اعطای فدک

اعطای فدک
———
نویسنده: فرشته معتمدلنگرودی
منبع: بشارت سال چهاردهم خرداد و تیر 1390 شماره 83
کلید واژه های مرتبط: غصب فدک

فدک یک سند تاریخی

فدک یک سند تاریخی
مناسبتها

تاریخ اسلام فرازهای مختلف و گوناگونی دارد که برخی از آنها مورد قبول و تسالم همگان بوده و چندان جای بحث و گفتگو در آنها نیست. ولی برخی دیگر این چنین نبوده و آثاراختلاف نظر در آنها کاملا مشهود است. این گونه مباحث گرچه نیاز بیشتری به تحقیق و تحلیل تاریخ دارند، اما چه بسا نتایج بهتر و اساسی تری را نیز در بر داشته باشند. مساله تاریخی فدک در شمار مباحث تاریخی قرار دارد، که در این مقاله ابعاد مختلف آن مورد تحلیل و بررسی قرار خواهد گرفت.

ضرورت طرح این موضوع

ممکن است بعضی چنین تصور کنند که پس از گذشت چهارده قرن از این موضوع، چه ضرورتی ایجاب می کند که این مساله اختلافی مطرح شود؟ و اصولا طرح این گونه موضوعات چه سودی را در بر خواهد داشت؟ ولی در اینجا از این نکته نباید غافل شد که، بحث پیرامون «فدک » علاوه بر روشن کردن یک بحث مهم تاریخی، از جنبه عقیدتی نیز می تواند راهگشا باشد، چه اینکه:

اولا: فضیلت بزرگی برای ایشان ثابت می گردد زیرا عنایت خداوند نسبت به حضرتش با فرمان و ات ذاالقربی حقه. و نزدیک بودن به پیامبر(ص) با عنوان ذاالقربی مورد توجه و عنایت قرار گرفته است.

ثانیا: یک سند زنده تاریخی برای اثبات حقانیت مکتب تشیع قرار گیرد. گرچه برخی از کوته اندیشان به بهانه حفظ وحدت میان مسلمانان با طرح این گونه مسائل مخالفت می ورزند; اما از این نکته غافلند که طرح این مسائل در چارچوب استدلال، با استفاده از مدارک معتبر اهل سنت و به دور از هر گونه تعبیر تند و نابجا، نه تنها خدشه ای به مساله وحدت وارد نمی سازد و هیچ گونه تنشی میان گروههای مختلف مسلمان ایجاد نمی کند، بلکه در روشن شدن حقیقت و پاسداری از مرزهای عقیده و مکتب نقش مؤثری ایفا خواهد کرد و روزنه تحقیق بیشتر را بروی محققان و پژوهشگران منصف خواهد گشود.

موقعیت فدک

فدک، یکی از دهکده های آباد نزدیک خیبر بود. وقتی در سال هفتم هجری قلعه های خیبر به دست مسلمانان فتح گردید و قدرت مرکزی یهود در هم شکسته شد، ساکنان فدک از در صلح و تسلیم نیمی از سرزمین خود را به پیامبر(ص) واگذار کردند. با توجه به آیه 6 سوره حشر «مساله فی ء» این سرزمین از آن رسول گرامی گردید و آن حضرت مجاز بود که آنجا را برای خود برداشته یا به یکی از مصارفی که در آیه 7 سوره حشر آمده برساند.

زمینهای خیبر که با جنگ و قدرت نظامی فتح شده بود (که در اصطلاح فقهی مفتوحة عنوة نامیده می شود) می بایست در میان مسلمانان تقسیم گردد ولی زمینهای فدک از آنجا که بدون جنگ بدست آمده بود، جز انفال و فی ء بشمار می رفت و اختیار این گونه زمینها با پیامبر(ص) بود. قرآن در این باره می فرماید: «و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب …»

آنچه را که خداوند به رسولش از آنها (یهود) باز گرداند، چیزی است که شما برای تحصیل آن نه اسبی تاختید و نه شتری … این آیه شریفه خود دلیل بر این است که در مواردی که برای به دست آوردن غنیمت هیچگونه جنگی رخ نداده باشد; هر چه بدست آید بطور کامل در اختیار پیامبر قرار خواهد گرفت. طبق روایتی که در کتاب صحیح مسلم (از کتب بسیار معتبر اهل سنت) نقل شده عمر بن خطاب این چنین اظهار داشت: «کانت اموال بنی النضیر مما افاء الله علی رسوله مما لم یوجف علیه المسلمون بخیل و لا رکاب فکانت للنبی خاصة …» اموال بنی نضیر چون بدون جنگ بدست آمده جزء فی ء بشمار می رود و مخصوص پیامبر می باشد. پیامبر هم طبق ماموریت الهی «و ات ذاالقربی حقه » – حق نزدیکان را ادا کن – این زمین را به حضرت زهرا(س) بخشید.

جلال الدین سیوطی از مفسران اهل سنت در تفسیر این آیه از ابی سعید خدری و ابن عباس نقل می کند که پیامبر اسلام طبق دستور خداوند فدک را به حضرت زهرا واگذار فرمود.«عن ابی سعید الخدری – رضی الله عنه – قال لما نزلت هذه الایة … و ات ذاالقربی حقه … دعا رسول الله فاطمة فاعطاها فدک. و عن ابن عباس – رضی الله عنه – قال: لما نزلت و ات ذاالقربی حقه اقطع رسول الله فاطمة فدکا…»

تنها ایرادی که از سوی برخی مفسران اهل سنت متوجه استدلال به این آیه شده این است که: این سوره یکی از سوره های مکی است (نزول آن در مکه بوده) با اینکه موضوع فدک مربوط به مدینه می باشد. پاسخ این ایراد – طبق بیان مرحوم علامه طباطبایی «ره » – این است که: مفاد این آیه و آیات قبل از آن شباهت زیادی به آیات نازل شده در مدینه دارد بنابر این نمی توان برای اثبات مکی بودن آنها به یک روایت یا اجماع منقول استناد جست.

ابو عبدالله زنجانی می گوید سوره اسرا مکی است جز آیات 26 و 32و33و57 و از آیه 73 تا انتهای آیه 80. بعضی از مفسران توجیه دیگری برای این ایراد بیان کرده اند به این صورت که: مفهوم آیه یک مفهوم جامعی است که هم در مکه ی بایست به آن عمل شود و هم در مدینه .. تنها چیزی که در اینجا باقی می ماند جمله «لما نزلت هذه الآیة » در روایت ابوسعید خدری است که ظاهرش این است که: اعطای فدک بعد از نزول آیه بوده است. ولی اگر لما را در اینجا به معنی علت بگیریم نه به معنی زمان خاص، این مشکل نیز حل می شود و مفهوم روایت این خواهد بود که پیامبر(ص) به خاطر این دستور الهی فدک را به فاطمه(س) عطا کرد، به علاوه گاه آیاتی از قرآن دو بار نازل شده است.

اصولا نزول سوره ای در مکه یا مدینه دلیل بر آن نیست که تمام آیات آن سوره مکی یا مدنی باشد چون در اکثر سور قرآنی آیاتی مورد استثناء قرار گرفته است.

پیامبر اکرم فدک را به حضرت زهرا واگذار فرمود ولی پس از رحلت آن حضرت این سرزمین توسط ابوبکر مورد مصادره قرار گرفت و حضرت فاطمه رسما خواستار استرداد آن شد. بلاذری از مورخان اهل سنت می گوید: «قالت فاطمه لا بی بکر ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها…»

توجیه مصادره فدک

ابوبکر برای توجیه کار خود این حدیث را از پیامبر اکرم(ص) نقل کرد که: ما پیامبران از خود ارثی به یادگار نمی گذاریم و آنچه از ما بماند صدقه است. (نحن معاشر الانبیاء لانورث ما ترکناه صدقه) قبل از نقد و بررسی این حدیث، توجه به این نکته ضروری است که غیر از فدک املاک دیگری از پیامبر(ص) به ارث رسیده بود که مورد مصادره قرار گرفته است. آیت الله حسن زاده آملی در این باره می گوید: بدون شک فدک ملک خالص پیامبر(ص) بوده است به چند دلیل: الف: آیه 6 سوره حشر. ب: اعتراف خود ابوبکر: زیرا که به حدیث عدم ارث تمسک کرد. اگر آنجا را ملک پیامبر(ص) نمی دانست دلیلی نداشت که این حدیث را پیش بکشد. ج: ابوبکر از حضرت زهرا(س) شاهد و گواه طلب کرد و این خود دلیل دیگری است که آنجا را ملک پیامبر می دانسته زیرا هبه (یا ارث) فقط در صورت مالک بودن امکان پذیر است. «لا هبة الا فی ملک ».. . و با توجه به اینکه ملک خالص پیامبر بوده پس مساله هبه در کار است نه ارث زیرا ارث اختصاصی به حضرت زهرا(س) نداشته است. نتیجه اینکه حضرت زهرا دو نوع ادعاداشت:

جلال الدین سیوطی از مفسران اهل سنت در تفسیر این آیه از ابی سعید خدری و ابن عباس نقل می کند که پیامبر اسلام(ص) طبق دستور خداوند فدک را به حضرت زهرا(س) واگذار فرمود.

1- فدک به عنوان هبه و بخشش

2- ارث از اموال و املاک پیامبر(ص) غیر از فدک.

و بعید است بگوییم حضرت در مرتبه اول ادعای نحله وهبه داشته و سپس ادعای ارث نموده باشد … در نقل گفتار بلاذری نیز این چنین بیان شد که حضرت زهرا(س) از ابوبکر خواستار استرداد فدک شد و هیچ گونه سخنی از ارث به میان نیاورد.

نقد و بررسی حدیث

از جهات مختلفی می توان این حدیث را مورد نقد و بررسی قرار داد. اول: این حدیث با متن قرآن ناسازگار است. قرآن می فرماید: «و ورث سلیمان داود …» حضرت زهرا(س) در احتجاج خود در مقابل ابوبکر این نکته را مورد توجه قرار می داد: «یابن ابی قحافه افی کتاب الله ان ترث اباک و لا ارث ابی لقد جئت شیئا فریا افعلی عمد ترکتم کتاب الله و نبذتموه وراء ظهورکم اذ یقول و ورث سلیمان داود …» آیا در کتاب خدا این چنین آمده است که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم ارث نبرم؟ این چیز عجیبی است!! آیا کتاب خدا را فراموش کرده پشت سر افکنده اید آنجا که می فرماید: سلیمان از داود ارث برد.

دفاع از حدیث

برخی از عالمان اهل سنت در صدد دفاع از این حدیث بر آمده، مصداق ارث را در آیه شریفه غیر از مال و ثروت دانسته و آن را منحصر در نبوت کرده اند. ولی این گفتار قابل قبول نیست زیرا:

اولا: لفظ ارث – طبق بیان مرحوم سید مرتصی(ره) – در لغت و شریعت در موردی به کار می رود که قابل نقل و انتقال باشد و به کار رفتن آن در غیر این مورد نیاز به قرینه و شاهد دارد و نبوت هم با ارث قابل انتقال نیست; بلکه یک منصب الهی است که از طرف خداوند به افرادی عطا می شود.

ثانیا: طبق آیه شریفه «ففهمنا ها سلیمان و کلا اتینا حکما و علما» (انبیاء،79) – «ما (حکم واقعی) آن را به سلیمان فهماندیم. و به هر یک از آنان (داود و سلیمان) داوری و علم فراوانی دادیم.» حضرت سلیمان علیه السلام در زمان حضرت داود(ع) دارای مقام نبوت بود; نه اینکه آن را به ارث برده باشد. فخر رازی می گوید: «راه این تفهیم همان وحی بود» آلوسی بغدادی می گوید «هر اجتهادی بر پایه گمان استوار است و در اینجا از لفط «حکما و علما» بدست می آید که اجتهادی در کار نبود …»

دوم: تنها راوی این حدیث خود ابوبکر است و دیگران این حدیث را از قول او نقل می کنند. سیوطی این حدیث را در شمار احادیثی می آورد که; راوی آن احادیث فقط شخص ابوبکر بوده است. ابن ابی الحدید می گوید: فقهاء در بحث اینکه خبر صحابی واحد مورد پذیرش است به این موضوع استناد جسته اند.

سوم: این حدیث با روایت دیگر که می گوید: ابوبکر تصمیم گرفت فدک را به حضرت فاطمه(س) بازگرداند ولی عمر مانع این کار شد منافات دارد. حلبی در سیره خود نقل می کند که: «و فی کلام سبط ابن الجوزی انه [ابوبکر] – رض – کتب لها [فاطمه(س)] بفدک و دخل علیه عمر (رض) فقال ما هذا فقال کتاب کتبته لفاطمة بمیراثها من ابیها فقال مما ذا تنفق علی المسلمین و قد حاربتک العرب کما تری ثم اخذ عمر الکتاب فشقه » وقتی ابوبکر تصمیم گرفت نامه فدک را به حضرت زهرا(س) تسلیم کند عمر در اعتراض به این کار اظهار داشت که مادر حنگ به این منبع اقتصادی نیازمندیم سپس نامه را گرفته و پاره کرد.

چگونه ممکن است چنین حدیثی از پیامبر(ص) وجود داشته باشد; ابوبکر به خود جرات دهد که با آن مخالفت ورزد؟ و چگونه عمر در اعتراض خود موضوع نیاز اقتصادی را مطرح می کند و هیچ سخنی از این حدیث به میان نمی آورد؟

چهارم: اگر این حدیث صحیح بود; می بایست خلیفه منازل همسران پیامبر(ص) را نیز مصادره می کرد. در حالی که می بینیم در این میان تنها فدک مورد مصادره قرار می گیرد.

پنجم: اگر فدک صدقه بود بایستی همچون مصارف دیگر صدقات تقسیم گردد اما می بینیم که عمر هنگام قضاوت میان حضرت علی(ع) و عباس در مورد ارث فدک آن را به آنان واگذار می کند و اظهار می دارد: شما نسبت به کار خود آگاهترید و من این را تسلیم شما می کنم. حموی چنین نقل می کند:«انتما اعرف بشانکما اما انا فقد سلمتها الیکما»

ششم: اگر فدک صدقه بود چرا عثمان آن را مروان بخشید؟

هفتم: با فرض صحت این حدیث دفن ابوبکر و عمر در منزل عایشه مورد ایراد قرار می گیرد.

انگیزه های مصادره فدک

الف: انگیزه اجتماعی: فدک به عنوان یک امتیاز بزرگ برای حضرت فاطمه(س) و فرزندانش بشمار می رفت. چه اینکه خداوند به جهت قرابت آن حضرت با پیامبر(ص) و فضیلتی که در آن حضرت وجود داشت، فرمان واگذاری فدک را به آن حضرت صادر فرمود و قهرا با سلب مالکیت حضرت نسبت به فدک این امتیاز الهی نیز سلب خواهد شد.

ب: انگیزه اقتصادی: داشتن مال و بهره مندی از امکانات مادی یکی از مهمترین پشتوانه های حکومتهاست و کمبود آن تاثیر زیادی در ضعف حکومت خواهد داشت. از این رو موضوع محاصره اقتصادی برای مبارزه با یک کشور یا جمعیت به عنوان یک حربه مطرح است. نمونه آن را در محاصره اقتصادی پیامبر و یاران در شعب ابی طالب و محاصره اقتصادی ابرقدرتها در مورد کشورهای جهان سوم شاهد هستیم.

ج: انگیزه سیاسی: اگر آنها حاضر می شدند ادعای حضرت زهرا(س) را در مورد فدک بپذیرند راهی باز می شد که اصل موضوع خلافت نیز مطرح گردد. ابن ابی الحدید می گوید: از استادم علی بن فارقی که در بغداد دارای کرسی تدریس بود پرسیدم آیا فاطمه(س) در گفتار خود نسبت به فدک راستگو بود؟ وی در پاسخ گفت: آری. گفتم: پس چرا ابوبکر فدک را به او واگذار نکرد؟ وی با تبسم کلام لطیفی بر زبان خود جاری ساخت: که اگر این سخن فاطمه(س) مورد تصدیق قرار می گرفت فردا به سراغش می آمد و ادعای خلافت حضرت علی(ع) را مطرح می نمود و خلیفه دیگر عذری برای رد این ادعا نداشت.

نقد و بررسی مصادره فدک

از جهات گوناگونی می توان این مصادره را مورد نقد و بررسی قرار داد از جمله:

1- اگر واقعا حضرت زهرا(س) در فدک حقی نداشت، با عنایتی که پیامبر اسلام(ص) نسبت به آن حضرت داشتند می بایست این مطلب را به ایشان خاطرنشان می ساختند تا مبادا دخت بزرگوارشان ندانسته مایه اختلاف میان مسلمانان گردد. چه اینکه حضرت فاطمه با در اختیار داشتن فدک مستقیما مورد این حکم قرار داشت. چگونه ابوبکر از این حکم مطلع شده ولی حضرت زهرا و همسران پیامبر که عثمان را مامور مطالبه میراث خود کردند از این حکم بی خبر باشند؟ حضرت زهرا(س) رسما از خلیفه خواستار استرداد میراث خود می شد و چون با پاسخ منفی خلیفه مواجه شد غضبناک شده و تا آخر عمر با او سخن نگفت. در کتب صحاح اهل سنت این چنین نقل شده: «عن عائشه ان فاطمه(س) بنت النبی صلی الله علیه و آله ارسلت الی ابی بکر تساله میراثها… فقال ابوبکر ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: لا نورث … فابی ابوبکر ان یدفع الی فاطمة منها شیئا فوجدت فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت ».

پیامبر اکرم طبق نقل همین کتب صحاح حضرت فاطمه را پاره تن خود معرفی و غضب او را غضب خود می داند. «فاطمة بضعة منی فمن اغضبها اغضبنی ».

2- خلیفه از حضرت زهرا(س) مطالبه شاهد و بینه می کند، در حالی که فدک در اختیار و تصرف آن حضرت بود و خود این حیازت و تصرف یکی از نشانه های مالکیت است. حضرت علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: «بلی کانت فی ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء فشحت علیها نفوس قوم و سخت عنها قوم آخرین و نعم الحکم الله و ما اصنع بفدک و غیر فدک » آری از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدک در اختیار ما بود که آن هم گروهی بر آن بخل و حسادت ورزیدند و گروه دیگری آن را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم خداوند است.

پیامبر اکرم(ص) فدک را به حضرت زهرا(س) واگذار فرمود ولی پس از رحلت آن حضرت این سرزمین توسط ابوبکر مورد مصادره قرار گرفت و حضرت فاطمه(س) رسما خواستار استرداد آن شد.

3- افرادی پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) ادعای طلب از آن حضرت داشته یا اینکه آن حضرت به آنان وعده ای داده است. خلیفه بدون مطالبه هیچ شاهد و گواه به این گونه ادعاها ترتیب اثر می داد. حال سؤال این است که چرا نسبت به مساله فدک و سایر اموال برای آوردن شاهد پافشاری به عمل آمده است. بخاری در صحیح نقل می کند که ابوبکر اعلام داشت هر کسی طلبی از من یا قبل از من پیامبر(ص) دارد اعلام کند. جابر اظهار داشت: پیامبر به من وعده پرداخت مبلغی پول داده بود که ابوبکر سه بار دستش را به سوی جابر گشود و در هر بار پانصد (درهم) به او داد.

4- یکی از افرادی که به نفع حضرت زهرا(س) شهادت داد حضرت علی(ع) بود. ولی شهادت آن حضرت به بهانه اینکه همسر حضرت زهرا است و در این مورد نفعی خواهد داشت مورد پذیرش قرار نگرفت. در نقد این برخورد علاوه بر مساله عصمت حضرت علی(ع)، باید به روایتی که در فضیلت و حقانیت آن حضرت در کتب اهل سنت نقل شده توجه داشت. حاکم نیشابوری نقل می کند که پیامبر(ص) فرمود: «رحم الله علیا اللهم ادر الحق معه حیث دار». آیا با وجود این قبیل روایات باز می توان شهادت آن حضرت را نادیده گرفت؟

5- با توجه به نزول آیه تطهیر در حق حضرت زهرا و سایر اهل بیت پیامبر و اثبات عصمت ایشان با دلیل قرآنی دیگر مطالبه شاهد و بینه موردی نداشته است. در سنن ترمذی (یکی از کتب صحیح اهل سنت) نقل شده که بعد از نزول آیه تطهیر (سوره احزاب، آیه 33) پیامبر اکرم(ص) در جمع حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و فاطمه زهرا(س) عرضه داشت: «اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس » مسلم نیشابوری نیز این روایت را نقل کرده است.

روایات فراوانی در این مورد در کتب مختلف اهل سنت همانند شواهد التنزیل و اسباب النزول نقل شده است. طبری در تفسیر این آیه شریفه روایت فراوانی در مورد اینکه منظور از اهل بیت همان حضرت زهرا و همسر و فرزندانش می باشد نقل می کند.

آنچه در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که چگونه با وجود این روایات در اثبات عصمت و عظمت اهل بیت از آنان طلب شاهد شود؟ یا شهادت آنان مورد پذیرش قرار نمی گیرد؟

فضل بن روزبهان در توجیه این رفتار خلیفه اظهار می دارد که: «مساله عصمت اهل بیت ارتباطی به مساله شهادت و قضاوت ندارد. بلکه قاضی بایستی طبق وظیفه خود عمل کند. مرحوم مظفر(ره) در نقد این گفتار می گوید اصولا طلب شاهد از کسی که مالی را در اختیار دارد (ذوالید) اشتباه است; گذشته از اینکه بینه به عنوان یک راه ظنی است که برای رفع خصومت و اختلاف قرار داده شده ولی علم مقدم بر آن می باشد. (گرچه حضرت زهرا(س) طبق نظر خلیفه نتوانست بینه اقامه نماید، اما گفتار آن حضرت می تواند وسیله ای برای پیدایش علم به موضوع باشد).»

کوتاه سخن اینکه می توان از جریان فدک به عنوان یک سند تاریخی در اثبات موضوع امامت و ولایت بهره جست.
نویسنده: جعفر انواری
منبع: فصلنامه فرهنگ كوثر، شهریور 1376، شماره 6
کلید واژه های مرتبط: ولایت ، غصب فدک ، موقعیت فدک ، انگیزه غصب فدک

فدک، نماد مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام

فدک، نماد مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام
«…وَالاْءَمْرُ الاْءَعْجَبُ وَالْخَطْبُ الاْءَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِکَ حَقَّکَ غَصْبُ الصِّدیقَةِ الطّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ النِّساءِ فَدَکا، وَرَدَّ شَهادَتِکَ وَشَهادَةِ السَّیِّدَیْنِ سُلالَتِکَ، وَعِتْرَةِ الْمُصْطَفی صَلَّی اللّه ُ عَلَیْکُمْ، وَقَدْ اَعْلَی اللّه ُ تَعالی عَلَی الاْءُمَّةِ دَرَجَتَکُمْ، وَرَفَعَ مَنْزِلَتَکُمْ وَاَبانَ فَضْلَکُمْ، وَشَرَّفَکُمْ عَلَی الْعالَمینَ، فَاَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَکُمْ تَطْهیرا…»(بخشی از زیارت امیر المؤمنین علیه السلام در روز غدیر)

«… موضوع شگفت انگیزتر و مصیبت هولناک تر، پس از انکار حق تو، غصب فدک بود از صدیقه طاهره، حضرت زهرا سرور زنان علیهاالسلام . پس از آنکه گواهی تو و دو بزرگوار از نسل تو و عترت مصطفی صلی الله علیه و آله را رد کردند. در حالی که خدای متعال درجه شما را بالا برد و منزلت شما را بر امّت برتری داد، و فضیلت شما را آشکار کرد و از آلودگی زدود و پاک و پاکیزه نمود…»

ماجرای تاریخی فدک از جمله مسائلی است که همزمان با رحلت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و از روزهای نخستین تاریخ اسلام تا کنون مطرح بوده است؛ مسأله ای که فراموش ناشدنی است و باید آن را یکی از دردناک ترین فرازهای تاریخ اسلام برشمرد. هر چند طرح این مسأله مانند بسیاری از مسائل تاریخی دیگر، با آثار عملی همراه نیست و در حال حاضر سرزمین تاریخی فدک در صحرای حجاز و در دل بیابان ها و حرّه ها و سنگ های سوخته و پاره ای نخلستان های اطراف مدینه طیبه، گمنام افتاده و کسی را در مالکیت آن دعوا و مرافعه ای نیست. امّا از آنجا که طیّ قرنها بحث های فراوانی درباره آن بوده و مورّخان و محدّثان و محقّقان سخن ها در این باب گفته اند و یافتن نظر صائب می تواند نکته اتکایی برای مسائل اعتقادی مخصوصا در مسأله خلافت و امامت و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در آن مقطع تاریخ اسلام باشد، لذا طرح آن مانند سایر مسائل تاریخی از بار ارزشی و معنوی و اعتقادی برخوردار است که می تواند پرده از روی حوادث برافکند و برای آیندگان عبرت آموز باشد. بدینسان نمی توان ماجرای فدک را از حوادث فراموش شده تاریخ اسلام تلقّی کرد. با توجّه به این نکته مهمّ، گذر بر تاریخ پرماجرای فدک و مناقشات آن همواره مورد توجّه عالمان، محدّثان، مورّخان و پژوهشگران شیعه و سنی بوده است.

در حالی که پیروان اهل بیت مصادره فدک به وسیله نظام حاکم، پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ظلم مضاعفی در حقّ خاندان پیغمبر پس از غصب خلافت امیر مؤمنان علیه السلام می دانند و حتّی اسفبارتر از آن می شمارند. نظریه پردازان عامّه در مقام توجیه این اقدام برآمده اند و بر مستندات غاصبان صحّه گذاشته و آن را اقدامی مشروع جلوه داده اند!

نکته ای که تأکید بر آن لازم است این است که: مسأله فدک پیش از آنکه بار اقتصادی داشته باشد، بار معنوی و سیاسی داشته که با گذشت زمان به مسائل اعتقادی پیوند خورده است؛ چنانکه امر از آغاز نیز چنین بوده و دفاعیات حضرت زهرا علیهاالسلام و حمایت امیر مؤمنان از دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله در این کشاکش، به روشنی مبیّن این است که اساسا سخن از منافع اقتصادی نبوده، بلکه بعد معنوی و دینی آن، نقطه محوری را تشکیل می داده است. این دفاعیّات و خشم و خروش ها در راستای دفاع مستمر از اصول ومبانی اسلامی است که از سوی پروردگار و با رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله پی افکنده شد و خطر ارتجاع زودرس به طور جدّی آن را تهدید می کرد. و این وظیفه سنگرداران ولایت بود که از حریم شرایع دین دفاع کنند و از گسترش خطر ارتجاع و بدعت مانع شوند و از هرگونه امکانات تبلیغی بهره گیرند. در اعصار بعدی نیز وارثان ولایت در برابر رژیم های حاکم، همان مواضع را دنبال کردند. و حتّی مسأله فدک را به عنوان نمادی از کشور اسلامی مطرح نموده و آن را به گستره حاکمیّت دین و ولایت تعمیم داده اند؛ چنانکه در سخن امام موسی بن جعفر علیه السلام با مهدی عباسی در تحدید حدود فدک روایت آمده که آن حضرت حدود فدک را با مفهوم رمزی اش به قلمرو حکومت اسلامی و جغرافیای آن روز جهان اسلام پیوند دادند و خواستار شدند که هرگاه خلیفه عباسی بخواهد آن را به آل رسول بازگرداند باید چنین اقدامی کند؛ یعنی تمام متملّکات دولت اسلامی را واگذارد و این حاکمان نه تنها غاصب فدک اند که غاصب خلافت نیز هستند. در هر حال با توجّه به اهمّیت موضوع وارتباطی که با مسأله ولایت پیدا می کند در این مقال برآنیم تا مروری گذرا بر سرگذشت فدک کنیم و مظلومیت اهل بیت و علی و زهرا علیهم السلام را در لحظات واپسین رحلت پیامبر به اجمال بنگریم.

موقعیّت جغرافیایی و سابقه تاریخی فدک

فدک از جمله قرا و قصبات حجاز و حوالی خیبر است که با مدینه طیّبه دو یا سه روز طی مسافت فاصله دارد که به مقیاس زمان ما به 130 کیلومتر می رسد. سرزمینی بوده آباد و به لحاظ داشتن آب کافی، از نخلستان های فراوان و محصول برخوردار بوده است. اشتغال مردم این سرزمین را امر کشاورزی و کارهای دستی تشکیل می داده و خرمای آن مشهور بوده و از بافته های فدک در کتب تاریخی سخن به میان آمده است.

فدک با پیشینه تاریخی منزلگاه طایفه «بنو مُرّه» از قبیله بزرگ و مشهور عرب «غطفان» است. به گفته طبری مادر نعمان بن منذر پادشاه حیره از اهالی فدک بوده که سند معتبری در قدمت تاریخی سرزمین فدک به شمار می رود.(1)

و به گفته برخی دیگر: فدک نام پسرحام بن نوح بوده و این قریه به نام وی موسوم گشته است. فدک با خیبر ده کیلومتر فاصله دارد و به لحاظ اینکه خیبر مرکز عمده یهودیان بوده، مردم آن از نظر اجتماعی و مذهبی تابع یهودیان خیبر بوده اند. قلعه مشهور قدیمی فدک به «الشمروخ» شهرت داشته که در حقیقت حصن و قلعه فدک بوده است.(2)

فدک، با دیرینه ممتدّ تاریخی و موقعیت ویژه اش به عنوان یک سرزمین پر آب و در نتیجه دارای نخلستان ها، نامی مشهور بوده که علی رغم کوچکی اش از اهمّیت تاریخی و جغرافیایی برخوردار است.

در قرن سوّم هجری، این قریه مسیر و منزل گاه مسافران مدینه بوده که در حال حاضر این موقعیّت را از دست داده است.

موقعیّت کنونی فدک

بنا به نوشته مؤلّف کتاب مدینه شناسی که خود از محلّ فدک دیدن کرده است، این منطقه امروزه به «الحائط» موسوم است که تابع امارت «حائل» است و در مغرب «الحُلیفه» و جنوب «ضرغد» قرار دارد. دقیقا در مرز شرقی خیبر دارای موقعیّت مشخّصی است. به گفته مؤلّف فوق الذکر، تا پایان سال 1975 میلادی، این منطقه شامل 21 روستا و دارای 11000 نفر جمعیت بوده و سکنه «الحائط» بیش از 1400 نفر نبوده است.

فدک سرزمینی است پوشیده از نخلستان ها و برخوردار از امکانات کشاورزی و در عین حال مجاور سرزمین های خشک حرّه و تابش آفتاب گرم.

حائط، بی هیچ نشانی از تاریخ، در لابلای نخلستان ها و صحرای خشک متروک، امروزه اهمّیت خود را به عنوان منزلگاه مسافران از دست داده است.(3)

مشخصات فدک و نخل های آن

چنانکه پیشتر اشاره شد، فدک به لحاظ امکانات کشاورزی، سرزمینی بود پر محصول ورطب آن شهرت بسیارداشت.درخصوص حجم درآمدکشاورزی ونخلستان های فدک، پس از آنکه در تصرف پیامبر قرار گرفت، گزارشهایی به ثبت رسیده است. برخی گویند: نخلستان هایش در قرن ششم هجری معادل نخلستان های کوفه بوده است.(4)

ابن ابی الحدید می نویسد: وقتی عمر بر نیمی از فدک با یهودیان مصالحه کرد از مال عراق پنجاه هزار درهم به آنان داد.(5)

سیّد بن طاووس در کشف المحجّه گفتاری دارد که درآمد فدک را بیش از این تخمین زده است. وی می گوید: در آمد فدک به روایت شیخ عبداللّه بن حماد انصاری سالانه بالغ بر هفتاد هزار دینار بوده است.(6)

از اینجا می توان علّت واگذاری این سرزمین پرحاصل به فاطمه زهرا علیهاالسلام از طرف پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و به امر پروردگار متعال در آیه وَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّه را استنباط کرد. بدیهی است با زندگی زاهدانه ای که اهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله داشتند آنان را برای اداره معیشت شخصی به این مبلغ نیازی نبوده و حکمت دیگری در این امر مهمّ باید باشد که شاید بتوان گفت: هدف از این واگذاری داشتن بنیه مالی و توان اقتصادی جهت اداره حکومت اسلامی بوده که می بایست در خاندان پیامبر مستقر می شد. همانگونه که تصرّف فدک و خارج ساختن آن از دست اهل بیت به وسیله دستگاه خلافت را در همین نکته باید جستجو کرد که به شرح آن خواهیم رسید.

فتح خیبر و فدک

در سال هفتم هجرتِ پیامبر صلی الله علیه و آله ، سپاه اسلام موفّق شدند طیّ فتوحات خود قلعه های خیبر را که دژهای استوار یهودیان بود فتح کنند، دلاوری های امیرمؤمنان علیه السلام در این فتوحات مشهور است. اسطوره شجاعت آن حضرت و به خاک افکندن مرحب، قهرمان غول پیکر یهود و کندن در خیبر با آن حجم افسانه ای اش برگ دیگری است از افتخارات آن فاتح بزرگ در تاریخ اسلام. همینکه خیبر فتح شد و یهودیان سرتسلیم در برابر مسلمانان فرود آوردند، خبر سقوط خیبر با آن عظمت به یهودیان فدک که از ساکنان قلعه ها و مزارع آن خطّه بودند رسید و از این رهگذر رعب و وحشتی در دل آنان افتاد و پیش از آنکه سپاه اسلام راهی فدک شوند، نمایندگانی نزد پیامبر فرستادند و از تسلیم و مصالحه خود بر نیمی از حاصل باغات و اراضی فدک سخن گفتند.(7)

ابن ابی الحدید از سیره ابن اسحاق چنین نقل می کند: همین که خیبر فتح شد، رعب و وحشت یهودیان فدک را گرفت، لذا نمایندگان خود را نزد پیامبر فرستادند و درخواست کردند بر نیمی از فدک با آنان مصالحه کند. نمایندگان یهود در خیبر یا در مسیرِ راه و یا در مدینه خدمت پیامبر رسیدند و موضوع را عنوان کردند و آن حضرت پیشنهاد آنان را پذیرفت. از این رو فدک ملک ویژه رسول اللّه شد؛ زیرا بدون جنگ به تصرّف در آمد. همچنین نامبرده از کتاب ابوبکر جوهری با اسناد خود از زهری چنین آورده است: گروهی از اهالی خیبر که در محاصره قرار گرفتند، تحصّن کرده و از پیامبر خواستند به آنان امان دهد تا جلای وطن کنند. پیامبر پذیرفت. اهالی فدک این را شنیدند و همین پیشنهاد را دادند و پیامبر قبول کرد. و بدینگونه فدک بدون هیچ جنگ و جهاد به تصرّف در آمد و بدین ترتیب ملک خاص پیامبر شد.(8)

مفسران سنّی و شیعی نیز به چگونگی تصرّف فدک اشاره کرده و آن را خالصه و فئ رسول خدا و از زمین هایی برشمرده اند که بدون سلاح و سپاه فتح شده و آحاد مسلمین در آن نقشی نداشته اند و بنا به نصّ قرآنی، متعلّق به پیامبر خواهد بود:

وَمَا أَفَاءَاللّه ُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلاَ رِکَابٍ وَلَکِنَ اللّه َ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللّه ُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * مَا أَفَاءَاللّه ُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الاْءَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ…(9)

«آنچه را خدا از آنها (یهود) به رسول خود بازگرداند، چیزی است که شما برای به دست آوردن آن نه اسبی تاختید نه شتری، ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلّط می سازد و خدا بر همه چیز توانا است. آنچه را خدا از اهل این آبادی بازگرداند «فئ» از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا این اموال میان ثروتمندان شما دست به دست نشود…»

دو آیه فوق الذکر خاطر نشان می سازد که آنچه بدون جنگ و جهاد به دست آید به خدا و رسول تعلّق دارد و سایر مسلمانان در آن حقّی ندارند. و آنگاه که در دست پیامبر قرار گرفت، آن حضرت به عنوان ولّی امر مسلمین در مصارفی که صلاح دین و مسلمین است خرج می کند و آن را ذخیره ثروتمندان نمی سازد. این مصارف به بیان آیه، عبارتند از: راه خدا و ترویج و تقویت دین و اهداف مقّدس رسالت نبوی، خویشاوندان پیامبر و ایتام و مستمندان و در راه ماندگان و به طور کلّی در جهت مصلحت دین و مسلمین.

و هر گاه پیامبر از میان مردم رخت بربندد، زمام چنین اموالی در دست جانشین به حقّ او، امام عادل خواهد بود که از قبل تعیین شده است که او نیز در همان مصارف مذکور خرج و صرف خواهد کرد.

واگذاری فدک به فاطمه علیهاالسلام

چنانکه در روایات بی شماری از طریق خاصّه و عامّه آمده است، رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیات خود فدک را به فاطمه زهرا علیهاالسلام واگذار کردند و این سه سال قبل از رحلت پیامبر بود؛ یعنی همان ایامی که فدک به تصرف آن حضرت درآمد.

طبرسی در مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه: وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و نیز ابوسعید خدری چنین روایت می کند:

«إنّه لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الآیَة عَلَی النَّبِی صلی الله علیه و آله أَعْطاها وَسَلَّمَها فَدَکا وَبَقِیت فِی یَدِها ثَلاث سَنَوات قَبْلَ وَفاتِ النَّبِیّ».(10) همینکه آیه کریمه به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد حقّ ذوی القربی؛ یعنی خویشاوندان پیامبر و مسکین و ابن سبیل را بدهد، آن حضرت فدک را به فاطمه علیهاالسلام داد و سه سال قبل از وفات حضرتش در دست فاطمه بود.

همین مطلب را سیوطی در درّالمنثور از ابی سعید خدری نقل کرده است:

«أخرج البزاز وابویعلی وابن حاتم و ابن مردویه عن أبیسعید الخدری، قال: لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الآیَة وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ… دعا رسول اللّه فاطمة فأعطاها فَدَکا.

چون آیه شریفه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیهاالسلام را فراخواند و فدک را به او داد.

و نیز از قول ابن عباس آورده: «لما نزلت وَآتِ ذَاالْقُرْبی حَقَّه أقطع رسول اللّه فاطمة فدکا» چون آیه شریفه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فدک را ملک فاطمه علیهاالسلام قرار داد.

هیثمی در مجمع الزوائد و ذهبی در میزان الاعتدال، متّقی در کنز العمال و برخی دیگر از محدّثان عامّه نیز عین این مطلب را نقل کرده اند.(11)

کوتاه سخن اینکه: فدک خالصه پیامبر گرامی بوده و در زمان حیات خود به امر خداوند آن را به فاطمه زهرا علیهاالسلام داده است. این اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله بر اساس مصلحت دین و مسلمین و آینده خلافت اسلام بوده؛ زیرا اوّلاً: هرگاه فدک در دست زهرا و علی علیهماالسلام بود، آن را جز برای دین و مسلمین و مصالح جامعه اسلامی نمی خواستند و همان راه و روش پیامبر را می پیمودند. ثانیا: خلافت آینده اسلام که می بایست در دودمان اهل بیت استمرار می یافت، به بنیه مالی و پشتوانه اقتصادی نیاز داشت و فدک به عنوان یک منبع درآمد، بخشی از این بودجه را تأمین می کرد و رمز اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به فاطمه علیهاالسلام دادند و مستقیما به علی علیه السلام نسپردند، شاید این باشد که فاطمه دختر پیامبر بود و مردم نسبت به او احترامی ویژه داشتند و ذی القربای مستقیم رسول اللّه بود و دادن فدک به حضرتش دستور خداوند در آیه کریمه بود و بدیهی است که فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز با فدک همانگونه عمل می کرد که پیامبر می خواست و آن را در جهت خلافت امیرمؤمنان و مصلحت مسلمانان قرار می داد. این در حالی است که گروهی از اهل نفاق و دنیاطلبان؛ از قبل با خلافت امیرمؤمنان سرستیز داشتند و اگر فدک به طور مستقیم در اختیار آن حضرت قرار می گرفت، عکس العمل هایی نشان می دادند.

در هر حال، وجود فدک در میان اهل بیت، خواه در دست علی علیه السلام یا زهرا علیهاالسلام در حاق واقع فرقی نداشت. اقدام دستگاه حاکمه نیز در غصب فدک همان هدف را تعقیب می کرد که اشاره شد و آن تهی دست نمودن خاندان پیامبر از بنیه مالی بود و در این جهت فرقی نداشت که متصرف زهرا باشد یا علی علیهماالسلام .

نکته دیگری نیز در اینجا وجود داشت و آن اینکه اگر زهرا علیهاالسلام تسلیم می شد، می بایست در اصل خلافت نیز تسلیم شود و حقّی را که خدا و پیامبر در ولایت امّت برای اهل بیت قرار داده، به آنان تسلیم نماید و این به معنای بر باد رفتن کرسی خلافت بود. بنابر این جنبه سیاسی فدک مهمتر از جنبه اقتصادی آن بوده است.

ابوبکر و مصادره فدک

پس از ماجرای سقیفه و تصاحب خلافت، نخستین اقدام خلیفه این بود که فدک را از تصرّف زهرا علیهاالسلام خارج کند. از این رو دستور داد وکیل آن حضرت را از فدک اخراج کردند و آن را به بیت المال ملحق نمودند. هر چند این اقدام عجولانه و تصرّف غاصبانه هیچگونه مستند شرعی و قانونی نداشت بلکه یک اقدام صرفا سیاسی و در راستای تثبیت حکومت بود امّا وی برای توجیه کار خود به روایتی دست یازید که جز او هیچیک از صحابه و روات آن را نقل نکرده اند.

در صحیح بخاری آمده است که ابوبکر در پاسخ حضرت زهرا، که به اقدام وی اعتراض نمود، چنین گفت: «إنّ رسول اللّه قال: لا نورث ما ترکناه صدقة»؛(12) «ما ارث نمی گذاریم، هر چه از ما بماند صدقه است.»

و در برخی منابع دیگر آمده است: «نحن معاشر الانبیاء لا نورث».(13)

در تحلیل این ماجرا نکاتی را باید خاطرنشان ساخت:

1 چنانکه از پیش ملاحظه کردیم، فدک را پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله سه سال قبل از رحلت خود به فرمان خداوند در آیه وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ… به فاطمه واگذار نمودند و بدین ترتیب فدک نحله فاطمه علیهاالسلام است و تا روی کار آمدن ابوبکر در اختیار حضرت بوده و وکیل و نماینده ایشان بر فدک نظارت می کرده و تصدّی آن را در دست داشته است.

و بدینگونه حضرت فاطمه «ذوالید»؛ یعنی متصرّف بوده و اصولاً خلیفه حق نداشت ملکی را که در تصرّف زهرا علیهاالسلام بوده از وی بگیرد. و یا برای مالکیّت آن، از حضرتش شاهد بخواهد و این چیزی است که احکام فقه اسلامی به صراحت بیان می کندو آنها نخواستند به حکم خدا عمل کنند.

2 با این وجود هنگامی که ابوبکر شاهد خواست، حضرت زهرا علیهاالسلام علی علیه السلام و حسنین علیهماالسلام و امّ أیمن را به گواهی فراخواند. امّا خلیفه شهادت این بزرگواران را رد کرد که این بزرگترین اهانت به ساحت قدس آل اللّه بود که قرآن به طهارت و صدق و عصمتشان گواهی داده و آیه «تطهیر» در شأن ایشان فرود آمده است و همه راویان؛ اعمّ از شیعه و سنّی اتفاق نظر دارند که آیه تطهیر جز برای این خاندان نازل نشده و به همین خاطر است که در زیارتِ غدیرِ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این اقدام مصیبتی بزرگ تر از غصب خلافت خوانده شده است؛ زیرا اگر غصب خلافت یک ظلم آشکار بود امّا ردّ شهادت صدیقه امت، حضرت فاطمه علیهاالسلام و صدیق اکبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و دو سبط پیامبر علیهماالسلام از بُعد معنوی خسارتی بود جبران ناپذیر و اهانتی آشکار و پشت سر انداختن آیه تطهیر و نادیده گرفتن مقامات و فضائلی که رسول گرامی برای علی و زهرا و حسنین علیهم السلام گفته بود و دوست و دشمن و خود ابوبکر بدان گواهی داده اند.

فقه و فضائل فاطمه و علی علیهماالسلام

مگر پیامبر نفرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده است.»

در صحیح بخاری و مسلم است که ابن مخرمه گفت: شنیدم از پیامبر که در منبر فرمود: «فاطمة بِضْعَة مِنّی یُؤذِینی ما آذاها ویریبنی ما رابها.»(14)

و مگر نفرمود: «رضای فاطمه رضای خدا و غضب او غضب خداوند است.»

ابن ابی عاصم روایت کرده:

«إنّ النبیّ صلی الله علیه و آله قال لفاطمة إنّ اللّه َ یَغْضِبُ لِغَضَبِکَ وَیَرضی لِرِضاکَ».(15)

همچنین ترمذی از قول زید بن ارقم آورده: «إنّ رسول اللّه قال: علیّ وفاطمة والحسن والحسین، أنا حربٌ لمن حاربهم وسِلْمٌ لمن سالَمَهُم»؛(16) «هر که با علی و فاطمه و حسنین بستیزد من با آنها بستیزم و هر که مسالمت کند با وی مسالمت کنم.»

ونیز فرمود: «اشتدّ غضب اللّه عَلی مَن آذانی فی عترتی».(17) «خشم خدا شدّت گرفت بر کسانی که با آزردن عترتم مرا آزردند.»

دکتر محمّد عبده یمانی، یکی از دانشمندان اهل سنّت عربستان سعودی در کتاب ارزشمند خود؛ «انّها فاطمة الزهراء» فصلی را به فقه حضرت فاطمه اختصاص داده و در بخش هایی از آن می نویسد:

«شکّی نیست که آن جناب سرآمد زنان عالم است، سیّده فقیهه و فاطمه که در انتقال دادن دین و دعوت و شناخت قرآن و سنّت توانمندی بالایی داشت… هنگامی که از فقه و دانش او در قالب روایات سخن می گوییم می بینیم در موارد بسیاری با مسائل فقهی مواجه بوده و در آن مسائل به نور خدای عزّوجلّ می نگریسته و خداوند قلب او را نورانی ساخته و وی را گرامی داشته و از زنان برگزیده عالم قرار داده است.»(18)

«اگر در کتابهای روایی تتبّع کنیم موارد بسیاری از فقه و درایت فاطمه را خواهیم یافت که به اعتراف اهل تحقیق، به صورت یک کتاب مستقل می توان ارائه داد. حضرت فاطمه علیهاالسلام دارای روحی دانا و فهمی دقیق نسبت به اسلام و احکام آن بود… او با فقه کامل از کتاب خدا و سنّت رسول صلی الله علیه و آله عمل می کرده و اصرار داشته که همه اعمال و رفتارش تابع سنّت مصطفی و هدایت آن حضرت باشد.»(19)

و در همین کتاب از قول عایشه آورده که گفت: «کسی را ندیدم راستگوتر از فاطمه»(20)

و بالاخره سراسر این کتاب و صدها نظیر آن از قلم عامّه و خاصّه مشحون از فضائل صدیقه طاهره علیهاالسلام است. و اینها را دستگاه خلافت نیز مانند هزاران راوی و محدّث دیگر به یاد داشته است؛ امّا در ماجرای فدک برخوردشان چنان بود که دیدیم و نیز درباره امیرمؤمنان علیه السلام و مقامات و فضایل و حقانیت و صدق و علم و منزلت معنوی او احدی تردید نداشته و کتب عامّه نیز آکنده از ذکر مناقب آن حضرت است.

ابن حجر هیثمی با اینکه از متعصّبان سرسخت عامّه است، در کتاب صواعق، چهل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله در فضائل امیرالمؤمنین آورده و علاوه بر آن، فضائل دیگری برای آن حضرت و خاندانش برشمرده است. از جمله:

«عَلِیّْ مَعَ الْقُرْآن وَالْقُرآن مَعَ عَلِیّ لا یَفْتَرِقان حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوض»؛(21) «علی با قرآن و قرآن با علی است و این دو جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر نزد من آیند.»

و «أقضاکم علیّ»؛ یعنی از همه شما بهتر علی قضاوت و داوری کند. و دعا درباره او که: «اَللّهُمَّ اهْدِ قَلبَهُ وَثَبِّتْ لِسانَهُ»؛(22) «خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را استوار دار!»

و نیز: «الصدیقون ثَلاثَة؛ وَعَلِیّ بْن أبِیطالِب أَفْضَلُهُمْ»؛(23) «سه تن صدیقان اند، حبیب نجار و مؤمنِ آل یاسین و علی که افضل همه آنهاست.»

و نیز از سخن پیامبر است: «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیّ لَنْ یَزُولا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوض»؛(24) «علی با حقّ است و حق با علی، از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار کوثر نزد من آیند.»

و نیز: «عَلِیٌّ مِنّی بِمَنْزِلَة رَأسی مِنْ جَسَدِی»؛(25) «علی نسبت به من، همانند سر من نسبت به پیکر من است.»

همچنین ابن حجر از قول ابوبکر آورده که گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «علیّ مِنّی بمنزلتی من ربّی»؛(26) «علی نسبت به من همانند منزلت من با خدای من است.»

حال با چنین فضایلی آیا جای آن داشت که خلیفه از زهرا علیهاالسلام شاهد بخواهد و شهادت علی علیه السلام را رد کند و گواهی حسنین را نادیده بگیرد؟! اسف بارتر اینکه در مناقشات مربوط به فدک حرمت حریم ولایت را پاس ندارد؟!

ابن ابی الحدید متن خطبه ای را از ابوبکر در پاسخ به خطابه تاریخی حضرت زهرا علیهاالسلام نقل کرده که از گستاخی و جسارت وی نسبت به اهل بیت پرده برمی دارد و نگارنده این مقال حتّی نقل آن سخنان را دور از ادب می داند.

وی پس از نقل آن خطبه موهن، می نویسد: من سخنان ابوبکر را برای نقیب ابویحیی جعفر بن یحیی بن ابوزید خواندم و گفتم: او به چه کسی گوشه می زند؟ پاسخ داد: گوشه نمی زند بلکه به صراحت می گوید! گفتم: اگر صریح بود از تو نمی پرسیدم. او خندید و گفت: علی بن ابی طالب علیه السلام را اراده کرده است. گفتم همه این سخنان را برای علی گفته است؟! پاسخ داد: آری، پسرم، پادشاهی است! گفتم: انصار کجا بودند؟ گفت: آنها نام علی را فریاد کردند و او برای جلوگیری از بلوا و آشوب آنها را نهی کرد.»(27)

آری پادشاهی است! دنیا و حکومت و ریاست چند روزه که آدمی را به اینجا می کشاند تا حرمت حریم حق را می شکند و همه ارزشها را زیر پا می گذارد!

3 چنانکه در مناقشات فدک آمد، پاسخ خلیفه به فاطمه زهرا علیهاالسلام در پی اعتراض به غضب فدک استناد به روایتی بود که جز وی آن را نقل نکرده است؛ «ما پیامبران ارث نمی گذاریم.» در حالی که در آغاز امر، سخن از میراث نبود. فاطمه رفع تعرض از ملکی را می خواست که در تصرف وی بوده و پیامبر سه سال قبل از رحلت، خالصه خود را به دخترش داده بود، امّا ابوبکر به جای اینکه با منطق صحیح پاسخ زهرا را بدهد، سخن را به انحراف برد و بحث میراث را پیش کشید.

و چون سخن از میراث به میان آمد، ناگزیر دفاع زهرا علیهاالسلام در این حال به گونه دیگر شد و در حقیقت به یک بحث اساسی در باب میراث به عنوان حکمی از احکام اللّه تبدیل گشت و موضع حضرت زهرا علیهاالسلام در این مناقشه درست ردّ دعاوی خلیفه بود که مدعی شد «از پیامبر کسی ارث نمی برد.» که این بر خلاف قانون ارث است که به صورت عام برای همه در قرآن تعیین شده و تخصیص آن غیر موجّه و بدون دلیل است. همانگونه که وراثت انبیا نیز در قرآن طی آیاتی مطرح گردیده و در این جهت فرقی میان آنها و دیگران نیست و وارث؛ اعم ازاینکه دختر باشد یا پسر، از اسلاف خود ارث می برد و روایت مورد استناد ابی بکر خبر واحدی بیش نیست که جز خلیفه راوی ندارد و هرگز نمی توان با چنین روایتی عمومات قرآنی را تخصیص زد. به عبارت دیگر میراث از احکام مصرّح و عام است که کتاب اللّه بدان ناطق است و روایت ابی بکر به فرض صحّت خبر واحد و قطع نظر از مشخصات راوی، اگر شرایط و قراین حالیه و موقعیّت زمان و مکان و بحران امر خلافت را هم در نظر بگیریم کمترین اعتباری برای آن خبر نمی توان در نظر گرفت. نه تنها از نظر شیعه بلکه از دیدگاه بسیاری از محقّقین عامّه که تخصیص کتاب اللّه را با خبر واحد جایز نمی دانند. به هر حال با توجّه به شرایط پیشگفته، حضرت زهرا علیهاالسلام مصمّم به میدان آمد تا از حریم دین دفاع کند که از مسأله فدک فراتر و مهم تر بود.

دفاع زهرا و شکایت به جمع عمومی

پس از آنکه ابوبکر به استناد روایتی به تصرف فدک اقدام کرد و وکیل فاطمه زهرا علیهاالسلام را خلع ید نمود و آن حضرت از این اقدام آگاه شد، چادر بر سر افکند و با جمعی از زنان بنی هاشم راهی مسجد گردید و این در حالی بود که ابوبکر در جمع مهاجر و انصار حضور داشت. آنگاه پرده ای زدند و زهرا علیهاالسلام ناله ای از دل برآورد که همه اهل مسجد به گریه افتادند. سپس اندکی درنگ کرد تا صدای گریه فرونشست و آغاز سخن نمود و خطبه غرّایی ایراد فرمود و از نعمت رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و فلسفه احکام آسمانی سخن گفت، آنگاه در مورد خطر رجعت به جاهلیّت به مردم هشدار داد و در فرازی از آن خطابه تاریخی مسأله میراث خود را از رسول خدا عنوان کرد و محرومیّت از ارث پدر را حکم جاهلیّت خواند و مردم را مورد نکوهش قرار داد که چرا در برابر این جریان سکوت کرده اند؟! گفت: «هیهات، مسلمانان! ای پسر ابی قحافه چرا من از ارث پدر محروم شوم؟ آیا خداوند گفته تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟! چه حکم ناروایی آوردی و گستاخانه به قطع رحم دست یازیدی و عهد و پیمان شکستی! کتاب خدا پیش روی شماست و به عمد به آن پشت پا زدید و به دور افکندید. خدای عزّوجلّ می فرماید: وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ… و در داستان یحیی و زکریا می گوید: فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّا(28) و نیز می فرماید: یُوصِیکُمْ اللّه ُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاْءُنثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ… و همچنین فرمود: إِنْ تَرَکَ خَیْرا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالاْءَقْرَبِینَ…(29)

و شما پندارید که من بهره و میراثی از پدر ندارم! آیا خداوند آیه ای را به شما اختصاص داده و پدر مرا از حکم آن استثنا کرده است؟ یا می گویید: (ما اهل دو ملت ایم) اهل دو ملّت از یکدیگر ارث نمی برند؟! آیا من و پدرم از اهل یک ملّت و دین نیستیم؟! آیا شما به خاصّ و عام قرآن از پیامبر داناترید؟! و…(30)

چنانکه ملاحظه می کنیم: تمام تکیه سخن دختر گرامی پیغمبر این است که چرا خلیفه و یارانش کتاب خدا را نادیده گرفته اند و به احکام جاهلیّت رجعت نموده اند. در حقیقت فدک بهانه است برای مسأله ای مهم تر و آن اعتراض به زیر پا گذاشتن آیات صریح قرآن با دستاویز روایتی مجهول که جز خلیفه راوی ندارد. در حالی که چند صباحی بیش از رحلت آن حضرت نگذشته و جریان های روز، اسلام و مسلمین را با شتاب به جاهلیت منسوخ پیشین سوق داده است و اگر در لحظات نخستین غیبت پیغمبر چنین رجعتی آغاز گردد، آینده تاریخ چه خواهد شد؟! و این بود رسالت فاطمه زهرا علیهاالسلام در دفاع بی وقفه از آیینی که پدرش بنیان نهاده و احکامی که پی افکنده و باید برای آینده بشریت تا رستاخیز جاودانه بماند.

دفاعیّه زهرا علیهاالسلام هر چند در آن لحظه ها در بازگرداندن حق او بی اثر ماند و ابوبکر همچنان در تصرف فدک پای فشرد امّا در وجدان ها و بستر تاریخ اسلام تأثیر عمیق برجای نهاد. حقایقی را روشن کرد. مطالب زیر پرده ای را افشا نمود و خط و نشان ها را نقش بر آب ساخت. پرده از چهره سیاستمداران حاکم برافکند. به همگان آموخت که چگونه باید از حریم دین و قرآن و ولایت دفاع نمود و به حرکت بی امان ادامه داد و با اعراض از دستگاه خلافت و مهجور ساختن آن با مبارزه منفی و وصیت به عدم حضور غاصبان در نماز و تشییع جنازه و دفن و مزارش این طرح مقدس را تکمیل نمود و این پرسش همواره پیش روی انسان هاست که چرا دختر گرامی پیامبر شبانه دفن شد و قبرش در اختفا ماند؟!

ولأیّ الأمور تدفن سرّا بنت خیر الوری وتعفی ثراها
حدیث مورد استناد در مصادره فدک

از بررسی منابع روایی استفاده می شود که حدیث: «لا نورث ما ترکناه صدقة» که مورد استناد خلیفه در تصرف فدک بود، از هیچ یک از روات و صحابه، جز ابوبکر نقل نشده است. بخاری از سه طریق به نقل این روایت پرداخته که هر سه به عایشه منتهی می شود و عایشه نیز از قول پدرش ابوبکر روایت می کند. بنا به روایت بخاری، زهری از قول عایشه نقل کرده که «فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمدند و میراث خود از رسول خدا را مطالبه کردند که شامل فدک و بخشی از خیبر بود و ابوبکر در پاسخ گفت: شنیدم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: «لا نُورث ما تَرَکْناهُ صَدَقَة…». از ما ارث برده نشود، آنچه به جای ماند صدقه است و خاندان پیامبر نیز از این مال خواهند خورد. ابوبکر اضافه کرد: به خدا کاری را که پیغمبر می کرد من ترک نکنم. در پی اظهارات ابوبکر، فاطمه علیهاالسلام از او روی برتافت و تازنده بود با وی حرف نزد.»(31)

همچنین ابن ابی الحدید در چند مورد از شرح نهج البلاغه تأکید می کند که مشهور این است: حدیث «لا نَورث ما تَرَکْناهُ صَدَقَة» را جز ابوبکر کسی از پیامبر نقل نکرده است.(32)

همچنین از بررسی منابع عامّه چنین استفاده می شود که حدیث مورد استناد را حتّی همسران رسول خدا نشنیده بودند. ابن ابی الحدید از قول عایشه آورده است که همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله عثمان بن عفان را نزد ابوبکر فرستادند تا میراث آنها را از خالصه و فئ رسول اللّه مطالبه کند و من (عایشه) آنها را از این خواسته منع کردم و گفتم از خدا نمی ترسید! مگر نمی دانید که پیغمبر فرمود: «ما ارث نمی گذاریم…»(33) حال اگر موضوع نفی وراثت از مسلّمات دین بود چگونه همسران رسول خدا آن را نشینده بودند و تنها عایشه به رد و انکار آن پرداخت؟! و چرا عثمان خودش به آنان پاسخ نداد که از پیامبر کسی ارث نمی برد؟! چنانکه در روایت بخاری ملاحظه کردیم، گفتار عایشه نیز مستند به گفتار پدرش ابوبکر است و مستقیما از پیامبر نقل روایت نکرده است.

از مجموع این وقایع می توان استنباط کرد که حدیث «نفی وراثت از پیامبر» پایه محکمی نداشته و مورد قبول همگان نبوده است. مؤیّد دیگر بی پایه بودن حدیث فوق، برخورد عمر با مسأله وراثت فدک در ماجرایی است که ذیلاً از نظر می گذرد.

در صحاح اهل سنّت آمده است که: «علی علیه السلام و عباس در زمان عمر بر سر فدک اختلاف کردند، علی علیه السلام می گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله آن را در زمان حیات خود به فاطمه علیهاالسلام واگذار کرد و عباس این مطلب را انکار می کرد و می گفت: ملک رسول خدا بودو من وارث او هستم! داوری نزد عمر بردند، امّا عمر از اظهار نظر خودداری کرد و گفت: «من حلّ این مسأله را به خود شما واگذار می کنم، خود بهتر می دانید چه کنید.»(34)

تعبیر یاقوت حموی در معجم البلدان چنین است:

«هنگامی که عمر به خلافت رسید و فتوحاتی نصیب مسلمانان شد و دولت اسلامی گسترش یافت، عمر با اجتهاد خود در این مسأله بر آن شد که فدک را به ورثه پیامبر برگرداند.»(35)

اگر این روایات صحیح باشد، دالّ بر این است که حکم خلیفه اوّل سیاسی و موقّتی بوده و در لحظه های حسّاس خلافتش بدان متمسّک شده است وگرنه چگونه عمر درباره تصمیم خلیفه اوّل اهمال می کرد و آن را به دور می انداخت و فدک را به علی و عباس با عنوان ورثه پیامبر واگذار می نمود؟(36)

افزون بر این، شخصیت امیرمؤمنان علیه السلام و منزلت معنوی و مقام ایمانی اوست که قوی ترین حجّت در این مسأله است و این چیزی است که دو خلیفه بارها به آن اعتراف کرده اند و نظر او را در مسائل و معضلات، ملاک عمل قرار می دادند و در اینجا نیز باید ملاک باشد.

به گفته ابن ابی الحدید: «اگر علی علیه السلام و عباس از پیامبر روایتی شنیده بودند که به موجب آن پیامبر ارث نمی گذارد، چگونه آمدند نزد عمر و طلب میراث کردند؟! آیا عباس این را می دانسته و با این حال مطالبه میراث کرده است؟! و آیا امکان داشت که علی علیه السلام این را بداند و به همسر خود اجازه دهد چیزی را مطالبه کند که استحقاق ندارد و به مسجد بیاید و با ابوبکر محاجّه کند و آن سخنان را بگوید؟! به طور قطع علی علیه السلام دعوی فاطمه علیهاالسلام را تأیید می کرده و او را برای دفاع از حقّ خود اجازه داده است.»(37)

ابن ابی الحدید می افزاید:

«اگر صحیح باشد کسی از پیامبر ارث نمی برد، به چه دلیل شمشیر و مرکب و نعلین آن حضرت را به علی علیه السلام دادند؟ به اعتبار اینکه همسرش (فاطمه علیهاالسلام ) وارث پیامبر است؛ زیرا اگر میراث از پیامبر صحیح نباشد در این جهت فرقی نیست که شی ء موروث کم باشد یا زیاد و تفاوتی نمی کند که از چه نوع و جنس باشد.»(38)

خلاصه اینکه: حدیث «نفی وراثت از پیامبر» را کسی جز ابوبکر نقل نکرده است و اگر در عهد ابوبکر، یار و همراهش عمر بن خطاب، از اقدام ابوبکر حمایت کرده، جنبه سیاسی داشته و یک حکم شرعیِ برگرفته از کتاب و سنّت نبوده است؛ چرا که اگر حکم شرعی بود، از هر کس سزاوارتر به فهم احکام شریعت و حمایت از آن، علی بن ابی طالب علیه السلام بود که احدی از صحابه حتّی ابوبکر و عمر نیز منکر آن نشده اند؛ همانگونه که منزلت معنوی و صدق گفتار فاطمه زهرا علیهاالسلام صدیقه طاهره، پاره تن پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز به اعتراف همه و اقاریر مکرّر عایشه دختر ابوبکر جای تردید و انکار نبوده است. حال چگونه امکان داشت مطلبی در باب فدک یا مسأله میراث، از رسول خدا رسیده باشد و ابوبکر آن را بداند، امّا امیرالمؤمنین علیه السلام که باب مدینه علم و حکمت و عالم به تأویل و تنزیل قرآن است و نیز صدیقه امّت از آن آگاهی نداشته باشند و نعوذ باللّه چیزی را ادّعا کنند که به آنان تعلّق نداشته است! و همچنین همانگونه که دیدیم، خلیفه دوّم نیز در زمان خلافت خود بر اقدام ابوبکر پافشاری نکرد و خلفای بعدی نیز در چند مقطع تاریخی، فدک را به خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله واگذار کردند.

خلیفه و اعتراف به خطا

از گفته های تاریخی می توان استفاده کرد که شخص ابوبکر نیز در باطن امر، به حقانیت حضرت زهرا علیهاالسلام در امر فدک معتقد بوده است. در این خصوص به چند مورد و شاهد می توان اشاره کرد:

1 در اصول کافی از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام روایتی نقل شده که در بخشی از آن آمده است: در پی احتجاجات حضرت زهرا علیهاالسلام و گواهی امیر مؤمنان علیه السلام و أمّ ایمن، ابوبکر در نوشته ای دستور ترک تعرّض از فدک را صادر کرد و چون فاطمه علیهاالسلام نامه را گرفت و برگشت، در راه عمر خبردار شد و آن نامه را گرفت و پاره کرد و دور ریخت.(39)

2 بنابر آنچه در کتاب «الإمامة والسیاسه» ذیل صفحه، به عنوان یک روایت آمده است:

هنگامی که ابوبکر و عمر برای عذرخواهی! و عیادت به خانه فاطمه آمدند، ابوبکر با اعتراف به اشتباه خود در مورد فدک و خلافت چنین گفت:

«یا حَبِیبَة رَسُول اللّه ، أَ غَضَناکِ فِی مِیراثِکِ منه وَفِی زَوجِکِ».(40)

«ای حبیبه پیامبرخدا، ما تو را درباره میراثت از پدرت و در مورد شوهرت (امر خلافت) خشمگین و ناراحت کردیم.»

و آنگاه فاطمه علیهاالسلام فرمود: «چگونه خاندان تو از تو ارث ببرند و ما از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ارث نبریم؟!»؛ «ما بالک یرثک أهلک ولا نرث محمّدا».(41)

3 بنابه نوشته مورّخ شهیر، مسعودی: «ابوبکر هنگام مرگ از چند چیز اظهار پشیمانی و تأسف کرد؛ از جمله اینکه گفت: ای کاش به تفتیش خانه فاطمه علیهاالسلام اقدام نمی کردم.»(42)

در متون روایی و تاریخی، مواردی از این قبیل می توان یافت که بیانگر حقانیت دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله در دعوای خود و مظلومیت اهلبیت و محکومیت دستگاه حاکمه در اقدام خود می باشد. و بهترین داور خداوند است.

تحلیلی از جاحظ در موضوع بحث

علمای اهل سنّت نیز در مواردی بر پذیرش این حقیقت ناگزیر شده و عذر خلیفه را نا موجّه خوانده اند و به طور غیر مستقیم روایت خلیفه را مخدوش دانسته، مدافعات برخی متعصبان عامّه را مردود شمرده اند؛ از جمله آنان جاحظ است که در رسائل خود به این مطلب پرداخته، می نویسد:

«برخی پنداشته اند که دلیل صدق گفتار ابوبکر وعمر در منع میراث و برائت آنها، این است که اصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله دعوی آنان را رد نکردند؛ یعنی سکوت صحابه در برابر دعوی خلیفه تأییدی بود بر مدّعای او.

سپس جاحظ به ردّ این پندار پرداخته و می گوید: «اگر ستمدیدگان و آنان که حقّشان ضایع شده بود و طرح دعوا و شکایت داشتند، معترض نبودند، در این صورت سکوت می توانست دلیل بر صحّت مدعای خلیفه باشد در حالی که اعتراض فاطمه علیهاالسلام تا بدانجا پیش رفت که وصّیت کرد ابوبکر بر جنازه اش نماز نخواند و هنگامی که برای مطالبه حق خود نزد ابوبکر آمد، گفت: ای ابابکر اگر تو بمیری چه کسی از تو ارث خواهد برد؟ پاسخ داد خانواده ام و فرزندانم. فاطمه فرمود: چرا ما از پیامبر ارث نبریم، و بالاخره هنگامی که ابوبکر فاطمه را از ارث خود منع کرد و حقّش را نداد و فاطمه ناامید شد و یاوری نیافت. گفت: به خدا تو را نفرین می کنم. و ابوبکر جواب داد به خدا تو را دعا می کنم…

جاحظ سپس به نقل گفتگوی فاطمه با ابوبکر و ملایمت ابوبکر در برابر سخنان تند فاطمه علیهاالسلام اشاره کرده، در بیان راز این ملایمت می نویسد: این دلیل بر برائت از ظلم و سلامت از جور نیست؛ زیرا مکر ظالم و سیاست مکّارانه گاه تا آنجا می رسد که مظلوم نمایی کند و سخن متواضعانه و منصفانه به کار بگیرد و در ادامه با اشاره به اقدام عمر در تحریم متعه می گوید: چگونه می توان عدم اعتراض صحابه را دلیل بر صحّت اقدام کسی دانست در حالی که عمر در منبر گفت: «مُتْعَتانِ کانَتا عَلی عَهْدِ رَسُول اللّه مُتْعَة النَّساء وَمُتْعَة الْحَجّ أَنَا أنْهی عَنْهُما وَأُعاقِبُ عَلَیهِما»؛ «دو متعه در عهد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود؛ یکی متعه زنان و دیگری تمتّع در حجّ و من از آن دو نهی می کنم و مرتکب آن را مجازات می نمایم.» با این وصف، کسی در صدد انکار و ردّ این اقدام عمر برنیامد و آن را تخطئه نکرد و اظهار شگفتی ننمود و از او توضیحی نخواست.»(43)

مقصود جاحظ این است که خلفا اقدامات متعدّدی داشتند که بر خلاف سنّت و سیره نبوی بود و مردم اینها را می دیدند و اعتراض نمی کردند و این دلیل مشروعیت نمی شود.

پس به صرف اینکه مردم دعوی ابوبکر را در مورد ارث نبردن از پیامبر انکار نکردند، دلیلی بر صحت دعوی او نیست و این موارد مشابه دیگری داشته؛ چنانکه در مورد تحریم متعه حج و متعه ازدواج از عمر دیدیم، و به گفته جاحظ سکوت در برابر کسی که مسلّط بر اوضاع است و امر و نهی و قتل و عفو و حبس و یا آزادی را در دست دارد، دلیل روشن و حجّت قانع کننده نیست.(44)

غصب فدک و جنبه سیاسی آن

برخورد خشونت بار دستگاه خلافت با دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله را اگر به دیده تحقیق بنگریم، جنبه سیاسی داشته نه جنبه دینی. از یکسو می خواستند دست اهل بیت را از مال دنیا تهی کنند که پشتوانه حرکتی در جهت معارضه با غصب خلافت نباشد و از سوی دیگر زمینه را برای باز پس گیری خلافت فراهم نکنند؛ همانگونه که ابن ابی الحدید می نویسد: در شهر حلّه یکی از علوی ها به نام علی بن مهنا ذکی معروف به ذوفضائل به من گفت: فکر می کنی چرا ابوبکر و عمر فدک را از فاطمه گرفتند؟ پرسیدم: چه هدفی داشتند؟ گفت: «خواستند پس از آنکه خلافت را گرفتند انعطاف و نرمشی نشان ندهند و آن حضرت از آنان انعطاف نبیند و بدینسان زخمی بر زخم های دیگر نهادند، و نیز از قول یکی از متکلمین امامیّه به نام علی بن نقی در بلده نیل آورده که هدف آن دو در تصرّف غاصبانه فدک و خارج ساختن آن از دست فاطمه علیهاالسلام جز این نبود که علی علیه السلام با محصول و در آمد آن قدرت پیدا کند و با ابوبکر در خلافت منازعه نماید و از فاطمه و علی و سایر بنی هاشم و فرزندان عبدالمطلب را در خمس منع کردند.»(45) هر چند ابن ابی الحدید اینگونه اظهارات را مورد انکار و استهزا قرار داده امّا حقیقت امر جز این نبوده است.

امیر مؤمنان علیه السلام و ماجرای فدک

دوره بیست و پنج ساله سه خلیفه سپری شد و خلافت ظاهری با همه مشکلات و بحران هایش در کف با کفایت امیرمؤمنان قرار گرفت. در این حال، آن حضرت می توانست حق برباد رفته اهل بیت را به خاندانش برگرداند. امّا چنین نکرد. چرا؟

این مسأله مورد تحلیل های گونان قرار گرفت؛ برخی تصوّر کردند اقدام علی علیه السلام تأییدی بود بر سیره خلفای پیشین و امضای غصب فدک! که این تفسیر ناروایی است؛ چرا که آن حضرت از هر کس بهتر می دانست که فدک متعلّق به فاطمه زهرا علیهاالسلام و اهل بیت است و برای این موضوع شهادت داد که ابوبکر نپذیرفت! همچنین علی علیه السلام همدرد فاطمه بود و موضع گیری های او را در برابر غاصبان تأیید و از وی حمایت می کرد.

بنابراین، سکوت آن حضرت در مسأله فدک همانند سکوت او در برابر تصرّف خلافت بود، پس از اتمام حجّت های لازم که مصلحت اسلام و مسلمین آن را ایجاب می کرد.

آنچه برای علی و زهرا علیهماالسلام اهمّیت داشت و هستی خود را به پای آن فدا کردند، شریعت والای احمدی صلی الله علیه و آله بود که در مقام حفظ آن از هرچه هست می توان گذشت؛ خلافت، فدک و بالاتر از همه اینها، جان و تن و هرچه در توش و توان باشد.

علی علیه السلام پس از شهادت همسر مظلومش نیز راه و روش دیگری اتخاذ نکرد و با مظلومیت خود و خاندانش روزگار گذرانید. او هرگز علاقه ای به مال و مقام دنیا نشان نداد و اندیشه آخرت از فکر دنیا مشغولش می داشت. و چنین بود همسر بزرگوارش فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچه در مدافعات آن بانوی بزرگ اسلام محور بود، احکام و سنن الهی بود که پدرش پایه گذاری کرد و چنانکه گفتیم فدک بهانه ای بیش نبود.

امیرمؤمنان علیه السلام در ماجرای فدک سخنی دارد که طی نامه ای به عثمان بن حنیف آن را متذکر می شود و این سخن بیانگر موضع آن حضرت در ماجرای تأسّف بار فدک است.

در این نامه می نویسد:

«بَلَی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکُ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ ، فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِینَ ، وَنِعْمَ الحَکَمُ اللّهَ . وَمَا أَصْنَعُ بِفَدَکَ وَغَیْرِ فَدَکَ ، وَالنَّفْسُ مَظَانُّهَا فِی غَدٍ . جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِی ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَتَغِیبُ أَخْبَارُهَا ، وَحُفْرَةٌ لَوْ زِیدَ فِی فُسْحَتِهَا ، وَأَوْسَعَتْ یَدَا حَافِرهَا ، لاَءَضْغَطَهَا الحَجَرُ وَالْمَدَرُ ، وَسَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ ، وَإِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقُوَی لِتَأْتِیَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الاْءَکْبَرِ ، وَتَثْبُتُ عَلَی جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ .»(46)

«آری، از تمام آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، در دست ما تنها فدک بود که گروهی بر آن دیده حرص و طمع دوختند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور و حَکَم خداوند است. مرا با فدک و غیر فدک چه کار! در حالی که آرامگاه فردای آدمی قبری است که در تاریکی آن آثارش محو شود و اخبارش ناپدید گردد؛ گودالی که اگر با دست گورکن توسعه داده شود سنگ و کلوخ در آن فرو ریزند و انبوه خاک درزهایش را بپوشاند و همانا نفس سرکش را ریاضت می دهم تا در آن روزِ هراس انگیز بزرگ با امنیت در آید و در آن لغزشگاه استوار بماند.»

این سخن به صراحت می گوید: واگذاری فدک نه از روی رضایت بلکه از روی بی رغبتی و اعراض از دنیا بود و حکمیت و شکایت را نزد خدا بردن و این خود اعلام وضع صریح آن حضرت است در مورد فدک.

ابن ابی الحدید در شرح این بخش نامه، توضیح جالبی دارد. او می نویسد: «در معنای سخن امام که می فرماید: «فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِینَ» این است: «أی سامحت وأغضت ولَیسَ یعنی هیهنا بالسخاء إلاّ هذا لا السّخاء الحقیقیّ لأنّه علیه السلام وأهله لم یَسْمَحوا بفدک إلاّ غصبا وقسرا وقد قال: هذه الألفاظ فی موضع آخر فیما تقدّم وهو یعنی الخلافة بعد وفات رسول اللّه صلی الله علیه و آله . ثمّ قال: ونِعْمَ الحَکَم اللّه ، الحکم الحاکم وهذا الکلام کلام شاکٍ متظلّم.»(47)

اینکه می فرماید: «گروهی به فدک طمع بستند و گروهی سخاوتمند از آن گذشتند.» بدین معنی است که فدک را نادیده گرفتند و چشم از آن پوشیدند و نه جز این. سخاوت در اینجا به معنای سخاوت حقیقی نیست؛ زیرا آن حضرت و خاندانش فدک را رها نکردند مگر از روی غصب و زور. آن حضرت نظیر این الفاظ را در مورد غصب خلافت پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز دارد. و این سخنان نشانه نارضایتی اوست. لذا پس از این سخنان می گوید: بهترین حَکَم یعنی داور و حاکم خداوند است. این سخن سخن کسی است که شکایت دارد و تظلّم می کند.

در زیارت غدیرِ امیرمؤمنان علیه السلام نیز به این تظلّم و شکوه اشاره شده و پس از مطرح ساختن غصب فدک به عنوان مصیبتی اندوهبارتر از غصب خلافت و ردّ شهادت علی و حسنین علیهم السلام از سوی حاکمان چنین آمده است:

«فما أعْمَهَ مِنْ ظُلْمِکَ عَنِ الحَقِّ ثُمَّ أفْرَضوکَ سَهمَ ذَوی القُربی مَکْرا وأحادُوهُ عَنْ أهْلِهِ جَوْرا فَلَمّا آلَ الأمرُ اِلَیکَ أجرَیتُهُم علی ما أجْرَیا رَغْبَةً عَنْهُما بِما عِنْدَ اللّه ِ لَکَ فأشبَهَتْ مِحْنَتُکَ بِهِما مِحَنَ الأنْبِیاءِ علیهم السلام عِنْدَ الوَحْدَةِ وَعَدَمِ الأنْصارِ…»

«چه کور دل است آنکه حقّ تو را به ستم پایمال کرد، سپس سهم ذوی القربی را با نیرنگ از تو گرفتند و با جور از اهلش دریغ داشتند. پس چون کار خلافت به تو بازگشت همانگونه که آن دو کردند، عمل کردی و به امید ثواب الهی از آن روی برتافتی. بدینسان ابتلای تو به آن دو به ابتلا و امتحان پیامبران شباهت داشت آنگاه که تنها می شدند و یار و یاوری نداشتند…»

امیرالمؤمنین و تأسّی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

نکته دیگری که در زیارت بدان اشاره شد و روایات نیز به آن توجّه داده اند، این است که امیرالمؤمنین علیه السلام در ماجرای فدک و خودداری کردن از اعاده آن در دوران خلافتش و تنها اعلام موضع زبانی، به پیامبران خدا و حضرت ختمی مرتبت تأسّی نمود که اگر از آنان چیزی را به زور می گرفتند از آن چشم می پوشیدند و اعراض می کردند.

در این خصوص چند روایت از امامان معصوم علیهم السلام رسیده است؛ از جمله ابراهیم کرخی از امام صادق علیه السلام می پرسد:

چرا و به چه علّت هنگامی که امیرالمؤمنین به خلافت رسید فدک را رها کرد؟ امام در پاسخ فرمود:

«اقتداءً برسول اللّه لمّا فتح مکّه وقد باع عقیل بن ابی طالب داره. فقیل یا رسول اللّه ألا ترجع إلی دارک؟ فقال: وهل ترک عقیل لنا دارا. إنّا أهلَ بیتٍ لا نسترجع شیئا یؤخذ منّا ظلما فلذلک لم یسترجع فدکا لمّا ولّی»(48)

«او به پیامبر اقتدا کرد آنگاه که مکّه را فتح نمود و عقیل خانه آن حضرت را فروخته بود. پرسیدند: یا رسول اللّه ، به خانه خود برنمی گردید؟ فرمود: مگر عقیل برای ما خانه ای گذاشته است؟! ماخاندانی هستیم که اگر به ظلم از ما چیزی را بگیرند باز پس نگیریم، از اینرو امیرالمؤمنین پس از تصدّی امر، فدک را باز پس نگرفت…»

پرونده فدک در محکمه تاریخ

پرونده فدک هرگز از دفتر محاکمات حذف نشد، نه زهرا و علی علیهماالسلام آن را نادیده گرفتند و نه فرزندانشان؛ زیرا همانگونه که گفتیم بُعد معنوی فدک اصل بود و نه ارزش مادّی آن. فدک نماد و مظلومیّت اهلبیت بود و مظلوم باید از مظلومیّت خود سخن بگوید وگرنه به ظلم صحه گذاشته و این در منطق دین روا نیست. در آینده تاریخ نیز می بینیم که فرزندان فاطمه و علی علیهم السلام هرگاه فرصتی می یافتند داستان فدک را تازه می کردند تا از صفحه تاریخ و جغرافیای عقاید محو نشود و اگر خود فدک نیست پرونده اش باز باشد و وجدان ها بر اساس آن داوری کنند و چنانکه وقایع تاریخی نشان می دهد، فدک از محدوده یک دهکده کوچک و یک مزرعه خارج شد و مفهوم وسیع تری گرفت؛ همان مفهومی که در مدافعات زهرا نیز نقش بنیادین داشت و بعدا پرده از روی آن برداشته شد.

مفهوم نمادین فدک

حقیقت این است که بحث فدک از مرافعه بر سر یک مزرعه فراتر رفته و شکل کلّی تری به خود گرفته است و آن به اساس حاکمیت مربوط می گردد. برای نمونه، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام گفتاری دارد با مهدی عباسی که فدک را با مفهوم نمادین آن به تصویر می کشد. علی بن ساباط می گوید: هنگامی که ابوالحسن موسی علیه السلام بر مهدی عباسی وارد شد و دید که حقوق غصب شده را باز پس می دهد، گفت: ای خلیفه، چرا آنچه از ما به ستم گرفته شده باز پس نمی دهی؟ مهدی گفت: ای ابوالحسن مقصودتان چیست؟ حضرت داستان فدک و فتح آن برای رسول اللّه صلی الله علیه و آله را به تفصیل بیان کرد و یادآور شد که این خالصه رسول اللّه بود و به امر حقّ به زهرا داده شد و در حیات پیامبر در دست فاطمه بود تا اینکه با روی کار آمدن خلیفه اوّل از دست او خارج شد ولی با مدافعات زهرا علیهاالسلام و گواهی امیرمؤمنان و امّ ایمن، ابوبکر حاضر شد آن را به فاطمه علیهاالسلام واگذار کند امّا عمر مانع گردید تا بالأخره در تصرّف دستگاه خلافت درآمد.

پس از نقل این ماجرا، مهدی عباسی از امام خواست که حدود فدک را مشخّص کند و امام فرمود:

«حَدّ مِنها جبل اُحد وحَدّ منها عریش مصر وحدّ منها سیف البحر وحدّ منها دَوْمة الجندل، فقال له کلّ هذا؟ قال نعم. هذا کلّه ممّا لم یوجف علی أهله رسول اللّه نجیل ولا رکاب. فقال کثیرٌ و أنظر فیه».(49)

«یک حدّ آن به کوه احد، حدّ دیگرش به عریش مصر (شهری مجاور مصر قدیم) و حدّ سوم به ساحل دریا، و چهارم به دومة الجندل (ناحیه ای در شام از طریق مدینه) منتهی می شود.

مهدی عباسی گفت: همه اینها؟! امام فرمود: آری اینها سرزمین هایی است که پیامبر با سپاه و لشکر از اهلش متصرّف نشده، مهدی گفت اینها زیاد است! باید در باره آن فکر کنم!»

شاید مهدی عباسی نیز مقصود امام را فهمیده که اینگونه پاسخ داده است. و ممکن است مفاد سخن امام این باشدکه قلمرو حکومت اسلامی به غصب درتصرّف حاکمان قرار گرفته و اگر قرار است حق به صاحب آن برگردد، از محدوده فدک فراتر می رود و باید به خاندان پیامبر واگذار شود؛ زیرا آنها ولیّ امر مسلمین و صاحب اختیار کشور اسلامی اند، چون تنها آنها هستند که با عدل و داد حکومت توانند کرد و از حقوق توده ها حمایت خواهند نمود، چون اگر در اختیار افراد نالایق قرار گیرد سرگذشت فدک نیز بدانجا منتهی می شود که مثلاً معاویه آن را سه قسم کند، یک ثلث به مروان حکم بدهد، ثلث دیگر به عمرو بن عثمان بن عفان و باقی مانده را به یزید بن معاویه!(50) و یک روز تمام آن در اختیار مروان حکم، دشمن اهل بیت قرار گیرد و همینطور دست به دست خلفا بگردد و نه تنها به بیت المال و مستضعفان نرسد بلکه در مقاصد شخصی و عیش و نوش حاکمان و

حواشی آنها مانند بقیّه بیت المال صرف شود، چنانکه تحوّلات تاریخی فدک این را نشان می دهد.

البته در پاره ای موارد نیز از سوی خلفا همچون عمر بن عبدالعزیز که تا حدودی به مظالم مردم می رسید، فدک به اهلبیت عودت داده شد. و یا در زمان مأمون نیز به خاندن پیامبر واگذار گردید که دعبل در این خصوص قصیده ای سرود که مطلعش این بود:

أصبح وجه الزمان قد ضحکا برد مأمون هاشم فدکا

«بر چهره زمان لبخند شادی نشست آنگاه که مأمون فدک را به بنی هاشم برگردانید.»

نکته آخری که در اینجا اشاره می شود این است که این تحوّلات و واگذاری فدک از سوی برخی خلفا و غصب آن از سوی برخی دیگر، نشانگر دو مطلب است:

1 فدک به عنوان یک ابزار سیاسی و اهرم فشار بر اهل بیت مورد استفاده بوده چنانکه از آغاز نیز چنین بود.

2 آنها پذیرفته بودند که فدک واقعا متعلّق به اهل بیت است و باید حقّ به حق دارش برگردد و این نتیجه مدافعات فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. که بعدها نیز در این راستا حرکت هایی صورت گرفت.

در هر حال اگر چه فدک به عنوان یک مزرعه یا دهکده اهمّیت آن را نداشت که آنهمه مورد مناقشه و مناظره قرار گیرد؛ امّا از بُعد سیاسی و بعد معنوی اهمّیت داشت که این را باید محور اصلی مناقشات دانست.

پی نوشتها:

1 . نک : سیّد محمّد باقر نجفی، مدینه شناسی، ج2، ص489

2 . همان، ص490

3 . مدینه شناسی، ج2، ص492

4 . آیة اللّه شهید سیّدمحمّد باقر صدر، فدک در تاریخ، ص27

5 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص108، چاپ بیروت.

6 . به روایت محدّث قمی در بیت الاحزان، ص82

7 . معجم البلدان، ماده فدک.

8 . شرح ابن ابی الحدید، ج4، ص108

9 . حشر: آیات 6 و 7

10 . مجمع البیان، و نیز نک : اصول کافی، ج1، ص443

11 . نک : سوگنامه فدک، صص134 و 135

12 . صحیح بخاری، ج8، صص3 و 4 و ج5 ص82

13 . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج4، ص117، چاپ بیروت.

14 . به نقل ابن حجر در الاصابه، ج4، ص338

15 . همان.

16 . همان، و مسند احمد حنبل، ج2، ص442 و کتاب فاطمه زهرا، ص253 ترجمه نگارنده.

17 . کنز العمال، ج12، ص93، ح34143

18 . کتاب فاطمه زهرا، صص261 و263 دکتر محمّد عبده یمانی، ترجمه محمّدتقی رهبر.

19 . کتاب فاطمه زهرا، صص261 و263 دکتر محمّد عبده یمانی، ترجمه محمّدتقی رهبر.

20 . انّها فاطمة الزهراء، ص311

21 . صواعق، ص361 و کنز العمال، ج11، ص603

22 . همان، ص351

23 . همان، ص365

24 . راغب، محاضرات، ج2، ص478

25 . صواعق، ص366؛ کنز العمال، ج11، ص603

26 . همان، ص517

27 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص111، چاپ بیروت.

28 . مریم :6 و 7

29 . بقره : 180

30 . دلائل طبری، صص116 و 117؛ شرح نهج البلاغه، ج4، صص129 و130

31 . صحیح بخاری، ج8، ص3

32 . شرح نهج البلاغه، ج4، صص114، 117 و 127

33 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص115 و نیز معجم البلدان، فدک.

34 . صحیح بخاری، ج8، ص4؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، ص114، چاپ بیروت.

35 . معجم البلدان، ماده فدک.

36 . فدک فی التاریخ، صص47 و 48، ضمنا برای شناخت موضع خلیفه دوّم با این مسأله در زمان خلیفه اوّل، بنگرید به کافی، ج1، ص443

37 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص116

38 . همان.

39 . اصول کافی، ج2، ص443

40 . الامامة والسیاسه، ص13

41 . همان.

42 . مروج الذهب، ج2، ص301

43 . الغدیر، ج7، ص229 و 230

44 . به نقل از علامه امینی در الغدیر، ج7، ص225

45 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص122، چاپ بیروت.

46 . نهج البلاغه، نامه 45

47 . شرح نهج البلاغه، ج4، ص107 چاپ بیروت.

48 . علل الشرایع، ج1، ص154؛ کشف الغمّه، ج1، ص494، و نیز نک : سوگنامه فدک، ص202

49 . کافی، ج1، ص443

نویسنده: محمدتقی رهبر
منبع: مجله میقات حج، شماره 34
کلید واژه های مرتبط: مظلومیت ، فدک ، جغرافیای فدک ، علل غصب فدک ، غصب امامت ، حضرت زهرا (س)

علی (ع) و ما جرای فدک(3)

علی (ع) و ما جرای فدک(3)
آیا پیامبران از خود ارث نمی گذارند؟
نظر قرآن در این باره

ابوبکر برای بازداشتن دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ترکه پدر به حدیثی تکیه می کرد که مفاد آن در نظر خلیفه این بود:پیامبران چیزی از خود به ارث نمی گذارند وترکه آنان پس از درگذشتشان صدقه است.

پیش از آنکه متن حدیثی را که خلیفه به آن استناد می جست نقل کنیم لازم است این مسئله را از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار دهیم، زیرا قرآن عالیترین محک برای شناسایی حدیث صحیح ازحدیث باطل است.واگر قرآن این موضوع را تصدیق نکرد نمی توانیم چنین حدیثی را هرچند ابوبکر ناقل آن باشد حدیث صحیح تلقی کنیم، بلکه باید آن را زاییده پندار ناقلان وجاعلان بدانیم.

از نظر قرآن کریم واحکام ارث در اسلام، مستثنا کردن فرزندان یا وارثان پیامبران از قانون ارث کاملا غیر موجه است وتا دلیل قاطعی که بتوان با آن آیات ارث را تخصیص زد در کار نباشد، قوانین کلی ارث در باره همه افراد واز جمله فرزندان ووارثان پیامبر حاکم ونافذ است.

اساسا باید پرسید:چرا فرزندان پیامبران نباید ارث ببرند؟چرا با درگذشت آنان، خانه ولوازم زندگی ایشان باید از آنان گرفته شود؟ مگر وارثان پیامبر مرتکب چه گناهی شده اند که پس از درگذشت او باید همه فورا از خانه خود بیرون رانده شوند؟ گرچه محرومیت وارثان پیامبران از ارث، عقلا بعید به نظر می رسد، ولی اگر از ناحیه وحی دلیل قاطع وصحیحی به ما برسد که پیامبران چیزی از خود به ارث نمی گذارند وترکه آنان ملی اعلام می شود(!) در این صورت باید با کمال تواضع حدیث را پذیرفته، استبعاد عقل را نادیده بگیریم وآیات ارث را به وسیله حدیث صحیح تخصیص بزنیم.ولی جان سخن همین جاست که آیا چنین حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است؟ برای شناسایی صحت حدیثی که خلیفه نقل می کرد بهترین راه این است که مضمون حدیث را بر آیات قرآن عرضه بداریم ودر صورت تصدیق آن را پذیرفته، در صورت تکذیب آن را به دور اندازیم.

وقتی به آیات قرآن مراجعه می کنیم می بینیم که در دو مورد از وراثت فرزندان پیامبران سخن گفته، میراث بردن آنان را یک مطلب مسلم گرفته است.اینک آیاتی که بر این مطلب گواهی می دهند:
الف) ارث بردن یحیی از زکریا

وإنی خفت الموالی من ورائی و کانت امرأتی عاقرا فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا .(مریم:5و6)من از (پسر عموهایم) پس از درگذشت خویش می ترسم وزن من نازاست. پس مرا از نزد خویش فرزندی عطا کن که از من واز خاندان یعقوب ارث ببرد وپروردگارا او را پسندیده قرار ده.

این آیه را به هر فردی که از مشاجره ها دور باشد عرضه کنید خواهد گفت که حضرت زکریان از خداوند برای خود فرزندی خواسته است که وارث او باشد، زیرا از دیگر وارثان خود ترس داشته ونمی خواسته که ثروتش به آنان برسد. اینکه او چرا ترس داشت بعدا توضیح داده خواهد شد.

مراد واضح واصلی از یرثنی همان ارث بردن از مال است.البته این مطلب به معنی این نیست که این لفظ در غیر وراثت مالی، مانند وراثت علوم ونبوت، به کار نمی رود، بلکه مقصود این است که تا قرینه قطعی بر معنی دوم نباشد، مقصود از آن، ارث مال خواهد بود نه علم ونبوت. (1) اکنون قرائنی را که تأیید می کنند که مقصود از یرثنی و یرث من آل یعقوب وراثت در مال است نه وراثت در نبوت وعلم، یاد آور می شویم:

1 لفظ «یرثنی» و«یرث» ظهور در این دارند که مقصود همان وراثت در مال است نه غیر آن، وتا دلیل قطعی بر خلاف آن در دست نباشد نمی توان از ظهور آن دست برداشت. شما اگر مجموع مشتقات این لفظ را در قرآن مورد دقت قرار دهید خواهید دید که این لفظ در تمام قرآن (جز در آیه 32 سوره فاطر) در باره وراثت در اموال به کار رفته است وبس. این خود بهترین دلیل است که این دو لفظ را باید برهمان معنی معروف حمل کرد.

2 نبوت ورسالت فیض الهی است که در پی یک رشته ملکات ومجاهدتها وفداکاریها نصیب انسانهای برتر می شود. این فیض، بی ملاک به کسی داده نمی شود؛ بنابر این قابل توریث نیست، بلکه در گروه ملکاتی است که در صورت فقدان ملاک هرگز به کسی داده نمی شود، هرچند فرزند خود پیامبر باشد.

بنابراین، زکریا نمی توانست از خداوند درخواست فرزندی کند که وارث نبوت ورسالت او باشد .مؤید این مطلب، قرآن کریم است، آنجا که می فرماید:

الله أعلم حیث یجعل رسالته .(انعام:124) خداوند داناتر است به اینکه رسالت خود را در کجا قرار دهد.

3 حضرت زکریا نه تنها از خدا درخواست فرزند کرد، بلکه خواست که وارث او را پاک وپسندیده قرار دهد. اگر مقصود، وراثت در مال باشد صحیح است که حضرت زکریا در حق او دعا کند که : واجعله رب رضیا «او را پسندیده قرار ده»؛ زیرا چه بسا وارث مال فردی غیر سالم باشد .ولی اگر مقصود، وراثت در نبوت ورسالت باشد چنین دعایی صحیح نخواهد بود وهمانند این است که ما از خدا بخواهیم برای منطقه ای پیامبر بفرستد واو را پاک وپسندیده قرار دهد! بدیهی است که چنین دعایی در باره پیامبری که از جانب خدا به مقام رسالت ونبوت خواهد رسید لغو خواهد بود.

4 حضرت زکریا در مقام دعا یاد آور می شود که «من از موالی وپسر عموهای خویش ترس دارم» . اما مبدأ ترس زکریا چه بوده است؟ آیا او می ترسید که پس از او مقام نبوت ورسالت به آن افراد نااهل برسد واز آن رو از خدا برای خود فرزندی شایسته درخواست کرد؟ناگفته پیداست که این احتمال منتفی است؛زیرا خداوند مقام رسالت ونبوت را هرگز به افراد ناصالح عطا نمی کند تا او از این نظر واهمه ای داشته باشد.

یا اینکه ترس او به سبب آن بود که پس از درگذشتش، دین وآیین او متروک شود وقوم او گرایشهای نامطلوب پیدا کنند؟یک چنین ترسی هم موضوع نداشته است؛زیرا خداوند هیچ گاه بندگان خود را از فیض هدایت محروم نمی سازد وپیوسته حجتهایی برای آنان برمی انگیزد وآنان را به خود رها نمی کند.

علاوه بر این، اگر مقصود همین بود، در آن صورت زکریا نباید در خواست فرزند می کرد، بلکه کافی بود که از خداوند بخواهد برای آنان پیامبرانی برانگیزد خواه از نسل او ووارث او باشند وخواه از دیگران تا آنان را از بازگشت به عهد جاهلیت نجاب بخشند؛ حال آنکه زکریا بر داشتن وارث تکیه می کند.
پاسخ دو پرسش

در باره آیه مورد بحث دو پرسش یا اعتراض مطرح است که برخی از دانشمندان اهل تسنن به آن اشاره کرده اند واینک هر دو اعتراض را مورد بررسی قرار می دهیم.

الف: حضرت یحیی در زمان پدر به مقام نبوت رسید ولی هرگز مالی را از او به ارث نبرد، زیرا پیش از پدر خود شهید شد. بنابراین، باید لفظ «یرثنی» را به وراثت در نبوت تفسیر کرد، نه وراثت در مال.

پاسخ: این اعتراض در هرحال باید پاسخ داده شود؛خواه مقصود وراثت در مال باشد، خواه وراثت در نبوت.چون مقصود از وراثت در نبوت این است که وی پس از درگذشت پدر به مقام نبوت نایل شود.بنابراین، اشکال متوجه هر دو نظر در تفسیر آیه است ومخصوص به تفسیر وراثت در اموال نیست.اما پاسخ این است که وراثت بردن یحیی از زکریا جزو دعای او نبود، بلکه تنها دعای او این بود که خداوند به او فرزندی پاک عطا کند وهدف از درخواست فرزند این بود که وی وارث زکریا شود. خداوند دعای او را مستجاب کرد؛ هرچند حضرت زکریا به هدف خود از درخواست این فرزند(وراثت بردن یحیی از او) نایل نشد.

توضیح اینکه در آیه های مورد بحث سه جمله آمده است:

فهب لی من لدنک ولیا : فرزندی برای من عطا کن.

یرثنی و یرث من آل یعقوب : از من واز خاندان یعقوب ارث ببرد.

واجعله رب رضیا :پروردگارا او را پسندیده قرار ده.

از سه جمله یاد شده، اولی وسومی مورد درخواست بوده اند ومتن دعای حضرت زکریا را تشکیل می دهند.یعنی او از خدا می خواست که فرزند پسندیده ای به وی عطا کند، ولی هدف وغرض وبه اصطلاح علت غایی برای این درخواست مسئله وراثت بوده است.

هرچند وراثت جزو دعا نبوده است، آنچه که زکریا از خدا می خواست جامه عمل پوشید، هرچند هدف وغرض او تأمین نشد وفرزند وی پس از او باقی نماند که مال ویا نبوت او را به ارث ببرد. (2) گواه روشن بر اینکه وراثت جزو دعا نبوده، بلکه امیدی بوده است که بر درخواست او مترتب می شده، این است که متن دعا ودرخواست زکریا در سوره ای دیگر به این شکل آمده است ودر آنجا سخنی از وراثت به میان نیامده است.

هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریة طیبة إنک سمیع الدعاء . (آل عمران:38) در این هنگام زکریا پروردگار خود را خواند وگفت:پروردگارا، مرا از جانب خویش فرزندی پاکیزه عطا فرما که تو شنوای دعای (بندگان خود)هستی.

همان طور که ملاحظه می فرمایید، در این درخواست، وراثت جزو دعا نیست بلکه در طلب «ذریه طیبه» خلاصه می شود.در سوره مریم به جای«ذریة» لفظ «ولیا» وبه جای «طیبة» لفظ «رضیا» به کار رفته است.

ب: در آیه مورد بحث فرزند زکریا باید از دو نفر ارث ببرد:زکریا وخاندان یعقوب؛ چنانکه می فرماید: یرثنی و یرث من آل یعقوب .وراثت از مجموع خاندان یعقوب، جز وارثت نبوت نمی تواند باشد.

پاسخ: مفاد آیه این نیست که فرزند زکریا وارث همه خاندان یعقوب باشد، بلکه مقصود، به قرینه لفظ «من» که افاده تبعیض می کند، این است که از بعضی ازاین خاندان ارث ببرد نه از همه. در صحت این مطلب کافی است که وی از مادر خود یا از فرد دیگری که از خاندان یعقوب باشد ارث ببرد.اما اینکه مقصود از این یعقوب کیست وآیا همان یعقوب بن اسحاق است یا فرد دیگر، فعلا برای ما مطرح نیست.
ب) ارث بردن سلیمان از داود

وورث سلیمان داود .(نمل:16) سلیمان از داود ارث برد.

شکی نیست که مقصود از آیه این است که سلیمان مال وسلطنت را از داود به ارث برد وتصور اینکه مقصود، وراثت در علم بوده است از دو نظر مردود است:

اولا، لفظ «ورث» در اصطلاح همگان، همان ارث بردن از اموال است وتفسیر آن به وراثت در علم، تفسیر به خلاف ظاهر است که بدون قرینه قطعی صحیح نخواهد بود.

ثانیا، چون علوم اکتسابی از طریق استاد به شاگرد منتقل می شود وبه طور مجاز صحیح است که گفته شود«فلانی وارث علوم استاد خود است» ولی از آنجا که مقام نبوت وعلوم الهی موهبتی است واکتسابی وموروثی نیست وخداوند به هرکسی بخواهد آن را می بخشد، تفسیر وراثت به این نوع علوم ومعارف ومقامات ومناصب، تا قرینه قطعی در کار نباشد صحیح نخواهد بود، زیرا پیامبر بعدی نبوت وعلم را از خدا گرفته است نه از پدر.

گذشته ازاین، در آیه ما قبل این آیه، خداوند در باره داود وسلیمان چنین می فرماید:

ولقد آتینا داود و سلیمان علما و قالا الحمد لله الذی فضلنا علی کثیر من عباده المؤمنین .(نمل:15) ما به داود وسلیمان علم ودانش دادیم وهر دو گفتند:سپاس خدا را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمان خود برتری داد.

آیا ظاهر آیه این نیست که خداوند به هر دو نفر علم ودانش عطا کرد وعلم سلیمان موهبتی بوده است نه موروثی؟ با توجه به مطالب یاد شده، این آیه (نمل:16) وآیه پیش(مریم:6) به روشنی ثابت می کنند که شریعت الهی در باره پیامبران پیشین این نبوده که فرزندان آنان از ایشان ارث نبرند، بلکه اولاد آنان نیز همچون فرزندان دیگران از یکدیگر ارث می بردند .

به جهت صراحت آیات مربوط به وراثت یحیی وسلیمان از اموال پدرانشان، دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه آتشین خود، که پس از درگذشت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد ایراد کرد، با استناد به این دو آیه بر بی پایه بودن این اندیشه استدلال کرد وفرمود:

«هذا کتاب الله حکما و عدلا و ناطقا و فصلا یقول: یرثنی و یرث من آل یعقوب و ورث سلیمان داود ». (3) این کتاب خدا حاکم است ودادگر وگویاست وفیصله بخش، که می گوید:«[یحیی ] از من [زکریا] واز خاندان یعقوب ارث ببرد.»(ونیز می گوید:)«سلیمان از داود ارث برد».
حدیث ابوبکر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

بحث گذشته در باره آیات قرآن به روشنی ثابت کرد که وارثان پیامبران از آنان ارث می برند وارث آنان پس از درگذشتشان به عنوان صدقه در میان مستمندان تقسیم نمی شود. اکنون وقت آن رسیده است که متن روایاتی را که دانشمندان اهل تسنن نقل کرده اند وعمل خلیفه اول را، در محروم ساختن دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ارث پدر، از آن طریق توجیه نموده اند مورد بررسی قرار دهیم.

ابتدا متون احادیثی را که در کتابهای حدیث وارد شده است نقل می کنیم، سپس در مفاد آنها به داوری می پردازیم:

1 «نحن معاشر الأنبیاء لانورث ذهبا و لا فضة و لا أرضا ولا عقارا و لا دارا و لکنا نورث الإیمان و الحکمة والعلم و السنة».

ما گروه پیامبران طلا ونقره وزمین وخانه به ارث نمی گذاریم؛ما ایمان وحکمت ودانش وحدیث به ارث می گذاریم.

2 «إن الأنبیاء لا یورثون».

پیامبران چیزی را به ارث نمی گذارند(یا موروث واقع نمی شوند).

3 «إن النبی لا یورث».

پیامبر چیزی به ارث نمی گذارد(یا موروث واقع نمی شود).

4 «لانورث ؛ ما ترکناه صدقة».

چیزی به ارث نمی گذاریم؛ آنچه از ما بماند صدقه است.

اینها متون احادیثی است که محدثان اهل تسنن آنها را نقل کرده اند.خلیفه اول، در بازداشتن دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ارث آن حضرت، به حدیث چهارم استناد می جست . در این مورد، متن پنجمی نیز هست که ابوهریره آن را نقل کرده است، ولی چون وضع احادیث وی معلوم است (تا آنجا که ابوبکر جوهری، مؤلف کتاب ا«السقیفة» در باره این حدیث به غرابت متن آن اعتراف کرده است (4) ) از نقل آن خودداری کرده، به تجزیه وتحلیل چهار حدیث مذکور می پردازیم.

در باره حدیث نخست می توان گفت که مقصود این نیست که پیامبران چیزی از خود به ارث نمی گذارند، بلکه غرض این است که شأن پیامبران آن نبوده که عمر شریف خود را در گرد آوری سیم و زر وآب وملک صرف کنند وبرای وارثان خود ثروتی بگذارند؛ یادگاری که از آنان باقی می ماند طلا ونقره نیست، بلکه همان حکمت ودانش وسنت است. این مطلب غیر این است که بگوییم اگر پیامبری عمر خود را در راه هدایت وراهنمایی مردم صرف کرد وبا کمال زهد وپیراستگی زندگی نمود، پس از درگذشت او، به حکم اینکه پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند، باید فورا ترکه او را از وارثان او گرفت وصدقه داد.

به عبارت روشنتر، هدف حدیث این است که امت پیامبران یا وارثان آنان نباید انتظار داشته باشند که آنان پس از خود مال وثروتی به ارث بگذارند، زیرا آنان برای این کار نیامده اند؛ بلکه برانگیخته شده اند که دین وشریعت وعلم وحکمت در میان مردم اشاعه دهند واینها را از خود به یادگار بگذارند. از طریق دانشمندان شیعه حدیثی به این مضمون از امام صادق علیه السلام نقل شده است واین گواه بر آن است که مقصود پیامبر همین بوده است. امام صادق می فرماید:

«إن العلماء ورثة الأنبیاء و ذلک إن الأنبیاء لم یورثوا درهما ولا دینارا و إنما ورثوا أحادیث من أحادیثهم». (5) دانشمندان وارثان پیامبران هستند، زیرا پیامبران درهم ودیناری به ارث نگذاشته اند بلکه (برای مردم) احادیثی را از احادیث خود به یادگار نهاده اند.

هدف این حدیث ومشابه آن این است که شأن پیامبران مال اندوزی وارث گذاری نیست، بلکه شایسته حال آنان این است که برای امت خود علم و ایمان باقی بگذارند. لذا این تعبیر گواه آن نیست که اگر پیامبری چیزی از خود به ارث گذاشت باید آن را از دست وارث او گرفت.

از این بیان روشن می شود که مقصود از حدیث دوم وسوم نیز همین است؛ هرچند به صورت کوتاه ومجمل نقل شده اند. در حقیقت، آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده یک حدیث بیش نبوده است که در موقع نقل تصرفی در آن انجام گرفته، به صورت کوتاه نقل شده است.

تا اینجا سه حدیث نخست را به طور صحیح تفسیر کرده، اختلاف آنها را با قرآن مجید، که حاکی از وراثت فرزندان پیامبران از آنان است، برطرف ساختیم.مشکل کار، حدیث چهارم است؛زیرا در آن، توجیه یاد شده جاری نیست وبه صراحت می گوید که ترکه پیامبر یا پیامبران به عنوان «صدقه» باید ضبط شود.

اکنون سؤال می شود که اگر هدف حدیث این است که این حکم در باره تمام پیامبران نافذ وجاری است، در این صورت مضمون آن مخالف قرآن مجید بوده، از اعتبار ساقط خواهد شد واگر مقصود این است که این حکم تنها در باره پیامبر اسلام جاری است وتنها او در میان تمام پیامبران چنین خصیصه ای دارد، در این صورت، هرچند با آیات قرآن مباینت ومخالفت کلی ندارد، ولی عمل به این حدیث در برابر آیات متعدد قرآن در خصوص ارث ونحوه تقسیم آن میان وارثان، که کلی وعمومی است وشامل پیامبر اسلام نیز هست، مشروط بر این است که حدیث یاد شده آنچنان صحیح ومعتبر باشد که بتوان با آن آیات قرآن را تخصیص زد، ولی متأسفانه حدیث یاد شده، که خلیفه اول بر آن تکیه می کرد، از جهاتی فاقد اعتبار است که هم اکنون بیان می شود .

1 از میان یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خلیفه اول در نقل این حدیث متفرد است واحدی از صحابه حدیث یاد شده را نقل نکرده است.

اینکه می گوییم وی در نقل حدیث مزبور متفرد است گزافه نیست، زیرا این مطلب از مسلمات تاریخ است، تا آنجا که ابن حجر تفرد او را در نقل این حدیث گواه بر اعلمیت او می گرفته است! (6) آری، تنها چیزی که در تاریخ آمده این است که در نزاعی که علیعلیه السلام با عباس در باره میراث پیامبر داشت (7) عمر در مقام داوری میان آن دو به خبری که خلیفه اول نقل کرده استناد جست ودر آن جلسه پنج نفر به صحت آن گواهی دادند. (8) ابن ابی الحدید می نویسد:

پس از درگذشت پیامبر، ابوبکر در نقل این حدیث متفرد بود واحدی جز او این حدیث را نقل نکرد.فقط گاهی گفته می شود که مالک بن اوس نیز حدیث یاد شده را نقل کرده است. آری، برخی از مهاجران در دوران خلافت عمر به صحت آن گواهی داده اند. (9) بنابر این، آیا صحیح است که خلیفه وقت، که خود طرف دعوا بوده است، به حدیثی استشهاد کند که در آن زمان جز او کسی از آن حدیث اطلاع نداشته است؟ ممکن است گفته شود که قاضی در محاکمه می تواند به علم خود عمل کند وخصومت را با علم وآگاهی شخصی خود فیصله دهد، وچون خلیفه حدیث یاد شده را از خود پیامبر شنیده بوده است می توانسته به علم خود اعتمادکندو آیات مربوط به میراث اولاد را تخصیص بزند وبر اساس آن داوری کند. ولی متأسفانه کارهای ضد ونقیض خلیفه و تذبذب وی در دادن فدک ومنع مجدد آن (که شرح مبسوط آن پیشتر آمد)، گواه بر آن است که وی نسبت به صحت خبر مزبور یقین واطمینان نداشته است.

بنابر این،چگونه می توان گفت که خلیفه در بازداشتن دخت گرامی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم از میراث پدر به علم خویش عمل کرده وکتاب خدا را با حدیثی که از پیامبر شنیده بود تخصیص زده است؟ 2 چنانچه حکم خداوند در باره ترکه پیامبر این بوده است که اموال او ملی گردد ودر مصالح مسلمانان مصرف شود، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این مطلب را به یگانه وارث خود نگفت؟ آیا معقول است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حکم الهی را از دخت گرامی خود که حکم مربوط به او بوده است پنهان سازد؟ یا اینکه به او بگوید، ولی او آن را نادیده بگیرد؟ نه، چنین چیزی ممکن نیست.زیرا عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ومصونیت دختر گرامی او از گناه مانع از آن است که چنین احتمالی در باره آنان برود.بلکه باید انکار فاطمه علیها السلام را گواه بر آن بگیریم که چنین تشریعی حقیقت نداشته است وحدیث مزبور مخلوق اندیشه کسانی است که می خواستند، به جهت سیاسی، وارث بحق پیامبر را از حق مشروع او محروم سازند.

3 اگر حدیثی که خلیفه نقل کرد به راستی حدیثی صحیح واستوار بود، پس چرا موضوع فدک در کشاکش گرایشها وسیاستهای متضاد قرار گرفت وهر خلیفه ای در دوران حکومت خود به گونه ای با آن رفتار کرد؟ با مراجعه به تاریخ روشن می شود که فدک در تاریخ خلفا وضع ثابتی نداشت . گاهی آن را به مالکان واقعی آن باز می گرداندند واحیانا مصادره می کردند، وبه هرحال، در هر عصری به صورت یک مسئله حساس وبغرنج اسلامی مطرح بود. (10) چنانکه پیشتر نیز ذکر شد، در دوران خلافت عمر، فدک به علیعلیه السلام وعباس بازگردانیده شد. (11) در دوران خلافت عثمان در تیول مروان قرار گرفت. در دوران خلافت معاویه وپس از درگذشت حسن بن علیعلیه السلام فدک میان سه نفر(مروان، عمرو بن عثمان، یزید بن معاویه) تقسیم شد.سپس در دوران خلافت مروان تماما در اختیار او قرار گرفت ومروان آن را به فرزند خود عبد العزیز بخشید واو نیز آن را به فرزند خود عمر هبه کرد.عمر بن عبد العزیز در دوران زمامداری خود آن را به فرزندان زهرا علیها السلام باز گردانید.وقتی یزید بن عبد الملک زمام امور را به دست گرفت آن را از فرزندان فاطمه علیها السلام باز گرفت وتا مدتی در خاندان بنی مروان دست به دست می گشت، تا اینکه خلافت آنان منقرض شد.

در دوران خلافت بنی عباس فدک از نوسان خاصی برخوردار بود. ابو العباس سفاح آن را به عبد الله بن حسن بن علیعلیه السلام بازگردانید.ابو جعفر منصور آن را بازگرفت. مهدی عباسی آن را به اولاد فاطمه علیها السلام باز گردانید.موسی بن مهدی وبرادر او آن را پس گرفتند.تا اینکه خلافت به مأمون رسیدو او فدک را بازگردانید. وقتی متوکل خلیفه شد آن را از مالک واقعی بازگرفت. (12) اگر حدیث محرومیت فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ترکه او حدیث مسلمی بود، فدک هرگز چنین سرنوشت تأسف آوری نداشت.

4 پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم غیر از فدک ترکه دیگری هم داشت،ولی فشار خلیفه اول در مجموع ترکه پیامبر بر فدک بود. از جمله اموال باقی مانده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خانه های زنان او بود که به همان حال در دست آنان باقی ماند وخلیفه متعرض حال آنان نشدوهرگز به سراغ آنان نفرستاد که وضع خانه ها را روشن کنند تا معلوم شود که آیا آنها ملک خود پیامبر بوده است یا اینکه آن حضرت در حال حیات خود آنها را به همسران خود بخشیده بوده است.

ابوبکر، نه تنها این تحقیقات را انجام نداد، بلکه برای دفن جنازه خود در جوار مرقد مطهر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از دختر خود عایشه اجازه گرفت، زیرا دختر خود را وارث پیامبر می دانست! ونه تنها خانه های زنان پیامبر را مصادره نکرد، بلکه انگشتر وعمامه وشمشیر ومرکب ولباسهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را، که در دست علیعلیه السلام بود، از او باز نگرفت وسخنی از آنها به میان نیاورد.

ابن ابی الحدید در برابر این تبعیض آنچنان مبهوت می شود که می خواهد توجیهی برای آن از خود بتراشد، ولی توجیه وی به اندازه ای سست وبی پایه است که شایستگی نقل ونقد را ندارد. (13) آیا محرومیت از ارث مخصوص دخت پیامبر بود یا شامل تمام وارثان او می شد، یا اینکه اساسا هیچ نوع محرومیتی در کار نبوده وصرفا انگیزه های سیاسی فاطمه علیها السلام را از ترکه او محروم ساخت؟ 5 چنانچه در تشریع اسلامی محرومیت وارثان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از میراث او امری قطعی بود، چرا دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که به حکم آیه «تطهیر» از هر نوع آلودگی مصونیت دارد، در خطابه آتشین خود چنین فرمود:

«یابن أبی قحافة أفی کتاب الله أن ترث أباک و لا أرث أبی؟ لقد جئت شیئا فریا. أفعلی عمد ترکتم کتاب الله فنبذتموه وراء ظهورکم و… و زعمتم أن لا حظوة لی و لا ارث من أبی و لا رحم بیننا؟ أفخصکم الله ب آیة أخرج أبی منها أم هل تقولون: إن أهل ملتین لا یتوارثان؟ أو لست أنا و أبی من أهل ملة واحدة أم أنتم أعلم بخصوص القرآن وعمومه من أبی وابن عمی؟ فدونکها مخطومة مرحولة تلقاک یوم حشرک فنعم الحکم الله و الزعیم محمد و الموعد القیامة و عند الساعة یخسر المبطلون». (14) ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب الهی است که تو از پدرت ارث ببری ومن از پدرم ارث نبرم؟امر عجیبی آوردی! آیا عمدا کتاب خدا را ترک کردید وآن را پشت سر انداختید وتصور کردید که من از ترکه پدرم ارث نمی برم وپیوند رحمی میان من واو نیست؟ آیا خداوند در این موضوع آیه مخصوصی برای شما نازل کرده ودر آن آیه پدرم را از قانون وراثت خارج ساخته است، یااینکه می گویید پیروان دو کیش از یکدیگر ارث نمی برند؟ آیا من وپدرم پیرو آیین واحدی نیستیم؟ آیا شما به عموم وخصوص قرآن از پدرم وپسرعمویم آگاه ترید؟ بگیر این مرکب مهار وزین شده را که روز رستاخیز با تو روبرو می شود. پس، چه خوب داوری است خداوند وچه خوب رهبری است محمدصلی الله علیه و آله و سلم. میعاد من وتو روز قیامت؛ وروز رستاخیز باطل گرایان زیانکار می شوند.

آیا صحیح است که با این خطابه آتشین احتمال دهیم که خبر یاد شده صحیح واستوار بوده است؟ این چگونه تشریعی است که صرفا مربوط به دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وپسر عم اوست وآنان خود از آن خبر ندارندوفرد بیگانه ای که حدیث ارتباطی به او ندارد از آن آگاه است؟! در پایان این بحث نکاتی را یاد آور می شویم:

الف) نزاع دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با حاکم وقت در باره چهار چیز بود:

1 میراث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

2 فدک، که پیامبر در دوران حیات خود آن را به او بخشیده بود ودر زبان عرب به آن «نحله» می گویند.

3 سهم ذوی القربی، که در سوره انفال آیه 41 وارد شده است.

4 حکومت و ولایت.

در خطابه حضرت زهرا علیها السلام واحتجاجات او به این امور چهارگانه اشاره شده است . از این رو، گاهی لفظ میراث وگاه لفظ «نحله» به کار برده است. ابن ابی الحدید(در ج 16، ص 230 شرح خود بر نهج البلاغه) به طور گسترده در این موضوع بحث کرده است.

ب) برخی از دانشمندان شیعه مانند مرحوم سید مرتضی ره حدیث «لا نورث ما ترکنا صدقة» را به گونه ای تفسیرکرده اند که با ارث بردن دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منافاتی ندارد. ایشان می گویند که لفظ «نورث» به صیغه معلوم است و«ما»ی موصول، مفعول آن است ولفظ «صدقه»، به جهت حال یا تمیز بودن، منصوب است. در این صورت، معنی این حدیث چنین می شود:آنچه که به عنوان صدقه باقی می گذاریم به ارث نمی نهیم.ناگفته پیداست که چیزی که در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رنگ صدقه به آن خورده است قابل وراثت نیست واین مطلب غیر آن است که بگوییم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هرگز از خود چیزی را به ارث نمی گذارد.

اما این تفسیر خالی از اشکال نیست، زیرا این مطلب اختصاص به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد، بلکه هر فرد مسلمان که مالی را در حال حیات خود وقف یا صدقه قرار دهد مورد وراثت قرار نمی گیرد وهرگز به اولاد او نمی رسد، خواه پیامبر باشد خواه یک شخص عادی.

ج) مجموع سخنان دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، چه در خطابه آتشین آن حضرت وچه در مذاکرات او با خلیفه وقت، می رساند که فاطمه علیها السلام از وضع موجود سخت ناراحت بوده است وبر مخالفان خود خشمگین، وتا جان در بدن داشته از آنان راضی نشده است .
خشم فاطمه علیها السلام

چنانکه گذشت، مناظره واحتجاج دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با ابوبکر به نتیجه نرسید وفدک از زهرا علیها السلام گرفته شد وآن حضرت چشم از این جهان بربست در حالی که بر خلیفه خشمگین بود. این مطلب از نظر تاریخ چنان روشن است که هرگز نمی توان آن را انکار کرد. بخاری، محدث معروف جهان تسنن، می گوید:

وقتی خلیفه، به استناد حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرد، فاطمه رااز فدک بازداشت او بر خلیفه خشم کرد ودیگر با او سخن نگفت تا درگذشت. (15) ابن قتیبه در کتاب «الإمامة والسیاسة»(ج 1، ص 14) نقل می کند:

عمر به ابوبکر گفت:برویم نزد فاطمه، زیرا ما او را خشمگین کردیم. آنان به در خانه زهرا آمدند واذن ورود خواستند.وی اجازه ورود نداد. تا آنکه با وساطت علی وارد خانه شدند. ولی زهرا روی از آن دو برتافت وپاسخ سلامشان را نداد.پس از دلجویی از دخت پیامبر وذکر اینکه چرا فدک را به او نداده اند، زهرا در پاسخ آنان گفت: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا از پیامبر شنیده اید که فرمود رضایت فاطمه رضایت من وخشم او خشم من است؛ فاطمه دختر من است، هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته وهرکس او را راضی سازد مرا راضی ساخته است. وهر کس زهرا را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است؟ در این موقع هر دو نفر تصدیق کردند که از پیامبر شنیده اند.

زهرا علیها السلام افزود:من خدا وفرشتگان را گواه می گیرم که شما مرا خشمگین کردید ومرا راضی نساختید، واگر با پیامبر ملاقات کنم از دست شما به او شکایت می کنم.

ابوبکر گفت:من از خشم پیامبر وتو به خدا پناه می برم. در این موقع خلیفه شروع به گریه کرد وگفت: به خدا من پس از هر نمازی در حق تو دعا می کنم. این را گفت وگریه کنان خانه زهرا را ترک کرد.مردم دور او را گرفتند. وی گفت:هر فردی از شما با حلال خود شب را با کمال خوشی به سر می برد، در حالی که مرا در چنین کاری وارد کردید. من نیازی به بیعت شما ندارم.مرا از مقام خلافت عزل کنید. (16) محدثان اسلامی، به اتفاق، این حدیث را از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند که:

«فاطمة بضعة منی فمن أغضبها أغضبنی». (17) فاطمه پاره تن من است.هرکس او را خشمگین سازد مرا خشمگین ساخته است.

فسلام الله علیها یوم ولدت و یوم ماتت و یوم تبعث حیا.

پی نوشتها:

1 آری، گاهی همین لفظ، بنابه قرینه خاصی، در ارث علم به کار می رود، مانند: ثم أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا (فاطر:32). یعنی: این کتاب را به آن گروه از بندگان خود که برگزیده ایم به ارث دادیم. ناگفته پیداست که در اینجا لفظ «کتاب» قرینه روشنی است که مقصود، ارث مال نیست، بلکه ارث آگاهی از حقایق قرآن است.

2 برخی از قراء «یرثنی» را مجزوم خوانده، آن را جواب یا اصطلاحا جزای «هب» (که صیغه امر است) گرفته اند؛ یعنی «إن تهب ولیا یرثنی» اگر فرزندی عطا کنی وارث من می شود .

3 احتجاج طبرسی، ج 1، ص 145(طبع نجف).

4 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .220

5 مقدمه معالم، ص 1، به نقل از کلینی (ره).

6 صواعق، ص .19

7 نزاع علیعلیه السلام با عباس به شکلی که در کتابهای اهل تسنن نقل شده از طرف محققان شیعه مردود است.

8 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 229 وصواعق، ص .21

9 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .227

10 برای آگاهی از این کشاکشها ومدارک آنها به کتاب الغدیر(ج 7، ص 159 تا196 ط نجف) مراجعه فرمایید.

11 این قسمت با آنچه که امام علیه السلام در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته سازگار نیست.در آنجا می نویسد: «کانت فی أیدینا فدک من کل ما أظلته السماء فشحت علیها نفوس قوم وسخت عنها نفوس قوم آخرین و نعم الحکم الله». یعنی:از آنچه که آسمان بر آنها سایه انداخته بود تنها «فدک» در اختیار ما بود. گروهی بر آن حرص ورزیدند وگروه دیگر از آن صرف نظر کردند؛ وچه خوب حکم وداوری است خدا.

12 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 16، صص 217 .216

13 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 16،ص .261

14 احتجاج طبرسی،ج 1،صص 139 138ط نجف؛شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج 16، ص .251

15 صحیح بخاری، باب فرض الخمس، ج 5، ص 5 وکتاب غزوات، باب غزوه خیبر، ج 6، ص .196 در این باب افزوده است: فاطمه پس از پدر خود شش ماه بزیست.وقتی درگذشت، شوهر وی شبانه او را دفن کرد وبه ابوبکر خبر نداد.

16 جاحظ در رسائل خود (ص 300) سخن محققانه ای در این مورد دارد. برای آگاهی از نظر وی، علاقه مندان می توانند به آن مراجعه کنند.

17 برای اطلاع از مدارک این حدیث ر.ک:الغدیر، ج 7، صص 235 232 ط نجف.
نویسنده: سبحانی، جعفر
منبع: فروغ ولایت
کلید واژه های مرتبط: فدک ، خلافت ، غصب

علی (ع) و ماجرای فدک(2)

علی (ع) و ماجرای فدک(2)
پرونده فدک در معرض افکار عمومی

چهارده قرن از جریان غصب فدک واعتراض دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گذرد .شاید بعضی تصور کنند که داوری صحیح در باره این حادثه دشوار است، زیرا گذشت زمان مانع از آن است که قاضی بتواند بر محتویات پرونده به طور کامل دست یابد واوراق آن را به دقت بخواند ورأی عادلانه صادر کند؛ چه احیانا دست تحریف در آن راه یافته، محتویات آن را به هم زده است. ولی آنچه می تواند کار دادرسی را آسان کند این است که می توان با مراجعه به قرآن کریم واحادیث پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم واعترافات وادعاهای طرفین نزاع، پرونده جدیدی تنظیم کرد وبر اساس آن، با ملاحظه بعضی از اصول قطعی وتغییر ناپذیر اسلام، به داوری پرداخت. اینک توضیح مطلب:

از اصول مسلم اسلام این است که هر سرزمینی که بدون جنگ وغلبه نظامی توسط مسلمانان فتح شود در اختیار حکومت اسلامی قرار می گیرد واز اموال عمومی یا اصطلاحا خالصه شمرده می شود ومربوط به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود.

این نوع اراضی ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست بلکه مربوط به دولت اسلامی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در رأس آن قرار دارد وپس از پیامبر اختیار وحق تصرف در این نوع اموال با کسی خواهد بود که به جای پیامبر وهمچون او زمام امور مسلمانان را به دست می گیرد. قرآن مجید این اصل اسلامی را در سوره حشر، آیات ششم وهفتم چنین بیان می فرماید:

و ما أفاء الله علی رسوله منهم فما أوجفتم علیه من خیل و لا رکاب و لکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء قدیر* ما أفاء الله علی رسوله من أهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل… .

«آنچه را که خداوند از اموال سرزمینهای فتح شده به پیامبر خود باز گردانده وعاید او کرده است شما برای تصرف آن(رنج ومشقتی متحمل نشده اید و) اسب وشتری نرانده اید، ولی خداوند پیامبران خود را بر هرکس بخواهد مسلط می کند وخدا بر همه چیز تواناست. هرچه خداوند از اموال این سرزمینها عاید پیغمبر خود کرده است متعلق به خدا وپیغمبر وخویشاوندان او ویتیمان ومسکینان وبه راه ماندگان است…».

اموالی که در اختیار پیامبر گرامیصلی الله علیه و آله و سلم بود بر دو نوع بود:
1 اموال خصوصی

اموالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شخصا مالک آنها بود در کتابهای تاریخ وسیره به عنوان اموال خصوصی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به تفصیل فهرست شده ومنعکس است. (1) تکلیف این نوع اموال در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خود او بوده است وپس از درگذشت وی، مطابق قانون ارث در اسلام، به وارث آن حضرت منتقل می شود؛ مگر اینکه ثابت شود که وارث پیامبر از اموال شخصی او محروم بوده است که در این صورت اموال شخصی او باید به عنوان صدقه میان مستحقان تقسیم شده یا در راه مصالح اسلامی مصرف شود . در بخشهای آینده در باره این موضوع بحث گسترده ای انجام داده، ثابت خواهیم کرد که در قانون ارث، میان وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ووارث دیگران تفاوتی نیست وروایتی که خلیفه اول به استناد آن وارث پیامبر را از ارث او محروم ساخت، بر فرض صحت، معنی دیگری دارد که دستگاه خلافت از آن غفلت ورزیده است.
2 اموال خالصه

اموال واملاکی که متعلق به حکومت اسلامی بوده است وپیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم،به عنوان ولی ملسمانان در آنها تصرف می کرد ودر راه مصالح اسلام ومسلمانان به مصرف می رساند اصطلاحا خالصه نامیده می شود. در مباحث فقهی بابی است به نام «فیئ» که در کتاب «جهاد» واحیانا در باب «صدقات» از آن بحث می کنند. فیئ در لغت عرب به معنی بازگشت است ومقصود از آن سرزمینهایی است که بدون جنگ وخونریزی به تصرف حکومت اسلامی در آید وساکنان آنها تحت شرایطی تابع حکومت اسلامی شوند. این نوع اراضی که بدون مشقت وهجوم ارتش اسلام در اختیار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار می گرفت مربوط به حکومت اسلامی بود وسربازان مسلمان در آن حقی نداشتند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آمد آنها را در مصالح اسلامی به مصرف می رساند وگاهی در میان افرادمستحق تقسیم می کرد تا، با استفاده از آن وبه اتکای کار وکوشش خود، هزینه زندگی خویش را تأمین کنند . بخششهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غالبا از محل در آمد این اراضی بود واحیانا از خمس غنایم.

خوب است در اینجا نمونه ای از روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خصوص این نوع اراضی متذکر شویم.

بنی النضیر متشکل از سه طایفه یهودی بودند که در نزدیکی مدینه خانه وباغ واراضی مزروعی داشتند. هنگامی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه مهاجرت کرد قبایل اوس وخزرج به وی ایمان آوردند، ولی سه طایفه مذکور بر دین خود باقی ماندند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با عقد پیمان خاصی در زمینه اتفاق واتحاد ساکنان مدینه وحومه آن سخت کوشید وسرانجام هر سه طایفه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیمان بستند که از هر نوع توطئه بر ضد مسلمانان اجتناب کنند وگامی بر خلاف مصالح آنان بر ندارند . ولی هر سه، متناوباودر آشکار ونهان، پیمان شکنی کردند واز هر نوع خیانت وتوطئه برای سقوط دولت اسلامی وحتی قتل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خودداری نکردند. از جمله، هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای انجام کاری به محله بنی النضیر رفته بود، آنان قصد قتل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را کردند ومی خواستند او را ترور کنند. از این رو، پیامبر همه آنان را مجبور کرد که مدینه را ترک کنند وسپس خانه ها ومزارع ایشان را در میان مهاجران وبرخی ازمستمندان انصار تقسیم کرد. (2) در تاریخ اسلام نام برخی از کسانی که از این نوع اراضی استفاده کردند وصاحب خانه شدند برده شده است. علیعلیه السلام وابوبکر وعبد الرحمان بن عوف وبلال از مهاجران وابو دجانه وسهل بن حنیف وحارث بن صمه از انصار، از آن جمله بودند. (3)
سرزمین فدک از املاک خالصه بود

محدثان وسیره نویسان اتفاق نظر دارند که فدک از جمله املاک خالصه بوده است. زیرا فدک سرزمینی بود که هرگز به جنگ وغلبه فتح نشد، بلکه هنگامی که خبر شکست خیبریان به دهکده فدک رسید اهالی آن متفقا حاضر شدند که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از در صلح وارد شوند ونیمی از اراضی فدک را در اختیار آن حضرت بگذارند ودر برابر آن در انجام مراسم مذهبی خود کاملا آزاد باشند ومتقابلا حکومت اسلامی امنیت منطقه آنان را تأمین کند. (4) هیچ کس از علمای اسلام در این مسئله اختلاف نظر ندارد واز مذاکرات دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با ابوبکر در باره فدک به خوبی استفاده می شود که طرفین خالصه بودن فدک را پذیرفته بودند واختلاف آنان در جای دیگر بود که بعدا تشریح می شود.
فدک را پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به فاطمه علیهاالسلام بخشیده بود

علمای شیعه وگروهی از محدثان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که وقتی آیه وآت ذا القربی حقه والمسکین و ابن السبیل نازل شد پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود فاطمه علیها السلام بخشید.

سند حدیث به صحابی بزرگ ابوسعید خدری وابن عباس منتهی می شود و از میان محدثان اهل تسنن افراد ذیل این حدیث رانقل کرده اند:

1 جلال الدین سیوطی، متوفای سال 909 هجری، در تفسیر معروف خود می نویسد: وقتی آیه یاد شده نازل گردید، پیامبر فاطمه را درخواست وفدک را به او داد.

او می گوید:این حدیث را محدثانی مانند بزاز وابو یعلی وابن ابی حاتم وابن مردویه از صحابی معروف ابوسعید خدری نقل کرده اند.

ونیز می گوید: ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده است که وقتی آیه یاد شده نازل گردید، پیامبر فدک را به فاطمه تملیک کرد. (5) 2 علاء الدین علی بن حسام معروف به متقی هندی، ساکن مکه ومتوفای سال 976 هجری، نیزحدیث یاد شده را نقل کرده است. (6) او می گوید:محدثانی مانند ابن النجار وحاکم در تاریخ خود این حدیث را از ابوسعید نقل کرده اند.

3 ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نشابوری معروف به ثعلبی، متوفای سال 427 یا437 هجری،در تفسیر خود به نام «الکشف والبیان» جریان را نقل کرده است.

4 مورخ شهیر بلاذری، متوفای سال 279 هجری، متن نامه مأمون به والی مدینه را نقل کرده است. در آن نامه چنین آمده است:

«وقد کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أعطی فاطمة فدک و تصدق بها علیها و کان ذلک أمرا معروفا لااختلاف فیه بین آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و لم تزل تدعی…». (7) پیامبر خدا سرزمین فدک را به فاطمه بخشید واین امر چنان مسلم است که دودمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در آن هرگز اختلاف نداشتند واو ( فاطمه) تا پایان عمر مدعی مالکیت فدک بود.

5 احمد بن عبد العزیز جوهری، مؤلف کتاب «السقیفه» می نویسد:

هنگامی که عمر بن عبد العزیز زمام امور را به دست گرفت نخستین مظلمه ای را که به صاحبانش رد کرد این بود که فدک را به حسن بن حسن بن علی بازگردانید. (8) از این جمله استفاده می شود که فدک ملک مطلق دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.

6 ابن ابی الحدید، گذشته بر این، شأن نزول آیه را در باره فدک از ابوسعید خدری نقل کرده است.هر چند در این نقل به سخن سید مرتضی در کتاب «شافی» استناد جسته است، ولی اگر گفتار سید مرتضی مورد اعتماد او نبود حتما از آن انتقاد می کرد.

به علاوه، در فصلی که به تحقیق این موضوع در شرح خود برنهج البلاغه اختصاص داده است، ازمذاکره ای که با استاد مدرسه غربی بغداد داشته صریحا استفاده می شود که وی معتقد بوده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دخت گرامی خود بخشیده بوده است. (9) 7 حلبی، در سیره خود، ماجرای طرح ادعای دخت پیامبر ونامهای شهود او را آورده است ومی گوید :

خلیفه وقت قباله فدک را به نام زهرا صادر نمود ولی عمر آن را گرفت وپاره کرد. (10) 8 مسعودی در کتاب «مروج الذهب» می نویسد:

دخت پیامبر با ابوبکر در باره فدک مذاکره کرد واز او خواست که فدک را به او بازگرداند، وعلی وحسنین وام ایمن را به عنوان شاهدان خود آورد. (11)

9 یاقوت حموی می نویسد:

فاطمه پیش ابوبکر رفت وگفت پیامبر فدک را به من بخشیده است.خلیفه شاهد خواست و…(سرانجام می نویسد:) در دوران خلافت عمر[بن عبد العزیز] فدک به دودمان پیامبر باز گردانیده شد،زیرا وضع در آمد مسلمانان بسیار رضایت بخش بود. (12) سمهودی در کتاب «وفاء الوفا» مذاکره فاطمه علیها السلام را با ابوبکر نقل می کند وسپس می گوید:

علی وام ایمن به نفع فاطمه گواهی دادند وهر دو گفتند که پیامبر فدک را در زمان حیات خود به فاطمه بخشیده است. (13) ونیز می گوید:

فدک در دوران خلافت عمر بن عبد العزیز به خاندان زهرا بازگردانیده شد. (14) مردی شامی با علی بن الحسین علیهما السلام ملاقات کرد وگفت خود را معرفی کن، امام علیه السلام فرمود:آیا در سوره بنی اسرائیل این آیه را خوانده ای: وآت ذا القربی حقه ؟ مرد شامی به عنوان تصدیق گفت:به سبب خویشاوندی بود که خدا به پیامبر خود دستور داد که حق آنان را بپردازد. (15) از میان دانشمندان شیعه شخصیتهای بزرگی مانند کلینی وعیاشی وصدوق، نزول آیه را در باره خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده وافزوده اند که پس از نزول این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود فاطمه علیها السلام بخشید .

در این مورد متتبع عالیقدر شیعه، مرحوم سید هاشم بحرینی، یازده حدیث با اسناد قابل ملاحظه از پیشوایانی مانند امیر مؤمنان وحضرت سجاد وحضرت صادق وامام کاظم وامام رضا علیهم السلام نقل کرده است. (16) باری، در اینکه این آیه در حق خاندان رسالت نازل شده است تقریبا اتفاق نظر وجود دارد . اما این مطلب را که پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود زهرا علیها السلام بخشید محدثان شیعه وگروهی از بزرگان اهل تسنن نقل کرده اند .

شناسایی طرفین نزاع وآگاهی از مقام وموقعیت آنان، همچنین آشنایی با شهود پرونده، اهمیت بسزایی در تشخیص حقیقت دارد.

در این پرونده شاکی ومدعی دخت گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت زهرا علیها السلام است که مقام وموقعیت وطهارت وعصمت او بر همه معلوم می باشد. طرف شکایت، رئیس حزب حاکم وخلیفه وقت ابوبکر است که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمام قدرت را به دست گرفت وگروهی از ترس وگروهی به طمع گرد او بودند.

از مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ده روز بیشتر نگذشته بود که به زهرا علیها السلام خبر رسید که مأموران خلیفه کارگران او را از سرزمین فدک بیرون کرده اند ورشته کار را به دست گرفته اند. از این روز، زهرا علیها السلام با گروهی از زنان بنی هاشم به قصد بازپس گرفتن حق خویش به نزد خلیفه رفت وگفت وگویی به شرح زیر میان او وخلیفه انجام گرفت.

دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:چرا کارگران مرا از سرزمین فدک اخراج کردی وچرا مرا از حق خویش بازداشتی؟ خلیفه: من از پدرت شنیده ام که پیامبران از خود چیزی را به ارث نمی گذارند! فاطمه علیها السلام : فدک را پدرم در حال حیات خود به من بخشیده ومن در زمان حیات پدرم مالک آن بودم.

خلیفه: آیا برای این مطلب گواهانی داری؟ دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :آری دارم. گواهان من عبارتند از:علی وام ایمن.

وآن دو، به درخواست زهرا علیها السلام ،به مالکیت او بر فدک در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گواهی دادند.

در حالی که بسیاری از نویسندگان تنها از علی وام ایمن به عنوان شهود دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نام برده اند، برخی می نویسند که حسن وحسین علیهما السلام نیز گواهی دادند.این حقیقت را مسعودی (17) وحلبی (18) نقل کرده اند؛ بلکه فخررازی (19) می گوید:غلامی از غلامان پیامبر خدا نیز به حقانیت زهرا علیها السلام گواهی داد، ولی نام او را نمی برد.ولی بلاذری (20) به نام آن غلام نیز تصریح می کند ومی گوید: او رباح غلام پیامبر بود.

از نظر تاریخی می توان گفت که این دو نقل با هم منافاتی ندارد، زیرا طبق نقل مورخان، خلیفه شهادت یک مرد وزن را برای اثبات مدعا کامل ندانسته است.(در آینده در این باره بحث خواهیم کرد) ازاین جهت، ممکن است دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،برای تکمیل شهود، حسنین علیهما السلام وغلام رسول اکرم را آورده باشد.

از نظر احادیث شیعه، دخت پیامبر، علاوه بر شهود یاد شده، اسماء بنت عمیس را آورد. ونیز در احادیث ما وارد شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مالکیت زهرا علیها السلام بر فدک را در نامه ای تصدیق کرده بود (21) وطبعا زهرا علیها السلام به آن نامه استناد جسته است.

امیر مؤمنان علیه السلام، پس از اقامه شهادت، خلیفه را به اشتباه خود متوجه ساخت. زیرا وی از کسی شاهد می خواست که فدک در تصرف او بود ومطالبه شاهد از متصرف بر خلاف موازین قضایی اسلام است. ازاین لحاظ، رو به خلیفه کرد وفرمود:هرگاه من مدعی مالی باشم که در دست مسلمانی است، از چه کسی شاهد می طلبی؟ از من شاهد می طلبی که مدعی هستم، یا از شخص دیگر که مال در اختیار وتصرف اوست؟ خلیفه گفت: در این موقع من از تو گواه می طلبم. علیعلیه السلام فرمود: مدتهاست که فدک در اختیار وتصرف ماست.اکنون که مسلمانان می گویند فدک از اموال عمومی است باید آنان شاهد بیاورند نه این که از ما شاهد بخواهی! وخلیفه در برابر منطق نیرومند امام علیه السلام سکوت کرد. (22)
پاسخهای خلیفه

تاریخ، پاسخهای خلیفه به حضرت زهرا علیها السلام را به صورتهای مختلف نقل کرده است .از آنجا که مسئله فدک از طرف دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به طور مکرر مطرح شده است، جا دارد که معتقد شویم که خلیفه در هر مورد به نوعی پاسخ داده است.اینک پاسخهای احتمالی وی را ذکر می کنیم:

1 هنگامی که شهود زهرا علیها السلام به نفع او گواهی دادند، عمر وابوعبیده به نفع خلیفه گواهی داده وگفتند:پیامبر گرامی پس از تأمین زندگی خاندان خود، باقیمانده در آمد فدک را در مصالح عمومی صرف می کرد. اگر فدک ملک دختر او بود، چرا قسمتی از در آمد آن را در موارد دیگر مصرف می کرد؟ تعارض واختلاف شهود سبب شد که خلیفه برخیزد وگفتار همگی را صحیح اعلام کند وبگوید: شهود هر دو طرف صحیح وراست می گویند ومن شهادت همگی را می پذیرم . هم علی وام ایمن راست می گویند وهم عمر وابوعبیده.زیرا فدک که در اختیار زهرا بود ملک پیامبر بود واز در آمد آنجا زندگی خاندان خود را تأمین می کرد ودر آمد اضافی را میان مسلمانان تقسیم مینمود. من نیز از روش پیامبر پیروی می کنم.

دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من نیز حاضرم که در آمد اضافی آنجا را در مصالح اسلامی صرف کنم.

خلیفه گفت: من به جای تو این کار را انجام می دهم! (23) 2 خلیفه گواههای فاطمه علیها السلام را برای اثبات مدعای وی کافی ندانست وگفت:هرگز گواهی یک مرد ویک زن پذیرفته نیست. یا باید دو نفر مرد ویا یک مرد ودو زن گواهی دهند . (24) از نظر احادیث شیعه، انتقاد خلیفه از شهود دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار دردناک است.زیرا وی شهادت علی وحسنین علیهم السلام را، از آن نظر که شوهر فاطمه علیها السلام وفرزندان او هستند، نپذیرفت وشهادت ام ایمن را چون کنیز زهرا علیها السلام بوده وشهادت اسماء بنت عمیس را از آن رو که روزگاری همسر جعفر ابن ابی طالب بوده، نیز مردود دانست واز بازگردانیدن فدک به فاطمه علیها السلام خودداری کرد. (25) 3 خلیفه گواهان دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را برای اثبات مدعای او کافی دانست وقباله ای به نام او تنظیم کرد ولی سپس به اصرار عمر آن را نادیده گرفت.

ابراهیم بن سعید ثقفی در کتاب «الغارات» می نویسد:

خلیفه، پس از اقامه شهادت شهود، تصمیم گرفت که فدک را به دخت پیامبر بازگرداند.پس در یک ورقه از پوست، قباله فدک را به نام فاطمه نوشت. فاطمه از خانه او بیرون آمد. در بین راه با عمر مصادف شد وعمر از ماجرا آگاه گردید و قباله را از وی خواست وبه حضور خلیفه آمد و به اعتراض گفت:فدک را به فاطمه دادی در حالی که علی به نفع خود شهادت می دهد وام ایمن زنی بیش نیست.سپس آب دهان در نامه انداخت وآن را پاره کرد. (26) این ماجرا، قبل از آنکه از سلامت نفس خلیفه حکایت کند، از تلون وضعف نفس او حاکی است ومی رساند که قضاوت او تا چه اندازه تابع تمایلات افراد بوده است.

ولی حلبی ماجرای فوق را به صورت دیگر نقل می کند ومی گوید:

خلیفه مالکیت فاطمه را تصدیق کرد. ناگهان عمر وارد شد وگفت: نامه چیست؟وی گفت:مالکیت فاطمه را در این ورقه تصدیق کرده ام.وی گفت:تو به در آمد فدک نیازمند هستی، زیرا اگر فردا مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند از کجا هزینه جنگی را تأمین خواهی کرد؟ سپس نامه را گرفت وپاره کرد. (27) در اینجا تحقیق در باره ماجرای فدک به پایان رسید وپرونده حادثه ای که تقریبا هزار وچهار صد سال از آن می گذرد از نو تنظیم شد. اکنون باید دید اصول وسنن داوری اسلام در باره این حادثه چگونه داوری می کند.
داوری نهایی در باره مسئله فدک

داوری نهایی در باره پرونده فدک موکول به فصل بعد است ودر آنجا ثابت خواهیم کرد که بازداری دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از فدک اولین حقکشی بزرگی است که تاریخ قضایی اسلام به خاطر دارد. ولی در اینجا نکته ای را یاد آور می شویم:

ما در مباحث گذشته به دلایل روشن ثابت کردیم که پس از نزول آیه وآت ذا القربی حقه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به زهرای اطهر علیها السلام بخشید.در این باره، علاوه بر بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، علمای پاک شیعه بر این مطلب تصریح کرده اند وبزرگانی از محدثان، مانند عیاشی واربلی وسید بحرینی، احادیث شیعه در این زمینه را در کتابهای خود گرد آورده اند که برای نمونه یک حدیث را نقل می کنیم:

حضرت صادق می فرماید:هنگامی که آیه وآت ذا القربی نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل پرسید:مقصود از ذا القربی کیست؟ جبرئیل گفت: خویشاوندان تو. در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه وفرزندان او را خواست وفدک را به آنها بخشید وفرمود: خداوند به من دستور داده است که فدک را به شما واگذار کنم. (28)
پاسخ به یک سؤال

ممکن است گفته شود که:سوره اسراء از سوره های مکی است وفدک در سال هفتم هجرت در اختیار مسلمانان قرار گرفت.چگونه آیه ای که در مکه نازل شده حکم حادثه ای را بیان می کند که چند سال بعد رخ داده است؟ پاسخ این سؤال روشن است.مقصود ازاینکه سوره ای مکی یا مدنی است این است که اکثر آیات آن در مکه یا مدینه نازل شده است.زیرا در بسیاری از سوره های مکی، آیات مدنی وجود داردوبالعکس. با مراجعه به تفاسیر وشأن نزول آیات، این مطلب به خوبی معلوم می شود.

به علاوه، مضمون آیه گواهی می دهد که این آیه در مدینه نازل شده است، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مکه چندان امکاناتی نداشت که حق خویشاوند ومستمند ودر راه مانده را بپردازد. وبه نقل مفسران، نه تنها این آیه که بیست وششمین آیه از سوره اسراء است در مدینه نازل شده است، بلکه آیه های 32،33،57 و73 تا آیه 81 نیز در مدینه نازل شده اند. (29) از این جهت،مکی بودن سوره تضادی با نزول آیه در مدینه ندارد.
برگهای دیگری از پرونده فدک

با اینکه پرونده فدک کاملا روشن بود، چرا به نفع دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رأی صادر نشد؟ در فصل گذشته، پرونده فدک را از طریق مدارک موثق اسلامی تنظیم ودلایل طرفین نزاع به خوبی منعکس شد. اکنون وقت آن رسیده است که در باره محتویات آن قضاوت صحیح به عمل آید.

این پرونده در هر مرجع قضایی مطرح شود و زیر نظر هر قاضی بی طرفی قرار گیرد، نتیجه داوری جز حاکمیت دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نخواهد بود. اینک بررسی پرونده :

1 از گفت وگوی همفکر خلیفه با او به روشنی استفاده می شود که انگیزه آنان برای مصادره فدک حفظ مصالح خلافت وتحکیم پایه های حکومت خود در برابر مخالفان بود وموضوع «ارث نگذاردن پیامبران» یک ظاهر سازی بیش نبود تا مسأله مصادره فدک رنگ دینی بگیرد.گواه این مدعا آن است که وقتی خلیفه تحت تأثیر سخنان ودلایل زهرا علیها السلام قرار گرفت مصمم شد فدک را به او بازگرداند، تا آنجا که قباله ای به نام فاطمه علیها السلام تنظیم کرد؛اما ناگهان عمر وارد مجلس شد وچون از جریان آگاه گردید رو به خلیفه کرد وگفت:اگر فردا اعراب با حکومت تو به مخالفت برخیزند هزینه نبرد با آنان را با چه تأمین می کنی؟وسپس قباله را گرفت وپاره کرد. (30) این گفت وگو، به دور از هر پرده پوشی، انگیزه واقعی مصادره را روشن می سازد وراه را بر هرنوع خیالبافی تاریخی می بندد.

2 محدثان ومورخان اسلامی نقل می کنند که وقتی آیه وآت ذا القربی… نازل شد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به فاطمه بخشید. سند این احادیث به ابوسعید خدری صحابی معروف منتهی می شود.

آیا بر خلیفه لازم نبود که ابوسعید را بخواهد وحقیقت امر را از او بپرسد؟ابوسعید شخصیت گمنامی نبود که خلیفه او را نشناسد یا در پاکی او تردید کند.هرگز نمی توان گفت که محدثان موثق اسلامی چنین دروغی را به ابوسعید بسته اند.زیرا گذشته از اینکه ناقلان حدیث افرادی منزه وپاک هستند، شماره آنان به حدی است که عقل، توطئه آنان را بر دروغ بعید می داند .

ابوسعید خدری یک مرجع حدیث بود واحادیث فراوانی از او نقل شده است وگروهی مانند ابوهارون عبدی وعبد الله علقمه، که از دشمنان خاندان رسالت بودند، پس از مراجعه به وی دست از عداوت خود کشیدند. (31) 3 از نظر موازین قضایی اسلام وبلکه جهان، کسی که در ملکی متصرف باشد مالک شناخته می شود،مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.هرگاه یک فرد غیر متصرف مدعی مالکیت چیزی شود که در تصرف دیگری است باید دو شاهد عادل بر مالکیت او گواهی دهند؛ در غیر این صورت، دادگاه متصرف را مالک خواهد شناخت.

شکی نیست که سرزمین فدک در تصرف دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.هنگامی که فرمان مصادره فدک از طرف خلیفه صادر شد کارگران حضرت زهرا علیها السلام در آن مشغول کار بودند. (32) تصرف چند ساله حضرت زهرا علیها السلام در سرزمین فدک وداشتن وکیل وکارگر در آن، گواه روشن بر مالکیت او بود. مع الوصف، خلیفه تصرف وبه اصطلاح «ذو الید» بودن فاطمه علیها السلام را نادیده گرفت وکارگران او را اخراج کرد.

نارواتر از همه اینکه، خلیفه به جای آنکه از مدعی غیر متصرف شاهد وگواه بطلبد، از دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که متصرف ومنکر مالکیت غیر خود بود گواه طلبید؛ در صورتی که قوانین قضایی اسلام تصریح دارد که باید از مدعی غیر متصرف گواه طلبید نه از متصرف منکر. (33) امیر مؤمنان علیه السلام، چنانکه پیشتر ذکر شد، در همان وقت خلیفه را بر خطای او متوجه ساخت. (34) از این گذشته، تاریخ بر متصرف بودن دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گواهی می دهد. امیر مؤمنان علیه السلام در یکی از نامه های خود به عثمان بن حنیف، استاندار بصره، چنین می نویسد:

آری، از آنچه آسمان به آن سایه انداخته بود، تنها فدک در دست ما قرار داشت.گروهی بر آن بخل ورزیدند وگروهی [خود امام وخاندانش ] از آن چشم پوشیدند.چه نیکو حکم وداوری است خداوند. (35) اکنون جای یک سؤال باقی است وآن اینکه:چنانچه دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متصرف ومنکر مالکیت غیر خود بود، تنها وظیفه او در برابر مدعی، قسم رسوا کننده بود. پس چرا هنگامی که خلیفه از او شاهد خواست، آن حضرت افرادی را به عنوان شاهد همراه خود به محکمه برد؟ پاسخ این سؤال از گفتاری که از امیرمؤمنان نقل کردیم روشن می شود. زیرا دخت گرامی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم، بر اثر فشار دستگاه خلافت حاضر به اقامه شهود شد؛ حال آنکه خاندان رسالت از نخستین لحظه تصرف، خود را بی نیاز از اقامه شهود می دانستند.

واگر فرض شود که دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش از مطالبه شهود از جانب خلیفه به گرد آوری شاهد پرداخته است از آن جهت بوده است که فدک، سرزمینی کوچک یا شهرکی نزدیک مدینه نبود که مسلمانان از مالک ووکیل او به خوبی آگاه باشند، بلکه در فاصله 140 کیلومتری مدینه قرار داشت.بنابراین، هیچ بعید نیست که دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اطمینان داشته است که خلیفه برای اثبات مالکیت وتصرف او گواه خواهد خواست؛لذا به گرد آوری گواه پرداخته، آنان را به محکمه آورده بوده است.

4 شکی نیست که دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به حکم آیه تطهیر (36) ، از هرگناه وپلیدی مصون است ودختر او عایشه نزول آیه تطهیر را در باره خاندان رسالت نقل کرده است وکتابهای دانشمندان اهل تسنن نزول آیه را در حق فاطمه وهمسر او وفرزندانش علیهم السلام تصدیق می کنند.

احمد بن حنبل در مسند خود نقل می کند:

پس از نزول این آیه، هروقت پیامبر برای اقامه نماز صبح از منزل خارج می شد واز خانه فاطمه عبور می کرد می گفت:«الصلاة»،سپس این آیه را می خواند؛ واین کار تا شش ماه ادامه داشت. (37) با این وصف، آیا صحیح بوده است که خلیفه از دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد وگواه بطلبد؟ آن هم در موردی که برای زهرا علیها السلام هیچ مدعی خصوصی وجود نداشت وتنها مدعی او خود خلیفه بود.

آیا شایسته بوده است که خلیفه تصریح قرآن را بر طهارت ومصونیت زهرا علیها السلام از گناه کنار بگذارد واز او شاهد وگواه بطلبد؟ نمی گوییم که چرا قاضی به علم خود عمل نکرد.زیرا درست است که علم از شاهد نیرومندتر واستوارتر است، ولی علم نیز، همچون شاهد، اشتباه وخطا می کند؛ هرچند خطای یقین کمتر از ظن وگمان است. ما این را نمی گوییم.ما می گوییم که چرا خلیفه تصریح قرآن را بر مصونیت زهرا علیها السلام از گناه وخطا، که یک علم خطا ناپذیر ودور از هر نوع اشتباه است، کنار گذاشت؟ اگر قرآن به طور خصوصی بر مالکیت زهرا تصریح می کرد آیا خلیفه می توانست از دخت پیامبر شاهد بطلبد؟مسلما خیر .زیرا در برابر وحی الهی هیچ نوع سخن خلاف مسموع نیست.همچنین، قاضی محکمه، در برابر تصریح قرآن بر عصمت زهرا علیها السلام ،نمی تواند از او گواه بخواهد، زیرا او به حکم آیه تطهیر معصوم است وهرگز دروغ نمی گوید.

ما اکنون وارد این بحث نمی شویم که آیا حاکم می تواند به علم شخصی خود عمل کند یانه، زیرا این موضوع یک مسئله دامنه دار است که فقهای اسلام در باره آن در کتابهای «قضا» بحث کرده اند. ولی یاد آور می شویم که خلیفه با توجه به دو آیه زیر می توانست پرونده فدک را مختوم اعلام کند وبه نفع دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رأی دهد . این آیه عبارتند از:

الف: وإذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل .(نساء:58)

وقتی میان مردم داوری کردید، به عدل وداد داوری کنید.

ب: وممن خلقنا أمة یهدون بالحق و به یعدلون .(اعراف:180)

گروهی از مردم که آفریده ایم به راه حق می روند وبه حق داوری می کنند.

به حکم این دو آیه، قاضی دادگاه باید به حق وعدالت داوری کند.بنابر این، از آنجا که دختر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم معصوم از گناه است وهرگز دروغ بر زبان او جاری نمی گردد، پس ادعای او عین حقیقت وعدل واقعی است ودادگاه باید به آن گردن بگذارد.ولی چرا خلیفه، به رغم این دو آیه که از اصول قضایی اسلام است، به نفع فاطمه علیها السلام رأی نداد؟ برخی از مفسران احتمال می دهند که مقصود از این دو آیه این است که قاضی محکمه باید بنابر اصول وموازین قضایی به حق وعدالت داوری کند، گرچه از نظر واقع برخلاف عدالت باشد! ولی این نظر در تفسیر آیه بسیار بعید است وظاهر آیه همان است که گفته شد .

5 تاریخ زندگی خلیفه گواهی می دهد که در بسیاری از موارد،ادعای افراد را بدون گواهی می پذیرفت. مثلا، هنگامی که از طرف علاء حضرمی اموالی را به عنوان بیت المال به مدینه آوردند ابوبکر به مردم گفت:هرکس از پیامبر طلبی دارد یا آن حضرت به وی وعده ای داده است بیاید وبگیرد.

جابر از افرادی بود که به نزد خلیفه رفت وگف:پیامبر به من وعده داده بود که فلان قدر به من کمک کند وابوبکر به او سه هزار وپانصد درهم داد.

ابوسعید می گوید:وقتی از طرف ابوبکر چنین خبری منتشر شد گروهی به نزد او رفتند ومبالغی دریافت کردند. یکی از آن افراد ابوبشر مازنی بود که به خلیفه گفت:پیامبر به من گفته بود که هروقت مالی برآن حضرت آوردند به نزد او بروم، وابوبکر به وی هزار وچهارصد درهم داد. (38) اکنون می پرسیم که چگونه خلیفه ادعای هر مدعی را می پذیرد واز آنها شاهد نمی خواهد، ولی در باره دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مقاومت می کند وبه بهانه اینکه او شاهد ودلیل ندارد از پذیرفتن سخن وی سرباز می زند؟ قاضیی که در باره اموال عمومی تا این حد سخاوتمند است وبه قرضها ووعده های احتمالی حضرت رسولصلی الله علیه و آله و سلم هم ترتیب اثر می دهد، چرا در باره دخت آن حضرت تا این حد خست می ورزد؟! امری که خلیفه را از تصدیق دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باز داشت همان است که ابن ابی الحدید از استاد بزرگ ومدرس بغداد علی بن الفار نقل می کند. وی می گوید:

من به استاد گفتم: آیا زهرا در ادعای خود راستگو بوده است؟گفت: بلی.

گفتم:خلیفه می دانست که او زنی راستگو است؟گفت: بلی.

گفتم:چرا خلیفه حق مسلم او را در اختیارش نگذاشت؟ در این موقع استاد لبخندی زد وبا کمال وقار گفت:

اگر در آن روز سخن او را می پذیرفت وبه این جهت که او زنی راستگوست، بدون درخواست شاهد، فدک را به وی باز می گرداند، فردا او از این موقعیت به سود شوهر خود علی استفاده می کرد ومی گفت که خلافت متعلق به علی است، ودر آن صورت، خلیفه ناچار بود خلافت را به علی تفویض کند؛چرا که وی را (با این اقدام خود) راستگو می دانست. ولی برای اینکه باب تقاضا ومناظرات بسته شود او را از حق مسلم خود ممنوع ساخت. (39)
پرونده فدک نقص نداشت

با این مدارک روشن،چرا وبه چه دلیل از داوری به حق در باره فدک خودداری شد؟ خلیفه مسلمین حافظ حقوق امت وحامی منافع آنها باید باشد. اگر به راستی فدک جزو اموال عمومی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را به طور موقت در اختیار فردی از خاندان خود گذارده بود، باید پس از درگذشت پیامبر به مقام رهبری مسلمانان واگذار شود وزیر نظر او در مصالح عمومی مسلمین صرف گردد واین سخنی است که جملگی بر آنند.ولی حفظ حقوق ملت وحمایت از منافع عمومی مردم به معنی آن نیست که آزادیهای فردی ومالکیتهای شخصی را نادیده بگیریم واملاک خصوصی افراد را به عنوان املاک عمومی مصادره وبه اصطلاح ملی وعمومی اعلام کنیم.

آیین اسلام،همان طور که اجتماع را محترم شمرده، به مالکیتهای فردی که از طریق مشروع تحصیل شده باشد نیز احترام گذاشته است ودستگاه خلافت، همان طور که باید در حفظ اموال عمومی واسترداد آنها بکوشد، در حفظ حقوق واملاک اختصاصی که اسلام آنهارا به رسمیت شناخته است نیز باید کوشا باشد.چنانکه دادن اموال عمومی به اشخاص، بدون رعایت اصول ومصالح کلی، یک نوع تعدی به حقوق مردم است، همچنین سلب مالکیت مشروع از افرادی که بنابر موازین صحیح اسلامی مالک چیزی شده اند، تعدی به حقوق ملت است.

اگر ادعای دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به مالکیت فدک با موازین قضایی مطابق بوده است وبرای اثبات مدعای خویش گواهان لازم در اختیار داشته واز نظر قاضی دادگاه پرونده دارای نقص نبوده است، در این صورت خودداری قاضی از اظهار نظر حق یا ابراز تمایل بر خلاف مقتضای محتویات پرونده، اقدامی است بر ضد مصالح مردم وجرمی است بزرگ که در آیین دادرسی اسلام سخت از آن نکوهش شده است.

قسمتهای خاصی از پرونده گواهی می دهد که پرونده نقص نداشته است واز نظر موازین قضایی اسلام خلیفه می توانسنه به نفع دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نظر دهد، زیرا :

اولا، طبق نقل مورخان وچنانکه مکررا گذشت، خلیفه پس از اقامه شهود از جانب زهرا علیها السلام تصمیم گرفت که فدک را به مالک واقعی آن باز گرداند. از این رو، مالکیت زهرا علیها السلام بر فدک را در ورقه ای تصدیق کرد وبه دست او سپرد، ولی چون عمر از جریان آگاه شد بر خلیفه سخت بر آشفت ونامه را گرفت وپاره کرد.

اگر گواهان دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اثبات مدعای او کافی نبودند وپرونده به اصطلاح نقص داشت، هرگز خلیفه به نفع او رأی نمی داد ورسما مالکیت او را تصدیق نمی کرد.

ثانیا، کسانی که به حقانیت دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گواهی دادند عبارت بودند از:

1 امیر مؤمنان علیه السلام 2 حضرت حسن علیه السلام 3 حضرت حسین علیه السلام 4 رباح غلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 5 ام ایمن 6 اسماء بنت عمیس آیا این شهود برای اثبات مدعای دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کافی نبودند؟ فرض کنیم حضرت زهرا علیها السلام برای اثبات مدعای خویش جز علیعلیه السلام وام ایمن کسی را به دادگاه نیاورد. آیا گواهی دادن این دو نفر برای اثبات مدعای او کافی نبود؟ یکی از این دو شاهد امیر مؤمنان علیه السلام است که طبق تصریح قرآن مجید (در آیه تطهیر) معصوم وپیراسته از گناه است وبنا به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم «علی با حق وحق با علی است؛ او محور حق است وچرخ حقیقت برگرد او می گردد.» مع الوصف، خلیفه شهادت امام علیه السلام را به بهانه اینکه باید دو مرد ویا یک مرد ودو زن گواهی دهند رد کرد ونپذیرفت .

ثالثا، اگر خودداری خلیفه از این جهت بود که شهود دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کمتر از حد معین بود، در این صورت موازین قضایی اسلام ایجاب می کرد که از او مطالبه سوگند کند.زیرا در آیین دادرسی اسلام، در مورد اموال ودیون، می توان به یک گواه به انضمام سوگند داوری کرد.چرا خلیفه از اجرای این اصل خودداری نمود ونزاع را خاتمه یافته اعلام کرد؟ رابعا، خلیفه از یک طرف سخن دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وگواهان او(امیر مؤمنان وام ایمن) راتصدیق کرد واز طرف دیگر ادعای عمر وابوعبیده را(که شهادت داده بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آمد فدک را میان مسلمانان تقسیم می نمود) تصدیق کرد وسپس به داوری برخاست وگفت:همگی راست می گویند، زیرا فدک جزو اموال عمومی بود وپیامبر از در آمد آنجا زندگی خاندان خود را تأمین می کرد وباقیمانده را میان مسلمانان تقسیم می فرمود.در صورتی که لازم بود خلیفه در گفتار عمر وابوعبیده دقت بیشتری کند؛چه هرگز آن دو شهادت ندادند که فدک جزو اموال عمومی بود،بلکه تنها بر این گواهی دادند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باقیمانده در آمد آنجا را میان مسلمانان قسمت می کرد واین موضوع با مالک بودن زهرا علیها السلام کوچکترین تضادی ندارد.زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جانب دخت گرامی خود مأذون بود که باقیمانده در آمد آنجا را میان مسلمانان قسمت کند.

ناگفته پیداست که پیشداوری خلیفه وتمایل باطنی او به گرفتن فدک سبب شد که خلیفه شهادت آن دو را، که تنها بر تقسیم در آمد میان مسلمانان گواهی دادند، دلیل بر مالک نبودن زهرا علیها السلام بگیرد؛ در صورتی که شهادت آن دو با ادعای دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منافاتی نداشت.

جالبتر از همه اینکه خلیفه به زهرا علیها السلام قول داد که روش او در باره فدک همان روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود. اگر به راستی فدک جزو اموال عمومی بود چه نیازی به استرضای خاطر حضرت زهرا علیها السلام بود؟ واگر مالک شخصی داشت، یعنی ملک دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، چنین وعده ای، با امتناع مالک از تسلیم ملک، مجوز تصرف در آن نمی شود.

از همه گذشته، فرض می کنیم که خلیفه این اختیارات را هم نداشت، ولی می توانست با جلب نظر مهاجرین وانصار ورضایت آنان این سرزمین را به دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واگذار کند. چرا چنین نکرد وشعله های غضب حضرت زهرا علیها السلام را در درون خود بر افروخت؟ در تاریخ زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شبیه این جریان رخ داد وپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشکل را از طریق جلب نظر مسلمانان گشود.در جنگ بدر، ابو العاص داماد پیامبر (شوهر زینب) اسیر شد ومسلمانان در ضمن هفتاد اسیر او را نیز به اسارت گرفتند. از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اعلام شد که بستگان کسانی که اسیر شده اند می توانند با پرداخت مبلغی اسیران خود را آزاد سازند.ابوالعاص از مردان شریف وتجارت پیشه مکه بود که با دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان جاهلیت ازدواج کرده بود ولی پس از بعثت، بر خلاف همسر خود، به آیین اسلام نگروید ودر جنگ بدر ضد مسلمانان نیز شرکت داشت واسیر شد. همسر او زینب در آن روز در مکه به سر می برد. زینب برای آزادی شوهر خود گردن بندی را که مادرش خدیجه در شب عروسی او به وی بخشیده بود فدیه فرستاد.هنگامی که چشم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به گردن بند دخترش زینب افتاد سخت گریست، زیرا به یاد فداکاریهای مادر وی خدیجه افتاد که در سخت ترین لحظات او را یاری کرده وثروت خود را در پیشبرد آیین توحید خرج کرده بود .

پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم، برای اینکه احترام اموال عمومی رعایت شود، رو به یاران خود کرد وفرمود:

این گردن بند متعلق به شما واختیار آن با شماست. اگر مایل هستید گردن بند او را رد کنید وابوالعاص را بدون دریافت فدیه آزاد کنید.ویاران گرامی وی با پیشنهاد آن حضرت موافقت کردند.

ابن ابی الحدید می نویسد: (40) داستان زینب را برای استادم ابوجعفر بصری علوی خواندم. او تصدیق کرد وافزود:آیا مقام فاطمه از زینب بالاتر نبود؟آیا شایسته نبود که خلفا قلب فاطمه را با پس دادن فدک به او شاد کنند؟ گرچه فدک مال عموم مسلمانان باشد.

ابن ابی الحدید ادامه می دهد:

من گفتم که فدک طبق روایت «طایفه انبیا چیزی به ارث نمی گذارند» مال مسلمانان بود. چگونه ممکن است مال مسلمانان را به دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدهند؟ استاد گفت : مگر گردن بند زینب که برای آزادی ابوالعاص فرستاده شده بود مال مسلمانان نبود؟ گفتم :پیامبر صاحب شریعت بود وزمام امور در تنفیذ حکم در دست او بود، ولی خلفا چنین اختیاری نداشتند.

در پاسخ گفت:من نمی گویم که خلفا به زور فدک را از دست مسلمانان می گرفتند وبه فاطمه می دادند، می گویم چرا زمامدار وقت رضایت مسلمانان را با پس دادن فدک جلب نکرد؟چرا به سان پیامبر بر نخاست ودر میان اصحاب او نگفت که: مردم، زهرا دختر پیامبر شماست.او می خواهد مانند زمان پیامبر نخلستانهای فدک در اختیارش باشد. آیا حاضرید با طیب نفس، فدک را به او بازگردانید؟ ابن ابی الحدید در پایان می نویسد:

من در برابر بیانات شیوای استاد پاسخی نداشتم وفقط به عنوان تأیید گفتم: ابو الحسن عبد الجبار نیز چنین اعتراضی به خلفا دارد ومی گوید که اگر چه رفتار آنها بر طبق شرع بود، ولی احترام زهرا ومقام او ملحوظ نشده است.

پی نوشتها:

1 ر.ک: کشف الغمة، ج 2، ص .122

2 مجمع البیان، ج 5، ص 260 چاپ صیدا وسایر کتابهای معتبر سیره وتاریخ اسلام.

3 فتوح البلدان بلاذری، صفحات 27 و31 و34؛ مجمع البیان، ج 5، ص 260؛ سیره ابن هشام، ج 3، صص 194 .193

4 مغازی واقدی، ج 2، ص 706؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 408؛ فتوح البلدان: صص 46 41؛ أحکام القرآن، جصاص، ج 3، ص 528؛ تاریخ طبری، ج 3، صص 97 .95

5 الدر المنثور، ج 4، ص 177، متن حدیث چنین است:«لما نزلت هذه الآیة و آت ذاالقربی حقه دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فاطمة فأعطاها فدک».

6 کنزل العمال، باب صله رحم، ج 2، ص .157

7 فتوح البلدان، ص 46؛ معجم البدان، ج 4، ص .240

8 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .216

9 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، صص 268 و.284 متن مذاکره را در بحث آینده خواهید خواند.

10 سیره حلبی، ج 3، صص 400 .399

11 مروج الذهب، ج 2، ص .200

12 معجم البلدان، ج 4، ص 238، ماده فدک. 13 وفاء الوفا، ج 2، ص .160

14 وفاء الوفا، ج 2، ص .160

15 تفسیر برهان، ج 2، ص 419؛ داستان ذیل دارد.

16 تفسیر برهان، ج 2، ص 419؛ داستان ذیل دارد.

17 مروج الذهب، بخش آغاز خلافت عباسی. 18 سیره حلبی، ج 3، ص .40

19 تفسیر سوره حشر، ج 8، ص 125؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 93، به نقل از خرائج.

20 فتوح البلدان، ص .43

21 بحار الأنوار، ج 8، صص 93و 105(چاپ کمپانی).

22 احتجاج طبرسی، ج 1، ص 122(چاپ نجف).

23 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .216

24 سیره حلبی، ج 2، ص 400؛ فتوح البلدان، ج 43؛ معجم البلدان، ج 4، ماده فدک.

25 بحار الأنوار، ج 8، ص .105

26 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .274

27 سیره حلبی، ج 3، ص .400

28 تفسیر عیاشی، ج 2، ص .287

29 الدر المنثور، ج 4، صص 177 .176

30 سیره حلبی، ج 3، ص 400، به نقل از سبط بن جوزی.

31 قاموس الرجال، ج 10، صص 85 .84

32 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .211

33 البینة علی المدعی و الیمین علی من أنکر.

34 احتجاج طبرسی، ج 1، ص .122

35 نهج البلاغه عبده، نامه .40

36 سوره احزاب، آیه 33: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا .

37 مسند احمد، ج 3، ص .295

38 صحیح بخاری، ج 3، ص 180 وطبقات ابن سعد، ج 4، ص .134

39 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .284

40 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص .161
نویسنده: سبحانی، جعفر
منبع: فروغ ولایت
کلید واژه های مرتبط: فدک ، خلافت ، غصب ، عمر

علی (ع) و ماجرای فدک(1)

علی (ع) و ماجرای فدک(1)
ارزش اقتصادی فدک

کشمکشهای سقیفه در راه انتخاب خلیفه به پایان رسید وابوبکر زمام خلافت را به دست گرفت .حضرت علیعلیه السلام با گروهی از یاران با وفای او از صحنه حکومت بیرون رفت، ولی پس از تنویر افکار وآگاه ساختن اذهان عمومی، برای حفظ وحدت کلمه، از در مخالفت وارد نشد واز طریق تعلیم وتفسیر مفاهیم عالی قرآن وقضاوت صحیح واحتجاج واستدلال با دانشمندان اهل کتاب و… به خدمات فردی واجتماعی خود ادامه داد.

امام علیه السلام در میان مسلمانان واجد کمالات بسیاری بود که هرگز ممکن نبود رقبای وی این کمالات را از او بگیرند.او پسر عم وداماد پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، وصی بلافصل او، مجاهد نامدار وجانباز بزرگ اسلام وباب علم نبیصلی الله علیه و آله و سلم بود. هیچ کس نمی توانست سبقت او را در اسلام وعلم وسیع واحاطه بی نظیر وی را بر قرآن وحدیث وبر اصول وفروع دین وبر کتابهای آسمانی انکار کند یا این فضایل را از او سلب نماید.

در این میان، امام علیه السلام امتیاز خاصی داشت که ممکن بود در آینده برای دستگاه خلافت ایجاد اشکال کند وآن قدرت اقتصادی ودر آمدی بود که از طریق فدک به او می رسید .

از این جهت، دستگاه خلافت مصلحت دید که این قدرت را از دست امام علیه السلام خارج کند، زیرا این امتیاز همچون امتیازات دیگر نبود که نتوان آن را از امام علیه السلام گرفت . (1)
مشخصات فدک

سرزمین آباد وحاصلخیزی را که در نزدیکی خیبر قرار داشت وفاصله آن با مدینه حدود 140 کیلومتر بود وپس از دژهای خیبر محل اتکای یهودیان حجاز به شمار می رفت قریه «فدک» می نامیدند . (2) پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم پس از آنکه نیروهای یهود را در «خیبر» و«وادی القری» و«تیما» در هم شکست وخلأ بزرگی را که در شمال مدینه احساس می شد با نیروی نظامی اسلام پر کرد، برای پایان دادن به قدرت یهود در این سرزمین، که برای اسلام ومسلمانان کانون خطر وتحریک بر ضد اسلام به شمار می رفت، سفیری به نام محیط را نزد سران فدک فرستاد .یوشع بن نون که ریاست دهکده را به عهده داشت صلح وتسلیم را بر نبرد ترجیح داد وساکنان آنجا متعهد شدند که نیمی از محصول هر سال را در اختیار پیامبر اسلام بگذارند واز آن پس زیر لوای اسلام زندگی کنند وبر ضد مسلمانان دست به توطئه نزنند. حکومت اسلام نیز، متقابلا، تأمین امنیت منطقه آنان را متعهد شد. در اسلام سرزمینهایی که از طریق جنگ ونبرد نظامی گرفته شود متعلق به عموم مسلمانان است واداره آن به دست حکام شرع خواهد بود. ولی سرزمینی که بدون هجوم نظامی ونبرد در اختیار مسلمانان قرار می گیرد مربوط به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وامام پس از اوست وباید به طوری که در قوانین اسلام معین شده است، در موارد خاصی بکار رود، ویکی از آن موارد این است که پیامبر وامام نیازمندیهای مشروع نزدیکان خود را به وجه آبرومندی برطرف سازند. (3)
فدک هدیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت فاطمه علیها السلام

محدثان ومفسران شیعه وگروهی از دانشمندان سنی می نویسند:

وقتی آیه وآت ذا القربی حقه و المسکین و ابن السبیل (4) نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دختر خود حضرت فاطمه را خواست وفدک را به وی واگذار کرد. (5) ناقل این مطلب ابوسعید خدری یکی از صحابه بزرگ رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است .

کلیه مفسران شیعه وسنی قبول دارند که آیه در حق نزدیکان وخویشاوندان پیامبر نازل شده است ودختر آن حضرت بهترین مصداق برای ذا القربی است.حتی هنگامی که مردی شامی به علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام گفت:خود را معرفی کن، آن حضرت برای شناساندن خود به شامیان آیه فوق را تلاوت کرد واین مطلب چنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامی، در حالی که سر خود را به عنوان تصدیق حرکت می داد، به آن حضرت چنین عرض کرد:

به سبب نزدیکی وخویشاوندی خاصی که با حضرت رسول دارید خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بدهد. (6) خلاصه گفتار آنکه آیه در حق حضرت زهرا علیها السلام و فرزندان وی نازل شده ومورد اتفاق مسلمانان است، ولی این مطلب که هنگام نزول این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر گرامی خود بخشید مورد اتفاق دانشمندان شیعه وبرخی از دانشمندان سنی است.
چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود بخشید؟

می دانیم وتاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وخاندان او به خوبی گواهی می دهد که آنان هرگز دلبستگی به دنیا نداشته اند وچیزی که در نظر آنان ارزشی نداشت همان ثروت دنیا بود. مع الوصف می بینیم که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود بخشید وآن را به خاندان حضرت علیعلیه السلام اختصاص داد.در اینجا این سؤال پیش می آید که چرا پیامبر فدک را به دختر خود بخشید. در پاسخ به این سؤال وجوه زیر را می توان ذکر کرد:

1 زمامداری مسلمانان پس از فوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم،طبق تصریحات مکرر آن حضرت، با امیر مؤمنان علیه السلام بود واین مقام ومنصب به هزینه سنگین نیاز داشت. حضرت علیعلیه السلام برای اداره امور وابسته به منصب خلافت می توانست از در آمد فدک به نحو احسن استفاده کند. گویا دستگاه خلافت از این پیش بینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطلع شده بود که در همان روزهای نخست فدک را از دست خاندان پیامبرخارج کرد.

2 دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که مظهر کامل آن یگانه دختر وی ونور دیدگانش حضرت حسن علیه السلام وحضرت حسین علیه السلام بود، باید پس از فوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به صورت آبرومندی زندگی کنند وحیثیت وشرف رسول اکرم وخاندانش محفوظ بماند. برای تأمین این منظور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود بخشید .

3 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می دانست که گروهی کینه حضرت علیعلیه السلام را در دل دارند، زیرا بسیاری از بستگان ایشان به شمشیر وی در میدانهای جهاد کشته شده اند . یکی از راههای زدودن این کینه این بود که امام علیه السلام از طریق کمکهای مالی از آنان دلجویی کند وعواطف آنان را به خود جلب نماید. همچنین به کلیه بینوایان ودرماندگان کمک کند وازاین طریق موانع عاطفی که بر سر راه خلافت او بود از میان برداشته شود.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، هرچند ظاهرا فدک را به زهرا علیها السلام بخشید، ولی در آمد آن در اختیار صاحب ولایت بود تا از آن، علاوه بر تأمین ضروریات زندگی خود، به نفع اسلام ومسلمانان استفاده کند.
درآمد فدک

با مراجعه به تاریخ، همه این جهات سه گانه در ذهن انسان قوت می گیرد.زیرا فدک یک منطقه حاصلخیز بود که می توانست حضرت علیعلیه السلام را در راه اهداف خویش کمک کند.

حلبی، مورخ معروف، در سیره خود می نویسد:

ابوبکر مایل بود که فدک در دست دختر پیامبر پاقی بماند وحق مالکیت فاطمه را در ورقه ای تصدیق کرد؛ اما عمر از دادن ورقه به فاطمه مانع شد ورو به ابوبکر کرد وگفت: فردا به درآمد فدک نیاز شدیدی پیدا خواهی کرد، زیرا اگر مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند از کجا هزینه جنگی را تأمین می کنی. (7) از این جمله استفاده می شود که در آمد فدک به مقداری بوده است که می توانسته بخشی از هزینه جهاد با دشمن را تأمین کند. از این جهت لازم بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این قدرت اقتصادی را در اختیار حضرت علیعلیه السلام بگذارد.

ابن ابی الحدید می گوید:

من به یکی از دانشمندان مذهب امامیه در باره فدک چنین گفتم:دهکده فدک آنچنان وسعت نداشت وسرزمین به این کوچکی، که جز چند نخل در آنجا نبود، اینقدر مهم نبود که مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند.او در پاسخ من گفت: تو در این عقیده اشتباه می کنی.شماره نخلهای آنجا از نخلهای کنونی کوفه کمتر نبود.به طورمسلم ممنوع ساختن خاندان پیامبر از این سرزمین حاصلخیز برای این بود که مبادا امیر مؤمنان از درا مد آنجا برای مبارزه با دستگاه خلافت استفاده کند. لذا نه تنها فاطمه را از فدک محروم ساختند، بلکه کلیه بنی هاشم وفرزندان عبد المطلب را از حقوق مشروع خود(خمس غنائم) هم بی نصیب نمودند.

افرادی که باید مدام به دنبال تأمین زندگی بروند وبا نیازمندی به سر ببرند هرگز فکر مبارزه با وضع موجود را در مغز خود نمی پرورانند. (8) امام موسی بن جعفر علیه السلام حدود مرزی فدک را در حدیثی چنین تحدید می کند:

فدک از یک طرف به «عدن»، از طرف دوم به «سمرقند»، از جهت سوم به «آفریقا»، از جانب چهارم به دریاها وجزیره ها وارمنستان … محدود می شد. (9) به طور مسلم فدک، که بخشی از خیبر بود، چنان حدودی نداشت؛ مقصود امام کاظم علیه السلام این بوده است که تنها سرزمین فدک از آنان غصب نشده است بلکه حکومت بر ممالک پهناور اسلامی که حدود چهارگانه آن در سخن امام تعیین شده از اهل بیت گرفته شده است.

قطب الدین راوندی می نویسد:

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سرزمین فدک را به مبلغ بیست وچهار هزار دینار اجاره داد. در برخی از احادیث هفتاد هزار دینار نیز نقل شده است واین اختلاف به حسب تفاوت در آمد سالانه آن بوده است.

هنگامی که معاویه به خلافت رسید فدک را میان سه نفر تقسیم کرد:یک سوم آن را به مروان بن حکم ویک سوم دیگر را به عمرو بن عثمان وثلث آخر را به فرزند خود یزید داد. وچون مروان به خلافت رسید همه سهام را جزو تیول خود قرار داد. (10) از این نحوه تقسیم استفاده می شود که فدک سرزمین قابل ملاحظه ای بوده است که معاویه آن را میان سه نفر، که هریک نماینده فامیل بزرگی بود، تقسیم کرد.

هنگامی که حضرت فاطمه علیها السلام با ابوبکر در باره فدک سخن گفت وگواهان خود را برای اثبات مدعای خود نزد او برد، وی در پاسخ دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت:فدک ملک شخصی پیامبر نبوده، بلکه از اموال مسلمانان بود که از در آمد آن سپاهی را مجهز می کرد وبرای نبرد با دشمنان می فرستاد ودر راه خدا نیز انفاق می کرد. (11) اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با در آمد فدک سپاه بسیج می کرد یا آن را میان بنی هاشم وبینوایان تقسیم می نمود حاکی است که این بخش از خیبر در آمد سرشاری داشته که برای بسیج سپاه کافی بوده است.

هنگامی که عمر تصمیم گرفت شبه جزیره را از یهودیان پاک سازد به آنان اخطار کرد که سرزمینهای خود را به دولت اسلامی واگذار کنند وبهای آن را بگیرند وفدک را تخلیه کنند.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم از روز نخست با یهودیان ساکن فدک قرار گذاشته بود که نیمی از آن را در اختیار داشته باشند ونیم دیگر را به رسول خدا واگذار کنند.ازاین جهت، خلیفه ابن تیهان وفروة وحباب وزید بن ثابت را به فدک اعزام کرد تا بهای مقدار غصب شده آن را پس از قیمت گذاری به ساکنان یهودی آنجا بپردازد. آنان سهم یهودیانرا به پنجاه هزار درهم تقویم کردند وعمر این مبلغ را از مالی که از عراق به دست آمده بود پرداخت . (12)
انگیزه های تصرف فدک

هواداری گروهی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از خلافت وجانشینی ابوبکر نخستین پل پیروزی او بود ودر نتیجه خزرجیان که نیرومندترین تیره انصار بودند، با مخالفت تیره دیگر آنان از صحنه مبارزه بیرون رفتند وبنی هاشم، که در رأس آنان حضرت علیعلیه السلام قرار داشت، بنابه عللی که در گذشته ذکر شد، پس از روشن کردن اذهان عمومی، از قیام مسلحانه ودسته بندی در برابر حزب حاکم خودداری کردند.

ولی این پیروزی نسبی در مدینه برای خلافت کافی نبود وبه حمایت مکه نیز نیاز داشت. ولی بنی امیه، که در رأس آنها ابوسفیان قرار داشت، جمعیت نیرومندی بودند که خلافت خلیفه را به رسمیت نشناخته، انتظار می کشیدند که از نظر ابوسفیان وتأیید وتصویب وی آگاه شوند . لذا هنگامی که خبر رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مکه رسید فرماندار مکه، که جوان بیست وچند ساله ای به نام عتاب بن اسید بن العاص بود، مردم را از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آگاه ساخت ولی از خلافت وجانشینی او چیزی به مردم نگفت در صورتی که هردو حادثه مقارن هم رخ داده، طبعا با هم گزارش شده بود وبسیار بعید است که خبر یکی از این دو رویداد به مکه برسد ولی از رویداد دیگر هیچ خبری منتشر نشود .

سکوت مرموز فرماندار اموی مکه علتی جز این نداشت که می خواست از نظر رئیس فامیل خود، ابوسفیان، آگاه شود وسپس مطابق نظر او رفتار کند.

با توجه به این حقایق، خلیفه به خوبی دریافت که ادامه فرمانروایی وی بر مردم، در برابرگروههای مخالف، نیاز به جلب نظرات وعقاید مخالفان دارد وتا آرا وافکار وبالاتر از آن قلوب ودلهای آنان را از طرق مختلف متوجه خود نسازد ادامه زمامداری بسیار مشکل خواهد بود.

یکی از افراد مؤثری که باید نظر او جلب می شد رئیس فامیل امیه، ابوسفیان بود.زیرا وی از جمله مخالفان حکومت ابوبکر بود که وقتی که شنید وی زمام امور را به دست گرفته است به عنوان اعتراض گفت:«ما را با ابو فضیل چکار؟» وهم او بود که، پس از ورود به مدینه، به خانه حضرت علیعلیه السلام وعباس رفت وهر دو را برای قیام مسلحانه دعوت کرد وگفت :من مدینه را با سواره وپیاده پر می کنم؛ برخیزید وزمام امور را به دست گیرید! ابوبکر برای اسکات وخریدن عقیده وی اموالی را که ابوسفیان همراه آورده بود به خود او بخشید ودیناری از آن برنداشت.حتی به این نیز اکتفا نکرد وفرزند وی یزید(برادر معاویه) را برای حکومت شام انتخاب کرد.وقتی به ابوسفیان خبر رسیدکه فرزندش به حکومت رسیده است فورا گفت :ابوبکر صله رحم کرده است! (13) حال آنکه ابوسفیان، قبلا به هیچ نوع پیوندی میان خود وابوبکر قائل نبود.

تعداد افرادی که می بایست همچون ابوسفیان عقاید آنان خریده شود بیش از آن است که در این صفحات بیان شود؛چه همه می دانیم که بیعت با ابوبکر در سقیفه بنی ساعده بدون حضور گروه مهاجر صورت گرفت.از مهاجران تنها سه تن، یعنی خلیفه ودو نفر از همفکران وی عمر وابوعبیده، حضور داشتند.به طور مسلم این نحوه بیعت گرفتن وقرار دادن مهاجران در برابر کار انجام شده، خشم گروهی را بر می انگیخت.از این جهت، لازم بود که خلیفه رنجش آنان را برطرف سازد وبه وضع ایشان رسیدگی کند. به علاوه، می بایست گروه انصار، به ویژه خزرجیان که از روز نخست با او بیعت نکردند وبا دلی لبریز از خشم سقیفه را ترک گفتند، مورد مهر ومحبت خلیفه قرار می گرفتند.

خلیفه نه تنها برای خرید عقاید مردان اقدام نمود، بلکه اموالی را نیز میان زنان انصار تقسیم کرد. وقتی زید بن ثابت سهم یکی از زنان بنی عدی را به در خانه او آورد، آن زن محترم پرسید که: این چیست؟زید گفت:سهمی است که خلیفه میان زنان و از جمله تو تقسیم کرده است. زن با ذکاوت خاصی دریافت که این پول یک رشوه دینی!بیش نیست، لذا به او گفت: برای خرید دینم رشوه می دهید؟ سوگند به خدا، چیزی از او نمی پذیرم.وآن را رد کرد. (14)
کمبود بودجه حکومت

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در دوران بیماری خود هرچه در اختیار داشت همه را تقسیم کرد وبیت المال تهی بود.نمایندگان پیامبر پس از درگذشت آن حضرت با اموال مختصری وارد مدینه می شدند، یا آنها را به وسیله افراد امینی گسیل می داشتند.ولی این در آمدهای مختصر برای حکومتی که می خواست ریخت وپاش کند وعقاید مخالفان را بخرد قطعاکافی نبود .

از طرف دیگر، قبایل اطراف پرچم مخالفت برافراشته، از دادن زکات به مأموران خلیفه خودداری می کردند وازاین ناحیه نیز ضربت شکننده ای بر اقتصاد حاکمیت وارد می آمد.

ازاین جهت،رئیس حزب حاکم چاره ای جز این نداشت که برای ترمیم بودجه حکومت دست به این طرف وآن طرف دراز کرده، اموالی را مصادره کند. در این میان چیزی بهتر از فدک نبود که با نقل حدیثی از پیامبر، که تنها خود خلیفه راوی آن بود (15) ، از دست حضرت فاطمه علیها السلام خارج شد ودر آمد سرشار آن برای محکم ساختن پایه های حکومت مورد استفاده قرار گرفت.

عمر، به گونه ای به این حقیقت اعتراف کرده، به ابوبکر چنین گفت:فردا به در آمد فدک نیاز شدیدی پیدا خواهی کرد، زیرا اگر مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند، از کجا هزینه جنگی آنها را تأمین خواهی کرد. (16) گفتار وکردار خلیفه وهمفکران او نیز بر این مطلب گواهی می دهد. چنانکه وقتی حضرت فاطمه علیها السلام فدک رااز او مطالبه کرد در پاسخ گفت:پیامبر هزینه زندگی شما را از آن تأمین می کرد وباقیمانده در آمد آن را میان مسلمانان قسمت می نمود.در این صورت تو با در آمد آن چه کار خواهی کرد؟ دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :من نیز از روش او پیروی می کنم وباقیمانده آن را در میان مسلمانان تقسیم خواهم کرد.

با اینکه حضرت فاطمه علیها السلام راه را بر خلیفه بست، وی گفت:من نیز همان کار را انجام می دهم که پدرت انجام می داد! (17) اگر هدف خلیفه از تصرف فدک، تنها اجرای یک حکم الهی بود وآن اینکه در آمد فدک، پس از کسر هزینه خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، در راه مسلمانان مصرف شود، چه فرق می کرد که این کار را او انجام دهد یا دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وشوهر گرامی او که به نص قرآن از گناه ونافرمانی مصون وپیراسته اند.

اصرار خلیفه بر اینکه در آمد فدک در اختیار او باشد گواه است که او چشم به این در آمد دوخته بود تا از آن برای تحکیم حکومت خود استفاده کند.
عامل دیگر تصرف فدک

عامل دیگر تصرف فدک، چنانکه پیشتر نیز ذکر شد، ترس از قدرت اقتصادی امیرمؤمنان علیعلیه السلام بود. امام علیه السلام همه شرایط رهبری را دارا بود، زیرا علم وتقوا وسوابق درخشان وقرابت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وتوصیه های آن حضرت در حق او قابل انکار نبود وهرگاه فردی با این شرایط وزمینه ها قدرت مالی نیز داشته باشد وبخواهد با دستگاه متزلزل خلافت رقابت کند، این دستگاه با خطر بزرگی روبرو خواهد بود. در این صورت، اگر سلب امکانات وشرایط دیگر حضرت علیعلیه السلام امکان پذیر نیست ونمی توان با زمینه های مساعدی که در وجود اوست مبارزه کرد، ولی می توان حضرت علیعلیه السلام را از قدرت اقتصادی سلب کرد. از این رو، برای تضعیف خاندان وموقعیت حضرت علیعلیه السلام، فدک را از دست مالک واقعی آن خارج ساختند وخاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را محتاج دستگاه خود قرار دادند.

این حقیقت از گفتگوی عمر با خلیفه به روشنی استفاده می شود.وی به ابوبکر گفت:

مردم بندگان دنیا هستند وجز آن هدفی ندارند.تو خمس وغنایم را از علی بگیر وفدک را از دست او بیرون آور، که وقتی مردم دست او را خالی دیدند او را رها کرده به تو متمایل می شوند . (18) گواه دیگر بر این مطلب این است که دستگاه خلافت نه تنها خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از فدک محروم کرد، بلکه آنان را از یک پنجم غنایم جنگی نیز، که به تصریح قرآن متعلق به خویشاوندان پیامبر است (19) ، محروم ساخت وپس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیناری از این طریق به آنها پرداخت نشد.

تاریخنویسان غالبا تصور می کنند که اختلاف حضرت فاطمه علیها السلام با خلیفه وقت تنها بر سر فدک بود، در صورتی که او با خلیفه بر سر سه موضوع اختلاف داشت:

1 فدک که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به وی بخشیده بود.

2 میراثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای او باقی مانده بود.

3 سهم ذی القری که به تصریح قرآن یکی از مصارف خمس غنایم است.

عمر می گوید: وقتی فاطمه علیها السلام فدک وسهم ذی القربی را از خلیفه خواست، خلیفه ابا کرد وآنها را نداد.

انس بن مالک می گوید:

فاطمه علیها السلام نزد خلیفه آمد وآیه خمس را که در آن سهمی برای خویشاوندان پیامبر مقرر شده قرائت کرد.خلیفه گفت:قرآنی که تو می خوانی من نیز می خوانم.من هرگز سهم ذی القربی را نمی توانم به شما بدهم، بلکه حاضرم هزینه زندگی شما را از آن تأمین کنم وباقی را در مصالح مسلمانان مصرف کنم.

فاطمه گفت:حکم خدا این نیست.وقتی آیه خمس نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:بر خاندان محمد بشارت باد که خداوند (از فضل وکرم خود) آنان را بی نیاز ساخت.

خلیفه گفت:به عمر وابوعبیده مراجعه می کنم، اگر با نظر تو موافقت کردند حاضرم همه سهمیه ذی القربی را به تو بپردازم! وقتی از آن دو سؤال شد آنان نیز نظر خلیفه را تأیید کردند . فاطمه از این وضع سخت تعجب کرد ودریافت که آنان با هم تبانی کرده اند. (20) کار خلیفه جز اجتهاد در برابر نص نبود. قرآن کریم با صراحت کامل می گوید که یک سهم از خمس غنایم مربوط به ذی القربی است، ولی او به بهانه اینکه از پیامبر در این زمینه چیزی نشنیده است به تفسیر آیه پرداخته وگفت: باید به آل محمد به اندازه هزینه زندگی پرداخت وباقیمانده را در راه مصالح اسلام صرف کرد.

این تلاشها جز برای این نبود که دست امام علیه السلام را از مال دنیا تهی کنند واو را محتاج خویش سازند، تا نتواند اندیشه قیام بر ضد حکومت راعملی کند.

از نظر فقه شیعی، به گواهی روایاتی که از جانشینان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به دست ما رسیده است، سهم ذی القربی ملک شخصی خویشاوندان پیامبر نیست.زیرا اگر قرآن برای ذی القربی چنین سهمی قائل شده است به جهت این است که دارنده این عنوان، پس ازپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، حائز مقام زعامت وامامت است. از این رو، باید سهم خداوپیامبر وذی القربی، که نیمی از خمس غنایم را تشکیل می دهند، به خویشاوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که ولی وزعیم مسلمانان نیز هست برسد وزیر نظر او مصرف شود .

خلیفه به خوبی می دانست که اگر حضرت فاطمه علیها السلام سهم ذی القربی را می طلبد مال شخصی خود رانمی خواهد، بلکه سهمی را می خواهد که باید شخصی که دارای عنوان ذی القربی است آن را دریافت کرده، به عنوان زعیم مسلمانان در مصالح آنها صرف کندوچنین شخصی، پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جز حضرت علیعلیه السلام کسی نیست ودادن چنین سهمی به حضرت علیعلیه السلام یک نوع عقب نشینی از خلافت واعتراف به زعامت امیرمؤمنان است. از این رو، خطاب به حضرت فاطمه علیها السلام گفت:

هرگاه سهم ذی القربی را در اختیار شما نمی گذارم وپس از تأمین هزینه زندگی شما باقیمانده را در راه اسلام صرف می کنم!
فدک در کشاکش گرایشها وسیاستهای متضاد

در نخستین روزهای خلافت هدف از تصرف فدک ومصادره اموال دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تقویت بنیه مالی حزب حاکم وتهی ساختن دست خلیفه راستین از مال دنیا بود .ولی پس از گسترش حکومت اسلامی، فتوحات بزرگ مسلمین سیل ثروت را به مرکز خلافت روانه ساخت ودستگاه خلافت خود را از در آمد فدک بی نیاز دید. از طرف دیگر، مرور زمان پایه های خلافت خلفا را در جامعه اسلامی تحکیم کرد ودیگر کسی گمان نمی برد که خلیفه راستین امیر مؤمنان علیعلیه السلام با درآمد فدک به فکر مخالفت بیفتد ودر مقابل آنان صف آرایی کند.

با اینکه در دوران خلفای دیگر علل اولیه تصرف فدک، یعنی تقویت بنیه مالی دستگاه خلافت، از میان رفته وبه کلی منتفی شده بود، اما سرزمین فدک ودر آمد آن همچنان در قلمرو سیاست واموال هر خلیفه ای بود که روی کار می آمد ودر باره آن، به گونه ای که با نحوه نظر وگرایش او به خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم بستگی داشت، تصمیم می گرفت.آنان که پیوند معنوی خود را با خاندان رسالت کاملا بریده بودند از بازگردانیدن فدک به مالکان واقعی آن به شدت خودداری می کردند وآن را جزو اموال عمومی وخالصه حکومت قرار می دادند واحیانا به تیول خود یا یکی از اطرافیان خویش در می آوردند، ولی کسانی که نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کم وبیش مهر می ورزیدند یا مقتضیات زمان وسیاست وقت ایجاب می کرد از فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام دلجویی کنند آن را به فرزندان زهرا علیها السلام می سپردند تا روزی که خلیفه دیگر وسیاست دیگری جانشین خلیفه وسیاست قبلی گردد.

از این جهت،فدک هیچ گاه وضع ثابت واستواری نداشت، بلکه پیوسته در گرو کشاکش گرایشهای مختلف وسیاستهای متضاد بود.گاهی به مالکان واقعی خود بازمی گشت واغلب مصادره می شد ودر هر حال، همواره یکی از مسائل حساس وبغرنج اسلامی بود.

در دوران خلفا تا زمان حضرت علیعلیه السلام فدک وضع ثابتی داشت.از درآمد آن مبلغی مختصر به عنوان هزینه زندگی به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت می شد وباقیمانده آن، مانند دیگر اموال عمومی، زیر نظر خلفا به صرف می رسید.

هنگامی که معاویه زمام امور را به دست گرفت آن را میان سه نفر تقسیم کرد:سهمی به مروان وسهمی به عمرو بن عثمان بن عفان وسهمی هم به فرزند خود یزید اختصاص داد.

فدک همچنان دست به دست می گشت تا که مروان بن حکم، در دوران خلافت خود، همه سهام را از آن دو نفر دیگر خرید واز آن خود قرار داد وسرانجام آن را به فرزند خود عبد العزیز بخشید واو نیز آن را به فرزند خود عمر بن عبد العزیز هدیه کرد یا برای او به ارث گذاشت .

هنگامی که عمربن عبد العزیز به خلافت رسید تصمیم گرفت که بسیاری از لکه های ننگین بنی امیه را از دامن جامعه اسلامی پاک سازد.از این رو، به جهت گرایشی که به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشت، نخستین مظلمه ای را که به صاحبان اصلی آن باز گردانید فدک بود. وی آن را در اختیار حسن بن حسن بن علی وبه روایتی در اختیار حضرت سجاد قرار داد. (21) او نامه ای به فرماندار مدینه ابوبکر بن عمرو نوشت ودستور داد که فدک را به فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام پس دهد.

فرماندار بهانه گیر مدینه در پاسخ نامه خلیفه نوشت:

فاطمه در مدینه فرزندان بسیاری دارد وهر کدام در خانواده ای زندگی می کنند. من فدک را به کدام یک بازگردانم؟ فرزند عبد العزیز وقتی پاسخ نامه فرماندار را خواند سخت ناراحت شد وگفت:

من اگر تو را به کشتن گاوی فرمان دهم مانند بنی اسرائیل خواهی گفت که رنگ آن گاو چگونه است. هنگامی که نامه من به دست تو رسید فدک را میان فرزندان فاطمه که از علی هستند تقسیم کن.

حاشیه نشینان خلافت که همه از شاخه های بنی امیه بودند از دادگری خلیفه سخت ناراحت شدند وگفتند:تو با عمل خود شیخین را تخطئه کردی. چیزی نگذشت که عمر بن قیس با گروهی از کوفه وارد شام شد واز کار خلیفه انتقاد کرد.خلیفه در پاسخ آنان گفت:

شما جاهل ونادانید.آنچه را که من به خاطر دارم شما هم شنیده اید ولی فراموش کرده اید . زیرا استاد من ابوبکر بن محمد عمرو بن حزم از پدرش واو از جدش نقل کرد که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«فاطمه پاره تن من است؛ خشم او مایه خشم من وخشنودی او سبب خشنودی من است». فدک در زمان خلفا جزو اموال عمومی وخالصه حکومت بود وسپس به مروان واگذار شد واو نیز آن را به پدرم عبد العزیز بخشید. پس از درگذشت پدرم، من وبرادرانم آن را به ارث بردیم وبرادرانم سهم خود را به من فروخته یا بخشیدند ومن نیز آن را به حکم حدیث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به فرزندان زهرا باز گرداندم.

پس از درگذشت عمر بن عبد العزیز، آل مروان، یکی پس از دیگری، زمام امور را به دست گرفتند وهمگی در مسیری بر خلاف مسیر فرزند عبد العزیز گام برداشتند وفدک در مدت خلافت فرزندان مروان در تصرف آنها بود وخاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از درآمد آن کاملا محروم بودند.

پس از انقراض حکومت امویان وتأسیس دولت عباسی فدک نوسان خاصی داشت:

نخستین خلیفه عباسی، سفاح، فدک را به عبد الله بن الحسن بازگرداند.پس از وی منصور آن را باز ستاند.مهدی فرزند منصور از روش او پیروی نکرد وفدک را به فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام باز گرداند.پس از درگذشت مهدی فرزندان وی موسی وهارون، که یکی پس از دیگری زمام خلافت را به دست گرفتند، فدک را از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلب کردند ودر تصرف خود در آوردند. تا اینکه مأمون فرزند هارون زمام خلافت را به دست گرفت.

روزی مأمون برای رد مظالم ورسیدگی به شکایات رسما جلوس کرده، نامه هایی را که ستمدیدگان نوشته بودند بررسی می کرد.

نخستین نامه ای که همان روز در دست او قرار گرفت نامه ای بود که نویسنده آن خود را وکیل ونماینده حضرت فاطمه علیها السلام معرفی کرده،خواستار بازگرداندن فدک به دودمان نبوت شده بود.خلیفه به آن نامه نگریست واشک در دیدگان او حلقه زد.دستور داد که نویسنده نامه را احضار کنند.

پس از چندی، پیرمردی وارد مجلس خلیفه شد وبا مأمون در باره فدک به بحث نشست.پس از یک رشته مناظرات مأمون قانع شد ودستور داد که نامه رسمی به فرماندار مدینه بنویسند که فدک را به فرزندان زهرا علیها السلام باز گرداند.نامه نوشته شد وبه امضای خلیفه رسید وبرای اجرا به مدینه ارسال شد.

بازگرداندن فدک به خاندان نبوت مایه شادی شیعیان شد ودعبل خزاعی قصیده ای در این زمینه سرود که نخستین بیت آن این است:

أصبح وجه الزمان قد ضحکا
برد مأمون هاشم فدکا (22)

چهره زمانه خندان گشت،زیرا مأمون فدک را به فرزندان هاشم(که مالکان واقعی آن بودند) باز گرداند.

شگفت آور نامه ای است که مأمون در سال 210 در این زمینه به فرماندار مدینه قیم بن جعفر نوشت که خلاصه آن این است:

امیر مؤمنان، با موقعیتی که در دین خدا ودر خلافت اسلامی دارد وبه سبب خویشاوندی با خاندان نبوت، شایسته ترین فردی است که باید سنتهای پیامبر را رعایت کند وآنچه را که وی به دیگران بخشیده است به مورد اجرا بگذارد.پیامبر گرامی فدک را به دختر خود فاطمه بخشیده است واین مطلب چنان روشن است که هرگز کسی از فرزندان پیامبر در آن اختلاف ندارد وکسی بالاتر از آنان خلاف آن را ادعا نکرده است که شایسته تصدیق باشد.

بر این اساس،امیر مؤمنان مأمون مصلحت دید که برای کسب رضای خدا واقامه عدل واحقاق حق، آن را به وارثان پیامبر خدا باز گرداند ودستور او را تنفیذ کند. از این جهت، به کارمندان ونویسندگان خود دستور داد که این مطلب را در دفاتر دولتی ثبت کنند.هرگاه پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مراسم حج ندا می کردند که هرکس از پیامبر چیزی را، به عنوان صدقه یا بخشش یا وعده ای، ادعا کند ما را مطلع سازد مسلمانان گفتار او را می پذیرفتند؛ تا چه رسد به دختر پیامبر گرامی که حتما باید قول او تصدیق وتأیید شود.

امیر مؤمنان به مبارک طبری دستور داد که فدک را، با تمام حدود وحقوق، به وارثان فاطمه باز گرداند وآنچه در دهکده فدک از غلامان وغلات وچیزهای دیگر هست به محمد بن یحیی بن حسن بن زید بن علی بن الحسین ومحمد بن عبد الله بن حسن بن علی بن الحسین باز گرداند .

بدان که این نظری است که امیر مؤمنان از خدا الهام گرفته وخدا او را موفق ساخته است که به سوی خدا وپیامبر تقرب جوید.

این مطلب را به کسانی که از جانب تو انجام وظیفه می کنند برسان ودر عمران وآبادی فدک وفزونی در آمد آن بکوش. (23) فدک همچنان در دست فرزندان زهرا علیها السلام بود تا اینکه متوکل برای خلافت انتخاب شد.وی از دشمنان سرسخت خاندان رسالت بود.لذا فدک را از فرزندان حضرت زهرا علیها السلام باز گرفت وتیول عبد الله بن عمر بازیار قرار داد.

در سرزمین فدک یازده نخل وجود داشت که آنها را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به دست مبارک خود غرس کرده بود ومردم در ایام حج خرماهای آن نخلها را به عنوان تبرک وبه قیمت گران می خریدند واین خود کمک شایانی به خاندان نبوت بود.

عبد الله ازاین مسئله بسیار ناراحت بود. لذا مردی را به نام بشیران رهسپار مدینه ساخت تا آن نخلها را قطع کند.وی نیز با شقاوت بسیار مأموریت خود را انجام داد، ولی وقتی به بصره بازگشت فلج شد.

از آن دوره به بعد، فدک از خاندان نبوت سلب شد وحکومتهای جائر از اعاده آن به وارثان حضرت زهرا علیها السلام خودداری کردند.

پی نوشتها:

1 مشروح این بحث را در بخش «انگیزه های غصب فدک» می خوانید.

2 به کتاب معجم البلدان ومراصد الاطلاع، ماده«فدک» مراجعه شود.

3 سوره حشر، آیه های 6و.7 در کتابهای فقهی این مطلب در کتاب جهاد تحت عنوان «فی ء» بحث شده است.

4 سوره اسراء، آیه .26 یعنی حق خویشاوندان ومساکین ودر راه ماندگان را بپرداز.

5 مجمع البیان، ج 3، ص 411؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 268؛ الدر المنثور، ج 4، ص .177

6 الدر المنثور، ج 4، ص .176

7 سیره حلبی، ج 3، ص .400

8 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، .236

9 بحار الأنوار، ج 48، ص .144

10 همان، ج 16، ص .216

11 همان، ص .214

12 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .211

13 تاریخ طبری، ج 3، ص .202

4 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص .133

15 آن حدیث مجعول چنین است:«نحن معاشر الأنبیاء لا نورث». یعنی ما گروه پیامبران ارثیه باقی نمی گذاریم.

16 سیره حلبی، ج 3، ص .400

17 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .316

18 ناسخ التواریخ، ج زهرا،ص .122

19 سوره انفال، آیه 41: واعلموا أنما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی .

20 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، صص 231 .230

21 این احتمال دوم را هرچند ابن الحدید نقل کرده است پایه استواری ندارد. زیرا عمر بن عبد العزیز در سال 99 هجری به مقام خلافت رسید، در حالی که امام سجاد علیه السلام در سال 94 درگذشته است. ممکن است مقصود محمد بن علی بن الحسین باشد که لفظ محمد از نسخه ها افتاده است.

22 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، صص 218 .216

23 فتوح البلدان، صص 4139؛ تاریخ یعقوبی، ج 3، ص .48
نویسنده: سبحانی، جعفر
منبع: فروغ ولایت
کلید واژه های مرتبط: فدک ، خلافت ، غصب ، ابوبکر ، عمر