امام علی علیه السلام، شهید ماه رمضان

امام علی علیه السلام، شهید ماه رمضان

شهید ماه رمضان و شوق شهادت
شهادت اجر و مزد جهاد است. یعنی آن کس که در راهِ احیای دین خدا و زنده کردن ارزشهای معنوی و اخلاقی و اِماته و اضمحلال ضد ارزشها قیام و اقدام می‏کند، از سرپل شهادت می‏گذرد و همراه با خیل عظیم انبیا، شهدا، صدیقان و صالحان به روح و رضوان بارمی‏یابد و با دیدن آن نعمت‏ها و نیل به آن تنعّمات آرزو می‏کند که ای کاش بازماندگان من می‏دانستند که خداوند با من چه کرد وچه کرامت و مقامی در انتظار من بوده است: ﴿یا لیْت قوْمی یعلمون٭ بما غَفَرلی ربّی وجعلنی من المکرمین﴾[۱] . لذا هیچ گونه نگرانی و اضطرابی برای او نیست.
آن کس که به این مقامات آشناست و از آنها خبر دارد به ما می‏گوید: شما نیز قبل از حرکت برای زیارت سیّد و سالار شهیدان سه روز روزه بگیرید و پیش از حرکت غسل کنید و آن گاه که به کنار فرات رسیدید غسل را تجدید کنید و پس از باریافتن به محضر آن امام همام(علیه‏السلام) از خدا بخواهید و آرزو کنید که شما نیز به چنین مقامی باریابید: «فیالیْتنى کنْتُ معکم فأفوز معکم»[۲] ؛ ای کاش من نیز با شما می‏بودم و همراه شما به فوز و رستگاری می‏رسیدم. آن که سبقت گرفت و به‏کوی محبوب رفت، به بازماندگان می‏گوید: ای کاش می‏آمدید و می‏دیدید که اینجا چه خبر است. چنانکه ادامه‏دهندهٴ راه او، در انتظار به سرمی‏برد و می‏گوید: ای کاش با شما می‏بودم. به هر صورت هر دو گروه بر سر پیمانی که برای جهاد در راه دین و فداکاری در راه آیین الهی بسته‏اند صادقانه ایستادگی کرده و می‏کنند: ﴿من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیْه فمنْهم من قضی نحْبه ومنهم من ینتظر وما بدّلوا تبدیلا﴾[۳] .
آنچه ذکر شد منفعتی است که مستقیماً به خود مجاهد می‏رسد. اما منفعتی که از رهگذر جهاد او به جامعه و مکتب می‏رسد فراوان است که به یکی از آنها در این بیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشاره شده است: «فرض الله…الجهاد عزّاً للإسلام»[۴] ؛خدای سبحان نبرد و مبارزهٴ با طاغیان و مستکبران را برای تأمین عزت اسلام و مسلمین واجب کرده است.(چنانچه قبلا گذشت)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‏فرماید: «إنَّ أکرم الموت القتل والّذى نفس إبن‏أبى‏طالب بیده لألف ضربةٍ بالسَّیْف أهون علىَّ من میتة علی الفراش»[۵] ؛ مرگ درجات و مراتبی دارد که گرامی‏ترین درجه و بالاترین مرتبهٴ آن کشته شدن در راه خداست. قسم به کسی که جان پسر ابوطالب در دست قدرت اوست هزار ضربهٴ شمشیر در راه خدا برایم آسان‏تر از مرگ در بستر است. در جنگ صفین، وقتی که گروهی تعجیل نکردن آن حضرت در شروع جنگ را بر ترس از مرگ حمل کردند، فرمود: «فَوَاللهِ ما اُبالى دخلتُ إلی الموت أو خرج الموت إلىَّ»[۶] ؛ به خدا سوگند باک ندارم که آگاهانه به سوی مرگ بروم و آن را در آغوش بکشم یا این که مرگْ ناگهان به سراغ من بیاید و مرا دربر بگیرد.
چنان که پس از ماجرای سقیفه وقتی عمویش عباس و نیز ابوسفیان به آن حضرت پیشنهاد بیعت دادند، فرمود: شرایط طوری شد که اگر چیزی بگویم، می‏گویند: به طمع حکومت و ریاست سخن گفته و اگر سکوت کنم می‏گویند: از ترس مرگ ساکت شده است. سپس فرمود: هیهات، بعد از آن همه جنگها و مبارزات از مرگ بترسم. به ذات ذوالجلال سوگند که علاقهٴ پسر ابوطالب به مرگ بیش از علاقهٴ طفل شیرخوار به پستان مادر است؛ «هیهات بعد اللَّتیّا والّتى والله لابن أبى‏طالب آنس بالموت من الطّفل بثدى اُمّه». آن گاه به علت سکوت خود اشاره کرد و فرمود: از مطالب و حوادثی آگاهی دارم که اگر آنها را بازگو کنم و شما را از آنها آگاه سازم، آرامش و قرار را از شما می‏گیرد[۷] .
لذا در پایان عهدنامهٴ آن حضرت به مالک اشتر آمده است: «وأنا أسئل الله بسعة رحمته وعظیم قدرته… أن یختم لى ولک بالسَّعادة والشَّهادة»[۸] ؛ از خدا می‏خواهم که عاقبت ما را به سعادت و شهادت ختم کند. در حالی که خود آن‏حضرت، هم فرماندهٴ کلّ قواست و هم حاکم جامعهٴ اسلامی و ضمن تنظیم‏دستورالعمل و منشور حکومتی، مالک اشتر را به عنوان فرماندهٴ لشکر ووالی‏سرزمین مصر اعزام فرموده، او را به تحصیل شوق شهادت دعوت می‏کند.
همچنین این دعا به طور ضمنی به مالک اشتر می‏فهماند که اگر برای رسیدن به منصب و مقام دنیایی به دیار مصر حرکت می‏کنی، بدا به حال تو. ولی اگر به این فکر هستی که در قبال مقام و منصبی که به استقبال تو می‏آید، انجام وظیفه کنی خوشا به حال تو.
بنابراین، کارگزار نظام علوی سعید و شهید است. کسی که سعادت را در سلامت دنیایی خود می‏پندارد راه مالک‏اشتر را نمی‏پیماید و قهراً علوی‏منش هم‏نخواهد بود. چون فکر اموی در سر دارد هر چند نام علی(علیه‏السلام) بر لب داشته باشد کسی همتای مالک‏اشتر است و در راه او قدم برمی‏دارد که سعادت را در شهادت دانسته، از هیچ چیز برای احیای دین دریغ ننموده و در این مرام تا مرز شهادت پیش برود. چنین کسی فکرش علوی است؛ زیرا انسان هنگامی نام ویاد علی(علیه‏السلام) را در دل دارد و علوی‏منش خواهد بود که از دل فریاد شهادت‏خواهی برآورد و بگوید: پروردگارا هنگام احساس خطر برای اسلام‏وضرورت حفظ دین، مردن با بیماری‏های عادی، مردار شدن و باعث ننگ است ومن آمادهٴ شهادت هستم. اگر مصلحت بود نصیبم کن و اگر مصلحت نبودمن تسلیم امر و مشیت تو هستم ولی آمادگی من برای شهادت همیشگی است.
آن حضرت در پایان فرمود: «إنّا إلَیه راغِبون»[۹] ؛ ما برای بازگشت به سوی او رغبت و شوق داریم.
در توضیح این جمله باید گفت: ممکن است کسی درصدد نفهمیدن باشد و بخواهد کاری را عمداً بر خود مشتبه کند و یا مواضع استثنایی مذهب را برای توجیه گناه خود یاد بگیرد(چون غالب موارد حرمت و گناه دارای استثناست[۱۰] ولی این چشم برهم گذاشتن و مشتبه نمودن عمدی، حدّ و اندازه‏ای دارد و انسان فقط تا چند سال می‏تواند امری را بر خود مشتبه کند، اما اگر بیدار نشود سرانجام بیدارش می‏کنند اگر هوشیارانه نرود او را می‏برند، اگر راه خدا را خودش برود با ﴿سلام علیکم طبْتم فادْخلوها خالدین﴾[۱۱] از او استقبال می‏کنند وگرنه با ﴿خُذُوه فغُلّوه٭ ثمّ الجحیم صلّوه﴾[۱۲] او را کشان‏کشان می‏برند. بردن قهری، حالتی است که هیچ موجودی نمی‏تواند مقاومت کند و نرود.
افزون بر این، پایان سیر قافلهٴ انسانیّت لقای خداوند است: ﴿یا أیّها الإنسان إنّک کادحٌ إلی ربِّک کدْحاً فمُلاقیه﴾[۱۳] خداوند این اصل کلی را در چند آیهٴ بعد شرح می‏دهد و می‏فرماید: ﴿فأمّا من أُوتی کتابه بیمینه٭ فسوف یحاسب حساباً یسیراً٭ وینقلب إلی أهله مسروراً٭ وأمّا من أُوتی کتابه وراء ظهره٭ فسوف یدعوا ثبوراً٭ ویصلی سعیراً﴾[۱۴] ؛ نامهٴ اعمال بعضی به دست راستشان داده می‏شود و برخی دیگر به دست چپ. از آنان که نامهٴ اعمال را به دست راستشان گرفتند، به آسانی حساب کشیده می‏شود و مسرورانه به اهلشان برمی‏گردند. اما آنها که نامهٴ اعمال را به دست چپشان داده‏اند فریاد «وای هلاک شدم» سرمی‏دهند و به آتشی برافروخته درمی‏آیند.
هر دو گروه به لقاء الله می‏رسند، لیکن بعضی جلال حق را می‏بینند و در عین حال که کور هستند می‏گویند: ﴿ربّنا أبصَرْنا وسمعنا فارْجِعنا نعْمل صالحاً إنّا موقنون﴾[۱۵] ؛ و بعضی جمال او را مشاهده می‏کنند و در حالی که خوشحال و خندان به اهلشان برمی‏گردند، دیگران را به خواندن نامهٴ اعمال خود فرا می‏خوانند: ﴿فأمّا من أُوتی کتابه بیمینه فیقول هاؤُم اقرءوا کتابیه﴾[۱۶] . در حالی که در دنیا از افشای عبادتهای سرّی خود امتناع می‏ورزیدند.
کسی که در تنگنای تنگ‏نظری به‏سرمی‏برد، همیشه می‏کوشد تا بر آزمندی و ارقام تکاثر خود بیفزاید . [۱۷]بیچاره، تا پایان عمر بین دو فشار درگیر است: تلاش برای به دست آوردن مفقود و کوشش برای حفظ کردن موجود. انسان آزمند هرگز سیر نمی‏شود، تمام تلاش او برای این دو کار صرف می‏شود.
چنین انسانی در هر سه نشئهٴ دنیا، برزخ و قیامت در فشار است مادام که در دنیا به سرمی‏برد بین این دو لبهٴ تیز در فشار است. و لذا طعم آزادی و بوی آسایش را هرگز احساس نمی‏کند: ﴿من أعرضَ عن ذِکری فإنّ له مَعیشةً ضَنکاً﴾[۱۸] . وقتی که از دنیا رخت‏بربست فرشتگان بر چهره و پشت او می‏زنند: ﴿یضْربون وجوههم وأدْبارهم﴾[۱۹] . فرشتگان مأمور دنیا بر پشت او می‏زنند که عمرت تمام شد از اینجا برو، و فرشتگان مأمور قیامت بر چهره‏اش سیلی می‏زنند که با دست خالی کجا می‏آیی؟ و محتضر بیچاره اصابت سیلی‏های محکم را با چشم‏های برزخی خود می‏بیند و درد آن را با لامسهٴ برزخی احساس می‏کند؛ این همان فشار قبر و برزخ است، وقتی هم او را به جهنّم می‏برند با دست و پای بسته در جایگاه تنگی قرارش‏می‏دهند که در آن جا نیز در فشار است: ﴿أُلقوا منها مکاناً ضیّقاً مُقَرّنین﴾ .[۲۰]غرض آن‏که فشار چنین شخصی در این سه نشئه، محصول تنگ‏نظری او در دنیاست.
اما اگر کسی از شرح صدر و بلندنظری برخوردار باشد و دید او از دنیا گذشته و آیندهٴ این جهان را ببیند و خود را در حصار دنیاطلبی محصور نکند؛ در هر سه نشئه در میدان فسیح و وسیع به‏سرمی‏برد. قرآن این سه بخش را نیز بیان می‏کند و می‏فرماید: ﴿من یتّقِ الله یَجعل لهُ مَخرجاً٭ ویرزقه من حیثُ لایحتسِب﴾[۲۱] ؛ متقیان هرگز بین دو لبهٴ تیز فشار دنیا قرار نمی‏گیرند اگر از خدا پروا داشته باشند، خدا برای آنها راه رهایی از هر دشواری را فراهم می‏کند و از راه حساب‏نشده‏ای به آنها رزق و روزی خواهد داد.
وقتی که رحلت می‏کنند فرشتگان در کمال ادب به استقبالشان می‏آیند: ﴿تتوفّیهم الملائکة طیّبین﴾[۲۲] . و هنگام ورود به بهشت نیز درهای آن را باز می‏کنند و آن میدان باز در اختیار آنان قرار می‏گیرد: ﴿مفتّحةً لهم الأبواب﴾[۲۳] . خانهٴ یک بهشتی به اندازهٴ مساحت نظام کیهانی است؛ طوری که اگر همهٴ مردم دنیا مهمان او باشند خانهٴ او گنجایش دارد؛ «إنّ أدنی أهل‏الجنّة منزلاً لو نزل به‏الثقلان الجن والإنس لوسعهم طعاماً وشراباً»[۲۴] حال، این خانه کجاست و این وسعت و فسحت چیست، نمی‏دانیم. آن کس که می‏داند، یعنی حضرت علی(علیه‏السلام) بعد از شمردن برخی از اوصاف و مناظر دلپذیر بهشت خطاب به مستمعین و مخاطبین خود می‏فرماید: اگر می‏دانستید پس از مرگ چه فضیلتی برای پارسایان آماده شده، هرگز گرد من جمع نمی‏شدید بلکه تلاش می‏کردید تا زودتر به آن برسید .[۲۵]
بنابراین، این راه یعنی مسیر لقای الهی رفتنی است و اگر نرویم ما را می‏برند، اگر جمال خدا را نبینیم جلال او را به ما ارائه می‏دهند. پس چه بهتر که با قلب خالص این راه را طی‏کنیم.
امام عارفان علی‏بن ابی‏طالب(سلام‏الله‏علیه) که در دعای کمیل خدا را «غایةآمال العارفین» معرفی می‏کند، چگونه رفتن و چگونه سعیدِ شهیدشدن‏رابه‏سالکان کوی حق آموخته، سیاست و حماسه را به هم آمیخته‏وبه‏مالک اشتر یادآوری می‏کند که: من راغب لقای پروردگار هستم‏ولذااز شهادت نمی‏ترسم. تو نیز راغب لقایش باش تا از شهادت نترسی.
سرانجام در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری با فریاد «فزتُ وربِّ الکعبة» این آرزو به وصال مبدل گشت و آن ادعاها تصدیق شد و جهانیان فهمیدند که عاشق شهادت و منتظر و شایق آن چگونه معشوق خود را در آغوش می‏کشد.
خوف و رجا در کلام علی(علیه السلام)
خوف و رجا یا ترس و امید در همهٴ انسان‏ها وجود دارد ولی موحّدْ هر یک از امید و خوفش را بر اساس توحید تنظیم می‏کند.
علی(علیه‏السلام) فرمود: «إن اسْتطعْتم أن یشْتدّ خوفکم من الله وأن یحْسن ظنّکم به فأجْمعوا بینهما فإنّ العبد إنّما یکون حُسن ظنّه بربّه علی قدر خوْفه من ربّه وإنّ أحسن النّاس ظنّاً بالله أشدّهم خوفاً لله» ؛[۲۶] اگر می‏توانید شدیداً از خدا بترسید و نیز گمان نیک به خدا داشته باشید، میان این دو خصلت جمع کنید. کسی به خداوند علاقه‏مند است که به اندازهٴ علاقه‏اش به خدا از او بترسد و خوف و رجای او تعدیل شده باشد .[۲۷] آن کس که امیدش به خدا زیاد و ترسش از خدا هم زیاد است، فقط از خدا می‏ترسد و از چیز دیگری هراس ندارد چنان‏که به کسی جز خدا امید ندارد. چنین کسی برای حفظ دین تلاش می‏کند. امّا آن کس که در این راه تلاش نمی‏کند سعی او این است که کار خود را که سکوت و بی‏اعتنایی است توجیه کند، در حالی که ریشهٴ اصلی خمود و جمود او این است که در ترس موحّد نیست.
اهمیّت این مسئله به حدی است که در برداشت مفسران از آیات الهی تأثیر گذاشته و هر کس با طرز فکر خاصّ خودش از قرآن برداشت می‏کند.
مثلاً قرآن کریم می‏فرماید: ﴿یا أیّها الّذین ءامنوا علیکم أنفسکم لایضرّکم من ضلّ إذا اهتدیتُم﴾ ؛[۲۸] ای مؤمنان به فکر تهذیب و اصلاح خویش باشید. اگر شما اهل هدایت باشید گمراهی کسانی که گمراه شدند، به شما آسیبی نمی‏رساند و مایهٴ ضلالت‏تان نمی‏شود.
مفسرانی که در ترسْ موحّد هستند از این آیهٴ مبارکه بهرهٴ توحیدی می‏برند و می‏گویند:
اولاً: آیه در صدد توصیهٴ مؤمنان به خودسازی، تهذیب نفس و تزکیهٴ روح است که در اندیشهٴ خویشتن باشید: ﴿علیکُم أنفسَکم﴾.
ثانیاً: اطمینان داشته باشید که اگر هدایت شدید و راه صواب را پیدا و تعقیب کردید، ضلالت و گمراهی گمراهان آسیبی به شما نمی‏رساند: ﴿لایضرّکم من ضلَّ إذا اهتدیتم﴾.
ثالثاً: کمال هدایت در این است که انسان به همهٴ تکالیف خود عمل کند و از انجام واجبات و ترک محرمات تخطّی و سرپیچی نکند و اگر در عمل به تکلیفِ خود کوتاهی کرد به همان نسبت از کمال هدایت محروم می‏گردد.
رابعاً: به شهادت بسیاری از آیات و روایاتْ امر به معروف و نهی از منکر از واجبات مسلّم، بلکه از واجب‏ترین واجبات است که باعث احیا و برپایی احکام الهی می‏گردد. بنابراین، اگر کسی در انجام امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی‏کند، به همان مقدار هدایت و رهیابی او نقص دارد و به هر مقدار که هدایت کسی ناقص باشد، گرفتار ضلالت می‏شود. چون هدایت و ضلالت در مقابل یکدیگرند.
نتیجه آن که انسان صالح در حالی که به فکر خودسازی، کمال‏جویی و تعالی طلبی خویش است؛ تکلیف خود در امر به معروف و نهی از منکر را نیز ادا می‏کند و ضلالت و گمراهی دیگران نه او را به خود مشغول می‏کند که از خودسازی بازماند، و نه وی را وحشت‏زده می‏گرداند که از امر به معروف و نهی از منکر غافل گردد.
در مقابل، کسانی که در ترس وَثَنی[۲۹] و ثَنَوی هستند یعنی هم از خدا می‏ترسند و هم از خلق خدا برداشت دیگری دارند. می‏گویند: هر کسی باید کار خودش را انجام دهد و کاری به دیگران نداشته باشد و با استناد به این آیهْ امر به معروف، نهی از منکر و دفاع از دین را به زمان ظهور حضرت ولیّ‏عصر(ارواحناه‏فداه) سپرده و می‏گویند: وقتی که آن حضرت ظهور کرد امر به معروف و نهی از منکر اجرا می‏شود، یا این که می‏گویند: هر کسی را در گور خودش می‏گذارند، یا این که هر صاحب دین و ملّتی به دین خود به‏سرمی‏برد و بر اساس همان دین و ملّت محشور می‏گردد و امثال این تعبیرات.
البته این گفته‏ها و تعبیرات، مغالطه‏هایی بیش نیست. مگر شبهه‏ای وجود دارد در این که امر به معروف، نهی از منکر، دفاع و جهاد جزو دستورهای قطعی قرآن کریم است؟ و مگر بدون اجرای این دستورها کسی هدایت می‏شود تا ما بگوییم وقتی کسی هدایت شد ضلالت ضالّین هر چند به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و ترک جهاد باشد به او آسیبی نمی‏رساند؟ شکی نیست در این که اگر کسی امر به معروف، نهی از منکر، دفاع، جهاد و قتال نکرد و قیام به قسط وعدل ننمود هدایت نشده است و چون هدایت نشده، خودش در صف ضالّین است.
حضرت علی(علیه‏السلام) در بخش دیگری از سخنان حکیمانهٴ خود اوصاف مردان باتقوا را که از فضیلت جمع بین خوف و رجا برخوردارند بیان کرده و می‏فرماید: «لا یروْن مرجوّاً فوْق ما یرجون ولا مخوفاً فوْق ما یخافون»[۳۰] ؛ آنها فقط به خدا امید دارند و هیچ نقطهٴ امیدی غیر از خدا ندارند، از خدا می‏ترسند و هیچ عامل هراسی غیر از خدا آنها را نمی‏ترساند.
در کلام دیگر دربارهٴ فرشتگان می‏فرماید: ملائکه نیز بین خوف ورجابه‏سرمی‏برند آنها گرچه سوابق نیک فراوانی دارند لیکن هرگز سوابق‏نیک خود را بزرگ نمی‏شمارند؛ زیرا اگر چنین کنند و اعمال خیر خودرابزرگ بشمارند امیدشان زیادتر می‏شود، وقتی کفّهٴ امید سنگین شد کفّه‏ی‏ترس‏سبک می‏شود و دیگر آن نصاب ترسی را که بایستی از خدا داشته‏باشندنخواهند داشت و این مایهٴ سقوط آنها می‏گردد؛ «لمْ یسْتعظموامامَضی من أعْمالهم ولو اسْتعظموا ذلک لنُسخ الرّجاء منهم شفقات وَجَلهم»[۳۱] .
معلوم می‏شود مخلوق از آن جهت که مخلوق است باید به همان اندازه که به خدا امیدوار است به همان اندازه هم از او بترسد.
مراتب خوف و رجا
خوف و رجا در همگان یکسان نیست بلکه به درجهٴ وجودی افراد بستگی دارد. کسی که در حدّ تجرّد برزخی(وهم و خیال) بدون هدایت و تعدیل عقل متوقف می‏گردد، خوف و رجای او نیز وهمی و خیالی است ولی اگر به تجرّد عقلی راه پیدا کند علاوه بر آن که هراس و امید وهمی و خیالی هدایت شده و تعدیل شده را داراست از ترس و امید عقلانی نیز که مناسب مقام ربوبی است برخوردار می‏گردد.
مرتبهٴ نازلهٴ خوف را که بازگشت آن به حبّ نفس و ناشی از شناخت متوسط باری‏تعالی است «خوف نفسی» می‏گویند. نظیر ترس از جهنم، شکنجهٴ بدنی، آتش، صاعقه، سیل، حیوان گزنده یا درنده و امثال آن. اما مرحلهٴ عالیهٴ خوف، که «خوف عقلی» نامیده می‏شود، عبارت است از حرمت قائل شدن برای مقام نامحدود خدای سبحان و اولیای الهی، که مظاهر اسمای حسنی و صفات علیای حق هستند و حریم گرفتن از آن. این مرحله از خوف که کمال برتر است، محصول شناخت عظمت حق و جمال و جلال خداوند به مقدار میسور بوده و مانع از هرگونه گرایش به غیرخداست از این‏رو به عنوان سرمایهٴ حکمت حقیقی معرفی شده است: «رأسُ الحکمة مخافة الله» .[۳۲]
نمونهٴ بارز هراس عقلی، همان رُعبی است که انسانِ آگاه به مقام والای عصمت، هنگام تشرّف به مشاهد مشرّفه و ورود به حرم معصومین(علیهم‏السلام) در خود احساس می‏کند و دربرابر جلال و شکوه ولیّ‏الله مطلق خود را حقیر و کوچک می‏بیند. این ترس که از محبت سرچشمه می‏گیرد: «أللّهمّ إنّى أسئلک أن تملأ قلبى حبّاً لک وخشیةً منک»[۳۳] ملائم و مناسب با «محبت» است، نه از روی «خصومت»، آن‏طور که انسان از دشمن خود هراسناک است.
قرآن کریم فرشتگان را نیز که از گناه معصومند برخوردار از نعمت خوف عقلی معرفی کرده و تسبیح گفتن و امتثال کردن اوامر پروردگار را درگرو هراس عقلی آنان از خدای سبحان می‏داند: ﴿یُسبّح الرّعد بحمده والملائکة من خیفته﴾[۳۴] ، ﴿یخافون ربَّهم من فوْقهم ویفْعلون ما یؤْمرون﴾[۳۵] . انبیا و اولیای معصوم الهی که معلم ملائکه هستند، خوف عقلی از خدای سبحان دارند و از پاداش عظیمی که برای خائفان در نظر گرفته شده، برخوردارند: ﴿ولمنْ خاف مقام ربّه جنّتان﴾[۳۶] ، ﴿أما من خاف مقام ربّه ونهی النَّفس عن الهوی٭ فإنّ الجنّة هی المأْوی﴾[۳۷] .
بر این اساس وقتی که خدای متعالی با اوساط از سالکان سخن می‏گوید، پرهیز از جهنم را مطرح می‏کند: ﴿فاتّقوا النّار الّتی وقودها النّاس والحجارة﴾[۳۸] اما وقتی که نرم‏دلان و راهیان مخصوص کوی لقا را مخاطب قرار می‏دهد، از رهبتِ ناب و موحّدانه نسبت به خود سخن می‏گوید: ﴿إیّای فارهبون﴾[۳۹] .
پاورقی:ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*: کتاب حماسه و عرفان، حضرت آیت الله جوادی آملی، ص ۲۱۳
۱ ـ سورهٴ یس، آیات ۲۷، ۲۶/
۲ ـ مفاتیح الجنان، زیارت وارث. (این زیارت شریف را صفوان جمال از صادق آل‏محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است).
۳ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۲۳/
۴ ـ نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲/
۵ ـ بحار، ج ۹۷، ص ۴۰/
۶ ـ نهج البلاغه، خطبهٴ ۵۵/
۷ ـ همان، خطبهٴ ۵/
۸ ـ نهج‏البلاغه، نامهٴ ۵۳، بند ۱۵۵ ـ ۱۵۷/
۹ ـ همان.
۱۰ ـ امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) به عمّار فرمودند: فلان اموی یعنی «مغیرةبن‏شعبه» را رها کن و با او احتجاج نکن و حرفی نزن؛ زیرا او اساساً مسایل شرعی را برای توجیه گناهان خود یاد می‏گیرد. چون هر مسئلهٴ فقهی موارد استثنایی هم دارد، چنان که واجباتی نظیر روزه، حج، زکات، خمس و… در مواردی واجب نیست و محرماتی نظیر خوردن گوشت خوک، خون، مردار و… در مواردی جایز است. امثال مغیره مسایل شرعی را می‏آموزند تا موارد استثنایی‏آن رایاد بگیرند و بگویند: روزه نگرفتن ما به خاطر فلان عذر است، حج نکردن ما به خاطر فلان مشکل است و…. او عمداً اشتباه می‏کند و درصدد دین‏فروشی است؛ «دَعه یا عمّار فإنّه لم یأخذ من الدّین إلاّ ما قاربه من الد(r)نیا وعلی عمدٍ لبس علی نفسه لیجعل الش(r)بهات عاذراً لسقطانه». (نهج‏البلاغه، حکمت۴۰۵). اکنون نیز عده‏ای عمداً خود را به کوری می‏زنند وگرنه راه سعادت و هدایت به روی همگان باز است. نظام طاغوت به نظام اسلامی متحول شد این همه جوان و غیرجوان اصلاح شدند و کشور را دربرابر هجوم بیگانه حفظ کردند، دفاع مقدّس هشت‏ساله را اداره نمودند؛ اما گروه اندکی مغیره‏صفت که در رفت‏وآمد، دادوستد، عزا و نشاط با هم هستند و یکنواخت فکر می‏کنند و یکسان حرف می‏زنند و دربارهٴ انقلاب، نظام اسلامی و تحول مردم بینش درستی ندارند و حاضر هم نیستند از لاک خود بیرون بیایند، ادعا می‏کنند که سخنگوی مردم هستند و از زبان آنان حرف می‏زنند و با این بینش تنگ‏نظرانه‏یٴ خود هر روز شبهه‏ای القا می‏کنند و نه تنها حاضر نیستند حق را بپذیرند، حتی حاضر نیستند آن را بشنوند. غافل از آن که مردم راه دیگری غیر از راه آنها دارند. همین مردم بودند که انقلاب کردند، دفاع مقدس هشت‏ساله را اداره کردند، در مقابل هرگونه تهاجم نظامی و شبیخون فرهنگی ایستادگی کردند و می‏کنند، از شهرهای مختلف با پای پیاده به زیارت مرادشان، امام راحل (قدس‏سره‏الشریف) می‏روند و هر روز آمادهٴ نثار جان و ایثار مال برای حفظ شجرهٴ طیبهٴ جمهوری اسلامی هستند.
۱۱ ـ سورهٴ زمر، آیهٴ ۷۳/
۱۲ ـ سورهٴ حاقه، آیات ۳۰و۳۱/
۱۳ ـ سورهٴ انشقاق، آیهٴ ۶/
۱۴ ـ سورهٴ انشقاق، آیات ۱۲۷/
۱۵ ـ سورهٴ سجده، آیهٴ ۱۲/
۱۶ ـ سورهٴ حاقه، آیهٴ ۱۹/
۱۷ ـ ما باید خدا را شاکر باشیم که طعم تلخ تکاثرطلبی را به ما نچشانده و همانند بعضی از سرمایه‏داران زراندوز نگون‏بختمان نکرده است وگرنه می‏فهمیدیم که متکاثر روبرگردان از یاد خدا در چه عذاب سخت و دردناکی می‏سوزد.
۱۸ ـ سورهٴ طه، آیهٴ ۱۲۴/
۱۹ ـ سورهٴ محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم)، آیهٴ ۲۷/
۲۰ ـ سورهٴ فرقان، آیهٴ ۱۳/
۲۱ ـ سورهٴ طلاق، آیات ۲و۳/
۲۲ ـ سورهٴ نحل، آیهٴ ۳۲/
۲۳ ـ سورهٴ ص، آیهٴ ۵۰/
۲۴ ـ نورالثقلین، ج۵، ص۲۴۶، ذیل آیه‏ی۲۱ حدید.
۲۵ ـ «لو تعْلمون ما أعلم ممّا طوى عنکم غیبُه، إذاً لخرجْتم إلی الصَّعَدات تبْکون علی أعمالکم وتلْتدمون علی أنفسکم ولترکْتم أموالکم لا حارس لها ولا خالِف علیها ولهمّت کل(r) امرءٍ منکم نفسُه، لایلتفت إلی غیرها ولکنّکم نسیتم ما ذُکّرتُم وأمنتُم ما حُذّرتُم فَتاهَ عنکم رأیُکم، وتشتّت علیکم أمْرکم». (نهج‏البلاغه، خطبه‏ی۱۱۶، بند۲).
۲۶ ـ نهج البلاغه، نامهٴ ۲۷ (نامه به محمّد بن أبی بکر)، بند ۱۰/
۲۷ ـ از این که امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) دستور جمع بین خوف و رجا می‏دهد، معلوم می‏شود که جمع بین آن‏ها میسّر و ممکن است وگرنه امر به محال نمی‏فرمود.
۲۸ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۱۰۵/
۲۹ ـ معنای وثنی بودن به‏همان ثنویّت برمی‏گردد یعنی هم از خدا می‏ترسد و هم از وَثَن که مبادا ترک پرستش آن وثن باعث آسیب شود چنان‏که عده‏ای بر این پندار باطل بودند که به حضرت هود(علیه‏السلام) می‏گفتند: ﴿إن نقول إلاّ اعتریک بعضُ ءالهتنا بسوءٍ﴾ (هود،۵۴).
۳۰ ـ نهج البلاغه، حکمت ۴۳۲/
۳۱ ـ نهج البلاغه، خطبهٴ ۹۱ (خطبهٴ اشباح)، بند ۶۱/
۳۲ ـ بحار، ج۷۴، ص ۱۳۳/
۳۳ ـ مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزهٴ ثمالی.
۳۴ ـ سورهٴ رعد، آیهٴ ۱۳/
۳۵ ـ سورهٴ نحل، آیهٴ ۵۰/
۳۶ ـ سورهٴ الرحمن، آیهٴ ۴۶/
۳۷ ـ سورهٴ نازعات، آیات ۴۱۴۰/
۳۸ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۴/
۳۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۴۰/

نویسنده: عبدالله جوادی آملی
منبع: مجله الکترونیکی اسراء 1388 شماره 5
کلید واژه های مرتبط: امام علی(ع) ، شهادت

نجف اشرف، پناهگاه بی پناهان

نجف اشرف، پناهگاه بی پناهان
دیار آل محمد

امیرمومنان علی(ع) پیشوای بزرگ اسلام و امام اول شیعیان جهان در سال چهلم هجری یعنی سی سال بعد از رحلت پیامبر خاتم(ص) چشم از این دنیای مادی فرو بست و روح بلندپروازش از تنگنای این جهان به ملکوت اعلی بال و پر گشود.

به دستور حضرت، فرزندانش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ، بدن مطهر او را درزمین مرتفعی که عرب به آن «نجف » می گوید، مدفون ساختند. بدون اینکه مردم بدانند محل دفن آن حضرت کجاست.

آری علی(ع) شخصیت عالیقدری که بازور بازوی وی کمر کفر و سطوت شرک و بت پرستی در هم شکست، و با جان بازی های مردانه اش، تعالیم اسلام در سراسر عربستان گسترش یافت، و مردم به دین خدا گرویدند، بواسطه کینه دیرینه ای که نگهبانان بیدار وجاهلیت و و حشی گری از وی بدل گرفته و در سینه پنهان داشته بودند، چنان از خلافت و روی کار آمدن وی نگران و ناراضی بودند، که اگر دسترسی به قبر او پیدامی کردند، از تعرض به ساحت مقدس و مدفن مقدس آن حضرت خودداری نمی نمودند.

از این رو مدفن امیرمومنان در حدود 150 سال همچنان از انظار عموم پنهان بود،و فقط ائمه طاهرین و عده ای از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند، و در فرصتهایی که دست می داد، دور از چشم دشمنان، تربت پاک شاه مردان را زیارت می کردند.

با این وصف روزی هارون الرشید در بیرون کوفه که دشت وسیعی بود، به صید آهو رفت.

به فرمان او اطراف بیابان را قرق کردند و از هر طرف آهوان را رم می دادند تا به تیررس خلیفه قرار گیرند. ناگاه چشم هارون الرشید به یک گله آهو افتاد و آنها رادنبال کرد، شکارچیان وی نیز تازی ها و بازی های شکاری را رها کردند که نگذارندآهوان فرار کنند.

آهوان بسرعت از تلی بالا رفتند و در آنجا خوابیده و آرام گرفتند. شکارچیان وهارون الرشید دیدند همین که سگها و بازهای شکاری نزدیک بلندی می رسند، هر کدام به سویی پرت می شوند.

آهوان بدون هیچ واهمه ای از بلندی به زیر می آمدند و همین که سگها و بازهای شکاری را بطرف آنها رها می کردند، به نقطه مرتفع تل بالا رفته و آسوده می خوابیدندولی هر بار که سگها و بازها برای صید آنها می خواستند از بلندی بالا بروند به طرزاسرارآمیزی سقوط می کردند.

از این رو مدفن امیرمومنان در حدود 150 سال همچنان از انظار عموم پنهان بود، و فقط ائمه طاهرین و عده ای از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند.

مدفن امیرالمؤمنین(ع) به دست یکی از دشمنان آن حضرت کشف شد و زیارت گاه خاص و عام گردید.

هارون و همراهان تا سه بار شاهد این وضع بودند، شکارچیان تعجب کردند و هارون حیران ماند! هارون دستور داد، برای وی خیمه زدند و سفارش کرد بروند کوفه و مردی سالخورده که از اوضاع آن محل اطلاع داشته باشد پیدا نموده بیاورند. پیرمردی فرتوت از قبیله بنی اسد را پیدا کردند و نزد هارون آوردند. هارون از پیرمردپرسید: آیا راجع به این نقطه اطلاعی دارد و از گذشتگان خبری شنیده است؟

پیرمرد گفت: اگر خلیفه به من تامین بدهد که خودم و این محل در امان باشداطلاعی که دارم در اختیار می گذارم.

هارون گفت: خدا را گواه می گیرم که از جانب من هیچگونه صدمه ای به تو و این محل نخواهد رسید.

پیرمرد گفت: پدرم برای من نقل کرده که در زمان پدرش شیعیان عقیده داشتند که این بلندی محل دفن حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است.

خدا اینجا را حریم امن خود قرار داده است و هر کس بدان پناه برد در امان خواهد بود.

هارون تا این را شنید از اسب پیاده شد و آب خواست و وضو گرفت و در همان نقطه به نماز ایستاد سپس خود را به زمین افکند و تا سه روز گریه و زاری کرد…

هارون دستور داد گنبدی بر آن تربت پاک بنا کردند، و هر بار که به کوفه می آمدبه زیارت آن حضرت می رفت.

بدینگونه مدفن امیرالمؤمنین(ع) به دست یکی از دشمنان آن حضرت کشف شد وزیارت گاه خاص و عام گردید.
نویسنده: مصطفی محمدی اهوازی
منبع: فصلنامه فرهنگ كوثر، دی 1376، شماره 10
کلید واژه های مرتبط: نجف ، مرقد امام علی(ع)

درسهایی از واپسین روزهای عمر امیرمؤمنان (ع)

درسهایی از واپسین روزهای عمر امیرمؤمنان (ع)
علی (ع) امام معصوم و انسان کاملی است که تمام رفتار و سخنان و تأییدات او برای ما حجّت و اعتبار دارد او قرآن ناطق و امام مبینی است که به قول جورداق مسیحی: تنها نسخه ای است مطابق اصل خود یعنی پیامبر اکرم (ص) که مانند او در شرق و غرب عالم یافت نمی شود. بدان جهت تمام لحظات عمر او شنیدنی و درس است.

شاخ گلی زگلشن حسن نگار چیدنی است

بخواه وصل یار را، که آن جمال دیدنیست

لحظه به لحظه عمر او، روایتش شنیدنیست

ناز اگر کند علی (ع)، ناز علی خریدنیست

و دست تقدیر هم آن چنان دقیق طرح ریزی نمود که علی (ع) قبله و الگو باشد، و در طول زمان در یادها بماند چرا که او را در درون کعبه، خانه خدا، قبله مسلمانان که در روز لااقل پنج نماز به سوی آن می گذارند به دنیا آورد و از طرف دیگر، مسلمانان از مسجد و محراب جایگاه شهادت علی (ع) رو به سوی کعبه و زادگاه او می کنند تا بدانند که در تمام حالات الگو علی (ع) است.

در مکتب لایموت دُردانه علیست

در کون و مکان شاهد فرزانه علیست

در کعبه ظهور کرد تا بر همه خلق

معلوم شود که صاحب خانه علیست

با این حال که تمام لحظات عمر او درس های شنیدنی دارد روزهای آخر چنین انسان هایی باتوجه به ضیقی مقال و مجال از یک طرف و حرف ها و سخنان فراوان نگفته و درسهای بی پایان ارائه نشده از طرف دیگر می طلبد که زیباترین و با ارزشمندترین کلمات و رفتارها ارائه شود.

آنچه در پیش رو دارید سیری است در واپسین روزهای زندگی امیر موحّدان و مؤمنان تا ره توشه باشد برای کسانی که همیشه دست نیاز به سوی قبله دلها، علی(ع) دارند.

1 – رمضان آخر و سرکشی از فرزندان

غالب انسان های بزرگ بر اثر اشتغالات بیش از حد و گرفتاری ها و مسئولیت های بزرگ کمتر مجال نشستن با اهل و عیال و فرزندان و شنیدن درد دلهای آن ها را دارند، همین امر گاهی باعث عقده ای شدن و انحراف فرزندان آن ها می گردد، کم نیست بزرگان و علمایی که در جامعه و تحوّلات آن بیشترین نقش ها را داشته اند، ولی در رسیدگی به فرزندان و تربیت آن ها کمترین نقش را ایفا نموده اند و در نتیجه فرزندان بر خلاف اهداف پدران، و سخنان آن ها تربیت یافته اند.

علی (ع) با همه گرفتاری ها، جنگ و جدال ها، و مصائب جانکاه و کمرشکن، از تربیت فرزندان غافل نبوده بلکه بهترین و وارسته ترین فرزندان را به جامعه تحویل داده است، با این حال در آخرین رمضان عمرش می خواهد فرزندان را از مهر پدری اشباع کند لذا هر شب را برای افطاری در منزل یکی از فرزندان سپری می کند، ابن حجر عسقلانی می گوید: «فَلَمّا دَخَل شَهرُ رَمَضانَ اَلَّتی قُتِلَ فیهِ یفطُرُ علی لیلَةً عِندَ الحَسَنِ وَ لَیلَةً عِندَ الحُسینِ وَلَیلَةً عِندَ عَبدُ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ وَ لا یریدُ عَلی ثَلاثِ لُقَّمٍ، وَ یقُولُ اُحِبُّ اَن اَلقی اللّهَ وَ انا خِمص(1)؛ آن گاه که رمضان (آخر عمر علی (ع)) فرا رسید، همان رمضانی که مولا در آن کشته شد، هر شب در یک جا افطار می کرد، شبی در منزل حسن (ع) و شبی در منزل حسین(ع) و شبی نزد (دخترش زینب منزل) عبداللّه جعفر و… و بیش از سه لقمه (غذا) میل نمی کرد و می فرمود: دوست دارم خدایم را (با شکم) گرسنه ملاقات کنم.»

این رفتار علی (ع) درسی است برای همه پدران که با تمام موقعیت های بالای اجتماعی از فرزندان خویش غافل نباشند و تا آخرین لحظه نیز محبت پدری را از آن ها دریغ نکنند.

2 – آخرین افطار در منزل دخترش ام کلثوم

در فرهنگ ناب محمدی (ص) و سیرت خالص علوی دختر، رحمت الهی و پسر نعمت خداوندی است، لذا این هر دو با احترام خاصی که برای دختران خویش قائل شده اند و ارجی که به آن ها نهاده اند سخت با فرهنگ جاهلی آن زمان که برای دختر ارزش و جایگاهی قائل نبودند، و به راحتی آن ها را زنده به گور می کردند، مقابله نمودند پیامبر آن قدر از فاطمه (س) دخترش تعظیم می نمود، که او را لقب «امّ ابیها، مادر پدرش» داد چنان که زینب (س)، «زین الاب» و زینت پدر گشت و آن مادر پدر، و این زینت پدرهم به شایستگی به محبّت های پدران پاسخ دادند، و به زیبائی تمام ارزش های انسانی یک زن را به مرحله ظهور و اثبات رساندند.(2)

برهمان اساس، و برای دلجویی بیشتر از دختر کوچک خویش، آخرین افطار خویش را (با توجّه به اطلاع قبلی از شهادت خویش) در منزل دخترش ام کلثوم قرار می دهد، بعد از نماز شب نوزدهم، سر سفره افطاری که غذای موجود در آن دو قرص نان جو، مقداری شیر و نمک است می نشیند رو می کند به دخترش ام کلثوم تاکنون نشده پدرت با دو خورشت افطار کند، دخترم شیر را بردار، من با همان نان و نمک افطار می کنم، بیش از سه لقمه میل نکرد، وقتی با پرسش دخترش روبرو می شود، که پدر! مگر روزه دار نبودی؟ و چرا غذا کم میل فرمودی؟ پاسخ می دهد که دوست دارم خدایم را با شکم گرسنه ملاقات کنم.

رفت آن شب چو به مهمانی ام کلثوم

دخترش را زغم خویش خبر کرد علی(ع)

و این خود درس دیگری است که در بین فرزندان به دختران، و در بین دختران به کم سن ترین آن ها بیشتر توجّه شود چرا که دختر عاطفه بیشتری دارد و از نظر روحی لطیف تر و دل نازک تر از دیگران است.

3 – احترام ویژه به فرزندان زهرا(س)

علی (ع) با آن که به همه فرزندان خویش محبّت می کرد و حق پدری را ادا می نمود بخاطر موقعیت خاص و ویژه فاطمه زهرا (س) و فرزندانش، احترام ویژه و فوق العاده ای برای آن ها قائل بود، و فرزندان دیگر را نیز به این امر واقف نموده بود.

شب نوزدهم بچّه ها تا پاسی از شب در خدمت پدر بودند، آن گاه به منزل خویش رفتند حسن مجتبی (ع) هنوز صبح طلوع نکرده بود نزد بابا برگشت و مستقیم به مصلّای پدر رفت علی (ع) با احترام خاصی، از حسنش استقبال نمود، آن گاه فرمود: «مَلَکتنی عَینی وَ اَنَا جالِسٌ فَسَنَحَ لِی رَسُول اللّه (ص) فَقُلتُ یا رَسُولَ اللّهِ ماذا لَقبتُ مِن اُمَتِک مِن الاَوَدِ وَ الّلدد فقال: اُدعُ عَلیهِمُ، فَقُلتُ اَبدِلینی اَللّهُ بِهِم خَیراً وَ اَبدِلهُم شَرّاً(3)؛ (پسرم) لحظه ای خواب به سراغ چشمانم آمد در حالی که نشسته بودم، ناگهان پیامبر اکرم (ص)را در (عالم رؤیا) دیدم عرض کردم یا رسول اللّه، من از دست امّت تو چه رنجها و خون دل ها خوردم، پس حضرت فرمود: بر علیه آن ها نفرین کن، پس (نفرین کردم و) گفتم (خدایا مرا از آن ها بگیر و) بجای آن ها بهتری برای من قرار ده و بر آنان (نیز) بجای من (آدم نالایق) شری را مسلّط گردان.

الهی مردم از من سیر و من هم سیرم از مردم

نما راحت مرا ای خالق ارض و سما امشب

استاد مطهری در این زمینه می گوید: «علی یک مصلّی داشت شبها نمی خوابید معمولاً وقتی از کارهای خودش فارغ می شد، کارهای زندگی و اجتماعی اش، می رفت در مصلّی و در خلوت راز با رب الارباب، امام حسن (ع) هنوز صبح طلوع نکرده بود آمد پیش پدر و رفت مستقیم به مصلای پدر و امیرالمؤمنین برای فرزندانی که از اولاد زهرا (س) بودند احترام خاصی داشت. و احترام زهرا (س) را در این ها و احترام پیغمبر را درباره این ها حفظ می کردند(4)…»

4 – عشق و نشاط علی (ع) نسبت به شهادت

پیامبر اکرم (ص) در موارد مختلف خبر شهادت علی (ع) را به او داده بود، و علی از همان روز به عشق شهادت زنده بود و از یاد آن سرشار و از نشاط و شادی در جنگ احد 70 زخم بر بدن علی (ع) وارد شد، حضرت با همان حال زخمی، در صورتی که بیش از 25 سال نداشت عرض کرد یا رسول اللّه (ص) حمزه، و دیگر یاران به شهادت رسیدند ولی شهادت قسمت من نگشت، پیامبر اکرم(ص) فرمود: علی (جان) تو هم به شهادت می رسی منتهی سؤالی دارم: «کیفَ صَبرُک؟ چگونه در مقابل شهادت صبر خواهی کرد» عرض کرد: «یا رَسولُ اللّه لَیسَ هذا مِن مَواطِنِ الصَّبرِ بَل مِن مَواطِن الشُّکرِ؛ ای رسول خدا این (که انسان لیاقت شهادت پیدا کند) از موارد صبر نیست بلکه جای شکر و سپاس گزاری است (و از من بپرس که چگونه خدا را در مقابل این نعمت سپاس گزاری خواهی کرد؟)»

در جنگ خندق، وقتی پیشانی علی (ع) توسط عمروبن عبدود مجروح گشت، «فَجاءَ اِلی رَسُولِ اللّهِ فَشدَّه وَنَفَثَ فیهِ فَبَرءَ وَ قالَ اَینَ اکونُ اِذا خَضِبَ هذِهِ مِن هذِهِ، آمد نزد رسول خدا حضرت پیشانی او را بست (و بر آن دعای) دمید پس بهبودی یافت آن گاه فرمود: کجا هستم آن زمانی که این (محاسن) بوسیله این (خون سر) خضاب می شود.(5) در این جاهم به صورت غیر مستقیم خبر شهادت علی (ع) را داد.

پرسید بهترین عمل در ماه رمضان چیست: «اَی الاَعمالِ اَفضَل» پیامبر(ص) فرمود: اَلوَرَعُ عَن مَحارِمِ اللّهِ ثُمّ بکی، فَقُلتُ ما یبکیک یا رَسُولَ اللّهِ فَقال: اَبکی لِما ینحَلُّ مِنک فی هذا الشَّهرِ – کاَنّی بِک وَ اَنتَ تُصَلّی لِرَبِّک وَ قَدِ انبَعَثَ اَشقی الاَوَّلینَ وَ الآخِرینَ شَقیقَ عاقِرِ ناقَةَ ثَمُودَ یضرِبُک ضَربَةً علی فَرقِک فَخَضَبَ مِنها لِحیتُک…؛ پرهیرکاری از حرام های خدا، سپس گریه نمود، عرض کردم چرا گریه می کنی؟ پس فرمود: برای آنچه که در این ماه (رمضان) بر تو روا می دارند گویا تو را می بینم که در حال نماز برای پروردگارت هستی، که شقی ترین انسان روزگار برانگیخته می شود، (بسان) پی کننده ناقه صالح، ضربتی بر فرقت می زند که از اثر (خون) آن ضربت محاسنت با خون سرت خضاب می شود…»(6) آری این خبرها عشق و نشاط عجیبی در علی (ع) ایجاد کرده بود، بارها و بارها خبرهای پیامبر را گوشزد می فرمود، و عشق و نشاط خویش را به شهادت بدان وسیله ابراز می نمود. ابن حجر می گوید: علی (ع) بالای منبر در مسجد کوفه بود، شخصی از او پرسید، آیه «رجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللّه عَلَیه فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن ینتَظِر؛ در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و شهید شدند) و بعضی دیگر در انتظارند»(7) درباره چه کسانی نازل شده است، حضرت فرمود:… هذِهِ الایهِ نُزِلَت فِی وَ فِی حَمزَةَ وَ فِی اِبنِ عَمّی عُبَیدَةَ… فَامّا عُبَیدَةُ فقضی نَحبَهُ شَهیداً یومَ بَدرٍ وَ حَمزَةُ قَضی نَحبَهُ شَهیداً یومَ اُحُدٍ وَ اَمّا اَنَا فَانتَظِرُ اَشقاها یخضِبُ هذِهِ مِن هذِهِ وَ اَشارَ بِیدِهِ اِلی لِحیتِهِ وَ رَأسِهِ، عَهدٌ عَهِدَه اِلی حَبیبی اَبُوالقاسِم»(8)

این آیه درباره من و حمزه و پسرعمویم عبیده نازل شد، امّا عبیده پس پیمان خود را با شهادت در جنگ بدر به آخر رساند و حمزه پیمان خودرا با شهادت در روز (جنگ) احد به آخر برد و امّا من منتظر (و چشم براه شهادتم که) شقی ترین (انسان ها) این (محاسن را) از این (خون پیشانی) خضاب کند و با دستش به ریش (مبارک) و سرخویش اشاره نمود(آری این) عهدی است که حبیبم ابوالقاسم (رسول خدا) با من بسته است (و تخلف بردار نیست)»

هرچه شب نوزدهم نزدیک تر می شد عشق و اشتیاق مولا به شهادت شعله ورتر می شد، روز سیزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه برفراز منبر رو کرد به حسنش آنگاه فرمود: «یا اَبامُحَمَّد کم مَضی مِن شَهرنا هذا؟ قالَ ثَلاثَ عَشرةٍ یا اَمیرَالمُؤمِنین ثُمَّ اُلتَفَتَ اَلَی الحُسَینِ (ع) فَقالَ یا اباعَبدِاللّهِ کم بَقِی مِن شَهرِنا یعنی رَمَضانُ الَّذی هُم فیهِ؟ فَقالَ الحُسینُ (ع) سَبعَ عَشرةَ یا اَمیرَالمُؤمِنین، فَضَرَبَ بِیدِهِ اِلی لِحیتهِ وَ هِی یومَئذٍ بَیضاء فَقال: اَللّهُ اَکبرُ، لَیخضِبَنَّها لِدَمِها اِذ انبَعَثَ اَشقاها(9)؛ای ابا محمد(پسرم حسن) چند روز از این ماه (رمضان) گذشته؟ گفت سیزده روز ای امیرمؤمنان، آن گاه رو کرد به سوی حسین (ع) سپس فرمود: ای اباعبداللّه، چند روز از ماه (رمضان) که مردم در آن قرار دارند باقی مانده؟ حسین (ع) عرض کرد: هفده روز ای امیرمؤمنان سپس دستی به محاسنش کشید در حالی که در آن روز (کاملاً) سفید شده بود. آن گاه فرمود: خدابزرگتر است. (به زودی این) محاسن را با خونش خضاب می کند آن گاه که شقی ترین آن ها برانگیخته شود.»

امّا در شب نوزدهم حال عجیب و غیر قابل توصیفی داشت، آرام و قرار نداشت، هرلحظه بیرون می رفت به آسمان نگاه می کرد و می گفت به من دروغ گفته نشده و من نیز دروغ نمی گویم این شب همان شب وصال است، این همان شبی است که حبیبم رسول خدا(ص) به من وعده داده است. چنان که ابن حجر می گوید: «فَلَمّا کانَت اللَّیلَةَ الَّتی قتل فی صَبیحَتِها علِی بنِ اَبِی طالبٍ اَکثَرُ الخُرُوجَ وَ اَنظَرُ اِلی السَّماءِ فَقالَ ما کذِبتُ وَ لا کذِبتُ وَ انّها هِی اللَّیلَةُ اَلَّتی وُعِدتُ» و گاهی می فرمود: «اللّهُمَّ بارِک فِی اَلمَوتِ اِنّا لِلِّه وَ اِنّا اَلیهِ راجِعُون لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَلعَلّی العَظیم(10)؛ خدایا مرگ را مبارک گردان، ما از خداییم و به سوی او می رویم هیچ یاری و قدرتی نیست مگر از طریق خدای بلند مرتبه با عظمت». لحظه به لحظه بر اشتیاق مولا افزوده می شد و عرضه می داشت «خدایا بین مردم آنچنان رفتار کردم که پیغمبرت دستور داد ولی آن ها در حقّ من ستم کردند….

اَللّهُمَّ قَد وَعَدَنی نَبِیک اَن تَتَوفانی اِلَیک اِذاً سَئَلتُک اَللّهُمَّ وَ قَد رَغِبتُ اِلَیک فی ذلک؛ خدایا پیامبرت به من وعده داد (که من به شهادت می رسم و) به سوی خودت مرا (فراخوانده) دریافت می کنی. خدایا در این لحظه درخواست می کنم که من مشتاق آمدن به سوی تو هستم». هیجان و اشتیاق به شهادت، و ملاقات الهی حضرت آن قدر زیاد بود که خود می گوید هر کاری کردم راز مطلب را نفهمیدم «ما زِلتُ اَفحَصُ عَن مَکنُونِ هذا اَلاَمرِ وَ اَبی اللّهُ اِلاّ اَخفاهُ؛ خیلی تلاش کردم که سرّ و باطن این امر را (بدست بیاورم)ولی خدا ابا کرد جز این که این را پنهان کرد(11)» نزدیک اذان صبح شد وقت رفتن به مسجد، مرغابی ها سر راه مولا را گرفته صدا می کردند حضرت فرمود: «دعو هنّ فانّهنّ صوانح تتبعها نوائح؛ آن ها را بحال خود واگذارید زیرا آن ها صیحه می زنند(طولی نمی کشد) که بدنبال آن نوحه گری (انسان) بلند می شود. ناله های مرغان کمند و مانع علی نگشت، براه خویش ادامه داد، آن گاه کمربند حضرت به قلاب درگیر کرده و باز شد، گویا با زبان بی زبانی می خواست مولا را از تصمیم رفتن به سوی دوست باز دارد، امّا برعکس، فریاد آن عاشق خداوند بلند شد:

اُشدُّد حَیا زیمَک لِلمَوتِ

فَاِنَّ المَوتَ لا قِیکا

وَ لا تَجزَع عَن المَوت ینادیکا

وَلا تَغتَرَّ بِالدَّهرِ وَ اِن کانَ یوافِیکا

کما اَضحَکک الدَّهرُ کذاک الدَّهرُ یبکیکا(12)

(ای علی) کمربندت را برای مرگ (و شهادت) محکم ببند، زیرا مرگ (وشهادت حتمی است به زودی) تو را ملاقات می کند. و از مرگ هنگامی که می آید جزع و ناله مکن. و به دنیا (نیز) مغرور نباش هرچند با تو همراهی می کند (زیرا) روزگار همچنان که تو را بخنده می آورد، همین طور می گریاند».

لحظه به لحظه بر سوز آتش عشق مولا افزوده می شد، آرام آرام به سوی مسجد روان گشت، حالت عجیبی داشت، این روحیه شهادت طلبی درسی است اساسی برای جامعه ما چرا که شهادت طلبی و عشق به آن نیاز همیشگی جامعه علوی است. و سربلندی شیعیان در طول تاریخ مدیون شهادت ها و شهادت طلبی ها بوده است و خواهد بود و از طرفی زنده بودن روحیه شهادت طلبی عاملی است برای جلوگیری از انحراف جوانان و راهی است برای هدایت به سوی کوی جانان.

آری علی در آن شب حال عجیبی داشت.

آن شب علی در سینه سودایی دگر داشت

تنها خدا از سوز و حال او خبرداشت

گام زمان آهسته برروی زمین بود

قلب زمین در اضطرابی آتشین بود

آن شب علی را حال و روز دیگری بود

در جان مولا ساز و سوز دیگری بود

آن شب علی عزم سفر کردن به سر داشت

زهرا سرشک غم به چشمان زین سفر داشت

آن شب محمّد سخت دلتنگ علی بود

مشتاق دیدار دل آرای علی بود

آن شب حسن را سینه اقیانوس غم بود

جان حسین آن شب پر از درد و الم بود

چشم علی چشم انتظار اختران بود

جان علی مشتاق رضوان و جنان بود

روی سوی مسجد برد حیدر عاشقانه

جان جهانی در پی اش گشتی روانه(13)

لحظه مولا را نگه می داریم تا آخرین اذانش را سر دهد، و با سپیده سحر خداحافظی کند، و افتخارات خویش را بیان دارد.

5 – بزرگترین افتخار علی این است که یک بنده موحّد و رزمنده است

علی (ع) تمام افتخارش این بود که بنده سرتا پا تسلیم الهی است و هرچه هم افتخار یافت از همین بندگی بود، چنان که خود عرضه می دارد:

کفی بی عِزّاً ان اکون لک عَبداً وکفی بی فخراً اَن تکونَ لی ربّاً(14) در عزّت من همین بس که بنده توباشم و این افتخار مرا کافی است که تو پروردگار من باشی از روز اوّل تا آخرین لحظه براین خط با رفتار و عمل و با گفتار و مناجات باقی ماند، و این درسی است فراموش نشدنی برای همه شیعیان راستین او، بدانجهت وقتی رهسپار مسجد شد رفت بالای مأذنه که اذان بگوید اول با سپیده سحر خداحافظی کرد ای طلوع فجر! از روزی که علی بدنیا آمده نشده تو بیدار باشی و چشمان علی در خواب، امّا این شب، آخرین شبی است که چشم علی را بیدار می یابی، آری

«فجر تا سینه آفاق شکافت

چشم بیدار علی خفته نیافت»

آنگاه شروع کرد به گفتن آخرین اذان

«برخاست تابانگ اذان از کوی جانان

آمد خطاب “ارجعی” از سوی جانان

تکبیر گفت آن شیر روز و عابد شب

بگشود برحمد خداوندی علی شب(15)»

وقتی از بام مسجد پایین می آمد افتخار همیشگی خویش را به زبان جاری ساخت و فرمود: «خَلُّوا سَبِیلَ المُؤمِنِ المُجاهِدِ فِی اللّهِ لایعبُدُ غَیرَ الواحِدِ؛ باز کنید راه مؤمن رزمنده در راه خدا را که (افتخار همیشگی اش آن است که) جز خدای واحد را نپرستیده است(16)» این همان درس عبودیت و بندگی است که علی (ع) تا آخرین لحظه به همه مخصوصاً شیعیانش تعلیم نمود.

6 – رستگاری از دیدگاه علی(ع)

آن گاه که وارد مسجد شد و خفتگان همیشه در خواب را برای نماز بیدار نمود، نماز را بست، سر بر سجده گذاشت:

«در سجده بانگ یا علی جان زود بشتاب

گویی خدا در انتظارش بود بی تاب

نامردی از کین تیغ بر فرق علی زد

تیغ ستم برفرق انوار جلی زد

آه از نهاد خاک تا عرش خدا رفت

سوز دل افلاک تا عرش خدا رفت

پای زمان روی زمین خشکیده بر جای

گویا قیامت ناگهان گردید بر پای

دیگر علی بود و خداوند جلی بود

«فزت و ربّ الکعبة» فریاد علی بود

بشکست پشت دین حق یکباره بشکست

ابر عزا بر چهره خورشید بنشست

دیگر علی تنهاترین مرد زمین نیست

ای وای بی حیدر چگونه می توان زیست»(17)

هنوز سر از سجده بر نداشته بود که شمشیر ابن ملجم مرادی بر فرق مولی نشست «فَوَقَعَت الضَّربَةُ عَلی رأسِهِ وَ هُوَ ساجدٌ»(18)؛ در آن لحظه حساس دو صدا به گوش رسید، یکی بین زمین و آسمان، جبرئیل امین ندا داد: «تَهَدَّمَت وَاللّهِ اَرکانُ الهُدی وَ انطَمَسَت اَعلامُ التُّقی وَ انفَصَمَت العُروَةُ الوُثقی قُتِلَ ابن عَمِّ المُصطَفی قُتِلَ الوَصِی المُجتَبی قُتِلَ عَلِی المُرتَضی قَتَلَهُ اَشقَی الاَشقِیاءُ(19)؛ بخدا قسم ارکان هدایت فرو ریخت، و نشانه ها و علم های پرهیزکاری سرنگون گشت، ریسمان محکم الهی از هم گسست، پسر عموی مصطفی کشته شد، وصی برگزیده به قتل رسید، علی مرتضی کشته شد، توسط شقی ترین افراد به قتل (شهادت) رسید» و صدایی هم از خود علی (ع) به گوش رسید: « بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ فُزتُ وَ رَبِّ الکعبَةِ هذا ما وَعَدنا اللّه وَ رَسُولُهُ؛ بنام خدا و بیاری خدا و بردین رسول خدا (از دنیا می روم) رستگار شدم، قسم به پروردگار کعبه این (شهادت) چیزی بود که خدا و رسولش وعده داده بودند». آری از دیدگاه علی (ع) رستگاری ابدی، آن است که انسان در راه خدا و برای خدا به شهادت برسد، علی آن روز که جای پیامبر خوابید نگفت رستگار شدم، آن روز که همسر زهرای مرضیه گشت این جمله را به زبان نیاورد، آن روز که در بدر و احد و خیبر و خندق فتح های عظیم آفرید نگفت که به رستگاری ابدی رسیدم و آن روز که در غدیرخم دستش به عنوان امیرمؤمنان و ولی و امام مسلمانان بالا رفت نگفت به فیض عظیمی رسیدم… تنها آن زمانی که شمشیر شهادت بر فرقش اصابت نمود ندای «فزت و ربّ الکعبة» سر داد، و آن اشتیاق چندین ساله و انتظار طولانی خویش را آن گونه به تصویر کشید.

«ای تیغ زهر آلوده مجنون تو هستم

چشم انتظارت هر شب این جا می نشستم

ای تیغ من لب تشنه دیدار بودم

شب ها برای دیدنت بیدار بودم

عمری به راهت چشم حسرت دوختم من

با آتش دل ساختم من سوختم من

هر نیمه شب من گفتگو با ماه کردم

فریادهای سینه را در چاه کردم

ای تیغ زهرآگین مرا دل گیر کردی

چون دیر کردی تو علی را پیر کردی…»

7 – علی در بستر شهادت، درس عبرت برای دیگران

راستی از مرگ و شهادت نمی توان فرار کرد، توانمند باشی یا ناتوان، فقیر باشی یا ثروتمند، ارباب باشی یا رعیت، امام معصوم باشی یا غیر معصوم…. مرگ به سراغت خواهد آمد، علی در بستر شهادت با پیشانی خون چکان، این هشدار را به اطرافیان داد که برای مرگ آماده باشید آن جا که فرمود: «اَنا فِی الاَمس صاحِبُکم وَ فِی الیومِ عِبرَةٌ لَکم وَ فی الغَدِ مُفارِقُکم(20)؛ من دیروز رفیق و همراه شما بودم (مانند شما راه می رفتم، از غذا استفاده می کردم…) و امروز (که در بستر شهادت افتاده ام) درس عبرتی هستم برای شما (که سرانجام مرگ به سراغ من علی قهرمان نیز آمد) و فردا (بامرگ) از شما جدا می شوم.

8 – باز هم عشق به شهادت

آتش عشق امام به شهادت با سوزش زخم شمشیر زهرآلود هرگز فروکش نکرد که شعله ورتر نیز شد، لذا به اطرافیان رو کرد و فرمود: «…وَ ما کنتُ اِلاّ کقارِبٍ وَرَدَ وَ طالِبِ وَجَد(21)…؛ به خدا سوگند همراه مرگ (و شهادت) چیزی به من روی نیاورده که از آن خشنود نباشم، و نشانه های آن را زشت بدانم. بلکه من چونان جوینده آب (در شب) که ناگهان آن را بیابد، یا کسی که گمشده خود را پیدا کند، از مرگ (و شهادت) خرسندم با این جملات حقیقتاً عشق عمیق خویش را به شهادت که از روز اوّل داشت ثابت کرد، اگر در اوائل زندگی می فرمود: «اِنَّکم اِن لاتَقتُلُوا تَمُوتُوا وَالّذی نَفسُ عَلی بَیدِهِ لاَلفُ ضَربَةٍ بالسَّیفِ عَلَی الرَّأسِ اَیسَرُ مِن مَوتٍ عَلی فَراشٍ(22)؛ بحقیقت اگر شما کشته نشوید(و به شهادت نرسید) خواهید مرد، قسم به کسی که جان علی (ع) در دست اوست، هزار ضربت با شمشیر بر سر من (در مسیر شهادت) آسان تر از (تحمّل مرگی است که) در بستر باشد» و در لحظات پایانی عمر نیز با چهره خون آلود، و سمّی که به مغز و خون او اثر گذاشته می گوید، شهادت برایم چون آب زلالی است که سالها به دنبال آن بوده ام. این حالت درس بزرگی است برای جامعه ما و جوانان عاشق شهادت که در هیچ حال، سختی ها، گرفتاری ها، رفاهها و رسیدن به مقام ها… شهادت، و شهیدان را از یاد نبرند و برای همیشه و در تمام حالات این روحیه را شاداب و با نشاط نگهدارند.

9 – قاتلم را فراموش نکنید

راستی:

«به جز علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا»

معجزه های انسانی علی (ع) در این جا ظاهر می شود، برای حضرت شیر آوردند، مقداری از شیر می نوشد آن گاه به یاد قاتل می افتد و شیر را برای او می فرستد و به فرزندان خویش سفارش می کند که با اسیرتان خوشرفتاری و مدارا کنید، وصیت می کند ای اولاد عبدالمطلب پس از وفات من میان مردم نیفتید از این و آن انتقام بگیرید و به فرزندش امام فرمود: فرزندم، ابن ملجم به من یک ضربت بیشتر نزده است بعد از من اختیار با خودت اگر می خواهی آزادش و یا قصاص بگیر منتهی فقط یک ضربت به او بزنید(23).

10 – پاسخ مثبت به یک ارادت

علی (ع) که با قاتل خویش آن چنان رفتار می کند. با ارادتمندان و شیعیان خویش چگونه رفتار خواهد کرد؟ برای ما قابل تصوّر و توصیف نیست، تنها حرفی که می توانیم بگوییم این است، که معاذاللّه وحاشا به کرمت که دوستان و محبّان را از خود برانی و دست آنها را نگیری.

اصبغ بن نباته از دوستان واقعی علی(ع) است، او می گوید: برای ملاقات علی (ع) رفتم، دیدم عدّه ای به دور خانه او حلقه ماتم بر پا نموده اند:

« مردم به کنار خانه او

ایستاده نشسته دسته دسته

یک عدّه نهاده سر به دیوار

گریان نگران غمین و خسته

گاهی زسکوت مرگباری

یکسر لب کائنات بسته

در بستر احتضار حیدر

از غصّه روزگار رسته

از رنگ رخ علی است پیدا

کزجان عزیز دست شسته…(24)»

من نیز به آن ها ملحق شدم و در انتظار ملاقات مولا نشستم، ناگهان در باز شد امام حسن مجتبی (ع) رو به جمعیت فرمود: حضرت در حالی نیست که با او ملاقات کنید، لذا این جا را ترک کنید، اصبغ می گوید همه رفتند ولی من دیدم دلم این جا است مولایم را ندیده ام، پاها حرکت نمی کند، لذا ماندم، با خود آرام آرام گریه می کردم که ناگهان صدای گریه از درون خانه برخاست، من هم صدا را به گریه بلند کردم از صدای گریه من امام حسن (ع) مجدداً بیرون آمد. فرمود: مگر نگفتم همه بروید عرض کردم: چرا فرمودید، ولی «وَاَللّهِ یا ابنَ رَسُولِ اللّه ماتَتَا بَعَنی…؛ قسم بخدا نمی توانم بروم، قلبم این جا است. امام حسن (ع) اصرار اصبغ را به مولا امیرالمؤمنین (ع) منتقل نمود، حضرت اجازه ملاقات داد، اصبغ می گوید: وارد خانه شدم دیدم علی (ع) یک پارچه زردی را به سرمبارکشان بسته اند، و خون هم مرتب از سر مولا ریخته و رخسار شریفشان زرد شده است به گونه ای که من بین پارچه و صورت تشخیص ندادم، آن گاه فریاد کشیدم و خود را به دامن حضرت انداختم و او را می بوسیدم و اشک می ریختم.

«آن شب به داغ مولا مهتاب گریه می کرد

تصویر ماه در آب بی تاب گریه می کرد

شد چهره عدالت گلگون زتیغ فتنه

پیش نگاه مسجد محراب گریه می کرد

همچون برادرانش زینب به چشم خون داشت

آن آیه ی صبوری بی تاب گریه می کرد…»

حضرت فرمود: «لاتَبک یا اَصَبغُ فَانَّها وَاللّهِ الجَنةُ؛ گریه نکن براستی و قسم بخداوند این (حالتی که می بینی مرا در شرف ورود به) بهشت(قرار داده) است (25)»، این جریان نشان می دهد که ارادت اگر واقعاً در دل جان گرفت و برقلب و اعضا مسلّط گشت در بسته هم به روی انسان باز می شود.

و به دخترش ام کلثوم نیز که به شدت گریه می کرد فرمود: «اگر می دیدی آنچه را که من می بینم گریه نمی کردی عرض کرد شما چه می بینی؟ فرمود: « می بینم که ملائکه و انبیاء عظام صف کشیده اند همه منتظرند که من بروم لذا گریه ندارد…»(26) ارادت و اظهار محبّت اصبغ به این جا ختم نمی شود، آن گاه که کنار قبر مولا آمد، با جملات بسیار زیبایی ارادت قلبی خود را اظهار نمود در حالی که یک دست بر قلب داشت و با دست دیگر خاک بر سر پاشید و گفت: « مرگ گوارایت باد! که تولدت پاک و شکیبایی ات نیرومند و جهادت بزرگ بود. براندیشه ات دست یافتی و تجارتت سودمند گشت بر آفریننده ات وارد گشتی و او تو را با خوشی پذیرفت و ملائکش به گِردَت جمع شدند، در همسایگی پیغمبر جای گزین گشتی و خداوند تو را در قرب خویش جای داد و به درجه برادرت مصطفی رسیدی و از کاسه لبریزش آشامیدی. از خدا می خواهیم که از تو پیروی کنیم و به روشهایت عمل کنیم، دوستانت را دوست بداریم و دشمنانت را دشمن بداریم و در جرگه دوستانت محشور گردیم… به خدا سوگند که زندگی ات کلید خیر و قفل شر بود و مرگت کلید هر شری و قفل هر خیری است. اگر مردم از تو پذیرفته بودند، از آسمان و زمین نعمت ها برایشان می بارید…»(27)

11 – کودکان یتیم هم جبران می کنند

راستی احسان و نیکی در همین دنیا نیز بی جواب نیست، هر چند کوفیان در بیوفایی گوی سبقت را برده اند، آن همه زحماتی که علی (ع) برای یتیمان کوفیان تحمل کرد، آن روز که یتیمان علی (ع) و اهل بیت (ع) را وارد کوفه کردند، بنحوی آن گذشته ها را جبران کردند و با اسرای آل محمّد به خوبی رفتار می کردند، اما برعکس با خاک و خاکروبه استقبال کردند.

«چو درب شهر بر ما باز کردند

سخن با ناسزا آغاز کردند

به دل بغض علی را کشته بودند

تمام کینه ها ابراز کردند»

یا این حال یتیمان کوفه خدمات مولا و پدر مهربان خویش را بی جواب نگذاشتند. آن گاه که خبردار شدند مولای شان مجروح در بستر افتاده و پزشک معالج تنها غذایی را که برای او تجویز کرده است شیر است همه با ظرف های پر از شیر در خانه مولا صف کشیدند، یکباره صدای درب خانه به گوش رسید، گویا امام حسن (ع) در را باز کرد دید یتیمان ظرف ها را پر از شیر کرده برای مولا و پدرشان علی آورده اند.

جالب این است که امام حسن ظرفی (از همان) شیر نزد پدر برد، حضرت مقداری از آن خورد، فرمود: بقیه را برای اسیرتان (ابن ملجم) ببرید و به حسن فرمود: به آن حقی که برگردن تو دارم، در لباس و غذا، آنچه می پوشید و می خورید به ابن ملجم نیز بپوشانید و بخورانید.(28)

12 – سفارش های مولا یا درس های فراموش نشدنی

راستی لحظات آخر عمر مردان بزرگ، لحظات حساس و پربهایی است که در آن هنگام سخنان برآمده از دهان و زبان آن ها گرانبهاترین گوهرهای داشتنی و به کار بستنی است، و از طرف دیگر نشان گر اصلی ترین دغدغه و نگرانی های آنان نیز می باشد، علی در آن لحظه های پایانی سفارش های گران سنگی دارد که گوشه های آن را بی هیچ شرحی فرا روی مشتاقان کلام شیرین مولا قرار می دهیم:

«اُوصِیکما بِتَقوَی اللّهِ وَ اَلاّ تَبغِیا الدُّنیا وَ اِن بَغتکما، وَ لا تَأسَفا عَلی شَی ءٍ مِنها زُویی عَنکما. وَ قُولا بِالُحَقِّ وَ اعمَلا لِلآخِرَةٍ وَ کونا لِلظّالِم خَصماً وَ لِلمَظلَوِم عَوناً اُوصیکما وَ جَمیع وُلدِی وَ اَهلِی وَ مَن بَلغَهُ کتابی بِتَقوَی اللّهِ و نظم اَمرِکم، وَ صَلاحِ ذاتِ بَینِکم، فَاِنّی سَمِعتُ جَدَّکما(ص) یقُولُ «صَلاحُ ذاتِ البَینِ اَفضَلُ مِن عامَّةِ الصَّلاةِ وَ الصِّیامِ» اَللّهَ اَللّهَ فی الاَیتامِ فَلا تَغبوا اَفواهَهُم وَ لایضِیعُوا بِحَضرَتِکم وَ اَللّهَ اَللّهَ فی جیرانِکم فَاِنَّهُم وَصِّیةُ نَبِیکم مازالَ یوصی بِهِم حَتّی ظَننت اَنّه سَیورِّثُهُم وَ اَللّهَ اَللّهَ لایسبِقَنَکم بِالعَمَلِ بِهِ غَیرُکم وَ اَللّهَ اَللّهَ فی الصَّلاةِ فَاِنَّها عَمُودُ دینِکم وَ اَللّهَ اَللّهَ فی الجِهادِ بِاَموالِکم وَ اَنفُسِکم وَ اَلسِنَتِکم فی سبیلِ اللّهِ وَ عَلیکم بِالتَّواصُلِ وَ التَّباذُلِ، وَ اِیاکم وَ اَلتَّدابُرَ وَالتَّقاطُعَ لاتَترُکوا الاَمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهی عَنِ المُنکرِ فَیوَلّی عَلَیکم شِرارُکم ثُمَّ تَدعُونَ فَلا یستَجابُ لَکم…»(29)

پس از ضربت ابن ملجم در ماه رمضان 40 هجری در شهر کوفه، حسنین و شیعیان را این گونه وصیت و سفارش نمود:

1- شما را به ترس از خدا (و پروا پیشگی) سفارش می کنم.

2- به دنیا پرستی روی نیاورید، گرچه به سراغ شما آید.

3- و بر آن چه از دنیا از دست می دهید اندوهناک نباشید.

4- حق را بگویید.

5 – و برای (پاداش الهی و) آخرت عمل کنید.

6 – شما را و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانی که این وصیت به آن ها می رسد، به ترس از خدا و نظم در امور زندگی سفارش می کنم.

7 – و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش می کنم، زیرا من از جدّ شما پیامبر اکرم (ص) شنیدم که فرمود: «اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یکسال برتر است».

8 – خدا را خدا را درباره یتیمان (در نظر بگیرید) نکند آنان گاهی سیر و گاه گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع گردد.

9 – خدا را! خدا را! درباره همسایگان (مد نظر داشته باشید و) حقوقشان را رعایت کنید که وصیت پیامبر (ص) شماست، همواره به خوشرفتاری با همسایگان سفارش می کرد تا آن جا که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد.

10 – خدا را خدا را درباره قرآن (ملاحظه کنید) مبادا دیگران در عمل کردن به دستورانش از شما پیشی گیرند.

11 – خدا را خدا را درباره نماز (و حفظ آن در نظر بگیرید) چرا که ستون دین شماست.

12 – خدا را خدا را! درباره جهاد با اموال و جان ها و زبان های خویش در راه خدا (مراعات کنید).

13 – بر شما پیوستن با یکدیگر و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید.

14 – امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدهای شما بر شما مسلّط می گردند، آن گاه هرچه خدا را بخوانید جواب ندهد.

پی نوشت ها: –

1. ابن حجر عسقلانی، صواعق، ص 80 و ر.ک شیخ عباس قمی، انوار البهیه (کتابفروشی اسلامیه، چاپ افست)ص 31.

2. پای تا سر عصمت و تقوا تویی

آن که زن با او شود معنا تویی

3. نهج البلاغه صبحی صالح، ص 99.

4. مرتضی مطهری، انسان کامل (کتابخانه عمومی امام امیرالمؤمنان اصفهان) ص 45.

5. استاد مرتضی مطهری، انسان کامل (همان) ص 46.

6. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 230، و اربعین شیخ بهایی، ص 162.

7. سوره احزاب آیه 23.

8. صواعق المحرقه، ص 80.

9. رسولی محلّاتی، زندگانی امیرمؤمنان (ع)، ج 2، ص 335.

10. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، کتابفروشی اسلامیة، چاپ افست، ج 1، ص 125.

11. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 7.

12. منتهی الآمال، ج 1، ص 126.

13. منصور کریمیان روزنامه رسالت 18 رمضان، 1414، ص 2.

14. میزان الحکمه، محمّدی ری شهری، ص 346، روایت 4228.

15. ادامه شعر منصور کریمیان.

16. زندگانی امیرالمؤمنین، ص 321.

17. ادامه شعر کریمیان.

18. رسولی محلّاتی، ج 1، ص 321.

19. منتهی الآمال، ج 1، ص 127.

20. بحارالانوار، ج 42، ص 206.

21. نهج البلاغه محمد دشتی، نامه 23، ص 502.

22. منتخب میزان الحکمه، ص 281، روایت 3381.

23. انسان کامل، ص 69 – 70 و ر ک نهج البلاغه محمد دشتی، نامه 47، ص 560 و ر – ک بحار، ج 42، ص 289.

24. دیوان حسان، ص 40.

25. اقتباس از آیة اللّه جوادی آملی، اسرار عبادات، ص 265.

26. انوار البهیه، ص 31 و ر – ک خصال شیخ صدوق، ج 1، ص 268.

27. بحارالانوار، ج 42، ص 295 – 296.

28. بحارالانوار، ج 42، ص 289 و ر – ک سوگنامه آل محمد، محمد استهاردی، ص 47.

29. نهج البلاغه، محمد دشتی نامه 47، ص 558.
نویسنده: حجت الاسلام سید جواد حسینی
منبع: مجله پاسدار اسلام ، آبانماه 1382 ، شماره 263
کلید واژه های مرتبط: نشاط ، شهادت ، شوق شهادت ، امام علی(ع) ،

نجف شهر با شرافت

نجف شهر با شرافت
وجه تسمیه:

نجف به معنای مکانی مستطیلی شکل و مرتفع می باشد که در اطرافش آب جمع می شود. از آن جا که شهر نجف هم چنین وضعی دارد، بدین نام موسوم است.(1)

شیخ صدوق در روایتی از امام صادق(ع) در وجه تسمیه این شهر می گوید: نجف در آغاز، کوهی بسیار بزرگ بود، همان کوهی که فرزند نوح پس از جاری شدن سیل برای محفوظ ماندن از عذاب الهی بدان پناه برد تا به تصور باطل خویش از مجازات پروردگار مصون بماند، امّا خداوند آن کوه را به صحرایی گسترده تبدیل نمود و پس از آن دریایی وسیع در آن مکان پدید آورد. با گذشت زمان این دریا خشکید و چون نامش نی بود به نی جف (دریای نی خشک شده) موسوم گردید که به اختصار بدان نجف گفته اند.(2)

مشهد به طور مطلق در عراق به نجف اطلاق می گردد به گونه ای که در برخی موارد اهالی این شهر را مشهدی می گویند. ابواسحاق صابی، ادیب مشهور، هنگام ورود عضدالدوله دیلمی به نجف در اشعاری که سرود همین نام را برای نجف معین کرد، به “نجف العزی” هم می گویند که به معنای نیک است. عزیان نام دو بنای مشهور در حوالی کوفه بود که قبل از اسلام توسط یکی از امیران “حیره” بنا شد و حضرت علی(ع) نیز در نزدیکی این موضع به خاک سپرده شد.

علاوه بر این نام ها در روایات از نجف به عنوان طور، ظهر، جودی، ربّوه، وادی السلام، با نقیا و لسان نام برده شده است.(3)
موقعیت جغرافیایی

نجف در عرض شمالی 33 درجه و سه دقیقه و در طول شرقی 44درجه و 16 دقیقه و در ارتفاع 70 متر از سطح دریا قرار دارد. آب و هوایش در تابستان گرم و خشک می باشد، به همین دلیل اهالی آن به سرداب های زیرزمینی که عمق آنها متفاوت است پناه می برند و گاهی باد گرمی در این ناحیه می وزد که دمای هوا را تا 46 درجه سانتی گراد افزایش می دهد. شهر نجف و اطراف آن ریگزاریست، لذا هوا به سرعت گرم، و حرارت منتشر می شود از این جهت در مقایسه با مکان های دارای طول و عرض جغرافیایی مشابه گرم تر است.(4)

شهر نجف از پنج محله تشکیل می شود که عبارت اند از: العماره، الحویش، البراق، المشراق و الغازیه که مهم ترین و جدیدترین آنها الغازیه است. چهار بازار به نام های: القاضی، الحویش، الکبیر و المشراق نیز در نجف وجود دارد. ساختمان های این شهر غالباً از گچ و آجر ساخته شده و ساکنین آن در مقایسه با وسعت ساختمانش بسیار زیاد می باشد، لذا ازدحام و تراکم شدید جمعیت در برخی محلات آن کاملاً به چشم می خورد. بیشتر خانه ها محقّر و در بیش از دو طبقه بنا شده اند، معابر و کوچه ها تنگ و باریک اند در دهه های اخیر برای جلوگیری از افزایش تراکم جمعیت اقداماتی شده، ولی برخی مشکلات شهری مانند ابری تیره بر آسمان نجف سایه افکنده است.

غالب شهروندان نجف را اعراب طوایف عراق و عربستان تشکیل می دهد. از ملیت های ایرانی، هندی و ترک ها نیز گروه هایی در این شهر سکونت دارند. البته باروی کار آمدن بعثی ها در عراق اغلب ایرانیان ساکن نجف و سایر شهرهای عراق با رفتارهای غیر انسانی کارگزاران حکومتی و تحمل انواع مشقت ها و سختی ها و فشارهای سیاسی به اجبار اخراج شدند و اموالشان نیز مصادره گردید.

مردم نجف در التزام به احکام و آداب دینی و برپایی شعائر مذهبی کم نظیرند. هیئت های مختلف عزاداری در نجف همه ساله در ایام سوگواری محرم و بیست و یکم ماه رمضان مجالس و مراسم پرشور و مفصلی برپا می دارند.(5)
وصف فضایل

در روایات منقول از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) برای شهر نجف فضایل زیادی ذکر گردیده و برای این دیار درجات و مقامات روحانی ای قائل شده اند. از مضمون این احادیث برمی آید که در محل کنونی نجف مکانی رفیع وجود دارد، زیرا نخستین بقعه ای که در آن خداوند را پرستش می نمودند این جا بود و خداوند در این وادی فرشتگان را امر فرمود که آدم را سجده کنند. نیز نقل کرده اند: هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم نمی میرد مگر آن که خداوند روحش را به سوی وادی السلام نجف محشور می کند. همچنین روایت شده است که نجف قطعه ای از کوهی است که در آن حضرت موسی(ع) با خداوند تکلّم نمود، حضرت عیسی(ع) به مقام قداست رسید، ابراهیم(ع)، خلیل خداوند گردید و حضرت محمد(ص) حبیب خدا شد. این جا مسکن و مأوای پیامبران بوده است.(6)

امام صادق(ع) فرموده: چهار بقعه هنگام طوفان نوح به سوی خداوند ضجّه و زاری نمودند که یکی از آنها نجف اشرف است. نیز فرمود: نجف بقعه ای از بهشت عدن می باشد. در سوی راست کوفه(نجف) مرقدی است که هرکس اندوهناک باشد و نزد آن چهار رکعت نماز بگذارد از روا شدن حاجت خود، خوشحال خواهد شد و اگر به فردی آفت و بلایی رسیده باشد و از روی واقعیت به صاحب آن قبر پناهنده شود، شفا می یابد و گره از کارش گشوده می شود.

از شرافت این سرزمین مقدس آن است که حضرت ابراهیم(ع) مدتی در آن سکونت نمود و آن زمین را از صاحبانش خرید، زیرا تمایل داشت حشر ارواح مدفونین در این سرزمین در زمین ملکی او باشد. حضرت علی(ع) اراضی مابین خورنق از حیره تا کوفه را از صاحبان آنها خریداری نمود و برای این معامله هم شاهد گرفت. عده ای به آن حضرت عرض کردند: این سرزمین ها قابل استفاده برای زراعت نخواهد بود، فرمود: از رسول اکرم(ص) شنیدم که از کوفان (مجاورت کوفه = نجف) هفتاد هزار نفر بی حساب وارد بهشت می شوند و من علاقه داشتم اینها از زمین ملکی من محشور شوند. هم چنین آن حضرت به پشت کوفه (نجف) نظر افکند و این گونه به آن سرزمین خطاب کرد: دیدار تو خیلی خوش آیند است و از خداوند خواست تا آرامگاهش را در نجف قرار دهد.

از دیگر فضیلت های نجف آن است که پیکر حضرت آدم و نوح پس از رحلت بدان جا نقل مکان یافته و هود و صالح در این دیار دفن شده اند. از خواص خاک نجف هم این است که مدفون آن از مواخذه دو فرشته در شب اول قبر(نکیر و منکر) در امان است.

نقل نموده اند: چون حضرت مهدی(عج) ظهور کرده و وارد کوفه شود، مردم خطاب به آن حضرت عرض می نمایند: ثواب نماز پشت سر شما با خواندن نماز به امامت رسول الله(ص) مساوی است و این مسجد گنجایش جمعیت ما را ندارد، لذا حضرت در نجف مسجدی وسیع احداث می کند که دارای درهای متعددی بوده و گنجایش نمازگزاران زیادی را داشته باشد. آن گاه امام فرمان می دهند: از پشت مرقد امام حسین (ع) نهری منشعب سازند که در نجف جاری گردد و چون آن حضرت ظهور کند، سربازانش در کوفه، محل حکومتش مسجد کوفه، بیت المال و مسجد سهله، و خانواده آن حضرت در نجف اقامت خواهند داشت.(7)
منزلت مضاعف

گویا که قدر خاک ز افلاک برتر است

ورنه چرا زمین نجف آسمان نشد(8)

بنابه نقل منابع روایی: در شب بیست و یکم ماه رمضان حضرت عیسی(ع) به سوی آسمان رفت، یوشع بن نون (وصی حضرت موسی) در این شب رحلت یافت و قرآن در چنین شبی نازل گشت.(9)

پس از ضربت خوردن حضرت علی(ع) در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری، آن حضرت تا ثلث اول شب بیست و یکم زنده بود و پس از آن به لقای حق شتافت، پیکر مطهر آن حضرت را پس از غسل و کفن توسط امام حسن(ع) و امام حسین(ع) قافله ای کوچک که اعضای آن را امام دوم و سوم، محمد حنفیه، عبدالله بن جعفر (داماد حضرت علی(ع)) تشکیل می دادند(10) مخفیانه از کوفه به سوی صحرایی در پشت آن حمل می کردند، سرانجام در جایی که تقدیر الهی بود باز ایستادند؛ همان جا که حضرت آدم(ع) و حضرت نوح(ع) آرمیده بودند، جنازه نخستین فروغ امامت در همان مکان دفن گردید و جای آن پنهان گشت، زیرا حضرت وصیت نموده بود که بنی امیه حتی امکان دارد کینه و خصومت خود را نسبت به پیکرم هم ابراز کنند. لذا مدت ها آن مرقد منوّر مخفی بود تا آن که با سقوط بین امیه و روی کار آمدن عباسیان، امام صادق(ع) آن را مشخص نمود و مزار شریف جدش را زیارت کرد. از این تاریخ به بعد شیعیان دانستند که محل دفن امامشان کجاست.(11) از آن زمان به بعد اقشار گوناگونی از شیعیان خالص خاندان عصمت و طهارت به منظور بهره گیری از صفای معنوی و طراوت بوستان علوی در این شهر سکونت گزیده اند و از گذشته های دور، بارگاه مولای پرهیزگاران، ملجأ و پناهگاهی برای مؤمنان و نیازمندان، و ستم دیدگان و محرومان بوده است که در هنگام گرفتاری از آن مرقد مطهر استمداد می جسته و نیازهای خود را برطرف می ساخته اند.

از سوی دیگر به سبب همین ویژگی، آستان آن حضرت مورد توجه عالمان و جویندگان حکمت علوی بود، زیرا دانش پژوهان و پیروان بلند پرواز شیعه مشتاقانه و عاشقانه برای کسب فیوضات و برکات علمی در پی خورشید تابان و منبع تابناکی بودند که از او فروغ گیرند. آنها به این حقیقت واقف بودند که علی(ع) باب مدینه علم رسول اکرم (ص) است زیرا پیامبر فرموده بود:«انا مدینة العلم و علی بابها».

با این وصف باید از مقام شامخ و والای آن اقیانوس بی کران علم و فضیلت سرچشمه فیض معنوی کسب علم و معرفت نمایند و براساس این باور راستین، نجف به عنوان افق اعلا و مرکزیت نیرو دهنده ای بود که جویندگان حکمت و معنویت را از اطراف و اکناف جهان به سوی خود کشانیده و تجلی گاه معارف ناب علوی گردید.

برای رهروان مکتب ولایت، این ارزنده ترین فرصت بود، تا طی اقامت خود در آن جا به عالی ترین مدارج علمی و کمال معنوی دست یابند. و سپس به عنوان مفاخر بزرگ علمی و شخصیت های ارزنده دینی به جهان بشریت خدمت نمایند.
حرم مطهّر در گذر تاریخ

پس از آشکار گردیدن مرقد مطهر، از اوایل قرن دوم هجری بناهایی بر مزار حضرت و اطراف آن ایجاد گردید و به تدریج نجف کنونی شکل گرفت. در سال 283 ه. ق حاکم موصل که ابوالهیجاء نام داشت ساختمان عظیم و مرتفعی که از هر سو دری داشت برروی مرقد شریف بناکرد و آن را با فرش ها و پرده های گران بها تزیین نمود، سپس دیواری برگرد شهر بنا کرد.

عضدالدوله دیلمی، حاکم مشهور آل بویه در سال 356 ه.ق بارگاه مقدس را توسعه داد و ضریحی مقدس بر مرقد مطهر امیرمؤمنان(ع) بنا نهاد. از این زمان خانواده هایی در جوار بارگاه امیرمؤمنان ساکن شدند و نجف به عنوان شهری کوچک در جهان اسلام مطرح شد.

خواجه رشید الدین فضل اللّه همدانی، وزیر هلاکو سال 744 ه. ق نهری از آب فرات به سوی کوفه و نجف جاری ساخت. دوتن از بزرگان دکن (هندوستان) که در اواخر قرن هشتم هجری می زیستند به نام های امیر فیروز و امیر احمد اول موقوفاتی برای حرم مطهر حضرت علی(ع) اختصاص داده وزیران و مشاهیر این شهر را مورد احترام و اکرام خویش قرار دادند. یوسف عادل شاه در سال 868 به دنبال شفا یافتن و رهایی از بیماری، مبالغی قابل توجه برای حرم مطهر حضرت علی(ع) اختصاص داد.(12)

در عصر صفویه تعمیرات حرم مطهر به دست شاه اسماعیل در سال 914 ه. ق آغاز شد و در زمان شاه عباس با طرح و نفشه شیخ بهایی صحن شریف آستانه تکمیل گشت. در این دوران تزیینات، تعمیرات و تقدیم هدایا بدون وقفه تداوم یافت. در جمادی الثانی سال 914 ه. ق شاه اسماعیل صفوی پس از زیارت بارگاه امام حسین(ع)، به قصد زیارت مرقد مطهر حضرت علی(ع) به نجف عزیمت نمود و هدایای نفیسی به حرم آن امام همام اهدا کرد. و تمام رواق های شریف را با فرش های ابریشمی مفروش نمود و جهت روشنایی، قندیل های طلا برای حرم اختصاص داد.(13)

در سال 1042 ه. ق که شاه صفی صفوی به زیارت مرقد امیر مؤمنان(ع) مشرف گشت، دستور داد تعمیرات لازم در حرم صورت گیرد و فضای حرم و صحن شریف گسترش داده شود، زیرا ساختمان قبلی به دلیل تنگی فضا، گنجایش مشتاقان زیارت مولای پرهیزگاران را نداشت. به دستور وی نهری عمیق و عریض ازحوالی نجف حفر گردید که آب فرات را به نجف می رسانید.(14)

نادر شاه افشار در سال 1156 ه. ق موفق به زیارت بارگاه امیرالمؤمنین(ع) گردید. او به هنگام حضور در نجف دستور داد کاشی های سبزرنگی را که در عصر صفویه و با طرح شیخ بهایی گنبد و دو گلدسته را تزیین کرده بود، بردارند و تمامی آن را مزین به طلا کنند.او اموال زیادی برای تعمیرات این آستان مقدس اختصاص داد و هدایای بی شماری به حرم اهدا نمود که غالب آنها تاکنون باقی است. کاشی کاری صحن شریف هم باشکوه زیادی در عصر نادری تکمیل شد. کاشی کاری ایوان العلماء که در آن بسیاری از مشاهیر شیعه دفن گردیده اند از آثار نادرشاه افشار است که تاکنون باقی مانده است.(15)

آغا محمد خان قاجار در سال 1211 ه.ق ضریح نقره ای به آستانه تقدیم کرد و فتحعلی شاه در سال 1236 ه. ق تعمیراتی در ساختمان حرم انجام داد. در سال 1262 ه. ق عباس قلی خان، وزیر محمد شاه قاجار ضریح دیگری از نقره به این مکان شریف تقدیم نمود.(16)
مشخصات معماری و جلوه های هنری

در وضع کنونی آستان مقدسه حضرت علی(ع) از روضه مقدس (صحن) و مرقد مطهر تشکیل می شود. در میان حرم، مرقد شریف واقع است که مضجع مطهر و مقدس حضرت در آن قرار دارد.

برروی قبر صندوقی از ساج خاتم کاری شده و نفیس قرار گرفته که اهدایی شاه اسماعیل صفوی است. البته با مرور زمان تعمیراتی بر آن صورت گرفته و اضافات و تزییناتی انجام شده که تاریخ برخی از این تعمیرات ثبت شده است.

در اطراف صندوق مطهر، سوره مبارکه دهر و احادیثی در شأن و منزلت حضرت امیر(ع) با خط خوش و هنرمندانه محمد بن علاء الدین محمد حسینی در تاریخ 1198 ه.ق نوشته شده است. ضریح نقره ای اهدایی، توسط سیف الدین رهبر در تاریخ 13 رجب سال 1361 ه.ق با مراسم شکوهمندی و با حضور مشاهیر نجف، پرده برداری شد.

هنرمندان هندی پنج سال به طور مداوم بر روی این ضریح کار هنری کرده و به گونه ای جالب آن را تزیین نموده اند. ارتفاع گنبد از کف صحن مطهر 42 متر، محیط قاعده 50 متر و ارتفاع آن از قاعده تا رأس 35 متر است. کف حرم مطهر از سنگ مرمر فرش شده و دیوارهای آن تا ارتفاع دو متری با مرمرهای زیبای ایران پوشیده شده است.

چهار سوی حرم و چهار رواق اطراف آن با کاشی کاری و آیینه کاری – که حاصل زحمات خالصانه ایرانیان هنرمند و مشتاق خاندان عصمت است – تزیین گشته است. این رواق ها از سه طرف: شمال، جنوب، و شرق، درهای ورودی و خروجی را با حرم مطهر مرتبط می سازند، رواق شمالی و جنوبی نیز صحن شریف را با حرم مطهر ربط می دهند.درب رواق شرقی در ایوان طلا گشوده می شود، این ایوان مستطیلی شکل که در طرف شرق حرم قرار دارد، باطلا تزیین شده است. در میان ایوان طلا قصیده ای به زبان فارسی و حروف نگاری طلا به خط خوش محمد جعفر اصفهانی (در سال 1156 ه. ق) در مدح حضرت امیر المؤمنین(ع) نوشته شده است. این اشعار سروده عرفی شیرازی با مطلع ذیل است:

این بارگاه کیست که گویند بی هراس

کای اوج عرش سطح حضین تو را مماس

در طرفین ایوان مزبور دو گلدسته طلا به ارتفاع 35 متر دیده می شود که در بالای آن برخی از آیات سوره جمعه به طرزی هنرمندانه نوشته شده است:

ایوان نجف چه خوش صفایی دارد

حیدر(ع) بنگر چه بارگاهی دارد(17)

در بخش شمالی حرم شریف، ایوان العلماء قرار دارد که از آثار معماری و هنری آل بویه است و در عصر صفویه تجدید بنا شده است، کاشی کاری آن در زمان نادر شاه افشار صورت گرفت. قصیده ای از قوام الدین در شنانزده بیت به خط کمال الدین حسین گلستانه اصفهانی بر روی کاشی های این ایوان قابل مشاهده است.

شخصیت هایی چون علی نقی کمره ای فراهانی (متوفی 1060 ه. ق)، میرزا علی رضا اردکانی شیرازی (متوفی: 1166ه.ق) شیخ احمد جزایری، میرمحمد باقر هزار جریپی، امید عبدالباقی خاتون آبادی، ملامهدی نراقی، شیخ احمد نراقی و جمعی دیگر از معاریف و اهل فضل در این ایوان دفن گردیده اند، از این جهت به ایوان العلماء موسوم است.(18)

صحن شریف به گونه ای بناشده که هر چهار فصل سال، نور آفتاب از طریق روزنه ها و پنجره های آن بر قبر مطهر می تابد و زوال ظهر در تابستان و زمستان نیز مشخص می گردد. صحن مطهر دو طبقه دارد که در اطرافش حجره هایی ساخته اند که تا اوایل قرن چهاردهم هجری محل سکونت دانشورانی بود که در نجف به تحصیل، پژوهش و تدریس اشتغال داشتند. دیوارها و سقف ایوان حجره ها با کاشی های نفیس اصفهان تزیین گردیده که با گذشت زمان، چندین بار عوض شده اند. دیواری که صحن را احاطه و آن را از ساختمان بیرونی حرم منفک می سازد، هفده متر ارتفاع دارد.(19)

خاندان هایی از قرون چهارم و پنجم هجری تولیت حرم مطهر را عهده دار بوده اند که برخی از آنان عبارت اند از: آل شهریار، خاندان الملالی، و آل رفیعی.(20)
فراز و نشیب سیاسی اجتماعی

با زوال بنی امیه و برطرف شدن اختناق این خاندان، رفت و آمد در اطراف مزار ساده و بی آلایش ابوتراب افزایش یافت. باروی کار آمدن عباسیان و تحکیم پایه های قدرت، این سلسله نیز به آزار و اذیت خویش در خصوص علویان، سادات و شیعیان ادامه داد.

داودبن علی از افراد بنی عباس که با خاندان عترت خصومت داشت شخصی به نام جمل را که دارای قدرت بدنی زیادی بود به سمت مرقد مطهر حضرت علی(ع) فرستاد تا محل دفن آن امام را حفاری نموده و هرچه یافت بیرون آورد، او(جمل) نه تنها در این حفاری موفقیتی به دست نیاورد، بلکه به سنگ سختی برخورد کرد و با وارد کردن ضربه ای به آن فریادی کشید و هلاک شد. اطرافیان وقتی این موضوع را به داود گزارش دادند، توبه کرد و از پیروان حضرت علی(ع) گردید و صندوقی برای نصب برروی قبر مطهر تهیه نمود. با گذشت زمان و افزایش خصومت عباسیان با علویان این صندوق برداشته شد و بار دیگر مضجع وصی رسول اکرم(ص) در غربت و خلوت قرار گرفت.(21)

روزی که هارون الرشید برای شکار به حوالی کوفه(نجف کنونی) رفت، مشاهده نمود سگ های شکاری آهویی را دنبال می کنند، ولی چون آن صید به مکان خاصی می رسد، سگ ها از تعقیب او دست بر می دارند. هارون دانست که باید آن جا مکان مقدسی باشد، لذا در صدد بررسی برآمد. پس از تحقیقات لازم متوجه شد در آن موضع، مرقد مطهر حضرت علی(ع) است که به دنبال این واقعه حدوداً در سال 175 ه ق اولین بارگاه علوی را هارون بنا نهاد.(22)

از آن پس گروهی علوی و برخی نوادگان ائمه نسبت به بازسازی، مرمت و توسعه حرم مطهر حضرت علی(ع) و رونق شهر نجف اقداماتی انجام دادند. باروی کار آمدن آل بویه علاوه بر عمران آستانه آن حضرت، خانه های بسیار، حمام ها و بازارهایی احداث گردید و شیعیان به اقامت در نجف تشویق شدند. ساختمان حرم مقدس در سال 755 ه ق دچار آتش سوزی شد که در سال 776 ه ق مورد تعمیر و اصلاح قرار گرفت وبر شکوه و جلال آن افزوده گشت.(23)

با روی کار آمدن صفویه و استیلای شاه اسماعیل بر عراق، عتبات مقدسه؛ از جمله مرقد حضرت علی(ع) رونق و گسترش بیشتری یافت. از سال 1002 ه ق زیارت اماکن مذهبی عراق در بین ایرانیان رواج فزاینده ای به خود گرفت و این برنامه موقعی بود که شاه عباس صفوی بر عراق احاطه داشت.

در سال 1017 ه ق دولت عثمانی بر نجف و دیگر شهرهای زیارتی عراق مسلط گشت. از این پس مقامات کشور عثمانی، مالیاتی را برای زائران ایرانی مقرر کردند. آنان که از بذل جان و مال در این راه دریغ نداشتند با هر مشقتی بود مبلغ مورد نظر را می پرداختند. در این دوران شهر نجف در معرض هجوم و یورش قبایل اطراف قرار گرفت و خساراتی بر آن وارد شد. کار به جایی رسید که سلمان بن عباس خزائلی – از اشرار و یاغیان معروف – مدتی بر نجف حکومت می کرد. نادرشاه طی مذاکرات مداوم و طولانی ای با مقامات عثمانی کوشید تا عراق را ضمیمه دولت ایران کند، ولی در این راه موفقیتی به دست نیاورد.(24)

فرقه وهابی چندین بار شهر مقدس نجف را مورد هجوم وحشیانه خویش قرار داده اند. نخستین حمله آنان به این مکان در سال 1218 ه ق صورت گرفت و چون قبل از آن شهرهایی چون مکه، مدینه و کربلا توسط آنان مورد یورش واقع شده بود، مردم نجف خود را آماده دفاع نمودند و حتی بانوان در این راستا از خود تلاش های قابل توجهی نشان دادند. به دلیل مقاومت اهالی این دیار، وهابی ها بدون آن که بتوانند وارد شهر شوند بازگشتند، این فرقه منحط در سال 1221 ه ق نیز به نجف حمله کرد. شخصیت هایی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء به همراه علمای با نفوذی مانند علامه سید جواد عاملی سازماندهی و رهبری مدافعین را عهده دار شدند. به دستور مرحوم کاشف الغطاء – که زعیم و پیشوای شیعیان به شمار می رفت – مردم مسلّح شدند و تمامی دیوارهای شهر سنگر بندی و به تجهیزات دفاعی مجهز گردید. وهابی ها به دلیل استواری و سلحشوری مردم نجف در اطراف این دیار متوقف شدند و با ذلت و شکستی فضاحت بار در حالی که هفت صد نفرشان به هلاکت رسیده بود آنجا را ترک نمودند.

مرحوم سید جواد عاملی که در همین ایام دفاع و مبارزه، مشغول تألیف پنجمین کتاب مفتاح الکرامه بود، در خاتمه این کتاب، چنین واقعه ای را متذکر گردیده است.

در سال 1225هق برای سومین بار این گروه کژ اندیش به نجف یورش برده و صدماتی به این شهر وارد نمودند، ولی موفق نشدند مقاصد شوم خود را عملی سازند.(25)

در همین دوران درگیری، دو قبیله «زکرت» و «شمرت» که از ساکنین نجف و حوالی آن بودند، وقتی این شهر را دچار آشوب و آشفتگی دیدند، درب های صحن مطهر را بستند تا هیچ یک از طرفین متخاصم، این مکان مقدس را مأمن خود قرار ندهند و بناهای حرم آسیبی نبیند.

نزاع مذکور به قدری ناامنی و ناگواری ایجاد نمود که منجر به تعطیلی دروس حوزه گردید و امور جاری مردم مختل شد. سرانجام با مداخله عوامل حکومتی مستقر در بغداد اوضاع به حال عادی بازگشت، ولی این دو طایفه در مواقعی به درگیری های پراکنده مبادرت می نمودند. دولت از مراجع نجف کمک خواست، مرحوم آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی نیز باز داشتن قبایل را از این درگیری ها واجب دانسته و تأکید نمودند که نخست با موعظه و نصیحت و سپس با تهدید باید آنان را از نزاع و آشوب بازداشت. لذا مجازات و تنبیه افراد متخلف و خاطی جایز و رواست. این فتوای هشدار دهنده بر افراد دو قبیله زکرت و شمرت اثرات مثبتی نهاد و آنان را وادار نمود از خصومت های خویش دست بردارند.(26)
صفای زیارت

در روایات منقول است از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) تأکید زیادی بر زیارت بارگاه مقدس حضرت امیر مؤمنان شده است. امام صادق(ع) در این باره فرموده: هر کس مرقد حضرت علی(ع) را با معرفت زیارت کند اجر صد هزار شهید را دارد، خداوند تمامی گناهانش را مورد آمرزش قرار می دهد، در روز قیامت نیز چنین زائری جزء آمنین، برانگیخته خواهند شد، حسابش را سبک می گیرند و ملائکه از وی استقبال می کنند.(27)

هم چنین فرمود: هر کس پیاده به زیارت امیر مؤمنان(ع) برود خداوند برای هر گامی که بر می دارد ثواب یک حج و یک عمره می نویسد و اگر به حال پیاده بازگردد در برابر هر گامش، پاداش دو حج و دو عمره برایش منظور می دارند.(28)

بنابر روایتی؛ شفا از بیماری و رفع گرفتاری ها محصول زیارت آن مولای متقیان می باشد.(29)

زیارت حضرت علی(ع) متعدد بوده و در دو دسته قرار می گیرند: نخست زیارت مطلقه که اختصاص به زمان معینی ندارد (مرحوم محدث قمی هفت زیارت مطلقه در مفاتیح الجنان آورده است)، دوم زیارت مخصوصه که در اوقات ویژه ای خوانده می شود و عبارت اند از: روز عید غدیر خم، زیارت مخصوص هفده ربیع الاول که مصادف با روز ولادت حضرت رسول اکرم(ص) است و زیارت مختص شب مبعث رسول خدا(ص) و روز مبعث. (30)

یک شب معتکف شدن در جوار مرقد امیر مؤمنان(ع) از هفتصد سال عبادت در جاهای دیگر بهتر است و نمازگزاردن در مجاورت این بارگاه مقدس، با دوهزار نماز در اماکن دیگر برابر است.(31)

بوستان توحید

شهر مقدس نجف متجاوز از یکصد مسجد مشهور و معروف دارد. در بخش شمالی و سمت راست مسیر نجف به شهر کوفه مسجدی به نام “حنانّه” وجود دارد. طبق برخی اقوال روایی و تاریخی هنگام انتقال سر مبارک امام حسین(ع) از کربلا به کوفه، آن رأس مقدس را در محل کنونی مسجد حنانه بر زمین نهاده اند، از این جهت مسجد مذکور به موضع رأس الحسین(ع) نیز مشهور است و سید بن طاووس هم زیارتی مربوط به امام حسین(ع) در مسجد حنانه را ذکر نموده است.

امام صادق(ع) به هنگام زیارت جدش علی(ع) در این مکان نماز گزارده است. زایران نجف از مکان مقدس مزبور دیدن کرده و بدان تبرّک می جویند. در حوالی مسجد ثویه مقبره ای به نام ثویه قرار دارد که مدفن عده ای از خواص و مقرّبان حضرت علی(ع) می باشد.

عمران بن شاهین که در مصاف با عضدالدوله شکست خورد، نذر کرد چنان چه آن حاکم دیلمی وی را مورد عفو قرار دهد رواقی در جوار مرقد حضرت علی(ع) بنا کند که بعدها به نذر خویش وفا کرد. مدت ها بعد بر اثر تغییر بنای حرم از حالت رواق بودن بیرون آمد و به مسجد عمران بن شاهین مشهور شد. علمایی چون آیة الله سید محمد کاظم یزدی، علامه سید محمد کاظم مقدس، شیخ محمد باقر قمی و برخی دیگر از مشاهیر در این مکان به خاک سپرده شده اند.

مسجد هندی یکی از بزرگترین مساجد نجف می باشد که ازدحام نمازگزاران در آن چشمگیر می باشد و در ایام اعتکاف، معتکفین در آن اقامت می کنند.

نقل شده: پس از حرم مطهر مهم ترین مکان مذهبی نجف همین مسجد هندی است و هیچ کدام از مساجد نجف به استحکام و سبک معماری مسجد هندی نمی باشد، مراسم سوگواری مذهبی در این مکان صورت می گیرد. در سال 1323 ه ق مسجد هندی مرمّت و بازسازی شد.

شیخ طوسی پس از مهاجرت به نجف در محل سکونت خود جلسات درس و مذاکرات علمی ای برپا نمود که منزل وی پس از ارتحال او طبق وصیتش به مسجد تبدیل گشت. مسجد شیخ طوسی نیز از جمله مساجد مشهور نجف است که در محله مشراق قرار دارد، در سال 1198 ه ق علامه بحرالعلوم و در سال 1305 هق سید حسین آل بحر العلوم این مسجد را تعمیر اساسی کردند.

مسجد “صفةالصفا” از مساجد کهن نجف است که درمحله شیلان واقع شده و قدمتش به قرن هشتم هجری بر می گردد.

در محله حویش نجف با مساعدت و نظارت شیخ مرتضی انصاری مسجدی با شکوه و مستحکم بنا گردید که به مسجد شیخ انصاری موسوم است. این مکان، محل برگزاری جلسات درس معارف حوزه علمیه نجف می باشد. سید محمد کاظم یزدی و امام خمینی(ره) هم در این مسجد تدریس می نمودند.

برخی مساجد دیگر عبارت اند از: مسجد الخضراء، مسجد شیخ جعفر شوشتری، مسجد علامه میرزای شیرازی، مسجد الرأس، مسجد شیخ طریحی و….(32)
اماکن مقدس و زیارتی

در نزدیکی حرم مکانی است به نام “مقام امام زین العابدین(ع)” که گفته اند: هرگاه آن بزرگوار به زیارت جدش امیرالمؤمنین می آمد، در این جایگاه اقامت می نمود و از آن جا به بعد، با پای پیاده به حرم و مرقد جدش که در آن زمان برای دیگران مشخص نبود، مشرّف می شد. در عصر صفویه بنایی بر این مکان احداث شد که تا کنون چندین بار تعمیر و بازسازی گشته است.

در نواحی غرب نجف نیز بنایی به “مقام امام مهدی(عج)” موسوم است. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: وقتی آن امام همام برای زیارت بارگاه امیرمؤمنان(ع) به نجف می آمد در سه مکان توقف مختصری نموده و نماز می گذارد، چون از مشخصات این سه جا سؤال شد، فرمودند: نخستین مکان، مرقد جدم حضرت علی(ع) است. دومین مکان، محلی است که رأس مطهر امام حسین(ع) را مدتی به زمین نهاده بودند و سومین مکان، محل منبر حضرت قائم است. البته در این روایت به مشخصات موضع منبر حضرت مهدی(عج) تصریح نگردیده است.

علامه بحرالعلوم در این مکان بنایی احداث نمود که تا سال 1310 ه ق باقی بود و دراین سال فرد خیری به نام سید محمد خان این بنا را با شکوه بیشتری بازسازی نمود و در حال حاضر سنگ نبشته ای در آن وجود دارد که زیارت امام مهدی(عج) بر آن کنده کاری شده و تاریخ 1200 ه ق بر آن منقوش است.

مرقد حضرت هود(ع) و حضرت صالح(ع) در شمال نجف و در قبرستان وادی الاسلام قرار دارد که علامه بحرالعلوم ساختمانی از سنگ و گچ بر روی این دو مرقد شریف احداث نمود و تولیت آن را به محمد بن حسن قسّام – جدّ خاندان آل قسام – سپرد و پس از او اولادش این مسئولیت را بر عهده گرفتند. یک قرن پس از بنای ساخته شده توسط بحرالعلوم، ساختمان دیگری در این مکان برپا گردید که در سال 1337 ه ق مرمّت گشت و اکنون باقی است.

در شمال شهرنجف قبرستان مشهور وادی السلام قرار دارد که قدمتی هزار ساله برای آن ذکر نموده اند، شخصیت های برجسته و شیعیان مشهوری در این گورستان مدفون اند و افراد زیادی هم وصیت نموده اند که آنان را پس از رحلت به نجف برده و در وادی السلام دفن کنند. این قبرستان در تابستان سال 1372 توسط رژیم بعثی عراق تخریب گردید.

“ثویه” از اماکن تاریخی نجف است که رشید هجری، عمرو بن حمق خزاعی و سلیم بن قیس هلالی (مؤلف اسرار آل محمد) از اصحاب و یاران حضرت علی(ع) و امام حسن مجتبی در آن جا دفن شده اند. نصربن مزاحم منقری – مؤلف کتاب وقعةالصفین – نیز در این مکان به خاک سپرده شده است.

آرامگاه کمیل بن زیاد نخعی و میثم تمار در راه کوفه به نجف اشرف قرار دارند. مرقد شیخ طوسی، شیخ محمد حسن نجفی اصفهانی(صاحب جواهر)، سید بحرالعلوم و فرزندانش و نیز شیخ جعفر کاشف الغطاء در نجف می باشد.(33)

پی نوشت ها:

1. موسوعة العتبات المقدسه، جعفر الخلیلی، ج اول، ص 28؛ ماضی النجف و حاضرها،جعفر الشیخ باقر آل محبوبه النجفی، ج اول، ص 10 – 9.

2. علل الشرایع، شیخ صدوق، باب 26، ص 22.

3. ماضی النجف و حاضرها، ج اول، ص 8 – 7؛ العراق قدیماً و حدیثاً،سید عبدالرزاق حسینی، ص 135 – 134.

4. تاریخ نجف اشرف وحیده، سید عبدالحجة بلاغی، ج اول، ص 159.

5. دیارابرار، ج سوم (سیمای نجف اشرف) سعید بابایی حائری، ص 24 – 23.

6. بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه مجلسی، ج 100، ص 232،233،234.

7. همان، ص 231؛ماضی النجف و حاضرها، ج اول، ص 12-11؛ تاریخ نجف اشرف وحیره، ص 171 – 170.

8. نشاء تبریزی.

9. اصول کافی، ج 2، ص 354.

10. الارشاد ج اول، شیخ مفید، ص 8، فرقه العزی،ص 23 – 22.

11. همان، ص 10.

12. موسوعة العتبات المقدسه، ج 6،ص 195 و 197.

13. دائره المعارف تشیع، ج اول، ص 69.

14. همان و نیز تاریخ منتظم ناصری، اعتماد السلطنه، ج 2، ص 928.

15. دائره المعارف تشیع، ج اول، ص 69.

16. همان، ص 70.

17. سیمای نجف اشرف (با تلخیص تغییر برخی عبارات)، ص 140؛ مأخذ پیشین، ص 70.

18. مشهد الامام علی فی النجف، ماهر سعاد، دارالمعارف مصر، ص 155.

19. ماضی النجف و حاضرها، ج اول، ص 259.

20. همان، ص 264، 270 و 273.

21. فرحة العزی، ص 61؛ مشهد الامام علی، ص 127؛ سیمای نجف اشرف ص 121 و 122.

22. زندگانی حضرت امیرالمؤمنین، حسین عماد زاده اصفهانی، ج 2، ص 424.

23. دائره المعارف تشیع، ج اول، ص 69.

24. نک موسوعة العتبات المقدسه، ج 6، ص 219 – 209.

25. مأخذ قبل، ص 229؛ ماضی النجف و حاضرها، ج اول، ص 327 – 324.

26. تاریخ العراق بین الاحتلالین، ج 8، ص 199؛ موسوعة العتبات المقدسه، ج 6، ص 171 و 231.

27. بحارالانوار، کتاب مزار، ج 100، 257.

28. همان، ص 260.

29. همان، 261.

30. نک: مفاتیح الجنان.

31. تاریخ نجف اشرف وحیره، ج اول، ص 172.

32. نک: ماضی النجف و حاضرها، ج اول.

33. اقتباس و مأخوذ از ماضی النجف و حاضرها، ج اول، ص 95- 94؛ بحارالانوار، ج 100، ص 250 – 249؛ دائرة المعارف التشیع، ج اول، ص 103 – 97؛ تاریخ نجف اشرف ص 74 دیار ابرار، ج سوم، سیمای نجف اشرف، ص 53 – 150.
نویسنده: غلامرضا گلی زواره‏
منبع: مجله پاسدار اسلام، شهریور ماه 1382 ، شماره 261
کلید واژه های مرتبط: شهر نجف ، موقعیت جغرافیایی ، حرم امام علی(ع) ، مقبره ، حرم ،

شهادت امام علی (ع)

شهادت امام علی (ع)
به یاری خداوند طی سالیان اخیر بر سر سفره زندگی سراسر افتخار مولی علی (ع) نشستیم و گلگشتی در آن زندگی پربار داشتیم.

اینک قسمت پایانی این زندگی سعادتمندانه یعنی شهادت مولی علی (ع) را به نگاه می نشینیم.

شهادت در فرهنگ امام علی (ع) باختن نیست، بردن است.

شهادت در فرهنگ امام علی (ع) به آب رسیدن لب تشنه است.

شهادت در فرهنگ امام علی (ع) یافتن گمگشته است.

شهادت در فرهنگ امام علی (ع) امید زندگی است; آرزو است!

و بالاخره شهادت در فرهنگ مولی همان است که قرآن فرمود: «فوز عظیم » برندگی بزرگ.
پیشگویی پیامبر از شهادت امام علی (ع)

شهادت مولی علی (ع) را پیامبر اکرم (ص) به هنگام نزول آیه 1 و 2 سوره عنکبوت پیشگویی کرده بود، که سخن از امتحان است.

مولی علی (ع) با یادآوری خاطره ای از پیامبر، مسئله شهادت خود را پرسید.

فرمود آیا پس از اتمام «جنگ احد» که من سعادت شهادت را نداشتم، و بر من گران آمد، شما نفرمودید بشارت باد بر تو که شهادت در انتظارت نشسته است؟ !

پیامبر (ص) فرمود: همینطور است! حال بگو «فکیف صبرک اذن » در آن هنگام صبرت چگونه است؟

مولی (ع) گفت: شهادت جای شکیبایی و صبر ندارد، بلکه جای شکر و سپاس دارد. (1)

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

در روایتی جابر بن عبدالله انصاری آورده است که پیامبر (ص) به امام علی (ع) فرمود: تو جانشین منی و تو را خواهند کشت و سرانجام این محاسنت به خون سرت خضاب خواهد شد. (2)

در روایتی آمده است عائشه گوید: «رایت النبی التزم علیا و قبله » پیامبر را دیدم، علی (ع) را در آغوش گرفته، او را می بوسد و می فرماید: «بابی الوحید الشهید» پدرم فدای شهید تنها! (3)

در روایاتی پیامبر (ص) قاتل امیرمؤمنان علی (ع) را شقی ترین مردم و یا شقی ترین این امت نامیده است. (4)
آگاهی امام علی (ع) از شهادت خود

و شخص امیرمؤمنان علی (ع) نیز بارها شهادت خود را پیشگویی کرده بود و فرموده بود که محاسنم به خون سرم خضاب خواهد شد و کاملا قاتل خویش را می شناخت!

در آخرین ماه رمضان عمر مبارکش، که در شب بیست و یکم آن به شهادت رسید فرمود:

«اتاکم شهر رمضان و هو سید الشهور و اول السنة » ماه رمضان فرا رسید که بهترین ماهها است و اول سال «سالکان الی الله » است «و فیه تدور رمی السلطان » آسیاب ذات مقدس ربوبی در آن می چرخد، کنایه از آنکه خداوند احسانش را بین بندگان خود به گردش درآورده است. «الا و انکم حاجوا العام صفا واحدا و آیة ذلک انی لست فیکم » امسال حج انجام می دهید به آن نشانه که دیگر علی را در جمع خود نمی بینید. (5)

امام علی (ع) یک عمر بی صبرانه در انتظار شهادت بود و در آخرین رمضان حال و هوای دیگری داشت، هر روزی که از ماه رمضان می گذشت، زمان وصل حضرت نزدیک می شد، او حال ویژه ای می یافت.

وعده وصل چون شود نزدیک

آتش عشق بیشتر گردد

شب نوزدهم میهمان دخترش «ام کلثوم » بود و با ساده ترین افطار، روزه اش را به اتمام رساند و تا صبح بیدار بود.

دخترش به بابا عرض کرد: «ما هذا الذی قد اسهرک؟» چرا امشب بیداری؟ چه حادثه ای بیدارت نگاه داشته است؟

حضرت فرمود: «انی مقتول لو قد اصبحت » به هنگام صبح بر من ضربت خواهند زد، ضربتی که به شهادت ختم می گردد. (6)

آن شب جهان هستی نگران علی (ع) بود! مرغابیها به هنگام خروج مولی از خانه ناله زدند، گوئیا به آنان الهام شده بود که مولی را از دست می دهند.

مولی به نماز صبح ایستاد، سوره حمد را خواند، سپس سوره انبیاء را آغاز کرد و یازده آیه خوانده بود که ناگاه اشقی الاولین والآخرین، ضربت بر فرق نازنینش فرود آورد. (7)

به نماز بست قامت که نهد به عرش پا را

به خدا علی نبیند به نماز جز خدا را

به نماز آخرینش چه گذشت من ندانم

که ندای دعوت آمد شه ملک لافتی را

همه اهل بیت عصمت زسرا برون دویدند

ابتا و واعلیا بنمود پر فضا را

تنها جمله ای که به هنگام فرود آمدن ضربت بر فرق نازنین علی (ع) از حضرت شنیده شد، این بود که «فزت و رب الکعبة » به خدای کعبه رستگار شدم! (8)

«فائز» برنده مرحله پایانی مسابقه است و فرق آن با «فلاح » این است که فلاح از بند رستن است. چه بسا کسانی که در مراحلی از یک مسابقه برنده باشند، اما سرانجام در مرحله پایانی ببازند، برنده واقعی آن است که در مرحله پایانی و به اصطلاح «فینال مسابقات » مدال پیروزی را نصیب خود سازد، و امام علی (ع) خود را برنده این مرحله می داند.
رفتار مولی در فاصله ضربت تا شهادت

و اینک فهرستی از رفتار مولی (ع) از زمان ضربت تا شهادت:

1- گفتن جمله «فزت و رب الکعبة » به هنگام فرود آمدن ضربت.

2- فرمود: «لایفوتنکم الرجل » ابن ملجم را دستگیر کنید. (9)

این بزرگترین توطئه گر و شقی ترین که انسانیت را به ماتم نشاند، نباید از معرکه بگریزد، باید دستگیر گشته به سزای جنایت ننگین خود برسد.

3- سفارش به برخورد انسانی با قاتل «اطیبوا طعامه و الینوا فراشه » (10) غذاهای خوب و بستر نرم به او دهید.

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا

و در روایتی هست فرمود: «اطعموه من طعامی و اسقوه من شرابی » (11) از همان غذایی که به من می دهید و با همان نوشیدنی که از من پذیرایی می کنید، از قاتلم پذیرایی کنید.

4- سفارش فرمود: «ایاکم و المثله…» او را شکنجه نکنید، اعضایش را نبرید، نگوئید چون علی را کشته باید او را تکه تکه کنیم که پیامبر (ص) فرمود: سگ هار را هم مثله نکنید. (12)

5- فرمود ابن ملجم را نزدم بیاورید، او را نزد مولی آوردند.

حضرت به او فرمود: «ای عدوالله لم احسن الیک » هان دشمن خدا آیا به تو احسان نکردم؟

گفت: بله.

سپس فرمود: «فما حملک علی هذا؟» چه چیزی تو را به این جنایت واداشت؟

این شقی پست پاسخ داد که شمشیرم را چهل روز تیز کردم و از خدا خواستم که بدترین خلق خدا را با آن بکشم!

مولی علی (ع) فرمود: تو خود بدترین خلق خدایی و با همین شمشیر کشته خواهی شد. (13)

6- برای مولی طبیب آوردند، طبیب تا زخم مولی را دید گفت: «وصیتی دارید بفرمائید» که دیگر کار تمام است و زخم به مغز رسیده است. (14)

طبیبا وامکن زخم سرم را

مسوزان قلب زینب دخترم را

ببند آنگونه زخمم را که در قبر

نبیند فاطمه زخم سرم را

در و دیوار مسجد هست شاهد

که من گفتم اذان آخرم را

وداع زندگی را گفتم آنروز

که زد در کوچه قنفذ همسرم را

7- برخی از سفارشها و وصایایی که در این مدت فرموده است عبارتند از:

1- سفارش به تقوی و پرهیز از دلبستگی به دنیا و زهد در آن.

2- کار برای خدا.

3- یار مظلوم و دشمن ظالم بودن.

4- دعوت به نظم و برنامه ریزی در زندگی.

5- تلاش برای ایجاد آشتی و صفا در جامعه.

6- سفارش به زندگی و تامین نیاز یتیمان.

7- سفارش به همسایه شایسته بودن.

8- سفارش به انس و عمل به قرآن.

9- سفارش به نماز.

10- سفارش به خانه خدا و حج.

11- سفارش به جهاد با مال و جان و زبان در راه خدا.

12- سفارش به صمیمیت و دوستی و پرهیز از قهر و کینه توزی.

13- سفارش به اینکه در قصاص ابن ملجم زیاده روی نشده، او را به یک ضربت بکشید که او بیش از یک ضربت نزده است.

14- سفارش به زکوة.

15- سفارش به رسیدگی به مشکل فقرا و محرومان.

16- سفارش به حمایت از ذریه پیامبر و دفاع از آنها.

17- سفارش به تکریم اصحاب شایسته پیامبر اکرم (ص) .

18- سفارش به برخورد شایسته با زنان.

19- سفارش به انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و اینکه پیامدترک آن بسیار وخیم است.

20- سفارش به توحید و دوری از شرک به هر نوع آن.

21- سفارش به برپایی سنت پیامبر (ص) .

22- سفارش به حریم نگهداری برای ذات تقدس ربوبی در آشکار و نهان.

23- سفارش به روزه که زکات بدن است.

24- سفارش به شرکت در مجالس ذکر و یاد خدا.

25- سفارش به گذشت.

26- سفارش به زندگی انسانی با مردم. (15)

اینها برخی از وصایای مولی علی (ع) چه به صورت جمعی و یا به صورت فردی در این مدت بوده است.

8- اندکی قبل از شهادت فرمود: مرگ برای من میهمان ناخوانده و ناشناس نیست، مثل من و مرگ، مثل لب تشنه ای است که بعد مدتها به آب برسد و همانند کسی است که گمشده ارزشمندی داشته باشد و بعد مدتها آن را بیابد. (16)

9- و سرانجام آخرین جمله ای را که فرمود و به دیدار خدا رفت این بود که: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله » این جملات را گفت و در شب جمعه 21 رمضان سال چهل هجرت جهان انسانیت را به داغ نشاند و به فراق ابدی خود مبتلا ساخت. (17)

گفتنی ها در این زمینه بسیار است و علی (ع) دریاست و ما قطره ای ناچیز!

قلم در برابر کوه فضائل و شخصی که بر شاخسار فضائل نشسته، اظهار عجز می کند و زبان حالش این است که:

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست

که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

پس همان به، که قلم را واگذاریم و از روح بلند مولی (ع) استمداد کنیم که همه ما را پیرو شایسته اش قرار بدهد. آمین رب العالمین.

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 156; بحارالانوار، ج 41، ص 7.

2. المعجم الکبیر، ج 2، ص 247.

3. تاریخ دمشق، ج 42، ص 549.

4. اسد الغابة، ج 4، ص 110; تاریخ دمشق، ج 42، ص 550; السیرة النبویة ابن هشام، ج 2، ص 249.

5. الارشاد، ج 1، ص 320; المناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 271.

6. الارشاد، ج 1، ص 16; اعلام الوری، ج 1، ص 310.

7. موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج 7، ص 239.

8. بحارالانوار، ج 42، ص 288.

9. الامامة والسیاسة ج 1، ص 180.

10. انساب الاشراف، ج 3، ص 256; الامامة والسیاسة، ج 1، ص 181.

11. کشف الغمة، ج 2، ص 59.

12. نهج البلاغه، نامه 47; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 435.

13. تاریخ طبری، ج 5، ص 145; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 435.

14. مقاتل الطالبیین، ص 51; الاستیعاب، ج 2، ص 221.

15. موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج 7، از صفحه 254 تا صفحه 263.

16. نهج البلاغه، نامه 23; بحارالانوار، ج 42، ص 254.

17. بحارالانوار، ج 42، ص 290.

در تدوین این مقاله، از کتاب ارزشمند موسوعة الامام علی بن ابی طالب (ع) ج 7، بهره فراوان بردم.
نویسنده: حجة الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی
منبع: مجله پاسدار اسلام، آذر1380، شماره 240
کلید واژه های مرتبط: شهادت ، امام علی(ع) ، مظلومیت

آخرین توصیه ها (وصیت های امام علی علیه السلام)

آخرین توصیه ها (وصیت های امام علی علیه السلام)
امیر المؤمنین(ع) که باب مدینه العلم و سرچشمه فضایل و مناقب و نمونه کامل پیغمبر گرامی اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش برای تبیین و نشر حقایق اسلام بود. آن حضرت در آخرین لحظات زندگی، وصیتی کرد که برای همیشه تاریخ برای بشریت درس خوب زیستن است. البته وصیت های حضرت، دو جنبه خصوصی و عمومی داشت که در ذیل به آن ها اشاره می کنیم:

وصایای خصوصی

الف: نخست این که در تجهیز و کفن و دفن بدنش امام حسن(ع) را وصی و جانشین خود قرار داد و به همه فرزندان دیگر از حضرت حسین(ع) و محمد و عون و جعفر و عبداللَّه و عباس و… دستور داد که از او اطاعت کنند، و پس از او برادرش را واجب الاطاعة قرار دهند که همه به فرمان او باشند. البته این وصیت جنبه عمومی هم دارد که همه مسلمانان موظف بودند که از امام حسن و پس از او از امام حسین اطاعت کنند و آن دو را در زمان هر کدامشان امام و حجت خدا بدانند.

ب: و دیگر این که سفارش کرد ایمان خود را حفظ کنند و از احکام اسلام مراقبت نمایند و تقوا و فضیلت را شعار خود قرار دهند.

ج: در مورد چگونگی غسل و کفن و نماز و تدفین به آن ها سفارش کرد که چگونه عمل کنند و شبانه این کار انجام شود که در صفحات بعد درباره آن بحث خواهیم کرد.

د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن و امام حسین – علیهما السلام – را به صبر و تحمل مصائبی که در پیش خواهند داشت سفارش کرد.[1]

وصایای عمومی

وصایای عمومی حضرت، متعدد و مختلف نقل شده است در این جا یکی از آن ها را که در اکثر کتاب های حدیثی علمای شیعه و سنی آمده است،[2] می آوریم:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم؛ این آن چیزی است که علی بن ابی طالب وصیت می کند. علی به وحدانیت و یگانگی خدا شهادت می دهد، و اقرار می کند که محمّد بنده و پیغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدایت کند و دین خود را بر ادیان دیگر غالب گرداند و لو کافران کراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حیات و ممات من از خدا و برای خداست، شریکی برای او نیست من به این دستور امر شده ام و تسلیم خداوند هستم.

ای پسرم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نامه به او برسد به امور زیر توصیه و سفارش می کنم:

1 – هرگزتقوای الهی رااز یادنبرید،کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

2 – همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا متحد باشید و از هم جدا نشوید، همانا از پیغمبر خدا شنیدم که می فرمود: اصلاحِ میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو و نابود می کند فساد و اختلاف است و لا حَولَ و لا قُوَّة إلّا بِاللَّهِ العلی العظیم.

3 – «ارحام و خویشاوندان» را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

4 – خدا را، خدا را! درباره «یتیمان»، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.[3]

5 – خدا را، خدا را! درباره «همسایگان» خوشرفتاری کنید، پیغمبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم می خواهد آن ها را در ارث شریک کند.

6 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «قرآن»، نکند دیگران در عمل به قرآن بر شما پیشی گیرند!

7 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «نماز» چرا که نماز ستون دین شماست.

8 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «کعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطیل شود که اگر کعبه خالی بماند و حج متروک شود مهلت داده نخواهید شد و مغلوب دشمنان خواهید شد.

9 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره ماه «رمضان» که روزه آن ماه سپری است برای آتش جهنم.

10 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «جهاد در راه خدا» از مال و جان خود در این راه کوتاهی نکنید.

11 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «زکات مال» که زکات، آتشِ خشمِ الهی را خاموش می کند.

12 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «امّت پیامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گیرند.[4]

13 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «صحابه و یاران پیغمبرتان» زیرا رسول خدا درباره آنان سفارش کرده است.

14 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «فقرا و تهیدستان» آن ها را در زندگی خود شریک کنید.

15 – از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «بردگان و کنیزان» که آخرین سفارش پیامبر(ص) درباره این ها بود.

علی(ع) مجدداً سفارش نماز را کرد و فرمود: کاری که رضای خدا در آن است در انجام آن بکوشید.

16 – با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم ترتیب اثر ندهید.

17 – امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

18 – بر شما باد که بر روابط دوستانه میان خود بیافزایید، به یکدیگر نیکی کنید از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

19 – کارهای خیر را به مدد یکدیگر و اجتماعاً انجام دهید و از همکاری در مورد گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می شود بپرهیزید: «تعاونوا علی البرّ و التقوی…..»

20 – از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَدیدُ العِقاب.»

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.[5]

در آخر این وصیت در کافی آمده است که پس از پایان وصیت حضرت پیوسته می گفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتی که روح مقدسش به ملکوت اعلی پیوست.[6]

در نهج البلاغه است که در پایان وصیت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت و به آن ها فرمود:

«یا بنی عَبدُ المطّلب لا یلفِینَّکم تَخُوضونَ دِماءَ المُسلمینَ خُوضاً تَقولون: قُتِلَ أمیرُ المؤمنین! ألا لا یقْتُلُنَّ بی إلاّ قاتلی، اُنظروا إذا اَنا مُتُّ مِن ضَربَتِهِ هذهِ فَاضربوهُ ضَربَةً، لا یمثَّل بالرَّجُلِ فإنّی سَمِعتُ رَسولَ اللَّه(ص) یقول: إیاکم والمُثلة و لو بِالکلْبِ العَقور؛

ای فرزندان عبدالمطلب! نیابم شما را که در خون مسلمانان فرو روید و دست به کشتار بزنید به بهانه این که بگویید امیرالمؤمنین کشته شده و بدانید که در برابر من جز کشنده من کسی نباید کشته شود، نگاه کنید چون من از ضربت او از دنیا رفتم به او یک ضربت بزنید و او را مُثله نکنید که من از رسول خدا شنیدم که می فرمود: «از مُثله کردن بپرهیزید اگر چه به سگ گزنده و هار باشد».»[7]

وصیت امام(ع) درباره کیفیت غسل و کفن و دفن

محمد بن حنفیه روایت کرده است: شب بیست و یکم ماه رمضان رسید و شب تاریک شد علی(ع) همه فرزندان و اهل بیت خود را جمع کرد و با آن ها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند این مصیبت را بر شما نیکو گرداند، همانا من از میان شما می روم، و همین امشب به ملاقات خدا خواهم رفت و به حبیبم رسول خدا(ص) همان طوری که وعده ام داده، ملحق خواهم شد، ای پسرم! وقتی من از دنیا رفتم مرا غسل ده و کفن کن، و به بقیه حنوط جدّت رسول خدا(ص) که از کافور بهشت است و جبرئیل آن را آورده بود مرا حنوط کن، بعد مرا بر روی سریر گذارید، جلوی تابوت را کسی حمل نکند بلکه دنبال او را بگیرید، و بهر جانبی که تابوت رفت شما هم بروید، و هر جا که ایستاد بدانید قبر من آن جاست، جنازه ام را آن جا زمین بگذارید و تو ای پسرم بر جنازه ام نماز بگذار، هفت تکبیر بگو، و بدان که هفت تکبیر به غیر از من بر هیچ کس مشروع نیست جز بر فرزند برادرت حسین که او قائم آل محمد و مهدی این امت است و او کجی های خلق را راست خواهد کرد، وقتی تو از نماز بر من فارغ شدی، جنازه را از آن محل بردار و خاک آن جا را حفر کن، قبر کنده و لحدی ساخته و تخت چوبی نوشته شده خواهی یافت که مر

ا در آن جا دفن می کنی، وقتی خواستی از قبر خارج شوی اندکی صبر کن آن گاه نگاه کن می بینی که من در قبر نیستم، زیرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پیغمبری را در مشرق به خاک سپارند و وصی او را در مغرب دفن کنند حق تعالی بین روح و جسد آن دو را جمع نماید، و پس از زمانی از هم جدا خواهند شد و به قبرهای خویش برمی گردند، سپس قبر مرا با خاک پر کن و آن محل را از مردم پنهان دار.[8]

آن گاه علی با فرزندان خود اندکی صحبت کرد و آنان را از آینده ای که حسن و حسین دارند آگاه نمود و آن ها را به صبر و تقوی دعوت کرد، سپس لختی بیهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اینک رسول خدا، و حمزه عم بزرگوارم، و جعفر برادرم نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب که ما مشتاق و منتظر تو هستیم»، پس نگاهی به اهل بیت خود کرد و فرمود: «همه شما را به خدا می سپارم، خداوند همه را به راه راست هدایت و از شرّ دشمنان محافظت نماید، خدا خلیفه من است بر شما و شما را کافی است برای خلافت و نصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد و گفت:

«لِمثلِ هذا فَلْیعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذینَ اتَقوَّا والَّذینَهُم مُحسِنُون؛

از برای مثل این مقام باید عمل کنند عمل کنندگان، زیرا که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است.»

سپس عرق بر پیشانی مبارکش جاری شد، چشم های مبارک را بر هم گذاشت، دست و پا به جانب قبله کشید و گفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُ لا شَریک لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» این را گفت و مرغ روحش به ملکوت اعلی در کنار پیغمبران و اولیاء خدا پرواز کرد، صلوات اللَّه و سلامه و سلام ملائکته و انبیائه و رسله علیه، و لعنة اللَّه علی قاتله.

وبدین ترتیب مشعل هدایت و کانون عدالت خاموش شد، این واقعه در شب جمعه بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری بود.[9]

[1] . همان، ج 36، ص 5.

[2] . کافی، ج 7، ص 51؛ نهج البلاغه، نامه 47؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 120؛ اسد الغابه، ج 4؛ مسعودی مروج الذهب، ج 2، ص 425؛ تحف العقول، ص 197؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 142؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 85 و بحار الانوار، ج 42، ص 248.

[3] . در نهج البلاغه دارد: «مراقب باشید که مبادا یتیمان در اثر رسیدگی نکردن شما از بین بروند» (ولا یضیعوا بحضرتکم).

[4] . در بعضی از نسخ: «اللَّه اللَّه فی ذریة نبیکم» دارد.

[5] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 24.

[6] . همان.

[7] . نهج البلاغه، نامه 47.

[8] . بحارالانوار، ج 42، ص 290، و مفید، الارشاد، ص 26، فصل 6، باب 2 حدیث را با کمی تفاوت نقل کرده است.

[9] . بحار الانوار، ج 42، ص 292.

نویسنده: ———
منبع: تجلی امامت
کلید واژه های مرتبط: وصایا ، وصیت ، وصایای خصوصی ،