یگانه بانوی اسلام ازدواج می کند

یگانه بانوی اسلام ازدواج می کند
———
نویسنده: سبحانی تبریزی، جعفر
منبع: درسهایی از مکتب اسلام » ارديبهشت 1343، سال پنجم – شماره 9 (نمایه شده در پایگاه تخصصی مجلات نور)
کلید واژه های مرتبط: ازدواج، حضرت زهرا(س)

عدلِ مولا، اتفاقی ساده نیست

عدلِ مولا، اتفاقی ساده نیست
می کنم آغاز با نام علی(ع)

تا بنوشم عشق از جام علی(ع)

یا علی، مولا، تو دستم را بگیر

دست روح حق پرستم را بگیر

قلب شعرم را بده امشب خراش

یک تبسُّم زخم بر روحم بپاش

تا شوم مست تولاّی تو باز

عارف حق، از دو عالَم بی نیاز

یاری ام کن تا ز عشقت دَم زنم

شعله بر جان بنی آدم زنم

یاری ام کن، ای عدالت مرد ناب

روح احمد(ص)، همسر بانوی آب

یاری ام کن، ای مُعمّای غدیر

ای ولایت را تو مولا و امیر

یاری ام کن، ای علیّ، ای بوتُراب

شد دلم در حسرتِ وصف تو آب

یاری ام کن تا بگیرم بال و پر

پر کشم تا زخم، تا اوج خطر

یاری ام کن تا تو را پیدا کنم

قاسطین را باز هم رسوا کنم

مارقین و ناکثین را بشکنم

زخم بر کُفر و نفاق و شک زنم

باز از عشقت خُمارم کن علی(ع)

بیقرارم، بیقرارم کن علی(ع)

می برم نام تو را من دَم به دَم

تا زند عشق تو بر جانم عَلَم

من کی ام؟ آیینه دار راه تو

شیعه چشمت، غُبار راه تو

من کی ام؟ یک عاشق بی دست و پا

عاشق وصلِ تو، اما بینوا

کاش می شد چاه نخلستان شوم

تا به بزمِ درد تو مهمان شوم

من کجا و فهم قُرآنت، علی(ع)

من کجا، عرفان چشمانت، علی(ع)

من کجا، فهم کلام اللّه تو

مانده ام در بای بسم اللّه تو

این لیاقت نیست در من، ای دریغ

درد من درمان نگردد، جز به تیغ!

گشته ام با خویش دشمن، یا علی(ع)

وای بر من، وای بر من، یا علی(ع)

ما ز فَهمت ای علی، پا در گلیم

ما تو را گُم کرده ایم و غافلیم

ما که بَذر معصیت افشانده ایم

قلب معصوم تو را کی خوانده ایم؟!

از دل خود زخم را وا کرده ایم

عاقبت را باز پیدا کرده ایم

غافل از دردیم و مستی می کنیم

روز و شب، شهوت پرستی می کنیم

عاشقی را سخت حاشا کرده ایم

از سر خود عشق را وا کرده ایم

بار دیگر با هَوس خو کرده ایم

التماس چشم و ابرو کرده ایم

هفت جنّت ناگهان شد مالِ ما

باغهای این جهان شد مال ما

کرده دنیا جامه هامان را زری

روح ما افسرده و خاکستری

جسم ما در جامه های رنگ، رنگ

روح ما، آلوده صد گونه ننگ!

ای علی(ع)! این است وصفِ حال ما

وای بر ما، وای بر احوال ما

تا دل ما طُعمه خنّاس شد

نَفْسِ ما سرگرم لیس و لاس شد

سینه مان از حرص مالامال شد

نَفسِ ما در کوچه ها دلاّل شد

خاک ذلّت بر سر اِخلاص شد

از برای نان، شرف رقّاص شد!

اَهرمن آمد، هَوَس تصویب شد

قلب ما اغفالِ بوی سیب شد

برده تن، بندگان نان شدیم

ما مُرید حضرت شیطان شدیم!

ای علی جان! دستهامان رو شده

روح ما این روزها، جادو شده

گشته مشکل همزبانی با جنون

کرده ما را نکته بین، عقل زبون

معصیت می بارد از دیوار و در

بوی شیطان می دهد روح بشر

بار دیگر زُهد تنها گشته است

بُت پرستی سهم دنیا گشته است

قبله توحید! بُتها را ببین

«لات» و «عُزّی» و «هُبل»ها را ببین

این بُت جاه و مقام است و غرور

آن یکی دیگر، بُت تزویر و زور

شهر در بوی ریا گُم می شود

در نگاه ما خدا گُم می شود

باز هم فصلِ غریبی می رسد

فصل زرد خودفریبی می رسد

شهر از آیینه خالی می شود

باز فصل بی خیالی می شود

باز می گیرند اصحابِ چَرَند

غیرت ما را به باد نیشخند

عافیت جویی مبارک می شود!

شهر ما مثل عروسک می شود

گرگ شهوت در خیابانهای ننگ

می زند بر روی عصمت باز چنگ

می شود گُم عزّت ما در زمین

ما و اندوه و هزارن نقطه چین!

دینمان آلوده شک می شود

روحمان هر روز کوچک می شود

باز هم فصل غریبی می رسد

فصل زرد خودفریبی می رسد

می شود فصل عدالت ناپدید

ناگهان تبعیض، تبعیضی شدید!

بوی تبعید ابوذر می وَزَد

باز قارونی قلندر می وزد

در خیابان کاخ می روید مُدام

بر سر ما شاخ می روید مُدام

می کشد قد کاخهای سبز، باز

صاحبان آن همه اهلِ نماز!

قبله آنان، نفاقی تو به تو

در نماز اِستاده، اما بی وضو!

بار دیگر می رسد نسلی ز راه

روسیاهِ روسیاهِ روسیاه

بی قرار یاسهای کاغذی

وارث احساسهای کاغذی

شهروندانی شخیص و «باکلاس»

عاشق گلهای باغ «اختلاس»!

این دَغَل بازان تکاثُر پیشه اند

عافیّت مردان دنیا ریشه اند

جُغدهای شوم شیطان مَسلکند

خون نسل شاپرک را می مَکند

باز هم وردِ زبان روزگار

داستان تلخ دارا و نَدار

باز هم دوران فرق و فاصله

بین ما و عدل، صدها مرحله …!

باز «بسم اللّه الرحمن الرحیم»

یا علی، ما و صراطِ مستقیم؟!

ما دچارِ خواب خرگوشی شدیم

شهروندانِ فراموشی شدیم

کاشفان گنجهای لذّتیم

غافل از گنجینه های فطرتیم

فقر و استضعاف، یعنی معصیت

چیدن بوی رفاه و عافیت

فقر و استضعاف، یعنی «مَن» شدن

مثل شیطان، با خدا دشمن شدن

فقر و استضعاف، یعنی گم شدن

خودپرستی، غافل از مردم شدن

فقر و استضعاف، یعنی حُبِ جاه

گُم شدن در پُشت یک میز سیاه!

خم شدن از ترس در پیش مقام

یک دل بیمار، با یک روح خام

چاپلوسی با دلی اهریمنی

برده بودن، مثل آدم آهنی

فقر و استضعاف … وِل کُن، بگذریم

روح را کمتر خجل کُن، بگذریم.

این جهان ما را دگرگون کرده است

از حریم عشق، بیرون کرده است

باز فصلِ آزمون و امتحان

باز غفلت، باز بیعت با جهان

سرنوشت نسل انسان مُبهم است

باز هم فصل هُبوطِ آدم است

گر بگویم باز هم از خوب و بد

مثنوی هفتاد من کاغذ شود!

عدل مولا، اتفاقی ساده نیست

هیچ کس چون او عدالت زاده نیست

می زند جیدر روابط را به هم

می کند قسط و عدالت را حَکَم

عدل در جان علی(ع)، یک باور است

ذوالفقار او، عدالت پرور است

پیش او معنا ندارد، ظلم و باج

پیش او معنا ندارد، تخت و تاج

او که مرد عدل و تیغ است و قلم

می کند دست تجاوز را قلم

می ستاند سهم بیت المال را

گرچه باشد سَهمِ زنهای شما

چونکه بیت المال، بیت الحال نیست

دزد بیت المال، خوش اقبال نیست

زندگانی مثل حیدر، ساده نیست

هیچ کس مثل علی(ع)، آزاده نیست

با نمک، با پاره ای از نان بساز

در کمال سادگی، انسان بساز

ما ز فَهمت ای علی، پا در گِلیم

ما تو را گُم کرده ایم و غافلیم

یا علی(ع)، با ما بگو، با این حساب

می شود آیا دُعامان مُستجاب؟!

باز آیا ما هدایت می شویم

لایق وصلِ شهادت می شویم؟

باز آیا زخممان گُل می کند

در دل ما، عشق غُلغُل می کند؟

بشنو از نی، بشنو از نی می کنیم

عقل را هِی، عشق را طی می کنیم؟

ای علی، ای خوب، ای مولای دین

از دل ما، این تغافُل را بچین

بر دل ما، نور رحمانی بپاش

در وجود ما، مُسلمانی بپاش

تیرگی را از دل ما دور کُن

روح ما را با خودت محشور کن

جان ما را کُن ز عشقت مُنجلی

ای فدایت جان عالم، یا علی(ع)

خوش به حالِ ما که از نسل گُلیم

همچو بلبل، عاشق وصلِ گُلیم

لاله های سُرح باغ حیدریم

وارثان درد و داغ حیدریم

بی سر و دستار، در صحرای خون

سرخ می رقصیم، همپای جنون

مستی ما، بی نیاز از باده است

می شویم از عشق مولا، مستِ مست

خضر راه ما، فروغِ ماه اوست

مُقتدای ما، دلِ آگاه اوست

ما که از جور خوارج خسته ایم

با علی(ع) عهد ولایت بسته ایم

ما مُرید ذوالفقار حیدریم

تا جهان باقی ست، یار حیدریم

جان ما از عشق مولا منجلی است

گر بخواهد جان، جواب ما بَلی است

در سرِ ما نیست جان، جواب ما بَلی است

در سرِ ما نیست جز عشق ولی

یا علی و یا علی و یا علی(ع)
نویسنده: رضا اسماعیلی
منبع: نشریه پیام زن، بهمن 1375، شماره 59
کلید واژه های مرتبط: ———

صفات همسران در خانواده فاطمه زهرا(س) و امیر مؤمنان(ع)

صفات همسران در خانواده فاطمه زهرا(س) و امیر مؤمنان(ع)
اشاره

تاکنون دانستیم باورهای پاک و آسمان زاد ما چون با شناخت الگوهای شایسته همراه شود، ارمغانهایی ارزشمند همانند رویش رشد و اندیشه، نواندیشی و کمال جویی به همراه خواهد داشت و در پی آن تمامی دین باوران بسان نیروهایی تازه نفس و هوشمند در سنگرهای ناپیدای دفاع از ارزشهای الهی، هماره آماده و بیدار خواهند بود تا از راهزنی فکری، فرهنگی استکبار و غارت اندوخته های معنوی خداجویان جلوگیری کنند.

در آینه نگاه رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت اللّه خامنه ای نگریستیم و شیوه دشمن را حمله به عقبه جامعه اسلامی به طور آرام، مخفیانه و با هجوم باورهای تازه برای تهی ساختن نسل نو از ارزشهای دینی و اصول انقلابی دانستیم که با دامن زدن به شهوات و بی بند و باریهای اجتماعی و منزوی ساختن اسلام از صحنه های سیاسی،اجتماعی دنیا انجام می پذیرد.

آن باور و این نگاه، ما را بر آن داشت به عالی ترین صحیفه سعادت، قرآن، رو کنیم و چگونگی موفقیت این شیوه را جویا شویم. در قرآن، دعوت به «اسوه حسنه» را یافتیم که نخستین آنان، سخنگوی وحی خداوندی، رسول اکرم(ص) است. الگویی که پروردگار بزرگ، خود، برای درس آموزی تمام عصرها و نسلها به معرفی آن پرداخت و فرمود:

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رسولِ اللّه اُسوَةٌ حَسَنَةٌ

همانا برای شما در [اقتدا و پیروی [رسول خدا سرمشقی نیکوست.

سپس بانویی بزرگ را که «فضایل او هم تراز صفات بی نهایت رسول اکرم(ص)»(1) بوده و «افتخار خاندان وحی»(2) شمرده شده است و او فاطمه زهرا(ع) است. اسوه حسنه ای که فرزند عزیز او، امام خمینی در سخن عصمت آسای خود، او را تمام «حقیقت انسان»(3) و «تمام نسخه انسانیت»(4) دانست و فرمود:

«[حضرت فاطمه زهرا(س)] زنی بود که اگر مرد بود نبی بود، زنی بود که اگر مرد بود به جای رسول اللّه بود».(5)

… و بدین سان به «سرچشمه حیات» و «زلال زندگی» دست یافتیم. نخستین جرعه ای که از کوثر صفات آن پاک بانوی هستی نوشیدیم، «صفات فاطمه(س) و شوهر عزیزش امیرمؤمنان(ع)» در زندگانی مشترک آن دو بود که تاکنون به هشت ویژگی درس آموز برای تمامی همسران ـ بویژه جوانان شیفته و ژرف اندیش ـ پرداختیم.

بصیرت و بینش نسبت به زندگی، شناخت همسر و ابعاد روحی روانی او، همدلی و همراهی با همسر در صحنه های گوناگون زندگی، احترام به شخصیت همسر، آراستگی ظاهری و استفاده از عطر و آرایش در زندگی، ساده زیستی، ایثار و مهرورزی، بیداری و پایداری (اخلاص و شکیبایی) در زندگی، عناوین بحثهای گذشته بود، اینک ادامه گفتارمان را پی می گیریم:

* * *

9ـ خوشرویی و خوش اخلاقی

دفتر زندگی هر یک از ما برگه هایی گوناگون از صفاتی متفاوت با خود دارد. برخی از این صفات با آثار زشت و زیبای آن، تنها در درون آدمی نهفته است و دامنگیر دیگران نخواهد شد؛ همانند ریا و اخلاص. پاره ای دیگر افزون بر تأثیر شخصی، آثاری خانوادگی داشته، همسر، فرزندان و اطرافیان را در پرتو خود قرار می دهد؛ مثل آنکه زن و یا شوهر همیشه با لباسی فرسوده، قیافه ای ژولیده و چهره ای چروکیده از خشم و خشونت با دیگران به سر برند و افزون بر جهنم سیّار درونی، بوستان زندگی را آتشکده ای سوزنده برای اطرافیان سازند. به گونه ای که با ورود آنان به خانه، تمامی افراد، اعلام عزای عمومی نموده و با خروجشان از منزل، زنگ راحت زده شده و همه به شادی و شادمانی پردازند. اما چون این گونه افراد در جامعه ظاهر می شوند و یا به میهمانی می روند، لباسی شیک و زیبا به تن کرده، چهره ای شاد و متبسّم پیدا نموده و برای اظهار شخصیتی برتر، به نمایش خوشبختی با واژه هایی خاص و نشست و برخاستهایی تآترگونه می پردازند!!

دسته ای دیگر از صفات، افقی فراتر از خود و خانواده داشته، به جامعه ای که در آن زندگی می کنیم نیز سرایت می کند به گونه ای که بسان سکه ای سرنوشت ساز بیش از دو رو ندارد؛ یا آدمی را به اوج عزت و ارزشمندی می رساند و یا آنکه به حضیض ذلت و سرافکندگی می برد. همانند خوشرویی و خوش اخلاقی، یا ترشرویی و بداخلاقی.

همسرانی که به دور از دوربین نگاه دیگران و بیزار از زنجیر تکلفات و قید و بندهای شخصیت نما با هم زندگی می کنند، بی اعتنا به امواج احساسات افراد و یا زندگی اطرافیان، با چهره ای گشاده، لبانی متبسم، اخلاقی خوش و قلبی پرمهر به رشد حقیقی خویش و رویش نونهالان خود مشغولند، بیش از دیگران شهد شیرین خوشبختی در کام خود دارند و احساس آرامش روحی و آسایش روانی افزونتری می نمایند؛ گرچه سنگلاخهای فقر و ناهمواریهای ناداری همیشه مقابل دیدگانشان باشد. و دیری نمی گذرد که بسیاری از زرداران و زیوراندوزان، در حسرت لحظه ای از راحتی روح و روان اینان به سر می برند و افزون بر آثار نیک اخروی به برکات سعادت بخش دنیوی این صفت اشاره می کنند.

زهرای بتول(ع)، بانویی بزرگ و اسوه ای حسنه است که علاوه بر صفات فردی، از خوشرویی، خوش اخلاقی و شیوه های شایسته پدر در زندگی، بهره های فراوان برده بود. او رسول خدا(ص) را می دید که چون از چیزی خوشش می آمد، چهره مبارکش مانند قرص ماه روشن می شد. با تبسمی بر لب ـ به زیبایی غنچه ـ سخنان خود را کوتاه، جامع و با پیوستگی بیان می نمود به گونه ای که شنونده آن را به خوبی به حافظه سپرده و کامل فرا می گرفت. گفته دلنشین و آموزنده پدر خود را هماره در یاد داشت که روزی به اصحاب خود فرمود: آیا به شما خبر ندهم که کدامتان به من شباهت بیشتری دارید؟ و آنان یکصدا گفتند: بلی یا رسول اللّه . و پیامبر(ص) فرمود: کسی که خُلقش نیک تر، برخوردش با مردم ملایم تر و بیش از همه به برادران دینی مهربان تر باشد …

فاطمه(ع) همیشه هنگام زیارت پدر، او را خوشرو می دید بدون آنکه بخندد؛ و اندوهگین می دید، بدون آنکه چهره اش در هم کشیده باشد؛ دل نازک، مهربان و متواضع. به گونه ای که بین اصحاب خود، به طور مساوی به همگان چشم می دوخت و یکنواخت به آنان می نگریست. هر کس موفق به درک حضور رسول اللّه می شد می گفت: مانند آن جناب، احدی را ـ نه قبل و نه بعد ـ ندیده ام.

به اطرافیان خود می فرمود: مزاح، از خوش اخلاقی است، همانا با شوخی می توانی برادر دینی ات را مسرور و شاد نمایی و گاه آن حضرت، خود نیز شوخی می کرد تا افراد را خوشحال سازد. روزی مرد عربی نزد رسول اللّه (ص) آمد و برای حضرت، هدیه آورد و همان جا گفت: پول هدیه مرا مرحمت کن. پیامبر خندیدند و پس از آن ماجرا، هرگاه غمگین بودند می فرمودند: آن اعرابی کجاست، کاش می آمد.

فاطمه(ع) خود از پدر شنید که فرمود: جبرئیل از جانب پروردگارم بر من نازل شده گفت: «ای محمد! بر تو باد که «حُسن خلق» را با خود همراه سازی زیرا بدخلقی، خیر دنیا و آخرت را از بین می برد.»(6)

از این رو فاطمه(س) در زندگی زناشویی خود با همسر بزرگوارش علی(ع) با چهره ای گشاده، رویی خوش، لبانی متبسم و همراه با مزاح و شوخی(7) روبه رو می شد تا بدین طریق، غبار غم و اندوه از آینه وجود شوهر دلبندش بزداید و محیط خانه و خانواده را با طراوت و نشاط و به دور از یکنواختی و خستگی سازد.

برخوردهای محبت آمیز و معاشرتهای شیرین او با افراد، سبب جذب آنان در برخورد نخست می شد و نوعی دلدادگی و محبت نسبت به زهرای مرضیه(ع) پدید می آمد. ام سلمه همسر رسول خدا(ص) می گوید:

پس از ازدواج با رسول اللّه (ص) من عهده دار امور دخترش فاطمه(س) شدم اما به خدا سوگند، او در آداب اجتماعی شیوه های اخلاقی و آگاهیهای زندگانی، برتر از من به همه مسایل بود.(8)

روزی زنی نزد زهرا(س) آمد و گفت: مادر پیری دارم که در مسایل نماز، پرسشهایی دارد و مرا فرستاده تا مسایل شرعی نماز را از شما بپرسم.

حضرت فرمود: بپرس. و آن زن، مسایل فراوانی مطرح کرد و یک یک پاسخ شنید. همین که پرسشهای او به ده عدد رسید، خجالت کشید و آثار شرم و حیا در چهره اش نمایان شد و گفت:

ای دختر رسول خدا! بیش از این نباید شما را به زحمت اندازم.

فاطمه(ع) با رویی گشاده و اخلاقی شایسته فرمود: باز هم بیا و آنچه سؤال داری بپرس، آیا اگر کسی را اجیر کنند که بار سنگینی را به بالای بام ببرد و در مقابل یکصد هزار دینار طلا مزد بگیرد، چنین کاری بر او دشوار است؟

زن جواب داد: نه. هرگز! چه کسی در مقابل این مبلغ گزاف احساس خستگی می کند؟!

آنگاه حضرت فرمود: «من هر مسأله ای را که پاسخ می دهم، بیش از فاصله بین زمین و عرش، گوهر و لؤلؤ پاداش می گیرم. پس

سزاوار است که بر من سنگین نیاید.» سپس حدیثی چشمگیر از پدر خود، رسول اللّه (ص) در باره ارزش والای علم و عالم بیان نمود، به گونه ای که آن زن با شادمانی و خرسندی فراوانی با دخت رسول خدا(ص) خداحافظی کرد.(9).

تأثیر معجزه آسای خوشرویی و خوش اخلاقی برای تمامی مردان و زنان ـ بویژه جوانان ـ در سخن گرانسنگ فاطمه زهرا(ع) به خوبی نمایان است که فرمود:

بِشرٌ فی وَجْهِ المؤمن یوجِب لِصاحِبِه الجنَّة و بِشرٌ فی وجِه الْمُعانِد اَلْمُعادی، یَقی صاحِبَهُ عَذابَ النّار.(10)

پاداش خوشرویی در برابر مؤمن، بهشت است و خوشرویی با دشمن انسانهای ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می دارد.

باور این حقیقت والا از عمق دل و جان، فاطمه(ع) را به شوخی با علی(ع) وا می داشت، همانند روزی که آن حضرت، حسین(ع) را در خردسالی بر روی دستان خود نوازش می داد و می فرمود: انت شبیه بابی، لست شبیها بعلی.(11)

حسین جان! تو به پدرم شباهت داری و به پدرت علی شبیه نیستی.

و امام(ع) با سخنان همسر عزیزش، نسیم شادی و شادمانی بر چهره اش می نشست و تبسم می نمود.

10ـ شیفتگی عبادت؛ دلدادگی

اطاعت

آیه قرآن که گل دفتر است

معرفت فاطمه و کوثر است

نور نداریم چنین قاهره

عالمه و طیّبه و طاهره

عرش خدا رقعه منشور او

نور علی نور علی نور او(12)

آرامش جان و سبکبالی خاطر، نعمتی است که با حضور دایمی ما در محضر پروردگار مهربان به دست می آید و با دل مشغولی، آشفتگی روح و اضطراب روان از آشیانه دل پرواز می کند. بسیاری از ما پیش از ورود تأثیرگذار در اجتماع از چنین ارمغان آسمانی ـ یعنی شیفتگی راز و نیاز با خداوند بزرگ و لذت از مناجات با او ـ بهره ها داریم اما جلوه های گوناگون زندگی همانند شغل، خانه، همسر، فرزند، دارایی و … از ما دلبری کرده، بسان توفانی پرخروش، ذره ذره آن مهر و محبت را از بلور قلبمان می رباید.

خوشحال و خرسند، انسانهای بلندهمت و والاگوهری هستند که از ورود نامحرمان و رهزنان به حرم دل جلوگیری کرده، قفل محبت و وابستگی به جلوه های زندگی نمی زنند و تمامی ابزار و لوازم رفاه را در خدمت خود می خواهند و خویش را خدمتگزار هیچ یک از آنها نمی کنند. همانند دخت رسول اللّه (ص) که «بتول» یعنی از همه بریده و به خدا دل بسته(13) بود و نام «زهرا» داشت، زیرا هنگام عبادت، فروغ نورش برای ساکنان آسمان می درخشید، همان گونه که نور ستارگان آسمان برای زمینیان درخشندگی دارد.(14)

آنگاه که دختری بود در خانه پدر و فرشته وحی بر رسول اللّه نازل شده بود تا خواسته های فاطمه را اجابت کند، چون پیامبر، پیام خداوند را فرمود: حضرت در جواب پدر گفت: «مرا حاجتی جز این نیست که پیوسته ناظر جمال زیبا و والای خداوند باشم.»(15)

و چون رسول اکرم(ص) دعایی به دخت عزیز خود می آموزد، آن بانوی والاگوهر می فرماید:

«این دعا از دنیا و آنچه در آن است در نزد من محبوب تر است».(16)

این دلدادگی و عشق چشمگیر به یاد و مناجات پروردگار، چنان تأثیری در وجود او گذارده بود که در نمازش از ترس خدا نفس نفس می زد ـ و گریه در گلویش می شکست ـ(17) برخی از افراد چنین باور داشتند که «در میان امت اسلام، کسی خداپرست تر از فاطمه نبود. او آنقدر در نماز می ایستاد که قدمهایش ورم می کرد.»(18)

آیا به راستی الگویی برتر از فاطمه(س) برای تمامی زنان، مردان و همسران می توان یافت؟ اسوه حسنه ای که عشق و ارادت به دادار یکتا و پروردگار بزرگ را در متن دل و جان خود حفظ می نمود و محبت همسر و فرزندان و جلوه های دیگر زندگی را در مسیر آن عشق قرار می داد.

انس فاطمه(س) با قرآن و طراوت روح وی با کلام وحی به گونه ای بود که چون سلمان از سوی رسول خدا(ص) برای کاری به خانه زهرا(ع) روانه شد، به در خانه آن بانو که رسید صدای او را شنید که مشغول تلاوت قرآن است(19) و روزی دیگر که وارد خانه حضرت می شود، فاطمه را در حال کار در منزل و آسیای جو، مشغول خواندن قرآن می بیند.(20)

آری، این انس مقدس چنان تأثیری در خانه و اهل خانه داشت که فضه، خادمه او، تا بیست سال به غیر از قرآن لب نگشود و تمامی پاسخهای خود را با آیات قرآن بیان می کرد(21) و از آثار این انس، آن است که فاطمه(ع) در صحرای محشر هم قرآن زمزمه می کند(22) و هنگام ورود به بهشت نیز با تلاوت آیات الهی وارد می شود،(23) همان گونه که به همسرش علی(ع) وصیت می کند که برای من در نخستین شب مرگم و بر سر تربتم زیاد قرآن بخوان.(24)

از آن هنگام که سخن روح بخش پدر را شنید که غروب جمعه، زمانی است که هر کس آن را مراقبت کند و در آن لحظه دعا نماید، دعایش مستجاب خواهد شد، به خدمتگزارش می فرمود: بر فراز بلندی برو و هرگاه دیدی نیمه خورشید غروب کرده، مرا خبر کن تا دعا کنم(25) و دعای او پیش از آنکه برای خود، همسر و فرزندان باشد برای اطرافیان، همسایگان و تمامی دردمندان و آرزومندان بود.(26) همان گونه که در روز قیامت از سوی خداوند ندا می رسد: «ای فاطمه! از من هر چه می خواهی درخواست کن تا به تو عطا کنم و تو را خرسند نمایم» و حضرت عرض می کند:

«الهی اَنْتَ الْمُنی و فَوقَ المُنی، اَسْألک اَنْ لا تُعذّب محبّی و محبّی عترتی بالنّار».(27)

خداوندا! تو امید من، بلکه بالاتر از امید من هستی؛ از تو می خواهم دوستان من و دوستان خاندان مرا به آتش دوزخ عذاب نکنی.

روزی امیرمؤمنان(ع) به همسر خود فاطمه گفت: نزد رسول اللّه برود و از پیامبر خادمی بخواهد. او نیز رفت و ضمن نشان دادن پینه های دستش عرض کرد: «آسیاب کردن، مرا به زحمت انداخته است»، آنگاه درخواست خادمی کرد.

پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: آیا نمی خواهی ـ به جای خادم ـ هدیه ای به تو دهم که از همه دنیا ارزشمندتر باشد؟ هنگامی که برای خواب آماده شدی، سی و چهار بار «اللّه اکبر» و سی و سه بار «الحمد للّه » و سی و سه بار «سبحان اللّه » بگو.(28) از آن روز این ذکر، آشنای همیشه بر لبان زهرا(ع) شد و به نام «تسبیحات حضرت زهرا(ع)» شهرت یافت. تأثیر اکسیرگونه این ذکر، بدان حد است که امام باقر(ع) فرمود: خداوند در حمد و ستایش، به چیزی برتر از تسبیح فاطمه(ع) عبادت نشده است و امام صادق(ع) آن را برتر از هزار رکعت نماز مستحبی شمرده است.(29)

برخی از دین باوران و افراد مذهبی که در ابعاد عبادی کوشا و شکیبا هستند، در «عرصه های اطاعت»، دچار ضعف و گاه دگرگونی می شوند. این حقیقت بدان حد شهرت یافته که ضرب المثلی عبرت آموز گشته که بعضی چون سخن مرجع خود را که با سلیقه و خواست درونی خود نسبت به عزاداری، مخالف است روبه رو شده اند به آن مرجع پیشنهاد تقلید یک روزه از خود در افکار، آداب و رسوم غلط داده اند!! و این واقعیتی تلخ و ناگوار است که در مراسم گوناگونی که احساسات بر فکر و فرهنگ آدمی حکمفرما می شود، هواها و هوسهای خود را برتری می بخشیم و با توجیهاتی شیطانی در پی گشودن راهی هستیم همانند آنکه: یک شب است، سالها آرزو داشته ام، مگر می شود رسومات ترک شود؟ در حالی که چنین معبرهای دشوار و حساس، صحنه های امتحان ما در برگزیدن خواسته دل در برابر خواسته خدا و انتخاب هوسها به جای وظیفه و رسالت خواهد بود.

و فاطمه زهرا(ع) که تمامی ما در صدد پیروی و الگوپذیری از آن حضرت در تمامی

این صحنه ها هستیم، تنها به یک چیز توجه داشت و آن «انجام وظیفه» بود و بس. در کنار پدر، هماره خشنودی رسول خدا را بر خواست خود مقدم می داشت و از هر آنچه در اختیار او بود می گذشت و می فرمود: «سوگند به خدا، پیامبر را بر خواست خود و دیگران مقدم می دارم.»(30) و در کنار همسر، به تمام وظایف همسری خود عمل می کرد:

هیچ گاه علی(ع) را آزرده خاطر نکرد و هرگز سخن خود را بر گفته او برتر ندانست. همواره همسری مطیع و گوش به فرمان بود، گرچه خواست و میل خود، چیزی دیگر باشد.(31) روزی که عمر و ابوبکر برای دیدار فاطمه(س) با علی(ع) سخن گفتند، ذره ای علاقه در وجود او نبود اما چون همسرش اظهار علاقه نمود، فرمود: «علی جان! خانه، خانه تو است و من کنیز و گوش به فرمان تو».(32)

گاه که شوهر عزیزش از علت آگاه نکردن فاطمه نسبت به نبود غذا در منزل پرسش می کرد می گفت: من از خدا شرم دارم، چیزی را که قدرتش را نداری بر تو تحمیل کنم.(33) و در آن روز سیاه، روز شکستن استخوانهای سینه و روز تازیانه بر بازوان حضرت، چون همسر خود را با چنان وضع دلخراشی دید که به سوی مسجد می برند، آنان را تهدید به نفرین نمود و فرمود:

«رها کنید پسرعمویم را، قسم به خدایی که محمد را به حق فرستاد اگر دست از وی برندارید، سر خود را برهنه کرده و پیراهن رسول خدا را برافکنده و در برابر خدا فریاد برخواهم آورد و همه شما را نفرین می کنم.»

و در حالی که دست حسن(ع) و حسین(ع) را گرفت، به طرف قبر رسول اللّه (ص) روانه شد. در این هنگام علی(ع) که از ماجرای پس از نفرین همسرش که نابودی تمامی افراد بود، خبر داشت، سلمان را به سوی فاطمه فرستاد تا او را منصرف سازد و او پس از شنیدن پیام امیرالمؤمنین(ع)، تمامی امواج احساس خود را به اقیانوس بیکران عشق به ولایت، روانه ساخت و با لحنی از سر اطاعت عرض کرد:

«علی جان! جانم فدایت و سپر بلایت. ای اباالحسن، همواره با توام چه در خوشیها و چه در سختیها … به خانه باز می گردم، می روم و صبر می کنم، سخن آن بزرگوار را می پذیرم و از او اطاعت می کنم.»(34)

11ـ هنرمندی و هنرآفرینی در زندگی

کیست نور چشم احمد؟ فاطمه

کیست تأنیث محمّد؟ فاطمه

هر کجا سبزست نام فاطمه ست

این سیادت از مقام فاطمه ست

آب کوثر چیست؟ اشک فاطمه

ابر می گرید ز اشک فاطمه

ناز آن اشکی که زهرا باورست

وای بر چشمی که بی زهرا ترست(35)

عقل، قلب و اعضای بدن، سه رکن ارزشمند و بنیادین انسان محسوب می شوند. از عقل، خرد و اندیشه می تراود، از قلب، احساس، عشق و هنر تبلور می یابد و با اعضای بدن، فرمانهای عقل و قلب اجرا می شود.

فاطمه بانویی بی همتا در آفرینش بود که با رشد اندیشه و خردورزی وسیع خود به کمال عقل دست یافت و به دور از هوا و هوس، احساسات پاک و عاطفه پرطراوتی از اعماق قلب خود به دست آورد. در پرتو این موفقیت بی نظیر، دوستی و دشمنی، خواستنها و نخواستنها و تمامی جلوه های احساس خود را در معیارهای خداوندی قرار داد و پس از این دو؛ اعمال و رفتار خویش را الگویی یگانه و اسوه ای آسمانی برای تمامی زنان و مردان ساخت. از این رو رسول خدا(ص) همیشه بر سه موضع از بدن دختر عزیزش بوسه می زد؛ سینه فاطمه را می بوسید که نشان بوسه بر احساس و عاطفه او بود، پیشانی زهرا را می بوسید که بیانگر تأیید فکر و اندیشه وی بود و بر دستان فرزند دلبندش بوسه می زد تا به همه بفهماند، تمامی اعمال و رفتار دخترم مورد قبول من است؟ به دیگر سخن، با این بوسه ها می فرمود:

فکر فاطمه، فکر من است، احساس او، احساس من است و تمامی اعمال او مورد قبول من.هر کس با اندیشه های او مخالفت کند، با من مخالفت کرده است و کسانی که مورد حُب و بغض زهرایم قرار گیرند، محبوب و مبغوض من خواهند بود و اینان مورد رحمت و یا لعنت خداوند خواهند بود.

با نگاهی به جلوه های هنرمندی و هنرآفرینی زهرای مرضیه(س) در زندگی، در می یابیم که این ویژگی پرارزش در وجود آن بانو دستاورد صفاتی چون عشق به زندگی، علاقه مندی به همسر، نشاط روحی، امید به آینده، استفاده صحیح و بجا از لحظه های عمر، لطافت روح و سلامت نفس بوده است.

بدون شک انسانهایی که صحن زندگی خود را با نوعی هنر، زینت بخشند، فرصت هر گونه بی حالی، تنبلی، کسالت، خستگی کاذب و بی حوصلگی را از خود گرفته، از خود یادگارانی ماندگار، آثاری نفیس و آموزه هایی ارزشمند باقی خواهند گذاشت. آثاری که در چهره های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و یا سیاسی، رخ نشان می دهد و گاه مسیر تاریک تاریخ را به عرصه روشن حقیقت رهنمون می سازد.

«شعر» شایسته، هنری زمرّدین و پربها است که در هر زمان، بویژه صدر اسلام، ارزش والایی داشته است و فاطمه زهرا(ع) در این عرصه، نمونه های ارزشمندی بر جای گذاشته است.

در لحظه های آغازین زندگی خود با علی(ع)، غنچه لب را به ستایش شوهر نمونه اش گشود و با اشعاری زیبا فرمود:

اضحی الفِخارُ لَنا وَ عِزٌّ شامِخٌ

و لقد سمونا فی بنی عدنانِ(36)

افتخار و عزت والا، از آنِ ما شد

و ما در میان فرزندان عدنان سربلند شدیم

تو به بزرگی و برتری رسیدی و از همه آفریده ها والاتر شدی

و جنّ و انس از عظمت تو عقب ماندند

معصوم «علی» است، بهترین کسی که گام بر خاک نهاده، بزرگوار و دارای احسان و نیکی

والاییهای اخلاقی و بزرگیها از آنِ اوست، تا آنگاه که مرغان بر شاخه ها به ترنم مشغولند

آنگاه که با کودکان خود بازی می کرد و به تربیت روحی و پرورش جسمی آنان می پرداخت، در قالب شعر ادیبانه با آنان سخن می گفت. به پسر عزیزش حسن(ع) می فرمود:

اَشْبِهْ اَباک یا حسن

وَ اخْلَع عَن الحقِّ الرّسَن

و اعْبُد اِلها ذَالمِنَنْ

وَلا تُوالِ ذَاْلإِحَنْ(37)

حسن جان! مانند پدرت علی(ع) باش

و ریسمان را از گردن حق بردار

خدای احسان کننده را پرستش کن

و با افراد دشمن و کینه توز دوستی مکن

در صحنه های دیگر زندگی همانند گفتگوی علی(ع) با فاطمه در باره سخاوت و ایثار آن بانو، سخن آخرین حضرت با فضه هنگام پرواز روح از پیکر پاک او، سوگواری

و بیان ماتم و اندوه خویش در رحلت رسول خدا(ص) و هنگام بیان دشمنی او نامردمیهای ستمگران بعد از پیامبر(ص) به شعرهای شیوا همگام با چینش درست الفاظ و بیان روشن احساسات، نشان از هنرمندی خاص آن حضرت در این عرصه است.

«سخنوری» فاطمه(ع) با زیباترین و بلندترین کلمات، زبده ترین و گزیده ترین معانی، بدون خواندن از نوشته ای و در جمع بی شماری از مردم مدینه، نگین زرّینی از ارزشهای آن بانو را در جلوه های هنری نمایان می سازد. به گونه ای که دوستان و دشمنان از انبوه معانی و جلوه دلربای الفاظ، انگشت حیرت بر دهان گذاشته و بزرگان عرصه ادب را به تفسیر و توضیح کلمات و عبارات فرا خوانده اند.(38) این سخنان با ویژگیهای گوناگون ادبی ـ اجتماعی، فرهنگی ـ سیاسی و روانی ـ کلامی خود به درستی و زیبایی «سینای صلابت یا خطبه ای خدایی» نام گرفته است.(39)

«تواناییهای بیرون از باور فاطمه(ع) در پاسخگویی به پرسشهای فکری فرهنگی افراد» جلوه ای ارزشمند از دیگر ابعاد شخصیتی آن حضرت است؛ این ویژگی چشمگیر در زمانی نمایان می شد که زنان را نه تنها فردی همچون دیگر افراد محسوب نمی کردند، بلکه انسان نیز نمی دانستند و دختران را مایه ننگ و سرافکندگی خانواده می شمردند!!

«حضور مؤثر در عرصه های نظامی و در پشت جبهه برای کمک به مجروحان جنگ و بستن زخم و مداوای آنان»، افقی روشن از دیگر آفاق چشم نواز شخصیت حضرت زهرا(ع) است.

از آنجا که این نوشتار، حوصله ای اندک و صفحاتی محدود دارد، اجازه دهید به بهترین هنرها و هنرآفرینیهای پاک بانوی هستی اشاره کنیم که آن «هنر بندگی و عبودیت» است؛ هنری که سالهای کوتاه عمر آن حضرت را بلندای تاریخ انسانیت و به وسعت ارزشهای الهی گسترش بخشید و جاودانه ساخت. از این رو ابعاد دیگر هنرآفرینی آن بانو را در خانه و کنار همسر و فرزندان و پس از رحلت رسول خدا در دفاع از ولایت و امامت و … را به فرصتی دیگر و بحثهای آینده، وا می گذاریم.

آنچه در این فرصت ارزشمند، درس آموزی تمامی افراد ـ بویژه همسران جوان ـ را اهمیت برتر و والاتری می دهد، استفاده از تمامی ظرفیتها، استعدادها و قابلیتهای خود در فراگیری دانشها و هنرهاست. این گام موفقیت در عمر و زندگانی تمامی ما آثاری گرانبها و جاودان خواهد داشت زیرا همسرانی که در کنار کارهای روزمره خود عقل و اندیشه را با احساس و عاطفه پیوند زنند و در عرصه هایی هنرآفرینی نمایند، بدون شک استفاده از لحظه های زندگی را ارزش شمرده، از سخنان کم ارزش و بی بهای روزمره نسبت به جلوه های زودگذر، دوری کرده، شادابی دل و طراوت روح خود را با پرهیز از بیکاری و حتی گناه و نافرمانی حفظ نموده و با پیشرفت در صحنه های روح پرور هنری ـ که هیچ برخوردی با دستورات آسمانی اسلام ندارد ـ هر روز شاهد رشد و شکوفایی استعدادهای خود بوده و محبت و علاقه افزونتری می یابند.

12ـ تربیت و سازندگی در زندگی

چارده آیینه پاک و صیقلی

یازده آیینه از نسل علی

به به از پیوند یاس و نسترن

هم حسین اینجا شکوفد هم حسن(40)

تربیت و سازندگی کودکان به سه عامل سرنوشت ساز از گذشته، حال و آینده آنان بستگی دارد. عامل نخست ـ که در دیدگاه آیات قرآن و سخنان معصومان علیهم السلام بدانها اشاره شده است و امتیاز آموزه های تربیتی اسلام محسوب می شود ـ «وراثت» نام دارد. حقیقتی که در آن کرامتها، ارزشها، روحیات و تمامی ویژگیهای اخلاقی پدر و مادر در بعد مثبت و یا منفی به چشم می خورد و به فرزند آنان منتقل می شود. گرچه این عامل راه رشد و تکامل را بر فرزندان مسدود نمی کند اما در ناهمواری این راه ـ نسبت به صفات ناشایست ـ و هماری آن ـ در روحیات و اخلاق پسندیده ـ مؤثر خواهد بود. عامل دوم؛ خانواده و شیوه های تربیتی پدر، مادر و یا اطرافیان خواهد بود و سومین عامل؛ محیط تعلیم و تربیت و جامعه محسوب می شود. زندگانی فاطمه زهرا(س) و امیرمؤمنان(ع) کانون تربیت و سازندگی در این سه بعد تأثیرگذار بوده و برای تمامی شیفتگان تعلیم و تربیت، آموزه های گرانباری به همراه دارد به گونه ای که حضرت امام خمینی در این باره می فرماید:

«این خانه کوچک فاطمه(س) و این افرادی که در آن خانه تربیت شدند که به حسب عدد، چهار ـ پنج نفر بودند و به حسب واقع، تمام قدرت حق تعالی را تجلی دادند، خدمتهایی کردند که ما را و شما را و همه بشر را به اعجاب در آوردند.

صلوات و سلام خداوند تعالی بر این حجره محقری که جلوه گاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است. زنی که در حجره ای کوچک و خانه ای محقر، انسانهایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی افلاک و از عالم مُلک تا آن سوی ملکوت اعلا می درخشد.»(41)

در زیارت مطلقه امام حسین(ع)، عامل نخست پرورش و تربیت آن حضرت را وراثت پاک و طهارت آمیز بیان می کنیم و شهادت می دهیم که: «گواهی می دهم که شما در اصلاب پاک و ارحام مطهر بودید و هیچ غباری از شرک و جهالت بر دامنتان ننشست»(42) و سیدالشهدا(ع) نیز در هنگامه سخت و غم آلود کربلا که دشمن او را به ذلت و سرسپردگی به طاغوت دعوت می کرد فرمود: «دامان پاک مادرم و طهارت وجود او به من اجازه نمی دهد که از شهامت، آزادمنشی و کرامت انسانی دست بردارم و زیر بار ستم روم».(43) پاره ای از شیوه های تربیت و سازندگی فاطمه زهرا(ع) در زندگی او عبارتند از:

الف ـ نامگذاری شایسته:

سفارشی که تمام معصومان علیهم السلام بدان پرداخته اند و امیرمؤمنان(ع) یکی از حقوق فرزندان بر پدران را نام نیکو و پسندیده می شمارد.(44)

ب ـ انجام سنتهای پسندیده اسلامی:

عقیقه (قربانی برای بیمه نمودن سلامتی کودک)، صدقه (به خاطر استمرار بقای وجودی طفل)، تراشیدن موهای فرزند در روز هفتم و صدقه دادن، هم وزن موهای او از طلا یا نقره به قابله، همسایگان و درماندگان، خواندن اذان در گوش راست، اقامه در گوش چپ (برای آشنایی نوزاد با آوای توحید، نغمه نبوت و سرود ولایت از آغازین ساعات زندگی خود)، از سنتهای مورد تأکید رسول اللّه (ص) بوده که فاطمه زهرا(س) برای فرزندانش بدانها عمل کرد.

ج ـ جایگزین نساختن هیچ عاملی به جای

عاطفه مادری:

درک اهمیت و تأثیر شایان مهر پدری و عاطفه مادری، آن حضرت را بر آن می داشت که برای جلوگیری از مشکلات روحی روانی، پرهیز از کمبودهای شخصیتی و حتی دوری فرزندان خود از مشکلات جسمانی، هیچ محفل و دامانی را جایگزین آغوش پرمهر و عطوفت مادری نسازد، گرچه در وضعیت سخت و طاقت سوز اقتصادی به سر برد.

د ـ استفاده از بازی، تحرک و رقابت برای

پرورش جسمی، روحی کودک:

صحنه های مختلف بازی فرزندان حتی با رسول اللّه (ص)، پدید آوردن روحیه تحرک و تلاش و ایجاد رقابت و مسابقه، نمونه ای از این شیوه دلپذیر است. که از این میان به برگزاری مسابقه خطاطی توسط زهرای مرضیه(ع) بین حسن(ع) و حسین(ع) می توان اشاره کرد. مسابقه ای که رسول خدا و امیرمؤمنان و فاطمه زهرا علیهم السلام از قضاوت، خودداری کردند تا آنکه اسرافیل از جانب خداوند قضاوت را به عهده مادر آن دو گذارد و آن حضرت با الهام خداوندی گردن بند خود را پاره کرد تا هر که بیشترین دانه را جمع آوری نمود، برترین آن دو باشد اما در پایان جبرئیل امین آخرین دانه را نیز به دو نیم کرد تا هر دو به طور مساوی دانه بردارند و هر دو در این رقابت سربلند و پیروز گردند.(45)

ه••• ـ پرورش شوق پرستش و عبادت:

بیداری فرزندان در نیمه های شب از گریه های مادر در مناجات(46)، شنیدن دعاهای آموزنده حضرت(47)، توجه فاطمه(ع) به شبهای قدر(48) و یا هنگام غروب آفتاب برای احیا و دعا کردن فرزندان(49)، آماده سازی کودکان برای آشنایی با قرآن، نماز و راز و نیاز با خداوند از خردسالی(50)، و سرانجام فروزش شعله عشق عبادت و ریزش شیرینی و حلاوت مناجات با خداوند از شیوه های تربیتی فاطمه زهرا(ع) بود.

و ـ استفاده از جاذبه های شعر برای

آشنایی کودکان با آموزه های دینی:

لالایی مادران برای کودکان، اگر با اشعاری پرمحتوا و هدفمند باشد سرزمین پاک و پرطراوت وجود اطفال را آماده پذیرش بذرهای بالندگی و بینش صحیح می کند. زهرای بتول(ع) در شعر لالایی خود، ابتدا کودک را به سرمشق گیری از پدر تشویق می کند تا مظهر تمامی صفات و فضایل گردد (اشبه اباک یا حَسَنْ)؛ سپس به مهمترین مسؤولیت او که حق پذیری و ستم ستیزی است اشاره می نماید (و اخلع عن الحق الرّسن)؛ آنگاه او را به اساسی ترین اصل دین که توحید و خدامحوری است، رهنمون می سازد (و اعبد الها ذالمنن)؛ و سرانجام آینه ای از آینه تابناک وی را ترسیم می کند که دوری از دوستی با افراد بدخواه و کینه جو خواهد بود (و لا تُوالِ ذَا الاِْحَنْ).(51)

امید آنکه با همتی والا و بینشی روشن به درس آموزی از تمامی آموزه های زندگانی فاطمه زهرا و امیرمؤمنان(ع) بپردازیم. ان شاءاللّه .ادامه دارد.

1 ـ صحیفه نور، ج12، ص72 و ج6، ص185 و ج19، ص121.

2 ـ همان.

3 ـ همان.

4 ـ همان.

5 ـ همان.

6 ـ سنن النبی(ص)، علامه طباطبایی، صص20، 36، 41، 47، 48، 49 و 60.

7 ـ بحارالانوار، مرحوم علامه مجلسی، ج43، ص45 و 75.

8 ـ همان، ص10.

9 ـ بحارالانوار، ج2، ص3.

10 ـ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، ص354؛ کتاب عوالم، ج11، ص628؛ بحارالانوار، ج72، ص401 و ج75، ص401.

11 ـ رک: مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص389؛ فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج3، ص21؛ بحارالانوار، ج43، ص286.

12 ـ احمد عزیزی، برگزیده ای از قطعه شعر «گل زهرا»، کوثر، ش8، ص90.

13 ـ نک: مستدرک عوالم، ج1، ص80 و 81؛ بحارالانوار، ج43، ص15.

14 ـ رک: علل الشرایع، ج1، ص215.

15 ـ ریاحین الشریعه، ج1، ص105.

16 ـ بحارالانوار، ج92، ص404.

17 ـ ارشاد القلوب دیلمی، ص105.

18 ـ حسن بصری: ر ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص341؛ بحارالانوار، ج43، ص76 و 84.

19 ـ بحارالانوار، ج43، ص46.

20 ـ همان، صص88 و 87.

21 ـ همان.

22 ـ همان، ج53، ص23.

23 ـ رک: سفینة البحار، ج2، ص375.

24 ـ بحارالانوار، ج79، ص27.

25 ـ نک: معانی الاخبار، ص399.

26 ـ رک: علل الشرایع، ج1، ص216 و 181.

27 ـ نک: بیت الاحزان، محدث قمی، ص27.

28 ـ رک: کنزالعمال، ج2، ص57.

29 ـ اصول کافی، ج3، ص343.

30 ـ بحارالانوار، ج43، ص27.

31 ـ همان، ص134 و 47؛ نهج الحیاة، ص22، الکوکب الدرّی، ج1، ص196.

32 ـ نک: کشف الغمه، ج2، ص26؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص77؛ احقاق الحق، ج10، ص323 و ج18، ص50.

33 ـ بحارالانوار، ج43، ص59.

34 ـ نک: الکوکب الدرّی، ص196 و 187؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص116؛ اختصاص شیخ مفید، ص181؛ احتجاج طبرسی، ص86.

35 ـ کفشهای مکاشفه، احمد عزیزی، نخل و خون، ص493 و 494 (با گزینش).

36 ـ نلت العلا و عَلَوْتَ فی کلّ الوری

و تقاصَرَتْ عن مجدک الثقلان

اعنی علیّا خیر من وَطأَ الثری

ذالمجد و الإفضال و الإحسانِ

فله المکارِمُ و المعالی و الحِبا

ما ناحَتْ اِلإَطیارُ فی الأغصان

نهج الحیاة، ص184.

37 ـ رک: مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص389؛ مسند احمد، ج6، ص283؛ فضائل الخمسه، ج3، ص21.

38 ـ به سخنان ارزشمند مقام معظم رهبری در تاریخ 25/9/71 در این باره مراجعه کنید.

39 ـ عنوان تحلیل، بررسی و توضیح کامل و همه جانبه خطبه حضرت زهرا(ع) است که در آینده، در پی سلسله مقالات آموزه ها، توسط نویسنده این مباحث، مطرح خواهد شد: رک: پیام زن، ش85، فروردین 78، ص92.

40 ـ کفشهای مکاشفه، ص493 و 494 (با گزینش).

41 ـ صحیفه نور، ج16، ص67 (18/12/60) و ص135 (25/1/61).

42 ـ رک: مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین(ع).

43 ـ نک: مجموعه سخنان امام حسین(ع) در کربلا، چاپ انتشارات اسلامی، قم؛ جلوه های رفتاری حضرت زهرا(ع)، نوشته خانم عذرا انصاری.

44 ـ نک: نهج البلاغه، خ399.

45 ـ بحارالانوار، ج43، ص309.

46 ـ همان، ص81.

47 ـ دعائم الاسلام، ج1، ص282.

48 ـ همان؛ وسایل الشیعه، ج2، ص12.

49 ـ همان (با استفاده کتاب چشمه در بستر، نوشته مسعود پورسیدآقایی).

50 ـ رک: وسایل الشیعه، ج2، ص12؛ مسند احمد حنبل، ج1، ص236 و ج5، ص230.

51 ـ بحارالانوار، ج43، ص286. (با استفاده از مقاله لالایی بیداری، نوشته آقای حسین غفاری؛ مجله کوثر، ش8، ص78 و 79).

نویسنده: احمد لقمانی
منبع: نشریه پیام زن، تیر 1378، شماره 88
کلید واژه های مرتبط: همسر ، رفتار ، تربیت ، خوشرویی ، ساده زیستی ، حضرت زهرا(س)

پیوند دو نور

پیوند دو نور
آن شب در ملکوت خدا، شوری دیگر برپا بود. فرشتگان و کروبیان همه در جشنی با شکوه به شادی مشغول بودند. همه جا سخن از صدور فرمان الهی مبنی بر پیوند دو نور یعنی علی(ع) و فاطمه(س) بود. در شهر مدینه نیز این روزها این موضوع نُقل مجالس بود. ملکات و فضائل اخلاقی، زیبائی ظاهری و باطنی، اصالت و شرافت خانوادگی و موقعیت خاص پیامبر چشم ها و دل ها را بسوی خانه پیامبر می کشاند و توجه بسیاری از مردان جوان مدینه را به این دُرّ گرانبها جلب می کرد.

ابوبکر و عمر هر کدام جداگانه به خواستگاری آمدند و درخواست خود را چندین بار تکرار کردند. اما پیامبر(ص) در پاسخ می فرمودند: «فاطمه هنوز کوچک است و تعیین همسر او با خداوند است.» اساساً پیامبر نسبت به خواستگاران چندان روی خوش نشان نمی داد و طوری رفتار می کرد که می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.

عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان از ثروتمندان معروف عرب به خدمت رسول خدا رسیدند. عبدالرحمن گفت: «یا رسول اللّه : اگر فاطمه را به من تزویج کنی حاضرم یک صد شتر سیاه آبی چشم که بارهایشان پارچه های کتانی اعلای مصری باشد به علاوه ده هزار دینار

مهریه اش کنم. عثمان بن عفان نیز اظهار داشت من هم به همین مهریه حاضرم و بر عبدالرحمان برتری دارم زیرا زودتر مسلمان شده ام. اما پیامبر(ص) از سخنان آنان سخت خشمناک شدند. مُشتی سنگ ریزه برگفتند و به جانب عبدالرحمان پاشیدند و فرمودند: «تو خیال می کنی، من بنده پول و ثروتم و تو به وسیله ثروت خود بر من فخر و مباهات می کنی و می خواهی این ازدواج را بر من تحمیل کنی؟»(1)

آری، ملاک ارزشیابی در دیده زرداران عالم همیشه همان پول و ثروت است که همه چیز و همه کس را با این معیار می سنجند با خودخواهی ها و برتری طلبی هایشان بهترین ها را برای خود می خواهند اما پیامبر اکرم(ص) با این تفکر به شدت مبارزه می کند. اکنون این معمار الهی، در هر مقام و موقعیت و خصوصاً در مورد ازدواج پاره تن خود، ارزش های نو می آفریند و راهی متفاوت برمی گزیند تا نسل های آینده مسلمانان در هر عصر از این اسوه حسنه پیروی کنند و دختران و پسران جوان آئین جدید یعنی اسلام و مسلمانی را بشناسند و به آن

عمل کنند. باری حوادث آن دوران این باور را ایجاد کرد که پیامبر(ص)، فاطمه(س) را برای علی(ع) نگاه داشته، اما علاقمند است که این موضوع از جانب حضرتش عنوان شود. سرانجام روزی که اصحاب پیامبر(ص) در مسجد گردهم آمده بودند از این موضوع سخن به میان آمد و آنها تصمیم گرفتند که موضوع را با علی(ع) در میان بگذارند. سلمان فارسی نقل می کند او را در نخلستانی مشغول آبیاری پیدا کردند و با او در مورد رفتار پیامبر با خواستگاران و مقام و منزلتش در نزد پیامبر سخن گفتند و او را به خواستگاری از فاطمه تشویق کردند.(2)

علی(ع) جوانی بود که از دوران کودکی در خانه پیامبر بود و از نزدیک فاطمه(س) را می شناخت و به ملکات و فضائل او آشنایی کامل داشت. اما اکنون شرایط مالی مناسبی برای ازدواج در خود نمی دید. اما این سخنان شعله های آتش عشقی را که سال ها در سینه پنهان کرده بود به شدت برافروخت. او دیگر سر از پا نمی شناخت، دست از کار کشید و به خانه رفت. بدن خود را شتسشو داده و لباس مرتبی بر تن کرد. پیامبر در خانه ام سلمه بود که به خدمت او رسید.

شیرمردی که غرش های او در میدان های جنگ لرزه بر اندام دشمن می افکند، اکنون سر به زیر انداخته و آرام در حضور پیامبر لب از لب نمی گشاید. لحظاتی سنگین با سکوت گذشت. و پیامبر به یاری او آمده و فرمودند: «یا علی گویی برای حاجتی آمده ای که از اظهار آن خجالت می کشی. حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که در نزد من همه خواسته هایت مورد پذیرش است.»

کلام پیامبر، آرامشی به او بخشید و لب به سخن گشود. سخن از کودکی خود آغاز کرد و از الطاف خاص پیامبر و توفیق زندگی در سایه او گفتنی ها داشت و اینکه هم اکنون به انیس و مونس نیاز دارد و ادامه داد: «یا رسول اللّه اگر فاطمه(س) را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.» چهره پیامبر از سرور و شادمانی برافروخته شده و فرمودند: «باید از فاطمه اجازه بگیرم.» و سپس از اتاق خارج شد. لحظات انتظار به کندی می گذشتند! آیا پاسخ این نوعروس چه بود؟

فاطمه(س) در مقابل صحبت های پدر سکوت کرد. حیا مانع می شد تا سخنی به میان آورد و از شور و عشقی پنهان در دل سخن بگوید، و پیامبر این سکوت را علامت رضایت دانست.(3)

اینجا سخن از سخت ترین و حساس ترین مرحله ازدواج یعنی «انتخاب» بود. که «انتخاب» سرنوشت سازترین مرحله هر ازدواج است. آنجا که پیامر(ص) با خشم و غضب عبدالرحمن و شتران آبی چشم و بارهای کتان اعلای مصری را از خود می راندند و جوانی ظاهراً تهیدست اما با ایمان و شجاع و ستوده را با شادی و شعف می پذیرند. این راه سخت را بر ما هموار می سازد و می نمایاند.

پیامبر(ص) دوباره به نزد علی(ع) باز می گردند و می فرمایند: «یا علی آیا برای عروسی چیزی داری؟» و این نوداماد می فرماید: «تمام ثروت من یک شمشیر و یک زره و یک شتر است.» و پیامبر(ص) بخاطر نیاز این جنگجوی اسلام به شمشیر و شتر، زره را انتخاب می کند و این زره به اضافه یک دست لباس کتان و یک پوست گوسفند دباغی نشده، مهریه فاطمه(س) است که جمعاً از پانصد درهم تجاوز نمی کند و پیامبر(ص) می فرمایند: «بهترین امت من کسانی هستند که زیبا و کم مهر باشند.»(4)

این خبر بلافاصله در شهر پیچید، بلال اذان گفت، مهاجرین و انصار همه در مسجد جمع شدند، پیامبر(ص) با چهره ای برافروخته و شاد بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: «ای مردم آگاه باشید که جبرئیل بر من نازل شد و خبر مراسم عقد و ازدواج فاطمه(س) را با علی(ع) به فرمان خداوند در آسمان ها و در حضور فرشتگان به من رساند، و دستور داد که در زمین نیز این مراسم را انجام دهم و شما را بر آن گواه گیرم.» سپس به علی(ع) فرمودند: «برخیز و خطبه عقد را بخوان».

علی(ع) بعد از ادای شهادتین و اعلام امر خداوند فرمود: «رسول خدا، فاطمه را به عقد من درآورد و زره ام را از بابت مهریه پذیرفت و شما گواه باشید.»

همه حضار با شادی دست به دعا برداشته و از خداوند برای این دو نور مقدس طلب دوستی و محبت و مبارکی کردند و پیامبر اکرم(ص) به زنان دستور داد برای فاطمه مجلس جشن و شادی فراهم کنند. هر لحظه شور و عشق فزونی می گرفت که لحظات فراق و انتظار چه سخت می گذرد. اکنون فاطمه از من است اما … تنها گاه و بی گاه پیامبر می فرمودند: «یا علی چه همسر نیکو و زیبایی نصیبت شد!. بهترین زن از زنان عالم را تزویج تو کردم …» و آتش اشتیاق زبانه می کشید یک ماه گذشت اما حیا مانع می شد که علی(ع) در این مورد سخنی بگوید. اما یک روز به پیشنهاد برادرش عقیل و به همراه او قصد منزل پیامبر را داشت که در بین راه به «امّ ایمن» برخورد کردند و چون «ام ایمن» موضوع را شنید، گفت: «در چنین مواردی سخن خانم ها مؤثرتر است و اجازه بدهید تا من با رسول خدا صحبت کنم.» سپس به همراه چند تن دیگر از زنان به خدمت پیامبر رسیدند و درخواست علی(ع) را مطرح کردند و پیامبر پس از احضار علی(ع) و اطمینان از مطلب فرمودند: «خدا مبارک کند، من امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می کنم.»

علی(ع) پولی که از فروش زره گرفته بود خدمت پیامبر تقدیم کرد، و پیامبر(ص) به چند تن از اصحاب خود دستور دادند با این پول ها اسباب و لوازم زندگی برای فاطمه(س) خریداری کنید و مقداری را هم به اسماء دادند و فرمودند: «برای دخترم عطر و بوی خوش تهیه کن.» وسائلی که به عنوان جهیزیه تهیه شد عبارت بود از:

یک پیراهن سفید؛ یک روسری بزرگ، یک حُله سیاه خیبری، یک تخت خواب از پوست خرما، دو عدد تشک کتانی، چهار عدد بالش، یک قطعه حصیر، یک عدد آسیای دستی، یک کاسه مسی، یک مشک چرمی، یک طشت لباسشوئی، یک کاسه برای شیر، یک ظرف آبخوری، یک پرده پشمی، یک آفتابه، یک سبوی گلی، یک عدد پوست برای فرش، دو کوزه سفالین، یک عبا(5)، و اثاث خانه علی(ع) عبارت بود از: یک چوب برای آویزان کردن لباس ها و مشک آب، یک عدد پوست گوسفند، یک عدد متکا، یک عدد مَشک آب، یک عدد غربال(6).

پیامبر اکرم(ص) به همسرانش فرمودند: «فاطمه را زینت کنید و خوشبویش کنید و اطاقی را برایش فرش کنید تا مراسم عروسی را برگزار کنیم». همه تلاش آغاز کردند. سعد که از یاران پیامبر بود گوسفندی هدیه کرد و دیگران هر کدام نسبت به توان خود هدایایی آوردند. پیامبر به بلال فرمودند: «گوسفندی بیاور.» و به علی(ع) نیز فرمودند: «حیوانی ذبح کن.» همچنین ده درهم به او دادند و فرمودند: «مقداری روغن، خرما و کشک با نان تهیه کن و هرکس را می خواهی دعوت کن.»

زنان پیامبر(ص) نوعروس محمدی را شستند و با لباسی نو به زیباترین شکل آراستند و زمانی که برای حرکت آماده می شدند. کسی درب خانه را کوبید که من مستمندی فقیرم و به لباسی کهنه نیازمندم. و اطرافیان با حیرت تمام مشاهده کردند که فاطمه(س) لباس نو را از تن درآورد و به این مستمند بخشید و لباس کهنه در بر کرد، و هنگامی که پیامبر(ص) به او فرمودند: «ای نور دیده برای شوهرت بهتر بود که امشب لباس نو بر تن می کردی.»

در جواب فرمود: «من از شما آموختم و شاهد بودم زمانی که سائلی فقیر درخواست لباس کرد شما نیز لباس از تن خارج کرده به او بخشیدید و از قطعه حصیری برای خود استفاده کردید.» خداوندا … فاطمه چگونه به ما می آموزد که چندان دل به این زر و زیورها نبندید و خود و خانواده تان را آزار نرسانید که خداوند می فرماید: حقیقت نیکی و نیکوکاری برای آن کس است که از آنچه دوست دارد در راه خدا انفاق کند.» و فاطمه(س) همه آن چیزی که سمبل شادی و آرزوها و رؤیاهای یک دختر جوان است یکجا می بخشد.

جشن آغاز شده بود. حمزه عموی پیامبر و نوداماد و عقیل برادرش از میهمانان پذیرایی می کردند. جمعیت شرکت کننده در جشن زیاد اما امکانات پذیرایی بسیار محدود بود. پیامبر دستور داد تا میهمانان ده نفر، ده نفر داخل شوند و غذا میل کنند و با دست مبارک خود غذا می کشید و به برکت این دست گروه بسیار کثیری غذا خوردند و بقیه غذاها را نیز به فقرا و بیچارگان و یا آنها که از حضور در مجلس معذور بودند توزیع کردند و یک ظرف غذا هم برای نوعروس و داماد کنار گذاشتند.

سرانجام با هلهله و شادی، خانه ولایت نورباران شد و پیامبر علی(ع) را در جانب راست خود نشانید و فاطمه(س) را نیز در طرف چپ، سپس عروس و داماد را به سینه خود چسبانید و پیشانی هر دو را بوسه داد. دست نوعروس را در دست داماد نهاد و به علی(ع) فرمودند: «فاطمه همسر خوبی است» و به فاطمه(س) فرمودند: «علی شوهر خوبی است.» سپس به زنان فرمودند: «عروس و داماد را با شور و شادی به حجله ببرید ولی چیزی نگویید که خدا ناراضی گردد.»

آن شب در اولین روزهای ماه ذی الحجه سال دوم هجری زمین و آسمان همه شور و همه نور بود ماه و ستارگان نیز در گوشه ای از آسمان به جشن و شادی نشسته بودند و دیگر نوری نداشتند که خورشید محمد در دامن ولایت بر عالم هستی چه جلوه ها داشت.

پی نوشتها:

1- مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص345.

2- بحارالانوار، ج43، ص125.

3- همان، ص127، و ذخائرالعقبی، ص29.

4- وافی کتاب نکاح، ص15.

5- مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص353 و کشف الغمه، ج1، ص359.

6- بحارالانوار، ج43، ص114 و کتاب بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، چاپ بیست و دوم، 1385، انتشارات شفق.

نویسنده: فاطمه جمشیدیان
منبع: نشریه پیام زن، آذر 1387 – شماره 201
کلید واژه های مرتبط: ———

نخستین شهید محراب

نخستین شهید محراب
به یاد شهادت علی(ع) در محراب مسجد کوفه

«1»

خورشید محبت علی(ع) دل های عاشقان فضیلت را روشن ساخته است.

هر دلی، خانه موّدت اوست.

هر جان روشنی، فروغ دوستی او را چراغ راه قرار می دهد.

ولای علی(ع)، کیمیای دگرگونه ساز دل ها و زندگی هاست.

آفتاب مهر علی(ع)، از ورای قرون و پرده های زمان، بر جهان تافته و می تابد.

قرن هاست که غزل سرایان و شطح نویسان، سخنوران و قلمزنان، اهل دل و صاحبان درد، عالمان و عارفان، همه از او دم می زنند و او را سرمشق رادمردی و فتوت می دانند و نام او را زیب و زینت هر کتاب و دفتر قرار می دهند.

و چرا چنین نباشد؟

کدام نسخه جز علی(ع) منحصر به فرد و بی بدیل است؟

کدام کتاب، جز علی(ع)، بی نیاز از شرح و تفسیر است؟
«2»

صفات بی نظیر این شهید عدالت و شرف، اسوه رهپویان کمال است.

او عصاره هستی است و یک کهکشان عظمت و صداقت و عبودیت و شجاعت در وجودش به جلوه گری نشسته است.

عاطفه اش، یتیمان را می رویاند و می شکوفاند،

حلم او، آتشفشان ها را به فراموشی می خواند،

جود و سخاوتش، حاتم طایی ها را از یادها برده است،

زندگی اش تفسیر حیات است و حیاتش، روح زندگی.

راه او «میزان» رفتن و بودن است و رفتارش «صراط مستقیم».

زهد او، بی قدری دنیا را نشان می دهد و علم او سرچشمه معرفت های ناب است.

مناجات های او، راز عبودیت را به عارفان می آموزد،

مظلومیت او، تسلّی بخش همه مظلومان تاریخ است،

و محراب خونین کوفه، گواه عدالت اوست.
«3»

شهادت مولی به تیغ خوارج نهروان، درس ها و نکته ها دارد، بسی آموختنی!

وقتی گروهی از «مدار ولایت» خارج شوند، راهشان تیره و تار، دل و جانشان ظلمانی و عمل شان تبهکارانه است، آنگونه که در نهروانیان دیدیم.

علی(ع) کشته نفاق و سفاهت و لجاجت خوارج شد و با شهادتش، جهان از عدالت مجسم محروم ماند

آن شهید، امید محرومان بود و پناه مستضعفان،

تجسم ایمان بود و تبلور مکتب،

یار محمد(ص) بود و بازوی پرتوان اسلام،

امیرمؤمنان(ع) بود و پیشوای پرواپیشگان.

قدیسی بود پاک، که با خاکیان زیست و با محرومان همدلی داشت و زیباترین و دوست داشتنی ترین لقب او «ابوتراب» بود.

با نهروانیان و پیمان شکنان و متجاوزان جنگید، تا جهل و فریب و بغی و سرکشی را سرکوب کند و با مشت حق بر دهان باطل بکوبد و حریم شکنان را در پیشگاه عدالت، به خضوع وا دارد.

او حقیقت روشن دین و جلوه راستین مکتب بود.

نخستین شهید محراب بود که نقاب خون به چهره کشید و ردای سرخ شهادت پوشید و مسجد کوفه و محراب خونین آن را داغدار خود ساخت و تا ابد، جامه سیاه عزا بر قامت کعبه مقدس پوشاند، کعبه ای که زادگاه او بود!
«4»

شهادت علی(ع) شاهد عدالت او بود.

خون همیشه جوشان فرق مطهرش، سند حقانیت آن جاودانه مرد تاریخ بود.

هنوز هم غروب، رنگ و ماتم او را دارد.

شب، سیاه پوش سوگ امیرمؤمنان(ع) است.

و هر شیعه، هر جا که باشد، در روز شهادت مولایش، داغ یتیمی را احساس می کند.

هنوز در سوگ او، آسمان تیره، اشک ستاره می ریزد و شب از فراق او ماتم زده است.

اینک زمان، به گواهی جاودانگیِ آن «جاودانه مرد»، ایستاده است.

و … زمین، میراث دار فضائل اوست.

غدیر علی(ع) هنوز هم چشمه ای لبریز از آب حیات و دریایی مواج از کرامت هاست.

کوچه و بازار کوفه، هنوز هم ردّ پای علی(ع) و آهنگ صدای او و طنین خطبه هایش را در خود حفظ کرده است.

محراب علی(ع) هنوز هم از خون فرق شکافته مولا رنگین است.

آجرهای مسجد کوفه و در و دیوار آن معبد عظیم، هنوز ناله «فزت و رب الکعبه» را می شنود. یتیمان تاریخ، هنوز هم چشم انتظار نان و غذای علی(ع) نشسته اند و محرومان با سفره ای تهی هنوز هم چشم بر در، منتظر دست های کریم آن وصیّ پاک و قهرمان خیبر گشایند.

دل های ما، چاهی است انباشته از رنج نامه های غریبانه علی(ع).

غروب ها، یادآور غروب خورشید امامت در «21 رمضان» است و «داغ علی» چنان عظیم و سنگین است که کوهها را از هم می پاشد و دریاها را به تلاطم می اندازد.
«5»

شهادت شیر خدا علیّ مرتضی(ع) نشانه بی کفایتی مردم آن روزگار، برای بهره بردن از آن وجود سراسر برکت و معرفت است.

عنودان و کین توزان، در «جمل قدرت طلبی» و در «صفین عدالت گریزی» و در «نهروان حق ستیزی»، به جنگ با علی(ع) برخاستند و برای خاموش ساختن مشعل روشنگر فضیلت ها دست به هر کاری زدند و در سال های پس از شهادتش نیز، زبان ها را بریدند، خون ها را ریختند و زندان ها را آکندند.

اما خورشید کرامت بار او، همچنان تابید و همه جا را فرا گرفت.

زمین و زمان و تاریخ و جهان، از آوازه عدل و فضل او پر شد.

کلام علوی بر بام هستی، پلی از جاودانگی زد.

خطبه هایش در زیر تاق و رواق این عالم، طنین افکند.

کوردلان و تنگ چشمان و شب پرگان، از شهادت او طرفی نبستند و نتوانستند نام و یادش را از «خاطره تاریخ» بزدایند.

علی(ع) همچنان ماند و ماند و جهان بشریت را به فرزانگی و خردورزی و عدالت گستری خواند.

امروز، هر که در دل و زبان و در گفتار و کردار، رهپوی راه اوست و هر که با سیره او همسان و همسوست، «علوی» است.

جانی که سرمست «شراب ولا» نیست، تهمتِ «بودن» است.

امروز، علی(ع) در رفتار همه حسینی مسلکان، در سیره همه فاطمی خویان، در مقاومتِ همه مجتبی کیشان، در انتظار همه مهدی جویان، متجلی است.

در آینه جمال و جلال و کمال، زلال ترین و شفاف ترین چهره، چهره علی(ع) است.

اگر آینه شوی،

در قاب دلت، جز سیمای علی(ع) نمی یابی!

نویسنده: جواد محدثی
منبع: نشریه پیام زن، شهریور 1388 – شماره 210
کلید واژه های مرتبط: ———

پیوند دریای جمال فاطمی و جلال علوی

پیوند دریای جمال فاطمی و جلال علوی
چکیده:

در نظام معرفتی عرفان، تناکح و زوجیت در همة مراتب کلی وجود محقق می شود. پیوند بین مظاهر جلال و جمال در همه گسترة هستی، از عالم ناسوت تا عالم لاهوت، ساری و جاری است و نکاح برحسب هریک از این عوالم، معنای خاصی همراه با ظهورات و ثمراتی، متناسب با آن عوالم پیدا می کند. تناکح دو وجود علوی و فاطمی، به عنوان مظاهر تامّ اسمای جلال و جمال، نورانی ترین نکاح در همة عوالم است و پیوند این دو دریا، به مصداق کریمه «مرج البحرین یلتقیان» والاترین ثمرات را تقدیم جهان هستی نموده است. این نوشتار، با تحلیلی عرفانی، به برخی از جزئیات در پیشینة ازدواج، خواستگاری و عقد این دو وجود مقدس توجه نموده و سپس به راز عقد آسمانی آن ها در زوجیت عام هستی پرداخته است.

منزلت فاطمه(س)

فاطمه(س) در خانة نورانی پیامبر اکرم(ص)، چشم به دنیا گشود. خانه ای که محل رفت و آمد فرشتگان و مهبط روح الأمین بود و برای اهل آسمان نورافشانی می کرد و مطاف ساکنان ملکوت و پرده نشینان لاهوت بود.

وی در دوران کودکی، در آغوش پدر خود، خاتم الأنبیاء و مادر خود خدیجه کبری، پرورش یافت و از آن جا که قرةالعین رسول (ص) و مایة روشنی چشم وی بود، چشم امید، الطاف، توجهات و احترام خاص همه را به وجود نازنین خویش معطوف می داشت.

در دوران کودکی، فاطمه(س) در شرایطی بود که گویا تنها فرزند خانواده محسوب می شد؛ خانواده ای که پسر نداشت و خواهران بزرگ او پیش از وی ازدواج کرده و از خانه رفته بودند. از این رو، وجود مبارک و خاطر لطیف و نازکش، تنها همنشین و همراز مادر و پدرش محسوب می گشت.

هنگامی که حضرت خدیجه(س) از دنیا رحلت فرمود، حضرت فاطمه زهرا(س) فقط پنج سال داشتند. خواهرانش، فاطمه بنت اسد و جمعی از زنان بنی هاشم آرزوی خدمتش را داشتند و حضرت رسول (ص) به ایشان توصیه فرمودند که از تشرف حضورش قصوری نورزند و از وی استعانت نمایند.

آن مخدره با کسی جز حضرت رسول (ص) زیاد انس نداشت و شب و روز خود را با مرحمت های آن بزرگوار مشغول می نمود. وی در صیام ایام و قیام لیالی مراقبت و مواظبت فوق العاده داشت و بر عبادات و طاعات، چنان اهتمام و اقبال می فرمود و آنسان به عبادت، عشق می ورزید که زنان زمانش را شگفت زده می کرد و همگان از این که فاطمه (س) چگونه با آن کمی سن، آنسان تحمل مشقت های عبادت را می نمود، تعجب می کردند.

فاطمه (س) بعد از خدیجه(س)، سه سال دیگر در مکه بود و در سن هشت سالگی (به روایت أسماء)، از همه زنان عالمیان داناتر بود. (طبری، بی تا: ص41) بنابراین، هرچند سن ازدواج فاطمه(س)، پایین بود ولی هرگز وی از جهت رشد و بالندگی جسمی و روحی در حد همسالان خویش باقی نماند بلکه این وجود نازنین و مبارک، از همان سنین خردسالی دارای عظمت و جلالی بود که کوه ها را به تعظیم خود وامی داشت و قامت قیامت کبری محمدی (ص) را در برابر خویش خاضع می نمود. خسروی خوبان عالم و سر سلسلة کائنات، دست وی را می گرفت و در جای خود می نشاند. احترام متقابل پیامبر(ص) به فاطمه(س)، قبل از اینکه وی به منزل علی(ع) برود، از سنخ احترام یک پدر به دختر نبود. راز این تجلیل و شکوه این احترام، سری است به عظمت لیلةالقدر و حرمت تعظیم پیامبر (ص) در مقابل حریم فاطمه (س)، حقیقتی است که در مشکوة اسرار الهیه به همة عوالم ملک و ملکوت نورافشانی می کند و این معنا را برای حقیقت شناسان بازگو می نماید که فاطمه(س) در همان سنین کم، گویا محمد(ص) است و محمد(ص) گویا همان فاطمه(س) است.

قرائن نشان می دهد که فاطمه کسی است که اگر شرایط اقتضا می کرد و اگر مرد می بود، خاتم الأنبیاء می شد. بنابراین نتیجه می گیریم، سن ازدواج فاطمه (که بنابر اختلاف روایات 9 یا 13 یا…) است، نمی تواند الگوی مطلقی برای اقتدار باشد و بهترین سن ازدواج هر دختری در هر شرایطی این سن نیست بلکه شرایط ازدواج معقول دختران این است که به حداقل رشادت و بلوغ فکری رسیده باشند.

فاطمه نیز نه به عنوان یک دختر کم سن و سال، بلکه به عنوان بانوی بسیار جلیل القدر، در آسمان ناپیدای کرانة زندگی علی(ع) قدم گذاشت. زیرا نمو فاطمه(س) از کودکی، با نمای جسمانی و رشد عقلانی سایر اطفال، قابل قیاس نبود. «آنچه که روایات نشان می دهد این است که ظاهراً امتیازات و ویژگی های عجیبی در رشد و نمو جسمانی ایشان وجود داشته است.»[1](رک. مجلسی، 1404: ج3، ص9)

دربارة رشد عقلی و معنوی فاطمه (س)، از همان زمان طفولیت، حکایات شگفتی در تاریخ به یادگار مانده است که نمونة آن، سخن ام سلمه می باشد: «تزوّجنی رسول الله(ص) و فوّض أمر ابنته الیّ فکنت ادبها و کانت والله لهی أداب و أعرف بالأشیاء کلها.» (فاطمة الزهراء در آینه تاریخ، 1379: ص 18) «پس از ازدواج پیامبر(ص) با من، آن حضرت(ص)، دخترشان فاطمه (س) را به من سپرد و من مسئول تربیت و رسیدگی به امور او بودم ولی به خدا سوگند وی در عمل از من کوشاتر و آشناتر به هر چیز بود.»

خواستگاری مطهّر

حضرت فاطمه(س) به لحاظ کمال، جمال، نسب و شرف، در چنان اوجی بودند که خواستگاران بسیاری داشتند. از میان سرشناسان، مهاجران، انصار و مالداران قریش، بسیاری بودند که خواستگاری هایی از حضرت رسول(ص) انجام داده بودند ولی پاسخ ایشان هربار این بود: «در انتظار قضای الهی باش.» (کاتب واحدی، بی تا: ج8 ، ص 19)

به نقل طبقات الکبری، حتی ابوبکر و عمر هم از وی خواستگاری کرده بودند اما پاسخ پیامبر(ص) به همه آن ها منفی بود. بدین ترتیب آن حضرت(ص) افراد متعددی را رد فرموده بودند. (الاربلی، 1995م: ج1، ص371) حتی عده ای از بزرگان با نفوذی که بر بلندای مقام دختر رسول اکرم(ص) آگاه نبودند، مسئله خواستگاری از فاطمه زهرا(س) را زمزمه می کردند اما پیامبر(ص) خوش نداشتند، کسی در این رابطه سخن بگوید و با بعضی از خواستگاران نیز به گونه ای رفتار می کردند که ایشان می فهمیدند که پیامبر(ص) به واسطة این پیشنهاد از آنان رنجیده است.

در سایر روایات، عذرهای دیگری نیز برای رد خواستگاران نقل شده است که نشان از اطلاع پیامبر(ص) بر امری عظیم داشت. چنانچه فرمودند: «امر ازدواج فاطمه(س) به دست خداوند است. (همان)

این جریان، برای کسانی که اوج مقام این دو نفس مطهر را نزد حضرت رسول(ص) می دانستند، واقعه ای متوقع بود؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) به وجود نازنین فاطمه(س) می فرمودند: «من ترا به همسری کسی درمی آورم که از همه نیکوخوترست و در دین اسلام از همه پیشقدم تر.» (امینی، بی تا: ج3، ص 20)

گاهی انصار به علی ابن ابیطالب(ع) پیشنهاد می کردند که از فاطمه(س) خواستگاری نماید اما امام علی(ع) به دلایلی بدین امر اقدام نمی فرمود. نقل است که روزی سعدبن معاذ به همراه جمعی دیگر، برای بیان این پیشنهاد به جستجوی علی(ع) پرداختند و وی را در یکی از نخلستان ها، در حالی که به کار مشغول بود، یافتند. از او خواستند که برای خواستگاری فاطمه (س) تعجیل نماید. علی(ع) که آرزومند چنین وصلتی بود، کار خویش را رها کرد و به خانه برگشت و پس از تطهیر و تنظیف، روانة منزل رسول خدا(ص) شد و پس از عرض سلام در حضور مبارک پیامبر(ص) نشست، در حالی که بر چهرة نورانی اش، سرخی حیا نشسته بود.

علی(ع) سر مبارکش را پایین انداخت و نتوانست تمنای خود را بر زبان آورد. لختی گذشت، در حالی که هر دو وجود مبارک، ساکت بودند. لب های پیامبر(ص) به تکلم درآمد و این سکوت شکسته شد و آن حضرت(ص) فرمودند: یا علی! گویا برای خواسته ای نزد من آمده ای که از اظهار آن شرم داری. بدون پروا، حاجت خود را بخواه و مطمئن باش که پذیرفته می شود. علی(ع) در پاسخ عرض کرد: ای رسول خدا(ص) پدر و مادرم فدایتان باد. من در خانه شما بزرگ شده ام، با مهر شما پرورش یافته ام و نیکوتر از پدر و مادرم، در تربیت من کوشش فرموده ای و از فیض وجود تو، هدایت یافته ام. ای پیامبر خدا! سوگند به خدا که اندوخته دنیا و آخرت من تویی، اکنون آن هنگامی رسیده است که باید خانواده ای تشکیل دهم و با او انس گیرم. اگر مصلحت باشد و تو فاطمه(س) را به عقد من درآوری، سعادت بزرگی نصیب من شده است. (الاربلی، 1995م: ج2، ص 355)

پیامبر(ص) که از اسرار ازل و أبد خبر داشت و چهرة عقد آسمانی علی(ع) و فاطمه(س) را در ملکوت عالم، نظاره فرموده بود. از این پیشنهاد خرسند گردید و فرمود: علی، پیش از تو کسانی به خواستگاری فاطمه(س) آمده بودند اما دخترم نپذیرفت، بگذار تا نظر او را جویا شوم. آن گاه به نزد فاطمه(س) رفت و فرمود: دخترم، علی ابن ابیطالب تو را از من خواستگاری کرده است. تو خویشی او را با ما و سابقة او را در اسلام می دانی و از فضیلت او آگاهی، آیا اجازه می دهی که تو را به ازدواج او درآورم؟ فاطمه(س) بی آن که چهرة خویش را برگرداند، به خاطر شرم و حیا، ساکت ماند ولی حرکتی که ناشی از نارضایتی باشد، از خود بروز نداد. رسول اکرم(ص) در سکوت پرمعنا و ژرف زهرا(س)، رضایت او را دریافت و فرمود: «الله اکبر، سکوتها رضاها.»[2] (همان، ص356)

ازدواج ملکوتی فاطمه (س)

برطبق آنچه که در سیمای روایات و أحادیث، از جریان خواستگاری حضرت علی(ع) از حضرت فاطمه(س) برجای مانده است، این جریان ریشه در آسمان داشته است. این ازدواج به امر خدا بوده و مراسم آن پیش از آن که در زمین انجام شود، در آسمان و جهان علیا انجام شده بود. محب طبری از رسول خدا(ص) روایت می کند که فرشته ای برایشان نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند ترا سلام می رساند و می گوید: در ملأ أعلی دخترت را به ازدواج علی ابن ابیطالب(ع) درآوردم، پس تو هم او را در زمین به ازدواج علی (ع) درآور. (همان)

ام سلمه می گوید: فاطمه(ع) بر همة زنان افتخار می نمود، زیرا اولین کسی بود که جبرائیل برای وی خطبه خواند. (طبری، بی تا: ص 32) و شیخ طوسی از جابربن عبدالله انصاری چنین روایت می کند: هنگامی که رسول خدا(ص) فاطمه(س) را به ازدواج علی(ع) درآورد، عده ای از مردم قریش نزد او آمدند و گفتند: دخترت را به مهریة اندکی به ازدواج پسر ابیطالب در آورده ای؟ پیامبر(ص) فرمود: من علی(ع) را به ازدواج فاطمه(س) در نیاوردم بلکه خدای عزّوجلّ در شبی که مرا به سدرة المنتهی (معراج) بالا برد، این ازدواج را صورت داد و درّ، جواهر و مرجان پخش نمود. فرشتگان شگفت زده شده و از آن گوهرها برگرفتند و با آن هدیه ها داده و بدان افتخار می کردند و می گفتند: این از فاطمه(س)، دختر محمد(ص) است. (محمدعلی دخیل،1366: ص43)

ابن اثیر از بلال نقل می کند که روزی رسول خدا(ص)، خندان بر ما وارد شدند. عبدالرحمن بن عوف برخاست و گفت: ای رسول خدا! چه چیزی باعث خندة شما شده است؟ پیامبر(ص) فرمودند: بشارتی از سوی خدای عزّوجلّ دربارة عمو زاده ام و دخترم به من رسیده است. خداوند چون اراده فرموده، فاطمه را به ازدواج علی(ع) درآورد و به باغ بهشت دستور داد که درخت طوبی را تکانی بدهد و برگ هایی به تعداد دوستان ما اهل بیت فروریخت. سپس از زیر آن درخت، ملائکه ای از نور پدید آمدند و هر ملکی برگی گرفت. فردای قیامت این ملائکه در میان خلق پراکنده می شوند و به هریک از دوستان ما اهل بیت که برمی خورند، برگی می دهند که باعث رهایی آنان از آتش است. (جرزی، بی تا: ج1، ص206)

ابن ابی الحدید نیز در این باره می گوید: پیامبر(ص)، فاطمه(س) را به ازدواج علی(ع) در نیاورد مگر پس از زمانی که خداوند در آسمان و به شهادت ملائکه او را به ازدواج درآورده بود. (متقی، 1364: ج5، ص100)

جلوه های زمینی ازدواج فاطمه (س)

کمالات فوق العادة فاطمه(س) از یک سو و انتسابش به شخص پیامبر(ص) از سوی دیگر و شرافت خانوادگی او، زمینه ساز ازدواج وی با علی(ع) نشد بلکه رهنمون ازدواج مبارک تاریخی فاطمه(س)، وحی آسمانی بوده است.

ولی با وجود آسمانی بودن ازدواج، شخصیت فاطمه(س) و احترام و آزادیی که آئین اسلام در انتخاب همسر برای زنان قائل است، ایجاب می کرد که پیامبر(ص) بدون مشورت با فاطمه(س)، بدین امر اقدام نفرماید. احترام به نظر دختر در امر ازدواج، یکی از نکات تربیتی جلوة زمینی ازدواج فاطمه(س) می باشد.

در هر حال، چهرة زمینی این پیوند، از همة ابعاد نورانی ترین الگوی ازدواج برای همه اعصار و قرون است. مهریة علی(ع) و جهیزیة زهرا(س)، مراسم خواستگاری، نوع برخورد پیامبر(ص) با فاطمه(س) و مراسم جشن عروسی و…، همه و همه الگوهایی برای همه ازدواج های جهان و جهانیان می باشند.

در اینجا به ذکر دو نمونه از جلوه های چهرة زمینی این ازدواج و جنبه های تربیتی و الگوبخشی آن اشاره می شود:

مهریه فاطمه(س)

روایات فراوانی ناظر به این معنی است که اگرچه چهرة آسمانی مهریة حضرت فاطمه(س)، ثلث بهشت، نهرهای بهشت، خمس زمین، همة آب های عالم و مطالبی نظیر این ها است ولی چهرة زمینی مهریه بدین قرار است: «پیامبر(ص) وقتی از علی(ع) پرسید که چیزی داری تا مهریة همسرت قراردهی، علی(ع) پاسخ داد: پدر و مادرم به فدایت، تو از زندگی من به خوبی آگاهی که جز شمشیر، زره و شتر چیزی ندارم. پیامبر(ص) فرمود: شمشیرت را برای کارزار نیاز داری و با شتر نیز باید به نخلستان آب دهی و در مسافرت از آن استفاده کنی و من دخترم را با مهریة زره به عقد تو درمی آورم.» (مکارم شیرازی، 1379: ص39)

آن چه در ظاهر از این مطلب استفاده می شود این است که مهریه حضرت فاطمه(س) کم و آسان بود ولی این فقط یکی از نکات مستتر در این قضیه است. چهرة حقیقی این مهریه، این است که علی(ع) همه دارایی اش را به عنوان مهریه بخشید. حضرت علی(ع) چیزی جز زره نداشت و اگر چیزی جز زره خود داشت، آن را نیز به عنوان صداق، به فاطمه(ع) می بخشید.

مهریه در زبان عربی به «صداق» معروف است و صداق ابزاری است که مرد برای اثبات صدق نیت خود در ازدواج، به همسرش می بخشد و علی(ع) زره خود را که وسیله حفظ جانش بود، برای اثبات این دوستی پرداخت نمود. بنابراین مهریة فاطمه(س) ضمن آن که نشان می دهد، ملاک ازدواج هرگز نباید پول و ثروت خواستگار باشد، در عین حال نشان می دهد که علی(ع) همه آنچه را که داشت، تقدیم فاطمه(س) کرد. بنابراین، برخلاف آنچه به اسلام نسبت داده می شود، اگر مردی، دارای مکنت و دارایی بسیار فراوانی است و با وجود تمایل و اصرار خانواده زن، حتی می خواهد با کمتر از «مهرالسنه» ازدواج نماید و بدون هیچ دلیل موجهی از پرداخت صداق بیشتر ممانعت می کند، این امر مطلوب اسلام نمی باشد.

جهیزیه و جشن عروسی

نوع جهیزیة این ازدواج، نشان دهندة این معنی است که اصل در یک پیوند آسمانی، سادگی و دوری از تجمل است. به عنوان مثال، «وقتی ام سلمه و ام ا یمن به خدمت رسول(ص) رسیدند و پیشنهاد علی(ع)، مبنی بر رفتن فاطمه(س) به خانة وی را مطرح کردند، پیامبر(ص) برخلاف آنچه که سیرة مردم دنیاپرست است و از ماه ها قبل تدارک دیده و برنامه ریزی می کنند، فرمود: همین امشب یا فرداشب، ترتیب این امر را خواهم داد.» (همان، صص45-42)

این جشن ملکوتی، آن چنان ساده، بی تکلف و مملو از روحانیت و معنویت بود که همه را شگفت زده نمود. پیامبر(ص) خود در تهیه غذا کمک می فرمود و علی(ع) شخصاً مأمور شد به مسجد بیاید و بعضی را دعوت کند اما حیا مانع شد که وی فقط تعدادی را دعوت نماید لذا صدای خود را بلند کرد و به صورت عمومی به همگان فرمود: «اجیبوا الی ولیمة فاطمه» و مردم دسته دسته اجابت نمودند و غذا نیز به دعای پیامبر(ص) برکت پیدا کرد؛ به گونه ای که کفاف همگان را داد.

جزئیات جلوه های رفتاری علی (ع) و فاطمه (س)، در همة مصرع های غزل ازدواجشان، عاشقانه و عارفانه بود. دعوت عمومی علی(ع) نشانة این معنی است که برخلاف آنچه که بعضی ها از اسلام دریافت نموده اند، ولیمه دادن و خرج کردن در مراسم ازدواج اگر بدون تجمل باشد، بسیار مطلوب است و هرچه جمعیت مدعوین وسعت داشته باشد و افراد زیادی به میهمانی ازدواج دعوت شوند، به مطلوبیت آن افزوده می شود و پرداخت این گونه هزینه ها، از مخارجی است که مرضی خداوند می باشد.

گوشه هایی از چهرة آسمانی جشن عروسی فاطمه(س) نیز در روایات ترسیم شده است. علمای عامه از جابربن سمره، روایتی قریب به این مضمون نقل می کنند: شب زفاف فاطمه(س)، زمام مرکب آن بانو، به دست جبرئیل بود. اسرافیل رکاب می گرفت و میکائیل از پی رهسپار بود و پیامبر(س) جامه های فاطمه(س) را مرتب می کرد و این فرشته ها با سایر فرشتگان تکبیر می گفتند و این تکبیر تا قیامت، در بین آن جماعت سنت ماند. (مقدم، 1379: ص60)

به تزویج جمالش با جلالش تماشا کن بدین حسن جمالش

زمین حسن و زمان حسن، آسمان حسن عیان حسن و نهان حسن و جهان حسن

همه حسن و همه عشق و همه شور همه جود و همه مجد و همه نور

جلوه های آسمانی ازدواج فاطمه(س)

«ازدواج» در دیدگاه عرفان، علاوه بر قالب ظاهری، روح دیگری نیز در آن مستتر می باشد. از آن جا که خداوند فرش را بر مثال عرش و ملک را براساس ملکوت بیاراسته است، صورت ملکی نکاح، دارای روحی ملکوتی نیز هست و در تطابق لوح تکوین و صحیفة تشریح، می توان به تناسب صورت های ملکی با معانی ملکوتی پی برد.

در هیئت ظاهری نکاح و چهرة زمینی آن، زن و مرد عقدی می بندند و در طی آن، هریک از آن ها وظایفی را در قبال دیگری، عهده دار می شوند و در پی این عقد در کنار یکدیگر قرار می گیرند و از جهت روحی و جسمی، مکمل یکدیگر می شوند و از سوی خدا، در میان آن ها نوعی مودّت و رحمت ثابت پدیدار می شود اما در چهرة آسمانی و ملکوتی نکاح، روح انسانی که صبغة جلال برآن حاکم است، مجذوب روح انسانی می شود که صبغة جمال الهی در آن بیشتر است و آن گاه حقیقت قلب مثالی این دو انسان، در اثر تجاذب تکوینی با هم درمی آمیزند و از این آمیزش، غرق در بهجت معنوی می شوند و یکدیگر را برای رسیدن به وحدت جمعیّه یاری می کنند.

ازدواج علی و فاطمه(س)، اصلی ترین نسخة یک نکاح حقیقی و شاید تنها مصداق حقیقی آن است. صورت ازدواج و خواستگاری ایشان که در ماه ذی الحجه رخ داد، صورت زیرین یک حقیقت برتر بود. حقیقتی که کنه آن در سرادقات نهانخانة غیب اسرار الهیه همواره در پرتو استتار است.

از اسمای جمالیه، انس و آرامش بیشتری حاصل می شود و از اسمای جلالیه، شکوه، شوکت و هیبت بیشتری به دست می آید، زیرا در برابر آن ها، خشیت بیشتری حاصل می شود. به همین جهت فاطمه(س) و علی(ع)، اگرچه هر دو مظهر همة اسمای الهیه بودند، ولی در مجموع، انعکاس نور صفات جمال در وجود فاطمه (س) بیشتر و انعکاس نور صفات جلال در علی (ع) بیشتر بود و این غلبة انوار به مقتضای انوثیّت و ذکوریّت انسان بوده است. نور سفید نیز در فضاهای مختلف، به اقتضای جنسیت جسمیت فضایی که در آن وارد می شوند، انوار متفاوتی از خود تابش می دهد و به همین جهت الوان گوناگونی حاصل می شوند. ولی در نورهای دیگر مثل نور آبی، همة انوار دیگر نیز وجود دارند اما چون رنگ آبی ظهور بیشتری داشته است، ما آن نور را آبی می بینیم ولی همة انوار دیگر نیز، در باطن آن نور وجود دارند. در باطن وجود عزیز زهرا(س) و علی(ع)، همه اسمای جمال و جلال حق وجود دارد ولی ظهور جمال در زهرا (س) و ظهور جلال در علی(ع) بیشتر است و جمال و جلال نیز به هم تجاذب خاصّی دارند.

آیة شریفة «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لایبغیان» (رحمن، 20-19)، بیانگر پیامد این جذبه است. بعضی از مفسران، آن را به دو دریای وجودی علوی و فاطمی تأویل برده اند و از امتزاج این دو دریای بیکران که به واسطة شدّت محبّت و رحمت، هرگز یکدیگر را نمی آزارند و کمترین ستم و ظلمی در حق هم روا نمی دارند، لؤلؤ و مرجانِ وجود نازنین «حسنین» به وجود می آید.

تعبیراتی که در روایات، تحت عنوان عقد آسمانی وارد می شود، اشاره به همان حقیقت برتر صورت تناکحیة این دو معصوم (علیهماالسلام) دارد. بنابراین راز عقد زمینی این دو را باید در عالم معنی جستجو کرد و اسرار جذبة این دو نسبت به یکدیگر را باید در صور ملکوتی ایشان جست. وجود تجاذبی تکوینی که بین مقتضیات جلال و جمال وجود دارد، به نوعی کشش طرفینی، توادد و رحمت، بین مظاهر جلال و جمال ایجاد می کند.

به تعبیر ابن عربی: «المودة المجعولة بین الزوجین هوالثبات علی النکاح الموجب للتوالد و الرحمة المجعولة هو ما یجده کل واحد من الزوجین من الحنان الی صاحبه فیحسن الیه و یسکن…» (ابن عربی، 1414ق: ج3، ص88) صورتی که بین زوجین نهاده می شود، سبب ثبات نکاحی است که موجب تولید نسل، عطوفت و مهربانی است و به واسطة این مودت است که هریک از زن و شوهر، نوعی کشش، به سوی جنس مخالف خویش دارد و با طرف مقابل، به نوعی آرامش می رسد.

برای آشنایی بیشتر و بهتر با مفهوم تناکح الهیه و رازهای عقد آسمانی علی(ع) و فاطمه(س)، باید نگاهی گذرا به مفهوم نکاح عرفانی و مراتب آن در گسترة هستی بیندازیم تا در چشم انداز بعضی از معانی عرفانی، شمایی از زوایای این عقد آسمانی را از راهی نه چندان نزدیک، به تماشا بنشینیم.

نکاح در عرفان

«زوجیت» در لغت، به معنی اقتران و ازدواج دو قرین مذکر و مونث از انسان یا حیوان است و به معنای عامتر، در زبان عربی به هر دو قرینی که با یکدیگر قرینه شوند، «زوج» می گویند. (قریشی، بی تا: ج3، ص212) کلمة «زوج» و مشتقات آن، 21 بار در قرآن به کار رفته و کلمه «نکاح» و مشتقات آن، 16 بار در آن استعمال شده است و توجه به هریک از این موارد، پرده از بسیاری اسرار و حقایق برمی دارد.

در هر نظام فکری، علاوه بر روش شناخت، گسترة اندیشه و ساختار تفکر هم، در نوع شناخت تأثیرگذار است. براین اساس، مفهوم «تناکح» و «زوجیت»، در نظام معرفتی عرفان و متناسب با ساختار اندیشه وری آن، ویژگی های خاصی را واجد می شود. اصولاً نگاه عارف به پدیده ها، به گونه ای است که قالب تعینات را می شکند و حقایق در چشم او با متن هستی پیوند می گیرند. از این رو، شاخصه های جزئی، امتیازات فردی و تعنیات ماهوی، در نگرش های عرفانی، محلی از اعراب ندارند و حقایق از کلیت و بساطتی خاص برخوردار بوده و در معیتی با اسماء و صفات تفسیر می شوند. بنابراین اوضاع لغوی همان معنایی نیست که عارف در آینة لفظ به مشاهده می نشیند. (ترکه، 1360: ص79)

حضرت امام(ره)، از عرفائی است که به حکمت لطیفی که در وضع الفاظ برای معانی وجود دارد، عنایت خاصی مبذول داشته و یکی از مصابیح کتاب گرانقدر «مصباح الهدایة فی الرسالة و الخلافة» را به طور کامل در خصوص تنبیه و اشارات براین معنی رقم زده است. ایشان در ابتدای مصباح پنجاهم، در مقام تعظیم این نکته شریف با لحنی خاص از مخاطب خود می پرسند که آیا در بین اشارات اولیا (علیهم السلام) و سخنان عرفا (رضی الله عنهم)، به قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی برخوردار کرده است یا نه؟ آن گاه به جان خویش سوگند می خورند که فهم این قاعده از مصادیق تفکری است که یک ساعت آن، برتر از هفتاد سال عبادت است. «التفکر ساعة أفضل من عبادة سبعین سنة.» (امام خمینی، 1360: ص52)

براساس این نگرش و به مقتضای مفاد این روایت، «نکاح» و «زوجیت» مفهومی عام و تشکیکی پیدا می کنند و دیگر به صرف معاملة یک زن و مرد، در عقد ازدواج، اطلاق نمی شوند بلکه این مفهوم همه گسترة هستی را دربر می گیرد و در هر عالمی به مقتضای همان عالم تفسیر می شود.

عوالم و نشئات وجود، به اعتبارات مختلف دارای تقسیماتی است. عارف حکیم، آیةالله رفیعی(ره)، از مشهورترین تقسیم رایج در بین اهل حکمت و عرفان، بدین گونه تعبیر می کند: هر حقیقتی از حقایق ممکنات بر حسب عوالم وجود، دارای سه مرتبه است: وجود عقلی مجرد از ماده، وجود مثالی برزخی و وجود طبیعی مادی. (همان) عارف شبستری این تقسیم را بدین گونه بیان می کند: «عوالم کلیه، پنج قسم است: لاهوت، جبروت، ملکوت، ملک، ناسوت.» (لاهیجی، 1381: ص1) و علامه قیصری(ره) در شرح مقدمه فصوص ابن عربی (ره) و شیخ کبیر صدرالدین قونوی (ره) در نفحات و حمزه فناری در شرح مفتاح الانس نیز، عوالم را به پنج قسم تقسیم می کنند. (قیصری، 1375: ص 372) و نکاح در همه این عوالم پنجگانه سریان دارد. برای این که مفهوم نکاح در عرفان روشن تر شود، به مفهوم آن در عوالم خمسه اشاره می شود.

نکاح در عوالم هستی

همان طور که روشن گردید، نکاح در همة وجود سریان دارد. «این سریان به واسطة حرکت قدسی حبّی، در مراتب کلی وجود است که به انواع پنجگانه تقسیم می شود و این انواع باعث پیدایش عوالم معنوی، روحی، نفسی، مثالی و حسی می شود.» (حسن زاده آملی، 1378: ص39)

خداوند، عوالم وجود و موجودات را با این پیوندهای تناکحیه، به هم مرتبط ساخته و در جمیع موجودات، صفت تأثیر و تأثر را قرار داده است. هیچ موجودی، متصف به تأثیر نیست، مگر آن که به تأثر نیز اتصاف دارد.

مراتب تناکح

حکمای الهیه و عرفا، مراتب تناکحات و پیوندهای زوجیت بین حقایق عالم را در پنج مرتبه از مراتب هستی، به صورت مفصلی عنوان نموده اند که در اینجا فهرست وار بدان اشاره می شود:

نکاح اول: پیوند و اجتماع اسمای اولیة الهیه است که از آن ها به مفاتیح غیب تعبیر می شود. مقام واحدیت که مقام ظهور وجود جمیع اسماء، صفات و اعیان ثابته است، نتیجه این تناکح می باشد.

نکاح دوم: این پیوند، نوعی امتزاج، در هم آمیختن و علاقه ای است که بین حقایق أسمای الهیه و حقایق «اعیان ثابته»[3] اشیاء حاصل می شود. از این نکاح، عالم ارواح عالیه و مجردات حاصل می شود.

نکاح سوم: نکاح طبیعی ملکوتی است و ارواح تالیه نسبت به ارواح عالیه و سکان سماوات و ملائکه (علیهم السلام) به اعتبار روح و معنی، نه به اعتبار مظاهر و شئون، از ثمرات این نکاح به شمار می آیند. فرشتگانی که از آن ها به «ذاریات» و «نازعات» تعبیر می شوند، از جملة ثمرات این نوع پیوند است.

نکاح چهارم: نوعی نکاح عنصری است که در اجسام بسیط واقع می شود. (قیصری، 1375: صص470-467) ثمرة این نکاح، به وجود آمدن قابلیت ظهور همة اجسام است.

نکاح پنجم: این نکاح مربوط به عالم انسانِ کامل است و از آن جا که انسان اگر کامل شود، وجودش مشتمل بر همة عوالم وجود می گردد، لذا نکاح در دایرة عالم انسانِ کامل، دارای أسرار عجیبی است. البته بنا بر یک معنی، نکاح، مرتبه پنجم ندارد. زیرا مرتبه پنجم نکاح، معقولیت جمع است. یعنی غلبه «معقولیت جمیع نکاحات» که اختصاص به انسان کامل دارد.

گسترة نکاح فاطمی در عوالم هستی

همان طور که مطرح گردید، «نکاح» و «زوجیت» در هر عالمی، به مقتضای همان عالم معنی می شود. در عرفان شیعی، علی(ع) و فاطمه(س) هر دو انسان کامل هستند و انسان کامل «جهان اکبر» است. یعنی عالم وجود او، مشتمل بر همة عوالم و جهان های هستی است. انسان کامل، خواه مرد و خواه زن، میوة درخت وجود است و غایت حرکت های وجودی و ایجادی در همة جهان ها، وجود انسان کامل است و همه نکاح های عوالم، زمینه ساز این معنی هستند که درجهان خلقت، انسان کاملی ایجاد شود. توجه به این حقیقت، نقش وجود حضرت فاطمه(س) را در عالم خلقت، روشن تر می کند. بنابراین ازدواج و نکاحی که بین علی(ع) و فاطمه(س) در این عالم واقع شده است، ریشه در آن سوی عوالم هستی دارد و دربردارندة معانی همة عوالم است. بنابراین، این گونه نبوده که فقط بین این دو وجود مقدس، از جهت جسمانی «توادد» و «پیوندی» حاصل شود بلکه آمیزش روح گسترده علی(ع) و فاطمه(س)، بسیار بسیار عمیق است و ریشه در منتهای هستی دارد.[4] حضرت فاطمه (س) زنی بودند که هم خود میوة درخت وجود بودند و هم دو انسان کامل از بستر وجود ایشان، به جهان امکان قدم گذاشتند. راز وجود حضرت فاطمه(س)، از آن جا که به راز نکاح های ساری در همه عوامل پیوند گرفت، نکاح خود ایشان نیز دارای مرتبت و منزلتی بس عظیم شد و وجود ایشان در جهان امکان، با وجود علّی أعلی درآمیخت که وجود چهارده معصوم (ع) از ثمرات این تناکح حقیقی می باشند.

خداوند تبارک و تعالی، مؤلف است و به حکم این اسم، در مقام فعل در تمامی عوالم وجود، اندر کار تألیف است. تألیف، ترکیب و امتزاج، یکی از سنن الهیه است که بر کل ناموس جهان آفرینش حکمفرمایی می نماید و از همین تألیف ها و پیوندهای حقایق جهان، به تناکح تعبیر می شود.

در ازدواج علی(ع)و فاطمه(س)، خداوند با تمامی مقتضیات اسم «مؤلف» ظهور کرد و ارادة خداوند این دو میوة شجرة وجود را که همة تناکحات در راستای حاصل شدن آن ها انجام می گیرد، به عقد هم درآورد. از ثمرة تألیف عوالم وجودی فاطمه و علوی، دوازده «جهان کبیر» و «کون جامع» به وجود آمده است. این دوازده جهان اکبر، هم علت غایی همة آفرینش و عوالم وجود هستند و هم در قوس نزول، علت فاعلی برای ایجاد همة عوالم و ارواح عالیه می باشند.

راز جذبه علی و فاطمه (علیهم السلام)

خداوند در قرآن دربارة زوجیت می فرماید: «و من کل شیءٍ خلقنا زوجین، لعلّکم تذکرون» (ذاریات، 49)، «و ما از هر شیئی دو زوج خلق کردیم، باشد که متذکر شوید.»

بر طبق قاعده شریفه وضع الفاظ برای ارواح معانی، کلمه زوجیت در این آیه اشاره به روح معنای زوجیت دارد و به همین جهت است که تمامی گسترة هستی و پهنة گیتی را فرامی گیرد. این آیه روشن می کند که همة موجودات بدون استثنا، دارای نوعی زوجیت هستند و به نسبت مظاهر گوناگون، جلوة این زوجیت، متفاوت خواهد بود. حتی امروزه بشر با فرو رفتن به جهان بی نهایت کوچک و بی نهایت بزرگ اتم ها و کهکشان ها، به این نتیجه رسیده است که ذرات درونی هر اتم، تحت سیطرة معنای گسترده زوجیت قرار دارد و حتی کشف ذرات خود ماده نیز، نوع خاصی از پیوندها و تقابل های اسرارآمیز عالم را نمایان می کند.

کلمه «شی» در این آیه مساوق کلمه موجود است و از آنجا که موجودات دارای رتبه های متفاوتی هستند، چه بسا بتوان گفت حق در هر رتبه ای از رتبات وجود، با دو ظهور جلال و جمال تجلی نموده است. «در هر جلالی جمال و در هر جمالی جلال مستتر و پنهان است.» (جوادی آملی، 1379: صآینه اآ21)

از دو حیث، تقابل جمال و جلال در عالم انسانی، حیوانی و نباتی، به ذکوریت وانوثیت تعبیر می شود. ولی سرّ این دو جنسی بودن را باید در باطن حقیقت عرفانی اسمای جمالیه و جلالیه حضرت حق جستجو کرد.

در چشم انداز عرفان، هریک از افراد انسان یک نوع به شمار می آید؛ به نحوی که نفوس بشری به لحاظ مراتب قرب، دارای انواع مختلفی هستند. در هریک از رتبه های وجودی انسان، می توان نوعی تقابل جلال وجمال را تصور کرد. مظاهر جلال وجمال اگر در یک رتبه از رتبات وجودی قرار گرفته باشند، دارای توادد و کشش وصف ناشدنی می باشند. حال هر چه مرتبت وجودی افراد، سعه داشته باشد و مشارکت جوهری نفسانی آنان و کفویت ایشان بیشتر باشد، این نوع جذبه های وجودی بین آن ها بیشتر است و چون کفویت تام و فوق تام، فقط در دو معصومی که پروردة دست یک پیامبرند، حاصل می شود لذا محبت هیچ مظهر جلال و مظهر جمالی در جهان، همتای محبت و توادد علی و فاطمه(س) نبوده است؛ ولی از آنجا که محبت ایشان در طول محبت الهی بوده است، این امر موضوعیت پیدا نکرده است و از محبت این دو به یکدیگر، همسان محبت ایشان به خدا، سخنی به میان نیامده است.

بنابراین، وقتی ازواج در عالم انسانی از مشاکلت نفسانی بیشتر برخوردار بوده و هم رتبه باشند، دارای گرایش و کشش بیشتری نیز خواهند بود و به همین ترتیب هرچه قرابت نوعی یک زوج به هم بیشتر باشد، پیوندها و تواددها بیشتر خواهد بود. توجه به این نکته بلند، راز توادد علی(ع) و فاطمه(س) را بیشتر نمایان می کند. از آنجا که هر دو دارای کفویت تام بودند و هیچ کفویتی در عالم به پای کفویت آن ها نمی رسد، راز توادد و جذبه های شگفت انگیز روحی این دو وجود مقدس هویدا می شود. تلبّس شأنیت این دو بزرگوار به ملکة عصمت، بر رحمت و مودت روحی این دو انسان کامل می افزود و راز تقابل و تألیف همة أسمای زیبای خداوندی، در وجود این دو معصوم (ع) به ظهور می رسید. «حقیقت عصمت عبارت از قوه ای نوری و ملکوتی است که صاحب عصمت از همه پلیدی های گناهان و ادناس و سهو و نسیان و امثال این گونه رذائل نفسانی که شخص را آلوده می سازد، محفوظ است و هرکس حائز مقام عصمت باشد از بدایت امر تا انتها، از لغزش ها در تلقی وحی و دیگر القائات سبوحی در همه شئون عبادی و خَلقی و خُلقی و روحانی مصون می ماند.» (حسن زاده آملی، 1378: ص48) و ملکة عصمت در این دو معصوم (ع)، پیوند های روحی این دو را بیشتر تحکیم می نمود. یکی از راز های عقد آسمانی این دو نیز این بود که یک زن معصومه از آن جا که تحت قوامیت مرد قرار می گیرد، حتماً باید مرد او نیز دارای ملکة عصمت باشد و در جهان کسی به جز علی(ع) دارای ملکة عصمت نبود و اگر او نبود، برای فاطمه(س) کفوی وجود نداشت.

فهرست منابع:

الاربلی، ابی الحسن علی بن العیسی ابن ابی الفتح: «الکشف الغمة»، انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران پاکستان، اسلام آباد، 1995م.

جرزی، ابن اثیر: «اسدالغابة فی معرفة الصحابة»، بی نا، مصر، بی تا.

امینی، عبدالحسین: «الغدیر»، دارالکتب العربی، بیروت، بی تا.

جوادی آملی، عبدالله: «زن در آینه جمال و جلال»، مرکز نشر اسراء، 1379.

حسن زاده آملی، حسن: «فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة»، محمدحسین نائیجی، انتشارات قیام، 1378.

خمینی، روح الله: «مصباح الهدایة الی الولایة و الخلافة»، انتشارات پیام آزادی، 1360.

قریشی، سیدعلی اکبر: «قاموس و قرآن»، دارالکتب الاسلامیة، ج5، تهران، بی تا.

ترکه، صائن الدین: «تمهیدالقواعد»، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، تهران، 1360.

طبری، محب الدین: «ذخائر القبی»، نشر حسام الدین قدسی، مصر، بی تا.

قیصری، داوود: «شرح مقدمة قیصری»، تصحیح و تعلیق جلال الدین آشتیانی، انتشارات علمی، تهران، 1375.

کاتب واحدی، ابن سعد: «طبقات الکبری»، انتشارات دار صادر، بیروت، بی تا.

لاهیجی، شمس الدین محمد: «گلشن راز شبستری»، انتشارات زوّار،1381.

متقی، علی بن حسام الدین: «کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال»، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1364.

مجلسی، محمدباقر: «بحارالأنوار»، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1404 ق.

محمدعلی دخیل، علی: «نگرشی بر زندگی حضرت فاطمه(س)»، محمدعلی امینی، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، چ اول، تهران، 1366.

محی الدین عربی: «فتوحات مکیه»، انتشارات دارالفکر، بیروت، 1414 ق.

مقدم، سید محمد تقی: «فضائل الزهراء و مناقب انسیة الحوراء»، انتشارات مقدم، چ دوم، مشهد، 1379.

مکارم شیرازی، ناصر: «زهرا برترین بانوی جهان»، انتشارات سرور، چ چهارم، قم، 1379.

: «فاطمة الزهراء در آینه تاریخ»، انتشارات وثوق، چ دوم، قم، 1379.

پی نوشتها:

1- البته در بعضی از روایاتی که در این خصوص وارد شده است، تعابیر مبالغه آمیزی هم وجود دارد که اگر آن ها حمل بر ظاهر نشود و توجیه نشود، ممکن است شبهاتی پیش آید.

2- در رابطه با جزئیات بیشتر از واقعة خواستگاری علی (ع) از فاطمه (س)، می توان به کتب مورخانی چون بلاذری، ابن هشام، ابن اسحق و طبری و عالمانی چون کلینی، مفید و شیخ طوسی مراجعه کرد.

3 – اعیان ثابته، صور موجودات در محضر علم الهی هستند.

4- از آنجا که بسط بیشتر این مطلب مستلزم بیان مقدمات سنگین عرفانی و فلسفی است، به بیان همین مقدار در این باب اکتفا می شود و غرض از اشاره به این معانی این بود که برای مخاطب، این تصویر ترسیم گردد که پیوند دو انسان کامل معصوم(ع) یک پیوند عادی نیست و بسیاری از موجودات عالم هستی از حسنات این پیوند، بهره ور هستند.
نویسنده: مستقیمی، مهدیه سادات
منبع: کتاب زنان، شماره 24
کلید واژه های مرتبط: حضرت علی(ع) ، حضرت فاطمه(س) ، عقد ، نکاح ، ازدواج ، عالم ، جلال ، جمال ، مودت ، ثمره وجودی