غدیر از نگاه چهارده خورشید

غدیر از نگاه چهارده خورشید
اساس مذهب تشیع بر دو حدیث پایه گذارى شده است: یکى حدیث ثقلین (1) ، که پیامبراکرم(ص) در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد; دیگرى حدیث غدیر. مى توان گفت حدیث دوم مکمل حدیث اول است.
سفارش بیش از حد پیامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نیز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشینى امیرمومنان(ع) نشان دهنده این حقیقت است که حضرت نگران آشوبى بود که امت اسلامى بعد از وى با آن رو به رو مى شود.
اهمیت دادن به غدیر، اهمیت دادن به رسالت پیامبرگرامى اسلام(ص) است. مادراین مقاله واقعه غدیر را از زبان عارفان واقعى غدیر یعنى پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) مورد مطالعه قرارمى دهیم.
رسول خدا و غدیر
شیخ صدوق در کتاب «امالى » از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنین نقل مى کند: روزى رسول گرامى اسلام(ص) به امیرمومنان(ع)فرمود: اى على، خداوند آیه «یاایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک » (2) را در باره ولایت تو بر من نازل کرد. اگر آنچه به من امر شده تبلیغ نکنم، عملم باطل است و کسى که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند، کردارش باطل است. اى على، من جز سخن خدانمى گویم. (3)
امام على و غدیر
سلیم بن قیس هلالى به بیعت امیرمومنان(ع) باابوبکر اشاره کرده،مى گوید: «ثم اقبل علیهم على فقال: یا معشرالمسلمین والمهاجرین و الانصار انشد کم الله اسمعتم رسول الله یقول یوم غدیرخم کذا و کذا فلم یدع شیئا قال عنه رسول الله الا ذکرهم ایاه قالوا نعم » (4)
پس على(ع) به مردم فرمود: اى مسلمانان ومهاجران و انصار، آیا نشنیدید که رسول خدا(ص) روز غدیرخم چنین و چنان فرمود. سپس تمام چیزهایى را که پیامبر(ص) در آن روزفرموده بود به مردم یاد آورى کرد. همگى گفتند: آرى.
در این زمینه مى توان به استدلالهاى امیرمومنان على(ع) اشاره کرد. از جمله استدلال آن حضرت براى ابوبکر که فرمود: بر اساس حدیث پیامبر(ص) در روز غدیر، آیا من مولاى تو و هر مسلمانى هستم یا تو؟ ابوبکر گفت: شما. (5)
ابى الطفیل مى گوید: در روزشورا در خانه بودم و شنیدم که على(ع) گفت: آیا غیر از من کسى در میان شما هست که پیامبر(ص) به او گفته باشد: «من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگى گفتند:نه. (6)
حضرت زهرا(س) و غدیر
ابن عقده در کتاب معروفش «الولایه » از محمد بن اسید چنین روایت کرده است: از فاطمه زهرا پرسیدند: آیا پیامبر(ص) پیش ازرحلتش در باره امامت امیرمومنان چیزى فرمود؟
آن حضرت جواب داد: «و اعجباانسیتم یوم غدیرخم;» (7) شگفتا! آیا روز غدیرخم را فراموش کردید؟!
فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الکاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنین نقل کرد: ام کلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل کرد که پیامبر در روز غدیرفرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه » (8)
امام حسن مجتبى(ع) و غدیر
ازامام جعفر صادق(ع) چنین روایت شده است: امام حسن(ع) هنگامى که مى خواست با معاویه آتش بس اعلام کند، به او فرمود: امت مسلمان از پیامبر(ص) شنیدند که در باره پدرم فرمود: «انه منى بمنزله هارون من موسى »; همچنین دیدند که پیامبر(ص) وى رادر غدیرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)
امام حسین(ع) و غدیر
سلیم بن قیس مى نویسد: امام حسین(ع) قبل از مرگ معاویه خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنى هاشم را جمع کرده فرمود: آیامى دانید پیامبر اکرم(ص) على(ع) را در روز غدیر خم نصب کرد؟
همگى گفتند: آرى. (10)
امام زین العابدین(ع) و غدیر
ابن اسحاق، تاریخ نویس معروف، مى گوید: به على بن حسین گفتم:«من کنت مولاه فعلى مولاه » یعنى چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده »; به آنها خبر داد که اوست امام بعد از خودش. (11)
امام محمد باقر(ع) و غدیر
ابان بن تغلب مى گوید: از امام باقر(ع) در باره گفته پیامبر:«من کنت مولاه فعلى مولاه » پرسیدم: حضرت فرمود: اى اباسعید،پیامبر فرمود: امیرمومنان در میان مردم جانشین من خواهدبود. (12)
امام جعفرصادق(ع) و غدیر
زید شحام مى گوید: نزد امام صادق بودم، مردى معتزلى از وى درباره سنت پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: هر چیزى که فرزند آدم به آن نیاز دارد (حکم آن) در سنت خدا و پیامبر(ص) وجود دارد وچنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمى کرد.
مرد پرسید: خداوند با چه چیزى بر ما احتجاج مى کند؟
حضرت فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دینا»; بدین وسیله ولایت را تمام گردانید واگر سنت یا فریضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمى کرد.(13)
امام موسى کاظم(ع) و غدیر
عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر(ع) در باره نماز درمسجد غدیرخم (14) پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فیه فان فیه فضلا و قد کان ابى یامربذلک » (15) ; نماز بخوان، بدرستى که درآن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مى کرد
امام رضا(ع) و غدیر
محمد بن ابى نصر بزنطى مى گوید: خدمت امام رضا(ع) بودم، درحالى که مجلس پر از جمعیت بود و با یکدیگر درباره غدیر گفتگومى کردند، برخى از مردم این واقعه را منکر شدند; امام فرمود:پدرم از پدرش روایت کرد که روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین. سپس فرمود: اى ابى نصر، «این ماکنت فاحضر یوم الغدیر»; هرکجا که هستى در این روز نزدامیرمومنان(ع) باش. بدرستى که در این روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مى آمرزد و دو برابر آنچه درماه رمضان از آتش دوزخ مى رهاند; در این روز آزاد مى کند… سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقه لصافحتهم الملائکه کل یوم عشر مرات » (16) اگر مردم ارزش این روز رامى دانستند، بى تردید فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مى کردند.
امام محمد جواد(ع) و غدیر
ابن ابى عمیر از ابو جعفرثانى(ع) در ذیل آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنین روایت کرد: پیامبر گرامى(ص)در ده مکان به خلافت اشاره(ص)رده است; سپس آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18)
در توضیح این روایت بایدگفت: آیه یاد شده در اول سوره مائده است. این سوره، آخرین سوره اى است که بر قلب نبى اکرم(ص) نازل شد. در این سوره، «آیه اکمال » و «آیه تبلیغ، که ناظر به واقعه غدیر است، وجوددارد.
امام هادى(ع) و غدیر
شیخ مفید، در کتاب شریف ارشاد، زیارت امیرمومنان على(ع) را ازامام حسن عسکرى(ع) و آن امام از پدرش نقل مى کند و مى گوید: امام جواد(ع) در روز عید غدیر، حضرت على(ع) را زیارت کرد و فرمود:«اشهد انک المخصوص بمدحه الله المخلص لطاعه الله …»; شهادت مى دهم که مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصى.
سپس مى فرماید: خداوند حکم فرمود: «یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.»
آنگاه ادامه مى دهد: پیامبر(ص) خطاب به مردم کرد و ازآنها پرسید: آیا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ کردم؟
همگى گفتند:آرى.
سپس فرمود: خدایا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولى بالمومنین من انفسهم؟ فقالوا بلى فاخذ بیدک و قال من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله;» آیا من به مومنان از خود آنهاسزاوارتر نیستم؟ گفتند: بله. پس از آن دست على(ع) را گرفت وفرمود: هرکس من مولاى اویم، این على مولاى اوست… (19)
امام حسن عسکرى(ع) و غدیر
حسن بن ظریف به امام حسن عسکرى(ع) نامه نوشت و پرسید: گفته پیامبر «من کنت مولاه فعلى مولاه » یعنى چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلک ان جعله علما یعرف به حزب الله عندالفرقه »; خداوند اراده فرمود که این جمله، نشان و پرچمى باشدتا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.
اسحاق بن اسماعیل نیشابورى مى گوید: حضرت حسن بن على(ع) به ابراهیم چنین نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خویش واجبات را بر شما مقرر کرد. این کار به سبب نیاز او نبود، بلکه رحمت او بود که متوجه شما شد. هیچ معبودى جز او وجود ندارد; اوچنان کرد تا ناپاک را از پاک جدا سازد و اندرون شما رابیازماید تا به سوى رحمت او پیش بگیرد و منازل شما در بهشت معین شود.از اینرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زکات، روزه و ولایت را بر شما واگذار کرد و درى را فرا راهتان قرار داد تا درهاى دیگر واجبات را باز کنید; کلیدى را براى یافتن راه خود قرارداد. اگر محمد و جانشینان او از فرزندش نبود، شما مانندحیوانات سرگردان مى ماندید و هیچ واجبى از واجبات را فرانمى گرفتید. مگر مى توان از غیر در، وارد مکانى شد؟ وقتى خداوندبه سبب تعیین اولیا پس از پیامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام کرد، فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دینا» (20) امروز دینتان را کامل و نعمت خودرا بر شما تمام کردم و راضى شدم که اسلام دین شما باشد.سپس براى اولیاى خود برگردن شما حقوقى قرار داد و به شمافرمان داد حقوق آنها را ادا کنید تا زنان و اموال و خوراک وآشامیدنیها بر شما حلال باشد و به واسطه آن برکت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت کنندگان شما را به واسطه غیبت بشناساند… (21)
امام زمان(ع) و غدیر
در دعاى ندبه که ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنین مى خوانیم:
«… فلما انقضت ایامه اقام ولیه على بن ابى طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا اذکان هوالمنذر و لکل قوم هاد فقال والملاء امامه من کنت مولاه فعلى مولاه.. .»
پى نوشتها:
1- حدیث ثقلین در بیشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره اى از آنها اشاره مى کنیم:
السنه شیبانى، ص 337 و629 ح 1551; صحیح ترمذى، ج 5، ص 663;سنن کبرى بیهقى، ج 10، ص 114; المستدرک، حاکم نیشابورى، ج 3،ص 110; فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 1، ص 171 و ج 2، ص 588; سنن ابى داود، ج 2، ص 185; طبقات کبرى، ابن سعد، ج 2، ص 194;صحیح مسلم، ج 4، ص 1873.
2- سوره مائده، آیه 71.
3- امالى شیخ صدوق، مجلس، 74، ص 400.
4- کتاب سلیم بن قیس هلالى، نشر موسسه بعثت، ص 41.
5- خصال شیخ صدوق، ص 505، باب اربعین، ج 30.
6- امالى شیخ صدوق، ج 1، ص 342.
7- اثبات الهداه، حرعاملى، ج 2، ص 112، ح 473; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 2625.
8- اثبات الهداه، ج 2، ص 112; احقاق الحق، ج 16، ص 282.
9- امالى شیخ صدوق، ج 2، ص 171.
10- سلیم بن قیس، ص 168.
11- معانى الاخبار، ص 65; بحارالانوار، ج 37، ص 223.
12- معانى الاخبار، ص 66.
13- تفسیر برهان، ج 1، ص 446.
14- در باره اهمیت این مسجد به مجله میقات حج شماره 12مراجعه شود.
15- اصول کافى، ج 4، ص 566.
16- تهذیب الاحکام، شیخ طوسى، ج 6، ص 24، ح 52; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 41.
17- سوره مائده، آیه 1.
18- تفسیرقمى، ج 1، ص 160.
19- بحارالانوار، ج 100، ص 363.
20- همان، ج 37، ص 223.
21- علل الشرائع، ج 1، ص 249، باب 182، ح 66.

نویسنده: ص ناطقی
منبع: فرهنگ کوثر 1378 شماره 25
کلید واژه های مرتبط: غدیر، ائمه(ع)

غدير در سيره اهل بيت عليهم السلام

غدير در سيره اهل بيت عليهم السلام

غدير از اساسى‏ترين برنامه‏هاى پيامبر خدا(ص) براى دوام و عزت و شكوه اسلام و قرآن بود. او در بازگشت از حجة‏الوداع آخرين رسالت ‏خويش را انجام داد. زيرا خدايش فرموده بود:

” يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين.”(مائده/67)

اى پيامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى؛ خداوند تو را از گزند مردم نگه مى‏دارد. خداوند گروه كافران را هدايت نمى‏كند. (1)

در پى اجراى اوامر پروردگار و معرفى وصى و جانشين خود على ‏بن‏ابى‏طالب(ع) آيه اكمال دين: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا؛ امروز دين شما را كامل كردم و نعمت ‏خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» نازل (2)و روز غدير جشن ولايت و وصايت ‏شد.

اهل بيت پيامبر و امامان بر حق شيعه، كه نگاهبان اسلام حقيقى بودند و سعى داشتند آن را از خطرات دور سازند، از هر فرصتى بهره بردند تا غدير را زنده بدارند و آن خاطره گرامى و به ياد ماندنى را مطرح كنند؛ زيرا در تابش آفتاب غديراهداف والاى پيامبر جامه عمل ‏پوشيد و براى فتنه‏انگيزى كج‏ انديشان فرصت ‏باقى نماند.

نگاهى گذرا به سيره فاطمه و اميرمؤمنان عليهماالسلام و ديگر امامان راستين شيعه ما را با اهميت واقعه غدير و نقش عظيم و سرنوشت‏ساز آن هدايت و نيكبختى بشر آشنا مى‏سازد.

راويان، نويسندگان و مفسران اهل سنت و شيعه به واقعه غدير و آيات نازل شده درآن توجه بسيار داشته‏اند. برخى از علماى شيعه مانند علامه طبرسى روايات(3) نزول آيه تبليغ(4)در سرزمين غدير را مشهور دانسته‏اند. از اهل سنت ابوالقاسم عبيدالله بن‏عبدالله حسكانى، از دانشمندان اهل سنت، نيز همين را مطرح مى‏كند. او احاديث غدير را در دوازده جزوه دسته ‏بندى كرده، آن را «دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة‏» ناميده است. (5)

ابوالعباس احمد بن‏محمد بن‏سعيد مشهور به ابن‏عقده – مورد اعتماد مذاهب چهارگانه اهل سنت – دراين باره كتابى به نام «حديث الولاية‏»(6)تدوين كرده است.

علامه امينى نيز كتاب گرانسنگ «الغدير» را، در يازده مجلد، به رشته نگارش درآورد. آنچه در مجموعه اين آثار جلب توجه مى‏كند موضعگيرى آشكار ائمه اهل بيت عليهم السلام درباره اين واقعه مهم است، موضعگيريهايى كه ازاهميت غدير و نقش آن در سعادت بشر پرده برمى‏دارد. دراين مقاله به بررسى بخشى از اين موضعگيريها مى‏پردازيم:
فاطمه زهرا سلام الله عليها برمزارحمزه سيد الشهداء (احد)

روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سيدالشهداء» ايستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن ‏لبيد فرصت را غنيمت ‏شمرده، پس ازعزادارى پرسيد: اى دختر پيامبر خدا(ص)، آيا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پيامبرخدا(ص) دليلى به ياد دارى؟

فاطمه فرمود:

و اعجبا انسيتم يوم غدير خم؟… اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: على خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسين، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة. (7)

شفگتا! آيا حادثه عظيم غدير خم را فراموش كرده‏ايد؟… خدا را گواه مى‏گيرم كه خود شنيدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترين كسى است كه او را در ميان شما جانشين خود قرار مى‏دهم، على [عليه السلام] امام و خليفه بعد از من است.

دو فرزندم حسن و حسين[عليهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسين[ع] پيشوايان و امامانى پاك و نيك‏اند. اگر ازآنان اطاعت كنيد، شما را هدايت ‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزيد، تا روز قيامت تفرقه و اختلاف در ميانتان حاكم خواهد بود.
على(ع) و استدلال به غدير

الف) سليم بن‏قيس هلالى مى‏گويد: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم؛ جمعى از مردم نيز در مسجد درحال گفتگو بودند. على بن‏ابى‏طالب(ع) به پاخاست، سوابق خويش در خدمت‏ به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت درباره روزغديرخم فرمود:

مردم درباره ولايت و وصايت از پيامبر خدا(ص) پرسيدند، درآن هنگام خداوند به پيامبرش فرمان داد تا خليفه و جانشين بعد از خود را معرفى كند و توضيح دهد، همان‏طور كه درباره نماز، روزه، زكات و حج جزئيات را بيان كرده است. آنگاه امام(ع) ادامه داد: «فنصبني للناس علما بغدير خم… فقال(ص): ايها الناس اتعلمون ان الله – عز و جل – مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى يا رسول الله. قال(ص): قم يا على، فقمت. فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏». (8)

درغديرخم پيامبرخدا(ص) مرا چنين معرفى كرد: اى مردم، آيا مى‏دانيد كه خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست‏ شما مؤمنان هستم؛ و من نسبت ‏به جانهاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنين است اى پيامبر خدا. سپس فرمود: على به پاخيز. من برخاستم، آنگاه فرمود:

هر كس من ولى و سرپرست او هستم على بن‏ابى‏طالب(ع) براو ولايت دارد؛ بار خدايا دوست ‏بدار هركه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن مى‏دارد…

ب) حديث غدير در معركه صفين

على(ع) در يكى از روزها در جمع سپاه خود، كه گروهى از مهاجرين و انصار(9)نيز درآن به چشم مى‏خوردند از زبان پيامبر خدا(ص) فضايل خويش را برشمرد. آيات شريف «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة… (10)» و «لم يتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنين وليجه (11)» را تلاوت كرد و فرمود: مردم پرسيدند يا رسول الله، آيا ولايت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد يا براى عموم است؟ درآن هنگام خداوند فرمان داد تا پيامبرش ولايت را همانند نماز، روزه، زكات و حج توضيح دهد و تبيين كند. درآن وقت پيامبر خدا(ص) درغديرخم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنين خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة… من كنت مولاه فعلى مولاه… (12)

ج) خطبه غديريه اميرمؤمنان(ع) در زمان حكومت

در دوره حاكميت على بن‏ابى‏طالب(ع) اتفاقا روز عيد غدير با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گيرى پيدا كردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسين بن‏على(ع) مى‏گويد: پنج ‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، كه پدرم خطبه‏ها را آغاز كرد. او نخست ‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاكميت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هايش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دوعيد بسيار بزرگ [جمعه وغدير] را براى شما در يك زمان قرار داده است؛ دوعيدى كه هر يك فلسفه وجودى ديگرى را تكامل مى‏بخشد و به وسيله هر يك هدايت در ديگرى اثر مى‏بخشد… سپس فرمود: توحيد و ايمان به يگانگى خداوند پذيرفته نمى‏شود مگر با اعتراف به نبوت پيامبرش محمد(ص) و دين و شريعت محمد(ص) پذيرفته نمى‏شود مگر با قبول ولايت امر كسى كه خدا فرمان ولايتش را داده است؛ و همه اين امور سامان نمى‏پذيرد مگر بعد از توسل و تمسك به اهل ولايت.
غدير از نگاه مولى الموحدين(ع)

على(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدير (13)آنچه در باره منتخبين خود اراده كرد بر پيامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولايت و وصايت را ابلاغ كند و مجال را از كافران و منافقان بگيرد نگران گزند دشمنان نباشد. روزغدير قدر و منزلت ‏بسيار دارد، در آن روز گشايشهاى الهى فرا رسيده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهارعقيده از جايگاه بلند و روشن است، امروز روز تكامل دين و روز وفاى به عهد است. غدير روز شاهد (14)[رسول الله(ص)] و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(ع)] است، روز در هم ريختن پيمانهاى زير پرده كفر و نفاق است، روز آشكار شدن حقايق اصيل اسلام است، روز ذلت و خوارى شيطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف كسانى است كه آن را تكذيب مى‏كردند امروز بزرگترين روزى است كه عده‏اى از شما از آن اعراض كرديد، روز هدايت و امتحان بندگان خداست، روز آشكار شدن كينه‏هاى نهفته در دلها و سينه‏هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پيامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدير روز شيث پيامبر(ع) است، روز ادريس و يوشع و شمعون و … منشور علوى(ع) در عيد غديرامير مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت ‏خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از اين اجتماع بزرگ امروز [غدير] را عيد بگيريد: [و با انجام امور ذيل آن را بزرگ بشماريد].

الف) نعمت را بر افراد خانواده و خويشاوندانتان گسترش دهيد و نيكى و بخشش پيشه كنيد. (15)

ب) به برادران دينى خويش به قدر توان نيكى و بخشش كنيد. (17و16)ج) خداى را در برابر نعمتهايى كه به شما ارزانى داشته، شكرگزار باشيد.

د) كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند اجتماع شما را فراگير و گيراتر سازد.

ه) به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند به شما الفت و مهربانى بيشتر عنايت كند.

و) نعمت‏هاى الهى را به يكديگر تبريك و تهنيت گوييد همان طور كه خداوند [در اين روز] با اعطاى اجر و ثوابى بيش از ديگر اعياد به شما تهنيت مى‏گويد. بعد فرمود: كمك‏هاى مالى به ديگران درامروز (غدير) به اموالتان بركت مى‏بخشد و برعمرتان مى‏افزايد: مهربانى به ديگران سبب رحمت و عنايات حق خواهد شد.

ز) با خوش‏رويى و شادمانى يكديگر را درآغوش بگيريد.

ح) خداوند را برتوفيقات خويش سپاس گوييد.

ط) از فقرا و ضعيفانى كه چشم به كمك شما دارند ديدن كنيد، به زيارتشان برويد و با آنان در خوراكشان همراه شويد.

بعد حضرت فرمود: يك درهم كمك به فقرا در روز عيد غدير با دويست‏ هزار درهم برابر است، بلكه بيشتر خواهد بود.

ى) وقتى يكديگر را ملاقات كرديد مصافحه كنيد، به هم تبريك بگوييد و سلام كنيد، كه پيامبر خدا(ص) به من چنين فرمان داد. (18)
غدير خم در خطبه امام مجتبى(ع)

حسن بن‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترين نعمت از دست رفته، كه حاكميت اهل بيت(ع) بود، توجه داد. شايستگى و لياقت ‏خويش و مشروعيت‏ خلافتش را متذكر شد و داستان روز بياد ماندنى غدير را چنين بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدي – صلى الله عليه و آله – يقول: ما ولت امة امرها رجلا و فيهم من هو اعلم منه الا لم يزل يذهب امرهم سفالا حتى يرجعوا الى ما تركوه و سمعوه – صلى الله عليه و آله – يقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حين اخذ بيد ابي بغدير و قال لهم: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان يبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال… (19)»

مردم سخن جدم پيامبر(ص) را به ياد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خويش برگزينند در حالى كه لايقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خويش تيره‏ بختى خريده‏اند مگر اين كه دوباره بدانچه رها كردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پيامبرشان درباره پدرم شنيده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشين برادرش موسى بوده تو نيز جانشين و خليفه منى؛ تنها تفاوت [ميان آنها و ما] اين است كه بعد از من پيامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: اين مردم پيامبر خود را ديدند و سخنانش را در«غدير خم‏» شنيدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدايا، دوست ‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد… سپس جدم پيامبر(ص) دستور اكيد داد كه، حاضران مطالب غدير را به غايبان برسانند.
امام حسين(ع) و حديث غدير در منا

يك سال قبل از مرگ معاويه، امام حسين عليه السلام به زيارت بيت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زيادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسين(ع) درايام تشريق آنان را در سرزمين منا جمع نمود درآن اجتماع عظيم بيش از هفتصد نفراز مردان تابعين و دويست نفر از صحابه پيامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زير خيمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خويش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

شما شاهد و ناظر تجاوزات معاويه جنايتكار نسبت ‏به ما و شيعيان هستيد و ازآنها اطلاع داريد، سخنان مرا گوش كنيد و بنويسيد [تا براى آيندگان بماند] و به ديگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانيد و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بيت) كنيد ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترين پشتيبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بياد نمى‏آوريد كه پيامبر خدا(ص) روزغديرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حديث ولايت را بر شما خواند و فرمود همگى بايد اين پيام را به ديگران برسانيد پاسخ دادند: چرا ما بياد داريم. (20)
امام محمد باقرعليه السلام وغدير

فضيل بن ‏يسار، بكير بن‏اعين، محمد بن ‏مسلم، بريد بن ‏معاوية و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ولايت على بن‏ابى‏طالب(ع) و روز غدير فرمودند:

خداوند پيامبرش را مامور به ولايت على [عليه السلام] كرد و اين آيه شريفه را نازل كرد: «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة‏»(21)با نزول آيه فوق ولايت اولى الامر واجب گرديد ولكن عده‏اى نفهميدند اولى الامر چه كسانى هستند؟ خداوند به محمد – صلى الله عليه و آله – دستور داد تا آن را توضيح دهد و همانند نماز و زكات و روزه و حج مصاديق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسيد عده‏اى به واسطه آن از آيين اسلام برگردند و او را تكذيب كنند او به خدا پناه برد درآن هنگام آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ… (22)) نازل گشت پيامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدير خم ايستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بيت الله الحرام را داد و درآنجا على بن‏ابى‏طالب(ع) را ولى بعد از خود معرفى كرد و دستور داد آنانى كه درآنجا (غدير خم) بودند پيام خداوند (ولايت على(ع)) را به ديگر افراد برسانند.
امام صادق(ع) در مسجد غدير

حسان جمال مى‏گويد: همراه امام صادق(ع) از مدينه به مكه مسافرت كردم. در نزديكى ميقات جحفه، چون به «مسجد غدير» رسيديم امام – عليه السلام – به جانب چپ مسجد نگريست و فرمود: اين مكانى است كه پيامبر خدا(ص)، در روزغدير، على را جانشين خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب ديگر نگاه كرد، جايگاه خيمه‏هاى ديگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذيفه و ابوعبيده جراح نيزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پيامبر ديدند با حسادت به وى نگريستند و به يكديگر مى‏گفتند: به دو چشم او [پيامبر] نگاه كنيد، چگونه همانند ديوانه به اطراف خويش مى‏نگرد و قرار ندارد. دراين هنگام جبرئيل نازل شد (23)و اين آيات را بر پيامبر خدا(ص) قرائت كرد:

«و ان يكادالذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين‏». (24)

آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند؛ آنها مى‏گفتند: او واقعا ديوانه است، در حالى كه قرآن جز بيدارى و آگاهى براى جهانيان نيست. (25)
امام كاظم(ع) و مسجد غدير

عبدالرحمان بن‏حجاج گفت: خدمت موسى‏ بن ‏جعفر(ع) رسيدم. در حالى كه قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره مسجد غدير خم پرسيدم.

امام – عليه السلام – فرمود: درآن مسجد نماز بخوانيد كه فضيلت و ثواب بسيار دارد، پدرم [به هر كه عازم آن ديار بود] فرمان مى‏داد تا در مسجد غدير نماز بگزارد. (26)
امام رضاعليه السلام وغدير

الف) عرشيان و روزغدير

احمد بن‏محمد بن‏ابى ‏نصر بزنطى مى‏گويد: در منزل امام هشتم على بن‏موسى‏الرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسيارى نيز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو درباره روزغدير آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدير را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مى‏دانستند. در اين هنگام، على بن ‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم «جعفر بن‏محمد» چنين نقل مى‏كرد:

آسمانيان روزغدير را بهتر از زمينيان مى‏شناسند، خداوند در بهشت‏ برين ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ اين ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از ياقوت سرخ و صد هزار گنبد از ياقوت سبز وجود دارد، خاك و گل‏هاى به كار گرفته شده دراين قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (يا رودخانه) به چشم مى‏خورد كه در هر يك از آنها خمر و آب زلال و شير و عسل جريان دارد؛ دراطراف اين جويبارها درختان انبوهى از ميوه‏هاى مختلف روييده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مى‏كنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهايشان از ياقوت است؛ آنها با پرواز خويش ‏صداهاى دلنوازى ايجاد مى‏كنند.

روزغديردراين قصر بزرگ باز مى‏شود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبيح‏ گويان به قصر داخل مى‏شوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جويبارها خود را مرطوب مى‏سازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مى‏سازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به يكديگر هديه مى‏دهند؛ چون پايان روزغدير فرا مى‏رسد، به فرشتگان گفته مى‏شود به جايگاههاى خويش برگرديد شما تا سال آينده، مثل چنين روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستيد و بدانيد همه اين موهبت‏ها به خاطر عظمت پيامبر ما محمد و وصى او على بن‏ابى‏طالب – عليهما السلام – است.

ب) بركات عيد غدير

سپس على بن ‏موسى‏الرضا(ع) رو به احمد بن ‏محمد ابى‏نصر كرد و فرمود:

اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدير سمت مرقد اميرمؤمنان – عليه السلام – بشتاب كه:

1 – خداوند گناهان شصت ‏ساله هر مؤمن زيارت ‏كننده او را مى‏آمرزد.

2 – خدواند، به بركت روزغدير دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عيد فطر آزاد مى‏كند، از آتش جهنم مى‏رهاند.

3 – پروردگار يك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.

سپس فرمود: روزغدير به برادران دينى خود برترى و فضيلت ده و مردان و زنان با ايمان را خوشحال و مسرور نما. (27)
پى‏نوشت ها:

1- برابر نقل اسباب النزول واحدى نيشابورى، ص 135 و تفسير كبير فخر رازى، ج 12،ص ص‏49 – 50؛ شان نزول آيه، غدير خم و معرفى على بن‏ابى‏طالب(ع) بوده است.

2- درالمنثور، سيوطى، ج 2، ص‏256/ تاريخ بغداد، خطيب نيشابورى، ج‏6، ص 290.

3- مجمع‏البيان، علامه طبرسى، ج‏3، 4، ص‏223.

4- مائده،67.

5- شواهد التنزيل، حاكم حسكانى، ج 1، ص 252.

6- الطرائف، سيد بن ‏طاووس، ج 1، ص 140.

7- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 – 354/ اسمى المناقب، علامه شمس‏الدين ابن‏جزرى، ص 32/ نهج الحياه، ص 38.

8- احتجاج طبرسى، ج 1،صص‏213 – 214.

9- ابوهيثم بن‏تيهان، خالد بن‏زيد، ابوايوب انصارى، عمار بن ‏ياسر و … مجموعا هفتاد نفر از مهاجرين و انصار بدرى حضور داشتند.

10- مائده، 55.

11- توبه،16.

12- بحارالانوار، ج‏33، صص‏147 -146.

13- از روزغديرخم در روايت تعبير به «يوم الدوح‏» شده است كه اين واژه هم در روايات و هم در اشعار به كار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).

14 و 15 – تفسير شاهد و مشهود را مى‏توان در موارد ذيل يافت: اصول كافى، ج 1، ص 425، ح‏69/ بحارالانوار، ج 35، ص‏386، ح 1/ ج‏36، ص 114، ح 61.

16 و 17 – در ترجمه عبارات تلفيق شده است.

18- بحارالانوار، ج 95، ص 118 – 112، ح 8، مقدارى از خطبه اميرالمؤمنين(ع) توسط امام حسين(ع) نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخيص نموديم.

19- ينابيع المودة، قندوزى حنفى، ج‏3، ص‏153/ بحارالانوار، ج 10، ح 5، صص 144 – 138.

20- موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 270/ الغدير، ج 1، ص 198، ح‏9، چاپ چهارم.

21- مائده، 55.

22- مائده،67.

23- فاصله مسجد غدير با ميقات جحفه سه ميل (تقريبا 5760 متر) مى‏باشد. (معجم معالم الحجاز، ج 2، ص 124).

24- قلم، 52 – 51.

25- فروع كافى، ج 4، ص‏566/ نورالثقلين، ج 5، ص‏399. روايات ديگرى نيز در شان اين آيه وارد شده است كه همين مضمون را نشان مى‏دهد.

26- وسائل الشيعه، ج‏3، ص‏549، ح 2، ب 61/ فروع كافى، ج 4، ص‏566، ح 1/ تهذيب الاحكام، ج‏6، ص 18، ح 21، ب‏16/ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص‏559، ح‏3143.

27- تهذيب الاحكام، ج‏6، ص 24، ح‏9، باب‏19/ بحارالانوار، ج 94، صص‏9 – 18

نویسنده: ———
منبع: سایت آوینی
کلید واژه های مرتبط: غدیر ، اثبات خلافت ، اثبات امامت

غدير در كلام حضرت زهرا عليهاالسّلام

غدير در كلام حضرت زهرا عليهاالسّلام

مقدمه

هفتاد روز از حادثه بسيار مهم و تاريخى غدير خم گذشته بود كه رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ديده از جهان خاكى فرو بست و روح مطهرش به عالم ملكوت عروج كرد. ارتحال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم موجى از غم و اندوه در فضاى جامعه نوپاى اسلامى ايجاد كرد. بار مصيبت چنان سنگين شد كه بسيارى در حيرت فرو رفته و از خود بي خود گشتند و از تصميم گيرى مناسب و شايسته باز ماندند. جمعى نيز كه از قبل خود را آماده چنين روزى كرده بودند، حال و هواى جامعه را براى ايجاد گرد و غبار، مناسب يافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهى مراد خود رفتند. ستاره اميدى كه در غدير خم طلوع كرده و آرام بخش دل هاى مؤمنان گشته بود، در لابلاى گرد و غبار فتنه، از ديدگان كم فروغ، محو شد. در ميان ظلمت ارتحال آفتاب، شب پره ها به تكاپو افتادند و با هجوم به خانه وحى، تلاش مذبوحانه اى را براى فرونشاندن نور خدا آغاز كردند؛ غافل از آن كه نور خدا با آن دسيسه ها خاموش شدنى نيست.

گر چه در اين حمله و هجوم، آتش به كاشانه تنها يادگار رسول خدا صلى الله عليه و آله افتاد، و گل محمّدى صلى الله عليه و آله و سلم مظلومانه در پشت در، پرپر گشت، سينه دريايى اش شكافت و پهلويش بشكست؛ اما در عين حال، او، قدِ خميده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهى خود به دامن ولايت آويخت و با تمسك به حبل الله المتين و با صلابت و شهامتى بى نظير از حقانيت اميرمؤمنان عليه السلام سخن ها گفت، و از غربت او نشان ها داد.

زهراى اطهرعليهاالسلام دفاع جانانه اى از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام نمود و در اين راه، مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر كشيد و افتخار اولين شهيد راه ولايت را تا ابد به نام خود ثبت كرد؛ ولى اين دفاع نيز همانند خود آن بانوى بزرگوار، در هاله اى از غربت و مظلوميت قرار گرفت و آن گونه كه سزاوار بود به شيعيان وى نيز منتقل نشد.

به رغم عمر بسيار كوتاه حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام ، پس از ارتحال پدر بزرگوارشان، آثار به يادگار مانده از ايشان در آن دوران بحرانى و پر تنش، بيانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام است. جديت ايشان در اين راه، كه منجر به شهادت مظلومانه اش شد، نشان از توجه ويژه و اهتمام خاص حضرت به مسأله امامت امت و زمامدارى جامعه مسلمانان دارد.

از جمله محورهايى كه در احتجاجات و سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام جلب توجه مى كند، نقل «حديث غدير» است كه موضوع نوشتار حاضر نيز همين مطلب است. در اين نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حديث غدير، در حد امكان از منابع كهن و معتبر حديثى و تاريخى جمع آورى و تقديم علاقمندان به غدير گردد؛ اما قبل از پرداختن به اين موضوع، پاسخ به دو سؤال ضرورى به نظر مى رسد:

1.چرا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام محور بحث قرار گرفته است؟

2.چرا در ميان سخنان ايشان، فقط به حديث غدير پرداخته شده است؟

چرا حضرت زهرا عليهاالسلام ؟
چه ويژگى هايى در شخصيت حضرت زهرا عليهاالسلام هست كه موجب شده ايشان به عنوان محور اصلى بحث، انتخاب و استناد آن حضرت به حديث غدير، از اهميت خاصى برخوردار گردد و حتى بر اعتبار آن حديث بيافزايد؟

دلايل فراوانى براى انتخاب حضرت زهرا عليهاالسلام وجود دارد از جمله:

1.حضرت زهرا عليهاالسلام نزديك ترين نسبت را با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داشت. او يگانه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود كه نسل پاك نبوى از طريق او ادامه مى يافت و امامان از فرزندان ايشان بودند. احترام فوق العاده پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نسبت به اين دختر، حاكى از شخصيت ممتاز او بود و سفارش هاى مكرر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مؤمنان درباره حفظ حرمت او، منزلت بس عالى او را براى همگان روشن ساخته بود. حضرت زهرا عليهاالسلام بيش از همه، متوجه اين موقعيت عالى بود و سنگينى بار مسؤوليت را نسبت به اين جايگاه، بر دوش خود احساس مى كرد و به همين علت بيشترين تلاش خود را جهت استفاده كامل و مفيد از اين موقعيت، براى يارى دين خدا و امام حق به عمل آورد.

2.قرآن منزلتى رفيع و عظمتى خاصى براى حضرت فاطمه عليهاالسلام تعريف كرده است. در آيه مباهله با تعبير «نسائنا» از ايشان ياد شده و در آيه تطهير، خداوند بر پاك و مطهر بودنشان شهادت داده است. در سوره «الانسان» با يادآورى داستان اطعام يتيم و مسكين و اسير و اخلاص وصف ناشدنى ايشان، از برترين پاداش هاى الهى در حق آنان ياد شده است. و در كوچك ترين سوره قرآن يكى از بزرگترين عطاياى الهى به حضرت رسول صلى الله عليه و آله، وجود نازنين زهراى اطهر، كه حقيقت كوثر است، معرفى شده و در آيه مودّت، محبت ايشان اجر رسالت نبوى صلى الله عليه و آله و سلم به شمار آمده است.

همه اينها و آيات ديگر، بيانگر مقام رفيع معنوى و كمال عبوديت و عصمت ايشان بوده و جايگاه خاص هدايتى ايشان را در جامعه اسلامى تبيين مى نمايد.

3.فاطمه زهرا عليهاالسلام در دوران غربت اسلام به دنيا آمد و از همان اوان كودكى، در كانون اصلى مبارزه، با طعم سختى ها و مشكلات آشنا شد. هيچ كس مانند او شاهد زحمات طاقت فرسا و شبانه روزى رسول خدا صلوات الله عليه نبود. گرد و غبار خستگى، با دستان كوچك او از رخسار مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله پاك مى شد و در خلوت هاى پيامبر، او بود كه درد دل هاى پدر را به گوش جان مى شنيد و با نثار محبت هاى خود او را غرق در سرور مى كرد و همانند مادرى دلسوز، سر حضرت را بر دامن مى گرفت و آرام بخش دلش مى گشت؛ تا آنجا كه از پدر لقب «امّ ابيها» را دريافت نمود. حضرت زهرا عليهاالسلام نمى توانست بعد از ارتحال رسول خدا صلى الله عليه و آله شاهد پژمرده شدن نهال نورس اسلام باشد، كه با آن همه زحمات رسول خدا صلى الله عليه و آله از زمين سر برآورده و با خون دل هاى فراوان سيراب شده بود. آيا شخصيتى مانند زهرا عليهاالسلام مى توانست در مقابل اين مسأله، خاموش بنشيند و نگران نباشد؟

4.حضرت زهرا عليهاالسلام همسرى اميرمؤمنان عليه السلام را بر عهده داشت كه دومين شخصيت ممتاز جهان اسلام؛ بلكه جهان بشريت بود. پيوند اين دو نور الهى از نوع پيوندهاى عادى زمينى نبود؛ بلكه بنا به تصريح رسول خدا صلى الله عليه و آله اين ازدواج يك « پيوند آسمانى» بود و اگر على عليه السلام نبود، براى زهراى اطهر عليهاالسلام همسرى شايسته پيدا نمى شد. شناخت حضرت از شخصيت اميرمؤمنان عليه السلام عميق ترين شناخت ها بود. آنچه را كه ديگران فقط شعاعى از على عليه السلام ديده بودند، ايشان با تمام وجود خود لمس كرده بود و از اخلاص و صفاى علوى و از سوز دل و خيرخواهى وى آگاه بود. او از جان گذشتگى هاى فراوان على عليه السلام و شهادت طلبى هاى او را هماره تجربه كرده بود. فاطمه عليهاالسلام پيكر پر جراحت على عليه السلام را بارها و بارها مداوا نموده بود و شاهد بود چگونه زخم هاى گذشته التيام نيافته، زخم هاى جديدى بر همان جا مى نشيند؛ اما على عليه السلام خم به ابرو نمى آورد و هميشه در پيشاپيش صف مجاهدان در راه خدا قرار داشت.

5.حضرت زهرا عليهاالسلام در بيت نبوت بزرگ شده بود و در دوران ده ساله حكومت اسلامى در كانون اصلى حوادث مهم سياسى و اجتماعى قرار داشت و با تيزبينى و هوشيارى فوق‌العاده خود، تمامى جريانات آشكار و پنهان را مى شناخت و از ويژگى هاى افراد مؤثر نيز آگاهى كامل داشت. او از يك سو، رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديده بود كه براى تداوم صحيح حكومت اسلامى و بالندگى و رشد آن، تدابير مختلفى مى انديشيد و زمينه سازى هاى لازم را براى امامت اميرمؤمنان عليه السلام فراهم مى آورد و از سوى ديگر، شاهد نگرانى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و ياران نزديك وى از وجود جريانات مخفى و مرموز در بطن جامعه بود كه در صدد بودند با دستيابى به قدرت، مسير حكومت اسلامى را تغيير دهند.

با وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله نگرانى ها جدى تر شد و جريانات پنهان سر برون آوردند و از بحران به وجود آمده بيش ترين استفاده را كرده و بر اوضاع مسلط شدند. زهراى اطهر عليهاالسلام با آگاهى كامل از تدابير رسول خدا صلى الله عليه و آله جهت امامت اميرمؤمنان عليه السلام و با شناختى كه از شخصيت على عليه السلام داشت، كه يگانه فرد شايسته براى زمامدارى مسلمانان بود و با اطلاع از اوضاع سياسى جامعه نوپاى اسلامى كه با صدها خطر مواجه بود، وظيفه خود مى دانست كه از حق الهى اميرمؤمنان عليه السلام دفاع نمايد و در اين راه، هيچ كوتاه نيايد. به همين دليل بيش ترين حمله نيز به ايشان شد و خشن ترين برخوردها با او صورت گرفت و آن حضرت نيز با كمال شجاعت و شهامت تا پاى جان ايستاد.

6.همان گونه كه با آغاز رسالت پيامبراسلام صلى الله عليه و آله شخصيت ممتازى چون خديجه در كنار ايشان قرار گرفت و در دوران غربت اسلام، با تمام توان و استعداد به يارى حضرتش پرداخت، با آغاز امامت اميرمؤمنان عليه السلام نيز، شخصيت بى نظيرى همانند فاطمه زهرا عليهاالسلام به حمايت از ايشان شتافت و همه سرمايه هاى خود را در دفاع از مولاى متقيان نثار كرد. او با سعى و تلاش شبانه روزى خود غبار غربت را از رخسار اميرمؤمنان عليه السلام زدود و تحمل بارسنگين مظلوميت را براى ايشان آسان نمود و به حق، لقب «اولين شهيد راه ولايت» را به خود اختصاص داد. اولين شهيد راه ولايت يعنى كسى كه در آن فضاى پر شبهه، و آكنده از فتنه هاى گوناگون كه در لابلاى غبار برخاسته از آشوب و بلوا همه را گرفتار كرده بود، بتواند با حفظ بصيرتِ خود، لحظه اى در تشخيص حق خطا نكند و در دفاع از حق كم ترين ترديدى به خود راه ندهد. چنين انتظارى در آن شرايط، فقط از حضرت زهرا عليهاالسلام انتظار مى رفت و بس. الحق كه ايشان اين رسالت را به نحو احسن و اكمل به انجام رساند. به راستى آن حضرت با كلام و عمل خود نشان داد كه «ولايت»، قلب تپنده مكتب و روح دين است و بر كسانى كه دغدغه حفظ مكتب دارند، جان فشانى در راه ولايت و گذشتن از همه تعلقات براى پاسدارى از امامت، مهم ترين وظيفه است. به همين دليل است كه تك تك كلمات ايشان سندى زنده و گويا و در كمال اعتبار براى همه دلسوزان دين و امت است. سندى كه با خون پاك حضرت زهرا عليهاالسلام به امضا رسيده است و همچون امانتى گرانبها در دستان شيعيانش قرارگرفته، تا با اقتدا به آن بزرگوار، راه پر فراز و نشيب دفاع از دين و ولايت را با قدم هاى استوار و پر صلابت بپيمايند.

چرا غدير؟
با اين كه سخنان زيادى در موضوعات مختلف از حضرت زهرا عليهاالسلام نقل شده است، چرا در مقاله حاضر فقط حديث غدير، مورد توجه قرار گرفته است؟ چه خصوصياتى در حديث غدير هست كه محور اصلى بحث گشته است؟

در جواب بايد گفت: گر چه شيعه براى اثبات ادعاى خود ـ مبنى بر امامت اميرمؤمنان عليه السلام و جانشينى ايشان نسبت به پيامبر ـ دلايل فراوانى دارد؛ اما در اين ميان، حديث غدير از ويژگى ها و امتيازاتى برخوردار است كه آن را نسبت به دلايل ديگر، برتر و شاخص تر كرده است؛ از جمله:

الف- علاوه بر محدثان شيعه كه همگى حديث غدير را نقل كرده اند، اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حديث غدير را نقل و صحت آن را تأييد نموده اند؛ تا آنجا كه اگر كسى در صحت اين حديث ترديد داشته باشد، بايد به همه احاديث ديگر و حتى مسائل بديهى اسلام نيز با ديده ترديد بنگرد.

ب- گرچه رسول خدا صلى الله عليه و آله در فرصت هاى مختلف و موقعيت هاى متفاوت، بر امامت و جانشينى حضرت على عليه السلام تصريح كرده بودند؛ اما اعلام رسمى اين مطلب مهم در «غدير خم» بوده است. با توجه به اين كه اين اعلام بعد از«حجة الوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزديك شدن حادثه رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند و به طور طبيعى در انتظار معرفى جانشين ايشان به سر مى بردند؛ رسميت بيشترى به روز غدير داده بود.

ج- اجتماع عظيم مردم نيز در غدير خم، كم نظير بود. بيشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقيقت نقش پيك رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر عهده داشتند، تا «پيام غدير» را به عنوان مهم ترين خبر حج آن سال به منطقه خود برده و ديگر مسلمانان را از اين رويداد سرنوشت ساز آگاه سازند. با توجه به اين نكته كه حج آن سال نيز آخرين حجى بود كه مسلمانان به همراهى رسول خدا صلى الله عليه و آله برگزار كرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حساسيت حديث غدير بيشتر آشكار مى شود.

د- آماده كردن فضا براى اعلام اين خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثير به سزايى در ماندگار شدن حادثه غديرخم داشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله اين اجتماع را در محلى تشكيل داد كه در آنجا راه هاى مختلف از هم جدا مى شد. بنابراين به جمعى كه از آن محل گذشته بودند، خبر دادند كه جهت استماع سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر كنند تا بقيه نيز به اين محل برسند. سپس منبرى فراهم كردند و رسول خدا صلى الله عليه و آله در اجتماع عظيم مردم به سخنرانى پرداخت.

مقدمه چينى هاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى كه از مردم كردند و سپس صراحت كلام حضرت در معرفى اميرمؤمنان عليه السلام و بلند كردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجيه و تأويلى بست و «غدير خم» را در تاريخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند.

ه- آيه اى كه قبل از اعلام رسمى ولايت اميرمؤمنان عليه السلام نازل شد، بيانگر اهميت فوق العاده غدير بود و از سويى، بيانگر نگرانى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين زمينه هست:

«يا ايّها الرّسول بلغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس انّ الله لايهدى القوم الكافرين»1؛ اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان، و اگر (اين كار را) نكنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مى دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى كند.

در قرآن چنين آيه تهديدآميزى خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولايت على عليه السلام را، مساوى با عدم تبليغ رسالت الهى معرفى مى نمايد و در مقابل نگرانى هايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داشت، وعده حفظ و حراست به ايشان داده مى شود.

اما آيه اى كه بعد از اعلام ولايت على عليه السلام در غدير نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دل هاى مؤمنان پديد آورد و آرامش و اطمينان خاطرى به آنان بخشيد:

«اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشونى اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً»2؛ امروز كافران از (زوال) دين شما مأيوس شدند. بنابراين از آن ها نترسيد و از من بترسيد! امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم .

و- فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله به همه مسلمانان حاضر در غديرخم، مبنى بر بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام نيز حادثه مهمى بود كه در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با اميرمؤمنان عليه السلام دست بيعت دهند و اعلام وفادارى كنند. به همين منظور، خيمه اى فراهم شد و على عليه السلام در آن خيمه نشست و مسلمانان يكايك با ايشان بيعت كردند و حتى روش خاصى براى بيعت زنان با حضرت تدارك ديده شد؛ تا آنان نيز با خليفه رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت نمايند.

به رغم صراحت سخنان رسول اكرم صلى الله عليه و آله در غدير و شفاف بودن مقصود ايشان، پس از ارتحال آن حضرت، مشكلات عديده اى بروز كرد و مسير ترسيم شده از طرف آن بزرگوار تغيير نمود. در چنين شرايطى بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام با موقعيت خاصى كه در ميان امت مسلمان داشت، به حمايت از اميرمؤمنان عليه السلام برخاست و با استدلال هاى قوى و منطق متين، از حق الهى على عليه السلام دفاع نمود و با تأكيد بر جريان غدير خم و كلمات صريح رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن روز تاريخى، پرده از رخسار حقيقتِ غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بيعتى كه در غديرخم با اميرمؤمنان عليه السلام داشتند، متوجه ساخت؛ تا براى چندمين بار، حجت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روى شيفتگان حق هموار گردد.

لازم به ذكر است كه شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام نيز در طول تاريخ بيش ترين تلاش را براى حفظ و صيانت از حديث غدير به عمل آورده اند و در مباحثات علمى خود، پيوسته به آن احتجاج نموده اند. خداوند را سپاسگزاريم كه بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامى، امروز نيز حديث غدير بر تارك احاديث به يادگار مانده از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى درخشد و جايگاه ويژه خود را حفظ نموده است و حقيقتاً مى تواند مهم ترين عامل «وحدت» بين تمام گروه هاى مسلمان باشد.

اميد است كلماتى كه از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام پيرامون غدير تقديم مى گردد، در روشن تر شدن راه حقيقت جويان، مفيد و كارگشا باشد. ان شاءالله!

**هركس را كه من مولاى او باشم، على نيز مولاى اوست
ابوالخير محمد جزرى شافعى (متوفّاى 833 ق.) در كتاب أسنى المطالب فى مناقب سيّدنا علىّ بن ابى طالب با سند بسيار زيبايى، حديث غدير را از حضرت فاطمه عليهاالسلام چنين نقل مى كند:

فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام از عمه هايش فاطمه، زينب و ام كلثوم، دختران امام موسى بن جعفر عليه السلام نقل مى كند كه آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق عليه السلام از عمه اش فاطمه، دختر امام محمدباقر عليه السلام و او از عمه اش فاطمه دختر امام زين العابدين عليه السلام نقل مى كند كه فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام از عمه شان ام كلثوم دختر اميرمؤمنان عليه السلام نقل مى كند كه مادرش فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر مكرم رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به مردم فرمود:

«أنسيتم قول رسول الله صلى الله عليه و آله يوم غديرخم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله صلى الله عليه و آله : أنت منى بمنزلة هارون من موسى(3)؛ آيا كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله را فراموش كرديد كه در روز غدير خم فرمود:«هركس را كه من مولاى او باشم، پس على نيز مولاى اوست.»و كلام ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: «يا على! جايگاه تو نسبت به من همانند موقعيت هارون نسبت به موسى عليه السلام مى باشد.»

نكته قابل توجه در اين حديث، اهتمام خاندان اهل بيت عليهم السلام به حديث غدير و حفظ آن است، به گونه اى كه پاسدارى از حريم ولايت با نقل مستمر حديث غدير در ميان آنان و فرزندانشان، يك سيره دائمى شده بود و سعى و كوشش آن بزرگواران براى روشن ماندن چراغى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم مشتعلش ساخته بود، بسيار جدى و قابل تأمل است.

در حقيقت، اين اهتمام و جديت، ميراثى بود كه از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به آنان رسيده بود. و درسى بود كه از مكتب آن بزرگوار تعليم ديده بودند؛ زيرا ايشان يگانه مربى دفاع از ولايت بود كه با منطق بسيار مستحكم خود و با صلابت و استوارى غير قابل وصف خود، راه پر افتخار حمايت از ولايت را گشود، و اهل بيت عليهم السلام و خاندان پر بركتشان نيز بهترين رهروان اين راه شدند و با مجاهدت هاى طاقت فرساى خود اين امانت را به نسل هاى بعد و در نهايت به ما و آيندگان سپردند.

نكته مهم ديگر حديث، اين است كه امامان معصوم عليهم السلام در تعليم و تربيت فرزندان خود، فرقى بين دختران و پسران نمى گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامى سيراب مى ساختند و بار مسؤوليت حفظ امانت هاى الهى و يادگارهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليهاالسلام را بر عهده آنان مى گذاشتند و آنان نيز با شايستگى، اين امانت ها را به نسل هاى بعدى انتقال مى دادند. اين حديث، نمونه اى از احاديث «فاطميات» است و نمونه هاى فراوان ديگرى نيز در ابواب مختلف وجود دارد.

به راستى خاندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام خاندان علم و دانش و حكمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.

**به خدا سوگند! ولايت و رهبرى براى على عليه السلام است
پس از رحلت رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله جمعى از مهاجران و انصار در سقيفه بنى ساعده، گردهم آمدند تا فردى را از ميان خود به زمامدارى مسلمانان انتخاب نمايند. مذاكرات و مشاجرات طولانى كه بين آنان به وقوع پيوست، در كتاب هاى تاريخى به طور مبسوط نقل شده است. آنان در نهايت با ابوبكر بيعت كردند و سپس او را به مسجدالنبى صلى الله عليه و آله آورده و از عموم مردم درخواست بيعت نمودند.

جمعى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيدند و در عهدى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز «غدير خم» بسته بودند، پايدار ماندند، اما نگرانى عمده اصحاب سقيفه از شخص اميرمؤمنان عليه السلام بود و يقين داشتند با گرفتن بيعت از او، بقيه معترضان تسليم خواهند شد.

على عليه السلام پس از دريافت اخبار سقيفه و اطلاع از بيعت مردم با ابوبكر، در پى وصيت ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، با شتاب فراوان به جمع آورى قرآن پرداخت، و در جواب فرستادگانى كه او را به مسجد و بيعت با ابوبكر فرا مى خواندند، مى فرمود: «مشغول اجراى فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و جمع آورى قرآن هستم.» اما نگرانى هاى هيئت حاكمه جديد، مانع از صبر و تحمل آنان شد و جمعى مأموريت يافتند به هر قيمتى شده كه على عليه السلام را از منزل خارج و براى گرفتن بيعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گرد هم آمده و از ايشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود؛ اما على عليه السلام امتناع ورزيد.

بنابر تصريح ابن قتيبه در كتاب الامامة و السياسة و ديگر مورخان، عمر دستور داد هيزم و آتشى فراهم كنند و قسم ياد كرد كه اگر على عليه السلام از منزل خارج نشود، خانه را به آتش خواهد كشيد. عده اى به او اعتراض كردند كه در اين خانه، فاطمه دختر رسول الله صلى الله عليه و آله ، حسن و حسين، فرزندان رسول پيامبرخدا صلى الله عليه و آله و يادگارهاى ايشان وجود دارند، چگونه اين خانه را به آتش مى كشى؟ عمر كه اعتراض عمومى را مشاهده كرد، گفت: به راستى گمان كرديد كه من چنين كارى را انجام مى دهم؟ مقصود من تهديد بود. در اين هنگام حضرت فاطمه عليهاالسلام به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت كه در بيرون منزل اجتماع كرده بودند، فرمود:

«لا عهد لي بقوم أسوء محضرٍ منكم تركتم رسول الله صلى الله عليه و آله جنازة بين أيدينا و قطعتم أمركم فيما بينكم و لم تستأمرونا و لم تردّوا لنا حقّاً كأنّكم لم تعلموا ما قال يوم غديرخم. والله لقد عقد له يومئذ الولاء ليقطع منكم بذلك منها الرجاء و لكنّكم قطعتم الاسباب بينكم و بين نبيّكم، والله حسيب بيننا و بينكم فى الدّنيا و الآخرة(4)؛ من قومى همانند شما سراغ ندارم كه اين چنين عهد شكن و بد برخورد باشند! پيكر رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر روى دستان ما گذاشته و رها كرديد و عهد و پيمانى كه در ميان خود داشتيد، قطع كرديد و برخلاف عمل نموديد، ولايت و رهبرى ما اهل بيت را انكار كرديد، و زمام امر را از دست ما خارج ساختيد، و هيچ حقى براى ما قائل نشديد؛ گويا از سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم آگاهى نداشتيد! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غديرخم) ولايت و رهبرى را براى على عليه السلام تعيين كرد، تا اميد و طمع شما را از خلافت قطع نمايد؛ ولى شما رشته هاى پيوند ميان خود و پيامبر صلى الله عليه و آله را پاره كرديد. بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داورى خواهد كرد.»

**غديرخم را فراموش كرده ايد!؟
در دوران غربت بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، كه توأم با اختناق نيز بود، از جمله جاهايى كه مردم مى توانستند با حضرت زهرا عليهاالسلام ديدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمايند، در خارج از شهر مدينه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سيدالشهدا بود. از جمله كسانى كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهرا عليهاالسلام ملاقات كرده، محمود بن لبيد (و يا اسيد) است. او مى گويد:

پس از وفات رسول الله صلى الله عليه و آله فاطمه زهرا عليهاالسلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم، در حالى كه به شدت منقلب بود و اشك مى ريخت. صبر كردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ايشان رسيدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برايم پيش آمده است كه مى خواهم با شما در ميان بگذارم .

فرمود: بپرس!

عرض كردم: آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از وفات خود، تصريحى بر امامت على عليه السلام داشته است؟ و آيا از طرف ايشان نصّى بر اين مطلب وجود دارد؟ فرمود:

«واعجباه! أنسيتم يوم غديرخم؛ شگفتا و عجبا! آيا روز غدير خم را فراموش كرده ايد؟»

عرضه داشتم: روز غدير را مى دانم (و آن غير قابل انكار است)، از آن اسرارى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با شما در ميان گذاشته، مرا آگاه كنيد، فرمود:

«اشهدالله تعالى لقد سمعته يقول: علىٌّ خير من أخلّفه فيكم، و هو الامام والخليفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسين أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديّين، و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة؛ خدا را شاهد مى گيرم كه شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: على بهترين كسى است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مى دهم. على امام و خليفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسين) و نه تن از فرزندان حسين پيشوايان و امامانى پاك و نيك هستند. اگر از آنها اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزيد، تا روز قيامت بلاى تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد.»

پرسيدم: بانوى من! پس چرا على عليه السلام سكوت كرد، و براى گرفتن حق خويش قيام نكرد؟

حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ فرمود:

«يا اباعمر لقد قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مثل الامام مثل الكعبة اذ تؤتى ولا تأتى ـ أو قالت: مثل علىّ ـ ثمّ قالت: أما والله لو تركوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبيّه لما اختلف فى الله اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى يقوم قائمنا التاسع من ولد الحسين، و لكن قدّموا من أخّره الله و أخّروا من قدّمه الله، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم يسمعوا الله يقول:« و رَبُّكَ يَخْلُقُ مايَشاءُ وَ يَخْتارُ ماكانَ لَهُمُ الخِيَرَةُ»(5)؟ بل سمعوا ولكنهم كما قال الله سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى في الصُّدُورِ»(6) هيهات بسطوا فى الدّنيا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبك يا ربّ من الحُور بعد الكَوْر؛ اى اباعمر، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند كعبه است، كه مردم به سراغ آن مى روند، نه آن كه كعبه به سراغ مردم بيايد.

سپس حضرت زهرا عليهاالسلام ادامه داد:

آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى كردند و از عترت رسول خدا صلى الله عليه و آله اطاعت مى نمودند، دو نفر هم (در حكم خداوند) با يكديگر اختلاف نمى كردند، و امامت همان گونه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله معرفى فرمود، از على عليه السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسين، از جانشينى به جانشينى ديگر به ارث مى رسيد. اما كسى (ابوبكر) را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود، و كسى (على) را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود. نتيجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعت ها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزيدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند، هلاكت و نابودى بر آنان باد! آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود:

«پروردگار تو هر چه بخواهد، مى آفريند و هر چه بخواهد، برمى گزيند، آنان (در برابر او) اختيارى ندارند.»

آرى شنيدند، همان گونه كه قرآن فرمود:

«چشم هاى ظاهر نابينا نمى شود، بلكه دل هايى كه در سينه هاست، كور مى شود.»

افسوس كه آنان آرزوها و هوس هاى خود را تحقق بخشيدند و از مرگ و قيامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند.

پروردگارا! به تو پناه مى برم از كمى ياران پس از فراوانى آنان.»(7)

**آيا جاى عذرآوردن باقى مانده؟
«غصب فدك» انتقامى بود كه از حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل حمايت هايش از حق اميرمؤمنان عليه السلام گرفته مى شد. پافشارى حضرت بر دفاع از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام و نگرانى هيئت حاكمه از تأثير كلام حضرت زهرا عليهاالسلام در ميان مردم، آنان را واداشت تا با گرفتن فدك از ايشان، به دو هدف عمده برسند: از يك سو، به ديگر معترضان نشان دهند كه ايستادگى در برابر قدرت حاكمه هزينه هاى سنگينى دارد و از سوى ديگر، وانمود كنند كه مشكل اصلى هيئت حاكمه با حضرت زهرا عليهاالسلام مسائل مالى و دنيوى است، نه مبحث دين و امامت و ولايت!

آنها مى دانستند كه خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت مطهّر، هيچ گونه دلبستگى به مال دنيا ندارند، و تمام همّ و غمّ آنان حفظ مكتب اسلام و پايدارى از اصالت آن است و اگر اين واقعيت براى عامه مردم به اثبات برسد پايه هاى لرزان حكومت جديد، سست تر خواهد شد. بنابراين، نيازمند سوژه اى بودند كه اذهان مردم را به سوى ديگرى هدايت كنند و مشكل اصلى حكومت با خاندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را دعواى ارث و ميراث و درد مال و منال جلوه دهند؛ لذا بهترين سوژه را گرفتن فدك يافتند، و با تحريف سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله مشروعيتى براى كار ناپسنديده خود تدارك ديدند.

حضرت زهرا عليهاالسلام كه به خوبى از اهداف آنان اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدينه ايراد فرمود؛ خطبه اى كه طنين سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله را در اذهان مردم به ياد مى آورد، گويى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر بالاى منبر خطبه مى خواند!

حضرت در اين خطبه، حقايق فراوانى را با مردم در ميان گذاشت، و پرده هاى تزوير و تحريف را كنار زد و چهره غبار گرفته حقيقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحكم سخن گفت كه خليفه اول در برابر منطق قوى ايشان تسليم شد و دستور باز گرداندن فدك را صادر نمود (گر چه با فاصله كمى مجدداً به دستور نخست خود بازگشت). نتيجه خطبه حضرت، بسيار جالب و قابل توجه است؛ بعد از آن خطبه تاريخى جمعى به حضرت زهرا عليهاالسلام گفتند:

«يا بنت محمّد! لو سمعنا هذا الكلام منك قبل بيعتنا لأبى بكر ما عدلنا بعلىّ أحدا؛ اى دختر رسول خدا! اگر قبل از بيعت با ابوبكر اين سخنان را از تو مى شنيديم، به هيچ وجه كسى را بر على عليه السلام ترجيح نمى داديم!»

اينجا بود كه حضرت در جواب آنان به جريان غدير خم اشاره كرده، فرمود:

«هل ترك أبى يوم غديرخم لأحد عذرا؟؛ آيا پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از حادثه غديرخم، جايى براى عذرآوردن باقى گذاشته بود؟»

در كتاب دلائل الامامه نقل شده است: بعد از اين كه حضرت زهرا عليهاالسلام آن خطبه غرّا را ايراد فرمود، در هنگام بازگشت از مسجد، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ايشان عرضه داشت:

«يا سيّدة النساء لو كان أبوالحسن تكلم فى هذا الأمر و ذكر للناس قبل أن يجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛ اى سرور زنان! اگر على عليه السلام قبل از اين كه مردم با ابوبكر بيعت كنند، با آنان سخن مى گفت و روشنگرى مى نمود، ما از او روي گردان نمى شديم، و با فرد ديگرى بيعت نمى كرديم!»

حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:

«اليك عنى فما جعل الله لأحد بعد غديرخم من حجّة ولاعذر؛ مرا به حال خود بگذار، كه خداوند بعد از جريان غدير خم براى هيچ كس عذر و بهانه اى قرار نداده است.»(8)

سخن آخر
در پايان، ذكر اين نكته لازم است كه بعد از ارتحال رسول خدا صلى الله عليه و آله و موفقيت حزب سقيفه در دستيابى به خلافت، مخاطبان حضرت زهرا عليهاالسلام اغلب كسانى بودند كه در روز غدير حضور داشتند و با چشم هاى خود رسول خدا صلى الله عليه و آله را مشاهده كرده بودند كه دست على عليه السلام را بلند كرده و به مردم نشان داد. آنها با گوش هاى خود شنيده بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه» و حتى اغلب آنان در آن روز با حضرت على عليه السلام دست بيعت داده و جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله را به وى تبريك گفته بودند. اگر به ندرت كسانى هم بودند كه در غدير حضور نداشتند، آنان نيز اخبار قطعى آن را از مسلمانان حاضر در غدير دريافت كرده بودند. ديگر شبهه اى در صحّت جريان غدير وجود نداشت و از لحاظ فاصله زمانى هم كمتر از صد روز از جريان غدير سپرى نشده بود، و احتمال فراموشى مردم به هيچ وجه قابل اعتنا نبود.

در چنين شرايطى كه مخاطبان، علم كافى داشته و بلكه خود در جريان غدير حاضر و شاهد بودند، اما به هر دليلى خود را به فراموشى زدند و گاهى نيز با عناد و لجاجت برخورد كردند، زمينه چندانى براى طرح واقعيت هاى روشن و غير قابل انكار نبود، و جز براى اتمام حجّت و يا ثبت در حافظه تاريخ، براى بهره مندى آيندگان، ثمره ديگرى نداشت. به همين دليل است كه در آن مقطع خاص، فقط دو مورد از اميرمؤمنان عليه السلام استناد به حديث غدير نقل شده است و عمده استشهادات حضرت على عليه السلام به جريان غدير، در دوره پنج سال خلافت بود كه بسيارى از مخاطبان حضرت، غدير خم را درك نكرده بودند و به دليل فاصله زمانى زياد، بعضى از اصحاب نيز ادعاى فراموشى مى كردند!

با اين توضيح، سرّ اين كه حضرت زهرا عليهاالسلام فقط اشاره اى به غدير مى نمايند، و اغلب به حالت سؤال كه آيا غدير را فراموش كرده ايد، و يا اين كه آيا جاى عذر و توجيهى بعد از غدير باقى مانده است، روشن مى گردد.

البته توجه به اين نكته كه حضرت زهرا عليهاالسلام با فاصله بسيار كمى بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد، و تقريباً نصف اين ايام را نيز در بستر بيمارى به سر برد، اهتمام خاص ايشان به يادآورى جريان «غدير» در همين مدت كوتاه، روشن مى گردد!

پى نوشت ها:
1.مائده / 67.

2.همان / 3.

3.الغدير، ج 1، ص 97.

4.الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 202/ الامامة و السياسة، ج 1، ص 30/ الامالى، شيخ مفيد، مجلس 6، ح 9/ بحارالانوار، ج 28، ص 204 و 356/ نهج الحياة، محمد دشتى، ص 127 و 128.

5.قصص / 68.

6.حج / 46.

7.كفاية الاثر، ص 198/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 123/ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحياة، ص 38 ـ 40.

8.دلائل الامامة، صص 37 و 38/ الخصال، ج 1، ص 173/ بحارالانوار، ج 30، ص 124.

منابع:

1.الاحتجاج، علامه طبرسى، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413 ق.

2.أسنى المطالب فى مناقب سيّدناعلىّ بن ابى طالب، ابوالخير محمد الجزرى الشافعى، مكتبة الامام اميرمؤمنان(ع)، اصفهان.

3.الامالى، شيخ مفيد، چاپ كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

4.الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينورى، انتشارات الشريف الرضى، قم، چاپ اول، 1413 ق.

5.بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسّسة الوفاء، بيروت، 1404 ق.

6.الخصال، شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرّسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1403 ق.

7.دلائل الامامة، محمد بن جرير طبرى، كتابخانه حيدريه، نجف اشرف، 1383 ق.

8.الصراط المستقيم، علامه زين الدين على بن يونس نباطى بياضى، كتابخانه حيدريه، نجف اشرف، چاپ اول 1384 ق.

9.الغدير، علامه امينى، دارالكتاب العربى، بيروت، چاپ سوم، 1387 ق.

10.كفاية الاثر، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزّاز قمى رازى، انتشارات بيدار، قم، 1401 ق.

نویسنده: محمد محمديان تبريزي
منبع: سایت تبیان
کلید واژه های مرتبط: غدیر ، اثبات امامت ، حضرت زهرا(س) ، واقعه غدیر

علي از حماسه غدير مي گويد

علي از حماسه غدير مي گويد
با اينكه بيشتر مسلمانان صحت حديث غدير و اعلام ولايت أميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ را پذيرفته اند و غالبا آن را از احاديث قطعى و متواتر مى دانند، باز گروهى چنين مى پرسند : اگر واقعا حادثه غدير خم اتفاق افتاده و بسيارى نيز شاهد آن بوده اند، چرا شخص اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ براي اثبات حقانيت خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور اين گروه عدم استشهاد حضرت به حديث غدير نشان دهنده اين حقيقت است كه يا واقعه اى به نام غدير در تاريخ تحقق نيافته، يا بر فرض تحقق بر امامت حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ اين مطلب بايد گفت: اگر حديث غدير را از احاديث قطعى و متواتر ندانيم، بايد بپذيريم كه در ميان احاديث پيامبر اكرم(ص) و مطالب تاريخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد؛ علاوه بر اين، اين ادعا كه اميرمؤمنان(ع) براى اثبات حقانيت خود به حديث غدير استناد نكرده، خود شاهد بى اطلاعى و ناآگاهى گوينده آن است.

بررسى اجمالى كتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه هاى گوناگون اسلامى نشان مى دهد كه حضرت على(ع) بيش از 22 بار پيرامون غدير و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند اين موارد در حوصله اين مقاله نمى گنجد و نيازمند فرصت بيشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقيه موارد تنها به ذكر منابع بسنده مى كنيم.

در مسجد پيامبر(ص)

.1 برابر آنچه از منابع تاريخى به دست مى آيد اولين موردى كه حضرت على ـ عليه السلام ـ حديث غدير را مطرح فرمود، بعد از رحلت پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ بود. وقتى حضرت را براى بيعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بيان حقانيت خود خلافت مسلمين را از آن خويش دانست و از بيعت امتناع كرد. بشير بن سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بيعت با ابوبكر اين كلام را مى شنيدند، حتى دو نفر در باره بيعت با شما اختلاف نمى كردند. حضرت در جواب فرمود:

«يا هؤلاء أكنت أدع رسول الله مسجى لا أواريه و أخرج أنازع فى سلطانه؟ و الله ما خفت أحدا يسمو له و ينازعنا أهل البيت فيه و يستحل ما استحللتموه، و لا علمت أن رسول الله صلى الله عليه و آله ترك يوم غدير خم لأحد حجة و لا لقائل مقالا. فأنشد الله رجلا سمع النبى صلى الله عليه و اله يوم غدير خم يقول: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» أن يشهد الان بما سمع». 1

آيا بايد پيكر رسول خدا(ص) را بر روى زمين رها مى كردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشينى وى نزاع مى كردم؟ مسأله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمى كردم كسى در صدد دستيابى به آن باشد و در اين موضوع با اهل بيت پيامبر(ص) درگير شوند. مگر رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ در روز غدير خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟

همگان را به خدا قسم مى دهم، هر كس كلام پيامبر اكرم در روز غدير خم را شنيده است كه مى فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اينك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را يارى كند يارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز.» برخيزد و شهادت دهد.

زيد بن ارقم مى گويد: بعد از اين سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آنكه اين گفتار را از زبان رسول الله ـ صلى الله عليه و آله ـ شنيده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همين امر و نفرين حضرت بينايى ام را از دست دادم.

در خطبه وسيله

.2 هفت روز پس از وفات پيامبر اكرم(ص)، اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ در مدينه خطبه اى بسيار بلند ايراد فرمود كه به خطبه وسيله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدير خم و نزول آيه اكمال دين در آن روز تصريح مى كند. ثقةالاسلام كلينى، در روضه كافى، خطبه وسيله را نقل كرده است. در بخشى از آن چنين مى خوانيم:

«… و قوله صلى الله عليه و اله حين تكلمت طائفة فقالت: نحن موالى رسول الله(ص) فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله إلى حجة الوداع ثم صار الى غدير خم، فأمر فأصلح له شبه المنبر ثم علاه و أخذ بعضدى حتى رئى بياض إبطيه رافعا صوته قائلا فى محفله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» فكانت على ولايتى ولاية الله و على عداوتى عداوة الله. و أنزل الله عزو جل فى ذلك اليوم: اليوم اكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا 2 فكانت ولايتى كمال الدين و رضا الرب جل ذكره…» 3

[در اواخر عمر پيامبر اكرم(ص)،]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پيامبر رهبران مردم هستيم، رسول خدا(ص) براى حجةالوداع از مدينه خارج شد و پس از اعمال حج به وادى غدير خم شتافت، فرمان داد چيزى مانند منبر برايش آماده كردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند كرد، به گونه اى كه سفيدى زير شانه هايش ديده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:

هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولايت من معيار ولايت خدا و دشمنى با من ميعار دشمنى با خدا شد؛ و خداوند در همان روز اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم.

پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار جل ذكره شد. …

در شوراى شش نفره

.3 در شوراى منتخب خليفه دوم براى تعيين خليفه، كه اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز در شمار آنان جاى داشت، استدلالهاى فراوانى از حضرت نقل شده كه در كتابهاى تاريخ و حديث به «حديث الانشاد» يا «حديث المناشدة» معروف است. امام(ع) در يكي از استدلالهاى خود به حديث غدير خم استناد كرده است.

ابن مغازلى شافعى (متوفاى 483)، در كتاب المناقب،سخن على(ع) را چنين نقل مى كند:

«فأنشدكم بالله، هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه و آله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، ليبلغ الشاهد منكم الغائب» غيرى؟ 4 قالوا: اللهم لا.»

شما را به خدا سوگند مى دهم، در جمع شما غير از من كسى هست كه پيامبر در باره او فرموده باشد: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران بايد اين مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه».

در روزگار عثمان

.4 در ايام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى ـ صلى الله عليه و اله ـ گرد آمده، پيرامون فضايل و سوابق قريش و انصار سخن مى گفتند و از سخنان پيامبر اكرم (ص) در باره قريش و انصار بهره مى جستند. حضرت على ـ عليه السلام ـ نيز در اين مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مى داد. گروهى از حضرت خواستند كه او نيز سخنى بگويد. حضرت پاره اى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حديث غدير اشاره كرد و فرمود:

«افتقرون أن رسول الله صلى الله عليه و آله دعانى يوم غدير خم فنادى لى بالولاية ثم قال : ليبلغ الشاهد منكم الغائب؟»قالوا: اللهم نعم. 5

آيا قبول داريد كه رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ در روز غدير خم مرا خواست، ولايتم را به مردم ابلاغ كرد و فرمود حاضران بايد اين مطلب را غايبان برسانند؟ حاضران گفتند : آرى.

در ميدان جنگ جمل

.5 قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى ديگر به طلحه پيام داد تا با وى ديدار كند. طلحه نيز پذيرفت و به حضور اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ شتافت. حضرت به وى فرمود :

«نشدتك الله هل سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ قال: نعم. قال ـ عليه السلام ـ «فلم تقاتلنى؟» قال: لم اذكر. 6

تو را به خدا سوگند مى دهم، آيا شنيدى كه رسول الله ـ صلى الله عليه و آله ـ مى فرمود : «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا هر كس او را دوست دارد دوست بدار و هر كس با او دشمنى مى كند دشمن بدار؟»طلحه گفت: آرى شنيده ام.

حضرت فرمود: پس چرا با من مى جنگى؟

طلحه جواب داد: فراموش كرده بودم.

در صحنه صفين

.6 در جنگ صفين، هنگامى كه فرستاده هاى معاويه به حضور اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ رسيدند تا به اصطلاح بين حضرت و معاويه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه اى ايراد كرد و فرمود:

«أنشد كم الله فى قول الله: (يا ايها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم) 7 و قوله: (إنما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون)8 ثم قال: (و لم يتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجة)،9 فقال الناس: يا رسول الله، أخاص لبعض المؤمنين أم عام لجميعهم؟ فأمر الله عز و جل رسوله أن يعلمهم فيمن نزلت الايات و أن يفسر لهم من الولاية ما فسر لهم من صلاتهم و صيامهم و زكاتهم و حجهم. فنصبنى بغدير خم و قال: «إن الله ارسلنى برسالة ضاق بها صدرى و ظننت أن الناس مكذبونى، فأوعدنى لأبلغنها أو يغذبنى، قم يا على» ثم نادى بالصلاة جماعة فصلى بهم الظهر ثم قال: «ايها الناس، إن الله مولاى و أنا مولى المؤمنين و أولى بهم من أنفسهم، ألا من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فقام إليه سلمان الفارسى فقال: يا رسول الله ولائه كماذا؟ فقال: «ولائه كولايتى، من كنت اولى به من نفسه فعلى أولى به من نفسه.» و أنزل الله تبارك و تعالى : (اليوم اكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام دينا) 10 …» 11

شما را به خدا سوگند مى دهم، در باره اين آيات: «اى مؤمنان، از خدا و پيامبر و صاحبان امر خود پيروى كنيد؛»«صاحب اختيار و ولى شما خدا و پيامبرش و كسى است كه نماز را به پا داشته، در حال ركوع زكات مى دهد» و «غير از خدا، پيامبر و مؤمنان را دوست صميمى به شمار نياورديد.»

مردم از رسول خدا(ص) سؤال كردند: آيا مراد از «مؤمنان» در اين آيات بعضى از آنهاست يا همه آنان را شامل مى شود؟ خداوند به پيامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند كه اين آيات در باره چه كسى نازل شده است و ولايت را براى آنها تفسير كند چنانكه نماز، روزه، زكات و حج را تفسير كرد. پيامبر(ص)، براى امتثال امر خدا، در غدير خم مرا به خلافت منصوب كرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتى فرستاده است كه سينه ام از آن به فشار آمده، گمان مى كنم مردم مرا تكذيب خواهند كرد؛ ولى خداوند مرا تهديد كرد و فرمود: اين پيام را برسانم وگرنه مرا عذاب مى كند. اى على برخيز». سپس مردم را براى نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اى مردم، خداوند مولاى من است، من مولاى مؤمنينم و اختيارم بر مؤمنين از خود آنان بيشتر است، بدانيد هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا، هر كه على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن دارد دشمن بدار، هر كس على را يارى كند يارى كن و هر كه على را يارى نكند خوار كن.

در اينجا سلمان فارسى برخاست و گفت: يا رسول الله، ولايت و اختيار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختيارات او مانند اختيارات من است، هر كس اختيار من به او از خود او بيشتر بوده، على هم اختيارش بر او از خودش بيشتر است. و خداوند تبارك و تعالى اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل كردم، نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد.

در مسجد كوفه

.7 امام على ـ عليه السلام ـ بارها مردم را در مسجد كوفه جمع كرد و فرمود كه، هر كس در غدير خم حضور داشته، حديث غدير را از زبان پيامبر اكرم شنيده است برخيزد و شهادت دهد.

هر بار حضرت چنين خواسته اى را بيان كرده، جمعى از بزرگان اصحاب پيامبر(ص) اجابت كرده، شهادت دادند كه، ما در غدير خم اين سخن را از رسول خدا(ص) شنيده ايم.

اين بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است كه، بى هيچ اغراقى گردآورى منابع آن كتابى مى طلبد.

احمد بن حنبل در مسند خود داستان يكى از گواه جويى هاى حضرت را چنين نقل مى كند: على ـ رضى الله عنه ـ مردم را در رحبة (يكى از ميادين كوفه) گرد آورد و فرمود:

«أنشد الله كل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام.»

به خدا سوگند مى دهم هر مسلمانى كه در روز غدير خم گفتار پيامبر خدا(ص) را شنيده است برخيزد و شهادت دهد.

احمد بن حنبل مى افزايد: به گفته ابى الطفيل سى تن از مردم برخاستند ولى ابونعيم نقل مى كند كه بسيارى از مردم برخاسته، شهادت دادند پيامبر اكرم(ص) را در غدير خم در حالى كه دست حضرت على را گرفته بود، مشاهده كردند كه مى فرمود: «آيا مى دانيد كه من به مؤمنين از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آرى چنين است، اى رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستدار وى را دوست بدار و با دشمن وى دشمن باش.

ابى الطفيل كه راوى اين حديث است، مى گويد: من از جمع مردم خارج شدم. در حالى كه پذيرش اين حديث برايم مشكل بود و در ترديد به سر مى بردم، به ملاقات زيد بن ارقم رفتم و آنچه از على(ع) در آن روز ديده و شنيده بودم با وى در ميان گذاشتم. زيد بن ارقم گفت: حق همان است كه شنيده اى. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا(ص) شنيده ام». 12

در ميدان كوفه

.8 امام على(ع) در خطبه اى، كه در رحبه كوفه ايراد كرد، به واقعه غدير و گفتار پيامبر اكرم(ص) در آن تمسك جست. ولى در اين محفل انس بن مالك، كه در غدير حضور داشت، مصلحت انديشى پيشه كرده، از گواهى دادن سرباز زد.

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه چنين نقل مى كند:

«المشهور أن عليا ـ عليه السلام ـ ناشد الناس الله فى الرحبة بالكوفة، فقال: أنشدكم الله رجلا سمع رسول الله صلى الله عليه و آله، يقول لى و هو منصرف من حجة الوداع: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلك. فقال ـ عليه السلام ـ لانس بن مالك: «لقد حضرتها فما بالك؟. فقال: يا اميرالمؤمنين كبرت سني و صار ما أنساه اكثر مما اذكر. فقال [على عليه السلام ] له: ان كنت كاذبا فضربك الله بها بيضاء لا تواريها العمامة. فما مات حتى أصابه البرص». 13

مشهور است كه على ـ عليه السلام ـ در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مى دهم هر كس در بازگشت رسول خدا(ص) از حجةالوداع از آن حضرت شنيد كه در باره من فرمود : «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» برخيزد و گواهى دهد . مردانى برخاستند و گواهى دادند. سپس على ـ عليه السلام ـ به انس بن مالك فرمود: تو نيز آن روز حضور داشتى، چه شده است [كه گواهى نمى دهى ]؟ انس گفت: يا اميرالمؤمنين، سن من زياد شده و آنچه فراموش كرده ام بيش از چيزهايى است كه به ياد دارم. حضرت فرمود : اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفيدى مبتلا كند كه حتى عمامه نيز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنكه بميرد مبتلا به پيسى شد.

در مسجد كوفه

.9 حضرت على ـ عليه السلام ـ بارها در مسجد كوفه نيز به واقعه غدير و سخن رسول خدا در آن روز تمسك جست. زيدبن ارقم چنين نقل مى كند: «نشد على ـ عليه السلام ـ الناس فى المسجد فقال: أنشد الله رجلا سمع النبى صلى الله عليه و آله يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدريا، ستة من الجانب الأيمن و ستة من الجانب الأيسر، فشهدوا بذلك. و كنت انا فيمن سمع ذلك فكتمته، فذهب الله ببصرى». 14

على ـ عليه السلام ـ مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مى دهم هر كه گفتار پيامبر(ص) را شنيد كه فرمود: هر كه من مولا و فرمانرواى اويم على مولاى اوست، خدايا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن دارد دشمن دار؛ برخيزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند. من نيز از كسانى بودم كه اين سخن را از پيامبر(ص) شنيده بودم، ولى آن روز از گواهى خوددارى كردم و خداوند بينايى را از من گرفت.

به نوشته تاريخ نگاران او براى شهادتى كه نداده بود افسوس مى خورد، اظهار پشيمانى مى كرد و از خدا آمرزش مى طلبيد.

پس از جنگ نهروان

.10 پس از جنگ نهروان اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ نامه اى خطاب به شيعيان خود نوشت و ده نفر از بزرگان كوفه را كه مورد اعتماد بودند، مأمور كرد تا هر جمعه در حضور آنها اين نامه براى مردم قرائت شود. حضرت در بخشى از اين نامه بر حق ولايت خود استدلال مى كند و مى فرمايد:

«و انما حجتى أنى ولى هذا الأمر من دون قريش، أن نبى الله صلى الله عليه و آله قال: «الولاء لمن أعتق» فجاء رسول الله صلى الله عليه و آله بعتق الرقاب من النار، و أعتقها من الرق، فكان للنبى صلى الله عليه و آله، ولاء هذه الأمة، و كان لى بعده ما كان له، فما جاز لقريش من فضلها عليها بالنبى صلى الله عليه و آله، جاز لبنى هاشم على قريش، و جاز لى على بنى هاشم يقول النبى صلى الله عليه و آله يوم غدير خم «من كنت مولاه فعلى مولاه»، الا أن تدعى قريش فضلها على العرب بغير النبى صلى الله عليه و آله. فإن شاءوا فليقولوا ذلك…» 15

دليل من بر اينكه من ولى امرم نه ساير قريش، اين است كه پيامبر(ص) فرمود: ولايت براى كسى است كه آزاد كرده است؛ و چون رسول الله(ص) مردم را از قيد بندگى و آتش جهنم آزاد كرد پس بر امت ولايت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولايت او از آن من است؛ زيرا هر فضيلتى كه قريش بر ساير امت دارد به سبب پيامبر(ص) است و [با توجه به اين معيار] بنى هاشم بر قريش فضيلتى آشكارتر دارد؛ و من همان فضيلت را بر بنى هاشم دارم، زيرا رسول خدا در روز غدير خم فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه.» مگر آنكه قريش ادعا كند به دليلى جز انتساب به پيامبر بر عرب برترى دارد، پس اگر مى خواهند چنين بگويند، بگويند…

در پايان مقاله براى تكميل بحث، فهرست بقيه مواردى كه حضرت على(ع) به حديث غدير استناد كرده است، ذكر مى شود:

موارد ديگر

1 ـ طولانى ترين كلامى، كه پيرامون غدير خم و عظمت آن از حضرت على(ع) نقل شده است، خطبه اى است كه در جمعه اى كه با سالگرد غدير خم مصادف بود در كوفه ايراد شده است.

شيخ طوسى در صفحه 752 مصباح المتهجد اين خطبه را بطور كامل آورده است و علامه مجلسى در جلد 97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سيد بن طاووس نقل مى كند.

2 ـ امير مؤمنان على(ع) در نامه اى، كه در قالب نظم براى معاويه فرستاد، به حديث غدير تصريح كرده است. كتابهاى زير بخشى از منابعى است كه اين ابيات در آنها ديده مى شود:

.1 الفصول المهمة، ابن الصباغ المالكى، ص .15

.2 تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص .103

.3 فوائد السمطين، حموينى، ج 1، ص .427

.4 الفصول المختارة، شيخ مفيد، ج 2، ص .70

.5 الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص .429

3 ـ همچنين اشعار بسيار زيبايى از حضرت على(ع) نقل شده است، كه امام(ع) براى اثبات حقانيت خويش به حديث غدير خم تمسك جسته است. اين اشعار در صفحه 78 ينابيع المودة قندوزى حنفى، صفحه 540 ديوان منسوب به اميرالمؤمنين و صفحه 32 جلد دوم الغدير نقل شده است.

4 ـ حضرت على(ع) در مجلسى كه انس بن مالك، براء بن عازب، اشعث بن قيس و خالد البجلى حضور داشتند، خطبه اى ايراد كرد و از اين چهار تن خواست كه بر درستى حديث غدير گواهى دهند. ولى هر چهار تن به خاطر ملاحظات سياسى از اداى شهادت خوددارى كردند. حضرت در باره هر يك آنها دعايى كرد كه به اجابت رسيد. شيخ صدوق(ره) در كتابهاى «الخصال» و «امالى» خود از اين واقعه ياد كرده است. اين مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابى طالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نيز نقل شده است.

5 ـ داستان نفرين حضرت در باره كسانى كه حديث غدير را كتمان كردند در منابع معتبر بسيار آمده است.

انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البداية و النهاية بخشى از روايات اين واقعه شمرده مى شوند.

6 ـ أمير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ در روايتى طولانى هفتاد فضيلت ويژه خود را بيان كرده، در ضمن آنها از حادثه غدير خم نيز سخن گفته است. اين روايت را شيخ صدوق(ره) در جلد دوم كتاب خصال آورده است.

7 ـ همچنين در صفحه 166 كتاب بشارة المصطفى حادثه غدير و سخنان پيامبر اكرم(ص) در آن روز از زبان على(ع) نقل شده است.

8 ـ حضرت على(ع) هنگام عزيمت به سوى شام براى جنگ با معاويه، در يكى از منازل بين راه، خطبه اى نسبتا طولانى ايراد كرد، او ضمن تشويق يارانش به جهاد در راه خدا به حديث غدير استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت كرد. اين خطبه را شيخ مفيد(ره) در جلد اول كتاب ارشاد، طبرسى در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسى بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل كرده اند.

9 ـ قضيه معمم شدن اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ به وسيله پيامبر اكرم(ص) در روز غدير، از مواردى است كه حضرت پيرامون غدير خم صحبت كرده است. ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمة» اين كلام حضرت را نقل كرده است. علامه امينى در جلد اول الغدير از چندين منبع ديگر اهل سنت نام برد كه اين حديث را نقل كرده اند.

10 ـ حضرت على(ع) در جواب سؤال كسى كه گفت: مهمترين فضيلت خود را از زبان پيامبر اكرم (ص) بيان كنيد، به حادثه غدير و وجوب ولايت خود اشاره مى كند. اين روايت را طبرسى در جلد اول كتاب احتجاج نقل كرده است. كتاب سليم بن قيس و جلد چهلم بحارالانوار نيز از منابع اين حديث شمرده مى شود.

11 ـ حضرت على(ع)، در توضيح حديث «ان حديثنا أهل البيت صعب مستصعب»، حديث غدير را بيان كرده، از آزمون مؤمنان در اين مسير سخن گفته است. اين روايت در صفحه 55 تفسير فرات كوفى و نيز جلد 25 بحارالانوار ديده مى شود.

12 ـ ابن عساكر شافعى در جلد دوم تاريخ دمشق به طرق مختلف حديث غدير را از زبان على ـ عليه السلام ـ نقل كرده است. همچنين ابن مغازلى شافعى در صفحه 21 كتاب «المناقب»، ابن كثبر در جلد پنجم البداية و النهاية و هيثمى در جلد نهم مجمع الزوايد سخنان حضرت را نقل كرده اند.

به اميد آنكه در پرتو نور غدير به حريم ولايت راه يابيم و از سرچشمه حيات طيبه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ حياتى نو به دست آوريم.

نویسنده: ———
منبع: مجله كوثر، شماره2 / تبيان
کلید واژه های مرتبط: عید غدیر ، غدیر ، واقعه غدیر ، امام علی(ع) ، اثبات امامت

عيد غدير در سيره اهل ‏بيت عليهم السلام

عيد غدير در سيره اهل ‏بيت عليهم السلام

غدير، تنها نه به عنوان «روزى تاريخى » ، بلكه به عنوان يك «عيد اسلامى » مطرح است. عيد بودن آن نيز، مراسم و سنتهاى خاصى را مى طلبد و نه تنها بايد آن را عيد دانست، بلكه بايد آن را عيد گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظيم شعائر دينى، آن را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در اين روزعظيم، همواره زنده بماند و سيره معصومين (عليهم السلام) احياگردد.

مسابقه «غدير» و «عيدگرفتن » اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص)مى رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق (ع)و امام رضا (ع)آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى داشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين (ع) احياگر اين عيد بود.

رمز عيد بودن «غدير» نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود. به فرمان پيامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولايت » را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند. رسول خدا نيزبراين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جميع العالمين.»

آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمزديگرى ازعيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيدبودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته راحتى «طارق بن شهاب » مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه(اليوم اكملت لكم دينكم…)(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى گرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود.

عيد گرفتن غدير

همه اين ويژگيها براى اين روز بزرگ، موقعيتى والا و ارزشمندپديد آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى كه پيروآنان بودند، از موقعيت اين روز شادمان بودند. مقصود ما از«عيدگرفتن » اين روز نيز همين است. خود حضرت رسول نيز به اين نكته اشاره و تصريح فرموده است، از جمله در روايتى كه مى فرمايد: «روز غديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله اوراهنمايى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دين راكامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دين، برايشان پسنديد.»

كلام ديگر پيامبر(ص)كه فرموده بود: «به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد.» نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير دركلام حضرت رسول است.

خود اميرالمومنين(ع) در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه عيد فرمود: «خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عيد بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به ديگرى است، تا نيكى و احسان خويش را در باره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه با نور هدايتش روشنايى گرفته اند و شما را به راه نيكوى خويش ببرد و به نحوكامل از شما پذيرايى كند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگيهاى جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مومنان و بيان خشيت تقوا پيشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى مطيعان در روزهاى ديگر قرار داده و كمال اين عيد، فرمانبردارى از امرالهى و پرهيز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر(ص)پذيرفته نيست و دين،جز با قبول ولايت به امر الهى قبول نمى شود و اسباب طاعت خدا جزبا چنگ زدن به دستگيره هاى خدا و اهل ولايت، سامان نمى پذيرد.

خداوند در روز غدير، بر پيامبرش چيزى نازل كرد كه بيانگر اراده اش در باره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد كه پيام را ابلاغ كند و از بيماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد… .

(تا آنجا كه فرمود:) رحمت خدا برشماباد! پس از پايان اين تجمع، به خانه ها برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيدو به برادران خود نيكى كنيد و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى تان كرده، سپاس گوييد. باهم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به يكديگر نيكى كنيد، تا خداوند هم الفت شما را پايدار كند، ازنعمت الهى به يكديگر هديه دهيد، آن گونه كه خداوند برشما منت نهاده و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته وآينده قرار داده است. نيكى دراين روز، ثروت را مى افزايد و عمررا طولانى مى كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مى شود. تا مى توانيد، در اين روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنيد و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانى و سرور كنيد… »

آيين عيد غدير و ائمه

ائمه اهل بيت(عليهم السلام)، اين روز را شناخته و شناسانده وآن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيدگرفتن آن دستوردادند و فضيلت آن روز و ثواب نيكوكارى در آن را بيان كردند.

فرات بن احنف مى گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: جانم فدايت!
عيد غدير متن مجري

آيا مسلمانان عيدى برتر از عيد فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضيلت ترين، بزرگترين و شريفترين روز عيدنزد خداوند، روزى است كه خدا دين را در آن كامل ساخت وبرپيامبرش محمد (ص) اين آيه را نازل فرمود: (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا) گفتم: آن كدام روز بود؟ فرمود: هرگاه يكى از پيامبران بنى اسرائيل مى خواست جانشين خود را تعيين كند و انجام مى داد، آن روز را عيدقرار مى دادند. آن روز، روزى است كه پيامبر اكرم(ص)على(ع)را به عنوان هادى امت نصب كرد و اين آيه نازل شد و دين كامل گشت ونعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى افتد، گاهى شنبه است، گاهى يك شنبه، گاهى دوشنبه، تا… آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز وشكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شمانهاد و ولايت ما را قرار داد. دوست دارم كه آن روز را روزه بگيريد.

حسن بن راشد از امام صادق (ع) روايت مى كند كه: به آن حضرت عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان را جز عيد فطر و قربان، عيدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شريف تر از آن دو. پرسيدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه اميرالمومنين(ع) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود: روزه مى گيرى و برپيامبر ودودمانش درود مى فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مى جويى. همانا پيامبران الهى به اوصياء خويش دستور مى دادند روزى را كه جانشين تعيين شده، «عيد» بگيرند. پرسيدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگيرد چيست؟ فرمود: برابربا روزه شصت ماه است.

عبدالرحمان بن سالم نيز از پدرش روايت كرده كه: از حضرت صادق(ع)پرسيدم: آيا مسلمانان غير از جمعه، قربان و فطر، عيدى دارند؟ فرمود: آرى، عيدى محترم تر. گفتم: چه روز؟ فرمود: روزى كه حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين(ع)را به امامت منصوب كرد وفرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه » . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هيجدهم ذى حجه است. پرسيدم: در آن روز شايسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و يادكردن محمدو آل محمد، خداوند را ياد مى كنيد. همانا پيامبراكرم(ص) توصيه فرمود كه مردم اين روز را عيدبگيرند. پيامبران همه چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه روز تعيين جانشين را عيد بگيرند.

امام صادق(ع)نيز روزه غديرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى دانست و آن را «عيد بزرگ خدا» مى شمرد.

در «خصال » صدوق از مفضل بن عمر روايت شده كه: به حضرت صادق(ع)عرض كردم: مسلمانان چند عيد دارند؟ فرمود: چهارعيد. گفتم: عيد فطر و قربان و جمعه را مى دانم. فرمود: برتر از آنهاروز هيجدهم ذى حجه است. روزى كه پيامبرخدا(ص)، (دست)حضرت امير(ع)را بلند كرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسيدم: دراين روز، چه بايد بكنيم؟ فرمود: با آنكه هرلحظه بايد خدا راشكر كرد، ولى دراين روز، به شكرانه نعمت الهى بايد روزه گرفت. انبياى ديگر نيز اين گونه به اوصياى خود سفارش مى كردند كه روزمعرفى وصى را روزه بدارند و عيد بگيرند.

نویسنده: محمود شريفي اقدم
منبع: فصلنامه علوم حديث، شماره 7
کلید واژه های مرتبط: عید غدیر ، آداب ، رسوم

غدیر از گلوی شقایق

غدیر از گلوی شقایق
با اینکه بیشتر مسلمانان صحت حدیث غدیر و اعلام ولایت امیرمؤمنان علی – علیه السلام – را پذیرفته اند و غالبا آن را از احادیث قطعی و متواتر می دانند، باز گروهی چنین می پرسند: اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیاری نیز شاهد آن بوده اند، چرا شخص امیرمؤمنان – علیه السلام – برای اثبات حقانیت خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشان دهنده این حقیقت است که یا واقعه ای به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامت حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ این مطلب باید گفت: اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعی و متواتر ندانیم، باید بپذیریم که در میان احادیث پیامبر اکرم(ص) و مطالب تاریخی مورد قطعی و متواتر وجود ندارد; علاوه بر این، این ادعا که امیرمؤمنان(ع) برای اثبات حقانیت خود به حدیث غدیر استناد نکرده، خود شاهد بی اطلاعی و ناآگاهی گوینده آن است.

بررسی اجمالی کتابهای معتبر و مورد قبول فرقه های گوناگون اسلامی نشان می دهد که حضرت علی(ع) بیش از 22 بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند این موارد در حوصله این مقاله نمی گنجد و نیازمند رصت بیشتر است، ولی برای نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقیه موارد تنها به ذکر منابع بسنده می کنیم.
در مسجد پیامبر(ص)

1. برابر آنچه از منابع تاریخی به دست می آید اولین موردی که حضرت علی – علیه السلام – حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – بود. وقتی حضرت را برای بیعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع کرد. بشیر بن سعد انصاری برخاست و گفت: ای ابوالحسن، اگر انصار قبل از بیعت با ابوبکر این کلام را می شنیدند، حتی دو نفر در باره بیعت با شما اختلاف نمی کردند. حضرت در جواب فرمود:

«یا هؤلاء اکنت ادع رسول الله مسجی لا اواریه و اخرج انازع فی سلطانه؟ و الله ما خفت احدا یسمو له و ینازعنا اهل البیت فیه و یستحل ما استحللتموه، و لا علمت ان رسول الله صلی الله علیه و آله ترک یوم غدیر خم لاحد حجة و لا لقائل مقالا. فانشد الله رجلا سمع النبی صلی الله علیه و اله یوم غدیر خم یقول: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ان یشهد الان بما سمع ». (1)

آیا باید پیکر رسول خدا(ص) را بر روی زمین رها می کردم و قبل از کفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشینی وی نزاع می کردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود که گمان نمی کردم کسی در صدد دستیابی به آن باشد و در این موضوع با اهل بیت پیامبر(ص) درگیر شوند. مگر رسول خدا – صلی الله علیه و آله – در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نکرد و مگر جای عذری برای کسی باقی مانده بود؟

همگان را به خدا قسم می دهم، هر کس کلام پیامبر اکرم در روز غدیر خم را شنیده است که می فرمود: «هر کس که من مولای او هستم اینک علی مولای اوست. خداوندا، هر کس علی را دوست دارد دوست بدار و آن که علی را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر کس علی را یاری کند یاری کن، و هر که علی را خوار کند، خوار ساز.» برخیزد و شهادت دهد.

زید بن ارقم می گوید: بعد از این سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهی دادند. اما من، با آنکه این گفتار را از زبان رسول الله – صلی الله علیه و آله – شنیده بودم، از ادای شهادت خودداری کردم و بر اثر همین امر و نفرین حضرت بینایی ام را از دست دادم.
در خطبه وسیله

2. هفت روز پس از وفات پیامبر اکرم(ص)، امیرمؤمنان – علیه السلام – در مدینه خطبه ای بسیار بلند ایراد فرمود که به خطبه وسیله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدیر خم و نزول آیه اکمال دین در آن روز تصریح می کند. ثقة الاسلام کلینی، در روضه کافی، خطبه وسیله را نقل کرده است. در بخشی از آن چنین می خوانیم:

«… و قوله صلی الله علیه و اله حین تکلمت طائفة فقالت: نحن موالی غ رسول الله(ص) فخرج رسول الله صلی الله علیه و آله الی حجة الوداع ثم صار الی غدیر خم، فامر فاصلح له شبه المنبر ثم علاه و اخذ بعضدی حتی رئی بیاض ابطیه رافعا صوته قائلا فی محفله: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » فکانت علی ولایتی ولایة الله و علی عداوتی عداوة الله. و انزل الله عزو جل فی ذلک الیوم: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (2) فکانت ولایتی کمال الدین و رضا الرب جل ذکره…» (3)

[در اواخر عمر پیامبر اکرم(ص)،]، وقتی گروهی گفتند: ما بعد از پیامبر رهبران مردم هستیم، رسول خدا(ص) برای حجة الوداع از مدینه خارج شد و پس از اعمال حج به وادی غدیر خم شتافت، فرمان داد چیزی مانند منبر برایش آماده کردند. سپس بالای آن رفت، و بازوی مرا گرفت و بلند کرد، به گونه ای که سفیدی زیر شانه هایش دیده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:

هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولایت من معیار ولایت خدا و دشمنی با من میعار دشمنی با خدا شد; و خداوند در همان روز این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را کامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.

پس ولایت من کمال دین و رضایت پروردگار جل ذکره شد. …
در شورای شش نفره

3. در شورای منتخب خلیفه دوم برای تعیین خلیفه، که امیرمؤمنان – علیه السلام – نیز در شمار آنان جای داشت، استدلالهای فراوانی از حضرت نقل شده که در کتابهای تاریخ و حدیث به «حدیث الانشاد» یا «حدیث المناشدة » معروف است. امام(ع) در یک از استدلالهای خود به حدیث غدیر خم استناد کرده است.

ابن مغازلی شافعی (متوفای 483)، در کتاب المناقب،سخن علی(ع) را چنین نقل می کند:

«فانشدکم بالله، هل فیکم احد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، لیبلغ الشاهد منکم الغائب » غیری؟ (4) قالوا: اللهم لا.»

شما را به خدا سوگند می دهم، در جمع شما غیر از من کسی هست که پیامبر در باره او فرموده باشد: «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضای شورا گفتند: به خدا سوگند، نه ».
در روزگار عثمان

4. در ایام خلافت عثمان جمعی از مهاجران و انصار در مسجد النبی – صلی الله علیه و اله – گرد آمده، پیرامون فضایل و سوابق قریش و انصار سخن می گفتند و از سخنان پیامبر اکرم(ص) در باره قریش و انصار بهره می جستند. حضرت علی – علیه السلام – نیز در این مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش می داد. گروهی از حضرت خواستند که او نیز سخنی بگوید. حضرت پاره ای از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستی گفتارش گواهی دادند. آنگاه امام به حدیث غدیر اشاره کرد و فرمود:

«افتقرون ان رسول الله صلی الله علیه و آله دعانی یوم غدیر خم فنادی لی بالولایة ثم قال: لیبلغ الشاهد منکم الغائب؟ »قالوا: اللهم نعم. (5)

آیا قبول دارید که رسول خدا – صلی الله علیه و آله – در روز غدیر خم مرا خواست، ولایتم را به مردم ابلاغ کرد و فرمود حاضران باید این مطلب را غایبان برسانند؟

حاضران گفتند: آری.
در میدان جنگ جمل

5. قبل از شروع جنگ جمل، حضرت برای اتمام حجتی دیگر به طلحه پیام داد تا با وی دیدار کند. طلحه نیز پذیرفت و به حضور امیرمؤمنان – علیه السلام – شتافت. حضرت به وی فرمود:

«نشدتک الله هل سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه »؟

قال: نعم. قال – علیه السلام – «فلم تقاتلنی؟» قال: لم اذکر. (6)

تو را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیدی که رسول الله – صلی الله علیه و آله – می فرمود: «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا هر کس او را دوست دارد دوست بدار و هر کس ا او دشمنی می کند دشمن بدار؟»طلحه گفت: آری شنیده ام:

حضرت فرمود: پس چرا با من می جنگی؟

طلحه جواب داد: فراموش کرده بودم.
در صحنه صفین

6. در جنگ صفین، هنگامی که فرستاده های معاویه به حضور امیرمؤمنان – علیه اسلام – رسیدند تا به اصطلاح بین حضرت و معاویه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه ای ایراد کرد و فرمود:

«انشد کم الله فی قول الله: (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) (7) و قوله: (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون) (8) ثم قال: (و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة)، (9) فقال الناس: یا رسول الله، اخاص لبعض المؤمنین ام عام لجمیعهم؟ فامر الله عز و جل رسوله ان یعلمهم فیمن نزلت الایات و ان یفسر لهم من الولایة ما فسر لهم من صلاتهم و صیامهم و زکاتهم و حجهم. فنصبنی بغدیر خم و قال: «ان الله ارسلنی برسالة ضاق بها صدری و ظننت ان الناس مکذبونی، فاوعدنی لابلغنها او یغذبنی، قم یا علی » ثم نادی بالصلاة جامعة فصلی بهم الظهر ثم قال: «ایها الناس، ان الله مولای و انا مولی المؤمنین و اولی بهم من انفسهم، الا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فقام الیه سلمان الفارسی فقال: یا رسول الله ولاءه کما ذا؟ فقال: «ولاءه کولایتی، من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به من نفسه.» و انزل الله تبارک و تعالی: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا) (10) …» (11)

شما را به خدا سوگند می دهم، در باره این آیات: «ای مؤمنان، از خدا و پیامبر و صاحبان امر خود پیروی کنید;» «صاحب اختیار و ولی شما خدا و پیامبرش و کسی است که نماز را به پا داشته، در حال رکوع زکات می دهد» و «غیر از خدا، پیامبر و مؤمنان را دوست صمیمی به شمار نیاوردید.»

مردم از رسول خدا(ص) سؤال کردند: آیا مراد از «مؤمنان » در این آیات بعضی از آنهاست یا همه آنان را شامل می شود؟ خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند که این آیات در باره چه کسی نازل شده است و ولایت را برای آنها تفسیر کند چنانکه نماز، روزه، زکات و حج را تفسیر کرد. پیامبر(ص)، برای امتثال امر خدا، در غدیر خم مرا به خلافت منصوب کرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتی فرستاده است که سینه ام از آن به فشار آمده، گمان می کنم مردم مرا تکذیب خواهند کرد; ولی خداوند مرا تهدید کرد و فرمود: این پیام را برسانم وگرنه مرا عذاب می کند. ای علی برخیز». سپس مردم را برای نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: ای مردم، خداوند مولای من است، من مولای مؤمنینم و اختیارم بر مؤمنین از خود آنان بیشتر است، بدانید هر که من مولای او هستم علی مولای اوست. خداوندا، هر که علی را دوست دارد دوست بدار و آن که علی را دشمن دارد دشمن بدار، هر کس علی را یاری کند یاری کن و هر که علی را یاری نکند خوار کن.

در اینجا سلمان فارسی برخاست و گفت: یا رسول الله، ولایت و اختیار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختیارات او مانند اختیارات من است، هر کس اختیار من به او از خود او بیشتر بوده، علی هم اختیارش بر او از خودش بیشتر است.

و خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را کامل کردم، نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.
در مسجد کوفه

7. امام علی – علیه السلام – بارها مردم را مسجد کوفه جمع کرد و فرمود که، هر کس در غدیر خم حضور داشته، حدیث غدیر را از زبان پیامبر اکرم شنیده است برخیزد و شهادت دهد.

هر بار حضرت چنین خواسته ای را بیان کرده، جمعی از بزرگان اصحاب پیامبر(ص) اجابت کرده، شهادت دادند که، ما در غدیر خم این سخن را از رسول خدا(ص) شنیده ایم.

این بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است که، بی هیچ اغراقی گردآوری منابع آن کتابی می طلبد.

احمد بن حنبل در مسند خود داستان یکی از گواه جویی های حضرت را چنین نقل می کند: علی – رضی الله عنه – مردم را در رحبة (یکی از میادین کوفه) گرد آورد و فرمود:

«انشد الله کل امرئ مسلم سمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام.»

به خدا سوگند می دهم هر مسلمانی که در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا(ص) را شنیده است برخیزد و شهادت دهد.

احمد بن حنبل می افزاید: به گفته ابی الطفیل سی تن از مردم برخاستند ولی ابونعیم نقل می کند که بسیاری از مردم برخاسته، شهادت دادند پیامبر اکرم(ص) را در غدیر خم در حالی که دست حضرت علی را گرفته بود، مشاهده کردند که می فرمود: «آیا می دانید که من به مؤمنین از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آری چنین است، ای رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا، دوستدار وی را دوست بدار و با دشمن وی دشمن باش.

ابی الطفیل که راوی این حدیث است، می گوید: من از جمع مردم خارج شدم. در حالی که پذیرش این حدیث برایم مشکل بود و در تردید به سر می بردم، به ملاقات زید بن ارقم رفتم و آنچه از علی(ع) در آن روز دیده و شنیده بودم با وی در میان گذاشتم. زید بن ارقم گفت: حق همان است که شنیده ای. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا(ص) شنیده ام ». (12)
در میدان کوفه

8. امام علی(ع) در خطبه ای، که در رحبه کوفه ایراد کرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اکرم(ص) در آن تمسک جست. ولی در این محفل انس بن مالک، که در غدیر حضور داشت، مصلحت اندیشی پیشه کرده، از گواهی دادن سرباز زد.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه چنین نقل می کند:

«المشهور ان علیا – علیه السلام – ناشد الناس الله فی الرحبة بالکوفة، فقال: انشدکم الله رجلا سمع رسول الله صلی الله علیه و آله، یقول لی و هو منصرف من حجة الوداع: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلک. فقال – علیه السلام – لانس بن مالک: «لقد حضرتها فما بالک؟. فقال: یا امیرالمؤمنین کبرت سنی و صار ما انساه اکثر مما اذکر. فقال [علی علیه السلام] له: ان کنت کاذبا فضربک الله بها بیضاء لا تواریها العمامة. فما مات حتی اصابه البرص ». (13)

مشهور است که علی – علیه السلام – در رحبه کوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند می دهم هر کس در بازگشت رسول خدا(ص) از حجة الوداع از آن حضرت شنید که در باره من فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » برخیزد و گواهی دهد. مردانی برخاستند و گواهی دادند. سپس علی – علیه السلام – به انس بن مالک فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتی، چه شده است [که گواهی نمی دهی]؟ انس گفت: یا امیرالمؤمنین، سن من زیاد شده و آنچه فراموش کرده ام بیش از چیزهایی است که به یاد دارم. حضرت فرمود: اگر دروغگو باشی، خداوند تو را به چنان سفیدی مبتلا کند که حتی عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنکه بمیرد مبتلا به پیسی شد.
در مسجد کوفه

9. حضرت علی – علیه السلام – بارها در مسجد کوفه نیز به واقعه غدیر و سخن رسول خدا در آن روز تمسک جست. زید بن ارقم چنین نقل می کند: «نشد علی – علیه السلام – الناس فی المسجد فقال: انشد الله رجلا سمع النبی صلی الله علیه و آله یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدریا، ستة من الجانب الایمن و ستة من الجانب الایسر، فشهدوا بذلک. و کنت انا فیمن سمع ذلک فکتمته، فذهب الله ببصری ». (14)

علی – علیه السلام – مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند می دهم هر که گفتار پیامبر(ص) را شنید که فرمود: هر که من مولا و فرمانروای اویم علی مولای اوست، خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که او را دشمن دادر دشمن دار; برخیزد و گواهی دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهی دادند. من نیز از کسانی بودم که این سخن را از پیامبر(ص) شنیده بودم، ولی آن روز از گواهی خودداری کردم و خداوند بینایی را از من گرفت.

به نوشته تاریخ نگاران او برای شهادتی که نداده بود افسوس می خورد، اظهار پشیمانی می کرد و از خدا آمرزش می طلبید.
پس از جنگ نهروان

10. پس از جنگ نهروان امیرمؤمنان علی – علیه السلام – نامه ای خطاب به شیعیان خود نوشت و ده نفر از بزرگان کوفه را که مورد اعتماد بودند، مامور کرد تا هر جمعه در حضور آنها این نامه برای مردم قرائت شود. حضرت در بخشی از این نامه بر حق ولایت خود استدلال می کند و می فرماید:

«و انما حجتی انی ولی هذا الامر من دون قریش، ان نبی الله صلی الله علیه و آله قال: «الولاء لمن اعتق » فجاء رسول الله صلی الله علیه و آله بعتق الرقاب من النار، و اعتقها من الرق، فکان للنبی صلی الله علیه و آله، ولاء هذه الامة، و کان لی بعده ما کان له، فما جاز لقریش من فضلها علیها بالنبی صلی الله علیه و آله، جاز لبنی هاشم علی قریش، و جاز لی علی بنی هاشم یقول النبی صلی الله علیه و آله یوم غدیر خم «من کنت مولاه فعلی مولاه »، الا ان تدعی قریش فضلها علی العرب بغیر النبی صلی الله علیه و آله. فان شاءوا فلیقولوا ذلک…» (15)

دلیل من بر اینکه من ولی امرم نه سایر قریش، این است که پیامبر(ص) فرمود: ولایت برای کسی است که آزاد کرده است; و چون رسول الله(ص) مردم را از قید بندگی و آتش جهنم آزاد کرد پس بر امت ولایت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولایت او از آن من است; زیرا هر فضیلتی که قریش بر سایر امت دارد به سبب پیامبر(ص) است و [با توجه به این معیار] بنی هاشم بر قریش فضیلتی آشکارتر دارد; و من همان فضیلت را بر بنی هاشم دارم، زیرا رسول خدا در روز غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه.» مگر آنکه قریش ادعا کند به دلیلی جز انتساب به پیامبر بر عرب برتری دارد، پس اگر می خواهند چنین بگویند، بگویند…

در پایان مقاله برای تکمیل بحث، فهرست بقیه مواردی که حضرت علی(ع) به حدیث غدیر استناد کرده است، ذکر می شود:
موارد دیگر

1 – طولانی ترین کلامی، که پیرامون غدیر خم و عظمت آن از حضرت علی(ع) نقل شده است، خطبه ای است که در جمعه ای که با سالگرد غدیر خم مصادف بود در کوفه ایراد شده است.

شیخ طوسی در صفحه 752 مصباح المتهجد این خطبه را بطور کامل آورده است و علامه مجلسی در جلد97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سید بن طاووس نقل می کند.

2 – امیر مؤمنان علی(ع) در نامه ای، که در قالب نظم برای معاویه فرستاد، به حدیث غدیر تصریح کرده است. کتابهای زیر بخشی از منابعی است که این ابیات در آنها دیده می شود:

1. الفصول المهمة، ابن الصباغ المالکی، ص 15.

2. تذکرة الخواص، ابن الجوزی، ص 103.

3. فوائد السمطین، حموینی، ج 1، ص 427.

4. الفصول المختارة، شیخ مفید، ج 2، ص 70.

5. الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 429.

3 – همچنین اشعار بسیار زیبایی از حضرت علی(ع) نقل شده است، که امام(ع) برای اثبات حقانیت خویش به حدیث غدیر خم تمسک جسته است. این اشعار در صفحه 78 ینابیع المودة قندوزی حنفی، صفحه 540 دیوان منسوب به امیرالمؤمنین و صفحه 32 جلد دوم الغدیر نقل شده است.

4 – حضرت علی(ع) در مجلسی که انس بن مالک، براء بن عازب، اشعث بن قیس و خالد البجلی حضور داشتند، خطبه ای ایراد کرد و از این چهار تن خواست که بر درستی حدیث غدیر گواهی دهند. ولی هر چهار تن به خاطر ملاحظات سیاسی از ادای شهادت خودداری کردند. حضرت در باره هر یک آنها دعایی کرد که به اجابت رسید. شیخ صدوق(ره) در کتابهای «الخصال » و «امالی » خود از این واقعه یاد کرده است. این مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابی طالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نیز نقل شده است.

5 – داستان نفرین حضرت در باره کسانی که حدیث غدیر را کتمان کردند در منابع معتبر بسیار آمده است.

انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البدایة و النهایة بخشی از روایات این واقعه شمرده می شوند.

6 – امیر مؤمنان علی – علیه السلام – در روایتی طولانی هفتاد فضیلت ویژه خود را بیان کرده، در ضمن آنها از حادثه غدیر خم نیز سخن گفته است. این روایت را شیخ صدوق(ره) در جلد دوم کتاب خصال آورده است.

7 – همچنین در صفحه 166 کتاب بشارة المصطفی حادثه غدیر و سخنان پیامبر اکرم(ص) در آن روز از زبان علی(ع) نقل شده است.

8 – حضرت علی(ع) هنگام عزیمت به سوی شام برای جنگ با معاویه، در یکی از منازل بین راه، خطبه ای نسبتا طولانی ایراد کرد، او ضمن تشویق یارانش به جهاد در راه خدا به حدیث غدیر استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت کرد. این خطبه را شیخ مفید(ره) در جلد اول کتاب ارشاد، طبرسی در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسی بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل کرده اند.

9 – قضیه معمم شدن امیرمؤمنان علی – علیه السلام – به وسیله پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر، از مواردی است که حضرت پیرامون غدیر خم صحبت کرده است. ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمة » این کلام حضرت را نقل کرده است. علامه امینی در جلد اول الغدیر از چندین منبع دیگر اهل سنت نام برد که این حدیث را نقل کرده اند.

10 – حضرت علی(ع) در جواب سؤال کسی که گفت: مهمترین فضیلت خود را از زبان پیامبر اکرم(ص) بیان کنید، به حادثه غدیر و وجوب ولایت خود اشاره می کند. این روایت را طبرسی در جلد اول کتاب احتجاج نقل کرده است. کتاب سلیم بن قیس و جلد چهلم بحارالانوار نیز از منابع این حدیث شمرده می شود.

11 – حضرت علی(ع)، در توضیح حدیث «ان حدیثنا اهل البیت صعب مستصعب »، حدیث غدیر را بیان کرده، از آزمون مؤمنان در این مسیر سخن گفته است. این روایت در صفحه 55 تفسیر فرات کوفی و نیز جلد 25 بحارالانوار دیده می شود.

12 – ابن عساکر شافعی در جلد دوم تاریخ دمشق به طرق مختلف حدیث غدیر را از زبان علی – علیه السلام – نقل کرده است. همچنین ابن مغازلی شافعی در صفحه 21 کتاب «المناقب »، ابن کثبر در جلد پنجم البدایة و النهایة و هیثمی در جلد نهم مجمع الزواید سخنان حضرت را نقل کرده اند.

به امید آنکه در پرتو نور غدیر به حریم ولایت راه یابیم و از سرچشمه حیات طیبه اهل بیت – علیهم السلام – حیاتی نو به دست آوریم.

پی نوشتها:

1- احتجاج طبرسی، ج 1، ص 184; الامامة و السیاسة، ص 29 – 30; بحارالانوار، ج 28، ص 185.

2- مائده،3.

3- الروضة من الکافی، ج 8، ص 27.

4- مناقب ابن المغازلی، ص 114; مناقب الخوارزمی، ص 222; امالی، شیخ طوسی، ص 333; همان، ص 546; همان، ص 555; الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 333 و213; کشف الیقین، ص 423; نویسنده؟; فرائد السمطین، ج 1،ص 315; نویسنده؟ ; ارشاد القلوب، ج 2، ص 259. نویسنده؟;

5- کتاب سلیم بن قیس، حدیث 11، ص 641; فوائد السمطین، ج 1، ص 312; الغدیر، ج 1، ص 163.

6- مناقب الخوارزمی، ص 182; مستدرک حاکم، ج 3، ص 371; مروج الذهب، ج 2، ص 373; تذکرة الخواص، ابن الجوزی، ص 73; مجمع الزوائد، ج 9، ص 107.

7- النساء،59.

8- المائده، 55.

9- التوبة،16.

10- المائده،3.

11- کتاب سلیم بن قیس، ص 758; الغدیر، ج 1، ص 195; احتجاج طبرسی، ج 1، ص 341; فرائد السمطین، ج 1، ص 314; کمال الدین، ج 1، ص 274; بحارالانوار، ج 33، ص 147.

12- مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 370; این حدیث در صدهاکتاب شیعه وسنی باعبارات مختلف نقل شده است.

13- شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج 19، ص 217; المعارف، ابن قتیبة، ص 580; انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص 156; حلیة الاولیاء، ج 5، ص 26; الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 351; کشف الیقین، علامه حلی، ص 110; الغدیر، ج 1، ص 193.

14- الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 352; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74; مجمع الزواید، ج 9، ص 106;مناقب، ابی مغازلی شافعی، ص 23; العمدة ص 110، الغدیر، ج 1، ص 167.

15- کشف المحجة، سید بن طاووس، ص 246. معادن الحکمة فی مکاتیب الائمة، فصل 2; بحار، ج 30،ص 7.
نویسنده: محمد محمدیان تبریزی
منبع: فصلنامه فرهنگ کوثر ، اردیبهشت 1376، شماره 2
کلید واژه های مرتبط: غدیر ، اثبات امامت ، غصب خلافت ، خلافت ، سکوت ، امام علی(ع)

فرهنگ نامهای غدیر

فرهنگ نامهای غدیر
نامها به سهولت در ذهنها جای می گیرند و به راحتی معانی بلند را منتقل می کنند بهمین دلیل و دلایل دیگر، نامگذاری روزها و یا هفته ها یکی از شیوه های تبلیغاتی مثبت و منفی شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پی دارد.

روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره وری و هفته دولت و … نمونه های شایسته ای از نامگذاری روزها و هفته ها در جامعه ما هستند. روز جهانی مستضعفین، روز جهانی قدس، روز آب، روز غذا و … هم روزهایی است که در سطح جهانی مطرح هستند و برخی از آنها به برکت انقلاب اسلامی مطرح شده اند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه برای القای اندیشه های نورانی خود و تثبیت آرمانهای مقدس الهی، بهره گرفته است.

اسلام علاوه بر اینکه برای برخی از روزها اسمهای خاصی مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و … برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.

یکی از روزهایی که در اسلام برای تعظیم آن، از شیوه نامگذاری بهره گرفته شده غدیر است ویژگی غدیر این است که نامهای گوناگونی برای آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهای دیگر نشان می دهد نامهای روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمی دارند هر نامی از این نامها دری تازه از قلعه بلند غدیر بر ما می گشاید چه آنکه اسلام بر برگزیدن نامی برای زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمی را در نظر داشته و به جنبه ها و زوایای آن توجه کرده است. از این روی شناختن و شناساندن نامهای روز غدیر یک ضرورت است. با این کار تصویری روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را می شناساند.

شایسته است نامهای غدیر را با بهترین شکل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنی و روحی تازه ببخشیم.

آنچه در زیر می آید پنجاه نام و یا صفت برای روز غدیر است که از روایات برگرفته ایم:

1 – بزرگترین عید خدا;

(عیدالله الاکبر) (1)

2 – روز گشایش;

(یوم وقوع الفرج) (2)

3 – روز خشنودی پروردگار;

(یوم مرضاة الرحمن) (2)

4 – روز زبونی شیطان;

(یوم مرغمة الشیطان) (4)

5 – روز مشعل فروزان دین;

(یوم منار الدین) (5)

6 – روز بپا خاستن;

(یوم القیام) (6)

7 – روز شادمانی;

(یوم السرور) (7)

8 – روز لبخند;

(یوم التبسم) (8)

9 – روز راهنمایی;

(یوم الارشاد) (9)

10 – روز بلندی گرفتن منزلت شایستگان;

(یوم رفع الدرج) (10)

11 – روز روشن شدن دلایل خدا;

(یوم وضوح الحجج) (11)

12 – روز آزمایش بندگان;

(یوم محنة العباد) (12)

13 – روز راندن شیطان;

(یوم دحر الشیطان) (13)

14 – روز آشکار کردن حقیقت;

(یوم الایضاح) (14)

15 – روز بیان کردن حقایق ایمان;

(یوم البیان عن حقایق الایمان) (15)

16 – روز ولایت;

(یوم الولایة) (16)

17 – روز کرامت;

(یوم الکرامة) (17)

18 – روز کمال دین;

(یوم کمال الدین) (18)

19 – روز جداسازی حق از باطل;

(یوم الفصل) (19)

20 – روز برهان;

(یوم البرهان) (20)

21 – روز منصوب شدن امیر مؤمنان;

(یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) (21)

22 – روز گواهی و گواهان;

(یوم الشاهد و المشهود) (22)

23 – روز پیمان;

(یوم العهد المعهود) (23)

24 – روز میثاق;

(یوم المیثاق الماخوذ) (24)

25 – روز آراستن;

(یوم الزینة) (25)

26 – روز قبولی اعمال شیعیان;

(یوم قبول اعمال الشیعة) (26)

27 – روز رهنمونی به رهنمایان;

(یوم الدلیل علی الرواد) (27)

28 – روز امن و امان;

(یوم الامن المامون) (28)

29 – روز آشکار کردن امور پنهان;

(یوم ابلاء السرائر) (29)

30 – عید اهل بیت(ع);

(عید اهل البیت(ع) (30)

31 – عید شیعیان;

(عید الشیعة) (31)

32 – روز عبادت;

(یوم العبادة) (32)

33 – روز اتمام نعمت;

(یوم تمام النعمة) (33)

34 – روز اظهار گوهر مصون;

(یوم اظهار المصون من المکنون) (34)

35 – روز بر ملا کردن مقاصد پوشیده;

(یوم ابلاء خفایا الصدور) (35)

36 – روز تصریح به برگزیدگان;

(یوم النصوص علی اهل الخصوص) (36)

37 – روز محمد(ص) و آل محمد(ص);

(یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)) (37)

38 – روز نماز;

(یوم الصلاة) (38)

39 – روز شکرگذاری;

(یوم الشکر) (39)

40 – روز دوح (درختان پر شاخ و برگ);

(یوم الدوح) (40)

41 – روز غدیر;

(یوم الغدیر) (41)

42 – روز روزه داری;

(یوم الصیام) (42)

43 – روز اطعام;

(یوم اطعام الطعام) (43)

44 – روز جشن;

(یوم العید) (44)

45 – روز عالم بالا;

(یوم الملا الاعلی) (45)

46 – روز کامل کردن دین;

(یوم اکمال الدین) (46)

47 – روز شادابی;

(یوم الفرح) (47)

48 – روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب;

(یوم الافصاح عن المقام الصراح) (48)

49 – یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود

روز افشای پیوند میان کفر و نفاق. (49)

50 – روز گردهمایی و تعهد حاضران;

(یوم الجمع المسؤول) (50)

پی نوشتها:

1- امام رضا(ع) می فرماید: و هو عید الله الاکبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.

2- امام علی (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج (این، روزی است که گشایش در آن می رسد)، مصباح المتهجد، ص 700.

3- امام صادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

4- امام رضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان (روز غدیر، روز اندوه شیطان است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

5- امام صادق(ع): یوم منار الدین اشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامی تر است.

6- امام صادق(ع): ذلک یوم القیام (روز غدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

7- امام صادق(ع): انه یوم السرور (روز غدیر، روز شادمانی است) الغدیر، ج 1، ص 286.

8- امام رضا(ع): و هو یوم التبسم (روز غدیر، روز لبخند است) المراقبات،257.

9- امام علی(ع): هذا یوم الارشاد (این، روز راهنمایی کردن است) مصباح المتهجد، ص 700.

10- امام علی(ع): هذا یوم فیه … رفعت الدرج (این روزی است که منزلت شایستگان در آن، بلندی گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.

11- امام علی(ع): هذا یوم … فیه … وضحت الحجج (این روزی است که دلایل خداوند در آن، روشن گشت.

12- امام علی(ع): هذا یوم محنة العباد (این روز آزمایش بندگان است) مصباح المتهجد، ص 700.

13- امام علی(ع): و هو … یوم دحر الشیطان (روز غدیر روز راندن شیطان است) مصباح المتهجد، ص 700.

14- امام علی(ع): و هو یوم الایضاح (روز غدیر، روز آشکار کردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص 700.

15- امام علی(ع): و هو … یوم البیان عن حقایق الایمان (روز غدیر روز بیان کردن حقایق ایمان است) مصباح المتهجد، ص 700.

16- امام رضا(ع) در حدیثی مفصل، روز غدیر را روز عرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفی می کند، المراقبات، ص 257.

17- امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانی خود بگو: الحمدالله الذی اکرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را که ما را در این روز کرامت داد) المرقبات، ص 257.

18- امام علی(ع) و هو … یوم کمال الدین (غدیر، روز کمال دین است) مصباح المتهجد، ص 700.

19- امام علی(ع): هذا یوم الفصل الذی کنتم توعدون (این روز جداسازی است که به آن وعده داده شده اید) مصباح المتهجد، ص 700.

20- امام علی(ع): و هو … یوم البرهان (روز غدیر، روز برهان است) مصباح المتهجد، ص 700.

21- امام صادق(ع): الیوم الذی نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)… (روزی که پیامبر(ص) در آن امیر مؤمنان را منصوب کرد) الغدیر، ج 1، ص 285.

22- امام علی(ع): و هو … یوم الشاهد و المشهود (غدیر، روز گواهی و گواهان است) مصباح المتهجد، ص 700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهی گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.

23- امام علی(ع): و هو … یوم العهد المعهود (غدیر، روز وعده و پیمان است) مصباح المتهجد، ص 700.

24امام صادق(ع): نام غدیر در آسمانها روز پیمان بستن است) بحارالانوار، ج 98، ص 321.

25- امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.

26- امام رضا(ع): روز غدیر، روز زینت است. المراقبات، ص 257.

27- امام رضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة (غدیر روزی است که اعمال شیعه در آن قبول می شود) المراقبات، ص 257.

28- امام علی(ع): هذا … یوم الدلیل علی الرواد (این، روز رهنمونی به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.

29- امام علی(ع): هذا یوم الامن المامون (این، روز امن و امان است) مصباح المتهجد، ص 700.

30- امام علی(ع): هذا یوم ابلاء السرائر (این، روز آشکار کردن امور پنهان است) مصباح المتهجد، ص 700.

31- امام صادق(ع): جعله عیدا لنا (خداوند این روز رابرای ما اهل بیت(ع) عید قرار داد) بحارالانوار، ج 98، ص 300.

32- امام صادق(ع): جعله عیدا … لموالینا و شیعتنا (خداوند این روز را برای دوست داران و شیعیان، عید قرار داد) بحارالانوار، ج 98، ص 300.

33- امام صادق(ع): روز غدیر، روز عبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.

34- امام صادق(ع): انه الوم الذی… تمت فیه النعمة (روز غدیر، نعمت در آن، تمام شد) الغدیر، ج 1، ص 285.

35- امام علی(ع): هذا یوم اظهار المصون من المکنون (این، روز اظهار گوهر مصون از راز پنهان داشته است)، مصباح المجتهد، ص 700.

36- امام علی(ع): هذا یوم ابدی خفایا الصدور و مضمرات الامور (این، روزی است که مقاصد و نیت های نهان را برملا کرد) مصباح المتهجد، ص 700- امام علی(ع): هذا یوم النصوص علی اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است). همان.

37- امام صادق(ع):هو الیوم الذی جعله لمحمد(ص) و آله(ع) (روز غدیر، روزی است که خداوند آن را برای محمد و آل او قرار داد) المراقبات، ص 257.

38- امام صادق(ع): روز غدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.

39- امام صادق(ع): روز غدیر، روز شکرگزارای است. الغدیر، ج 1، ص 285.

40- امام علی(ع): و انزل علی نبیه فی یوم الدرج ما بین له عن ارادته فی خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700.

مقصود ازدو، درختان پر شاخ و برگی است که در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

41- این نام، معروفترین نام غدیر است که از مکان واقعه گرفته شده است.

42- امام صادق(ع): ذلک یوم صیام (روز غدیر، روز روزه داری است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

43- امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.

44- امام صادق(ع): انه یوم عید (روز غدیر، روز عید و جشن است) بحارالانوار، ج 98، ص 298.

45- امام علی(ع): هذا یوم الملا الاعلی … (این روز عالم بالا است…) مصباح المتهجد، ص 700.

46- امام رضا(ع): هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین…(این، روزی است که خداوند دین را در آن، کامل کرد…) المراقبات، ص 257.

47- امام صادق(ع): انه یوم فرح (غدیر، روز شادابی است) الغدیر، ج 1، ص 286.

48- امام علی(ع): و هو … یوم الایضاح عن المقام الصراح (روز غدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.

49- امام علی(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.

50- امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحار الانوار، ج 98، ص 320.
نویسنده: زهرا حبیبیان
منبع: فصلنامه فرهنگ کوثر ، اردیبهشت 1376، شماره 2
کلید واژه های مرتبط: غدیر ، نام ها ، ائمه و غدیر