فقرزدايي در سيره اهل بيت(ع)

فقرزدايي در سيره اهل بيت(ع)
گروه : تاريخ اسلام
تابعیت : افغانستان
کد تحصیلی : 1151333
محل تحصیل : عالي فقه و معارف اسلامی
رشته : فقه و معارف اسلامي
استاد راهنما : حسين عبدالمحمدي
استاد مشاور : سيد محمدكاظم رجائي
تاریخ دفاع : 1386/8/30
تعداد صفحات : 206
تعداد منابع : 120

چکیده پایان نامه :
يكي از ابعاد مهم سيرة اهل بيت(ع)، نحوة تعامل آنان با موضوع فقر در جامعه، و انسان هاي نيازمندي است كه در فقر و تنگدستي زندگي مي كردند. پديده فقر معلول عوامل متعددي است، که بخشي از آن ها عوامل معنوي مانند زياده خواهي، ستم كاري و اسراف است، و گروه ديگر از آن ها، عوامل مادي مانند انحصار ثروت در دست توانگران، مديريت نادرست و ناكارآمد، تنبلي و بي حوصلگي در كار، و بي تدبيري در ادارة زندگي مي باشد. اهل بيت(ع) براي مبارزه با اين پديده، دو راه مختلف پيشگيري از فقر، و رفع فقر را در پيش گرفته بودند. آن ها براي پيشگيري از فقر، علاوه بر آگاه ساختن مردم نسبت به وظايف فردي، مانند تقوا و ايمان، طلب علم و دانش، كسب تجربه و مهارت و تدبير در معيشت، تلاش مي کردند تا با ترويج راه کارهاي اجتماعي مانند ايجاد روحية تعاون و همكاري، تكافل اجتماعي و كمك به ستم ديدگان، از بروز و گسترش پديده فقر در جامعه جلوگيري نمايند. همچنين در دوره اي که حاكميت در دست ايشان بود، با نظارت مستقيم بر بازار، منع از احتكار، عمران و آباداني، توسعة كشاورزي و صنعت، و گرفتن ماليات در پيشگيري از فقر تلاش كرده اند. بررسي سيرة اهل بيت(ع) در زمينه رفع فقر نيز ما را با وظايف فردي و اجتماعي بسياري آشنا مي سازد. ميانه روي در هزينه ها، غنيمت شمردن فرصت ها، كار و تلاش، پرداخت خمس و زكات، كمك به فقيران و توليت اغنيا براي حيات فقرا همگي شواهدي بر اين موضوع هستند. اهل بيت(ع) در عصر حاكميت نيز با تعديل ثروت، ايجاد اشتغال، پشتيباني از كشاورزي و دام داري، مبارزه با مفاسد مالي كارگزاران و حمايت از فقرا، تلاش هاي بسياري در رفع فقر نموده اند. نتيجه مهم اين تحقيق آن است كه مبارزه اهل بيت(ع) با فقر، مبارزه اي جدي و اساسي از طريق ريشه كن نمودن علل آن است، نه اينكه شكم هاي گرسنه را دعوت به صبر نموده و مسايل اقتصادي را در نظر آنان كم اهميت جلوه دهند.
نویسنده: ابراهيم محمدي

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه جامعه المصطفی
کلید واژه های مرتبط: فقر، اهل بيت(ع)، سيره، رفع فقر، ثروت، اقتصاد

اولین و آخرین مولود کعبه

اولین و آخرین مولود کعبه
سیزده رجب از راه می رسد، روزی از بهترین و مبارک ترین روزهای سال، روز با سعادت مَظهر حق تعالی و مُظهر حق و عدالت در جهان، جامع جمیع کمالات انسانی و الهی، یگانه روزگار و دوران، علی علیه السلام. در این روز فرخنده (شب جمعه سیزده رجب، سی سال پس از عام الفیل) کعبه، خانه مقدّس خداوند برای اوّلین و آخرین بار، میزبان مولودی سعید و ارجمند بود، مولودی که مادر دهر همچون او نزاییده و دیدگان بشر، مانندش را ندیده است. فرا رسیدن این روز فرخنده و این عید بزرگ را به پیروان حضرتش تبریک گفته و برافراشته شدن بیرق اسلام را بر مرتفع ترین قلل جهان از خداوند منان خواستاریم. ابعاد مظلومیت امام علی(ع) در دل تاریخ مقدمه مولا علی(ع) مظلوم تاریخ است و مظلومیت آن حضرت در طول تاریخ همواره تداوم خواهد داشت و تا قیام فرزندش مهدی(عج) از این حقیقت کشف سرّ نخواهد شد، ابعاد مظلومیت های آن حضرت نیز گوناگون است چنانچه در طول تاریخ در صورتهای مختلفی بروز و ظهور کرده است. مظلومیت بزرگ مولا علی(ع) از زمان خود آن حضرت آغاز شد و با شهادتش به همراه پیام آسمانی «قد قتل المرتضی» و عزای ملکوتیان پدیدار گشت. آنگاه بود که مردم با شنیدن خبر شهادت مولا در حال نماز تازه بیدار گشتند و آه حسرت از نهاد خود سردادند و دست ندامت بر سر و سینه شان کوفتند و بواقع بیان آن همه رنج ها و غم ها از قلم قاصر ما نیز بسیار دشوار است. چرا که ما تنها به گوشه ای از آن واقفیم و معتقدیم که غم های ناپیدا در گوشه دل علی(ع) مسکن گزیده و تنها اسرار آن را فرزندش امام مهدی(عج) می داند که همواره او را بر این مظلومیت ها نالان ساخته است. مولا علی(ع) از همان زمان حیات رسول خدا(ص) شریک دردها و در تنهایی ها یار او و در جنگ های تحمیل شده یاور او و مرهم زخمهایش بود. بعد از رحلت رسول خدا با دشمنی ها و جوّ مسمومی که بر علیه او رایج شد روبرو گشت و ناچار غم ها را بجان خرید و برای حفظ دین و ثمرات زحمات پیغمبر سکوت کرد و حتی دم برنیاورد چنانچه خود فرمود: «فواللّه ما زلت مدفوعاً عن حقّی مستأثراً علی منذ قبض اللّه نبیه حتی یوم الناس هذا؛(1) من همواره از حق خویش محروم، و از هنگام وفات رسول خدا تا به امروز حق مرا از من بازداشتند.» و تنها از این غمها به خدا پناه می برد و گاهی در کنار قبر رسول اللّه(ص) می نشست و با او درد دل می کرد و در آخر به ناچار مدینه را با همه غمهایش رها و به غربت و بی وفایی کوفه رهسپار شد. در آنجا نیز با عداوت ها و جهل جاهلان و ساده لوحی نابخردان روبرو گشت چنانکه همه از آن عهد و پیمانی که با او بسته بودند سرپیچی نمودند. از جمله آن رنج ها و غم های جانکاه خروج و شورش متحجران بی مغز(خوارج) و نیز برپائی جنگ هایی از جانب قاسطین و مارقین و ناکثین با حضرت بود تا جائیکه یاران آن حضرت یعنی طلحه و زبیر از او جدا شدند و تمام وجود آن حضرت را آکنده از درد و رنج ساختند تا جائیکه از دست کوفیان، خسته و نالان گشت و به خدای خویش چنین شکایت برد: «اللّهم انی قد مللتهم و ملّونی و سئمتهم و سئمونی فابدلنی بهم خیراً منهم و ابدلهم بی شرّا منّی اللّهم مث قلوبهم کما یماث الملح فی الماء اما و اللّه لوددت انّ لی بکم الف فارس من بنی فراس بن غنم؛(2) خدایا، من این مردم را با پند و اندرزهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند آنها از من به ستوه آمده و من از آنان به ستوه آمدم به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما، و به جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن. خدایا، دل های آنان را آن چنان که نمک در آب حل می شود، آب کن! به خدا سوگند، دوست داشتم به جای شما کوفیان هزار سوار از بنی فراس بن غنم می داشتم.» مظلومیت و تنهایی علی(ع) تنهایی و غربت مولا از همان زمان حیات رسول خدا(ص) آغاز شد تا جائیکه حتی برخی از بزرگان عرب، حضرت را تحقیر می کردند و همواره در صدد تخریب وجهه و تقرّب او نزد رسول خدا بودند چرا که چشم دیدن او را در کنار پیغمبر(ص) نداشتند. آن وقتها سایه پیغمبر(ص) بر سر او بود و همواره او را در پناه خویش می گرفت و خطاب به مردم مراعات حال علی(ع) و حفظ حرمت او را تأکید و توصیه می کرد اما بعد از رحلتش غبار غم غربت، بر علی(ع) نشست و دیگر کسی نبود که قدرش را بداند و تنهایی اش را قرین باشد و خلأ وجودی پیامبر و متعاقب آن همسر وفادارش را پر سازد. از آنجا بود که رنج ها و غم های حضرت آغاز شد و بیست و پنج سال خانه نشینی و عزلت در پیش پای او قرار گرفته و رنج تهمت ها و اهانتها و شایعات و جنگ ها و… همه و همه در کمین وجود نازنین آن حضرت نشسته است. و خدا می داند که در شب سقیفه بر علی(ع) چه گذشت؟ آن شبی که همین مدعیان صحابی پیامبر، در گوشه ای خزیدند و به دور از چشم علی(ع) به تعیین خلیفه پرداختند و این در حالی بود که بدن پاک رسول خدا(ص) روی زمین بود و علی تنهایی، پیامبر را غسل می داد و از دورنمای غربت خویش بسان ابر بهاری می گریست و با رسول خدا(ص) نجوا می کرد. از فردای آن روز دیگر همه از بیعتی که با علی(ع) در غدیرخم بسته بودند، سرباز زدند. انگار کسی او را دیگر نمی شناخت تا جایی که حتی جواب سلامش را نمی دادند و این جوّ تا بدانجا پیش رفت که حضرت به بیرون از مدینه می رفت و سر در چاه آبی می کرد تا درد دل خویش را به آب بیان کند و با زمزمه سرد آب آرام می گرفت تو گویی که واقعاً کسی را در مدینه نداشت تا با او درد دل کند چرا که تنها انیس و غمخوارش یعنی زهرا(س) را از او گرفتند و با شقاوت بسیار او را به شهادت رساندند. این که حضرت در غم فراق تنها یاورش یعنی زهرا(س) چه کشید، وصف و بیان آن برای ما دشوار است. تصور کنید که آن حضرت، داغدیده در دل شب به تنهایی فاطمه را غسل بدهد و به تنهایی او را کفن و دفن نماید و در تشییع جنازه و دفن حضرت کسی را به جز دستان یاریگر رسول خدا(ص) نداشته باشد و به آسمان ظلمانی آن شب نظاره کند و به خدا از دست نامردمان زمانه شکوه کند و برای خود آرزوی مرگ نماید و بر کنار قبر مخفی زهرا بنشیند و اینگونه نوای غربت سر دهد(3) آن گاه بود که علی(ع) به گوشه نشینی و دوری از مردم زمانه خویش می پرداخت و گاهی از شدت غم و تنهایی به جمع یاران می شتافت و با آنها درد دل می کرد، آن دشمنان کینه توز که چشم دیدن یاران قلیل حضرت را نیز نداشتند آنها را در سخت ترین شرایط و زجر به شهادت می رساندند و دل حضرت را خون می کردند، با شهادت عمارها،مالک اشترهاو… عرصه را بر حضرت بیشتر تنگ نمودند. و چون حضرت با غم یارانش روبرو می شد کوه غم بر دوشش می نشست و تشنه و آماده مرگ می شد و از خدا طلب مرگ می کرد چنانچه می فرمود: «و اللّه لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه؛(4) به خدا قسم که علی از طفلی که به شیر مادرش تشنه است، با مرگ بیشتر انس گرفته و مشتاق آن است.» چنانچه بعد از شهادت عماریاسر می گریست و از خدا چنین آرزو می کرد. غصب حق آن حضرت از دیگر ابعاد مظلومیت علی(ع) که به اذعان همه وجدانهای بیدار تاریخ رسیده، همانا ظلم فاحش در غصب حق خلافت او بود که بدینوسیله لکه ننگی برای همیشه بر دامن تاریخ نشاند. تا جائیکه برای سرپوش گذاشتن بر جنایت خویش اسناد تاریخی و روایات مستند پیامبر اکرم را نیز در این باره خدشه دار کردند و به این هم اکتفا ننموده و با تخریب چهره درخشان آن حضرت و تحریف داستان غدیر و ماجرای خلافتش سعی بر این داشتند که برای همیشه حضرت و جایگاه خلافت او را در دل تاریخ محو سازند اما حضرت بسیار تیز و زیرک بود و بافتنه های روزگار مبارزه می کرد و می فرمود: «انی فقأت عین الفتنه و لم یکن لیجتره علیها احد غیری؛(5) یعنی من چشم فتنه را کندم و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت.» در این بی کسی گاه چهره درخشان علی(ع) مهجور و آن خورشید تابناک درپس ابرهای تیره باز می ماند. چنانچه خود از این تنگنای تاریخ و بهت زمان و موقعیت در آن زمان چنین توصیف می کند: «نگریستم، دیدم مرا یاری نیست، دریغ آمدم، ناچار خارغم در دیده شکسته و نفس در سینه و گلو بسته از حق خود چشم پوشیدم و شربت تلخ شکیبایی را نوشیدم.»(6) و این دشمنی ها و نفاق معاندان و غاصبان حق خلافت آن حضرت از جمله آلام جانکاه بود چنانکه در کوچه های مدینه همواره مشامش از بوی نامردمی آن ها و چشمش از دیدن چهره پلیدشان در عذاب بود. این جوّ همچنان می گذشت و کم کم این فضای جبروتی برملا می شد و پرده ها کنار می رفت و مردم کم کم پشیمان می شدند و تنها فرصت برای بازگوئی آلام علی(ع) فراهم می سازند آن گاه بغض علی(ع) می ترکد و به بیان تنها گوشه ای از دردهای تنهایی خویش می پردازد و در عین حال آغوش رحمت و شفقت بر آن ها می گشاید و هیچ گاه در مقام جبران بر نمی آید و تنها خطبه غربت سر می دهد و می فرماید: «وطفقت ارتئی بین ان اصول بید جزّاء او اصبر علی طخیة عمیاء… فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی اری تراثی نهباً؛(7) صبر کردم در حالی که خار در چشم واستخوان در گلو داشتم و به چشم خویش دیدم که میراثم را به غارت بردند و در امانت رسولخدا(ص) خیانت کردند و خلافت مرا نیز غصب نمودند و بدین وسیله لکه ننگی از برای خود در دل تاریخ نشاندند.» و نیز چشمان بیدار تاریخ را چنین در میان می گذارد: «لقد علمتم انّی احق بها من غیری و اللّه لاسلمن ماسلمت امور المسلمین؛(8) می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده اید گردن می نهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین روبراه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود، و پاداش این گذشت و سکوت را از خدا انتظار دارم.» و نیز خطاب به مردم می فرمود: «ایها الناس انّا قد اصبحنا فی دهر عنود و زمن کنود یعدّ فیه المحسن مسیئا و یزداد الظالم فیه عتواً لاننتفع بما علمنا و لانسأل بما جهلنا و لانتخوف قارعة حتی تحلّ بنا؛(9) ای مردم، در روزگاری کینه توز و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها صبح کرده ایم که نیکوکار، بدکار به شمار می آید و ستمگر بر تجاوز و ستمگری خود می افزاید. نه از آنچه می دانیم بهره می گیریم و نه از آنچه نمی دانیم می پرسیم و نه از حادثه مهمّی تا بر ما فرود نیاید، می ترسیم.» همه می دانیم که غم و غربت حضرت به دوران عزلت و خانه نشینی اش در مدینه ختم نمی شود بلکه تازه با شروع خلافت تحمیلی پنج ساله در کوفه ابعاد آن گسترش و حتی بروز و ظهور یافت چه آنکه اصولاً این حق والای حضرت که سالیان از او غصب شده با پنج سال خلافت با آن همه محدودیتها و آزار و اذیتها و توطئه و جنگها جبران پذیر نبوده است. و لذا بعد از قتل عثمان وقتی که مردم به در خانه حضرت روانه شدند، حضرت با اصرار از آنها می خواهد که دست از او بردارند و به سراغ دیگری روند. این صرف یک تعارف نبود بلکه اصرار درونی آن حضرت بود چرا که همه غم ها و آلام آینده را و حتی پایان عمر خود را با شهادتش به دست همین افراد به خوبی می بیند و لذا به سختی و با اصرار آنها راضی می شود اما نگران و غمبار است چنانکه با پذیرش خلافت، آیه استرجاع را بر زبان جاری می سازد. همانطور که فرزندش امام رضا(ع) با امضای ولیعهدی از بلاد غربت طوس چنین کرد. و این مظلومیت ها برای ائمه(ع) یعنی فرزندان علی(ع) برای همیشه تاریخ تداوم داشته است. خود حضرت در توصیف شرایط آن زمان و ازدحام مردم می فرماید: «مردم چون رمه های گوسفند بی چوپان بدور خانه ام جمع شدند امّا آن گاه که به پا خاستم و حکومت را به دست گرفتم جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سربرتافتند…»(10) مجهول ماندن قدر و مقام قدر و مقام مولا علی(ع) در ابعاد مختلف اخلاقی و علمی و اعجاز کلام و کشف اسرار و حقایق و نیز جایگاه رفیع عرفانی و معنوی آن حضرت، در طول تاریخ همواره مجهول مانده و این مظلومیت برای همیشه ادامه خواهد یافت. چرا که شناخت واقعی جایگاه رفیع آن حضرت خارج از حد درک و توان فکری بشر است و غالب نوع بشر یا غافلند و یا جاهل اند و یا متأثر از جوّ زمانه تا جائیکه در زمان خود حضرت نیز از درک او عاجز ماندند و این تنها پیغمبر و آل اویند که می توانند به خوبی علی(ع) را بشناسند و امام زمان(عج) نیز در راستای شناساندن قدر و مقام آن حضرت و نیز گشایش ابواب علوم آسمانی اش ظهور خواهند کرد. حق شناسان گر به دست آرند معیار ترا حد فوق ماسوی دانند مقدار ترا و دیگر آنکه دشمنان کینه توز و منافقان کوردل در هر زمانه ای سعی بر امحاء کرامت و فضایل حضرت داشته و دارند تا دیدگان منصف بشر از درک و شناخت آن حضرت محروم گردد و نتواند در مقام الگویی اعمالشان را با آن حضرت بسنجند و معایب کردار و گفتارشان را دریابند. آه اگر قدر و مقدار و جایگاه علی(ع) شناخته می شد، همه صراط مستقیم الهی را می یافتند و حق را از باطل تشخیص می دادند، اف بر آنهایی که بعد از شنیدن نوای «قد قتل المرتضی» بیدار شدند و با نوای رحیل او در حال نماز به شگفت آمدند و ازحسرت بر سر و سینه زدند! و اف بر آن مردان شکمباره ای که نمک او را خوردند و نمکدانش را شکستند، همانهایی که تازه بعد از رحلتش، آن غریبه انبان بدوش را شناختند که مخفیانه در دل شب به یاری فقیران می شتافت و بسان شمع تا صبح بر آنها می تابید. و بریده باد آن دستان مرموزی که علمهای محبت علی(ع) را از دلها کندند و کورباد آن چشمانی که علی(ع) را در حصار زخم شیطانی خویش گرفتند و نابود باد کسانی که در حق او ظلم کرده و می کنند. بُعد معنوی و روحانی همه می دانیم که قدر والای عرفانی حضرت از باورهای مردم دور ماند و بر این اساس جایگاه رفیع عبادی او حتی از دیده های حقیقت بین عالم مستور ماند. این فضایل بی تردید از زمان خود حضرت بر اثر جوّسازی ها و شایعات دشمنان و تخریب شخصیت آن حضرت و نیز ایجاد جوّ بدبینی و حرکات موزیانه آنها بر علیه او دور از دسترس مردم قرار گرفت. و این جوّ سازی ها به جایی رسیده که حتی برخی از نااهلان و نابخردان حضرت را بی نماز و تارک صراط و سیره پیغمبر(ص) تلقی می کردند و تهمت های دیگری نیز به او روا می داشتند که زبان از گفتن و قلم از نوشتن آن شرم می کند. کار به جایی رسید که علی(ع) با مظلومیت تمام زبان به معرفی خود گشود تا مردم بیش از این به او لعن نکنند چنان که با کوهی از غم و دشواری اما با آه و افغان در آن تنهایی و غم برای آگاهی مردم می گوید: «اللهم انّی اول من اناب و سمع و اجاب لم یسبقنی احد الّا رسول اللّه بالصلاة؛(11) خدایا من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد و دعوت تو را شنید و اجابت کرد و در نماز کسی جز رسولخدا(ص) بر من پیشی نگرفت» و در جای دیگر فرمود: «لن یسرع احد الی دعوة الحق و صلة رحم و عائدة کرم فاسمعوا قولی؛(12) مردم! هیچ کس پیش از من در پذیرش دعوت حق شتاب نداشت و چون من کسی در صله رحم و بخشش فراوان تلاش نکرد.» شب شنفته است مناجات علی جوشش چشمه عشق ازلی شب ز اسرار علی آگاه است دل شب محرم سراللّه است همان علی که در حال نماز تیر از پایش در آوردند و بر مناکب ستارگان می نشست و همو که «میزان اعمال» و قسیم جنة و صراط مستقیم الهی است اینگونه مظلوم و مهجور باقی ماند. چنانکه ابن ملجم مرادی را که از خوارج نهروان بود و جای مهر بر پیشانی داشت، در شب نوزده رمضان برای رضای خدا به شهادت حضرت تشویق کردند. بُعد علمی حضرت حضرت از آن دیدگاه علمی و واقعی که خود فرمود: «و اللّه انی لاعلم بطرق السماء من الارض» برای همیشه ناشناخته و بلکه مظلوم واقع شده و این مظلومیت همواره ادامه خواهد داشت چنانکه هنوز نیز ناشناخته ماند اگر چه فرزندان بزرگوار آن حضرت بسان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) که سالها به بیان و انعکاس علوم جدشان پرداختند و بر این امر نیز تصریح و تأکید داشتند اما واقف بودند که تنها قدری از اسرار علمی جدشان را بر ملا ساختند و این طریق بعد از ائمه(ع) (در زمان غیبت) قدری معطل ماند، واقعاً آنچه که در قدر و شأن علمی آن حضرت بود بیان نشد تا امام زمان(عج) انشاء اللّه بیاید و بدرستی پرده از این اسرار و علوم نهفته حضرت بردارد. همین نهج البلاغه که پیش روی ماست و برادر قرآن نام دارد و بدرستی سرچشمه های علوم الهی و بشری در آن نهفته و دروازه های علوم آسمان را بر اهل زمین گشوده است، چقدر مهجور و ناشناخته ماند. و یا حداقل مسلمانان و خصوصاً شیعیان از آن بهره کمی بردند و این همان مظلومیت در بعد علمی است که باید سرّ آن بر ما گشوده گردد. این مظلومیت در زمان خود آن حضرت نیز بسیار تجلی کرده بود چنانکه حضرت، با این دریای گسترده علم خود به دنبال مردمان نابخرد می شتافت و می فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی، آنها به جهت همان جهل و نادانی و نیز مهجور ماندن حضرت و ناشناخته ماندن ابعاد علمی اش خواسته حضرت را سهل می گرفتند و حتی یکی از آنها پرسیده بود یا علی بگو دانه های رشکم چندتاست یا یال اسبم چند دانه است؟ گرنبودی خوف دُرها سفتمی آنچه در دل بود یکسر گفتمی لیک با این قوم که هم کورند و کر چون توانم گفت اوصاف قمر مجهول ماندن قدر عدالت حضرت یکی از ابعاد مظلومیت امام علی(ع) بعد عدالت است که واقعاً ناشناخته ماند و به حق عالم با نفخات عدل اورونق گرفت اما بدخواهان همواره این محور عظیم را پوشیده نگاه داشتند و در این بُعد مهم مولا را یاری نمی کردند و بلکه دستهایش را برای احیای آن می بستند تا جایی که حضرت برای برپائی عدالت اسلامی و اجرای احکام عدل الهی در خفا مبادرت می کرد اول آن که حضرت در رفتار و کردار و گفتار و تمامی روشها و منشها زندگی فردی و اجتماعی خود این بُعد مهم را رعایت می کرد مخصوصاً در مسئله بیت المال که همه می دانند حضرت ذره ای اضافه از آن، برای خود برنمی داشت. چنانچه نقل شده سه شبانه روز غذای خود را به فقرا بخشیدند و دیگر در خانه حضرت قوتی یافت نمی شد و فرزندانش در گرسنگی شدیدی به سر بردند اما در بیت المال دستیازی نکرد. حضرت هم خود زهد پیشه می کرد و هم مردم را به آن دعوت می نمود لباس خشن می پوشید و لباس مناسب را به فقرا می بخشید، غذای ساده را می خورد و غذای مناسب را به یتیمان می بخشید، کم می خورد و کم می خوابید و بیشتر به عبادت می پرداخت و شب هنگام به طور ناشناس کیسه نان و خرما به در خانه فقرا و ایتام می برد و آن ها را اطعام می کرد اما ناشناخته می ماند. حضرت همچنین در راستای برقراری عدالت اجتماعی و رفع ظلم از مردم، همواره در دوران خلافت پنج ساله اش به فرمانداران امر می کرد که از اسراف بیت المال و بی توجهی و هرگونه ظلمی نسبت به مردم پرهیز کنند. مکن تو آزار کسی و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست چنانچه با شنیدن خبر میهمانی عثمان بن حنیف استاندار بصره در جمع عیاشان بصره و برپائی جشن و اسراف کاری اش به شدت عصبانی شد و او را احضار و توبیخ و حتی از کار بر کنار کرد و در نامه ای قهرآمیز خطاب به او چنین نوشت: «الا و انّ لکلّ مأموم اماماً یقتدی به و یستضیی ء بنور علمه الا و انّ امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه الا و انکم لاتقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد».(13) بدانید که برای هر پیروی امامی است که باید از او تبعیت کند و از نور علمش مدد بگیرد و بدانید که امام شما در دنیایش به دو جامه فرسوده و دو قرص نان اکتفا کرد و شما البته نمی توانید در زهد بسان من باشید ولی حداقل سعی و تلاش کنید تا در راه ورع و تقوا مرا یاری دهید» و در ادامه فرمود: «فواللّه ماکنزت من دنیاکم تبرا ولاادخرت من غنائمها وفرا؛ پس سوگند به خدا! من ازدنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته و از غنیمت های آن چیزی ذخیره نکردم.» و در جای دیگر خطاب به فرمانداران، پیرامون رعایت حقوق مردم از جانب خود چنین می فرمود: «اگر شب را روی اشتر خاردار بیدار بمانم و در طوقهای آهنین گرفتار آیم و مرا از این سو به آن سو بکشند خوشتر دارم تا در روز رستاخیز به خدا و رسول وارد آیم در حالی که بر بنده ای ستم کرده باشم.»(14) آیا سزاوار است که یک چنین امام بزرگواری در دل تاریخ همواره ناشناخته باقی بماند و در طول زمان مهجور و مظلوم باشد؟ حال تاریخ جواب دهد که آیا شایسته بود که با یک چنین امام عادل و بر حقی که تمام زندگی و جان و مال خود را فدای دین و خدمت به مردم و جامعه و بلکه تاریخ نموده است آن همه ظلم و ستم روا شود و آیا تاریخ از بیان و نقل و تداوم آن شرم و حیا نمی کند؟ و آیا باید بعد از این همه گذشت زمان از دوران جاهلیت و بی خردی صدر اسلام هنوز عده ای باشند که در طریق شناخت حق و کشف حقایق به اسرار نگفته حضرت غفلت و نسبت به فراموشی آن تعصب بورزند؟ و آیا شایسته است که در این تعصبات به جا مانده از اغراض شوم گذشتگان هنوز سماجت به خرج دهند و برای همیشه شاهد مظلومیت آن حضرت در عرصه گیتی باشیم؟ این مطالب تنها گوشه ای از ابعاد مظلومیت های حضرت بود که بیان شد و به واقع اسرار دیگری نیز وجود دارد که ما هم حتی از آن بی خبریم و باید که فرزندش مهدی (عج) بیاید و پرده از این اسرار بگشاید و حجابهای مظلومیت را از چهره مظلوم و غمبار آن بزرگوار بردارد. پی نوشت ها: – 1. نهج البلاغه، خطبه 6. 2. همان، خطبه 25. 3. نفسی علی زفرارتها محبوسة یالیتها خرجت مع الزفرات لاخیر بعدک فی الحیوة و انّما ابکی مخافة ان تطول حیاتی 4. نهج البلاغه، خطبه 5. 5. همان، خطبه 93. 6. همان، صبحی صالحی، خطبه 26. 7. همان، خطبه 3. 8. نهج البلاغه، خطبه 74. 9. همان، خطبه 32. 10. همان، خطبه 3. 11. همان، خطبه 139. 12. همان، خطبه 131. 13. همان، نامه 45. 14. نهج البلاغه، خطبه 224.
نویسنده: حجةالاسلام سید محمد ابراهیم حسنی
منبع: پاسدار اسلام، تیر ماه 1386 ، شماره 308
کلید واژه های مرتبط: میلاد امام علی(ع) ، کعبه ، تولد ، ولادت

علی (ع) مولود کعبه (2)

علی (ع) مولود کعبه (2)

روایت سوم :

مسلم بن حجاج (متوفای 261 ه. ق) می‌گوید: قال مُسْلِم بْن الْحَجَّاج: وُلِدَ حَکِیمُ بن حِزَامٍ فی جَوْفِ الْکَعْبَةِ وَعَاشَ مِائَةً وَعِشْرِینَ سَنَةً (102)
«مسلم بن حجاج گفت: حکیم بن حزام در کعبه به دنیا آمد و 120 سال زندگی کرد» بررسی روایت: جناب مسلم این روایت را بدون سند ذکر کرده است. پس نمی‌تواند دلیلی بر تولد حکیم در کعبه باشد.

روایت چهارم:

حاکم نیشابوری ( 321 – 405 ه) درکتابش «المستدرک» به دوطریق : تولد حکیم را ذکر کرده:
1- : سمعت أبا الفضل الحسن بن یعقوب یقول سمعت أبا أحمد محمد بن عبد الوهاب یقول سمعت علی بن غنام العامری یقول ولد حکیم بن حزام فی جوف الکعبة دخلت أمه الکعبة فمخضت فیها فولدت فی البیت (103)
بررسی روایت:
یکی از راویان این حدیث : علی بن عثام بن علی، مشهور به علی بن غنام العامری (متوفی 228) می‌باشد که حاکم در تاریخش در مورد او می‌گوید: «أدیب فقیه … أکثر ما أخذ عنه الحکایات، والزهدیات، والتفسیر، والجرح والتعدیل» (104) (ادیب وفقیه است و بیشتر حکایات و تفسیر و مطالب عرفانی نقل می‌کند…)در نتیجه : روایتی که گذشت داخل در باب حکایات می‌شود و نزد اهل حدیث حجیتی ندارد.
ب: به همین علت ذهبی با آن همه تعصبی که دارد و سعی می‌کند روایات فضائل امیر مؤمنان (ع) را تضعیف کند در تلخیص کتاب حاکم (=المستدرک علی صحیحین) این سخن را نیاورده است.
ج: باز علی بن عثام نمی‌توانسته است شاهد تولد حکیم باشد. در نتیجه حدیث مرسله می‌شود.
2- حدثنا مصعب بن عبد الله، فذکر نسب حکیم بن حزام وزاد فیه : وأمه فاختة بنت زهیر بن أسد بن عبد العزی، وکانت ولدت حکیما فی الکعبة، وهی حامل، فضربها المخاض وهی فی جوف الکعبة، فولدت فیها، فحملت فی نطع وغسل ما کان تحت‌ها من الثیاب عند حوض زمزم، ولم یولد قبله ولا به عده فی الکعبة أحد! قال الحاکم : وهم مصعب فی الحرف الأخیر، فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة «(105) (مصعب بن عبد الله می‌گوید: حکیم بن حزام مادرش فاخته، فرزندش را در کعبه به دنیا آورد و قبل از او همچنین بعد از او کسی در کعبه به دنیا نیامده است…حاکم می‌گوید: حرف آخر) = لم یولد قبله ولا به عده فی الکعبه» از توهمات مصعب است و داخل در روایت نیست زیرا اخبار زیادی وجود دارد که در آن‌ها تنها مولود کعبه علی بن ابی طالب (ع) معرفی شده است …
بررسی روایت:
1: مصعب بن عبدالله بن مصعب بن ثابت، الزبیری، عموی زبیر بن بکار (106)، متوفای (236 ه. ق).(107) می‌باشد.
2- خود جناب حاکم می‌گوید حرف اخیر «ولم یولد قبله ولا به عده فی الکعبة أحد» از مصعب است. راجع به مصعب به کتاب علامه اردوبادی مراجعه شود. (108) اگر چه برخی علمای عامه او را ثقه می‌دانند ولی برخی نیز مطالب دیگری دارند: محمد بن ادریس الرازی می‌گوید: …..ونظرا فی حدیثه… (109) (در حدیثش نظر و جود دارد و نمی‌توان سخنش را به راحتی پذیرفت)
3- باز حدیث مرسل است:
حاکم نیشابوری در اول کتابش (المستدرک) مدعی است تمام راویان احادیث کتاب من ثقه هستند: …وانا استعین الله علی اخراح احادیث رواتها ثقات…(110) (من از خداوند کمک می‌گیرم که تمام احادیثی که نقل می کن درست باشد)
حال این راویان ثقه ای که جریان تولد حکیم را برای مصعب گفته‌اند کجایند.

روایت پنجم:

روایت ابو الولید ازرقی (متوفای 223 ه) «…. عن أبیه أن فاختة ابنة زهیر بن الحارث بن أسد بن عبد العزی – وهی أم حکیم بن حزام – دخلت الکعبة وهی حامل، فأدرکها المخاض فیها، فولدت حکیما فی الکعبة، …(111)»(او مادر حکیم بن حزام است که داخل کعبه شد در حالی که باردار بود …پس حکیم در کعبه به دنیا آمد)
بررسی روایت:

راویان حدیث: ؟

1-محمد بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن الولید بن عقبة بن الأزرق الغسانی المکی. ابن ندیم می‌گوید: «أحد الأخباریین وأصحاب السیر، وله من الکتب کتاب مکة وأخبارها وجبالها وأودیتها، کتاب کبیر» (112) (ازرقی یکی از اخباریون است که در باره مکه و تاریخ آن کتاب نوشته است …)تمام آنچه ابن ندیم گفته، دلالت بروثاقت یا حُسن آقای ازرقی ندارد. وعلمای قبل از ابن ندیم هم هیچ بیانی در مورد ازرقی ندارند؛ و فقط وقتی جد او –یعنی: أحمد متوفای سال ( 212 . یا 217، یا 222 ه -) معرفی می‌کنند یادی از کتاب او می‌کنند. مزی می‌نویسد: أحمد بن محمد … جد أبی الولید محمد بن عبد الله الأزرقی صاحب تاریخ مکة (113) (احمد بن محمد جد ازرقی که او در تاریخ مکه کتابی تالیف نموده است)

نتیجه:

واضح شد در کتابهای خود اهل سنت هم هیچ دلیلی بر پذیرش قول وکلام ازرقی وجود ندارد. خصوصا در مورد خبر شاذ ونادر او در مورد تولد حکیم در کعبه.
2- دومین راوی حدیث ازرقی در باره تولد حکیم در کعبه: أبو عبد الله محمد بن یحیی بن أبی عمر العدنی می‌باشد: أبی حاتم رازی می‌گوید: وقال : سألت أبی عنه فقال : کان رجلا صالحا، وکانت به غفلة، رأیت عنده حدیثا موضوعا (114) (در مورد او از پدرم سؤال کردم: در پاسخ گفت: او مرد خوبی بود ولی غفلت داشت و در نزد او حدیث درغ مشاهده نمودم) بخاری می‌نویسد: مات بمکة لإحدی عشرة بقیت من ذی الحجة سنة ثلاث وأربعین ومائتین (115).و کسی که کتاب ازرقی (اخبار مکه) را بخواند می‌فهمد که بسیاری از روایات کتاب از : محمد بن عمر الواقدی که بسیاری اتفاق بر ضعف وترک حدیثش دارند.
3-عبد العزیز بن عمران.
او: عبد العزیز بن عمران بن عبد العزیز بن عمر بن عبد الرحمن بن عوف الزهری المدنی الأعرج، المعروف بابن أبی ثابت. عبد الله بن أحمد بن حنبل می‌گوید: سألت أبی عن عبد العزیز بن عمران فقال : ما کتبت عنه شیئا، بخاری می‌گوید: لا یکتب حدیثه، منکر الحدیث، نسائی می‌گوید: متروک الحدیث، یحیی بن معین می‌نویسد: لیس بثقة، إنما کان صاحب شعر، ابن حبان می‌گوید: وجدت فی کتاب أخی به خط یده : أبو زکریا ابن أبی ثابت الأعرج المدینی قد رأیته هاهنا به بغداد، کان یشتم الناس ویطعن فی أحسابهم، لیس حدیثه بشئ ابو حاتم رازی می‌گوید: متروک الحدیث، ضعیف الحدیث، منکر الحدیث جدا؛ (116) . (بسیاری از علما مثل: عبد الله بن احمد بن حنبل، بخاری، نسائی، ابن حبان وابو حاتم رازی در باره او می‌گویند: حدیثش را ننویسید، او ثقه نیست، او فقط شاعر است، ضعیف الحدیث است …)
نتیجه:
ا: اتفاق این أعلام بر ضعف عبد العزیز بن عمران وترک حدیث او، وشهرتش به کذب، وروایت ازمناکیر، وسوء خلقش ما را از تحقیق در بقیه سند بی نیاز می‌کند. پس مُؤلف مجهول الحالی مثل أزرقی وراوی مثل أعرج، نمی‌توان به سخن این دو نفر اعتماد کرد، خصوصا در مورد چنین واقعه ای.
پاسخ به سؤالات:
به فضل خداوند مشخص شد تنها کسی که در کعبه به دنیا آمده امیر المؤنین علی بن ابی طالب (ع) می‌باشد، لیکن برخی سؤالات دیگر مطرح شده که به اختصار پاسخ آنرا ذکر می‌کنیم.

سؤال اول:

شما که اثبات کردید راویان روایت تولد حکیم بن حزام، از دروغ گویان، مجهول الحال هستند. در بین راویان تولد علی بن ابی طالب (ع) در کعبه هم یزید بن قعنب وجود دارد که او نیز مجهول الحال است. ومرحوم مجلسی هم آن روایت را نقل کرده است.
جواب:
1: نقل روایت: ابتدا روایتی که مرحوم مجلسی (نقل کرده را ذکر کرده سپس پاسخ سؤال را مطرح می‌کنیم: )
. الدَّقَّاقُ عَنِ الْأَسَدِیِّ عَنِ النَّخَعِیِّ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ قَالَ قَالَ یَزِیدُ بْنُ قَعْنَبٍ : کُنْتُ جَالِساً مَعَ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ فَرِیقٍ مِنْ عَبْدِ الْعُزَّی بِإِزَاءِ بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ إِذْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ کَانَتْ حَامِلَةً بِهِ لِتِسْعَةِ أَشْهُرٍ وَ قَدْ أَخَذَهَا الطَّلْقُ فَقَالَتْ رَبِّ إِنِّی مُؤْمِنَةٌ بِکَ وَ به ما جَاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَ کُتُبٍ وَ إِنِّی مُصَدِّقَةٌ به کلامِ جَدِّی إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ وَ إِنَّهُ بَنَی الْبَیْتَ الْعَتِیقَ فَبِحَقِّ الَّذِی بَنَی هَذَا الْبَیْتَ وَ به حقِّ الْمَوْلُودِ الَّذِی فِی بَطْنِی لَمَّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلَادَتِی قَالَ یَزِیدُ بْنُ قَعْنَبٍ فَرَأَیْنَا الْبَیْتَ وَ قَدِ انْفَتَحَ عَنْ ظَهْرِهِ وَ دَخَلَتْ فَاطِمَةُ فِیهِ وَ غَابَتْ عَنْ أَبْصَارِنَا وَ الْتَزَقَ الْحَائِطُ فَرُمْنَا أَنْ یَنْفَتِحَ لَنَا …(117).
(یزید بن قعنب می‌گوید: با عباس بن عبد المطلب نشته بودیم که فاطمه بنت اسد آمد نا گاه دیوار پشت کعبه شکافته شد و او وارد کعبه شد …)طبق این روایت، مستشکل یا سائل نتیجه گرفته است که: چون یزید بن قعنب مجهول است و علمای جرح وتعدیل نامی از او نیاورده اند. پس این حدیث دروغ است.
2: حدیث مجهول چه خبری است: اگر نگاهی به کتابهای علم رجال ودرایه بیفکنیم و حکم حدیث مجهول را
بخواهیم در پاسخ می‌یابیم:

تعریف خبر مجهول:

وأما لا یعلم صدقه ولا کذبه : فاما أن یظن صدقه، کخبر العدل. أو یظن کذبه، کخبر الفاسق. أو لا یظن شئ
منهما، فهو خبر المجهول (118) . (خبری که راستی و دروغ بودنش مشخص نیست می‌شود خبر مجهول باشد …)

حکم حدیث مجهول:

بزدودی حنفی می‌نویسد: . ..والجواب أن خبر المجهول من الصدر الأول مقبول عندنا علی الشرط الذی قلنا بشهادة النبی علیه السلام علی ذلک القرن بالعدالة …(119) (اگر خبر مجهول مربوط به قرن اول باشد قبول می‌شود …)مارودی شافعی: …فلما لم یجز قبول خبر المجهول إلا بعد ثبوت إسلامه… (120) (اگر اسلامِ راوی
مشخص شد خبر مجهول قبول می‌شود …)
علاء الدین بخاری:

…وعندنا خبر المجهول من القرون الثلاثة مقبول لأن العدالة کانت أصلا فی ذلک الزمان به خبر رسول الله علیه السلام خیر الناس قرنی الذی بعثت فیهم ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم الحدیث …(121) (در نزد ما خبر مجهول اگر مربوط به سه قرن اول باشد قبول می‌شود …)

نتیجه:

پس مشخص شد 1- حدیث مجهول به معنای حدیث دروغ نیست.
2-چنین حدیثی در غیر از احکام اگر باشد قابل پذیرش است.
3: حدیث تولد علی بن ابی طالب (ع) در کعبه از فضائل است و در مورد سند آن سخت گیری نمی‌شود:
برخی از بزرگان اهل سنت معترف هستند در فضائل اصحاب پیامبر ما سخت گیری نمی‌کنیم. وبه احادیثی که در فضایل اصحاب پیامبر باشد عمل می‌کنیم. مقدسی به نقل از احمد بن حنبل بزرگ حنبلی‌ها می‌نویسد: فصل فی العمل بالحدیث الضعیف وروایته والتساهل فی أحادیث الفضائل دون ما تثبت به الأحکام والحلال والحرام والحاجة إلی السنة وکونها بیانا للقرآن یحب اتباعه …(122)
(بدان نسبت به احادیثی که در فضایل اصحاب پیامبر باشد سخت گیری نمی‌شود و آن‌ها را می‌پذیریم …)
4: خبر تولد حضرت امیر المؤنین (ع) منحصر به همین روایت نیست.
ایشان از کتاب بحار الانوار مرحوم مجلسی روایت را نقل کردنند به ایشان وکلیه کسانی چنین شبهاتی مطرح می کنن می‌گوییم: به کتاب شریف (بحار جلد 35 باب : تاریخ ولادته و حلیته و شمائله صلوات الله علیه) رجوع کنند که جریان تولد حضرت را با اسناد مختلفی ذکر کرده‌اند.

سؤال دوم:

اگر روایت تولد علی بن ابی طالب (ع) در کعبه درست است چرا مرحوم کلینی در کتاب الکافی (123)، یا شیخ صدوق در کتاب الاعتقاد آنرا ذکر نکرده اند؛ و ذکر نکردن دلیل بر دروغ بودن است. چه آنکه اگر جریان تولد در کعبه نزد این دو عالم درست می‌بود حتما ذکر می‌کردند.
جواب:
1-درصحیح بخاری و صحیح مسلم که از معتبرترین کتاب‌ها در نزد عامه است تولد خلیفه اول و دومشان ذکر نشده. آیا کسی می‌تواند ادعا کند چون بخاری و مسلم در کتاب خودشان اشاره ای به تولد خلیفه اول و دوم نکرده اند پس تولد خلیفه اول و دوم اهل سنت در نظر بخاری و مسلم مجهول است.
2- اما راجع به کتاب کافی:
2/1: کتاب مرحوم کلینی یک کتاب حدیثی است نه تاریخی. خود مرحوم کلینی می‌نویسد: و ذکرتَ أن أمورا قد أشکلت علیک، لا تعرف حقائق‌ها لاختلاف الروایة فیها و أنک تعلم أن اختلاف الروایة فیها لاختلاف علل‌ها و أسبابها و أنک لا تجد بحضرتک مَن تذاکره و تفاوضه ممن تثق بعلمه فیها و قلت إنک تحب أن یکون عندک کتاب کاف یجمع فیه من جمیع فنون علم الدین، ما یکتفی به المتعلم و یرجع إلیه المسترشد، و یأخذ منه من یرید علم الدین و العمل به بالآثار الصحیحة عن الصادقین علیهم‌السلام و السنن القائمة التی علیها العمل و بها یؤدی فرض الله عز و جلّ و سنة نبیه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و قلت لو کان ذلک رجوت أن یکون ذلک سببا به تدارک الله بمعونته و توفیقه إخواننا و أهل ملتنا و یقبل بهم إلی مراشدهم…و قد یسَّر الله و له الحمد تألیف ما سألت و أرجو أن یکون به حیث توخیت فمهما کان فیه من تقصیر فلم تقصر نیتنا فی إهداء النصیحة إذ کانت واجبة لإخواننا و أهل ملتنا مع ما رجونا أن نکون مشارکین لکل من اقتبس منه و عمل به ما فیه فی دهرنا هذا و فی غابره إلی انقضاء الدنیا. (124) یعنی برادرم! اموری را فرموده بودید که بر شما مشکل گشته و حقایق آن‌ها را نمی‌دانید چرا که روایات مختلفی درباره آن‌ها وارد شده و اختلاف روایات نیز به دلیل اختلاف علل و اسباب آن است و کسی که بتوانی با او مذاکره و مباحثه نمایی نیز در اختیار نداری و گفته بودی دوست داری کتابی داشته باشی که شامل تمام علوم و معارف دین باشد و دانشجو و دانشمند نیز بتوانند به آن مراجعه نمایند و از آن علم دین را فرا گرفته و به آن عمل نمایند و آن گرفته شده از روایات صحیح از ائمه علیهم‌السلام و سنت‌های پا برجایی باشد که به آن‌ها عمل می‌شود و واجبات الهی و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به وسیله آن‌ها عمل می‌شود؛ و گفته بودی که امید واری به یاری و توفیق خداوند این کتاب وسیله‌ای گردد برای مراجعه دیگر برادران و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام و موجب راهنمایی آن‌ها گردد…و خدا را شکر که نگارش کتابی را که درخواست نموده بودید آسان ساخت و امیدوارم که همانگونه باشد که انتظار داشتید و اگر کوتاهی در آن باشد، در خیر خواهی خود هیچ کوتاهی نکرده‌ام چرا که نیت خیر برای برادران دینی و اهل مذهب حق واجب است. به امید آنکه ما نیز در ثواب کسانی که آن را فرا گرفته و به آن عمل می‌کنند در این زمان تا پایان دنیا شریک باشیم 2/2: حدیث تولد حضرت امیر (ع) از مشهورات ومتواترات است، و برای همین جناب کلینی آنرا ذکر نکرده است. نه به دلیل اینکه قبول نداشته بلکه چون جریان تولد حضرت مشهور بوده دیگر ایشان ضرورتی ندیده است که آنرا ذکر کند.
3- اما در مورد کتاب مرحوم صدوق:
مرحوم صدوق یک کتاب مختصری در مورد اعتقادات فرقه امامیه نگاشته است. به نام الاعتقادات، همانگونه از اسم آن مشخص است در این کتاب از اعتقادات شیعه صحبت کرده، و با استفاده از قرآن وحدیث برای آن‌ها استدلال کرده است، و همگان می‌دانند جریان تولد یک امر تاریخی است نه یک اصل اعتقادی. البته شاگرد بزرگوارش جناب شیخ مفید ( -همانطور که قبلا هم اشاره شد- در کتابش) الارشاد تولد حضرت امیر المؤنین (ع) را نقل کرده‌اند.

سؤال سوم:

اگر شما می‌گویید علی بن ابی طالب (ع) در کعبه بدنیا آمد، لازمه این سخن شرافت و برتری ایشان است به پیامبر (ص) زیرا ایشان در کعبه دنیا نیامدند.
پاسخ:
حضرت عیسی (ع) بدون پدر به دنیا آمدند، در حالیکه پیامبر (ص) هم پدر داشتند و هم مادر. حال آیا کسی می‌تواند بگوید حضرت مسیح (ع) به خاطر چنان فضیلتی برتر از پیامبر اکرم (ص) هستند!.هر کدام از اولیای خداوند دارای فضیلتی می‌باشند. حضرت محمد (ص) بالاترین فضیلت دارند که با تولدشان تمام آثار شرک و بت پرستی شکست، آتشکده‌ها خاموش شد و…

سؤال چهارم:

تولد حضرت علی (ع) در کعبه فضیلتی برای ایشان نیست. زیرا در هنگام تولد ایشان در کعبه 360 بت وجود داشت، تولد ایشان در بتخانه چه فضیلتی دارد.
جواب:
همین کعبه ای که در آن بتهای مشرکین قرار داشت، تا قبل از فتح مکه توسط مسلمانان قبلگاه آنان بود، و پیامبر بزرگوار اسلام (ص) تا قبل از هجرت به مدینه دور همین کعبه طواف می‌کردند. اینکه برخی از موقعیت کعبه سوء استفاده می‌کردند ربطی به فضیلت کعبه ندارد.

نتیجه

بعد از بررسی کلمات اهل بیت (و علمای فرقین ثابت شد که تنها مولود کعبه علی بن ابی طالب می‌باشد؛ و روایات موجود در برخی از کتابهای اهل سنت که مولود کعبه را فرد دیگری می‌داند یا مرسل است و سند قوی ندارد یا اینکه در دلالت دچار مشکل است و معرفی این افراد به عنوان مولود کعبه به خاطر تعصب و کینه توزی نسبت به علی ابی طالب می‌باشد که از طرف بنی امیه و عمال و پیروان آن‌ها داخل در این کتاب‌ها شده است)

پي‌نوشت‌ها:

1.البته چون برخی از کتاب‌ها در اختیار نویسنده نبود از برخی نرم افزارهای اسلامی استفاده شد. مثل: الجامع الکبیر، المکتبة الشامله، جوامع الکلم، برخی از نرم افزارهای نور.
2.فیروزآبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج 1، ص 168.
3.شرح نهج البلاغة – لابن أبی الحدید ج 11، ص 44 عن کتاب «الأحداث» لأبی الحسن علی بن محمد المدائنی
4. همان
5. همان.
6.امینی، الغدیر، ج 7، ص 197
7.همان، ج 10، ص 94
8. فضائل الصحابة، ج 2، ص 591، ح 1002.
9. همان، الاصابة، ج 4، ص 565.
10. فتال نیشابیوریٰ، روضة الواعظین، ج 1، ص 81.
11.شیخ طوسی، امالی، ص 707.
12. ابن مغازلی، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ص 26، باب 3، حدیث 3.
13..ابن شاذان، الفضائل، ص 54، مولد الامام العلی (ع).
14.همان، امالی طوسی، ص 707.
15.همان.
16..شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص،819، در زیادات اعمال در ماه رجب.
17.أ … مِیثَمٍ التَّمَّارِ قَالَ : …. أَیُّکُمُ الْمَوْلُودُ فِی الْحَرَم …همان، الفضائل، ص 2؛ حسین بن عبد الوهاب، عیون المعجزات، ص 25.
18..ابن شهر آشوب، المناقب، ج 2، ص 172.
19. شیخ مفید، الارشاد، ص 8
20. ابن بطریق، العمدة، ص 24.
21.روضة الواعظین، ج 1، ص 76.
22. اربلی، کشف الغمة، ج 1، ص 59.

23. علامه حلی، نهج الحق، ص 233.
24. دیلمی، ارشاد القلوب، ج 1، ص 5.
25.عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص 58.
26.طریحی، جامع المقال، ص 58
27.طبرسی، اعلام الوری، ص 154.
28.المجدی فی انساب الطالبین، ص 11.
29. الخرایج والجرایح، ج 2، ص،888.
30.الکشکول فیما جری علی آل الرسول، ص 189
31..همان، مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 175.
32. التتمة فی تواریخ الأئمة، فصل سوم، مخطوط؛ محمد رضا قمی، کاشف الغمة : 422 «نسخه مؤلف مخطوط ومحفوظة درمجلس شوری، برقم 2000»
33، بستان السیاحة، ص 543، چاپ دوم.
34. محمد بن حسن قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی بن حسن عبد الملک قمی (در 805)، تحقیق سید جلال الدین تهرانی، ص،192
35.سید محمد رضا حسینی جلالی، ولید الکعبه، ص 241، به نقل از: المجدی فی انساب الطالبین، ص 11.
36. «لم یولد فی الکعبه الا علی» : شهید تستری، احقاق الحق، ج 7، ص 489.
37. «فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة» حاکم نیشابوری، المستدرک، تحقیق، مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 550.
38..ولد علی فی الکعبة، البیت الحرام: همان، احقاق الحق، ج 17، ص 368، به نقل از: مطالب السؤل، ص 11.
39.همان، ولید الکعبة، به نقل از: کفایة الطالب، ص 407.
40.لم یولد فی الکعبه الا علی همان، ص 245، به نقل از: فرائد السمطین، ج 1، ص 425.
41.ورأیت فی الفصول المهمة فی معرفة الأئمة بمکة المشرفة شرف‌ها الله تعالی لأبی الحسن المالکی أن علیا ولدته أمه به جوف الکعبة شرف‌ها الله تعالی وهی فضیلة خصه الله تعالی بها…صفوری، نزهة المجالس، تحقیق، عبد الرحمن ماردینی، ج 2، ص 418.
42.حلبی، السیرةالحلبیة، ج 1، ص 226.
43. مجله تراثنا، ش،26، ص 16.به نقل از: قادری شافعی، الصراط السوی، ص 152، نسخة المکتبة الناصریة در لکهنو هند.
44. بدخشانی، نزل الابرار، ص 115.
45.علامه امینی، الغدیر، ج 6، ص 36.
46..همان.
47.اخبار مکه ازرقی، ج 1، ص 253؛ محمد بن ضیاء مکی حنفی، تاریخ مکة المشرفة، ص 120
48. شرف نووی، تهذیب الاسماء، ج 1، ص 169.
49. همان، المجموع، ج 2، ص 83.
50. انصاری شافعی، البدر المنیر، ج 6، ص 489.
51. احمد بن الخطیب، وسیلة الاسلام، ص 68.
52. قیسی دمشقی، توضیح المشتبه، ج 3، ص 170.
53.حلبی، السیرة الحلبیة، ج 1، ص 227.
54.زرکلی، الاعلام، ج 2، ص 269(طبق برنامه الشامله).
55. ابی نعیم، معرفة الصحابة، ج 2، ص 701
56.در کتابهایی که مربوط به تاریخ صحابه پیامبر (ص) می‌باشد (البته از اهل سنت) برای دو نفر نوشته‌اند شصد سال در جاهلیت زندگی می‌کردند 1-حسان بن ثابت 2 حکیم بن حزام. البته آقای سخاوی یکی دیگر از علمای عامه سخنی دارد که ثابت می‌کند چنین سخنی دروغ است: ….وعلی کل حال فالتحدید بالستین فی الزمنین لکل منهما فیه نظر أما حسان …وأما حکیم فلأنه کان مولده کما رواه موسی بن عقبة عن أبی حبیبةمولی الزبیر عنه قبل عام الفیل به ثلاث عشرة سنة وحکی الواقدی نحوه وزاد وذلک قبل مولد النبی به خمس سنین وکان کما حکاه الزبیر بن بکار فی جوف الکعبة وهو غیر ملتئم أیضا بذلک تحدیدا مع أقوال وفاته کما لا یخفی وتحدید وأن مولده قبل النبی به خمس لا یلتئم مع کونه قبل الفیل بثلاثة عشرةمع القول بأن مولده الشریف عام الفیل. ر. ک: به: سخاوی، سخاوی، فتح المغیث، ج 3، صص،331-333.
57.مراد افرادی هستند که با دادن سهمی از زکات به ایشان، دل‌هایشان به طرف اسلام متمایل می‌شود و به تدریج به اسلام درمی‌آیند، و یا اگر مسلمان نمی‌شوند ولی مسلمانان را در دفع دشمن کمک می‌کنند، و یا در برآوردن پاره‌ای از حوائج دینی کاری صورت می‌دهند
58.همان، الاستیعاب، ج 1، ص 362.
59.همان، وسائل الشیعة، ج 17، ص 428؛ کلینی، الکافی، ج 5، ص 165؛ شیخ صدوق، التوحید، ص 389
60.جنگهایی که اعراب بت پرست در ماههای حرام مرتکب می‌شدند
61.همان، تارخ مدینه دمشق، ج 15، ص 96.
62.همان، ج 39، ص 15.
63.کلبی، جمهرة انساب العرب، ص 13.
64.مجله تراثنا، ج 26، ص 25.
65. همان، لسان المیزان، ج 6، ص 196.
66.همان.
67 همان، الانساب، ج 5، ص 85(طبق برنامه الشامله).
68.ر. ک: همان، الفهرست، صص،140-143؛ حموی، معجم الادباء، ج 19، ص 291.
69. نجاشی، رجال نجاشی، ص 434.
70.شاهدی بر این سخن اقامه شده که: ر. ک: به مجله تراثنا، ج 26، ص 26.
71.خطیب بغدادی می‌گوید: وکان ثقة دینا صادقا… همان، تاریخ بغداد، ج 7، ص 296.
72.ابو سعید علائی، جامع التحصیل، ص 26.
73.همان.
74.نووی، التقریب، ص 3
75.مسلم، صحیح مسلم، ج 1، ص 30.
76.عبد الرحمن الشهرزوری، مقدمه ابن صلاح، ص 53.
77.محمد بن ادریس رازی، المراسیل، ص 7.
78.حاکم نیشابوری، معرفة الحدیث، ص 119.
79.همان.
80.همان، مقدمه ابن صلاح، ص 78.
81.احمد بن حنبل، المسند، ج 2، ص 301.
82.محمد بن احمد المدینی، خصائص مسند احمد، ص 18.
83. سیوطی، تدریب الراوی، ج 2، ص 277.
84.همان، معرفة علوم الحدیث، ص 93.
85.ابن ندیم معترف است این کتاب را زبیر تآلیف کرده است: ر. ک: الفهرست، ص 160.
86.زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش و اخبارها، ص 77.
87. همان، تهذیب التهذیب، ج 3، ص 269. البته ابن حجر در توجیه کلام سلیمانی می‌نویسد:
…وهذا جرح مردود ولعله استنکر إکثاره عن الضعفاء مثل محمد بن حسن بن زبالة وعمرو بن أبی بکر المؤملی وعامر بن صالح الزبیری وغیرهم فإن فی کتاب النسب عن هؤلاء أشیاء کثیرة منکرة…
88. مجله تراثنا، ج 26، ص 34، به نقل از: التبیین فی انساب القرشیین، ص 266.
89.سمعانی، الانساب، ج 3، ص 137.
90.همان، الاستیعاب، ج 1، ص 362.
91.البته مشخص شد چنین سخنی درست نیست.
92.بنگرید: ابوالفرج، صفة، الصفوة، ج 1، ص 725؛ همان، تهذیب التهذیب، ج 7، ص 173؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 46؛ همان، الاصابة، ج 2، ص 112.
93.جاثیه(45)، آیه 23.
94.سیوطی، تدریب الراوی، ج 2، ص 128.
95.نهج البلاغة، فیض الاسلام، ص 1294.
96.همان، شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 102
97.همان، ج 4، ص 79
98.همان، ج 4، ص 63
99.سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی، ج 2، ص 159.
100.همان، تاریخ مدینه دمشق، ج 18، ص 397.
101.آل عمران(33)، آیه 4
102.مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج 3، ص 1164.
103.حاکم نیشابوری، المستدرک، ج 3، ص 549.
104.همان، سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 570.
105.همان، ص 550
106.خود زبیر بن بکار می‌گوید: … الزبیر بن بکار قال حدثنی عمی مصعب بن عبد الله… بنگرید: همان، تارخ مدینه دمشق، ج 3، ص 146.
107.مزی، تهذیب الکمال، ج 28، ص 38.
108. علی ولید الکعبة، ص 1-3، و 125.به نقل از مجله تراثنا، ش 26، ص 37.
109.محمد بن ادریس، الجرح والتعدیل، ج 8، ص 309.
110.همان، المستدرک، ج 1، ص 1.
111. ازرقی، اخبار مکة، ج 1، ص 198 بَابُ مَا جَاءَ فِی فَتْحِ الْکَعْبَةِ وَمَتَی کَانُوا یَفْتَحُونَهَا وَدُخُولِهِمْ إِیَّاهَا وأول من خلع النعل والخف عند دخول‌ها (طبق برنامه جوامع الکلم).
112.همان، الفهرست، ص 162.
113.همان، تهذیب الکمال، ج 1، ص 480.
114.همان، الجرح والتعدیل، ج 8، ص 124
115.بخاری، التاریخ الکبیر، ج 1، ص 265.
116. ر. ک به: همان، التاریخ الکبیر، ج 6، ص 29؛ همان، الجرح والتعدیل، ج 5، ص 390 و 391؛ همان، تاریخ بغداد، ج 10، ص 441، همان، تهذیب التهذیب، ج 6، ص 351؛ همان، میزان الاعتدال، ج 2 ص 632؛ و …
117.مجلسی، بحارالانوار، ج 35، ص 8.
118.سید حسن صدر، نهایة الدرایة، ص 276
119. بزدودی، اصول البزدودی، ص 167.
120.مارودی، الحاوی الکبیر، ج 1، ص 23.
121.علاء الدین بخاری، کشف الاسرار، ج 2، ص 563.
122.محمد بن مفلح مقدسی، الآداب الشرعیة، ج 1، ص 285.
123.مرحوم کلینی از اعاظم ویزرگان علمای امامیه وکتاب او (=الکافی) از کتب اربعه شیعه است. همچنین شیخ صدوق از افتخارات عالم تشیع است ایشان کتابی به نام الاعتقاد دارند که اعتقادات شیعه در آن منعکس است.
124.کلینی، الکافی، ج 1، ص 8.

منابع
1.قرآن
2.نهج البلاغه
3.ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم،1404 ق
4.ابن بابویه (معروف به شیخ صدوق)، محمد بن علی، التوحید، محقق / مصحح: حسینی، هاشم، جامعه مدرسین، قم،1398 ق، چاپ: اول
5.ابن بطریق، یحی بن حسن، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، مؤسسة النشر الاسلامی، قم،1407 ق، چاپ: اول.
6.ابن شاذان قمی، شاذان بن جبرئیل، الفضائل، رضی، قم، 1363 ش، چاپ: دوم.
7.ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، علامه، قم،1379 ق، چاپ: اول.
8.ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق: علی محمد البجاوی، دار النشر: دار الجیل، بیروت، 1412، چاپ اول.
9.ابن عبد الوهاب، حسین بن عبد الوهاب، عیون المعجزات، مکتبة الداوری، قم، بی تا، چاپ: اول.
10.ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، دار الفکر، بیروت،1415 ه ق …
11.ابو الفرج الندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، دار النشر، دار المعرفة، بیروت، 1398 ه.
12.ابو الفرج، عبد الرحمن بن علی بن محمد، صفة الصفوة، تحقیق: محمود فاخوری و د. محمد رواس قلعه چی، دار النشر، دار المعرفة، بیروت،1399، چاپ دوم.
13.اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، محقق/مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، بنی هاشمی، تبریز،1381 ق، چاپ: اول.
14.اصفهانی، ابی نعیم، معرفة الصحابة، دار النشر، بی تا، بی جا.
15.امینی، عبد الحسین، الغدیر، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، قم، 1416 ه ق، چاپ: اول.
16.انصاری شافعی (معروف به ابن ملقن)، علی بن احمد، البدر المنیر فی تخریج الأحادیث والأثار الواقعة فی الشرح الکبیر، تحقیق: .مصطفی أبو الغیط و عبدالله بن سلیمان ویاسر بن کمال، دار النشر : دار الهجرة للنشر والتوزیع، الریاض،1425 ه، چاپ اول.
17.بخاری جعفی، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، تحقیق: سید هاشم ندوی بخاری، دار النشر، دار الفکر، بی تا.
18.بدخشانی، محمد بن معتمد، نزل الابرار، مکتبه امام امیر المومنین،1403، بی جا
19.بزدوی حنفی، علی بن محمد، أصول البزدوی – کنز الوصول الی معرفة الأصول، دار النشر، مطبعة جاوید بریس، کراتشی، بی تا.
20.حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله، معرفة علوم الحدیث، تحقیق: سید معظم حسین، دار النشر، دار الکتب العلمیة، بیروت،1397 ه، چاپ دوم.
21.حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبد القادر، دار النشر : دار الکتب العلمیة، بیروت، 1411 ه، چاپ اول …
22 حسینی جلالی، سید محمد رضا، ولید الکعبة، انتشارات مکتبه حیدریه، بی جا،1425 ه، چاپ اول.
23.حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، قم، چاپ اول،1409 هجری
24.حلبی، علی بن برهان الدین، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، دار النشر : دار المعرفة، بیروت، 1400.
25.خطیب بغدادی، احمد بن علی بن ثابت، الکفایة فی علم الروایة، تحقیق: ابراهیم حمدی المدنی، دار النشر، المکتبة العلمیة، المدینة المنورة، بی تا.
26.خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، دار النشر، دار الکتب العلمیة، بیروت، بی تا.
27.خطیب، احمد، وسیلة الإسلام بالنبی علیه الصلاة والسلام، تحقیق: سلیمان عید محامی، دار النشر، دار الغرب الإسلامی، بیروت، 1404 ه، چاپ اول.
28.دیلمی، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلی الصواب، الشریف الرضی، قم،1412 ق، چاپ: اول.
29.ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، دار النشر، دار الکتب العلمیة، بیروت،1995، چاپ اول.
30.ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، دارالنشر، مؤسسة الرسالة، بیروت،1413، چاپ نهم
31.رازی تمیمی، محمد بن ادریس، الجرح والتعدیل، دار النشر، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1271، چاپ اول.
32.رازی، محمد بن ادریس، المراسیل، تحقیق: شکر الله نعمه الله قو چانی، دار النشر، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1397، چاپ اول.
33.زبیر بن بکار، جمهرة نسب قریش وأخبارها، دار النشر، بی جا، بی تا.
34.زرکلی، خیرالدین، الاعلام، دارالعلم للملایین-بیروت- لبنان،1980 م، چاپ پنجم.
35.سخاوی، محمد بن عبد الرحمن، فتح المغیث شرح ألفیة الحدیث، دار النشر، دار الکتب العلمیة، لبنان،1403 ه، چاپ اول.
36.سرخسی ابو بکر، محمد بن احمد بن ابی سهیل، أصول السرخسی، دار النشر، دار المعرفة، بیروت، بی تا.
37.سمعانی، عبد الکریم بن محمد بن منصور تمیمی، الانساب، تحقیق: عبد الله عمر البارودی، دار الجنان، بیروت، لبنان،1408 ه، چاپ اول.
38.سیوطی، عبد الرحمن، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف سیوطی، دار النشر، مکتبة الریاض الحدیثة، الریاض
39.شوشتری، قاضی نور الله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، مکتبه آیت الله المرعشی، قم، 1409 ه ق، چاپ: اول شهرزوری، عثمان بن عبد الرحمن، مقدمه ابن صلاح، تحقیق: نور الدین عتر، دار النشر، دار الفکر المعاصر، بیروت، 1397 ه.
40.شیبانی، احمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، دار النشر، مؤسسة قرطبة، مصر.
41.صدر، سید حسن، نهایة الدرایة، تحقیق: ماجد غرباوی، مشعر، بی جا، بی تا.
42.صفوری، عبد الرحمن بن عثمان، نزهة المجالس ومنتخب النفائس، تحقیق: عبد الرحیم ماردینی، دار النشر : دار المحبة – دار آیة – بیروت – دمشق – 2001 / 2002 .
43.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد وعبد المحسن بن ابراهیم الحسینی الطبرانی، دار النشر : دار الحرمین – القاهرة – 1415.
44.طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، اسلامیه، تهران،1390 ق، چاپ: سوم.
45. طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، 1411 ق، چاپ: اول.
46.طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، دار الثقافة، قم،1414 ق، چاپ: اول
47.عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی، دار السیره، چاپ سوم.
48.عسقلانی شافعی، ابن حجر، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: علی محمد البجاوی، دار النشر : دار الجیل – بیروت – 1412 – 1992، چاپ أول
49.عسقلانی شافعی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، دار النشر، دار الفکر، بیروت، 1404، چاپ اول.
50.عسقلانی شافعی، ابن حجر، لسان المیزان، تحقیق: دائرة المعرف النظامیه هند، دار النشر، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1406، چاپ سوم.
51.علاء الدین بخاری، عبد العزیز بن احمد بن محمد، کشف الأسرار عن أصول فخر الإسلام البزدوی، تحقیق: عبد الله محمود محمد عمر، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول.
52.علائی، ابو سعید بن خلیل بن کیکلدی، جامع التحصیل فی أحکام المراسیل، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی، دار النشر، عالم الکتب، بیروت،1407، چاپ سوم.
53.علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحقّ و کشف الصدق، دار الکتاب اللبنانی، بیروت،1982 م، چاپ: اول.
54.فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، انتشارات رضی، قم،1375 ش، چاپ: اول
55.فیروز آبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، اسلامیه، تهران،1392 ق، چاپ: دوم
56.قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، دار النشر، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
57.قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدی علیه السلام، مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم،1409 ق، چاپ: اول.
58.قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی بن حسن عبد الملک قمی (در 805)، تحقیق سید جلال الدین تهرانی، تهران، توس، 1361 ش.
59.القیسی الدمشقی، محمد بن عبد الله بن محمد، توضیح المشتبه فی ضبط أسماء الرواة وأنسابهم وألقابهم وکناهم، تحقیق: محمد نعیم العرقسو سیقیسی دمشقی، دار النشر، مؤسسة الرسالة، بیروت،1993 م، چاپ اول …
60.کلبی، هشام بن محمد بن سائب، جمهرة أنساب العرب، دار النشر، بی تا، بی جا.
61.کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407 ق، چاپ: چهارم
62.مارودی بصری شافعی، علی بن محمد بن حبیب، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی، تحقیق: علی محمد معوض و شیخ عادل احمد عبد الموجود، دار النشر، دار الکتب العلمیة، بیروت، لبنان،1419 ه، چاپ اول.
63.مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق: جمعی از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت،1403 ق، چاپ: دوم.
64.مدینی ابو موسی، محمد بن عمر بن احمد، خصائص مسند الإمام أحمد، دار النشر، مکتبة التوبة، ریاض، 1410
65.المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن، تهذیب الکمال، دارالنشر، مؤسسةالرسالة، بیروت،1400، چاپ اول
66.مفید، محمد بن محمد، الإرشاد، ترجمه: ساعدی، اسلامیه، تهران،1380 ش، چاپ: اول.
67.مقدسی، محمد بن مفلح، الآداب الشرعیة و المنح المرعیة، تحقیق: شعیب ارنؤوط و عمر قیام، دار النشر، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1417 ه، چاپ دوم.
68.نووی، المجموع، دار النشر، دار الفکر، بیروت، 1997 م.
69.نووی، ابن شرف، التقریب، دار النشر، بی تا، بی جا.
70.نووی، محی الدین بن شرف، تهذیب الأسماء واللغات، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، دار النشر: دار الفکر، بیروت، 1996.
71.النووی، یحیی بن شرف، المجموع، دارالنشر، دارالفکر، بیروت،1997 م
72.الواسطی، علی بن محمد (معروف به ابن مغازلی)، مناقب امیر المؤنین علی بن ابی طالب، تحقیق: ابی عبد الرحمن ترکی بن عبد الله الرادعی، دار الاثار، صنعاء، 1424 ه، چاپ اول.
73.یاقوت حموی، معجم الأدباء، دار الغرب الإسلامی، بیروت،1414 ه ق، چاپ: اول.
نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین، قم،1365 ش، چاپ: ششم.
74.مجله تراثنا، ش 27، سال 7،1412 ه. ق، مؤسسه آل البیت.
نویسنده: مهدی وزنه
منبع: سایت راسخون
کلید واژه های مرتبط: تولد حضرت علی (ع) در کعبه، مشهور، متواتر، ابن زبیر، حکیم بن حزام.

علی (ع) مولود کعبه (1)

علی (ع) مولود کعبه (1)
چکیده

یکی از فضیلتهای امیر المؤمنین (ع) به دنیا آمدن در کعبه می‌باشد. همانطور که دشمنانش نتوانستند سایر فضایل آن حضرت (ع) را تاب بیاورند، دست به شبهه افکنی پیرامون این فضیلت زدند. در این جزوه با استفاده از منابع معتبر و با ادله مستحکم بر آنیم که این شبهه را پاسخ گوییم. که ابتدا اصل تولد امیر المؤمنین (ع) در کعبه از روایات و کلمات علمای فرقین (1) (= شیعه وسنی) اثبات می‌کنیم. سپس به نقد ادله مخالفین می‌پردازیم.

مقدمه:

کثرت فضائل:
یکی از ویژگیهای امیر المؤنین (ع) نسبت به بقیه اصحاب پیامبر داشتن فضایل زیاد می‌باشد. تا جاییکه بسیاری از علمای اهل سنت بدان اعتراف. من جمله حاکم نیشابوری می‌نویسد: «روی بسنده عن محمد بن منصور الطوسی، یقول: سمعت أحمد بن حنبل یقول: ما جاء لأحد من أصحاب رسول اللّه (ص) من الفضائل ما جاء لعلی بن أبی طالب (ع).» از منصور طوسی: می‌گفت: از احمد بن حنبل شنیدم: هیچ یک از اصحاب پیامبر در کثرت فضائل مثل علی بن ابیطالب (ع) نمی‌باشد. ابن عبد البر هم اشاره می‌کند: «… قال: و قال أحمد بن حنبل و اسماعیل ابن اسحاق القاضی: لم یرو فی فضائل أحد من الصحابة بالأسانید الحسان ما روی فی فضائل علی بن أبی طالب علیه السلام، و کذلک أحمد بن شعیب ابن علی النسائی (أقول) و ذکر ذلک ابن حجر فی صواعقه و الشبلنجی فی نور الأبصار (2) »
…احادیثی که اشاره به فضایل علی بن ابی طالب دارد اولا: زیاد است. وثانیا: اسناد آن‌ها نیکو و خوب است…ولی بنی‌امیه و دوستان آنان این فضایل را برنتافتند، ودر صدد مبارزه با آن برآمدند. معاویه می‌گوید: «برئت الذمة ممن روی شیئا فی فضل أبی تراب وأهل بیته (3) » «کسی که در فضائل علی (ع) مطلبی را بگوید آزادید هرگونه که می‌خواهید با او رفتار کنید» سپس نامه می‌نویسد که روایات در فضائل علی بن ابی طالب (ع) را نقل نکنید. ثم کتب إلی عماله فی جمیع الآفاق : إذا جاء کم کتابی هذا فادعوا الناس إلی الروایة فی فضائل الصحابة والخلفاء الأولین، ولا تترکوا خبرا یرویه أحد من المسلمین فی أبی تراب، إلا وتأتونی بمناقض له فی الصحابة، فإن هذا أحب إلی وأقر لعینی، وأدحض لحجة أبی تراب وشیعته (4) «هر روایتی که در آن اشاره به فضائل علی بن ابی طالب (ع) شده بود شما باید مثل آن را برای بقیه اصحاب پیامبر ذکر کنید…»راوی می‌گوید: فرویت أخبار کثیرة فی مناقب الصحابة مفتعلة لا حقیقة لها! فظهر حدیث کثیر موضوع، وبهتان منتشر! (5) «پس روایات زیادی را در فضائل اصحاب پیامبر دیدم که هیچ کدام از آن‌ها حقیقت نداشت. پس حدیث دروغ، و بهتان در جامعه شیوع پیدا کرد.»و همین احادیث درو غین را در کتاب‌ها ذکر کردند و به عکس فضائل علی بن ابی طالب (ع) را مورد نقض قرار داده، آن‌ها را رد کرده و یا دروغ پنداشتند. من جمله جریان تولد حضرتش را در کعبه با آن شهرتی که دارد نپذیرفته و می‌گویند دروغ است. ولی تولد حکیم بن حزام در کعبه را می‌پذیرند. البته این اولین فضیلت امیرمؤمنان (ع) نیست که مورد خرده گیری پیروان مکتب خلفا قرار می‌گیرد. بلکه بسیاری از فضائل دیگر حضرت نیز تحریف شده و برای کسانی که لایق چنین مقاماتی نبودند قرار داده‌اند. من جمله: حدیثی که مورد تواتر است و حکم به صحت آن نیز شده : «أنا مدینة العلم و علی باب‌ها».(من شهر علم هستم و علی درب آن است).در مقابلش حدیثی به دروغ جعل کردند: که «أنا مدینة العلم، وأبو بکر أساسها، و عمر حیطانها، و عثمان سقف‌ها، و علی باب‌ها! (6)».(من شهر علم و ابوبکر اساس آن وعثمان سقف آن و علی باب آن است) همچنین حدیث متواتر ثابت دیگر «علی منی بمنزلة هارون من موسی».(علی نسبت به من مثل هارون اسن نسبت به موسی) در مقابلش حدیثی که هم از حیث سند مشکل دارد هم از جهت دلالت وضع کردند: : «أبوبکر و عمر منی بمنزلة هارون من موسی! »(7) (ابوبکر و عمر نسبت به من مثل هارون است نسبت به موسی) زهری در معرفی آن‌ها می‌گوید: الزهری فی الحدیث الصحیح الذی رواه أحمد بن حنبل فی «فضائل الصحابة» قال : حدثنا عبد الرزاق، قال : أنا معمر، قال : سألت الزهری : من کان کاتب الکتاب یوم الحدیبیة؟ فضحک و قال : هو علی، ولو سألت هؤلاء – یعنی بی أمیة – قالوا : عثمان (8) (از زهری سؤال شد: نویسنده صلح نامه حدیبیه چه کسی بود؟ در پاسخ گفت: علی بن ابی طالب) ع ولی اگر از بنی امیه سؤال کنید پاسخ می‌دهند: عثمان! ابن حجر در باره انگیزه این رفتارها می‌نویسد: «کان سبب ذلک بغض بنی أمیة له فکان کل من کان عنده علم من شیء من مناقبه من الصحابة یثبته وکلما أرادوا إخماده وهددوا من حدث بمناقبه لا یزداد إلا انتشارا (9)»
(علت این رفتار بغض و کینه بنی امیه نسبت به علی بن ابی طالب) ع می‌باشد

مولود کعبه در نظر اهل بیت (ع) :

امام سجاد (ع) :

«وَ رُوِیَ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْفُضَیْلِ الدَّرْوَقِیَّ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ : سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ (ع) یَقُولُ : إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا ضرب‌ها الطَّلْقُ وَ هِیَ فِی الطَّوَافِ فَدَخَلَتِ الْکَعْبَةَ فَوَلَدَتْ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فِیهَا…(10) » «محمد بن فضیل دورقی از ابو حمزه ثمالی نقل می‌کند که می‌گفت: از علی بن حسین (ع) شنیدم که می‌فرمود: فاطمه دختر اسد در طواف بود که درد زایمان گرفت و وارد کعبه شد و امیر المؤمنین علی (ع) …در کعبه به دنیا آمد»

امام صادق(ع) :

«قَالَ ابْنُ شَاذَانَ: وَ حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَلِیٍّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، عَنْ آبَائِهِ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: ….. لَمَّا تَکَلَّمَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ وَ دَعَتْ بِهَذَا الدُّعَاءِ، رَأَیْنَا الْبَیْتَ قَدِ انْفَتَحَ مِنْ ظَهْرِهِ، وَ دَخَلَتْ فَاطِمَةُ فِیهِ، وَ غَابَتْ عَنْ أَبْصَارِنَا، ُ… وَ بَقِیَتْ فَاطِمَةُ فِی الْبَیْتِ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ. قَالَ: فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ انْفَتَحَ الْبَیْتُ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذِی کَانَتْ دَخَلَتْ فِیهِ، فَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ وَ عَلِیٌّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) عَلَی یدی‌ها (11)…» «ابن شاذان با اسنادش از ابراهیم بن علی از امام صادق (ع) می‌گوید : ….که فاطمه بنت اسد (س) وارد کعبه شد، و بعد از سه روز از کعبه بیرون آمد، در حالیکه امیر المؤمنین (ع) بر روی دستناش بود…»

امام موسی بن جعفر(ع) :

«حدثنا موسی بن جعفر (ع)، عن ابیه، عن محمد بن علی، عن ابیه، عن علی بن الحسین (ع)، قال: ..فاخذ بیده و جاء و هی معه فجائ بها الی الکعبة فاجلسها فی الکعبة، ثم قال: اجلسی علی اسم الله قال: فطلقت طلقة فولدت غلاما مسرورا، نظیفا…فسماه ابو طالب علیا …(12) »
(امام موسی بن جعفر) ع می‌فرمایند: فاطمه بنت اسد به سوی کعبه رفت و وارد خانه خدا شد …سپس فرزندی بر روی دستانش بود که ابو طالب نام اورا علی (ع) نامید

حدیث تولد از صحابه و تابعین:

1- جابر بن عبد الله انصاری (13) 2-عباس بن عبد المطلب (14) 3- عائشة (15) 4-عتاب بن اسید (16) 5- میثم تمار (17) 6-یزید بن قعنب (18)

کلمات علماء درباره تولد حضرت امیر (ع)

1: از شیعه:

1/1: «لم یولد قبله ولا به عده مولود فی بیت الله الحرام سواه، إکراما له بذلک وإجلالا لمحله فی التعظیم. (کسی جز علی بن ابی طالب) ع» در کعبه زاده نشده است…
– محمد بن نعمان بغدادی، معروف به شیخ مفید (ت 413 )(19)
– حسن أسدی حلی، معروف به ابن بطریق ( 533 – 600 ه) (20)
– محمد بن الحسن واعظ شهید نیسابوری، معروف بابن فتال، ازعلماء قرن ششم (21)
– علی بن عیسی إربلی (ت 693 ه) 22.
– حسن بن یوسف بن مطهر حلی ( 648 – 726 ه) (23)
– شیخ محدث حسن بن أبی الحسن الدیلمی، از أعلام قرن هشتم (24)
– شیخ مؤرخ نسابة أحمد بن علی الحسنی، معروف بابن عنبة (ت 828 ه) (25)
– علامه محدث سید ولی الله بن نعمة الله الحسینی الرضوی، ازأعلام قرن نهم
– عالم لغوی شیخ فخر الدین الطریحی ( 979 – 1087 ه) (26)
1/2: «ولد بمکة فی البیت الحرام، ولم یولد قط فی بیت الله تعالی مولود سواه، لا قبله ولا به عده، وهذه فضیلة خصه الله تعالی بها، إجلالا لمحله ومنزلته، وإعلاء لقدره».(در کعبه بدنیا آمد و چنین فضیلتی اختصاص به ایشان دارد و دیگران چنین فضیلتی را ندارند)
– امین الإسلام أبو علی فضل بن حسن طبرسی (ت 548 ه) (27)
1/3- «ولد فی البیت الحرام، ولا نعلم مولودا فی الکعبة غیره». (در خانه خدا بدنیا آمد، و کعبه مولودی غیر از او ندارد)
– أبو الحسن محمد بن الحسین الموسوی، معروف به شریف رضی ( 359 – 406 ه).
1/4- «ولد ته – أمه – فی الکعبة، ولا نظیر له فی هذه الفضیلة». «مادرش اورا در کعبه بدنیا آورده… »
-علم الهدی علی بن الحسین الموسوی، معروف به شریف مرتضی ( 355 – 436 ه).
1/5- «ولدت – فاطمة بنت أسد – علیا (ع) فی الکعبة، وما ولد قبله أحد فیها» «فاطمه بنت اسد علی را در کعبه بدنیا آورد …»
– نجم الدین أبو الحسن علی بن محمد العلوی العمری، از علماء قرن پنجم (28)
1/6- «لقد ولد (ع) فی بیت الله الحرام، و لم یولد فیه أحد غیره قط»
– قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله (متوفی 573 ق) (29)
1/7- «ولد فی الکعبة بالحرم الشریف، فکان شرف مکة و أصل بکة لامتیازه بولادته فی ذلک المقام المنیف، فلم یسبقه أحد ولا یلحقه أحد بهذه الکرامة» (30) «به خاطر تولد او در کعبه، مکه و حرم شرافت پیدا کرده است، و کسی مثل اودر این فضیلت وجود ندارد»
– حیدر بن علی حسینی الآملی ازعلماء قرن هشتم.
1/8- «. . فالولد الطاهر، من النسل الطاهر، ولد فی الموضع الطاهر، فأین توجد هذه الکرامة لغیره!؟ فأشرف البقاع : الحرم، وأشرف الحرم : المسجد، وأشرف بقاع المسجد : الکعبة، و لم یولد فیه مولود سواه. فالمولود فیه یکون فی غایة الشرف، فلیس المولود فی سید الأیام (یوم الجمعة) فی الشهر الحرام، فی البیت الحرام سوی أمیر المؤمنین (ع)» «فرزند پاک از نسلی پاک، در محلی پاک به دنیا آمد، چنین کرامتی برای غیر او وجود ندارد بهترین مکان‌ها: حرم است، و بهترین قسمت حرم: مسجد، بهترین قسمت مسجد: کعبه می‌باشد. پس مولود چنین مکانی در نهایت بزرگی و شرافت قرار دارد، وآن مولود کسی جز علی بن ابی طالب (ع) نمی‌باشد.»
– ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی (متوفی 588 ق) (31)
1/9- «ولد (ع) بمکة داخل الکعبة علی الرخامة الحمراء، ولم ینقل ولادة أحد قبله ولا به عده فی الکعبة، وذلک فضل الله یؤتیه من یشاء» «درداخل کعبه بر روی تکه سنگ مرمرسرخ رنگی بدنیا آمد و چنین شرافتی از ناحیه خداوند فقط برای او وجود دارد» (32)
– حسینی عاملی از اعلام قرن یازدهم.
1/10- «من المتفق علیه أن غیره (ع) لم یولد هناک» «همه قبول دارند که کسی غیر از ایشان در کعبه بدنیا نیامده است» (33).
– زین العابدین الشیروانی، (متولد سال 1194 ه. ق)

2- نظر نسب شناشان و مورخین:

2/1: محمد حسن قمی:
«نام ابی طالب عبد مناف بن عبد المطلب است، امیر المؤمنین علی (ع) به کعبه در وجود آمده است» (34)
2/2: علی بن محمد علوی (از علمای قرن پنجم) :
«ولدت فاطمه بنت اسد علیا (ع) فی الکعبه، وماولد قبله احد فیها» (35) (فاطمه بنت اسد علی) عرا در کعبه به دنیا آورد، و کسی قبل از او در کعبه به دنیا نیامده است

3- تولد حضرت امیر (ع) در نزد علمای عامه:

بسیاری از علمای منصف اهل سنت تصریح به تولد حضرت علی (ع) را در کعبه کرده‌اند. که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
3/1: فقیه محمد علی قفال شاشی شافعی (متوفای 365 ه) در کتابش «فضائل امیر المؤمنین» (36)
3/2: حافظ نیشابوری (متوفای 405 ه) در کتابش «المستدرک علی الصحیحین» (37)
3/3: محمد بن طلحه شافعی (متوفای 652 ه) در کتابش «مطالب السؤل» (38)
3/4: سبط بن جوزی (متوفای 654 ه) در کتابش «تذکرة الخواص»
3/5: حافظ أبو عبد الله محمد بن یوسف قرشی کنجی شافعی (متوفای 658 ه) ازحاکم نیشابوری (39)
3/6: محمد جوینی شافعی (متوفای 730 ه) در کتابش «فرائد السمطین» (40)
3/7: عبد الرحمن بن عثمان صفوری شافعی (متوفای 894 ه) در کتابش «نزهة المجالس» (41)
3/8: برهان الدین حلبی شافعی (متوفای 1044 ه) «لانه ولد فی الکعبه…»(42) (به خاطر اینکه در کعبه به دنیا آمده است)
3/9: محمود بن علی شیخانی قادری شافعی مدنی، ازبزرگان قرن یازدهم (43)
3/10: محمد بن معتمد خان بدخشانی حارثی، از بزرگان علماء درقرن دوازدهم (44)
3/11: عبد الرحیم دهلوی مشهور به شاه ولی الله (متوفای 1179 ه) در کتابش «ازالة الخفاء ج 2، ص 251» «تواترت الاخبار ان فاطمه بنت اسد ولدت امیر المؤمنین علیا فی جوف الکعبه… ولم یولد احد سواه قبله ولا به عده» (45) (اخبار زیادی وجود دارد که امیر المؤنین) ع در داخل کعبه به دنیا آمده است
3/12: آلوسی (متوفای 1270 ه) در کتاب «سرح الخریده فی شرح القصیده العینیه ص،15» «فی کون الامیر کرم الله وجهه ولد فی البیت امر مشهور فی الدنیا، و ذکر فی کتب الفرقین السنة والشیعة …ولم یشتهر وضع غیره کرم الله وجهه کما اشتهر وضعه …»(46) «امیر المؤمنین (ع) در کعبه به دنیا آمد و چنین مطلبی مشهور بین شیعه وسنی است؛ و غیر ازاو کسی در کعبه به دنیا نیامده است»

پاسخ به سخنان مخالفان:

حال که مشخص شد طبق این دلایل مولود کعبه علی بن ابی طالب است به نقد نظر مخالفان می‌پردازیم :

1: مولود کعبه ابن زبیر است.

اولین نفری که مدعی هستند در کعبه به دنیا آمده است ابن زبیر است. ازرقی می‌نویسد: «أول من خلق جوف الکعبة ابن الزبیر» (47)
«اولین فردی که در کعبه به دنیا آمده است ابن زبیر است»

پاسخ:

برای دروغ بودن چنین سخنی، به کلام چند نفر از علمای سنت اشاره می‌کنیم:
الف: نووی می‌نویسد: «قالوا ولد حکیم فی جوف الکعبة ولا یعرف أحد ولد فیها غیره» (48) «گفته شده تولد حکیم در داخل کعبه بوده است و کسی غیر از او در کعبه بدنیا نیامده است» درعبارت دیگر معترف است: «فهو أبو خالد حکیم بن حزام بن خویلد بن أسد بن عبد العزی أسلم یوم الفتح وکان ولد فی جوف الکعبة ولم یصح أن غیره ولد فی الکعبة» (49) «حکیم بن حزام بن خویلد در روز فتح مکه به مسلمان شد؛ و کسی غیر از او در کعبه بدنیا نیامده است»
ب: انصاری شافعی معروف به ابن ملقن:
«فائدة : حکیم هذا ولد فی جوف الکعبة ولا یعرف أحد ولد فیها غیره، وأما ما روی عن علی رَضی اللهُ عَنهُ أنه ولد فیها فضعیف» (50) «تنها کسی که در کعبه به دنیا آمده است حکیم است، واینکه می‌گویند علی بن ابی طالب (ع) در کعبه به دنیا آمده است ضعیف است»
ج: احمد بن الخطیب:
«وحکیم بن حزام هذا هو الذی انفرد بولادته فی جوف الکعبة» (51) (حکیم بن حزام تنها کسی است که در کعبه به دنیا آمده است)
د: قیسی دمشقی می‌گوید: «قلت : الصحابی المشهور ولدته أمه فی جوف الکعبة ولا یعرف لغیره» (52) «تنها صحابه پیامبر که در کعبه به دنیا آمده است حکیم است»
ه: حلبی می‌گوید:
«لکن فی النور حکیم بن حزام ولد فی جوف الکعبة ولا یعرف ذلک لغیره وأما ما روی أن علیا ولد فیها فضعیف عند العلماء» (53) (تنها کسی که در کعبه به دنیا آمده حکیم بن حزام است و آن حدیثی که مولود کعبه را علی بن ابی طالب) ع می‌داند ضعیف است

نتیجه:

بعد از مطالعه کلام این چند نفر عالم که ذکر شد. نتیجه می‌گیریم: ابن زبیر در کعبه به دنیا نیامده است، چون همه این علماء اعتراف می‌کنند:
1- غیر از حکیم بن حزام در کعبه کسی به دنیا نیامده است.2- تولد غیر از حکیم را فقط منسوب به علی بن ابی طالب (ع) می‌دانند، ولی آن را ضعیف می‌شمرند. پس مولود کعبه مشترک به دو نفر شد و نامی از ابن زبیر در بین نیست.

2: مولود کعبه حکیم بن حزام است.

دومین فردی را که ادعا کرده‌اند مولود کعبه می‌باشد «حکیم بن حزام» است. قبل از ذکر روایات و نقد آن‌ها بد نیست با هم با این شخص آشنا شویم، وبررسی کنیم چرا برخی از علمای پیروِ خلفا قبول دارند حکیم بن حزام در کعبه متولد شده، لیکن تولد علی بن ابی طالب (ع) را نمی‌پذیرند.

کلام زرکلی:

«حکیم بن حزام بن خویلد بن أسد بن عبد العزی، أبو خالد، صحابی، قرشی. وهو ابن أخی خدیجة أم المؤمنین ولده بمکة (فی الکعبة) شهد حرب الفجار، وکان صدیقا للنبی (ص) قبل البعثة وبعدها. وعمر طویلا، قیل 120 سنة. وکان من سادات قریش فی الجاهلیة والاسلام، عالما بالنسب. أسلم یوم الفتح، وفیه الحدیث یومئذ: (من دخل دار أبی سفیان فهو آمن، ومن دخل دار حکیم بن حزام فهو آمن) له فی کتب الحدیث 40 حدیثا. توفی بالمدینة» (54) (حکیم : پسر برادر خدیجه در مکه به دنیا آمد؛ و عمر طولانی داشت، از بزرگان قریش در دوران جاهلیت و اسلام بود، نسب شناس بود، روز فتح مکه مسلمان شد، و چهل حدیث در کتب حدیثی از او وجود دارد؛ و در مدینه از دنیا رفت)

ابی نعیم می‌گوید:

حکیم بن حزام بن خویلد بن أسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب أبو خالد أمه صفیة. وقیل : فاختة بنت زهیر بن الحارث بن أسد وأمها سلمی بنت عبد مناف بن عبد الدار من مسلمة الفتح من المؤلفة أعطاه رسول الله (ص) یوم حنین مائة بعیر ثم حسن إسلامه. ولد فی الکعبة عاش مائة وعشرین سنة ستین فی الجاهلیة وستین فی الإسلام توفی بالمدینة سنة أربع وخمسین. وقیل : ثمان وخمسین. لم یقبل شیئا بعد النبی (ص) من أحد أعتق مائة رقبة فی الجاهلیة وأعتق مائة [رقبة] فی الإسلام انفلت یوم بدر من القتل فکان إذا استغلظ فی الیمین قال : لا والذی نجانی یوم بدر أحد المذکورین من قریش بالبذل والعطیة والبر والهدیة ذهب بصره قبل موته ما صنع فی الجاهلیة شیئا من المعروف إلا صنع فی الإسلام مثله أسند وصیته إلی عبد الله بن الزبیر وأصیب بابنه هشام بن حکیم مات قبله. (55) (حکیم بن حزام …در کعبه به دنیا آمد وشصد سال در جاهلیت زندگی می‌کرد و شصت سال در دوران اسلام زیست، و صد نفر را در دوران اسلام آزاد کرد، و به عبد الله بن زبیر وصیت کرده است… )بعد از بررسی کلمات علماء در مورد این شخصیت به نتایجی می‌رسیم که به برخی از آن اشاره می‌کنیم.
1- فرزند برادر ام المؤنین خدیجه کبری (س) است. 2-از طایفه قریش است. 3-در جاهلیت شصد سال مشرک بوده است. (56) 4-روز فتح مکه مسلمان شده است. 5- جزو کسانی است که به آن‌ها «مؤلفة قلوبهم» (57) می‌گویند. (58) 6-در زمان پیامبر (ص) احتکار طعام می‌کرد (59) 7-با پدرش در جنگهای «فِجار (60)»حضور داشت. (61) 8-از کسانی است که بر عثمان بن عفان نماز خواند. (62)
سؤال:
حال کسی که مشرک بوده و… چطور می‌تواند در کعبه به دنیا آید. ولی امیر مؤمنان (ع) که لحظه ای شرک به خداوند نداشته، در بین مردان اولین مسلمان است، پسر عموی رسول خدا (ص) است، تمام زندگیش وقف اسلام بوده، حتی همسر بزرگوارش (س) در این راه به شهادت رسیده، یاور فقیران بوده، بر جنازه پیامبر (ص) نماز خوانده، خلیفه واقعی پیامبر (ص) بوده؛ اگر بگوییم چنین شخصیت با فضیلتی در کعبه بدنیا آمده دروغ گفته‌ایم. به فضل الهی احادیثی که اشاره به تولد حکیم بن حزام در کعبه دارد را ذکر کرده و آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

بررسی روایات تولد حکیم بن حزام در کعبه :

روایت اول:

«وحکیم بن حزام بن خویلد، عاش عشرین ومئة سنة، وکانت أمه ولدته فی الکعبة.».(63) (حکیم بن حزام 120 سال زندگی کرد و مادرش او را در کعبه به دنیا آورد) اولین کسی که مدعی تولد حکیم بن حزام در مکه است هشام بن محمد بن سائب کلبی متوفای (204 ه. ق) است.
نقد و بررسی این روایت:
الف: صحت انتساب خبر به ابن کلبی: در بین علماء جرح وتعدیل اهل سنت بعضی خاصته اند کلبی را ضعیف نشان دهند که البته از نظر ما قابل قبول نیست (64). دار قطنی وغیر او گفته‌اند متروک الحدیث است. (65)؛ یحیی بن معین می‌گوید: ثقه نیست (66) . سمعانی نیز می‌گوید: …یروی العجائب والاخبار التی لا اصول لها …غالیا فی التشیع، أخباره فی الاغلوطات أشهر من أن یحتاج إلی الاغراق فی وصف‌ها. (67) (اخبار عجیب و غریبی که هیچ اصلی ندارد نقل می‌کند در تشیع غالی است… )این اتهامات بر کلبی برای ما حجیتی ندارد. چون این بیانات ناشی از تعصب است، ولیکن ما در صحت انتساب این سخن به کلبی شک داریم؛ و کسی که متهم است این روایت را به کلبی نسبت داده آقای سکری است. زیرا کتاب کلبی که الان در دست ما است، از طریق حسن بن حسین سکری (212-275 ه. ق) از ابی جعفر محمد بن حبیب بن امیه بغدادی (ت 245 ه) از کلبی است. حال آنکه مورخینی مثل ابن ندیم و حموی غیر از این گفته‌اند. (68)
و چنین اختلافی اثر بزرگی در متن اصلی دارد. چه آنکه طبق کلام مرحوم نجاشی (69) کلبی شیعه است؛ و یک فرد شیعه چنین دروغ بزرگی را نمی‌گوید. پس نتیجه می‌گیریم که عبارت «وکانت أمه ولدته فی الکعبة» را سکری اضافه کرده نه خود کلبی. (70)
سوال:
ممکن است کسی بگوید: بر فرض که کلبی در مورد تولد حکیم در کعبه سخنی نگفته باشد بلکه سکری اضافه کرده باشد. باز مشکلی به وجود نمی‌آید زیرا سکری نیز در نزد علما ثقه و حجت است. (71) در پاسخ باید گفت: ثقه یعنی کسی که امین باشد ودروغ نگوید، حال آنکه سکری دروغ گفته است.

ب: مرسل بودن روایت:

بر فرضی که انتساب تولد حکیم در کعبه به کلبی درست باشد چگونه ابن کلبی و سکری که در قرن سوم هجری زندگی می‌کرده اند از تولد حکیم بن حازم که فقط شصد سال در جاهلیت بوده خبر دارند. در نتیجه خبر مرسل می‌شود و طبق کلام خود علمای عامه که ذکر می‌شود چنین خبری حجت نیست.

معنی خبر مرسل:

مازری می‌گوید: «أن یکون فی طریق الخبر راو ملتبس العین، إما بأن لا یذکر، أو أن یذکر علی نحو الإبهام».(72) (خبر مرسل آن خبری می‌باشد که راوی ان مشخص نیست …) أبو العباس القرطبی، از بزرگان مالکیه: «المرسل عند الأصولیین والفقهاء عبارة عن الخبر الذی یکون فی سنده انقطاع، بأن یحدث واحد منهم عمن لم یلقه، ولا أخذ عنه» (73) «حدیث مرسل: آن است که سند منقطع است، به این که یک راوی در سند حدیث از کسی نقل کرده است که اورا ندیده است …»

حکم حدیث مرسل:

نووی می‌گوید: «ثم المرسل حدیث ضعیف عند جماهیر المحدثین، وکثیر من الفقهاء وأصحاب الأصول» (74) «حدیث مرسل نزد علماء، ضعیف است …»مسلم در مقدمه صحیحش می‌گوید: «والمرسل من الروایات فی أصل قولنا وقول أهل العلم بالأخبار لیس بحجة» (75) «خبر مرسل: حجت و دلیل نیست»
ابن صلاح :
«ثم اعلم أن حکم المرسل حکم الحدیث الضعیف، إلا أن یصح مخرجه بمجیئه من وجه آخر» (76) «حکم حدیث مرسل مثل خبر ضعیف می‌باشد …»
ابن أبی حاتم درکتاب مراسیل :
«سمعت أبی وأبا زرعة یقولان : لا یحتج بالمراسیل، ولا تقوم الحجة إلا بالأسانید الصحاح المتصلة».(77) «پدرم و ابی زرعه می‌گفتند: به حدیث مرسل نمی‌توان استناد کرد …»پس چون این خبر مرسل است طبق نظر علمای اهل سنت هم نمی‌توان به این خبر عمل کرد.

ج: این خبر هم شاذ است هم خلاف مشهور.

معنا و حکم خبر شاذ:

1- حاکم نیشابوری می‌گوید: ..فأما الشاذ فإنه حدیث یتفرد به ثقة من الثقات ولیس للحدیث أصل متابع لذلک الثقة …(78) «حدیث شاذ: آن حدیثی است که یک نفر آنرا راویت کرده است …»
2-حاکم نیشابوری وغیر او از یونس بن عبد الأعلی نقل کرده‌اند:
قال : قال لی الشافعی : لیس الشاذ من ا لحدیث أن یروی الثقة ما لا یرویه غیره، هذا لیس بشاذ، إنما الشاذ أن یروی الثقة حدیثا یخالف فیه الناس، هذا الشاذ من الحدیث (79) «شافعی می‌گوید: خبر شاذ: آن خبری است که، راوی ثقه حدیثی نقل کرده است که، مردم با آن مخالف هستند …»
3- ابن صلاح می‌گوید : «فخرج من ذلک أن الشاذ المردود قسمان : أحدهما : الحدیث المنفرد المخالف. والثانی : …»(80) (خبر شاذ به دو معنی است: معنی اول: اگر حدیثی تنها یک راوی داشته باشد و مخالف با برخی اتفاقات باشد می‌شود شاذ …)

حکم خبری که خلاف مشهور است:

1-وقد أمر أحمد بن حنبل ابنه أن یحذف حدیث «یهلک أمتی هذا الحی من قریش» لمخالفته المشهور : قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : قال أبی فی مرضه الذی مات فیه : اضرب علی هذا الحدیث، فإنه خلاف الأحادیث عن النبی (ص) (81) «عبد الله بن حنبل فرزند احمد ابن حنبل-رئیس فرقه حنبلی‌ها- می‌گوید: پدرم حدیثی را به خاطر مخالفت با مشهور نپذیرفت» در ادامه می‌گوید: وهذا مع ثقة رجال إسناده، حین شذ لفظه عن الأحادیث المشاهیر أمر بالضرب علیه …(82) «پدرم آن حدیث را در حالی نپذیرفت که راویان آن حدیث همه مورد اطمینان بودند.»
2- کلام ابن جوزی:
«قال ابن الجوزی ما أحسن قول القائل إذا رأیت الحدیث یباین المعقول أو یخالف المنقول أو یناقض الأصول فاعلم أنه موضوع…»(83)
«اگر حدیثی مخالف عقل یا نقل یا برخی اصول بود بدانید که آن حدیث دروغ و جعلی می‌باشد» و هیچ شبه ای نیست که خبر تولد حکیم بن حازم در کعبه خبر شاذ، منکر، موضوع، مخالف منقول است، وناقض أصول؛ چون حدیث ولادت علی بن ابی طالب (ع) درکعبه أمری مشهور است، وغیرآن مشهور نیست.

نتیجه:

الف: حاکم نیشابوری از علمای اهل سنت در باره حدیث مشهور می‌گوید: ….ذکرنا من المشهورة التی یعرفها أهل العلم وقل ما یخفی ذلک علیهم وهو المشهور الذی یستوفی فی معرفت‌ها الخاص والعام (84) (خبر مشهور خبری است که علماء از آن اطلاع دارند و بر تعداد کمی از آن‌ها مخفی است…)
ب: ثابت شد حدیث تولد امیر مؤمنان (ع) در کعبه مشهور است.
ج: پس همه باید بپذیرند تنها کسی که در کعبه بدنیا آمده علی بن ابی طالب (ع) می‌باشد.

روایت دوم:

زبیر بن بکار بن عبد الله (متوفای 256 ه. ق) در کتاب خودش «جمهرة نسب قریش وانسابها» (85) نیز راه را اشتباه پیموده و مولود کعبه را حکیم بن حزام معرفی کرده است. «حدثنا الزبیر قال، وحدثنی مصعب بن عثمان قال: دخلت أم حکیم ابن حزام الکعبة مع نسوة من قریش، وهی حامل به حکیم بن حزام، فضربها المخاض فی الکعبة، فأتیت بنطح حیث أعجلها الولاد، فولدت حکیم بن حزام فی الکعبة علی النطح.»(86) (حدیث کرد زبیر، حدیث کرد برای من مصعب بن عثمان، که مادر حکیم بن حزام وقتی حکیم را حمل داشت داخل کعبه شد با عده ای از زنان قریش و حکیم در کعبه به دنیا آمد…)

بررسی روایت:

روایت را زبیر بن بکار از مصعب بن عثمان نقل کرده است، که چند اشکال دارد:
الف: زبیر در نزد علمای جرح وتعدیل مورد قبول نیست. احمد بن علی سلیمانی او را منکر الحدیث و در رتبه کسانی که حدیث جعل می‌کنند می‌داند. (87)
ب: مصعب بن عثمان مجهول است. در هیچ یک از کتابهای رجالی در مورد وثاقت یا مدحش سخنی نیافتیم فقط نسب او ذکر شده، که عبارت است از: مصعب بن عثمان بن عروة بن الزبیر بن العوام (88)
ج: لازم است عمر مصعب 105 سال باشد: زبیر بن بکار متوفای سال 256 ه. ق می‌باشد (89).و مصعب بن عثمان نیز شاید در همین زمان بوده، در حالی که حکیم بن حزم در سال 54 ه. ق در سن 120 سالگی (90) فوت کرده است. حال فرض کنیم مصعب بن عثمان در زمان تولد حکیم بن حزام 15 سال داشته باشد چون خبر از تولد داده است. از طرفی حکیم هم در سن 120 سالگی (91) از دنیا رفته. پس لازم است مصعب در آن هنگام 105 سال داشته باشد. چون این قضیه را برای زبیر بن بکار تعریف کرده لاجرم باید زمان او را نیز درک کرده با شد. با تخفیف فرض کنید زمان مرگ مصعب در سال 250 باشد. لازم است در آن وقت 251 سال داشته باشد. پس مشخص شد مصعب زمان حکیم بن حازم را درک نکرده.
د: روایت مرسل است. مشخص شد مصعب، حکیم را درک نکرده است. ولی با کمال تأسف می‌بینیم برخی از بزرگان اهل سنت مثل: ابوالفرج ابن جوزی، مزی، ذهبی، وابن حجر عسقلانی (92) این روایت مرسل و دروغ را نقل کرده‌اند ولی روایت مشهور و صحیح تولد حضرت علی (ع) را نقل نکرده اند.
خداوند مهربان در کتابش می‌فرماید:
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ (93)
ه: کلام آقای سیوطی: می گویددروغ گویان به حکیم بن حزام روایاتی را نسبت داده‌اند: وقال مالک إنما یخرف الکذابون وحدث بعد المائة من الصحابة حکیم بن حزام (94) (همانا دورغ گویان خرفت) =کسی که به واسطه پیری عقلش فاسد شدهبعد از صد سال از برخی صحابه مثل حکیم بن حزام نقل حدیث می‌کنند. طبق کلام سیوطی می‌توان نتیجه گرفت این حدیث هم یکی از دروغ‌هایی است که به حکیم بن حازم نسبت داده‌اند.
و: دشمنی خاندان زبیر با امیر مؤمنان (ع) : طبق شواهد ذیل، آل زبیر دشمنی زیادی با علی بن ابی طالب (ع) داشتند:
1- کلام حضرت امیر (ع) در نهج البلاغة: وَ قَال (ع) مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَتَّی نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّه (95).. «زبیر از ما اهل بیت بود تا وقتی فرزندش عبد الله بزرگ شد …»
2- توهین عروة بن زبیر در مقابل حضرت سجاد (ع) : و روی جریر بن عبد الحمید عن محمد بن شیبة قال شهدت مسجد المدینة فإذا الزهری و عروة بن الزبیر جالسان یذکران علیا (ع) فنالا منه فبلغ ذلک علی بن الحسین (ع) فجاء حتی وقف علیهما فقال أما أنت یا عروة فإن أبی حاکم أباک إلی الله فحکم لأبی علی أبیک و أما أنت یا زهری فلو کنت بمکة لأریتک کبر أبیک (96) «زهری و عروة بن زبیر به امیر المؤمنین (ع) توهین می‌کردند که سخنانشان به امام سجاد (ع) رسید…»
3- ابن ابی الحدید می‌گوید: و من المنحرفین عنه المبغضین له عبد الله بن الزبیر (97)… «از کسانی که کینه وبغض علی بن ابی طالب (ع) را داشت، عبد الله بن زبیر است»
4- مناظره محمد بن حنفیه : و روی عمر بن شبة أیضا عن سعید بن جبیر قال خطب عبد الله بن الزبیر فنال من علی (ع) فبلغ ذلک محمد بن الحنفیة فجاء إلیه و هو یخطب فوضع له کرسی فقطع علیه خطبته و قال یا معشر العرب شاهت الوجوه أ ینتقص علی (ع) و أنتم حضور إن علیا (ع) کان ید الله علی أعداء الله و صاعقة من أمره أرسله علی الکافرین و الجاحدین لحقه فقتلهم بکفرهم فشنئوه و أبغضوه و أضمروا له الشنف و الحسد و ابن عمه (ص) حی بعد لم یمت فلما نقله الله إلی جواره و أحب له ما عنده أظهرت له رجال أحقادها و شفت أضغانها فمنهم من ابتز حقه و منهم من ائتمر به لیقتله و منهم من شتمه و قذفه بالأباطیل فإن یکن لذریته و ناصری دعوته دولة تنشر عظامهم و تحفر علی أجسادهم و الأبدان منهم یومئذ بالیة بعد أن تقتل الأحیاء منهم و تذل رقابهم فیکون الله عز اسمه قد عذبهم بأیدینا و أخزاهم و نصرنا علیهم و شفا صدورنا منهم إنه و الله ما یشتم علیا (ع) إلا کافر یسر شتم رسول الله (ص) و یخاف أن یبوح به فیکنی به شتم علی (ع) عنه أما إنه قد تخطت المنیة منکم من امتد عمره و سمع قول رسول الله (ص) فیه لا یحبک إلا مؤمن و لا یبغضک إلا منافق وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون. فعاد ابن الزبیر إلی خطبته و قال عذرت بنی الفواطم یتکلمون فما بال ابن أم حنیفة فقال محمد یا ابن أم رومان و ما لی لا أتکلم و هل فاتنی من الفواطم إلا واحدة و لم یفتنی فخرها لأنها أم أخوی أنا ابن فاطمة بنت عمران بن عائذ بن مخزوم جده رسول الله (ص) و أنا ابن فاطمة بنت أسد بن هاشم کافلة رسول الله (ص) و القائمة مقام أمه أما و الله لو لا خدیجة بنت خویلد ما ترکت فی بنی أسد بن عبد العزی عظما إلا هشمته ثم قام فانصرف (98).. (عبد الله بن زبیر در وقت سخنرانی برای مردم نا گاه توهین به امیر المؤمنین) ع کرد در همین حین محمد بن حنفیه وارد بر جلسه شد، مردم را برای او باز کردند و صندلی برای ایشان قرار داند بعد از استقرار فرمودند: ای جماعت عرب آیا شما نشته اید و در حضور شما به علی بن ابی طالب توهین می‌شود. علی بن ابی طالب (ع) دست خدا می‌باشد که بر دشمنانش فرود آورد، ….و کسی که کافر باشد به علی بن ابی طالب (ع) توهین می‌کند …
ز: او از طایفه زبیر است (99) چون یکی از اجداد زبیریان اسد بن عبد العزی است که جد «حکیم» نیز می‌باشد؛ و حتی به عبد الله بن زبیر وصیت کرده است (100) وشاید به همین خاطر است که این حدیث دروغ را درست کردند.

تذکر:

چگونه وهابیون و پیروان آن‌ها، می‌گویند ما اهل بیت پیامبر (ص) را دوست داریم. ولی به دشمنان آن‌ها نیز عشق و ارادت می‌ورزند، تا جایی که فضیلت مختص به امیر مؤمنان (ع) را به کسی دیگر نسبت می‌دهند. طبق نص صریح قرآن چنین چیزی درست نیست.
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَکُمُ اللاَّئی تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِکُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْواهِکُمْ وَ اللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبیلَ (101)
نویسنده: مهدی وزنه
منبع: سایت راسخون
کلید واژه های مرتبط: تولد حضرت علی (ع) در کعبه، مشهور، متواتر، ابن زبیر، حکیم بن حزام.