين مردم و مهرباني با رعيت، به آنان اطمينان خواهي داشت. آن گاه اگر در آينده كاري پيش آيد و به عهده شان بگذاري، با شادماني خواهند پذيرفت.»

علي(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر، به بخشي از آثار و نقش ماليات در زندگي مسلمانان، اشاره كرده است; از جمله اين آثار، عبارتند از:

الف. اصلاح امور و تأمين نياز مردم: امام علي(عليه السلام) اولين اثر ماليات را اصلاح امور مردم مي داند و خطاب به مالك اشتر مي فرمايد: «ماليات و بيت المال را به گونه اي وارسي كن كه صلاح ماليات دهندگان باشد; زيرا بهبودي ماليات و ماليات دهندگان عامل اصلاح امور ديگر اقشار جامعه مي باشد و تا امور ماليات دهندگان اصلاح نشود كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت; زيرا همه مردم نانخور ماليات و ماليات دهندگانند.»

امام علي(عليه السلام) در اين فراز، براي ماليات، نقش محوري قايل شده و اصلاح تمامي امور را وابسته به اصلاح وضع ماليات و ماليات دهندگان دانسته است و اين، نشانه جايگاه بلند ماليات از نظر اسلام است. بنابراين، هرچند اقتصاد از نگاه امام علي(عليه السلام)آن گونه كه مكاتب ماديگرا مي گويند، اصل نيست، اما تأثير محوري و اساسي آن در اصلاح امور و رفع نابساماني ها مورد تأكيد قرار گرفته است.

ب. دوام حكومت: دومين اثري كه آن حضرت براي ماليات بر مي شمارند، دوام و بقاي حكومت است: «… حكومتش با نابودي ماليات (بيت المال)، جز اندك مدتي دوام نمي آورد.»6

اين مطلب نيز از بديهيات است كه اداره و دوام حكومت نيازمند بودجه است و يكي از راه هاي تأمين هزينه هاي دولت، گرفتن ماليات است. جاي شگفتي از كساني است كه در زمان حاضر، بحث لزوم گرفتن ماليات براي «اداره حكومت» را مطرح مي كنند، در صورتي كه امام علي(عليه السلام) حدود چهارده قرن پيش، بر ضرورت ماليات براي «استمرار حكومت» تأكيد كرده است.

يادآوري اين نكته لازم است كه همان گونه كه گرفتن ماليات از عواملِ بقاي حكومت است، به ناحق گرفتن آن و يا ظالمانه مصرف شدن آن نيز سبب سقوط حكومت خواهد شد.

ج. اصلاح و تقويت نيروهاي مسلّح: از ديگر آثار بسيار مهم ماليات (بيت المال) در منظر امام علي(عليه السلام)، افزون بر «استقلال اقتصادي»، «استقلال سياسي» است; زيرا تا بودجه و سرمايه در اختيار دولت نباشد، نمي تواند نيروهاي مسلّح را جذب، تأمين و مجهّز به سلاح هاي پيشرفته كند و با نبود نيروي مسلّحِ مجهز، استقلال سياسي تأمين نمي شود. به عبارت ديگر، اگر بيت المال نباشد، نيروهاي مسلّح براي تأمين زندگي، بايد در پي شغل و كار ديگري باشند. در نتيجه، آمادگي براي جهاد با دشمن از بين مي رود: «امور مردم جز با سپاهيان استوار نگردد، و پايداري سپاهيان جز به خراج و ماليات رعيت انجام نمي شود كه با آن براي جهاد با دشمن تقويت گردند، و براي اصلاح امور خويش به آن تكيه كنند و نيازمندي هاي خود را برطرف سازند.»7

2. جهاد با دشمنان

دومين وظيفه اي كه امام براي مالك اشتر برمي شمارند جهاد با دشمنان است. دشمنان دين همواره در كمينند تا از هر فرصتي استفاده نمايند و ضربات خويش را بر پيكره حكومت اسلامي وارد كنند و آن را ناتوان نمايند. از اين رو، همه مردم بايد هوشيار باشند و در رأس همه، حاكم و كارگزاران، نقش و مسئوليت سنگين تري دارند; چرا كه آنان در حكم ديده بان هستند و از افقي برتر حقايق و واقعيات را مي بينند و همواره بايد كوچك ترين حركت دشمن را ببينند و مردم را نيز آگاه نمايند تا خود را در مقابله با دشمن آماده نمايند. از اين رو، مي فرمايد: «اين فرمان بنده خدا، علي اميرمؤمنان، به مالك اشتر، پسر حارث، است در عهدي كه با او دارد، هنگامي كه او را به فرمانداري مصر برمي گزيند … تا با دشمنانش نبرد كند.»8

امروزه نبرد با دشمن تنها در ميدان جنگ و با جنگ افزارهاي خاص نيست، بلكه هر مسئولي در هر پست و منصبي كه قرار دارد، بايد متناسب با مسئوليتش، به مصاف با دشمن برخيزد; در مسئوليت اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نظامي و … جنگ ها نيز همواره نظامي نيستند، امروزه پيچيده ترين جنگ ها، تهاجم و شبيخون فرهنگي دشمن به هويّت ديني مردم مسلمان است.

3. اصلاحات

يكي ديگر از وظايف حاكم در جامعه، انجام اصلاحات است; يعني حاكم بايد با ارشاد مردم و فراهم ساختن زمينه هاي تعليم و تربيت و نيز مبارزه با انحرافات، زمينه اصلاحات را فراهم نمايد. او بايد با نظارت دقيق بر كار كارگزاران، هرگونه انحرافي را از بين ببرد و به اصلاح امور بپردازد. از اين رو، در آغاز اين عهدنامه، به اين مهم اشاره مي كند و مي فرمايد: «اين فرمان… هنگامي كه او را به فرمانداري مصر بر مي گزيند … كه كار مردم را اصلاح كند.»

4. عمران و آباداني شهرها

عمران و آباداني شهرها از قبيل آباداني خانه ها (نوع ساخت و ساز)، خيابان ها، ساخت مدارس، حمّام ها و احداث فضاي سبز از ديگر وظايف حاكم اسلامي است. از اين رو، اميرالمؤمنين(عليه السلام) در ابتداي اين نامه، مي فرمايد: «… تا شهرهاي مصر را آباد سازد.»

همچنين در فراز ديگري از اين نامه، توجه تام و كامل به عمران و آباداني را گوشزد كرده، رهاورد انجام يا ترك اين مهم را بيان مي دارد: «بايد تلاش تو در آباداني زمين، بيش از جمع آوري خراج باشد. خراج جز با آباداني فراهم نمي گردد، و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آباداني مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، بندگان خدا را نابود كند و حكومتش جز اندك مدتي دوام نياورد…; زيرا عمران و آبادي قدرت تحمّل مردم را زياد مي كند. همانا ويراني زمين به خاطر تنگ دستي كشاورزان است، و تنگ دستي كشاورزان به خاطر غارت اموال از طرف زمامداراني است كه به آينده حكومتشان اعتماد ندارند و از تاريخ گذشتگان عبرت نمي گيرند.»

بنابراين،وظيفه حكومت اسلامي علاوه برتوجه به امورديني مردم، آبادگري دنيا و سروسامان دادن به وضع معيشتي مردم نيز مي باشد.

5. گسترش عدالت

در اسلام، ظلم به ديگران مذموم است و همگان موظّف به رعايت حقوق همديگر و رفتار عادلانه هستند. در اين بين، حاكمان و كارگزاران مسئوليت ويژه اي دارند; يعني در رفتار با مردم بايد به گونه اي باشند كه هيچ ظلمي را روا ندارند و همواره در مسير تحقق عدالت در همه شئون جامعه گام بردارند.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد: «به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان هاست، به من بدهند تا خدا را نافرماني كنم در پوست جوي كه ازمورچه اي ناروابگيرم،چنين نخواهم كرد.»9

بنابراين، ارتكاب ظلم از هيچ كسي پذيرفته نيست و گناه بزرگي محسوب مي شود. از اين رو، حضرت علي(عليه السلام) در منشور حكومت اسلامي (نامه 53) مالك اشتر را به رعايت انصاف و عدالت و پرهيز از ظلم و ستم فرمان مي دهد و رهاورد شيرين عدالت محوري و رفتار عادلانه را بيان داشته و به نتايج شوم رفتار ظالمانه نيز اشاره نموده است: «با خدا و با مردم و با خويشاوندان نزديك و با افرادي از رعيت خود، كه آنان را دوست داري، انصاف را رعايت كن، كه اگر چنين نكني ستم روا داشته اي، و كسي كه به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جاي بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را كه خدا دشمن شود، دليلش را نپذيرد; كه با خدا سر جنگ دارد، تا آن گاه كه باز گردد يا توبه كند، و چيزي همچون ستم كاري، نعمت خدا را دگرگون نمي كند، و كيفر او را نزديك نمي سازد، كه خدا دعاي ستم ديدگان را مي شنود و در كمين ستم كاران است. دوست داشتني ترين چيزها نزد تو در حق ميانه ترين، و در عدل فراگيرترين، و در جلب خشنودي مردم گسترده ترين باشد، كه همانا خشم عمومي مردم، خشنودي خواص (نزديكان) را از بين مي برد، اما خشم خواص را خشنودي همگان بي اثر مي كند.»

6. مردم داري

در منطق اسلام، حكومت وسيله اي براي رساندن مردم و جامعه به كمال و اهداف عالي انساني الهي است. بر همين اساس، بزرگان دين و از جمله حضرت علي(عليه السلام) براي حكومت و دنيا ارزشي قايل نبودند: «سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران حجت را بر من تمام نمي كردند و اگر خداوند از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم و آخر خلافت را به كاسه اول آن سيراب مي كردم، آن گاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله اي بي ارزش تر است.»10

از منظر حضرت علي(عليه السلام) حكومت، وسيله اي براي اقامه حق و دفع باطل است. ابن عبّاس مي گويد: در سرزمين «ذي قار»، خدمت امام رفتم، داشت كفش خود را پينه مي زد. تا مرا ديد، فرمود: قيمت اين كفش چقدر است؟ گفتم: بهايي ندارد. فرمود: «به خدا سوگند، همين كفش بي ارزش نزد من از حكومت بر شما محبوب تر است، مگر اينكه حقي را با آن بپا دارم، يا باطلي را دفع نمايم.»11

بنابراين، با نگاهي كه دين اسلام به حكومت دارد، در رفتار حاكم و كارگزار با مردم نيز مؤثر است. در منطق اسلام، حاكم بايد به مردم نگاهي از روي مهرباني و عطوفت داشته باشد. اگر حاكم نسبت به مردم اين نگاه را داشته باشد، از انحرافات و فسادهاي حكومتي در اجتماع جلوگيري مي شود; چون برخورد آن ها با مردم به مهرباني و عطوفت انجام مي گيرد و اين نگاه، ديگر اجازه ظلم، تجاوز و تعدّي به حقوق مردم را به آن ها نمي دهد و كار مردم به سرانجام مي رسد. پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد: «امامت و رهبري شايسته نيست، مگر براي انساني كه سه خصلت داشته باشد: ورعي كه او را از معصيت خدا دور نگه دارد، بردباري كه غضبش را نگه دارد و نيكو ولايت كردن به كساني كه تحت ولايت او هستند تا براي آنان مانند پدر باشد (براي فرزندان).»12

انس بن مالك درباره شخصيت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)مي گويد: «هيچ شخصي محبوب تر از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نزد مسلمانان نبود.»13

درباره سيره پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نيز روايت شده است: «پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)به هر مسلماني مهرباني مي نمود، حتي با افرادي كه با بدترين روش با پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) رفتار مي كردند.»14

پس در اسلام، حاكم خود را خادم و دوست و همدم مردم مي داند و رسيدن به قدرت و حكومت را طعمه و فرصتي مغتنم براي ثروت اندوزي تلقّي نمي كند. تصويري كه امام علي(عليه السلام) از حكومت براي كارگزاران خويش نشان مي دهد، امانت بودن حكومت است.

اگر حاكم حكومت خويش را امانت تلقّي نمايد، در صدد اصلاح كار مردم و به دنبال كسب رضايت آنان برمي آيد. امام علي(عليه السلام)طي نامه اي به اشعث بن قيس، فرماندار آذربايجان، نوشت: «همانا پست فرمانداري براي تو وسيله آب و نان نبوده، بلكه امانتي در گردن توست، بايد از فرمانده و امام خود اطاعت كني. تو حق نداري نسبت به رعيّت، استبداد ورزي و بدون دستور، به كار مهمي اقدام نمايي. در دست تو اموالي از ثروت هاي خداي بزرگ و عزيز است، و تو خزانه دار آن هايي تا به من بسپاري.»15

امام علي(عليه السلام) در تمام نامه ها، فرمانداران و استانداران خود را نسبت حقوق اجتماعي مردم سفارش مي كرد و از نظر اخلاق اجتماعي، مسئولان نظام را به مردم داري، ابراز محبت و لطف نسبت به رعيّت و مردم، دستور مي داد.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نامه 53 به مالك اشتر مي فرمايد: «مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حيوان شكاري باشي كه خوردن آنان را غنيمت داني; زيرا مردم دو دسته اند: دسته اي برادر ديني تو، و دسته اي ديگر همانند تو در آفرينش مي باشند. اگر گناهي از آنان سر مي زند يا علت هايي بر آنان عارض مي شود، يا خواسته و ناخواسته اشتباهي مرتكب مي گردند، آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير، آن گونه كه دوست داري خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن كس كه تو را فرمانداري مصر داد، والاتر است، كه انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است.»

همچنين در نامه اي به محمّدبن ابي بكر، شيوه هاي مردم داري و رعايت حقوق اجتماعي آنان را تذكر داده است: «با مردم فروتن، نرمخو و مهربان، گشاده رو و خندان باش.»16

آسيب‌شناسي رفتار كارگزاران

همان گونه كه پيشتر گفته شد، در منطق اسلام، حاكمان و كارگزاران اسلامي بايد از روي ملاك ها و معيارهايي انتخاب شوند. اداره صحيح جامعه اسلامي تنها با تقواگرايي، عبادت، بندگي و خودسازي امكان پذير است. روشن است كه غيرمعصوم ممكن است در اين راه با لغزش هايي مواجه گردد و مسير حركت نظام با دگرگوني ها و انحرافاتي روبه رو شود. از اين رو، يكي از كارهاي مهم و اساسي شناخت آسيب ها و راه هاي رفع آن است. اكنون به برخي از آسيب ها و راه هاي مقابله با آن اشاره مي كنيم:

1. روحيه تكبّر و استبدادگري

يكي از آسيب هايي كه ممكن است حاكم و كارگزار را دچار آسيب جدّي نمايد، روحيه تكبّر و استبدادگري است. حضرت علي(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر، خطاب به اين مدير با تقوا و متعهد مي فرمايد: «به مردم نگو: به من فرمان دادند و من نيز فرمان مي دهم، پس بايد اطاعت شود، كه اين گونه خود بزرگ بيني دل را فاسد، و دين را پژمرده، و موجب زوال نعمت هاست.»

بنابراين، حاكم اسلامي بايد از هر نوع غرورزدگي، خودمحوري و خودبزرگ بيني به دور باشد. اما اگر چنين صفت مذمومي عارض كسي شد، راه درمانش چيست؟

آن حضرت در ادامه همين فراز از نامه، مي فرمايد: «اگر با مقام و قدرتي كه داري، دچار تكبّر يا خود بزرگ بيني شدي، به بزرگي حكومت پروردگار، كه برتر از توست، بنگر كه تو را از آن سركشي نجات مي دهد، و تندروي تو را فرو مي نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلي باز مي گرداند. بپرهيز كه خود را در بزرگي همانند خداوند پنداري، و در شكوه خداوندي همانند او داني; زيرا خداوند هر سركشي را خوار مي سازد و هر خود پسندي را بي ارزش مي كند.»

پس در محدوده پست و مقام، براي مقابله با انواع زشتي ها و آفات ارزش ها، بايد با توجه به قدرت لايزال الهي و مديريت عمومي و جاودانه حضرت حق، بر كل نظام هستي پيش رفت. اگر يك مدير آگاه، همه عالم را محضر خدا بداند و او را در رأس همه مديريت ها ناظر بر كار مديران بشناسد، مي تواند به خوبي بدرخشد و جامعه را به سوي كمال و تعالي سوق دهد.

2. عدم دست رسي مردم به حاكمان

يكي ديگر از آسيب هايي كه حاكمان را از مسير اصلي حكومت منحرف مي سازد، جدايي ميان زمامداران حكومت و مردم است. از اين رو، حضرت علي(عليه السلام) همواره كارگزاران حكومتي را نسبت به اين آسيب مهم هشدار مي دادند و به آنان مي فرمودند ميان خويش و مردم هيچ حايلي قرار ندهند. آن حضرت خطاب به مالك اشتر مي فرمايد: «هيچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار، كه پنهان بودن رهبران نمونه اي از تنگ خويي و كم اطلاعي در امور جامعه مي باشد. نهان شدن از رعيّت، زمام داران را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است، باز مي دارد. پس كار بزرگ اندك، و كار اندك بزرگ جلوه مي كند، زيبا زشت، و زشت زيبا مي نمايد و باطل به لباس حق در آيد. همانا زمامدار آنچه را كه مردم از او پوشيده دارند نمي داند، و حق را نيز نشانه اي نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال، يكي از آن دو نفر مي باشي: يا خود را براي جان بازي در راه حق آماده كرده اي كه در اين حال، نسبت به حقِ واجبي كه بايد بپردازي يا كار نيكي كه بايد انجام دهي ترسي نداري; پس چرا خود را پنهان مي داري؟ و يا مرد بخيل و تنگ نظري هستي، كه در اين صورت نيز مردم چون تو را بنگرند مأيوس شده، از درخواست كردن بازمانند. با اينكه بسياري از نيازمندي هاي مردم رنجي براي تو نخواهد داشت (تو را به مشكلي نمي اندازد); (چون يا) شكايت از ستم دارند و رفع آن را از تو مي خواهند و يا خواستار عدالتند يا در خريد و فروش، خواهان انصافند.»

همان گونه كه ملاحظه مي شود، آن حضرت راه درمان اين مشكل را، «در ميان مردم بودن و با آنان همراهي كردن» مي داند. بنابراين، با رعايت اصل «عدم احتجاب»، رابطه حاكم و مردم اصلاح مي شود.

3. روحيه خون ريزي بناحق

يكي از صفات مذمومي كه پايه هاي حكومت را متزلزل مي كند و موجب سقوط آن مي شود اين است كه حاكم روحيه سفّاكي و خون ريزي به ناحق داشته باشد.

حضرت علي(عليه السلام) حاكمان را از چنين اعمال زشتي برحذر مي دارد. ايشان خطاب به مالك اشتر مرقوم داشته است: «از خون ريزي بپرهيز و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق كيفر الهي را نزديك و مجازات را بزرگ نمي كند و نابودي نعمت ها را سرعت نمي بخشد و زوال حكومت را نزديك نمي گرداند،… پس با ريختن خون حرام، حكومت خود را تقويت مكن; زيرا خون ناحق پايه هاي حكومت را سست و پست مي كند و بنياد آن را بر كنده، به ديگري منتقل مي سازد، و تو نه در نزد من و نه در پيشگاه خداوند، عذري در خون ناحق نخواهي داشت; چرا كه كيفر آن قصاص است و از آن گريزي نمي باشد. اگر به خطا خون كسي ريختي، يا تازيانه يا شمشير زدي، يا دستت دچار تندروي شد ـ كه گاه مشتي سبب كشتن كسي مي گردد، چه رسد به بيش از آن ـ مبادا غرورقدرت توراازپرداخت خون بهابه بازماندگان مقتول باز دارد.»

بنابراين، حاكم اسلامي بايد با توجه به عواقب سوء خون ريزي به ناحق، دست خويش را به خون هيچ بي گناهي آلوده نسازد و در صورت اشتباه نيز ضمن پذيرش خطا، خسارت وارد شده را جبران نمايد.

4. فراموشي و كم توجهي نسبت به محرومان و مستضعفان

يكي ديگر از آسيب هاي رفتاري حاكمان و كارگزاران بي توجهي يا كم توجهي به طبقه محروم و قشر آسيب پذير است. حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه، مديران و كارگزاران را به توجه بيشتر به قشر آسيب پذير و تأمين خواسته هاي آنان و سر و سامان دادن به زندگي آنان توصيه كرده اند. آن حضرت در عهدنامه مالك اشتر، به وي فرمود: «سپس خدا را خدا را در خصوص طبقات پايين و محروم جامعه، كه هيچ چاره اي ندارند، ]و عبارتند [از زمين گيران، نيازمندان، گرفتاران، دردمندان! همانا در اين طبقه محروم، گروهي خويشتن داري كرده و گروهي به گدايي دست نياز برمي دارند. پس براي خدا پاسدار حقّي باش كه خداوند براي اين طبقه معيّن فرموده است: بخشي از بيت المال، و بخشي از غلّه هاي زمين هاي غنيمتي اسلام را در هر شهري به طبقات پايين اختصاص ده; زيرا براي دورترين مسلمانان همانند نزديك ترين آنان، سهمي مساوي وجود دارد و تو مسئول رعايت آن مي باشي. مبادا سرمستي حكومت تو را از رسيدگي به آنان باز دارد، كه هرگز انجام كارهاي فراوان و مهم عذري براي ترك مسئوليت هاي كوچك تر نخواهد بود. همواره در فكر مشكلات آنان باش و از آنان روي بر مگردان، به ويژه به امور كساني از آنان بيشتر رسيدگي كن كه از كوچكي به چشم نمي آيند و ديگران آنان را كوچك مي شمارند و كمتر به تو دست رسي دارند. براي اين گروه، از افراد مورد اطمينان خود، كه خدا ترس و فروتنند، فردي را انتخاب كن تا پيرامونشان تحقيق و مسائل آنان را به تو گزارش كنند. سپس در رفع مشكلاتشان به گونه اي عمل كن كه در پيشگاه خدا عذري داشته باشي; زيرا اين گروه در ميان رعيت بيش از ديگران به عدالت نيازمندند، و حق آنان را به گونه اي بپرداز كه نزد خدا معذور باشي. از يتيمان خردسال و پيران سال خورده، كه راه چاره اي ندارند و دست نياز برنمي دارند، پيوسته دل جويي كن كه مسئوليتي سنگين بردوش زمامداران است. اگرچه حق، تمامش سنگين است، اما خدا آن را بر مردمي آسان مي كند كه آخرت مي طلبند، نفس را به شكيبايي وا مي دارند و به وعده هاي پروردگار اطمينان دارند.»

بنابراين، بي توجهي به محرومان و ناديده گرفتن خواسته هاي آنان و نيز برخورد ناشايست با آنان از آسيب هايي است كه ممكن است مديران و كارگزاران را تهديد نمايد و راه درمان آن نيز توجه ويژه به قشرهاي محروم و آسيب پذير است.

5. زياده خواهي از بيت المال و ناديده گرفتن عدالت

از ديگر آسيب هايي كه حاكمان و كارگزاران را تهديد مي كند، زياده خواهي از بيت المال و ناديده گرفتن عدالت است. اموال عمومي، به اقسام گوناگوني مانند مشتركات عمومي، مباحات اوليه، مجهول المالك و درآمدهاي عمومي تقسيم مي شوند، ولي مقصود از «بيت المال» در اينجا، اموالي است كه اختيار هزينه كردن آن، به دست امام است; مانند غنايم جنگي، خراج، جزيه، زكات، صدقات عامّه و اوقاف عمومي. براي روشن شدن بحث، به چند مطلب توجه كنيد:

الف. جايگاه ثروت در اسلام: بي گمان، از نگاه اسلام، ثروت و مال در حيات مادي و معنوي انسان ها نقش اساسي دارد، تا آنجا كه در برخي روايات، از تنگ دستي به «روسياهي در دنيا و آخرت»،17 «مرگ سرخ»18 و «مرگ بزرگ»19 تعبير شده است. در بعضي از روايات، فقر، موجب نقصان در دين، كاهش عقل و تحريك خشم معرفي شده است.20 از اين رو، در دين مقدّس اسلام، به مقوله اقتصادي و معيشتي بشر در ابعاد گوناگون آن، توجه فراواني شده است.

ب. ماهيت بيت المال: امام علي(عليه السلام) خطاب به عبدالله بن زمعه،21 از پيروان و ياران آن حضرت، هنگامي كه از او درخواست كمك مي كند، ماهيت بيت المال را روشن مي سازد. ايشان بيت المال را نه مال شخصي امام مي داند و نه مالِ فردي از مسلمانان، بلكه بيت المال را متعلّق به مسلمانان مي شمرد كه در اختيار امامِ مسلمانان گذاشته مي شود تا به عدل، به مصرف مسلمانان برساند. حضرت مي فرمايد: «اين اموالي كه مي بيني نه مال من و نه از آن توست، غنيمتي گرد آمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاي خود به دست آوردند. اگر تو در جهاد همراهشان بودي، سهمي چونان سهم آنان داشتي، وگرنه دست رنج آنان خوراك ديگران نخواهد بود.»22

ج. نظارت بر بيت المال: امام علي(عليه السلام) براي حاكم اسلامي وظايف و مسئوليت هايي را ذكر مي كند; از جمله اينكه نبايد جمع آوري بيت المال مسلمانان را به ديگران واگذارد، به گونه اي كه خود اطلاع و نظارتي بر آن نداشته باشد: «براي من سزاوار نيست كه لشكر و شهر و بيت المال و جمع آوري خراج و قضاوت بين مسلمانان و گرفتن حقوق درخواست كنندگان را رها سازم، آن گاه با دسته اي بيرون روم و به دنبال دسته اي به راه افتم و چونان تير نتراشيده در جعبه اي خالي به اين سو و آن سو سرگردان شوم. من چونان محور سنگ آسياب، بايد بر جاي خود استوار بمانم تا همه امور كشور، پيرامون من و به وسيله من به گردش در آيند. اگر من از محور خود دور شوم مدار آن بلرزد و سنگ زيرين آن فرو ريزد.»23

امام علي(عليه السلام) حتي هنگام مرگ نيز نسبت به بيت المال نگران بود. آن حضرت به اهالي مصر درباره اهتمام و نگراني نسبت به بيت المال، مي نويسد: «من براي ملاقات پروردگار مشتاق، و به پاداش او اميدوارم، لكن از اين اندوهناكم كه بي خردان، و تبه كاران اين امّت، حكومت را به دست آورند، آن گاه مال خدا را دست به دست بگردانند.»24 سيره و روش امام علي(عليه السلام) حسّاسيت و نگراني نسبت به بيت المال است. اين حسّاسيت و اهتمام در حدي است كه آن حضرت را رنج مي دهد و هيچ گاه، حتي دم مرگ، وي را رها نمي كند.

د. عدالت در استفاده از بيت المال: اگر گفته شود: «نهج البلاغه كتاب عدالت و علي(عليه السلام) مجري و شهيد راه عدالت است»، كلامي دور از حقيقت نيست. بي گمان، اگر نهج البلاغه عدالت را تفسير و معنا نمي كرد، آيات قسط و عدل قرآن، بدون تفسير مي ماند و اگر علي(عليه السلام) در مدت كوتاه حكومتش، عدالت را اجرا نمي كرد، عدالت پس از پيامبر(صلي الله عليه وآله)، اجراكننده اي به خود نمي ديد. اجراي عدالت كار بسيار دشواري است و جز از افرادي همانند علي(عليه السلام)امكان پذير نيست; زيرا اجراي عدالت خواهي با مشكلاتِ طاقت فرسايي همراه است كه براي هر كسي قابل تحمّل نيست.

بي شك، قسط و عدالت از مهم ترين اهداف بعثت انبياي الهي بوده و جامعه اسلامي بدون عدالت معنا ندارد. از اين رو، امام علي(عليه السلام)، نهايت تلاش خود را در اجراي عدالت اسلامي، در تمامي ابعادش، بهويژه در استفاده از بيت المال، كرد تا آنجا كه درباره اش گفته شده: «قُتِلَ علي في محرابِ عبادته لشدَّةِ عدله.»

آن حضرت در مقام تبيين قبح ستم و دوري از آن و اهتمام به رعايت حقوق مردم در بيت المال، مي فرمايد: «سوگند به خدا! اگر تمام شب را بر روي خارهاي سعدان به سر ببرم، و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو كشيده شوم، خوش تر دارم از اينكه خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم، و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم … به خدا سوگند! برادرم عقيل را ديدم كه به شدت تهي دست شده بود و از من درخواست داشت تا يك من از گندم هاي بيت المال را به او ببخشم. كودكانش را ديدم كه از گرسنگي داراي موهاي ژوليده و رنگشان تيره شده بود گويا با نيل رنگ شده بودند. پي در پي مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مي كرد; چون به گفته هاي او گوش دادم، پنداشت كه دين خود را به او واگذار مي كنم، و به دلخواه او رفتار مي نمايم و از راه و رسم عادلانه خود دست بر مي دارم. روزي آهني را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم. پس چون بيمار از درد، فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: اي عقيل، گريه كنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهني مي نالي كه انساني به بازيچه آن را گرم ساخته است، اما مرا به آتش دوزخي مي خواني كه خداي جبّارش با خشم خود آن را گداخته؟! تو از حرارتي ناچيز مي نالي و من از حرارت آتش الهي ننالم؟!»25

آن حضرت در عهدنامه مالك اشتر نيز به تساوي حقوق حاكم و مردم اشاره مي كند و مي فرمايد: «مبادا هرگز در آنچه با مردم مساوي هستي امتيازي خواهي و از اموري كه بر همه روشن است، غفلت كني; زيرا به هر حال، نسبت به آن در برابر مردم مسئولي و به زودي، پرده از كارها يك سو رود و انتقام ستم ديده را از تو باز گيرند.»

هـ. استرداد بيت المال: از جمله روش هاي امام علي(عليه السلام)نسبت به بيت المال، برگرداندن بخشي از بيت المال است كه پيش از ايشان به غارت رفته بود. ايشان درباره بيت المال تاراج شده مي فرمايد: «به خدا سوگند! بيت المال تاراج شده را هر كجا كه بيابم به صاحبان اصلي آن باز مي گردانم، گرچه با آن ازدواج كرده يا كنيزاني خريده باشند; زيرا در عدالت گشايش براي عموم است، و آن كس كه عدالت بر او گران آيد، تحمّل ستم برايش سخت تر است.»26

ابن ابي الحديد، در شرح اين خطبه مي نويسد: «عمر و عثمان، خليفه دوم و سوم، قطايع27 فراواني را از زمين هاي بيت المال، به اقوام و خويشان بخشيده بودند. علي اين خطبه را (بر اساس گزارش كلبي، از ابي صالح، از ابن عبّاس)، در روز دوم خلافتش، ايراد كرد و در آغاز خطبه، گفت: “ألا! إنَّ كُلَّ قطيعة أقطعَها عثمانُ و كلُّ مال أعطاه مِن مالِ اللّهِ، فهو مردودٌ في بيت المالِ، فإنَّ الحق القديمَ لا يبطله شيءٌ.»28

ابن ابي الحديد، سپس مي نويسد: «وقتي اين خبر به گوش عمروعاص در شهر ايله، در منطقه فلسطين رسيد، نامه اي براي معاويه فرستاد و در آن نوشت: “هر كاري كه ممكن است انجام بده كه پسر ابي طالب، همه اموالي را كه تو جمع آوري كرده اي، خواهد گرفت.»29

از آنچه گفته آمد، مي توان فهميد كه يكي از آسيب هاي جدّي و مهمي كه ممكن است گريبانگير حاكمان و كارگزاران شود خيانت در بيت المال و زير پا گذاشتن عدالت است، و راه رهايي از آن نيز تقسيم عادلانه بيت المال و در پيش گرفتن راه عادلانه مي باشد.

كنترل و نظارت دقيق بر عملكرد كارگزاران

كنترل و نظارت بر عملكرد زيرمجموعه، از ديرباز يكي از اصول مديريتي به شمار مي رود كه نبود يا كم رنگ بودن آن، مديريت را دچار مشكل مي كند.

«نظارت» در لغت، به معناي مراقبت، تحت نظر و ديده باني داشتن بر كاري است.30 در علم مديريت، «ارزيابي عملكرد كاركنان» مطرح است و منظور از آن، فرآيندي است كه با آن، كار كاركنان در زمان هاي معيّني، به طور رسمي مورد بررسي و سنجش قرار مي گيرد.31

اصل كنترل و نظارت، با نظام آفرينش هماهنگ است; چرا كه آفريدگار حكيم اصل كنترل و نظارت را در مجموعه آفرينش منظور كرده و درباره انسان فرموده است: (إِن كُلُّ نَفْس لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ.) (طارق: 4و5)

بنابراين، ضروري است اين پديده مبارك در مديريتِ رهبران الهي، جايگاه خويش را بازيابد و به طور گسترده اعمال گردد; چنان كه حضرت سليمان(عليه السلام) در حكومت بي نظير خويش، نظارت بر پرندگان را نيز مدّنظر مي داشت: (وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَي الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ.) (نمل: 20)

حضرت امام رضا(عليه السلام) مي فرمايد: «سيره رسول خدا(صلي الله عليه وآله)چنين بود كه هرگاه لشگري را اعزام مي كرد و اميري آنان را فرمان دهي مي كرد، يكي از افراد مورد اعتماد خود را نيز با آنان همراه مي نمود تا خبرها را به طور پنهاني به آن حضرت برساند.»32

وظيفه حكومت اسلامي برقراري عدالت همه جانبه است; چنان كه امام علي(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر مي فرمايد: «همانا برترين روشني چشم زمامداران، برقراري عدل در شهرهاست.»

از اين رو، طبيعي است با هرگونه انحراف اجتماعي كه مانع تحقق عدالت است، مبارزه شود و اين امر مستلزم نظارت دقيق بر كار كارگزاران و مديران است و از دو راه ميسر مي باشد: راهكارهاي فرهنگي; راهكارهاي قانوني. بخشي از راه كارهاي فرهنگي آن مربوط به كارگزاران و بخشي ديگر مربوط به عموم مردم است. در بخشي كه مربوط به كارگزاران است، مهم ترين قسم، صلاحيت داشتن حاكم و كارگزاران مي باشد; زيرا اگر كارگزاران صالح باشند، عموم مردم نيز صالح خواهند شد. امام صادق(عليه السلام)مي فرمايد:

«مردم صالح نمي شوند، مگر آنكه امام و حاكم صالح باشد.»33به همين دليل، در ضرب المثل عربي آمده است: «الناسُ علي دينِ مُلوكِهم» و به قول سعدي:

اگر ز باغ ملك رعيت خورد سيبي بر آورند غلامان او درخت از بيخ.34

اميرمؤمنان(عليه السلام) در راهكارهاي قانوني، با تدبير و سازمان دهي گسترده، همه امور خُرد و كلان گستره حكومتي خويش را زير نظر داشت و در يك برنامه وسيع و نظارت و بررسي همه جانبه، با اشراف بر اجزاي حكومت، به اداره كشور مي پرداخت، بخصوص درباره كارگزاران حكومتي، تلاش و قاطعيت بيشتري به كار مي برد تا آنان از مدار قانون و حكم خدا خارج نشوند و آن گونه كه اسلام طراحي كرده است به اداره مملكت بپردازند.

اصل «كنترل و نظارت» در حكومت امام علي(عليه السلام)، در كشور پهناور آن روزگار، آن قدر دقيق و صحيح اجرا مي شد كه در حكومت آن حضرت، قاضي يك روزه هم وجود داشت. امام(عليه السلام) به ابوالاسود دوئلي سِمت قضاوت داد، اما پايان همان روزِ نخست، او را از قضاوت عزل كرد.

ابوالاسود دوئلي، شب هنگام وارد مسجد شد و خطاب به امام علي(عليه السلام) گفت: «چرا مرا از قضاوت عزل كردي، در حالي كه نه خيانت كرده ام و نه مرتكب جنايتي شده ام؟! امام(عليه السلام) فرمود: به من گزارش دادند چون طرفين دعوي به محكمه مي آيند، تو بلندتر از ايشان سخن مي گويي و درشتي در گفتار داري.»35

اين ها و صدها و هزاران نمونه ديگر، حاكي از كنترل و نظارت دقيق آن حضرت در امور كارگزاران مي باشند.

در اين باره، تذكر چند نكته ضروري است:

1. رسيدگي به وضع معيشتي كارمندان و كارگزاران

پيش از آنكه از نظارت دقيق سخني به ميان آيد، نخست بايد اين نكته را گوشزد كرد كه زماني مي توان كارمند يا مديري را مؤاخذه كرد كه اولا قبل از انتخاب، صلاحيت وي احراز شده باشد و ثانياً از نظر معيشتي نيز تأمين شده باشد وگرنه نظارت بي معنا خواهد بود.

از اين رو، علي(عليه السلام) نيز قبل از پرداختن به اصل نظارت، تأمين مالي و رفاهي كارمند و كارگزار را مورد توجه قرار مي دهد.

سياست مالي علي(عليه السلام) در قبال كارمندان دولتي، دو وجه دارد. مخاطب يك وجه آن مديران ارشد نظامند و مخاطب وجه ديگر آن مابقي كارمندان دولت، امام(عليه السلام) در تأمين حقوق كارمندان و تلاش جهت بهبود وضعيت معيشتي ايشان به مالك اشتر چنين دستور مي دهند: «سپس روزي فراوان بر آنان (كارمندان) ارزاني دار، كه با گرفتن حقوق كافي در اصلاح خود بيشتر مي كوشند، و با بي نيازي، دست به اموال بيت المال نمي زنند، و اتمام حجتي است بر آنان اگر فرمانت را نپذيرند يا در امانت تو خيانت كنند.»

اما سياست علي(عليه السلام) در قبال مديران ارشد نظام چنين بوده است: «خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نكشاند.»36

بنابراين، رسيدگي به وضع معيشتي كارگزاران، در درجه نخست اهميت است.

2. كنترل و بازرسي مستقيم و آشكار در امور كارمندان

در نظام اداري، مدير توانا كسي است كه بر تمام كارها نظارت و اشراف داشته باشد. نظارت مستقيم در مركز حكومت و هر جا كه امام(عليه السلام)شخصاً حضور مي داشت، به طور طبيعي از سوي آن حضرت انجام مي گرفت و ايشان از نزديك، بر حسن اجراي امور اشراف كامل داشت.

امام(عليه السلام) براي مجموعه دولت خويش نيز، شبكه بازرسي و كنترل ايجاد كرده بود و بازرسان دولتي شبانه روز در سراسر ميهن اسلامي، به طور آشكار به كنترل امور مي پرداختند و نتيجه بررسي هاي خود را كتبي يا حضوري به اطلاع امام(عليه السلام)مي رساندند. كارگزاران نيز به خوبي مي دانستند كه عملكرد آنان از ديد بازرسان مخفي نمي ماند و به طور مستمر، به مركز گزارش مي شود. چنين كاري به تناسب موضوع، حجم و اهميت آن، بيشتر به شكل انفرادي و گاهي نيز به صورت گروهي انجام مي گرفت; چنان كه امام به مالك بن كعب ارحبي (والي «عين التمر») طي حكمي مأموريت داد كه با مأموران تحت امر خود، منطقه وسيعي را بازرسي كند: «اما بعد، كسي را به جانشيني خويش بگمار و با گروهي از همكارانت به سوي منطقه “كوره السواد” حركت كن و عملكرد كارگزاران را از «دجله» و «غريب» تا «بهقباذات» پرسش و بررسي كن و حساب و كتاب آن ها را به طور دقيق به انجام رسان. در اين مأموريت كه خدا به تو سپرده، به فرمان او باش و بدان كه اعمال آدميزاد براي خودش محفوظ است و در ازاي آن پاداش مي گيرد. بنابراين، راستي و نيكي را پيشه كن ـ خدا با ما و شما به نيكي رفتار كند! و در مأموريتي كه به انجام مي رساني، راستي و درستي ات را به ما نشان بده. والسلام.»37

نوع ديگري از نظارت مستقيم و آشكار، «حساب رسي» و گرفتن گزارش كار مديران بود. اين كار نيز به طور مرتّب انجام مي گرفت و امام از اين طريق، بر عملكرد آنان اشراف و اطلاع داشت. اين كار به شكل عمومي و به سهولت انجام مي شد و اگر احياناً برخي از كارگزاران سهل انگاري مي كردند، با واكنش سريع امام مواجه مي شدند. نامه امام(عليه السلام) به يزيدبن قيس ارحبي، گوياي اين حقيقت است: «اما بعد، تو در ارسال اموال مالياتي كوتاهي كرده اي سبب اين كار بر من پوشيده است، چاره اي نيست جز اينكه تو را به تقواي الهي سفارش كنم، و از اينكه با خيانت به مسلمانان پاداشت را تباه سازي و جهاد خويش را بر باد دهي، تو را پرهيز مي دهم. بنابراين، از خدا پروا كن، خويشتن را از آلوده شدن به حرام منزّه دار، راه بازخواست و نكوهش مرا بر خود ببند، احترام مسلمانان را نگه دار و به پناه جويان مملكت اسلامي ستم روا مدار.»38

امام علي(عليه السلام) هم خود شخصاً بر امور جاري كشور پهناور اسلامي نظارت مستقيم داشت و هم به كارگزاران و مديران توصيه مي كرد كه نظارت مستقيم بر كارها داشته باشند. ايشان در چند مورد از عهدنامه مالك اشتر، آن مدير توانمند و هوشيار را به اين اصل مهم سفارش مي كرده است: «سپس در امور كارمندانت بينديش… . سپس رفتار كارگزاران را بررسي كن… . سپس در امور نويسندگان و منشيان به درستي بينديش… . در كار آن ها (بازرگانان) بينديش… . و از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن.» بنابراين، يكي از وظايف عمده و اصلي حاكم و مدير، نظارت بر كار زيردستان است.

3. به كارگيري نيروهاي اطلاعاتي و بازرسان مخفي

نظام بازرسي و بازرسان، چشم حكومت محسوب مي شوند و حكومتي كه نظام بازرسي صحيح و مطمئن نداشته باشد، همانند كوري است كه معايب را نمي بيند و در منجلاب عيوب و مفاسد غوطهور مي شود.

امام(عليه السلام) به «نظارت پنهاني» نيز سخت معتقد بود و آن را براي اصلاح امور بسيار كارساز مي دانست; زيرا كارگزاران اگر مي توانستند از ديد بازرسان آشكار مخفي شوند يا با ظاهرسازي آنان را بفريبند و يا احياناً با آنان از در آشتي و سازش در آيند و به لطايف الحيل، ايشان را از گزارش هاي صحيحي كه به زيان آنان است باز دارند، اما از بازرسي و گزارش بازرسان پنهان بيمناك بودند و يا اين بازرسان از چنين آسيب هايي در امان بودند. اينان با بازرسي و نظارت پنهان، بيم و هراس مديراني را كه قصد تخلف و خيانت دارند، افزون مي كنند و اين خود عامل افزايش ضريب كاري و امنيتي مسئولان مي شود. چنين نظارتي با استخدام، آموزش و به كارگيري نيروهاي مخصوص امكان پذير است. اين نيروها بيشتر زير نظر بالاترين مقام يا عالي ترين مرجع تصميم گيرنده عمل مي كنند.

اميرمؤمنان(عليه السلام) چنين نظارتي را براي سلامت دولت و كارگزاران ضروري مي دانست و بدين منظور، به واليان خويش نيز دستور مي داد چنين نيروهايي را در محدوده حكم راني خويش به كار گيرند; مثلا، براي مالك اشتر مي نويسد: «جاسوساني راستگو و وفاپيشه بر آنان بگمار، كه مراقبت و بازرسي پنهاني تو از كار آنان، سبب امانت داري، و مهرباني با رعيت خواهد بود.»

سپس حضرت در ادامه به او امر مي كند كه مراقب اطرافيان و دوستان و آشنايانش باشد كه از قدرت، سوءاستفاده نكرده، در امانت خيانت نكنند و حتي نظام بازرسي اش را مأمور كند كه مواظب ايشان باشد و هرگونه انحرافي را گزارش دهد.

شبكه اطلاعاتي پنهان در حكومت علوي به طور فعال عمل مي كرده و امام(عليه السلام) در كم ترين زمان لازم، همه اطلاعات مفيد را به دست مي آورد. امام(عليه السلام) به قُثم بن عباس (والي مكّه) مي نويسد: «پس از ياد خدا و درود، همانا مأمور اطلاعاتي من در شام، به من اطلاع داده است كه گروهي از مردم شام براي مراسم حج به مكّه مي آيند; مردمي كوردل، گوش هايشان در شنيدن حق ناشنوا، و ديده هايشان نابينا، كه حق را از راه باطل مي جويند، و بنده را در نافرماني از خدا، فرمان مي برند، دين خود را به دنيا مي فروشند و دنيا را به بهاي سراي جاودانه نيكان و پرهيزگاران مي خرند، در حالي كه در نيكي ها، انجام دهنده آن پاداش گيرد، و در بدي ها جز بدكار كيفر نشود. پس در اداره امور خود، هشيارانه و سرسختانه استوار باش، نصيحت دهنده اي عاقل، پيرو حكومت و فرمانبردار امام خود باش. مبادا كاري انجام دهي كه به عذرخواهي روي آوري! نه به هنگام نعمت ها شادمان و نه هنگام مشكلات، سست باش. با درود.»39

معاويه اين تعداد از شاميان را به مكّه فرستاد تا از اجتماع انبوه حج سوء استفاده كنند و تبليغاتي را به زيان اميرمؤمنان(عليه السلام)و به سود معاويه راه بيندازند. عبدالرحمان مسيّب فزاري، نيروي اطلاعاتي امام در شام بود كه پس از شهادت محمّدبن ابي بكر به دست نيروهاي معاويه، بلافاصله خود را به مركز رساند و امام را از نزديك در جريان حوادث قرار داد.40

با توجه به حسّاسيت بخش بازرسي و علي رغم اينكه به فرموده حضرت بايد از افراد راستگو و باوفا استفاده شود، امام علي(عليه السلام) به اين حد هم اكتفا نكرد و به مالك فرمان داد كه چند بازرس را مأمور رسيدگي به يك كارگزار قرار بده، تا در صورتي كه همگي آن ها خيانت يا فساد را تأييد كردند، حجت بر تو تمام شود و بتواني بدون درنگ او را مجازات كني: «از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن، و اگر يكي از آنان دست به خيانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خيانت را تأييد كرد، به همين مقدار گواهي قناعت كن.»

همان گونه كه ملاحظه مي شود، هر كسي صلاحيت بازرس بودن را دارا نيست، بلكه بازرسان بايد داراي صفات پسنديده اي مانند راست گويي و وفاداري باشند و آنچه را كه ديده اند گزارش نمايند، نه تحليل هاي شخصي خويش را. نمونه هاي يادشده، نظارت امام(عليه السلام)بر امور حكومت از طريق نيروهاي ويژه اش و تصميم گيري و اقدام به موقع ايشان را نشان مي دهند.

نكته جالب ديگري كه در نظام نظارتي امام(عليه السلام) به چشم مي خورد، استفاده از پوشش امنيتي است; يعني افرادي با پست سازماني آشكار، به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مركز گزارش مي دادند. به دو نمونه توجه كنيد:

ابوالاسود دوئلي مدتي به عنوان جانشين ابن عبّاس (والي بصره) در بصره حضور داشت و امام(عليه السلام) را در جريان كارهاي ابن عبّاس قرار مي داد. امام(عليه السلام) در نامه اي در پاسخ وي، ضمن قدرداني از زحماتش، يادآوري كرد كه گزارش هايش به طور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عبّاس از مكاتبات او با خبر نخواهد شد.41

همچنين شخصي به نام ابوالكنود مي گويد: من از همكاران ابن عبّاس بودم. پس از آنكه وي بيت المال بصره را تصاحب كرد، به محضر امام(عليه السلام)شتافتم و او را از اين جريان با خبر ساختم.42

بنابراين، از اين نمونه ها نيز مي توان فهميد كه لازم نيست براي امر نظارت و بازرسي افرادي را استخدام كرد، بلكه مي توان از نيروهاي رسمي حكومت استفاده كرد و مدير يا كارگزار را كنترل نمود.
4. توجه به گزارش هاي مردمي و اعتماد به آنان

علاوه بر بازرسي هاي دقيق و نظام يافته، كه توسط نيروهاي رسمي حكومت انجام مي گرفتند، امام(عليه السلام) از مجراي هاي متعدد ديگري نيز از عملكرد كارگزاران خويش آگاه مي شد. مهم ترين آن ها ارتباطات قوي مردمي بود. اگر مردم از مسئولان منطقه اي ناراضي بودند يا مشكلات خاصي برايشان بروز مي كرد كه به دست آنان گشوده نمي شدند، به طور مستقيم، حضوري يا مكاتبه اي، با امام(عليه السلام)تماس مي گرفتند و از او مدد مي جستند. امام نيز به افكار عمومي و خواست به حق مردم، ارزش مي نهاد و به آن ها ترتيب اثر مي داد. آن حضرت نه تنها حاكمان و واليان و كارگزاران را به رعايت حقوق مردم فرمان مي داد، بلكه عرصه سياسي اجتماعي آن روز را پس از 25 سال خفقان و خاموشي، به عرصه اي زنده و گويا تبديل نمود و جايگاه واقعي مردم را در حكومت به آنان نماياند، به گونه اي كه اگر حاكم و مديري به احدي از مردم ظلم مي كرد و شخص ستم ديده به امام گزارش مي نمود، امام(عليه السلام)بلافاصله آن شخص را مؤاخذه مي كرد و حتي در برخي موارد، عزل مي نمود. براي نمونه، به داستان ذيل توجه كنيد:

سوده همداني بنت عمارة بن اشتر43 بر معاويه وارد شد و اجازه خواست. او را اجازه داد. چون داخل شد، سلام كرد. معاويه گفت: چطوري، اي دختر اشتر؟ گفت: خوبم. معاويه گفت: تويي كه به برادرت گفتي:

شهرٌ لفعلِ أبيك يابنَ عَمارةَ يومَ الطعانِ و ملتقَي الاَقرانِ

و انصُر عليّاً والحسين و رهطَهُ و اقصد لهند و ابنَها بهوان

إنّ الامامَ أخا النبي محمّد عَلَم الهُدي و منارةُ الايمانِ

فَقَد الجُيوش و سِر أمامَ لوائِه قُدما بأبيضَ صارم و سنان

سوده گفت: آري، به خدا، همچون مني از حق روي نمي گرداند و به دروغ عذرخواهي نمي كند… سپس گفت: دست از يادآوري امور فراموش شده و تكرار گذشته بردار. معاويه گفت: هرگز! هيچ گاه آن موقعيت برادرت و مصايبي كه از قوم و برادرت ديدم فراموش نخواهد شد… و گفت: حال بگو حاجتت چيست؟ سوده گفت: تو امروز سرور و زمامدار اين مردمي، و خدا تو را از كار ما و حقوقي كه از ما بر عهده تو نهاده است بازخواست خواهد كرد، و افرادي هستند كه پيوسته با تكيه به عزّت و قدرت تو، مزاحم ما مي شوند و ما را مورد ضرب و جرح قرار مي دهند و مانند گندم، درو و چون گاو لگدمال مي كنند و بدترين شكنجه ها را به ما مي دهند و بهترين اموال ما را مي چاپند. همين بسربن ارطاة از سوي تو بر ما وارد شد، مردان مرا كشت و مال مرا گرفت، و اگر بنا بر فرمان برداري نبود ما هم از خود دفاع مي كرديم. پس يا او را از ديار ما عزل كن ـ كه تو را سپاسگزارخواهيم بود ـ وگرنه به توخواهيم فهماند. معاويه گفت: آيا مرا به قوم خود تهديد مي كني؟ تصميم دارم تو را بر شتر مست و بي جهاز سوار كنم و نزد او بفرستم تا حكم خود را درباره تو جاري سازد. سوده سر به زير افكند و گريست. سپس اين اشعار را سرود:

صلَّي الاله علي جسم تضمَّنه قبرٌ فاصبحَ فيهِ العدلُ مدفون

قد حالفَ الحقَّ لايبغي به بدلا فصارَ بالحقِ و الايمانِ مقرون

معاويه گفت: او كيست؟ گفت: علي بن ابي طالب(عليه السلام). معاويه گفت: مگر او با تو چه كرده كه نزدت اين مقام يافته است؟ گفت: نزد او رفتم تا از مردي كه براي جمع آوري زكات ما فرستاده بود شكايت برم; زيرا ميان من و آن مرد گفتوگوي مختصري رخ داده بود. هنگامي رسيدم كه آن حضرت براي نماز برخاسته بود. تا چشمش به من افتاد، از نماز روگرداند و رو به من كرد و با مهر و عاطفه فرمود: آيا حاجتي داري؟ داستان را گفتم. آن حضرت گريست، سپس فرمود: خداوندا، تو بر من و آنان شاهدي كه من آنان را به ستم بر خلق و ترك حق تو فرمان نداده ام. آن گاه قطعه چرمي مانند چرم غلاف شمشير از جيب بيرون آورد و روي آن نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. همانا شما را دليلي روشن از سوي پروردگارتان آمد. پس پيمانه و ترازو را عادلانه دهيد و از كالاهاي مردم نكاهيد و در زمين به تبهكاري نپوييد، كه اين براي شما بهتر است، اگر مؤمن باشيد. چون نامه مرا خواندي، مسئوليتي را كه از سوي ما داري حفظ كن تا كسي بيايد و آن را تحويل بگيرد. والسلام.»44سوده گفت: اي معاويه! علي(عليه السلام) آن مأمور را به همين راحتي عزل كرد و حتي آن نامه را مهر و موم نكرد.

منظور از نقل اين واقعه كه زني براي دادخواهي و شكايت از مأمور و كارگزاري كه تنها چند كيلو گندم اضافه گرفته است به امام علي(عليه السلام)مراجعه مي كند، آن است كه اولا، مردم در برابر حكومت آن قدر احساس مسئوليت مي كنند كه حتي كوچك ترين ظلم را گزارش مي نمايند. ثانياً، مردم بدون هيچ حاجب و مانعي و به راحتي با شخص اول حكومت ارتباط برقرار مي كنند و مشكلات را با شخص او در ميان مي گذارند. ثالثاً، حضرت علي(عليه السلام)نماز را به تأخير مي اندازد و به كار ارباب رجوع مي پردازد، نه اينكه بگويد: برو، بعداً مراجعه كن! رابعاً، با خوش رويي، مهرباني و عطوفت با رعيت برخورد مي كند. خامساً، پس از شنيدن شكايت، فرمان عزل كارگزار را صادر مي نمايد. سادساً، آن قدر به رعيت اعتماد دارد كه نامه را بدون آنكه مهر و موم شود به دست شاكي مي دهد.

بنابراين، گرچه مشروعيت حكومت اسلامي ناشي از اراده تشريعي خداوند است، اما به شدت مردمگراست; يعني حاكم اسلامي با تمام صدق و صفا، در جهت بهبودي وضع زندگي مردم تلاش مي كند و با تمام توجه، پاي درد دل آنان مي نشيند و موانع رسيدن به آرمان مقدّس را از سر راه برمي دارد.

اما نظارت اداري و گماشتن عيون براي كنترل مديران و كارگزاران، مشكلاتي را به وجود مي آورد و هزينه هاي سنگيني بر عهده حكومت مي گذارد. علاوه بر آن، ممكن است عيون در اثر انحرافاتي نتوانند واقعيت را گزارش نمايند. از اين رو، بهترين عيوني كه نه بار مالي دارند و نه معمولا از گزارش واقعيات سر باز مي زنند، توده مردم هستند; زيرا اولا، توده مردم به طور مستقيم با حكومت در ارتباطند; يعني حاكمان بر آنان حكومت مي كنند. از اين رو، كنترل آنان از سوي مردم و ارسال گزارش ها به مقامات بالا به نفع خودشان است و مماشات با كارگزاران متخلّف به ضرر خودشان تمام مي شود. ثانياً، توجه به گزارش هاي مردمي و اثر بخشيدن به آن ها موجب احساس مسئوليت بيشتر در مردم مي شود و مردم را به حكومت نزديك تر مي كند و حس اعتماد آنان را بالا مي برد. ثالثاً، مديران و كارگزاران نيز در برخورد با مردم، از شيوه هاي بهتري بهره مي گيرند و همين امر موجب سلامت حكومت خواهد شد. اما براي آنكه مردم چنين احساس مسئوليتي داشته باشند، نخست حاكم بايد زمينه آن را فراهم نمايد.

امام علي(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر مي فرمايد: «همانا برترين روشني چشم زمام داران، … آشكار شدن محبت مردم نسبت به رهبر است، كه محبت دل هاي رعيّت جز با پاكي قلب ها پديد نمي آيد، و خيرخواهي آنان زماني است كه با رغبت و شوق پيرامون رهبر را گرفته و حكومت بار سنگيني را بر دوش رعيّت نگذاشته باشد و طولاني شدن مدت زمام داري بر ملت ناگوار نباشد.»

امام علي(عليه السلام) خطاب به عبدالله بن عبّاس، كه فرماندار بصره بود، نوشت: «بدرفتاري تو را با قبيله “بني تميم” و خشونت با آن ها را به من گزارش دادند. “بني تميم” مرداني نيرومندند كه هرگاه دلاوري از آن ها غروب كرد، سلحشور ديگري جاي آن درخشيد و در نبرد، در جاهليت و اسلام، كسي از آن ها پيشي نگرفت… پس مدارا كن، اي ابوالعبّاس! اميد است آنچه از دست و زبان تو، از خوب و يا بد، جاري مي شود، خدا تو را بيامرزد; چرا كه من و تو در اين گونه رفتارها شريكيم. سعي كن تا خوش بيني من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود.»45

همان گونه كه ملاحظه مي شود، امام علي(عليه السلام) مي فرمايد: به من گزارش دادند; يعني گزارشگر را مشخص نمي كند و احتمال دارد هم شامل عيون مخفي باشد و هم مردم «بني تميم» كه از خشونت عبدالله بن عبّاس به تنگ آمده بودند.

آن حضرت همچنين خطاب به عمربن ابي سلمه ارحبي، كه در فارس ايران حكومت مي كرد، مرقوم فرمود: «پس از نام خدا و درود، همانا دهقانان مركز فرمانداري ات، از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم و سنگ دلي تو شكايت كردند. من درباره آن ها انديشيدم; نه آنان را شايسته نزديك شدن يافتم ـ زيرا كه مشركند ـ و نه سزاوار قساوت و سنگ دلي و بدرفتاري هستند ـ زيرا كه با ما هم پيمانند. پس در رفتار با آنان، نرمي و درشتي را به هم آميز، رفتاري همراه با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و ميانه روي را در نزديك كردن يا دور كردن، رعايت كن.»46 در اين نامه، دهقانان نزد آن حضرت شكايت بردند; يعني در واقع، توده مردم از برخورد بد حاكم به حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)گزارش دادند.

امام علي(عليه السلام) در نامه اي كه به زيادبن ابيه، جانشين فرماندار بصره، نگاشتند، فرمودند: «همانا من به راستي، به خدا سوگند مي خورم، اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومي خيانت كردي… .»47 در اين نامه نيز امام از كساني سخن مي گويد كه جزو عيون به شمار مي آيند كه هم مي تواند عيون مخفي را شامل شود و هم توده مردم را.

همچنين در نامه اي خطاب به عثمان بن حنيف، فرماندار بصره، كه در مهماني يكي از ثروتمندان شركت كرده بود، نوشتند: «پس از ياد خدا و درود، اي پسر حنيف، به من گزارش دادند كه مردي از سرمايه داران بصره تو را به مهماني خويش فراخواند و تو به سرعت به سوي آن شتافتي.»48

آنچه از اين نامه ها و خطاب ها و نمونه هاي زياد ديگر مي توان فهميد اين است كه امام علي(عليه السلام) علاوه بر اينكه به حاكمان و مديران امر مي كرد كه براي كارگزاران و كارمندان خويش عيون بگمارند، خود نيز براي حاكمان عيوني پنهاني مي گمارد و كار آنان را كنترل مي كرد. علاوه بر آن، در بسياري از موارد به گزارش ها و يا شكايات مردم از دست حاكمان و كارگزاران اكتفا مي كرد و مدير يا كارمند متخلّف را توبيخ و يا عزل مي نمود.

بنابراين، در حكومت علوي، همه مردم به عنوان بهترين ناظر و در واقع، چشم بيناي حكومت تلقّي مي شدند و حكومت نيز موظّف بود زمينه همكاري مردمي را پديد آورد.

آيين تشويق ها و تنبيهات كارگزاران

يكي از رخدادها در كارهاي اداري، پديده «تخلف» است; يعني كارمند در قلمرو مسئوليت خويش، آنچه را كه بايد انجام دهد انجام ندهد و يا آن را ناقص و يا غلط انجام دهد. روشن است كه در چنين صورتي، مسئول او با اين كارمند برخورد خواهد كرد و اين امري است طبيعي، اما بحث در اين است كه چگونه برخورد كند؟ اينجاست كه ضعف ها و قوّت ها در مديريت نمودار خواهند شد. همچنين ممكن است كارمندي وظايفش را به بهترين شكل انجام دهد و زمينه پيشرفت جامعه را فراهم نمايد. واضح است كه از كنار اين مسئله مهم نمي توان به آساني گذشت و قايل شد كه مدير يا كارمند به وظيفه اش عمل كرده است، بلكه مسئولان وظيفه دارند آن مدير يا كارمند را تشويق نمايند تا هم از زحمات آن مدير يا كارمندموفق تشكر كرده باشند و هم در ديگران ايجاد انگيزه نمايند.

1. مديريت صحيح

برنامه ريزي و برقراري مديريت صحيح بايد از سوي حاكمان اعمال شود. يكي از راه ها براي اعمال مديريت صحيح، اين است كه فرقي بين افراد نيكوكار و بدكار گذاشته شود. در نامه امام علي(عليه السلام) به مالك اشتر، به اين موضوع اشاره شده است: «هرگز نيكو كار و بدكار در نظرت يكسان نباشند; زيرا نيكوكاران در نيكوكاري بي رغبت، و بدكاران در بد كاري تشويق مي گردند. پس هر كدام از آنان را بر اساس كردارشان پاداش ده.» بنابراين، حاكم اسلامي بايد بين كارگزار خوب و بد تفاوت قايل شود و با هر كدام از آن ها برخورد لازم نمايد.

2. واگذاري مسئوليت بر اساس توانايي ها

واگذاري مسئوليت بر اساس توانايي و دادن اختيارات بر اساس مسئوليت، همچون معيار واگذاري مسئوليت ها، لياقت و توانايي است. از اين رو، در حكومت علي(عليه السلام) حتي استاندارهاي حضرت وظايف و اختيارات يكساني نداشتند. آن عده از ياران حضرت كه كاملا مورد اعتماد بودند و از لحاظ توانايي هاي فكري و اجرايي، در حد بالايي قرار داشتند، به سِمت استانداري مناطق حسّاس و بزرگ منصوب گشتند و حضرت تقريباً تمام اختيارات خويش را به عنوان ولّي امر مسلمانان در آن مناطق به ايشان تفويض مي نمود و از اين رو، كليه امور مربوط به نظام اداري، قضائي، اقتصادي، ارتش و حتي بيان امور ديني، در اختيار ايشان بود. افرادي همچون قيس بن سعد، محمّدبن ابي بكر و مالك اشتر در مصر، عثمان بن حنيف و ابن عباس در بصره چنين اختياراتي داشتند. ساير كارگزاران بر اساس امور محوّله، از اختيارات كمتري بهره مند بودند. حتي گاهي براي كمك به استاندار يك منطقه، قاضي، فرمانده ارتش و مأمور جمع آوري ماليات جداگانه از سوي حضرت نصب مي گرديد.

بنابراين، پيش از هر چيز، بايد حيطه كاري حاكم و كارگزار تعيين گردد; زيرا توبيخ مدير يا كارمندي كه در خصوص موضوعي هيچ مسئوليت قانوني ندارد، ظلم محسوب مي شود.

3. راه هاي پيش گيري از وقوع خلاف

در نظام اسلامي، محيط اداره صرفاً نبايد براي كار باشد، بلكه بايد كانوني براي تربيت نيروها نيز باشد، حتي تنبيهات و تشويقات در اسلام بيشتر جنبه تربيتي دارند. لاجرم آيين نامه هاي انضباطي بايد به گونه اي تنظيم شوند كه تأديب و تربيت هر دو در آن ها لحاظ گردند. «تأديب» به معناي مانع ايجاد كردن در مقابل افرادي است كه كار خلاف انجام مي دهند. در كنار تأديب، «تربيت» نيز بايد باشد; يعني افراد متخلف را پس از بازداشتن از عمل نامشروع، بايد به سوي هدف مطلوب هدايت نمود.

بنابراين، براي پيش گيري از وقوع جرم، بايد راه هايي در پيش گرفت. بعضي از اين راه ها عبارتند از:

الف) همان گونه كه در بخش هاي پيشين گفته شد، اميرمؤمنان علي(عليه السلام) تمام تلاش خويش را به كار گرفت تا بر اساس اصل مهم رعايت «اهليّت يا شايسته سالاري»، كارگزاران شايسته اي را بر انجام امور بگمارد; افرادي همچون عمّار ياسر، مالك اشتر نخعي، محمّدبن ابي بكر و كميل بن زياد كه نه تنها افرادي لايق و كارآمد بودند، بلكه از نظر تقوا و صفات عالي انساني سرآمد مردان روزگار خويش بودند.

بنابراين، كساني بايد براي تصدّي امور جامعه انتخاب شوند كه داراي صلاحيت هاي اخلاقي و اجتماعي باشند; فضايلي همچون تقوا، اطاعت از خداوند، پي روي از قرآن و سنن الهي، با دست و زبان و قلب در راه ياري رساني به دين خدا بودن، درهم كوبنده هواها و شهوات نفساني، داشتن حيا، از خاندان پاك دامن و صالح و اهل راستي و صفا بودن. همه اين ها اموري هستند كه انسان را از ارتكاب به خلاف بازمي دارند و در مسير حق و انجام وظيفه ياري مي رسانند.

ب) يكي ديگر از راه هاي پيش گيري از خلاف تشويق مديران و كارگزاران است. اين كار، هم به كارمند موفق نيروي بيشتري مي بخشد و هم در ديگران انگيزه ايجاد مي كند و هم موجب متنبّه شده متخلّفان مي شود.

حضرت امير(عليه السلام) هنگامي كه سعدبن مسعود فرماندار مدائن بود، براي او نوشت: «تو اي سعد! خراجت را پرداخت كرده اي، از پروردگارت اطاعت نموده اي و رهبر و امامت را خشنود كرده اي; مانند مرد نيكوكار و پرهيزگار و نجيب. پس خداوند گناهان تو را بيامرزد، كوشش تو را قبول كند و عاقبت تو را نيكو گرداند!»49

اين نامه نشانگر آن است كه بايد از افراد درست كار و مسئولاني كه عملكرد آنان صحيح است، تقدير و تشكر كرد و با اين عمل، آن ها را براي فعاليت هاي مناسب تشويق و ترغيب نمود، تا اينكه به تعبير خود حضرت، افراد خاطي و نيكوكار مساوي نباشند و برتري نيكوكاران معيّن و مشخص گردد.

ج) از ديگر راه هاي پيش گيري از عمل خلاف، تهديد مقامات بالاتر است. حضرت علي(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر، خطاب به او فرمود: «همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن كس كه تو را فرمانداري مصر داد والاتر است.»

بنابراين، چنين نيست كه مدير يا كارمندي احساس كند كه همه كاره است و هيچ كس نمي تواند او را امر و نهي كند و يا در صورت ارتكاب خطا، توبيخ نمايد.

امام علي(عليه السلام) در نامه اي خطاب به زيادبن ابيه نوشت: «همانا من به راستي، به خدا سوگند مي خورم! اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومي خيانت كرده اي، كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده و در هزينه عيال، درمانده و خوار و سرگردان شوي.»50

بنابراين، امام علي(عليه السلام) با هر مديري متناسب با روحيه او برخوردي مناسب داشت; مديري را به تقوا و اطاعت خدا امر مي كرد و مديري ديگر را تهديد مي نمود.

4. عزل كارگزاران نالايق

حضرت علي(عليه السلام) هرگاه فردي را براي انجام مسئوليتي برمي گزيد، طي فرماني، وظايف او را به طور دقيق مشخص مي نمود و از كوتاهي و خيانت در انجام امور بيم مي داد و بدينوسيله، امكان هرگونه بهانه جويي را سلب مي نمود. البته از نظر حضرت علي(ع) علاوه بر وظايف اداري، رعايت تقوا، ترس از روز قيامت، عمل به احكام الهي، مدارا با مردم و مهرباني با ايشان، تأمين نيازهاي محرومان و ده ها نكته اخلاقي ديگر از وظايف اخلاقي و انساني كارگزاران حكومت اسلامي است.

سياست حضرت علي(عليه السلام)در برابر كارگزارانش، سياست پيش گيري از جرم است. از اين رو، تمام شرايط پيش گيري (گزينش، مشخص كردن وظايف، تأمين مالي و بازرسي دقيق) را به كار مي گيرد. حال اگر با تمام اين شرايط، كسي تخلفي كرد، روشن است كه ديگر هيچ بهانه اي براي عدم برخورد با او وجود ندارد.

با اين توضيح، شيوه امام را در قالب چند نكته متذكر مي شويم:

الف. جابجايي مديران: گاهي مدير شخصي است كه صلاحيت لازم را داراست، اما كار واگذار شده در حد توان او نيست. در اين صورت، عقل حكم مي كند كه به جاي او، مديري توانمند به كار گمارده شود و اين مدير به بخش ديگري منتقل گردد.

امام علي(عليه السلام) وقتي مشاهده كرد محمّدبن ابي بكر در فرمانداري مصر ناتوان است، مالك را به جاي او فرستاد و نامه اي براي دل جويي محمّدبن ابي بكر نوشت و پست ديگري براي او آماده كرد: «پس از ياد خدا و درود، به من خبر داده اند كه از فرستادن اشتر به سوي محلّ فرمانداري ات، ناراحت شده اي. اين كار را به دليل كند شدن و سهل انگاري ات يا انتظار كوشش بيشتري از تو انجام ندادم. اگر تو را از فرمانداري مصر عزل كردم، فرماندار جايي قرار دادم كه اداره آنجا بر تو آسان تر، و حكومت تو در آن سامان خوش تر است. همانا مردي را فرماندار مصر قرار دادم كه نسبت به ما خيرخواه و به دشمنان ما سختگير و درهم كوبنده بود. خدا او را رحمت كند، كه ايّام زندگي خود را كامل، و مرگ خود را ملاقات كرد، در حالي كه ما از او خشنود بوديم، خداوند خشنودي خود را نصيب او گرداند و پاداش او را چند برابر عطا كند. پس براي مقابله با دشمن، سپاه را بيرون بياور، و با آگاهي لازم به سوي دشمن حركت كن، و با كسي كه با تو در جنگ است، آماده پيكار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان ياري بخواه كه تو را در مشكلات كفايت مي كند، و در سختي هايي كه بر تو فرود مي آيند، ياريت مي دهد ـ ان شاء اللّه.»51

ب. مديران نالايق: گاهي مديران از لياقت چنداني برخوردار نبودند. از اين رو، حكومت را با مشكل مواجه مي كردند. كميل بن زياد فرماندار امام علي(عليه السلام) در شهر مرزي «هيت» بود. او علاوه بر اينكه نتوانست جلوي يورش ها و تجاوزهاي سربازان معاويه را بگيرد، بدون نقشه حساب شده، به يكي از شهرهاي مرزي شام «قرقيسا»، حمله كرد و بهانه اي به دست معاويه داد و با اين عمل نسنجيده، مورد نكوهش و عزل امام(عليه السلام) قرار گرفت: «پس از ياد خدا و درود، سستي انسان در انجام كارهايي كه بر عهده اوست و پافشاري در كاري كه از مسئوليت او خارج است، نشانه ناتواني آشكار، و انديشه ويرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم «قرقيسا» در مقابل رها كردن پاس داري از مرزهايي كه تو را بر آن گمارده بوديم و كسي در آنجا نيست تا آنجا را حفظ كند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، انديشه اي باطل است. تو در آنجا پلي شده اي كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند; نه قدرتي داري كه با تو نبرد كنند، و نه هيبتي داري كه از تو بترسند و بگريزند، نه مرزي را مي تواني حفظ كني، و نه شوكت دشمن را مي تواني در هم بشكني، نه نيازهاي مردم ديارت را كفايت مي كني، و نه امام خود را راضي نگه مي داري.»52

ج. مديران خيانت كار: گاهي نيز علت عزل مدير يا كارگزار، خيانت مدير است. منذر بن جارود53 يكي از فرمانداران و كارگزاران حكومت امام علي(عليه السلام)گرديد. وي پس از رسيدن به اين مقام، دست به خيانت زد و به بيت المال مسلمانان تجاوز نمود. امام علي(عليه السلام)بلافاصله او را عزل كرد و به وي نوشت: «پس از ياد خدا و درود، شايستگي پدرت مرا نسبت به تو خوشبين كرد و گمان بردم همانند پدرت مي باشي و راه او راه مي روي. ناگهان به من خبر دادند كه در هواپرستي چيزي فروگذار نكرده و توشه اي براي آخرت خود باقي نگذاشته اي، دنياي خود را با تباه كردن آخرت آبادان مي كني و براي پيوستن به خويشاوندانت از دين خدا بريده اي. اگر آنچه را به من گزارش رسيده، درست باشد، شتر خانه ات، و بند كفش تو، از تو با ارزش ترند، و كسي كه همانند تو باشد نه لياقت پاس داري از مرزهاي كشور دارد، و نه مي تواند كاري به انجام رساند، يا ارزش او بالا رود، يا شريك در امانت باشد يا از خيانتي دور ماند. پس چون اين نامه به دست تو رسيد، نزد من بيا. ان شاءاللّه.»54

د. تصفيه حكومت از عناصر فاسد: حضرت علي(عليه السلام) در اولين اقدام در زمينه اصلاحات اداري، استانداران خليفه سوم را، كه فقط بر اساس روابط منصوب شده بودند و از هيچ صلاحيتي برخوردار نبودند، عزل نمود. بسياري از اطرافيان حضرت از جمله ابن عبّاس از سر خيرانديشي، خواستند امام عزل معاويه را به تأخير بيندازد، اما امام كه مي دانست با سازش با ظلم و بيداد، نمي توان پايه هاي حكومت عدل و داد را استحكام بخشيد، بلكه ريشه هاي نوبنياد آن را هم سست خواهد نمود، پيشنهاد ايشان را نپذيرفت.

آن حضرت پس از به دست گرفتن حكومت، بلافاصله نامه اي به معاويه نوشت و به او فرمان داد: پست فرمانداري شام را به سهل بن حنيف تحويل داده، به مدينه بازگرد: «از بنده خدا، علي اميرمؤمنان، به معاوية بن ابي سفيان، پس از ياد خدا و درود، مي داني كه من درباره شما معذور، و از آنچه در مدينه گذشت روي گردانم; تا شد آنچه كه بايد مي شد و بازداشتن آن ممكن نبود. داستان طولاني و سخن فراوان است و گذشته ها گذشت، و آينده روي كرده است. تو و همراهانت بيعت كنيد و با گروهي از يارانت نزد من بيا. با درود.»55

اما معاويه وقت كشي كرد و كار بيعت با امام و بازگشت به مركز خلافت را به تأخير انداخت و آن گاه طي نامه اي، از امام علي(عليه السلام)خواست كه فرمانداري شام را به او واگذارد. ولي امام هرگز زير بار اين خواسته معاويه نرفت و همچنان بر نظر خويش، مبني بر عزل معاويه پاي مي فشرد.56

هـ . تنبيه مديران: به دليل آنكه حكومت مجموعه به هم پيوسته اي از حاكم، مديران، كارگزاران و كارمندان است، از اين رو، تمام اعضاي آن بايد همانند اعضاي بدن عمل كنند; يعني هريك از اعضاي حكومت بايد به وظايف خويش به درستي عمل نمايد و به سوي يك هدف معلوم حركت نمايد. اما اگر يكي از آن ها به وظيفه اش عمل ننمود، كار حكومت با مشكل مواجه گرديده، رسيدن به هدف مشخص شده را نيز دشوار خواهد نمود.

بنابراين، حاكم يا مدير و كارگزار جامعه مسئوليت سنگيني دارد و اگر يكي از افراد مجموعه از انجام وظيفه اش سرباز زد و يا مرتكب خيانتي شد، صرف عزل از مقام و منصب كافي نيست، بلكه بايد مجازات هم شود، تا هم خودش تنبيه شده باشد و هم درس عبرتي براي ديگران باشد.

امام علي(عليه السلام) در عهدنامه مالك اشتر به او فرمان مي دهد با كارگزاران خائن برخورد جدّي صورت گيرد و صرفاً با عزل به پايان نرسد: «از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن و اگر يكي از آنان دست به خيانت زد و گزارش جاسوسان تو هم آن خيانت را تأييد كردند، به همين مقدار گواهي قناعت كرده، او را با تازيانه كيفر كن، و آنچه را كه از اموال در اختيار دارد از او باز پس گير، سپس او را خوار دار و خيانت كار بشمار و طوق بدنامي به گردنش بيفكن.»

نتيجه

از آنچه در اين مختصر گفته شد، مي توان چند نتيجه گرفت:

1. انتخاب مديران و كارگزاران بايد براساس ملاك و معيار صحيح و مناسب صورت پذيرد. اهل تجربه بودن، نجابت داشتن، از خانواده هاي ريشه دار و شايسته و از پيشتازان در پذيرش اسلام بودن، برتري اخلاقي، آبرومندي حرص و طمع مادي كمتر داشتن، فرجام نگر بودن، خيرخواه خدا، پيامبر و امام بودن، پاك دامن ترين و بردبارترين افراد، اهل صداقت، وفاداري و جامع اخلاق نيكو بودن از جمله ملاك ها و معيارهاي انتخاب مديران و كارگزاران هستند كه بايد مورد توجه قرار گيرند.

2. با حفظ مطلب مزبور، بايد گفت: در طول مدت مديريت و قبول مسئوليت، ممكن است انحرافاتي در مديران و يا بدنه حكومت ايجاد شود.

بنابراين، حاكم اسلامي بايد همواره مراقب مديران و كارگزاران حكومت باشد و با شيوه هاي گوناگون زمينه انحراف را از بين ببرد. و اين مهم انجام نمي شود، مگر با نظارت دقيق.

3. نظارت و بازرسي بايد از طريق بازرسان آشكار، مخفي و پنهان (چه اينكه به طور رسمي كارمند سازمان بازرسي و نظارت باشند و يا اينكه كارمند معمولي باشند، اما در عين حال، به طور مخفي، كار نظارت و بازرسي را نيز انجام دهند) و نظارت فراگير مردمي انجام پذيرد.

4. بازرسي و نظارت صادقانه و دقيق، به مسئولان ذي ربط امكان مي دهد كه نقاط ضعف و قوّت نيروها و دستگاه هاي گوناگون نظام را به نيكي شناسايي كنند و با اقدامات مناسب، در كاهش ضعف ها و افزايش جنبه هاي مثبت بكوشند.

آنچه از تاريخ حكومت پنج ساله اميرمؤمنان(عليه السلام) به دست مي آيد گوياي آن است كه امام متقيان علي(عليه السلام) از معدود رهبراني است كه با دريافت گزارش ها و اطلاعات، با جدّيت و سرعت، به تحليل آن ها مي پرداخت و پس از اطمينان از صحّت و سقم قضايا، بي درنگ نتيجه گيري مي كرد و اقدام مي نمود.

پي‌نوشت‌ها

1و2و3و4 نهج البلاغه، نامه 53.

5ـ همان، خطبه 131.

6,7و8ـ همان، نامه 53.

9ـ همان، خطبه 224.

10ـ همان، خطبه 3.

11ـ همان، خطبه 33.

12ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، تحقيق على اكبر غفارى، چ سوم، دارالكتب الاسلاميه،1388ق، ج1، ح 8، ص 407.

13ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 16، ص 229.

14ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، سنن النبى، تحقيق محمدهادى فقهى، انتشارات اسلامى، 1416 ق، ص 118.

15ـ نهج البلاغه، نامه 5.

16ـ همان، نامه 27.

17ـ قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): «الفقرُ سوادُالوجهِ فى الدارينِ.» (محمّد رى شهرى، ميزان الحكمه،قم،دارالحديث،ج3،ص 2441.)

18ـ قال الصادق(عليه السلام): «الفقر الموتُ الاحمر.» (همان، ص 2446.)

19ـ قال على(عليه السلام):«الْفَقْرُالْمَوْتُ الاَْكْبَرُ»(نهج البلاغه،حكمت 163.)

20ـ قَالَ على(عليه السلام) «لِابْنِهِ مُحَمَّدِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ.» “يَا بُنَىَّ إِنِّى أَخَافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ; فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ.» (نهج‌البلاغه،حكمت319.)

21ـ عبدالله بن زمعه بن اَسود از شيعيان على(عليه السلام) بود. پدر و عموى او، در جنگ بدر، جزو سپاه كفّار بودند و در همان جنگ كشته شدند. جدّش، اَسود، از كسانى بود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)را مسخره مى كرد.

22ـ نهج البلاغه، خطبه 232.

23ـ همان، خطبه 119.

24ـ همان، نامه 62.

25ـ همان، خطبه 224.

26ـ همان، خطبه 15.

27ـ «قطيعه» زمين هايى است كه حاكم از بيت المال به برخى از افراد مى بخشد و او را از خراج دادن معاف مى دارد و در برابر، مقدار كمى ماليات، تحت عنوان «ضريب»، مى پردازد.

28ـ هر قطعه زمين و هر مالى كه عثمان به ديگران بخشيد، به بيت المال برگردانده خواهد شد; زيرا حقى را كه از قبل بوده است هيچ چيزى نمى تواند باطل نمايد. (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 296).

29ـ همان، ص 270.

30ـ على اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه «نظارت».

31ـ اسفنديار سعادت، مديريت منابع انسانى، تهران، سمت، 1376، ص 214.

32ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 100، ص 61.

33ـ همان، ج 23، ص 22.

34ـ كليات سعدى، گلستان، باب اول، ص 147.

35ـ فضل بن حسن طبرسى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، چ دوم، بيروت، آل البيت لاحياء التراث العربى، 1409 ق، ج 17.

36ـ نهج البلاغه، خطبه 209.

37و38ـ احمدبن ابى يعقوب يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج2، ص 204و205 / ص 200 و 201.

39 نهج البلاغه، نامه 33.

40ـ عبدالحسين امينى، الغدير، چ چهارم، بيروت، دارالكتب العربى، 1397 ق، ج 11، ص 67.

41و42ـ محمّدباقر محمودى، نهج السعاده فى مستدرك نهج البلاغه، نجف، چ نعمان، 1386 ق، ج 5، ص 323 / ص 327.

43ـ وى يكى از زنان شاعر عرب و داراى فصاحت و بيان بود.

44ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 14، ص 120.

45ـ نهج البلاغه، نامه 18.

46ـ همان، نامه 19.

47ـ همان، نامه 20.

48ـ همان، نامه 45.

49ـ احمدبن اسحاق يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 201.

50ـ نهج البلاغه، نامه 20.

51ـ همان، نامه 34.

52ـ همان، نامه 61.

53ـ پدرش (جارود) مسيحى بود و در سال دهم هجرى به مدينه آمد و مسلمان شد و در بصره سكنا گزيد و در جنگ با ايران به شهادت رسيد.

54ـ نهج البلاغه، نامه 71.

55ـ همان، نامه 75.

56ـ همان، نامه 6، 8 و 17.

نگرش به حکومت و مدیریت از منظر امام على(ع)

چکیده: در دیدگاه حضرت على(ع)، نگرش مدیران به «مدیریت» چگونه باید باشد؟براى پاسخگویى به این سؤال سعى شده است با استفاده از سخنان ایشان در نهج البلاغه اصول کلى حاکم بر نگرش مدیران و وظایف کلى آنان در یازده اصل بررسى گردد:1.امانت بودن مسؤولیت و مدیریت؛ 2. ارزش ابزارى حکومت و مدیریت؛ 3. نگرش اخلاقى به مدیریت؛ 4. سلسله مراتب و مشارکت در مسؤولیت ها؛ 5. مسؤولیت فرصتى اخلاقى و معنوى؛ 6. عمران و آبادانى در کنار وظایف فرهنگى؛ 7. ضرورت استفاده از تجارب تاریخى در مدیریت؛ 8. حقوق و وظایف متقابل؛ 9. نگرش مثبت و کرامت مدار به انسان ها؛ 10. توجه به قدرت و نظارت الهى؛ 11. توجه به مشارکت و نقدپذیرى در مدیریت.

مقدمه
نهج البلاغه مجموعه اى از خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار امام على(ع) است که به همت سیدرضى جمع آورى وتنظیم شده است. در بخش نامه ها، مجموعاً 79 نامه ذکر شده است که آن ها را از نظر موضوعى مى توان به سه دسته تقسیم کرد: دسته اول نامه هاى اخلاقى و تربیتى است که مفصل ترین آن ها، نامه 31 (توصیه هاى ایشان به فرزندش امام حسن یا محمد بن حنفیه) است؛ دسته دوم مکاتبات حضرت با معاویه؛ و دسته سوم (تقریبا 39 نامه) مواردى است که امام درباره مسائل حکومت و مدیریت، به مناسبت هاى مختلف، خطاب به کارگزاران کشورى و لشگرى بیان فرموده اند. در واقع مى توان ادعا کرد که نیمى از نامه هاى نقل شده از على(ع) در نهج البلاغه، به مباحث حکومت و مدیریت اختصاص دارد. بیشترین توجه ایشان در این منشورها، عهدها و نامه هاى ابلاغ شده به کارگزاران و مدیران، به مسأله نوع، الگو و شیوه حکومت و مدیریت بوده است.
هرچند نمى توان ادعا کرد که تمامى مباحث مدیریت یا علوم انسانى در متون و منابع دین اسلام مطرح شده است و نیازى به عقل و تجربه بشر نیست، مى توان ادعا کرد که الگویى از مبانى ارزشى و نظرى در باب مدیریت در متون و منابع دینى، از جمله نهج البلاغه، ارائه شده است که در علوم اجتماعى و از جمله مدیریت تأثیر فراوانى دارد. بنابراین، سؤال اساسى در این مقاله این است: «در دیدگاه حضرت على(ع)، نگرش یک مدیر به «مدیریت» خود چگونه باید باشد؟»
پاسخ این سؤال را مى توان با مطالعه و بررسى مکتوبات و نامه هاى حضرت، به خصوص عهدنامه مالک اشتر1 ـ مفصل ترین و جامع ترین منشور حکومتى و ادارى على(ع) ـ به دست آورد. ایشان در این نامه ها بیش از 200 دستورالعمل در زمینه هایى مانند چگونگى ارتباط کارگزاران با مردم، ـ دوست و دشمن و نظیر آن ـ ذکر کرده اند که تجزیه و تحلیل این دستورالعمل ها ما را به اصول لازم در نگرش مدیر به مدیریت راهنمایى مى کند.
تذکر این نکته ضرورى است که همه فعالیت هاى انسان در مقام کنش هاى اجتماعى مسبوق به نگرش است؛ بدین معنا که تمام این فعالیت ها در صحنه عمل، بر اساس نوع نگرش قبلى شخص تنظیم مى شود و هنگام اشتغال مدیر به خدمت و فعالیت ادارى، عملکرد، نوع ارتباط با دیگران و همه رفتارهاى مدیریتى وى مسبوق به نگاه او به مسؤولیت و مدیریت خواهد بود. درواقع، نگرش مدیر بر اساس پاسخ به پرسش هایى مانند این که: «این کار ارزشمند است یا خیر»، «این عمل چه مقدار ارزش دارد»، «این رفتار چه سهمى در زندگى وى دارد» و «مردم داراى چه منزلت و مرتبتى هستند»، شکل مى گیرد و نوع این پاسخ ها نقشى تام در شکل گیرى نوع و روش مدیریتى وى دارند. بدین ترتیب مواضع ما در پشت صحنه مدیریت، تعیین کننده نحوه عمل و فعالیت ما در صحنه مدیریت است. در روان شناسى گفته مى شود که فعالیت و کنش انسان، مبتنى بر نوع نگرش و انگیزش اوست و چون انگیزش بر نگرش تکیه دارد، نقش نگرش بنیادى تر است و در واقع، نگرش، مولد انگیزش و گرایش است، هرچند نمى توان از منشأ غریزى برخى انگیزه ها غافل بود که نگرش فرد نمى تواند تأثیر مستقیم در آن انگیزه ها داشته باشد. ازاین رو در مقام عمل نگرش جایگاهى مهم دارد و این قانون و قاعده اى روشن است که عقل و تجربه درونى نیز آن را تأیید مى کند.
با مراجعه به کلام على(ع) در بحث از مدیریت، مى توان دو نوع سؤال مطرح کرد: اول، رفتار یک مدیر در مقام اجراى وظایف مدیریتى چگونه باید باشد؟ پاسخ این سؤال را مى توان ازدستورالعمل هایى که حضرت در نامه هاى مختلف بیان کرده اند، به دست آورد. اما سؤال عمیق تر این است: از دیدگاه امام(ع)، نگرش مدیران به حکومت و مدیریت باید چه نوع نگرشى باشد؟ و توصیه هاى حضرت در این زمینه چیست؟ به عبارت دیگر، از دیدگاه على(ع) چگونه باید در پشت صحنه مدیریت، به نگرش ها و انگیزش ها سامان بخشید تا آن دستورالعمل ها و توصیه ها در جاى خود تحقق یابد؟ در این صورت، فهم دیدگاه حضرت در باب مواردى از قبیل کار، مسؤولیت و مدیریت و… ــ که پشت صحنه عمل مدیریتى افراد را مشخص مى کند ــ ضرورت دارد.
به عبارت دیگر در مدیریت توصیه ها و توصیفها داریم، و على الاصول توصیه ها و تجویزهاى ادارى و اخلاقى مبتنى بر توصیفها است، و مبناى بایدهاى مدیریتى هستیها و واقعیتها است؛ یک بار مى توان از آن توصیه ها سؤال کرد و بار دیگر از توصیفها و نگرش و باور به آن ها.
محور اصلى بحث در این مقاله، یافتن پاسخ سؤال اول (حوزه کنش ها و رفتارهاى مدیران) نیست، بلکه پاسخگویى به سؤال دوم (نگرش ها) است. در سطور آتى بر اساس کلمات نقل شده از حضرت على(ع) در نهج البلاغه، اصول کلّى حاکم بر نگرش مدیران و وظایف کلى آنان را در یازده اصل بررسى خواهیم کرد.
1. امانت بودن مسؤولیت و مدیریت
«نگرشِ امانتى» در پذیرش حکومت و مدیریت، اصلى بنیادى و قاعده اى فراگیر در بینش اسلامى و قرآنى است؛ زیرا در منطق دینى همه نعمت ها ودایع و امانت هاى الهى اند. البته این نعمت ها از نظر درجات و مراتب، در یک رتبه قرار ندارند؛ برخى از نعمت ها به دلیل شمول و فراگیرى و کارآیى و اثرگذارى بیشتر، و نیز به لحاظ ارتباط وظایف و تکالیف برتر با آن ها، امانتى خاص تلقى مى شوند. بنابراین در فرهنگ دینى، امانت دو کاربرد دارد: نخست در معناى عام که شامل همه نعمت ها و عنایت هاى الهى است؛ دوم در مورد نعمت ها و الطاف ویژه الهى. براى مثال مقصود از آیه شریفه امانت (اِنّا عَرَضنا الامانَةَ عَلى السّمواتِ وَ الاَرْضِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ حَمَلَهَا الاِنْسانُ اِنّهُ کانَ ظَلُوما جَهُولاً)2 معناى دوم، یعنى امانت هاى ویژه است. البته در تعیین مصداق این امانت اختلاف وجود دارد؛ برخى آن را توحید و معرفة الله، و گروهى امامت و ولایت دانسته اند.
«امانت»، در لغت از ریشه «اَمْن» به معناى آرامش و آسایش خاطر است؛ و در اصطلاح، ودیعتى است که کسى آن را به دیگرى مى سپارد و به او در نگهدارى از آن، اعتماد مى کند. ازاین رو امانت داراى چند رکن است: امانت سپار، امانت پذیر، مورد امانت، و شرایط و وظایف امانتدارى.
براساس این اصل، زمامدارى و مدیریت، به عنوان مظاهر و مراتب ولایت و امامت، از امانت هاى خاص است. مدیران و حاکمان قبل از هر چیز باید به این اصل باور داشته باشند و نگرش خود را بر این بنیاد استوار سازند.
نکته شایان یادآورى این است که نگرشِ امانتى در باب زمامدارى و مدیریت، هم به دلیل اثرگذارى گسترده آن و هم از جهت مسائل روان شناختى مربوط به آن، از اهمیت خاصى برخوردار است؛ زیرا حبّ ریاست از غرایز سرکش و از دام هاى شیطانى و وسوسه هاى رهزن است و از سوى دیگر، قدرت مى تواند زمینه ساز تولید آسیب ها و آفت هاى فراوان فردى و اجتماعى شود. حضرت على (ع)در این خصوص خطاب به مالک اشتر مى فرماید:
مگو من مأمورم و مسؤولیت دارم، امر مى کنم و باید اطاعت شود؛ زیرا این کار موجب دخول فساد در قلب و خرابى دین و نزدیک شدن تغییر و تحوّل در قدرت است.3
بدین ترتیب در این نگرش الهى تأکید بر نفى اصالت ریاست و طرد برداشت مادى از آن است.
نکته مهم دیگر این است که امانت در نگرش امام على با امانت در نگرش هاى مادى متفاوت است؛ در نگرش مادى ممکن است مدیریت صرفا امانتى اجتماعى تلقّى بشود، اما این امانت در بینش الهى سه ضلعى است: امانت خدا، امانت مردم و امانت حاکمان در سلسله مراتب ادارى، که در نهج البلاغه و سخنان حضرت على(ع) به هر سه امانت اشاره شده است. البته این امانت ها طولى و ترتبى است و ریشه آن، امانت الهى و به دنبال آن، امانت اجتماعى و مردمى و سپس امانت از سوى فرادستان در سلسله مراتب مسؤولیت است.
بدین ترتیب نخستین اصل در نگرش مدیران به مسؤولیت در دیدگاه حضرت على(ع) این است که مدیر باید مسؤولیت و منصب پذیرفته شده را امانتى تلقى کند که بر اساس سلسله مراتب، از خدا به ولى و از ولى به او واگذار شده است؛ و تمام کوشش او در جهت اداى این امانت باشد.
حضرت خطاب به یکى دیگر از کارگزاران خود، مسؤولیت حکومت را امانت معرفى مى کند و او را در این امانت سهیم مى داند:
اما بعد، من تو را شریک در امانتم (حکومت و زمامدارى) قرار دادم.4
و هنگامى که احساس کرد وى در حوزه مدیریت خود خیانت کرده است به او فرمود:
عهد و پیمانت را نسبت به پسر عمت دگرگون ساختى… با خائنان نسبت به او خیانت ورزیدى؛ نه پسر عمت را یارى کردى و نه حق امانت را ادا نمودى.5
سپس او را به علت این که فعالیتش در جهت به دست آوردن دنیا و خیانت به امانت مردم بوده است سرزنش مى کند و مى فرماید:
گویا تو جهاد خود را به خاطر خدا انجام نداده اى… گویا تو با این امت براى تجاوز و غصب دنیایشان حیله و نیرنگ به کار مى بردى و مقصدت این بود که این ها را بفریبى و غنایمشان را در اختیارگیرى؛ پس آن گاه که امکان تشدید خیانت به امت را پیدا کردى تسریع نمودى.6
حضرت على(ع) در این خصوص در نامه اى خطاب به اشعث بن قیس (استاندار منطقه بزرگ آذربایجان) مى فرماید:
کارى که به عهده توست نانخورش (طعمه) نیست؛ بلکه امانتى است بر گردنت. آن که تو را بدان کارگمارده، نگهبانى از امانت را به عهده ات گذارده، تو را نرسد که آنچه خواهى به رعیت فرمایى، و بى دستور به کارى دشوار درآیى.7
حضرت در این کلام به صورتى زیبا دو مقوله «طعمه» و «امانت» را در باب مسؤولیت و مدیریت مقابل هم قرار داده است. واژه «طعمه» داراى معنایى عام است که مى تواند شامل همه امورى شود که انسان براى ارضاى نیازهاى شخصى مادى و دنیوى به کار مى گیرد. بدین ترتیب حضرت خطاب به استاندار خود تذکر مى دهد که نباید چنین تصوّرى از مسؤولیت داشته باشد، بلکه تلقّى او باید «امانت شمردن مسؤولیت اجتماعى» باشد؛ امانتى که از طرف خدا و مردم بر دوش او گذاشته شده است.
حضرت در نامه اى خطاب به یکى دیگر از کارگزاران کشورى خود متذکر مى شود که اگر هدف حاکم از مسؤولیت امانتدارى نباشد ـ بلکه هدفش برآوردن حوایج شخصى باشد ـ این انگیزه حاکم را از اجراى عدالت باز مى دارد:
فَاِنّ الْوَالِى اِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ.8
برخى «اختلف هواه»را بدین گونه معنا مى کنند: «جَرى تَبَعَاً لِمآرِبِه الشَّخْصِیَة»؛ یعنى این که فرد دنبال خواسته هاى شخصى خود باشد. بدین ترتیب معناى کلام این است که وقتى حاکم و مدیر به دنبال خواسته هاى شخصى و تبعیض هاى بیجا در نگرش به افراد و گروه ها باشد و نگاه او به حکومت و مدیریت، برآوردن حوایج شخصى باشد، این نگرشِ منفى او را از بسیارى از موازین عدل دور مى دارد؛ زیرا توجه خاص به خواسته هاى شخصى سبب ترجیح خود بر دیگران مى شود و این حالت، انسان را از برخورد مساوى در استیفاى حقوق مردم باز مى دارد.بدین سبب حضرت در ادامه مى نویسد:
پس باید کار مردم در آنچه حق است نزد تو یکسان باشد.9
بدین ترتیب مدیر باید خود را از این نگرش منفى که مدیریت و کار را طعمه بداند و آن را صرفاً وسیله اى براى ارضاى نیازهاى شخصى قرار دهد، بپرهیزد و با مردم به عدالت و مساوات رفتار کند.
به علت امانت بودن مدیریت، حضرت کارگزارانى را که وظایف خود را به خوبى انجام نمى دادند، به عنوان خیانت کنندگان در امانت، نکوهش کرده است. براى مثال ایشان درباره یکى از کارگزاران خود مى نویسند:
درباره تو خبرى به من رسیده است که اگر چنان کرده باشى پروردگار خود را به خشم آورده باشى، امام خویش را نافرمانى کرده، و امانت خود را از دست داده اى.10
و در مقابل، کارگزارانى را که وظایف مدیریتى را به خوبى ادا کرده اند، به عنوان امانتدار،تشویق نموده است. امام(ع) در این خصوص خطاب به عمر بن ابى سلمه مخزومى (زمامدار بحرین) – هنگامى که او را براى همراهى خود، در جنگ با دشمن فراخواند و فرد دیگرى را به فرماندارى آن جا منصوب کرد- مى فرماید:
اما بعد، من نعمان بن عجلان زرقى را فرماندار بحرین قرار دادم، و اختیار تو را از فرماندارى آن جا برگرفتم، بدون این که این کار براى تو مذمّت و ملامت دربرداشته باشد؛ چرا که تو زمامدارى را به نیکى انجام دادى و حق امانت را ادا نمودى… .11
نکته اى که توجه به آن شایسته است آن که با تحلیل مفهوم امانت، به دو رکن و عنصر دیگر مى توان دست یافت: نخست، وظایف امین وشرایط امانتدارى؛ دوم، مسؤولیت و بازخواست الهى است، و این دو عنصر در نگرش مدیران باید هر دو با هم، مورد عنایت قرار گیرد. از سوى دیگر امانت با خلافت انسان ربطى وثیق دارد و البته تحلیل و تبیین آن به مجالى دیگر نیاز دارد.
2. ارزش ابزارى حکومت و مدیریت
از مجموع بسیارى از تعالیم اسلام و آموزه هاى امام على(ع) به وضوح برمى آید که پذیرش هر گونه مسؤولیت و مدیریت، ارزش ذاتى ندارد و نگرش مدیران به آن مسؤولیت ها باید به گونه اى باشد که این مناصب براى آنان ابزارى براى اجراى عدالت و احکام الهى باشد؛ بدین معنا که حکومت و مدیریت ابزارى براى دست یابى به آرمان هاى الهى و تحقق موازین عدل و قوانین الهى است. در این راستا ایشان حکومت خود را وسیله اى مى دانند براى اجراى احکام الهى، نه ابزارى در جهت سلطنت:
… خدایا! تو مى دانى آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه از دنیاى ناچیز، خواستن زیادت. بلکه مى خواستیم نشانه هاى دین را به جایى که بود نشانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده ات را ایمنى فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد.12
حضرت در جاى دیگر خطاب به ابن عباس مى فرماید:
به خدا این کفش پاره را از حکومت بر شما بیشتر دوست مى دارم مگر آن که حقّى را برپا سازم یا باطلى را براندازم.13
بر این اساس، حضرت در خطبه شقشقیه پذیرش مسؤولیت از طرف علما را «عهدى الهى» و وسیله احقاق حق و دفع ظلم از مظلومان تلقّى مى کند:
و اگر نبود عهد و مسؤولیتى که خداوند از دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکمخوارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى کردم… .14
و در جاى دیگر خطاب به مالک اشتر مى گوید:
باید محبوب ترین کارها نزد تو امورى باشد که به حق و عدالت موافق تر است.15
و نیز مى فرماید:
آنچه بیشترْ دیده والیان بدان روشن است، برقرارى عدالت در شهرها و میان رعیت دوستى پدید شدن است.16
حضرت حکومت را ابزارى براى احقاق حق مى دانند و خطاب به یکى از کارگزاران، که از ریاست براى به دست آوردن منافع شخصى استفاده کرده بود، مى فرماید:
… به خدا! اگر حسن و حسین چنان مى کردند که تو کردى، از من روى خوش نمى دیدند و به آرزویى نمى رسیدند تا حق را از آنان بستانم و باطلى را که به ستمشان پدید شده بود گردانم. و سوگند مى خورم به پروردگار جهانیان که آنچه تو بردى از مال مسلمانان، اگر مرا روا بود، شادم نمى نمود که به دستش آرم و براى پس از خود میراث بگذارم.17
و در جاى دیگر در این خصوص مى فرماید:
مرا فرمان مى دهید تا پیروزى را بجویم به ستم کردن درباره آن که والى اویم؟! به خدا که نپذیرم تا جهان سرآید، و ستاره اى در آسمان پىِ ستاره اى برآید.18
و نیز مى فرماید:
همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده؛ کوتاهى نکردن در موعظت، و کوشیدن در نصیحت و زنده کردن سنت؛ و جارى ساختن حدود بر مستحقان و رساندن سهم هاى بیت المال به در خورِ آن.19
3. نگرش اخلاقى به مدیریت
نگرش به مدیریت در نظام مدیریتى اسلام، ترکیبى است از علم و اخلاق و نمى توان این دو مقوله را از هم جدا کرد. البته در بُعد علمى (روشى و فنى) قابلیت تحول و انعطاف بالایى وجود دارد؛ بدین معنا که، به اصطلاح فقهى، در قسمت روش ها حوزه «منطقه الفراغ» گسترده تر است؛بدین سبب باید در گذر زمان از تجارب جدیدِ بشر استفاده کرد. امّا در بُعد «اخلاق مدیریتى» ثبات بیشترى وجود دارد؛ به این معنا که براى نظام ارزشى و اخلاق حکومتى و ادارى بر اساس رسالت دین، توصیه ها و معارف مبسوط و دامنه دارى وجود دارد که غالبا از ثبات و ماندگارى برخوردارند.
حضرت على(ع) گاهى در باب جنگ، جمع آورى مالیات، و دیگر فعالیت هاى مدیریتى، توصیه هاى روشى، مهارتى و فنى ارائه مى کنند، که مدیر مسلمان ملزم به رعایت آن هاست؛ و گاهى نیز توصیه هایى اخلاقى و ارزشى در باب مدیریت و حکومت ابراز داشته اند. این دو نوع مباحث، ما را به این مطلب رهنمون مى سازد که یکى از اصول حاکم بر نگرش مدیر در مدیریت آن است که وى، همان قدر که به علم و فن در مدیریت اهمیت مى دهد، به توصیه هاى اخلاقى و رعایت آن نیز توجه داشته باشد. على(ع) در این خصوص کارگزاران خود را ملزم به رعایت اصول اخلاقى نموده اند. براى مثال حضرت خطاب به شریح بن هانى (یکى از فرماندهان لشکر خود) مى فرماید:
در هر صبح و شام از خدا بترس، و از فریب دنیا به خود بیم دار، و هیچ گاه دنیا را امین مشمار! و بدان که اگر خود را باز ندارى از بسیارِ آنچه دوست مى دارى به خاطر آنچه ناخوش و زشت مى شمارى، هوس ها تو را بدین سو و آن سو کشاند و زیان هاى بسیار به تو رساند. پس نفست را باز دار و در پى هوس رفتنش مگذار و چون خشمت سرکشد، خردش ساز و بکوبش و برانداز.20
و در جاى دیگر خطاب به مأموران اخذ مالیات مى فرماید:
او را مى فرمایم که از خدا بترسد در پنهانش آن جا که جز خدا نگرنده اى نیست و جز او راه برنده؛ و او را مى فرمایم تا آشکارا طاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد. وهر کس کردار و گفتار او دو گونه نبود، امانت را گزارده و عبادت را خالص به جاى آورده.21
حضرت خطاب به محمد بن ابى بکر ـ هنگامى که او را به سرپرستى لشکر مصر انتخاب کرد ـ در خصوص توجه به مسائل اخلاقى، مى فرماید:
بدان که من تو را سرپرست بزرگ ترینْ لشکرم، یعنى لشکر مصر، نمودم. پس بر تو لازم است که با خواسته هاى دلت مخالفت کنى و از دینت دفاع نمایى؛ گرچه یک ساعت از زندگانیت بیش نمانده باشد. و هرگز خداوند را به خاطر رضایت احدى از مخلوقش به خشم نیاورى؛ چرا که خداوند جاى همه کس را مى گیرد و کس نمى تواند جاى خداوند را بگیرد.22
حضرت کارگزارانى را که به اصول اخلاقى پاى بند نبودند، نکوهش و توبیخ نموده است و آنان را براى تصدى امور مدیریتى لایق نمى داند. ایشان خطاب به منذر پسر جارود عبدى مى فرمایند:
پارسایى پدرت مرا درباره تو فریفت و گمان کردم پیرو پدرت هستى و به راه او مى روى، لیکن آنچه درباره تو به من خبر داده اند این است که از فرمانبردارى هوایت دست برنمى دارى، ذخیرتى براى آخرتت نمى گذارى، دنیاى خود را آبادان مى کنى با ویران کردن آخرتت، و با خویشاوندانت مى پیوندى به قیمت بریدن از دینت. اگر آنچه از تو به من رسیده درست باشد، شتر خویش و تبار، و بندِ پاى افزارِ تو از تو بهتر است و آن که چون تو باشد، درخور آن نیست که پاسدارى مرزى را تواند یا کارى را به انجام رساند یا رتبت او را برافرازند، یا در امانتى شریکش سازند.23
و در خطاب به یکى دیگر از کارگزاران مى فرماید:
…حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیایت را با نابودى دینت اصلاح مکن که از زیانکارترین افراد خواهى بود.24
حضرت به علت اهمیت ویژگى هاى اخلاقى در نگرش مدیریت، واگذارى مناصب مدیریتى را ـ به خصوص در سطح کلان ـ به افرادى که صلاحیت اخلاقى ندارند، جایز نمى دانند:
… شما مى دانید که سزاوار نیست کسى که بر نوامیس، خون ها، غنائم، احکام و امامت مسلمانان ولایت دارد بخیل باشد تا در جمع آورى اموال آنان براى خویش حرص ورزد و نباید جاهل و نادان باشد که با جهلش آن ها را گمراه کند و نه جفاکار تا پیوندهاى آن ها را از هم بگسلد و به نیازهاى آن ها پاسخ نگوید؛ و نه ستمکار که در اموال و ثروت آنان حیف و میل نماید، و گروهى را بر گروه دیگرى مقدم دارد و نه رشوه گیر در قضاوت تا حقوق را از بین ببرد و در رساندن حقّ به صاحبانش کوتاهى ورزد… .25
4. سلسله مراتب و مشارکت در مسؤولیت ها
یکى از اصول حاکم بر مدیریت اسلامى این است که مسؤولِ مافوق در عملکرد مدیران و کارمندانِ سطوح پایین تر مشارکت دارد و باید جوابگوى تخلفات آنان باشد. نشانه تأکید بر این اصل، آن است که امیرمؤمنان(ع) بر مدیران و کارگزاران خود نظارت بسیار دقیقى داشته است و در موارد مختلف از نهج البلاغه، در باب گزارش از عملکرد مدیران خود مى فرماید: «مأموران من درباره عملکرد تو گزارش آورده اند»، یا «گزارش هاى مردمى دریافت شده است». حضرت بر اساس این گزارش ها، گاهى از تخلفِ مدیر مطمئن شده و نامه اى عتاب آمیز به او نوشته اند و در موارد دیگر که احتمال خطا بوده است، به مدیران هشدار داده اند. براى مثال حضرت در این خصوص به عبدالله بن عباس (عامل بصره)، که شخصیت برجسته اى بود، مى نویسد:
به من خبر داده اند با تمیمیان درشتى کرده اى و به آنان خشن سخن گفته اى!… پس، ابوالعباس! خدایت رحمت کند، در آنچه بر زبان و دست تو جارى گردد، خوب باشد یا بد، کار به مدارا کن که من و تو در آن شریک خواهیم بود.26
بنابراین در عین حال که مسؤولیت به صورت سلسله مراتبى توزیع شده است، ولى مسؤولان فرادست نیز در قبال عملکرد فرودستان سهیم اند و در صورت کوتاهى مورد بازخواست قرار مى گیرند.
حضرت در خصوص سلسله مراتبى بودن مدیریت، خطاب به مالک اشتر مى فرماید:
… از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنان عطا کن که دوست دارى خداوند از عفوش به تو عنایت کند، زیرا تو مافوق آن ها و پیشوایت ما فوق تو، و خداوند مافوق کسى است که تو را زمامدار قرار داده است.27
و در جاى دیگر حضرت مالک را مسؤول تخلفات زیردستان مى دانند و مى فرمایند:
به خوبى باید بدانى هر عیبى در منشیان تو یافت شود که تو از آن بى خبر باشى شخصا مسؤول آن خواهى بود.28
حضرت على(ع) خود را در مقابل تخلفات زیردستان خود مسؤول مى داند و از مردم مى خواهد که اگر از آن ها شکایت دارند به او مراجعه کنند تا آن ها را به سزاى اعمال بدشان برساند:
… من خود پشت سرِ سپاه در حرکتم. شکایات خود را پیش من آورید و در مواردى که آن ها بر شما چیره شده اند و شما قدرت دفع آن را جز با کمک خداوند و من ندارید، به من مراجعه کنید؛ که من به کمک خداوند آن را تغییر مى دهم و دگرگون مى سازم.29
5. مسؤولیت؛ فرصتى اخلاقى و معنوى
یکى از نقاط برجسته نظام اخلاقى و سیاسى اسلام، پیوند تکالیف اجتماعى و اخلاقى و دینى است؛ بدین معنا که با عمل به رسالت اجتماعى، مى توان روح را پرورش داد و خود را به عالى ترین درجات معنوى و عرفانى رساند. بدین جهت در دیدگاه حضرت على(ع)، تلقى مدیر از مسؤولیتِ خود، باید انجام دادن نوعى تکلیف شرعى باشد که از طریق آن، بتواند به رشد معنوى برسد و در قبال آن، ثواب الهى نیز دریافت دارد. بر این اساس، مسؤولیت باید نعمتى الهى و فرصتى براى دست یابى به مدارج معنوى و اخلاقى به شمار آید. حضرت در نامه هاى نهج البلاغه ـ به خصوص در مواردى که در آن، دستورهایى به مأمورانِ مالیات گیر داده اند ـ به زیبایى، فنون و ارزش هاى اخلاقى مدیریت را بیان کرده اند. ایشان در نامه 51 مى فرمایند:
کسى که در اندیشه آینده خود و قیامت نباشد امروز براى آن توشه بر نمى گیرد.30
یعنى هر فرد باید فعالیت هاى خود را به گونه اى تنظیم کند که توشه اى براى آخرت او باشد و فعالیت هاى مدیریتى نیز یکى از مصادیقِ آن است. حضرت سپس با تأکید به این نگرش مدیر، خظاب به مأمورانِ خود مى فرماید:
بدانید آنچه به عهده شماست، اندکْ مقدار است و ثوابِ آن بسیار.31
بدین معنا که تکلیف شما در کار و مدیریت، با همه سختى آن، در برابر ثواب و توشه عرفانى و معنوى که از آن برمى گیرید اندک است. به بیان دیگر، این فرصت و نعمتى است براى شما، که شکرش واجب است و مى توانید از آن، نه تنها براى رشد و ارتقاى جامعه، بلکه براى ارتقاى روحى و اخلاقى خودتان نیز بهره برگیرید.
بنابراین اصل، خدمت نه فقط فرصتى است براى فعالیت اجتماعى و عمران و آبادانى، بلکه زمینه اى است براى تعالى روحى و کمال اخلاقى و معنوى خود شخص.حضرت خطاب به مالک اشتر، ضمن دستور به این که بهترین اوقات خود را براى عبادت با خدا قرار دهد، متذکّر مى شود که در صورت انجام دادن شایسته وظایف حکومتى، تمام اعمال او عبادت خواهد بود:
… و براى آنچه میان تو و خداست نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار، هرچند همه کارها در همه اوقات براى خداست؛ اگر نیت درست باشد و رعیت را از آن آسایش بود.32
حضرت در جاى دیگر خطاب به اسود بن قطبه (رئیس سپاه حلوان از نواحى فارس) مى فرماید:
و از جمله حق ها بر تو این است که نفس خود را بپایى، و به اندازه توانت در کار رعیت کوشش نمایى، که آنچه از این کار به دست مى آرى بهتر است از آنچه بذل مى دارى.33
6. عمران و آبادانى در کنار وظایف فرهنگى
نگرش جامع به مدیریت، یکى از نگرش هاى اساسى است؛ به این معنا که مدیر ـ به خصوص در مدیریت کلان ـ نباید خود را به توسعه و آبادانى دنیاى مردم محدود نماید، بلکه علاوه بر آن، وظیفه دارد که به امور معنوى و فرهنگى مردم نیز توجه داشته باشد.حضرت در این خصوص مى فرماید:
مردم! مرا بر شما حقى و شما را بر من حقى است: بر من است که خیرخواهى خود را از شما دریغ ندارم، حقى را که از بیت المال دارید بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید.34
على(ع) در عهدنامه مالک اشتر، در بیان وظایف زمامدار، هردو بُعد معنوى و دنیوى را مطرح کرده اند:
این عهدى است که به مالک سپردم، هنگامى که او را بر مصر گماشتم، و او را بر چهار مسؤولیت موظف کردم: تا مالیات هاى آن سرزمین را جمع آورى کند؛ با دشمنان آن کشور بجنگد؛ به اصلاح اهل آن همت گمارد؛ و به عمران و آبادى آن مناطق بپردازد.35
بدین ترتیب حضرت همه این وظایف را بر عهده مدیر و حاکم مى گذارد. البته هنگامى که مدیریت ها تقسیم شوند، اوضاع اندکى متفاوت مى شود، ولى روح داستان این است که مدیریت در نظام اسلامى و با نگاه على(ع) مدیریتى است که فرد نمى تواند بگوید من فقط به عمران و آبادانى مى پردازم و به بُعد فرهنگى و معنوى و اخلاقى کارى ندارم یا به عکس.
ممکن است بر اثر تقسیم مسؤولیت ها، این وظایف تقسیم شود، امّا در هر حال نگرشِ مدیرِ اسلامى، نگرشى ترکیبى از «آبادى معنوى و دنیوى» است.
امام على(ع) خطاب به مالک اشتر در باب آبادانى دنیوى مى فرمایند:
… کوشش تو در آبادى زمین بیش از کوشش در جمع آورى مالیات باشد؛ زیرا مالیات جز با آبادانى به دست نمى آید، و آن کس که بخواهد مالیات را بدون آبادانى مطالبه کند، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود مى سازد، و حکومتش بیش از مدّت کمى دوام نخواهد داشت.36
حضرت در کنار این، به او دستور مى دهد که به مسائل عبادى مردم نیز توجه خاص داشته باشد:
از جمله کارهایى که مخصوصا باید با اخلاص انجام دهى، اقامه فرایض است که ویژه ذات پاک اوست. بنابراین بدنت را شب و روز در اختیار فرمان خدا بگذار، و آنچه موجب تقرب تو به خداوند مى شود به طور کامل و بدون نقص به انجام رسان، اگرچه خستگى جسمى و ناراحتى پیدا کنى. هنگامى که به نماز جماعت براى مردم مى ایستى باید نمازت نه نفرت آور باشد و نه تضییع کننده؛ چرا که در بین مردمى که با تو به نماز ایستاده اند، هم بیمار وجود دارد و هم افرادى که کارهاى فورى دارند.37
بدین ترتیب در دیدگاه امام على(ع) هیچ کس نمى تواند چیزى از دین را به بهانه اصلاح دنیا رها سازد:
مردم چیزى از امور دینشان را براى اصلاح دنیایشان ترک نمى کنند مگر این که خداوند زیانبارتر از آن را بر روى آن ها خواهد گشود.38
حضرت سیره خود را در جامعه دینى، هدایت معنوى انسان ها مى دانند و متذکر مى شوند که آنچه در آن بیم داشته اند، غلبه گمراهان و انحراف مردم است:
… بر راه حقّ ایستادم و آن را از راه هاى گمراهى جدا کردم و به شما نشان دادم، درحالى که مى پوییدید، و راهنمایى نمى دیدید، چاه مى کندید و به آبى نمى رسیدید و این اشارت است که گویاتر از صد مقالت است…. بیم موسى نه بر جان بود که بر مردم نادان بود، مبادا گمراهان به حیلت چیره شوند و بر آنان امیر.39
7. ضرورت استفاده از تجارب تاریخى در مدیریت
یکى دیگر از اصولى که در کلام على(ع) بدان اشاره شده، نگاه به تاریخ و تجربه تاریخى حاکمان و مدیران پیشین است. حضرت خطاب به مالک مى فرماید:
بدان که من تو را به شهرهایى مى فرستم که دستخوش دگرگونى ها گردیده؛ گاه داد و گاهى ستم دیده. و مردم در کارهاى تو چنان مى نگرند که تو در کارهاى والیان پیش از خود مى نگرى، و درباره تو آن مى گویند که درباره آنان مى گویى.40
بنابراین باید حکومت و مدیریت را به عنوان فرایندى تاریخى و تجربه شده نگریست و آن را واقعیتى داراى قوانین و قواعد مشترک و قابل ارزیابى و مورد توجه و نظارت دیگران دانست و با این نگرش به عبرت آموزى و بهره گیرى از تجارب پیشینیان اهتمام ورزید. امام(ع) در پایان عهدنامه، به مالک مى فرمایند:
بر تو واجب است که همواره به یاد حکومت هاى عادلانه پیش از خود باشى. هم چنین توجه خود را بر روش هاى خوب یا اثرى که از پیامبر رسیده، و یا فریضه اى که در کتاب خداوند آمده است، معطوف دار و به خطوطى که در روش من مشاهده کرده اى، اقتدا کن… ..41
8. حقوق و وظایف متقابل
نگرش انسان به مدیریت و مسؤولیت، بر حقوق و وظایف متقابل مبتنى است. از افتخارات روش حکومتى و مدیریتى امام، ذکر شده در نهج البلاغه ـ که الگویى بسیار زنده و پاسخگوى نیازهاى انسان در گذر زمان است ـ نگاه حق و وظیفه متقابل است. امیرمؤمنان(ع) در موارد مختلف به این حقوق و وظایف متقابل اشاره کرده است:
کسى را حقى نیست جز آن که بر او نیز حقى است؛ و بر او حقى نیست جز آن که او را حقى بر دیگرى است.42
بدین معنا، حق چنان است که به نفع کسى نخواهد بود مگر آن که به گونه اى به زیان وى نیز خواهد بود و حق به زیان وى جارى نخواهد شد جز آن که در مواردى دیگر به سود او تمام مى شود. حضرت سپس بر این نکته تأکید مى ورزد که حتى خداوند هم، که صاحب حق مطلق است، با عنایت و لطف خود براى دیگران نسبت به خود، حق متقابل مقرر داشته است:
و اگر کسى را حقى بُوَد که حقى بر او نَبُوَد، خداى سبحان است نه دیگرى از آفریدگان؛ چه، او را توانایى بر بندگان است و عدالت او نمایان است در هر چیز که گونه گون قضاى او بر آن روان است.لیکن خدا حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده و پاداش آنان را در اطاعت، دو چندان یا بیشتر نهاده، از درِ بخشندگى که او راست و افزون دهى که وى را سزاست.43
ایشان در مورد حق متقابل شهروندان و مسؤولان مى فرمایند:
همانا خداوند بر شما براى من حقى قرار داده، چون حکمرانى شما را به عهده ام نهاد؛ و شما را نیز حق است بر من، همانند حقّ من که بر گردن شماست.44
امام(ع) در ادامه این خطبه ـ که در جنگ صفین ایراد کرده است ـ بر اهمیت و منزلت برتر حق متقابل مسؤولان و مردم تأکید مى کند و کاربست آن را مایه عزت و اعتلاى جامعه مى داند:
بزرگ ترین حق ها که خدا واجب کرده است، حقّ والى بر رعیت است و حق رعیت بر والى، که خداى سبحان آن را واجب نمود، و حق هر یک را بر عهده دیگرى واگذار فرمود، و آن را موجب برقرارى پیوند آنان و ارجمندى دین ایشان کرد. پس حال رعیت نیکو نگردد جز آن که والیان نیکو رفتار باشند؛ و والیان نیکو رفتار نگردند، جز آن گاه که رعیت درستکار باشند. پس چون رعیت حقِ والى را بگزارد، و والى حق رعیت را به جاى آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود. و راه هاى دین پدیدار و نشانه هاى عدالت برجا و سنت چنان که باید، اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایدارى دولت پیوسته و چشم آز دشمنان بسته و اگر رعیت بر والى چیره شود یا والى بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد، و نشانه هاى جور آشکار، و تبهکارى در دین بسیار. راه گشاده سنّت را رها کنند، کار از روى هوا کنند،و احکام فرو گذار شود و بیمارى جان ها بسیار، و بیمى نکنند که حقى بزرگ فرو نهاده شود یا باطلى سترگ انجام داده. آن گاه نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ مقدار.45
یکى دیگر از حقوق جامعه بر مدیران، از دیدگاه حضرت این است که منصب، آنان را به مردمان نزدیک تر و عطوفت و خدمتگزارى آنان را به مردم افزون کند:
بر والى است که اگر به زیادتى از مال رسید یا نعمتى مخصوصِ وى گردید، موجب دگرگونى او نشود و آنچه خدا از نعمت خویش نصیبش کرده، بر نزدیکى وى به بندگان خدا و مهربانى او به برادرانش بیفزاید.46
امام على(ع) در عهدنامه مالک اشتر متذکر مى شوند که هر یک از طبقات و گروههاى اجتماعى بر حاکم حقى دارند.47
در دیدگاه امام مردم موظف اند این حقوق را از مسؤولان و مدیرانشان مطالبه کنند و در مقابل، حقوق حکّام و مدیران را ادا نمایند:
سپس این دستورها را از امیران خود بگیرید و فرمان آنان را ـ چندان که خدا کارتان را بدان سازوار مى دارد ـ بپذیرید.48
این کلام بدین معناست که مردم باید، هم حق خود را طلب کنند و هم خود را بدهکار حکومت و نظام بدانند و در واقع به هر دو سو پاى بند باشند.
9. نگرش مثبت و کرامت مدار به انسان ها
حضرت على(ع) یکى از نگرش هاى مدیر را توجه به ارزش انسان ها ـ به طور عام، از هر قبیله و نژاد یا دین و مذهب که باشند ـ مى دانند و متذکر مى شوند که زمامدار به عنوان مدیر اسلامى باید حافظ حیثیت، آبرو، مال و جان انسانها باشد. حضرت در این خصوص در نامه اى خطاب به مأموران مالیات گیر مى فرماید:
هیچ کس را از خواسته هاى مشروعش باز ندارید… و نیز به خاطر گرفتن درهمى، کسى را تازیانه نزنید؛ هم چنین به مال احدى ـ چه مسلمان و چه غیرمسلمان که در پناه اسلام است ـ دست نزنید.49
امام(ع) در سیره خود، در برابر افرادى که خویشتن را کوچک وکم ارزش جلوه مى دادند،واکنش نشان مى داد و آنان را از این کار منع مى کرد. براى مثال ایشان از همراهىِ فردى که پیاده در حال حرکت بود با خود که بر مرکب سوار بودند، ممانعت کردند و فرمودند:
باز گرد؛ چرا که پیاده حرکت کردنِ شخصى مانند تو در رکابِ مثلِ من، مایه غرور براى والى و ذلت و خوارى براى مؤمن است.50
نگرش حضرت به انسان ها، به خصوص مسلمانان، چنان است که ارزش و احترام آنان را از تمام مقدسات بالاتر مى دانند:
و حرمت مسلمان را از دیگر حرمت ها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستى پیوند داده است. پس مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او آزارى نبینند، جز آن که براى حق بود؛ وگزند مسلمان روا نیست جز در آنچه واجب شود.51
بدین ترتیب، نگرش مدیر مسلمان به مردم باید حاکى از احترام خاصِ او به آنان باشد، به گونه اى که از ناحیه مدیریت او هیچ نوع بى احترامى و آزارى به مسلمانان نرسد؛ چنان که باید به مردم محبّت کامل داشته باشد.
حضرت در این باره خطاب به مالک اشتر مى فرماید:
قلب خویش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبّت و لطف کن و نسبت به آن ها همچون حیوان درنده اى مباش که خوردن آنان را غنیمت شمارى! زیرا آن ها دو گروه بیش نیستند: یا برادران دینى تواند، و یا انسان هایى همچون تو.52
هم چنین خطاب به ابن عباس ـ هنگامى که او را به فرماندارى مصر منصوب کرد ـ فرمود:
با مردم گشاده رو باش؛ آن گاه که آنان را بینى، یا درباره آنان حکمى دهى یا در مجلس ایشان نشینى.53
ایشان رفتار نامناسب با غیرمسلمانان را نیز نمى پذیرند و خطاب به یکى از کارگزاران خود- که با مردم غیر مسلمان تحت قدرت خود بد رفتارى کرده بود – مى فرمایند:
اما بعد، دهقانانِ شهر تو شکایت دارند که با آنان درشتى مى کنى و سختى روا مى دارى، ستمشان مى ورزى و خردشان مى شمارى. من در کارشان نگریستم و دیدم چون مشرک اند نتوانشان به خود نزدیک گرداند، و چون در پناه اسلام اند نشاید آنان را راند. پس، در کار آنان درشتى و نرمى را با هم آمیز. گاه مهربان باش و گاه تیز! زمانى نزدیکشان آور و زمانى دورتر.54
10. توجه به قدرت و نظارت الهى
چنان که گذشت، قدرتِ همراه با مدیریت، آسیب هایى مانند عُجب و کبر و فساد در انسان تولید مى کند. بدین سبب على(ع) متذکر مى شوند که راه علاج این امراض روحى آن است که مدیر نگرش خود را به مدیریت بدین گونه شکل دهد که با در نظر گرفتن عظمت، قدرت و سلطنت الهى به کوچک بودن خود وعملش پى ببرد.در این صورت مدیریت و ریاستى که از این مدیریت براى او حاصل شده است، نمى تواند باعث خودبزرگ بینى او شود. حضرت در این خصوص خطاب به مالک اشتر مى فرماید:
آن گاه که در اثر موقعیت و قدرتى که در اختیار دارى، کبر و عُجب و خودپسندى در تو پدید آید، به عظمت قدرت و مُلک خداوند که مافوق تو است، نظر افکن! که این تو را از سرکشى پایین مى آورد و تیزى تو را فرو مى نشاند و خِرَد رفته ات را به جاى باز مى گرداند. از همتایى در علوّ و بزرگى با خداوند برحذر باش و خود را از تشبّه با او در جبروتش برکنار دار؛ چرا که خداوند هر جبّارى را ذلیل و هر فرد خودپسند و متکبّرى را خوار خواهد ساخت.55
و در جاى دیگر از عهدنامه مى فرماید:
هرگز حاکم بر خویشتن نخواهى بود، جز این که فراوان به یاد قیامت و بازگشت به سوى پروردگار باشى.56
حضرت براى کنترل درونى افراد، نظارت الهى را به یاد آن ها مى آورد و مى فرماید:
از معصیت خدا در خلوتگاه ها بپرهیزید؛ چرا که همو شاهد و همو حاکم و دادرس است.57
هم چنین مى فرماید:
آن روز [قیامت] همراهِ هر کس گواه و سوق دهنده اى است، که تا صحنه قیامت او را مى راند و شاهدى که به اعمال او گواهى دهد.58
امام(ع) در مورد نظارت الهى خطاب به محمد بن ابى بکر ـ هنگامى که حکومت مصر را به او داد ـ مى فرماید:
با آنان فروتن باش و نرمخو، و هموار و گشاده رو، و به یک چشم به همگان بنگر؛ خواه به گوشه چشم نگرى و خواه خیره شوى به آنان، تا بزرگان در تو طمعِ ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالت مأیوس نگردند؛ که خداى تعالى مى پرسد از شما بندگان، از خرد و درشتِ کارهایتان و از آشکارِ آن و نهان.59
حضرت یکى از کارگزاران خود را – که در اموال مردم خیانت کرده بود -به سختىِ حساب الهى آگاهى مى دهد و خطاب به او مى فرماید:
… به من خبر داده اند تو کشت زمین را برداشته و آنچه پایت بدان رسیده براى خود نگاهداشته اى و آنچه در دستت بوده خورده اى. حساب خود را به من باز پس بده و بدان که حساب خدا بزرگ تر از حساب مردمان است.60
بدین ترتیب نظارت الهى به دو صورتِ «مستقیم» و «غیرمستقیم» انجام مى گیرد. حضرت در باب «نظارت مستقیم» الهى مى فرماید:
به رازها داناست و بر درون ها بیناست. بر هر چیز احاطه دارد و چیره است، و بر هر چیز تواناست. پس، از شما آن را که پرواى کار است، وظیفه خود بگذارد.61
حضرت در این خصوص خطاب به مأموران اخذ مالیات مى فرماید:
او را دستور مى دهم که از خدا بترسد در پنهانش، آن جا که جز خدا نگرنده اى نیست و جز او راه برنده.62
ایشان در باب «نظارت غیر مستقیم» متذکر مى شوند که این نظارت توسط فرشتگان و جوارح انسان صورت مى گیرد:
بندگان خدا! بدانید که از شما بر شما نگاهبانانى است، و از اندام هایتان مراقبان و حافظانى، که کرده هاى شما را به درستى در حساب مى آرند و نفس هاتان را مى شمارند. نه شبى سیاه شما را از آن مى پوشاند، و نه درى استوار پنهان کردنتان تواند.63
11. توجه به مشارکت و نقدپذیرى در مدیریت
توجه به مشارکت عمومى و نگرش نقدپذیرى و قبول حق نقد براى دیگران ـ چه از طرف مردم و چه افراد فرادست مدیر ـ یکى از موارد لازم براى مدیریت در سطح خرد و کلان است.
بسى روشن است که از امتیازات نگاه امام على(ع) به حکومت، نفى نگرش مستبدانه و تأکید بر بهره مندى از افکار و پیشنهادها و مشاوره هاى دیگران است. ایشان متذکّر مى شوند در غیر از مواردى که حکم روشنِ الهى وجود دارد، باید با مشورت از پیشنهادها و انتقادات مردم استفاده کرد:
… پس با من چنان که با سرکشان گویند، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان کنند، از من کناره مجویید. به ظاهر آرایى با من رفتار ننمایید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید. و نخواهم مرا بزرگ انگارید؛ چه، آن کسى که شنیدنِ حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وى دشوار بُوَد، عمل به حق و عدالت کردن بر او دشوار است. با توجه به این، از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز، خوددارى مکنید… .64
حضرت به عنوان فرمانده نظامى خطاب به فرماندهان سپاه خود، مى نویسد:
بدانید حقّ شماست بر من که چیزى را از شما نپوشانم جز راز جنگ ـ که از پوشاندن آن ناگزیرم ـ و کارى را جز ـ در حکم ـ شرع بدون مشورت شما انجام ندهم….65
سیره امام(ع) نیز دلیلى بر این مطلب است. براى مثال هنگامى که در سفرى براى جنگ از مدینه به کوفه مى رفتند، در میان راه نامه اى به مردم آن جا نوشتند و از آنان خواستند که در امور مملکتى مشارکت داشته باشند و اگر انتقادى به ذهن آنان مى آید، ابراز دارند:
اما بعد، من از جایگاه خود برون شدم، ستمکارم یا ستمدیده، نافرمانم یا ـ مردم ـ از فرمانم سرکشیده. من خدا را به یاد کسى مى آورم که این نامه ام بدو برسد؛ تا چون نزد من آید، اگر نکوکار بودم یارى ام کند و اگر گنهکار بودم از من بخواهد تا به حقّ باز گردم.66
بدین جهت بود که حضرت به مالک دستور داد که کارهایش با رضایت توده مردم هماهنگ باشد:
باید محبوب ترین کارها نزد تو امورى باشند که با حق و عدالت موافق تر و با رضایت توده مردم هماهنگ تر است… .67
در مقام عمل هماهنگى کامل نیز زمانى صورت خواهد گرفت که با آنان مشورت کند و از نظرات آنان در امور مهم استفاده نماید. بدین سبب حضرت در جاى دیگر به مالک دستور مى دهند که با دانشمندان در امور مملکت و حوزه مدیریتِ خود مشورت کند و از دیدگاه هاى آنان در اصلاح امور مملکت بهره ببرد:
با دانشمندان فراوان گفت وگو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نه؛ در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمى را که مردم پیش از تو بر آن برقرار بوده اند، حفظ کند.68
یادآورى چند نکته
در این مقاله کوشش به عمل آمد، یازده اصلِ پایه در نگرش مدیران به حکومت و مدیریت از نگاه اسلام و با تأکید بر نهج البلاغه استنباط، استخراج و تبیین شود. این اصول و قواعد کلى در واقع بر یازده گزاره توصیفى در باب مدیریت مبتنى است. از سوى دیگر مى توان ادعا کرد بیشترین توصیه هاى مدیریتى بر این پایه ها بنا نهاده شده است و این اصول باید راهنماى عمل و هدایتگر مدیران باشد.
نکته اى که باید به آن توجه داشت آن است که برخى از این اصول معطوف به فعالیت «مدیریتى»، و پاره اى ناظر به «مدیران» و تعدادى درباره «شهروندان» است. اصول و قواعدِ بینشىِ یاد شده، غالباً در حوزه ها و قلمروهاى دیگر هم جریان دارد، اما در متون دینى و نهج البلاغه بر آن ها در قلمرو زمامدارى و مدیریت کلان تأکید شده است و بسیارى از آن ها قابل تعمیم به سطوح دیگرِ مدیریت و مدیریت هاى سازمانى است و مبناى آن، شمول متن و نص یا تنقیح و تعمیم ملاک و مناط قطعى است.
مطلب مهمى که ممکن است در پایان بدان دست یافت و در جمع بندى بر آن تأکید ورزید این است که محورى ترین مفاهیم در اصول پیشین عبارت اند از: امانت؛ کرامت انسان ها؛ و مسؤولیت دربرابر خداوند. و به احتمال قوى مى توان همه آن مبانى و قواعد را به این اصول سه گانه و بنیادین بازگرداند.
درهرحال شرط نخست در اصلاح مدیریت ها، تغییر نگرش ها و تنظیم نگرش مدیران، بر این اصول و تحکیم این گونه نگرش ها در ذهنیت و کانون عقلانیت و عواطف آنان استوار است.
پى نوشت ها:
1. مالک اشتر که حامل این فرمان بود، در مسیر سفر به مصر و قبل از رسیدن به محل مأموریت خود به شهادت رسید. این عهدنامه به دست افرادى افتاد که در نهایت آن را به معاویه رساندند. عده اى از اطرافیان وى پیشنهاد سوزاندن این عهدنامه را دادند، اما معاویه با همه عنادى که نسبت به حضرت داشت، با این پیشنهاد موافقت نکرد و گفت: آیا به من پیشنهاد مى کنید که چنین علمى را بسوزانم؟! به خدا قسم علمى به این کاملى و محکمى ندیده ام. (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص72ـ73، دار احیاء التراث العربى، لبنان، 1355ق. 1965م.)
2. ما امانت (تعهد، تکلیف، و ولایت الهیه) را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، امّا آن ها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بر دوش کشید. او بسیار ظالم و جاهل بود؛ چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد! (احزاب، آیه 73).
3. نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 53 (در ترجمه کلمات نهج البلاغه از ترجمه حضرت آیة اللّه مکارم شیرازى و دکتر سیدجعفر شهیدى با کمى دخل و تصرف استفاده شده است).
4. همان، نامه 41.
5. همان.
6. همان.
7. همان، نامه 5.
8. همان، نامه 59.
9. همان.
10. همان، نامه 40.
11. همان، نامه42.
12. همان، خطبه131.
13. همان، خطبه33.
14. همان، خطبه 3.
15. همان، نامه 53.
16. همان.
17. همان، نامه51.
18. همان، خطبه 126.
19. همان، خطبه 105.
20. همان، نامه 56.
21. همان، نامه26.
22. همان، نامه 27.
23. همان، نامه 71.
24. همان، نامه43.
25. همان، خطبه131.
26. همان، نامه 18.
27. همان، نامه 53.
28. همان.
29. همان، نامه 60.
30. همان؛ نامه51.
31. همان.
32. همان، نامه 53.
33. همان، نامه 59.
34. همان، خطبه 34.
35. همان، نامه 53.
36. همان.
37. همان.
38. همان، حکمت 106.
39. همان، خطبه 4.
40. همان، نامه 53.
41. همان.
42. همان، خطبه216.
43. همان.
44. همان.
45. همان.
46. همان، خطبه 50.
47. همان، نامه 53. و در خطبه 34 به صورت مفصل تر این حقوق را این گونه بیان مى فرمایند: «مردم مرا بر شما حقى و شما را بر من حقى. بر من است که خیر خواهى از شما دریغ ندارم، و حقى را که از بیت المال دارید بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمایند، و آداب آموزم تا بدانید. اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکار حق خیرخواهى را ادا کنید. چون شما را بخوانم بیایید، و چون فرمان دهم بپذیرید، و از عهده بر آیید».
48. همان، نامه 50.
49. همان، نامه 51.
50. همان، حکمت 322.
51. همان، خطبه 167.
52. همان، نامه 53.
53. همان، نامه 76.
54. همان، خطبه21.
55. همان، نامه53.
56. همان.
57. همان، کلام354.
58. همان، خطبه 85.
59. همان.
60. همان، نامه 27.
61. همان، خطبه86.
62. همان، نامه 26.
63. همان، خطبه 157.
64. همان، خطبه216.
65. همان، نامه 50.
66. همان، نامه57.
67. همان، نامه 53.
68. همان.
________________________________________
1 مقاله حاضر حاصل یک سخنرانى است که توسط آقاى محمد داورى بازنویسى شده است.
2 ریاست پژوهشکده حوزه و دانشگاه