حوادث سال نهم هجرت، پیامبر بمباهله میرود

حوادث سال نهم هجرت، پیامبر بمباهله میرود
———
نویسنده: سبحانی تبریزی، جعفر
منبع: درسهایی از مکتب اسلام » ارديبهشت 1349، سال يازدهم – شماره 5 (نمایه شده در پایگاه تخصصی مجلات نور)
کلید واژه های مرتبط: مباهله

مباهله پیامبر اکرم (ص) با مسیحیان نجران: علی (ع) نفس پیغمبر (ص)

مباهله پیامبر اکرم (ص) با مسیحیان نجران: علی (ع) نفس پیغمبر (ص)
———
نویسنده: علی اصغر نراقی
منبع: فصلنامه پژوهش دینی زمستان 1380 شماره 3
کلید واژه های مرتبط: مباهله، آیه مباهله، مسیحیان

مباهله، به روايت متون كهن

مباهله، به روايت متون كهن

اشاره:
درتاريخ 23 ساله بعثت پيامبر اكرم و نبي معظّم،روزهاي بسيار مهم و سرنوشت سازي وجود دارد كه هريك از رخدادهاي آن به تنهايي براي اثبات حقانيت اسلام، نزد دوست و دشمن كافي است. يكي از اين رويدادهاي مهم و ممتاز«روز مباهله»(1) است كه در آن توحيد، نبوّت و امامت در كامل ترين چهره ها جلوه كرده و حقيقت ناب و نوراني خود را نشان داد.دراين واقعه عظيم و رويداد سترگ،مسلمانان به حقايقي پنهان از دين خود دست يافتند و فهميدند كه نام نوراني پيامبرخاتم (ص) و خاندان عزيز او در كتاب هاي آسماني پيامبران پيشين آمده و همه انبياي سلف بشارت ظهور او را داده اند. آيا مسلمانان نبايد چنين روزي را جشن بگيرند؟ روزي را كه در آن نه تنها اهل كتاب به حقانيت اسلام اقرار و اعتراف كردند،بلكه كتاب هاي آسماني از صحيفه حضرت آدم تا انجيل حضرت عيسي بن مريم(ع)گشوده و قرائت و نام هاي نوراني آل محمد (ص) از متن آن خوانده شده است وچنين حادثه اي شگرف و شگفت تنها يك باردرتاريخ بعثت پيامبر (ص) پيش آمده و هرگزتكرار نشد.

سخني كوچك از حادثه اي بزرگ:
حادثه اي كه به نام مباهله در تاريخ اسلام رُخ داد و از برجسته ترين فضائل علي (ع) واهل بيت(ع) و سند حقانيت پيامبراست، مربوط به سال هاي پس از فتح مكه و مكاتبات پيامبراسلام با سران اديان،قبايل و زمامداران براي پذيرش اسلام بود. ازجمله نامه هاي رسول خدا (ص)، نامه ايشان به مسيحيان بود كه آنان را به خداپرستي و ولايت خداوند دعوت كرد. هيئت بلند پايه اي ازسوي آنان به مدينه آمد و چون درگفت و گوهاي شفاهي به نتيجه اي نرسيدند، به پيشنهاد پيامبر،مباهله را پذيرفتند. قرآن كريم فرموده است:«فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين».روز موعود، مصادف با 24 ذي حجّه بود.تعداد مسيحيان را ده ها نفر (تا هفتاد نفر) نقل كرده اند كه با هيئتي آراسته و با شكوه وارد مدينه شده بودند. قرار بود در روز تعيين شده، هر دو گروه، طرف مقابل را نفرين كنند كه اگر باطل و ظالم اند دچار غضب الهي شوند. مسيحيان چون ديدند پيامبراسلام(ص) تنها با چند تن از نزديكان خود با حالتي سرشار از خشوع آمده است،ازمباهله بيمناك شدند و او را صادق يافتند و با آن حضرت صلح كردند و قراري مبني برپرداخت «جزيه» به حكومت اسلامي امضا كردند كه جريان و داستان آن به روايات متون كهن،آن هم عمدتاً از متون غيرشيعي -درهمين مقاله- آمده است.

ويژگي هاي اعجاز مباهله:
داستان مباهله در منابع تاريخي و حديثي فراواني به صورت مفصّل آمده و آن چه گذشت اشاره اي گذرا و كوتاه به آن حادثه فضيلت آفرين بود.(2)مرحوم سيد بن طاووس پس از گزارش مفصّلي كه از رويدادهاي اين روز بزرگ مي آورد، شانزده كرامت و معجزه مخصوص اين روز را برشمرده،مي نويسد:«روز مباهله پيامبر اكرم (ص) با نصاراي نجران،روز بزرگي بوده كه در بر دارنده چندين معجزه و كرامت است از جمله:
1.دراين روز،خداوند جلّ جلاله براي اوّلين بار باب مباهله را كه جدا كننده حق از باطل است،درآيين اسلام گشود،آن گاه كه منكران برهان هاي روشن را نپذيرفتند.
2.دراين روز، سر بلندي خداوند و رسول او آشكارگرديد، زيرا نصاراي اهل كتاب واداربه پذيرش ذّلت، پرداخت جزيه وتسليم فرمان و خواست نبوي(ص) شدند.
3.روزمباهله روزي بود كه سرا پرده هاي نيرو هاي الهي و قدرت نبوي برافراشته شد و افراد را فرا گرفت.
4.روزمباهله،روزي بود كه رسول خدا (ص) از مقامات بلند و اختصاصي اهل بيت (ع) پرده برداشت.
5.روزمباهله،روزي بود كه خداوند اين حقيقت راروشن ساخت كه امام حسن و حسين(ع) با وجود خردسالي از اصحاب رسول خدا (ص) و كساني كه در راه رسالت جهاد كردند، براي مباهله شايسته تر و سزاوارترند.
6.روز مباهله، روزي بود كه خداوند اين نكته را آشكارساخت كه دخت بزرگوار رسول خدا،حضرت فاطمه زهرا(س) در مقام مباهله،از پيروان و افراد شايسته و مورد عنايت رسول خدا (ص) شايسته تر است.
7.روزمباهله روزي بود كه خداوند اين حقيقت را بيان كرد كه مولا علي بن ابي طالب (ع)جان و نفس رسول خدا و از معدن ذات و صفات اوست،اراده خدا است و اگر چه اين دو بزرگواراز لحاظ صورت و ظاهر با هم متفاوت هستند اما در باطن و معنا در تمام فضيلت ها، وحدت دارند.
8.روز مباهله،روزي بود كه تا آن جا كه ما از احاديث و روايات صحيح سراغ داريم هيچ روزي مشابه آن در تاريخ اسلام وجود ندارد.
9.روزمباهله، روزي بود كه زبان مدّعيان بسته شدو خداوند آشكار ساخت كه اهل بيت (ع) ازتمامي تقرّب جويندگان به او از راه اطاعت و عبادت، نزديك او گرامي تر هستند.
10.روز مباهله، روز تعيين «برهان صادقي» است كه خداوند در آيات مقدّس قرآن بدان دستور داده است.
11.روزمباهله براي تصديق صاحب نبوّت از تحدّي و هماورد طلبي قرآن رساتر و دلالت آن از تحدّي رسول اكرم (ص) با قرآن آشكارتراست، زيرا مشركان در برابر قرآن گفتند: «لو نشاء لقلنا مثل هذا؛ اگر مي خواستيم ما نيز مي توانستيم مشابه آن سخن را بگوييم».-اگرچه سخن آنان مدعا و بهتاني بيش نبود-اما نصارا در برابر مباهله اقدام به انكار آن نكردند و به خاطر ظهور حجّت و نشانه هاي نبوّت تسليم شده و حاضر به مباهله نگشتند.
12.درروزمباهله، خداوند با روشن كردن برتري اهل بيت (ع) كه به صفات الهي آراسته بودند،آتش جنگ را خاموش كرد و جان مسلمانان را از رنج جهاد نگاه داشت».(3)سيّد بن طاووس در پايان مي نويسد:«روزمباهله، بزرگ تر از آن است كه ما بدان اشاراتي داشتيم زيرا ما فقط بخشي از فضيلت هاي آن را كه خداوند ما را بدان رهنمون شده بود، يادآور شديم بنابراين اين روز يكي از بزرگ ترين روزهاي بشارت و گرامي ترين روزهاي نيك بختي است ازاين رو شايسته است كه در آن مجالس و محافلي براي تشكر از خداوند و ستايش او -جلّ جلاله- تشكيل گردد و نيز سزاوار است كه در اين روز به اندازه عزّت و سربلندي اهل بيت (ع) بدان توجه شده و ازآن تعظيم شود».(4)

معناي لغوي و اصطلاحي مباهله:
در كتاب «سيرت رسول الله» مباهله اين گونه تعريف شده است: «اصل مباهلت آن بود كه دو تن يا دو گروه، دعاي بد كنند بر يكديگر،پس هر يكي كه ظالم باشد، حق تعالي وي را رسوا گرداند و نعمت و عذاب خود بر وي فرو فرستد و او و ذريّت وي را متأصل بكند و مهلك گرداند».(5)ميبدي در «كشف الاسرار»آن را چنين تعريف كرده: «مباهلت آن بود كه دو تن يا دو قوم به كوشش مُستقصي [نهايت كوشش] يكديگر را بنفرينند و ازخداي عزّ و جلّ لعنت خواهند از دو قوم برآنكه دروغ زنان اندو «بهله»
نامي است لعنت را. مباهلت، تباهل و ابتهال در لغت يكي اند و [خدا] خود تفسير ابتهال در عقب لفظ بگفت:«فنجعل لعنة الله علي الكاذبين».(6)در«مجمع البحرين» مباهله، چنين معنا شده است:«مباهله آن است كه دو شخص يا دو گروه يكديگر را لعنت كنند از ريشه «بهل» به معناي «ملاعنه»، نفرين كردن،ابتهال و تضرع به درگاه خدا براي دفع بلا ازخود يا نزول بلا برظلم است. و اين كارازديرباز ميان عرب متداول بوده و درچنين اوقاتي مي گفتند:«لعنة الله علي الظّالم منّا؛لعنت خداوند بر فرد ظالم از ميان ما».(7)با تعاريف روشن شد كه اصل مباهله آن است كه دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر يكديگر، چنان چه به نتيجه اي كه مقبول طرفين باشد، نرسند،و هريك ادعاي كتمان عمدي حق از سوي ديگري را داشته باشد، در اين مرحله دو طرف براي اثبات ادعاي خود مسئله را به خدا واگذار مي كنندو هريك از خدا مي خواهد كه اگر ديگري در ادعاي خود عمداً دروغ مي گويد و حق را دانسته، كتمان مي كند، فوراً عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود و چنان چه اشاره شد، اين آيين در پيش از اسلام نيز در ميان اعراب و ساير اقوام رايج و شايع بوده است. در چنين برنامه اي كه يك دستورالهي است خداوند فوراً پاسخ مي دهد تا حجّت را بر مردم تمام نمايد چنان كه در روزگار پيامبر پيشين نيز اين مسئله بارها اتفاق افتاده و مخالفانشان با معجزه الهي به عذاب گرفتار آمدند و حق بر همه روشن گرديد،امّا در تاريخ 23 ساله رسالت پيامبرخاتم (ص) تنها يك باراتفاق افتاد و چنان كه تفصيل آن خواهد آمد،با مسيحيان نجران درسال دهم هجري بود.

مباهله به روايت تفسير سورآبادي:
تفسيرسورآبادي،تأليف ابوبكرعتيق نيشابوري (م 494 ق.)، پس از تفسير طبري و تفسيراسفرايني،كهن ترين تفسير و ترجمه قرآن به زبان فارسي است كه مولّف آن را «تفسير التفاسير» ناميده است. اهميت اين تفسير در درجه اول به لحاظ نثر روان و لطيف آن است و آن از بهترين نمونه هاي نثر ساده،روشن و شيوايي است كه از قرن پنجم به جاي مانده است. ابوبكر عتيق نيشابوري به خاطر گرايش هاي اعتقادي و باورهاي مذهبي خود، بسياري از آيات را كه در شأن اميرمؤمنان علي (ع) نازل شده و بسياري از هم كيشان خود بدان اقرار و اعتراف داشته اند، با سكوت معنادارخود عبور كرده و يا كساني را در آن فضيلت هاي يگانه شريك و سهيم گردانيده است.باري سورآبادي در ذيل آيه مباهله، تنها به نام حسن و امام حسين(ع) اشاره كرده ونام هاي حضرت علي (ع)و حضرت زهرا(س) را نياورده است. او حادثه اي با آن عظمت را در چند خط كوتاه چنين مي آورد: «چون رسول خدا(ص) اين سخن بگفت: [اين آيه را خواند] به نفس خود بيرون آمد، حسن و حسين (ع) بگرفته، وفْدِ نجران [=هيئت اعزامي مسيحيان] در يك ديگر مي نگريستند و بيرون نيارستند، رفت به مباهلت ازآن كه دانستند كه محمد (ص) بر حق است».(8)
«تاج التراجم في التفسير القرآن للأعاجم» (=افسرترجمه ها در تفسيرقرآن بر ابن فارسي زبانان) به قلم ابوالمظفّرشاهفور بن طاهربن محمد اسفرايني ازعالمان سده پنجم هجري قمري است.اين تفسيربه نظر آگاهان،دومين تفسير نامه مورخ موجود در قرآن در زبان فارسي مي باشد.اين تفسير به عنوان يك متن كهن فارسي سرشاراز طرائف دقايق زبان و ادب فارسي مي باشد. اسفرايني درداستان مباهله،نام اهل بيت پيامبر(ع) را دقيقاً آورده و آن را با طرفي روايت كرده است.درزير با هم روايت اسفرايني را ازواقعه مباهله مي خوانيم.

روايت «تاج التراجم» از واقعه مباهله:
…و چون پيغمبر(ص) اين آيت بر وفد (هيأت) نجران خواند و ايشان را به مباهلت خواند -يعني به لعنت كردن آن كسي كه دروغزن باشد-ايشان گفتند: «تا بازگرديم و بنگريم اندركار خويش و فردا باز آييم». پس با يك ديگرشدند، «عاقِب» را گفتند: چه بيني؟ گفتا يا ترسا آن [ترسايان مسيحيان] بدانسته ايد كه محمد (ص) نبي مرسل است و آن چه حقيقت كارعيسي است شما را بگفت و هرگز هيچ كس با نبّي اي از انبيا لعنت نكردند كه نه هلاك شدند،اگرشما نيز [لعنت] كنيد هلاك شويد.اگرچنان است كه همي گوييد كه به وي ايمان نياريم از بهرآن كه با دين خويش الفت گرفته ايم، با وي صلحي بكنيد و با شهرهاي خويش شويد». ديگرروزآمدند ايشان، و پيغمبر (ص) همي آمد و حسن (ع) را بر گرفته و اميرالمؤمنين (ع) حسين (ع) را دست گرفته و فاطمه (س) از پي ايشان همي رفت (ص) پيغمبر همي گفت: «من دعا كنم، شما آمين كنيد!». چون ايشان را ديد، گفت:«من روي هايي [چهره هايي] را همي بينم كه اگرازخداي عزّوجلّ بخواهند كه كوه را ازجاي خود بردارد، چنان باشد. زينهاربا ايشان مباهلت مكنيد كه هلاك شويد و هرگز بر روي زمين هيچ ترسا (=مسيحي) نماند».پس روي به پيغمبرآوردند و گفتند:ما چنان همي بينيم كه با تو مباهلت نكنيم (=بريكديگر نفرين نكنيم) و تو را بر دين تو بگذاريم و ما بر دين خويش باشيم. پيغمبر (ص) گفت:«اگر چنان است كه از مباهلت همي باز ايستيد، مسلمان شويد تا شما را بوَد آن چه ما را بود،و برشما بود آن چه برما بود». گفتند: ايمان نياوريم!پيغمبر (ص) گفتا:«من با شما حرب (=جنگ) كنم». گفتند: ما را با حرب طاقت نباشد و ليكن ما با تو صلح كنيم بر آن كه از سوي ما غزا(=جنگ) نكني و ما را بيمناك نداري و ما را از برزيدن دين باز نداري (=از مسيحي بودن ممانعت نكني) بدان كه هر سالي دو هزارحلّه تو را بدهيم؛ هزار اندرماه صفر و هزار اندر ماه رجب. پيغمبر(ص) بر اين جمله با ايشان صلح كرد، گفت:«به آن خداي كه جان محمد به فرمان وي است كه اگر وفد نجران ملاعنت كردندي،خداي تعالي ايشان را مسخ كردي تا همه خوك گشتندي و آتشي اندر ايشان افتيدي… و سال بر جمله ترساآن (=ترسايان) نيامدي (=به پايان نمي رسيد) كه نه هلاك شدندي».(9)
ابوالفضل رشيدالدين ميبدي از دانشمندان بزرگ شافعي و عرفاي بنام قرن ششم هجري است. وي را در فرع مذهبي،پيرو شافعي و در مباحث اعتقادي، بر مذاق اصحاب حديث و به تعبيري سلفي است. در سير و سلوك، بر مشرب عرفا سخن مي گويد و با ارادت خاص از خواجه عبدالله انصارا ياد مي كند، با اين همه، علاقه و محبت او به اهل بيت عصمت(ع) در شاهكار او چشمگير و از خصيصه هاي تفسير اوست. از آن جايي كه پيش از همه به نقل خواجه عبدالله انصارا مي پردازد اين تفسير به تعبير خواجه عبدالله انصارا معروف شده است.

مباهله به روايت «كشف الاسرار» ميبدي:
در زير داستان مباهله را به قلم گرم ميبدي مي خوانيم. «فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم…ايشان را [ترسايان نجرا] و مهتران ايشان -سيّد و عاقب- گوي بياييد تا خوانيم ما پسران خويش و شما پسران خويش،و ما زنان خويش و شما زنان خويش،و ما به خويشتن و شما به خويشتن، آنگه مباهلت كنيم.«مباهلت» آن بود كه دو تن يا دو قوم به كوشش مستقصي يك ديگر را بنفريبند،و ازخداي عزّوجلّ لعنت خواهند از دو قوم برآن كه دروغ زنان اند. و «بهله»نامي است لعنت را «مباهلت» و «تباهل»و«ابتهال» در لغت يك اند و تفسير ابتهال را خود [خدا] در عقب لفظ بگفت: «فنجعل لعنة الله علي الكاذبين». گفته اند كه روزمباهلت،روز بيست و يكم از ماه ذي حجه بود. مصطفي(ص) به صحرا شد، آن روز دست حسن (ع) گرفته و حسين(ع) را در بر نشانده و فاطمه(س) از پس مي رفت و علي (ع) از پس ايشان. مصطفي(ص) ايشان را گفت: چون من دعا كنم شما آمين گوييد. دانشمندان و مهتران ترسايان چون ايشان را به صحرا ديدند بر آن صفت، بترسيدند و گفتند: «ياقوم، إنّا نري وجوها تبتهلوا فتهاكوا و لا يبقي علي وجه الأرض نصرانيّ إلي يوم القيامة؛ [اي قوم! ما اينك چهره هايي را مي بينيم كه اگر خدا بلند مرتبه بخواهند كه كوهي را از جاي خود بركند،اين گونه خواهد شد پس مباهله مكنيد كه به هلاكت مي افتيد و ديگر بر روي زمين تا روزقيامت نصراني باقي نخواهند ماند.] ترسايان آن سخنان را از مهتران خويش بشنيدند،همه بترسيدند و از مباهلت باز ايستادند و طلب صلح كردند و جزيت بپذيرفتند،به آن كه هر سال دوهزار حله بدهند،هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب.
مصطفي (ص) با ايشان در آن [توافق نامه] صلح بست. آنگه رسول خدا (ص) گفت: «سوگند به كسي كه جان من در دست قدرت اوست اگر مباهله مي كردند به صورت ميمون و خوك مسخ مي شدند…». مصطفي (ص) گفت: «آمده بر هوا ايستاده، اگر ايشان مباهلت كردندي در همه روي زمين از ايشان يكي نماندي» و اصحاب مباهله پنج كس بودند: مصطفي(ص) و زهرا(س) و مرتضي(ع) و حسن(ع) و حسين(ع). آن ساعت كه به صحرا شدند رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم (عبا) برايشان پوشانيد و گفت: «أللهم، إنّ هولاء أهلي؛ پروردگارا اينان خاندان و اهل بيت من هستند». جبرئيل آمد و گفت: «يا محمد(ص)! و أنا من أهلكم؛ چه باشد يا محمد اگرمرا نپذيري و در شمار اهل بيت خويش آري؟» رسول خدا گفت: «يا جبرئيل و أنت منّا» آنگه جبرئيل بازگشت و در آسمان ها مي نازيد و فخر مي كرد و مي گفت:«من مثلي؟ و أنا في السّماء طاووس الملائكة و في الأرض من اهل بيت محمد؟(ص)؛چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل بيت محمد (ص) خاتم پيغامبرانم».(10)

مباهله به روايت شرح «ديوان علي (ع)» ميبدي يزدي:
واحدي و قاضي ناصرالدين و زمخشري گويند:چون آيت «فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم….» نازل شد، مصطفي(ص) قبيله نجران از انصارا مقرّر فرمود كه صباح فردا مباهله كنند.روز دگرحسين را در بغل گرفت و دست حسين داشت و فاطمه(ع) از عقب او مي رفت و علي (ع) از عقب فاطمه. و [پيامبر] فرمود:«الّهم هولاء أهل بيتي؛خداوندا؛اينان اهل بيت من اند». چون ابوحارثه -دانشمند ترسايان- ايشان را بديد با ترسايان گفت:«من رويي [چهره هايي] چند مي بينم كه اگر از خدا خواهند كه كوهي را از جاي خود ببرد، هر آينه چنان شود. زنهار مباهله نكنيد!». ترسايان بترسيدند و دو هزار جامه و سي زره به رسم جزيه، هر سال قبول كردند. و آن حضرت فرمود: «و الذّي نفسي بيده انّ الهلاك قد تدلي علي أهل نجران و لو لاعنوا لمسخوا قردةً و خنازير….؛ به خداوندي كه جان من در قبضه قدرت اوست سوگند كه هلاكت و نابودي بر سر نجرانيان سايه افكنده است و چنانچه ملاعنه و مباهله كنند،به صورت خوك و ميمون مسخ خواهند شد…».(12)

مباهله به روايت «مصابيح القلوب»:
ابو سعيد حسن بن حسين شيعي سبزواري (واعظ بيهقي) فقيه و متكلم قرن هشتم هجري،معاصر«فخرالمحققين حلي» فرزند علامه حلي و هم روزگار شهيد اوّل، فقيه بزرگ شيعه است. نوشته هاي واعظ بيهقي، همه به زبان فارسي است و از نثر روان و شيوا برخوردار مي باشد. كتاب «مصابيح القلوب» او در53 فصل، در ترجمه و شرح 53 روايت از پيامبر اكرم (ص) است. اين كتاب سرشارازحكايت هاي نغز، خواندني و مواعظ و امثال و حكم مي باشد. اين اثر به همت دكترمحمد سپهري توسط نشر ميراث مكتوب به چاپ رسيده است. با هم روايت مباهله را به قلم زيباي واعظ بيهقي مي خوانيم.
…و رسول‌(ص) نفس [جان] علي را نفس خود خوانده است كه «يا علي! نفسك نفسي و دمك دمي و لحمك لحمي» و در آيه مباهله،حق تعالي نفس علي را نفس رسول خواند. پس علي بهترين خلقان باشد، و قصّه مباهله آن است كه ترسايان نجران كه احبار و رؤساي ايشان را عاقب، سيّد و عبدالمسيح مي گفتند، پيش رسول (ص) آمدند و ايشان سي تن بودند؛ گفتند: «يا محمد ما تقول في عيسي؛ چه گويي در حق عيسي؟» گفت: بنده اي بود كه حق تعالي وي را برگزيده بود». گفتند: پدر او كه بود؟ گفت:«حق تعالي او را بي پدر بيافريد». گفتند: هيچ مخلوقي را ديدي كه او را پدر نباشد؟ حق تعالي اين آيه فرستاد كه «إنّ مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من ترابٍ» اين عجيب نباشد كه عيسي را پدر نباشد كه آدم را پدر و مادر نبود. حق تعالي او را از خاك آفريد. مثل عيسي نزد حق تعالي، مثل آدم است. گفتند: ما اين قبول نمي كنيم و تو را باورنداريم. حق تعالي آيه فرستاد كه: اي محمد! هر كه خصومت كند با تو در كار عيسي پس از آن كه علم اليقين به تو آمد بگو بياييد تا ما پسران خود را بخوانيم و شما پسران خود را و ما زنان خود را، شما زنان خود را و ما نفس هاي خود را و شما نفس هاي خود را (يعني: كساني كه را كه حكم ايشان، حكم نفس ما بوَد) و اين كفايت است از غايت اختصاص و محبت. چنان كه دو دولت در غايت دوستي به جايي رسيده باشند كه ايشان متحد شده باشند،اگرچه به صورت دواند،معنا يكي اند.پس خداي را به تضرّع و زاري بخوانيم و لعنت كنيم دروغ زن را ازما و شما؛هر كه دروغ زن باشد، عذاب به وي آيد. پس چون براين مقرّر كردند كه هر دو طايفه با قوم خود ديگرروزبه صحرا روند و مباهله كنند،اسقف ترسايان قوم خود را گفت: اگر فردا محمد با عامّه صحابه بيرون آيد، با وي مباهله كنيد و هيچ انديشه مداريد كه وي بر حق نيست و اگر با خاصّان خود آيد، مباهله مكنيد و مصالحه كنيد.پس ديگر روز، صحابه بر در مسجد جمع شدند، هر يكي به طمع آن كه رسول (ص) وي را با خود ببرد. خواجه گفت:«حق تعالي مرا فرموده است تا با خاصّان خود روم». علي را بر دست راست خود بداشت و حسن وحسين را در پيش خود و فاطمه را در پس سر خود، و روي به صحرا نهاد و گفت: نخواهم كه يكي ازصحابه با من بيايد. اسقف چون از دورايشان را بديد،گفت: آنان كيستند كه با محمد مي آيند؟ گفتند:آن كه بر دست راست وي است داماد و پسر عّم وي است. آنكه در پس سر او است،دختر اوست و آن دو كودك نواده ي اويند. اَسقف گفت: زنهار! كه مباهله مكنيد و مصالحه كنيد كه من روي هايي مي بينم كه اگر از حق تعالي در خواهند كه كوه ها را زايل كند، مستجاب شود و يك ترسا بر روي زمين نماند، جمله پيش رسول آمدند و صلح كردند بر آن كه هر سال هزارحله بدهند و سي زره پسنديده تسليم مسلمانان نمايند. بدين منوال صلح نامه اي نوشته،به منازل خود بازگشتند و پيغمبر (ص) فرمود كه: «اگر صلح نكردندي و مباهله كردي،خداي تعالي ايشان را مسخ گردانيده، آتشي بيامدي و همه را بسوختي و برروي زمين يك ترسا نماندي…».(11)

مباهله به روايت «تاريخ يعقوبي»:
ازديگركتاب هاي تاريخي،«تاريخ يعقوبي» است به زبان عربي، نوشته تاريخ نگار و جهانگرد معروف احمد بن ابي يعقوب بن جعفروهب بن واضح كاتب عبّاسي معروف به يعقوبي.وي ايراني و اصلاً از مردم اصفهان بوده و از نويسندگان بزرگ ايران به شمارمي آمده است. «واضح» نياي يعقوبي ازشيعيان فداكار بوده و جان خود را بر اين كارنهاده است. در شيعه بودن يعقوبي هيچ شبهه اي نيست. مواردي از تاريخ و جغرافياي او بر اين مطالب گواه است.يعقوبي در تاريخ خود، واقعه مباهله را چنين آورده است: و اهل نجران نزد پيامبر(ص) آمدند. سرورشان ابو حارثه بود،پس برپيامبر خدا (ص) وارد شدند و چون درآمدند، ديبا و صليب ها را آشكار ساختند و با وضعي داخل شدند كه هيچ كس با آن وضع وارد نشده بود. پس رسول خدا (ص) گفت:آنان را واگذاريد. آن گاه رسول خدا را ديداركردند و روز را با او بحث كردند. پس ابوحارثه گفت: اي محمد! درباره مسيح چه مي گويي؟ گفت: «او بنده خدا و پيامبراوست». پس گفت اي ابوالقاسم!خدا ازآن چه گفتي برتر است، او چنين و چنان است. و درباره ايشان [اين آيه] نازل شد: «و هر كس كه پس از فرا رسيدن علم [وحي] به تو درباره [عيسي] با تو محاجّه و ستيزه كند، بگو تا ما پسران مان و شما [هم] پسران تان، ما زنانمان و شما هم زنانتان ما خويشان نزديك و شما هم خويشان نزديك خود را بخوانيم. سپس به [درگاه خداوند] تضرّع كنيم و بخواهيم كه لعنت الهي بر دروغگويان فرود آيد».[آل عمران، آيه 61]
پس به مباهله راضي شدند و چون بامداد رسيد،ابوحارثه گفت: ببينيد چه كسي با او آمده است. و رسول خدا (ص) در حالي كه دست حسن و حسين را گرفته بود و فاطمه(ع) پشت سر و علي بن ابي طالب (ع) پيش رويش بودند، بيرون آمد. «عاقب» و «سيّد» نيز همراه دو پسر خود در حالي كه به مرواريدها و زيورها آراسته و پيرامون ابوحارثه را فرا گرفته بودند، بيامدند.
پس ابوحارثه گفت: همراهان او كيستند؟ گفتند: پسر عمويش و اين دخترش و اين دو پسران او هستند. پس رسول خدا (ص) روي دو زانوي خود ايستاد، سپس ركوع كرد.
پس ابوحارثه گفت: به خدا سوگند چنان به دو زانو ايستاد كه پيامبران براي مباهله ايستند. پس «سيّد» گفت: اي ابوحارثه! براي مباهله نزديك رو! ابوحارثه گفت: همانا من مردي جسور و قوي دل را براي مباهله مي بينم و به راستي كه بيم آن را دارم كه در [ادعاي] خود راستگو باشد. و اگر راستگو باشد سالي نگذرد كه يك نفر ترسا دردنيا نماند [ريشه آيين مسيح برآورده شود] ابوحارثه گفت: اي ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمي كنيم ليكن به تو جزيه مي دهيم. پس رسول خدا (ص) بردو هزار جامه قيمتي -هركدام ارزش چهل درهم-با آنان صلح كرد… .(13)

اعمال روزمباهله:
براي تعظيم و تكريم و بزرگداشت چنين روزي، اعمال و آداب خاصي وارد شده است كه به چند مورد آن اشاره مي رود. علاقمندان خود مي توانند به كتاب هاي دعا مثل «اقبال الاعمال» و «مفاتيح الجنان» و ديگر كتب مراجعه كنند و بهره مند شوند.
1.غسل:كه به نيت روز مباهله انجام مي گيرد و دراحاديث و كتب فقهي تأكيد خاصي بر آن شده است.
2.پوشيدن لباس پاكيزه.
3.معطركردن.
4.روزه:در اين باره به صراحت دستور داده شده كه به عنوان شكرگزاري روزه بگيريم،زيرا خداوند با پشتيباني پيامبرخود، حقانيت آن حضرت،عظمت اهل بيت(ع) و يگانگي اميرمؤمنان با پيامبراسلام (ص) را به ما فهماند و دشمنان و مخالفان را سر افكنده كرد.
5.نماز:چند نماز دراين رابطه وارد شده كه عمدتاً دو ركعتي مي باشند كه ما به يكي از آن ها اشاره مي كنيم: دو ركعت نماز بخوان و پس ازنماز 20 مرتبه استغفار بگو.پس از استغفار،دست ها را به سوي آسمان بلند كرده،نگاهت را به آسمان متوجه كن و دعايي را كه دراين خصوص وارد شده بخوان.
6.دعا:براي اين روز شريف،سه دعا نقل شده كه يكي از آن ها براي ما خيلي آشنا است و آن دعايي است كه در سحرهاي ماه مبارك رمضان نيز خوانده مي شود.(14)

پي نوشت ها:

1.اسرارمباهله،محمدرضا انصارا، صص 255-257.
2.فرهنگ غدير،جواد محدثي، صص 526-528.
3.اقبال الاعمال، سيد ابن طاووس، ج2، ص 479-481.
4.همان،ص482.
5.سيرت رسول الله، انشاي رفيع الدّين اسحاق بن محمد همداني، به تصحيح اصغر مهدوي،ج1،ص514.
6.كشف الاسرار، امام ميبدي، به اهتمام علي اصغرحكمت، ج2،ص147.
7.مجمع البحرين طريحي به نقل از فرهنگ غدير، جواد محدثي، صص 526-527.
8.تفسيرسورآبادي، ابوبكر عتيق نيشابوري، به تصحيح سعيدي سيرجاني، ج1، ص290.
9.تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم، به تصحيح نجيب مايل هروي و علي اكبر الهي خراساني،ج1،صص 371-372.
10.كشف الأسرار و عدّة الابرار، ح2، صص 151-152.
11.مصابيح القلوب، ابوسعيد حسن بن حسين شيعي سبزواري، به تصحيح دكتر محمد سپهري،صص 205-207.
12.شرح ديوان امام علي (ع)، قاضي كمال الدّين ميبدي يزدي (909هجري قمري) به تصحيح حسن رحماني و سيد ابراهيم اشك شيرين، صص 180-181.
13.تاريخ يعقوبي، ابن واضح يعقوبي، ترجمه دكتر محمد ابراهيم آيتي، ج1، صص 450-451.
14.اسرار مباهله، محمد رضا انصارا، صص 258-260.

نویسنده: عبدالحسين بزرگ مهرنيا
منبع: نشريه موعود،شماره 106
کلید واژه های مرتبط: مباهله ، امام علی(ع) ، امام علی(ع) در قرآن ، اثبات امامت

بررسي تاريخي آيه مباهله و بازتاب‌هاي آن

بررسي تاريخي آيه مباهله و بازتاب‌هاي آن

چكيده
آيه مباهله از جنجالي‌ترين آيات قرآن كريم است. سنت مباهله از ديرباز در بين اقوام سامي رواج داشته و در كتاب‌هاي مقدس ديگر به جز قرآن نيز به مواردي از آن اشاره شده است. مباهله مذكور در قرآن به ماجراي گفتگو و مناظره مسيحيان نجران با پيامبر اختصاص دارد كه در سرانجام آن به دليل امتناع مسيحيان از پذيرش دعوت پيامبر، طرفين توافق كردند كه دست به مباهله زنند و از خدا بخواهند كه راستگو را از دروغگو تمايز دهد. اين مباهله در ميانه راه به دليل امتناع مسيحيان متوقف شد و به انجام نرسيد. اما همراهي اهل بيت پيامبر با ايشان در اين حادثه، زمينه گسترده‌اي براي مجادلات كلامي بين فرق و مذاهب اسلامي را پديد آورده است. بيشتر مفسران از اين آيه براي اثبات فضيلت اهل بيت استفاده كرده‌اند و شيعه علاوه بر آن از اين آيه براي اثبات معتقدات ديگري چون عصمت و امامت بلافصل امام علي استفاده كرده است.
در اين مقاله به بررسي ديدگا‌هاي كلامي پيرامون آيه مباهله پرداخته شده است. ابتدا واژه مباهله از نظر لغوي و اصطلاحي تعريف شده است. سپس ماجاي تاريخي مباهله پيامبر با مسيحيان نجران از منابع تاريخي و اسباب نزول گزارش شده است. در بخش اصلي مقاله به برداشت‌هاي كلامي از آيه مباهله در اثبات افضليت اهل بيت و اولويت امام علي (عليه السلام) به خلافت از نظر شيعه پرداخته شده و ديدگاه‌هاي رقيب نيز گزارش و بررسي شده‌اند.

مفهوم‌شناسي
واژه مباهله از ريشۀ «بهل» گرفته شده است. اين ريشه و مشتقات آن در معاني رها ساختن و ترك گفتن به كار مي‌رود (زمخشري، اسرارالبلاغه،۱۹۶۰م، ص ۷۱ ؛ راغب، ۱۴۱۲ق، ص ۱۴۹) و به همين مناسبت به معناي لعنت و نفرين نيز بكار رفته است (مطرزي، ۱۹۷۹، ج۱، ص۹۳؛ ابن منظور، ۱۴۰۸ق، ج ۱، ص ۵۲۲؛ ابن حيان، ۱۴۲۳ق، ج ۳، ص ۱۸۸). در بيان ارتباط معناي نخست و دوم گفته شده كه لعنت الهي، موجب جدا شدن و انفكاك انسان از رحمت خداوند مي‌شود (فخر رازي، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۲۴۹) و يا آن كه لعن و نفرين گاه همراه با دعا و تضرع بسيار و در نتيجه همراه با توجه كامل قلب و انقطاع از محيط مي‌باشد (راغب ، ۱۴۱۲ق، ص ۱۴۹ ؛ مصطفوي، ج ۱، ص ۳۴۹). در بيان تفاوت بين مباهله و لعنت نيز گفته شده كه مباهله همواره از شدّت و تأكيد بيشتري نسبت به لعنت برخوردار است (ابو هلال، ۱۴۱۲ق، ص ۴۶۶). اشتقاق مباهله از ريشه‌اي عربي به معناي غير اعجمي بودن آن نيست؛ بلكه موارد كاربرد اين واژه در زبان‌هاي عبري و سرياني نيز پيش از كاربرد عربي آن يافت شده كه دليل بر وام‌گيري آن در زبان عربي است (ماسينيون، ۱۳۷۸ش، ص ۶۷).
سنت مباهله از ديرباز در ميان برخي جوامع بشري و به ويژه اقوام سامي متداول بوده است. مباهله بر پايه اين باور استوار است كه در موارد نوميدي از اثبات حقيقت به طريق طبيعي، به عالم غيب روي آورده و درخواست كشف حقيقت از جانب خداوند مي‌شود. براي نمونه مي‌توان از سوگند پاكدامني در بين بابليان ياد كرد كه در موارد اتهام زنان به انجام عمل خلاف عفت برگزار مي‌شد و يا آتش هوله كه فرد متهم از آن گذر مي‌كرد و در صورت بي‌گناهي گزندي به او وارد نمي‌شدو نيز برخي آزمايش‌هاي مشابه ديگر كه براي اثبات بي‌گناهي در بين بويان عرب مرسوم بوده است. (ماسينيون، ۱۳۷۸ش، ص ۶۵- ۶۷). برخي اقوام اروپايي نيز پيروزي هر يك از طرفين در مبارزۀ تن به تن را دليل بر حقانيت وي مي‌پنداشتند (شعراني، ۱۳۹۸ق، ج ۱، ص ۹۷).
در كتاب مقدس نيز مواردي از مباهله گزارش شده است. براي نمونه از رقابت هابيل و قابيل ياد شده كه دو هديه به پيشگاه خداوند تقديم مي‌دارند و خداوند يكي از آنها را به نشانه قبولي برمي‌گزيند و ديگري را رد مي‌كند (كتاب مقدس، عهد قديم، سفر پيدايش/۴، ۳ – ۵). نشانه قبولي خدا، نزول آتشي از آسمان بر هديه فرد بر حق بوده است (كتاب مقدس، عهد قديم، سفر اول پادشاهان/۱۸، ۲۰ – ۴۰). اين ماجرا به شكل خلاصه‌تري در قرآن نيز گزارش شده است (نك: مائده/۵، ۲۷). در روايات نيز مواردي چون مباهله موسي با قارون كه به هلاكت قارون منتهي مي‌شود، آمده است (مجلسي، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۳۲۴).
مباهله در معناي اصطلاحي آن به درخواست نزول لعن و عذاب بر مخالف پس از بي‌حاصل ماندن بحث و مناظره اطلاق مي‌شود (زمخشري، الفائق، ج۱، ص۱۴۰) و تنها به مواردي اختصاص دارد كه دو طرف براي اثبات موضوعي غالبا ديني و مذهبي در مقابل يكديگر قرار گرفته و از خداوند درخواست لعن و نفرين و نزول عذاب بر طرف دروغگو مي كنند (طريحي، ۱۳۶۷ش، ج ۱، ص ۴۵۷). اين اصطلاح دو بار در قرآن به كار رفته است. يك مورد آن به مناظرۀ مسيحيان نجران با پيامبر(صلي الله عليه واله) دربارۀ حضرت عيسي(ع) مرتبط بوده (آل عمران/۳، ۶۱) و موضوعي كلامي به شمار مي رود. مورد ديگر در ارتباط با كساني است كه همسران خود را به عمل منافي عفت، متهم مي سازند (نور/۲۴، ۷) كه بنابر آيه مذكور بايد طرفين براي اثبات حقانيت خود چهار بار سوگند ياد كنند و در بار پنجم درخواست عذاب براي طرف دروغگو كنند. اين مورد، موضوعي فقهي بوده و از محدوده اين بحث خارج است و معمولا در فقه نيز با اصطلاح (لعان) از آن ياد مي‌شود و واژه مباهله براي آن بكار نمي‌رود. در آيه‌اي ديگر (انفال/۸ ، ۳۲) نيز برخي از كفار به صورت يك جانبه از خداوند مي‌خواهند كه اگر ادعاي محمد(ص) حق است پس سنگي از آسمان بر سرشان فرو فرستد (نك: فخر رازي، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۲۵۰). ليكن از آن جا كه مباهله در اصطلاح، عملي دو طرفه مي‌باشد، لذا به اين مورد نيز در ايم مقاله پرداخته نمي‌شود.

مباهله پيامبر(صلي الله عليه واله) با مسيحيان نجران
در سال نهم هجرت و در پي اقتدار پيامبر و نيز ارسال نامه‌هاي متعددي به سران قبايل و كشورهاي همسايه، هيئت‌هاي مختلفي براي اسلام آوردن يا انعقاد پيمان صلح به مدينه روان شدند. از اين روي آن سال را (عام الوفود) به معناي سال ورود هيئت‌ها و تشرف آنها به محضر پيامبر نام گرفته شده است (ابن اثير، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۲۸۶). پيامبر(صلي الله عليه واله) در ادامۀ نامه نگاري‌هاي خود به قبائل و كشورهاي همسايه، نامه‌اي نيز به مسيحيان نجران فرستاد. نجران، منطقه‌اي در حوالي يمن است كه مسيحيان عرب در آن سكونت داشتند. برخي مفسران و مورخان، ساكنان مسيحي اين سرزمين را باقيماندۀ اصحاب اخدود دانسته اند (حموي، ج ۵ ، ص ۲۶۷؛ طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج ۱۰ ، ص ۷۰۷). پيامبر در اين نامه از آنان خواسته بود كه اسلام آورده يا جزيه داده و يا آمادۀ جنگ باشند (يعقوبي، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۱؛ ابن كثير، ۱۴۱۸ق، ج ۵، ص ۴۲).
بزرگان مسيحي نجران پس از دريافت نامه پيامبر گرد آمده و به گفتگو پرداختند و سرانجام پس از مذكرات طولاني به نتيجه مشخصي نرسيده و تصميم گرفتند به ديدار پيامبر رفته و سپس راه حل مناسبي بيابند (مجلسي، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۲۸۸ – ۳۱۸). آنان ابتدا دربارۀ عيسي(ع) كه اساسي‌ترين مسأله در نظرشان بود با پيامبر بحث نمودند. پيامبر از عيسي به عنوان بنده و پيامبر خداوند ياد كرد و اين سخن براي آنان بسيار شگفت‌انگيز بود (طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص ۳۰۹؛ سيوطي، ۱۴۱۴ق، ج ۲، ص ۲۳۳). لذا براي ابطال آن از ايشان مي‌پرسند كه همۀ آدميان، پدري دارند؛ پس چگونه است كه عيسي(ع) بدون پدر به دنيا آمده است؟ پاسخ پيامبر به اين پرسش آنان در آيه ۵۹ سوره آل‌عمران منعكس شده است: «إنّ مثل عيسي عند الله كمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون». در اين آيه آفرينش عيسي(ع) بسان آفرينش آدم(ع) شمرده شده است؛ پس همان گونه كه آدم از خاك و بدون پدر و مادر آفريده شد، عيسي نيز بدون پدر آفريده شده است (نك: واحدي، ص۹۰؛ حسكاني، ۱۴۱۱ق، ج ۱، ص ۱۵۵). نجرانيان از پاسخ گفتن به اين استدلال، عاجز مانده و تنها به انكار شديد و مكرر آن بسنده كردند. پيامبر(صلي الله عليه واله) از اين رفتار ناخرسند شده و به ستوه آمدند (طبري، ۱۴۱۵ق، ج ۳ ، ص ۴۰۵) تا آن كه از جانب خداوند فرمان رسيد كه آنان را به مباهله دعوت كند (ابو نعيم، ۱۴۱۹ق، ج ۱ ، ص ۳۵۳ – ۳۵۵). اين فرمان در آيه ۶۱ سوره آل عمران منعكس شده است: «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنۀ الله علي الكذبين»: به آنان كه پس از علم و يقيني كه بر تو نازل گشت باز با تو جدال مي‌كنند بگو: فرزندان و زنان و جان‌هاي خويش را حاضر ساخته و به مباهله نشسته و آن گروه را كه دروغ مي گويد مورد لعنت خداوند قرار دهيم.
فرداي آن روز در ۲۴ يا ۲۵ ذي حجه (ابن شهرآشوب، ۱۴۱۲ق، ج ۳ ، ص ۴۲۱) همگان براي انجام مباهله در بياباني اطراف مدينه گرد آمدند (ميبدي، ۱۳۶۱ش، ج ۲ ، ص ۱۴۷ و ۱۵۱). پيامبر(صلي الله عليه واله) به همراه امام علي (عليه السلام)، فاطمه (عليها السلام) و حسنين(عليهما السلام) در زمان و مكان موعود حاضر شده (ابن عساكر، ۱۴۱۷ق، ج ۴۲ ، ص ۱۱۲ ؛ ابن اثير، اسدالغابه، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ص ۹۹) و در جايگاه خويش در زير يك چادر قرار گرفتند (مفيد، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵؛ قمي، ۱۴۱۶، ص ۴۱۷؛ گنجي، ص ۱۴۴) و فرمودند : «بارالها اينان اهل بيت من هستند» (مسلم، ۱۴۱۵ق، ج ۸، ص ۲۳۰؛ ابن حنبل، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۰۲). در روايتي ديگر از عايشه نيز آمده كه پيامبر اين آيه را تلاوت فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا» احزاب۳۳/،۳۳ (زمخشري، الكشاف، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۶۹).
مسيحيان نيز كه برخي دختران و پسران خويش را به همراه آورده بودند در جايگاه مقابل قرار گرفتند. در اين ميان، بزرگان مسيحي از همراهي عزيزترين اشخاص پيامبر (صلي الله عليه واله) با ايشان، بسيار هراسيده بودند (مفيد، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵؛ زمخشري، الكشاف، ۱۴۱۵، ج ۱ ، ص ۳۶۸ و ۳۶۹؛ طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۰۹). آنان با خود گفتند : «به خدا قسم كه نشستن او همچون نشستن ديگر پيامبران در مراسم مباهله است (يعقوبي، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۲ و ۸۳ ؛ ابن شهرآشوب، ۱۴۱۲ق، ج ۳، ص ۴۲۰) بيائيد جان خويش را حفظ نموده و به دادن جزيه راضي شويم (طبري، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۴۰۸؛ يعقوبي، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۲ و ۸۳؛ زمخشري، الكشاف، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۶۸ و ۳۶۹)». برخي از راويان نيز اين تصميم مسيحيان را ناشي از ظهور نشانه‌هاي عذاب دانسته‌اند (مجلسي، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۳۲۳). سرانجام برخي از مسيحيان به اسلام گرويده (طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۱۰؛ ابن سعد، ۱۴۱۸ق، ج ۱، ص ۲۶۸) و باقي آنها صلحنامه‌اي با پيامبر امضا نموده و به ديار خويش بازگشتند (يعقوبي، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۸۳؛ حموي، ج ۵، ص ۲۶۹). روايت شده كه پيامبر (صلي الله عليه واله) پس از پشيماني آنها از مباهله، خطاب به آنها فرمود: «به خدا قسم اگر با شما مباهله مي‌كردم تمام اين بيابان پر از آتش گرديده و در دم هلاك مي‌شديد» (طبري، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۴۰۸؛ زمخشري، الكشاف، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۶۹ ؛ ابونعيم، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۲۵۳) و نيز فرمود: «به خدا قسم اگر با افرادي كه زير اين چادر قرار دارند با هر كس ديگري در آسمان و زمين، مباهله كنم در همان لحظه، نابود مي‌شود.» (مفيد، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵ – ۱۱۶).

برداشت‌هاي كلامي از آيه مباهله
مباهله در اسلام يكي از روش‌هاي مسالمت‌آميز در مبارزه‌هاي فرهنگي به شمار رفته و موجب فروپاشي روحيه و اطمينان كاذب مخالفان به اعتقادشان قلمداد شده است (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۶۴ – ۶۵ و ۷۲). گرچه روي سخن در آيۀ مباهله تنها با پيامبر بوده و متضمّن دستوري عمومي در اين زمينه براي مسلمانان نيست؛ اما انجام مباهله تحت شرايط خاصّ پس از پيامبر نيز مشروع شناخته شده (مكارم، ۱۳۷۵ش، ج ۲، ص ۵۸۹ ؛ حويزي، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۵۱ و ۳۵۲) و موارد متعددي از آن در تاريخ ثبت شده است (قاسمي، ۱۳۹۸ق، ج ۳، ص ۱۱۶؛ سيوطي، ۱۴۱۴ق، ج ۲، ص ۲۳۳؛ قمي، ۱۴۱۶ق، ص ۴۱۹). البته مباهله تنها براي امور مهم ديني و پس از اقامه دليل و برهان و نوميدي از اقناع طرف مخالف به شكل طبيعي مشروع شمرده شده است (قاسمي، ۱۳۹۸ق، ج ۳ ، ص ۱۱۶ ؛ هاشمي، ۱۳۷۶ش، ج ۲ ، ص ۴۷۰). مفسران از آيۀ مباهله، استفاده‌هاي مختلف كلامي، فقهي، اجتماعي و عرفاني نموده‌اند. در اين بين برداشت‌هاي كلامي بيشترين حجم را به خود اختصاص داده و به دليل ارتباط با مسئله امامت و خلافت از بيشترين اهميت برخوردار است. گر چه عموم شيعه و اهل‌سنت در اين نقطه اتفاق نظر دارند كه اين آيه دلالت بر فضيلت اهل‌بيت دارد؛ ليكن در اين نقطه با يكديگر اختلاف نظر دارند كه غالبا نگاه اهل سنت به اين پديده تنها به عنوان وسيله‌اي براي اثبات حق و باطل بوده ولي شيعيان همواره آن را در صبغه‌اي سياسي و اجتماعي و در ارتباط با امر خلافت و امامت مي‌بينند (براي آگاهي بيشتر نك: ماسينيون، ص۶۸).

فضيلت اهل بيت در آيه مباهله
بيش از چهل منبع مختلف اهل سنت تصريح كرده‌اند كه اين آيه در شأن علي (ع) و فاطمه(ع) و حسنين (عليهم السلام) نازل شده است (براي نمونه نك: واحدي، ص ۹۱؛ حبري، ۱۴۰۸ق، ص ۲۴۷ و ۲۴۸؛ حسكاني، ۱۴۱۱ق، ج ۱، ص ۱۵۶ و براي آگاهي بيشتر نك: شرف الدين، ص ۴۴ – ۴۶). از اين روي عموم مفسران، محدثان و مورخان، اين آيه را فضيلتي بزرگ براي اهل بيت (ع) شمرده‌اند (براي نمونه: آلوسي، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۱ ؛ گنجي، ص ۱۴۲ – ۱۴۴؛ مفيد، الارشاد، ج ۱، ص ۱۷۰). زمخشري و بيضاوي در ذيل اين آيه به همراه آمدن عزيزترين و نزديكترين اشخاص پيامبر (صلي الله عليه واله) با ايشان اشاره كرده و اين واقعه را محكم‌ترين دليل بر فضل اصحاب كساء مي‌شمرند (زمخشري، ۱۴۱۵ق، الكشاف، ج ۱، ص ۳۷۰؛ بيضاوي، ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۲۶۰ و ۲۶۱). ابن حجر و ديگران از تمسك علي (ع) به اين آيه براي اثبات فضل خويش در جلسۀ انتخاب عثمان به خلافت و اذعان همۀ حاضران به آن خبر داده اند (ابن حجر، ص ۹۳؛ بحراني، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۶۳۱). قندوزي در روايتي از پيامبر (صلي الله عليه واله) نقل مي‌كند : «خداوند مرا دستور داده به همراه اين چند نفر كه افضل مخلوقاتند به مباهله برخواسته و او به وسيله آنان مرا بر يهود و نصاري پيروز گردانيد و اگر خداوند بندگاني برتر از آنها داشت مرا دستور به همراه آوردن آنان مي‌داد.» (قندوزي، ۱۴۱۶ق، ج ۲ ، ص ۲۶۶). آلوسي، روايت ضعيفي را كه همراهان پيامبر (صلي الله عليه واله ) را ابوبكر و عمر و عثمان و فرزندانشان مي‌شمرد خلاف نظر جمهور مسلمانان دانسته و پس از نقل سخن گروهي كه اين آيه را فضيلتي براي اهل بيت نشمرده‌اند آن را نوعي هذيان‌گويي توصيف مي‌كند (آلوسي، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۳). رشيدرضا و ابن‌عاشور به طرح اين اشكال پرداخته‌اند كه زنان و كودكان نجرانيان در مباهله با ايشان نبودند و لذا پيامبر نيز دليلي نداشته كه زنان و فرزندانش را با خود ببرد و بنابراين تطبيق اين آيه بر خصوص امام علي (عليه السلام)، حضرت فاطمه (عليها السلام) و حسنين (عليهما السلام) قطعي نيست؛ اما سرانجام بر اساس اجماع روايات معترفند كه هيچ كس جز علي و فاطمه و حسنين (عليهم السلام) در مباهله شركت نداشته است (رشيدرضا، ج ۳ ، ص ۳۲۲ و ۳۲۳؛ ابن عاشور، ج ۳، ص ۲۶۵ و ۲۶۶). گر چه اثبات همراه بودن زنان و فرزندان پيامبر با ايشان منوط به همراهي زنان و فرزندان مسيحيان با ايشان نمي‌باشد، با اين حال لازم به ذكر است كه برخي از گزارش‌ها از حضور دختران و پسران مسيحيان نجران در مباهله خبر داده‌اند (يعقوبي ، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۸۲ ؛ مجلسي، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۳۲۱).
برخي در تطبيق تعابير «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» بر حسنين و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و امام علي (عليه السلام) چنين اشكال كرده‌اند كه اين تعابير به صورت جمع آمده‌اند و جمع در زبان عربي شامل بيش از دو نفر مي‌شود؛ در حالي كه «ابنائنا» تنها شامل دو نفر و دو تعبير ديگر تنها شامل يك نفر است و اين از جهت قواعد زبان عربي درست نيست. در پاسخ به اين اعتراض گفته‌اند كه سبك بيان قرآن معمولا چنين است كه مطالب خود را به صورت گزاره‌هاي كلي و عمومي بيان مي‌كند و شأن نزول است كه مصداق اين گزاره را براي ما روشن مي‌سازد و اين سبك در آيات متعدد ديگري در قرآن نيز بكار رفته كه در آن جا نيز به اتفاق همه مفسران در شأن يك نفر مشخص است، اما تعبير قرآن به صيغه جمع آمده است (براي نمونه نك: مجادله ۵۸/ ، ۲ و ۳؛ آل عمران ۳/، ۱۸۱ و ۱۷۳؛ بقره ۲/، ۲۱۹). به عبارت ديگر خداوند در بياني كلي به پيامبر مي‌گويد كه فرزندان و زنان و جان خود را در مباهله همراه خودكن و پيامبر نيز در تطبيق فرمان خداوند تنها دختر و داماد و فرزندانشان را با خود همراه ساخت. بنابراين فضيلت اين اشخاص از گزينش آنها توسط پيامبر (صلي الله عليه واله) از ميان زنان و فرزندان و پيروانشان براي انجام اين امر ثابت مي‌شود و عموم مفسران و مورخان در اين اتفاق نظر دارند كه تنها اين چهار نفر به همراه پيامبر بوده‌اند (طباطبايي، ۱۴۱۷، ج ۳ ، ص ۲۵۸ ؛ فض الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۷۰).
متكلمان شيعه افزون بر فضيلت اهل‌بيت به افضليت آنها بر همه آفريده‌ها به جز پيامبر اسلام باور داشته و نياز پيامبر به اين چهار تن را در مباهله، دليل بر آن شمرده‌اند (سيوري، ۱۳۷۰ش، ص ۵۰). شيخ طوسي در اين باره مي‌گويد: از آن جا كه مباهله براي تمييز حق از باطل صورت گرفته پس الزاما شركت كنندگان آن در جبهه حق بايد معصوم و بهترين مردمان نزد خداوند باشند (طوسي، ج ۲ ، ص ۴۸۵). در فقره پاياني آيه مباهله، لعنت خدا شامل دروغگويان شده است: «فنجعل لعنة الله علي الكاذبين». علامه طباطبايي از تعبير «كاذبين» به صورت صيغۀ جمع چنين برداشت مي‌كند كه مجموعه افراد همراه با پيامبر در انجام مباهله، شريك و همسان وي بوده‌اند؛ بنابراين آنان نيز بايد در موضوع مورد اختلاف كه دعوت به اسلام است، شريك يكديگر باشند؛ زيرا اسناد دروغ به خويشاونداني كه تنها رابطه خويشي با انسان دارند و خود در موضوع مورد مباهله دخالتي ندارند، نادرست است و شمول لعنت و عذاب خدا بر آنها در صورت دروغگويي، بي آن كه اساسا دخالتي در دعوت به اسلام داشته باشند، بر خلاف عدالت خداوند است. نتيجه اين استدلال آن است كه اهل بيت پيامبر در اصل دعوت و تبليغ آيين اسلام، نقش و جايگاهي ويژه دارند و آئين اسلام با تلاش‌هاي مشترك پيامبر و ايشان استوار و قائم گشت. (نك: طباطبايي، ۱۴۱۷ق، ج ۳ ، ص ۲۵۹ – ۲۶۲) البته مشاركت اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه واله) در وظيفۀ تبليغ رسالت به معناي مشاركت آنها در نبوت پيامبر (صلي الله عليه واله) نيست (همو، ج ۳ ، ص ۲۶۲).
افزون بر فضايل عمومي اهل بيت در اين آيه، فقرات خاص آن نيز هر يك به فضيلتي براي يكي از ايشان اشاره دارد. ابن ابي علان معتزلي بنا به اين پيش فرض كه رسيدن به سن تكليف از شرايط حضور در مباهله است، با استناد به اين آيه از بلوغ شرعي و كمال عقلي حسنين (عليهما السلام) در سن كودكي خبر داده است (نك: طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۳۱۱؛ طوسي، ج ۲ ، ص ۴۸۵). طبرسي و طوسي نيز كمال فوق العادۀ عقلي را براي حسنين (ع) در سن كودكي ثابت نموده و طبرسي قول به بلوغ شرعي آن دو را در انجام مباهله لازم نشمرده است (همانجا). فخر رازي و ديگران نيز از تعبير «ابنائنا» در اين آيه استفاده كرده‌اند كه حسنين (ع) فرزندان پيامبر (صلي الله عليه واله) به شمار مي‌روند (جصاص، ج ۲ ، ص ۲۳؛ فخر رازي، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۲۴۸). همچنين از تعبير «ابنائنا» در اين آيه استفاده شده كه انتساب فرزندان دختري به پدربزرگ مادري آنها صحيح است (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۷۱) و در نتيجه كساني كه تنها از جانب مادر، سيد هستند، جزو سادات به حساب آمده و مي‌توانند از حقوق مالي سادات بهره‌مند باشند (صادقي، ۱۳۶۵ش، ج ۳ و ۴، ص ۱۷۴ – ۱۸۱).
با استناد به فقره «نسائنا» كه روايات متواتر آن را بر فاطمه زهرا (سلام الله عليه واله) تطبيق مي‌كند، حضرت زهرا (ع) برترين بانوي جهان شناسانده شده است (طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۱۱). برخي از مفسران علي رغم اذعان به آن كه جز حضرت زهرا (عليها السلام) زن ديگري در مباهله حضور نداشته است، در اطلاق «نساء» بر فرزند دختر ترديد نموده و اين تعبير را تنها شامل همسران پيامبر شمرده‌اند (رشيدرضا، ج ۳ ، ص ۳۲۲ ؛ ابن عاشور، ج ۳ ، ص ۲۶۵ و ۲۶۶). اين در حالي است كه «نساء» به معناي «زنان» بوده و شامل هر زني مي‌شود كه نسبتي با انسان داشته باشد (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۶۴). به علاوه اطلاق كلمۀ «نساء» بر دختران در قرآن مرسوم است (نك: قصص ۲۸، ۴ و براي آگاهي بيشتر: جوادي، ۱۳۷۸ش، ج ۱، ص ۱۱۱). از حضور حضرت زهرا (س) در اين واقعه بر ضرورت حضور زنان در برخي عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي نيز استدلال شده است (رشيد رضا، ج ۳ ، ص ۳۲۳).
مفسران شيعه و سني به استناد روايات فراوان (براي نمونه نك: حويزي، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۴۹ ؛ مشهدي، ۱۴۱۰ق، ج ۳، ص ۱۱۸ – ۱۲۲) «أنفسنا» را در اين آيه بر امام علي (عليه السلام) تطبيق داده‌اند (براي نمونه نك: ابوحيان، ۱۴۱۳ق، ج ۳ ، ص ۱۹۱ ؛ طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۱۱). برخي منظور از «أنفسنا» را در اين آيه، شخص پيامبر (صلي الله عليه واله) دانسته و علي (عليه السلام) را داخل در «ابناءنا» شمرده‌اند (آلوسي، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۱) ليكن واضح است كه انسان هيچ گاه خود را براي حضور در جايي دعوت نمي‌كند؛ به ويژه آن كه تعبير «انفسنا» پس از ذكر فرزندان و زنان آمده است و اگر منظور از آن شخص پيامبر بود بايد به طور طبيعي ابتدا از ايشان نام برده مي‌شد و سپس از فرزندان و زنان (نك: مفيد، مسار الشيعه، ۱۴۱۴ق، ص ۲۲ ؛ طبرسي، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۳۱۱). در واقع تعبير «أنفسنا» حاكي از جايگاه ويژه امام علي (ع) نزد پيامبر دارد و اين كه آن حضرت در نزاع ميان حق و باطل، تجسم كامل و عيني پيامبر (صلي الله عليه واله) به شمار مي‌آيد (فضل الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶ ، ص ۶۴).

برتري علي (عليه السلام) بر همگان جز پيامبر(صلي الله عليه واله)
متكلمان شيعه از آيه مباهله بر افضليت امام علي (عليه السلام) نسبت به همگان به جز پيامبر (صلي الله عليه واله) استدلال كرده‌اند. دانسته‌اند (سيوري، ۱۳۷۰ش، ص ۵۰). از آن جا كه پيامبر (صلي الله عليه واله) برترين مخلوق خدا در جهان بوده و در اين آيه از علي (عليه السلام) به عنوان نفس پيامبر (صلي الله عليه واله) ياد شده ، پس ايشان از همۀ وجوه به جز نبوت با پيامبر (صلي الله عليه واله) شباهت دارد (مفيد، ۱۴۱۴ق، ص ۲۰ – ۲۲ ؛ سيوري، ۱۳۷۰ش، ص ۵۰؛ حلي، ص ۳۰۴). در نتيجه ايشان از همه اصحاب و همه پيامبران و حتي از همه مخلوقات به جز شخص پيامبر برتر و بالاتر هستند. (همانجا) متكلمان شيعه همچنين از اين آيه بر احقيت ايشان به خلافت استدلال كرده و انتخاب ديگران به خلافت هنگام حضور علي (عليه السلام) را نادرست و باطل شمرده‌اند (سيوري، ۱۳۷۰ش، ص ۴۹).
اهل سنت علي رغم اعتقاد به افضليت علي (عليه السلام) بر همه يا لااقل برخي از ديگر صحابه (ابن ابي الحديد، ۱۴۱۵ق، ج ۱ ، ص ۱۵ – ۱۷) استدلال شيعه بر احقيت ايشان به خلافت را نمي‌پذيرند. فخر رازي در ردّ استدلال مذكور از اجماع مسلمانان در برتري پيامبران بر غير پيامبران ياد كرده و بر اساس آن افضليت علي (عليه السلام) بر پيامبران ديگر را نيز همانند پيامبر اسلام نادرست شمرده است؛ اما وي به نقل اين اجماع بسنده كرده و هيچ دليل و مستندي بر اين ادعا نمي‌آورد (فخر رازي، ۱۴۱۵ق، ج ۳ ، ص ۲۴۸). گروهي ديگر سعي كرده‌اند دلالت «انفسنا» بر امام علي (عليه السلام) را محل ترديد قرار داده و استعمال (انفس) را به معناي خويشاوند، هم‌نژاد و هم‌كيش مي‌شمرند و در نتيجه اين آيه را الزاما دليل بر افضليت علي (عليه السلام) بر همگان ندانسته‌اند (آلوسي، ۱۴۱۴ق، ج ۳ ، ص ۳۰۲ و ۳۰۳). اين در حالي است كه همراه آوردن يك خويشاوند و يا هم‌نژاد و يا هم‌كيش اضافه بر حضرت زهرا (سلام الله عليها) و حسنين (ع) هيچ ضرورتي نداشته و به علاوه مشاركت با پيامبر (ص) در چنين امر مهمي كه به منظور تمييز حق از باطل صورت گرفته خود بيانگر وجه اطلاق نفس پيامبر بر علي (عليه السلام) است (طوسي، ج ۲، ص ۴۸۵).
عرفا نيز از تعبير «انفسنا» در اين آيه بر اتحاد نفس علي (عليه السلام) با پيامبر (صلي الله عليه واله) استدلال كرده‌اند و از سوي ديگر نفس پيامبر نيز به هنگام مباهله با روح القدس متصل شده و همين امر موجب هراس نجرانيان شد (قاسمي، ۱۳۹۸ق، ج ۳ ، ص ۱۱۳)؛ بنابراين حقيقت محمدي در جريان مباهله در صورت ولايت علوي تجلي يافت كه ختم ولايت مطلقۀ كليه به شمار مي‌آيد (قمشه‌اي، ص ۴۴۶ – ۴۵۲).
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري: در بررسي آيه مباهله در منابع تفسيري و تاريخي و حديثي به اهميت اين ماجرا و اين آيه در انديشه اسلامي دست مي‌يابيم. اين منابع همگي بر حضور اهل‌بيت در اين ماجرا تاكيد كرده و نزول اين آيه را از فضايل ايشان شمرده‌اند؛ گر چه همگي بر ارتباط مباهله به ماجراي خلافت تاكيد نكرده‌اند. در اين بين متكلمان و مفسران شيعه بيشترين مباحث را در اثبات افضليت اهل‌بيت و نيز سزاوري امام علي (ع) در خلافت بعد از پيامبر در ذيل اين آيه و نيز در منابع كلامي مستقل گردآورده‌اند.
منابع
۱/ ابن ابي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغة، تهران، انتشارات اعلمي، ۱۴۱۵ق.
۲/ ابن اثير، عزالدين ابوالحسن، اسدالغابه، سوريه، دارالكتاب، بي‌تا.
۳/ ابن اثير، عزالدين ابوالحسن، الكامل في التاريخ، سوريه، دارالكتاب، ۱۴۰۷ق.
۴/ ابن حجر، احمد بن علي، الصواعق المحرقة، بدون ساير مشخصات.
۵/ ابن حنبل، احمد، المسند، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‌تا.
۶/ ابن شهرآشوب، ابوعبدالله محمد، مناقب آل ابي طالب، بيروت، دارالاضواء ، ۱۴۱۲ق.
۷/ ابن عاشور، محمدطاهر، التحرير و التنوير، تونس، انتشارات التونسيه، بي‌تا.
۸/ ابن عساكر، ابوالقاسم علي بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، بيروت، دارالفكر، ۱۴۱۷ق.
۹/ ابن كثير، ابوالفداء اسماعيل، البداية و النهاية، بيروت، دارالكتب، ۱۴۱۸ق.
۱۰/ ابوحيان اندلسي، ابوعبدالله محمد، البحرالمحيط، بيروت، دارالفكر، ۱۴۲۳ق.
۱۱/ ابوهلال عسكري، حسن بن عبدالله، معجم الفروق اللغويه، قم، جامعه مدرسين، ۱۴۱۲ق.
۱۲/ بحراني، سيد هاشم، البرهان، تهران، انتشارات البعثة، ۱۴۱۵ق.
۱۳/ بيضاوي، عبدالله بن عمر، انوارالتنزيل، تهران، انتشارات اعلمي، ۱۴۱۰ق.
۱۴/ جصاص، احمد بن علي، احكام القرآن، بي‌جا، مكتبه الباز، بي‌تا.
۱۵/ جوادي آملي، عبدالله، تفسير تسنيم، قم، نشر اسراء، ۱۳۷۸ش.
۱۶/ قيصري رومي، محمدداود، شرح فصوص الحكم، تعليقات : سيد جلال الدين آشتياني، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ۱۳۷۵/
۱۷/ حبري، حسين بن حكم، تفسير حبري، قم، آل البيت، ۱۴۰۸ق.
۱۸/ حسكاني، ابوالقاسم، شواهد التنزيل، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق.
۱۹/ حويزي، عبدعلي بن جمعه، نورالثقلين، قم، اسماعيليان، ۱۴۱۵ق.
۲۰/ رشيدرضا، محمد، المنار، قاهره، دارالمعرفه، بي‌تا.
۲۱/ زمخشري، ابوالقاسم محمود بن عمر، اساس البلاغة، دمشق، دارالشعب، ۱۹۶۰ق.
۲۲/ زمخشري، ابوالقاسم محمود بن عمر، الفائق، بيروت، دار المعرفة، به كوشش: علي محمد البجاوي -محمد أبو الفضل إبراهيم، بي‌تا.
۲۳/ زمخشري، ابوالقاسم محمود بن عمر، الكشاف، قم، نشرالبلاغه، ۱۴۱۵ق.
۲۴/ سيوري، فاضل مقداد، شرح باب حادي عشر، بي‌جا، انتشارات مصطفوي، ۱۳۷۰ش.
۲۵/ سيوطي، جلال الدين، الدرالمنثور، بيروت، دارالفكر، ۱۴۱۴ق.
۲۶/ صادقي تهراني، محمد، تفسير الفرقان، تهران، انتشارات فرهنگ اسلامي، ۱۳۶۵ش.
۲۷/ طباطبايي، محمد حسين، الميزان، تهران، انتشارات اعلمي، ۱۴۱۷ق.
۲۸/ طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، مجمع البيان، تهران، انتشارات اعلمي، ۱۴۱۵ق.
۲۹/ طبري، ابن جرير، جامع البيان، بيروت، دارالفكر، ۱۴۱۵/
۳۰/ طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ۱۳۶۷ش.
۳۱/ طوسي، محمد بن جعفر، التبيان، بيروت، احياءالتراث العربي، بي‌تا.
۳۲/ فخر رازي، محمد بن عمر، التفسيرالكبير، بيروت، احياءالتراث العربي، ۱۴۱۵ق.
۳۳/ فضل الله، محمدحسين، من وحي القرآن، دارالملاك، ۱۴۱۹ق.
۳۴/ قاسمي، جمال الدين، محاسن التأويل، بيروت، دارالفكر، ۱۳۹۸ق.
۳۵/ قندوزي، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده، تهران، دارالاسوه، ۱۴۱۸ق.
۳۶/ كتاب مقدس، بيروت، دارالمشرق، ۱۹۸۸م.
۳۷/ گنجي شافعي، محمد بن يوسف، كفاية الطالب، بدون ساير مشخصات.
۳۸/ ماسينيون، لويي، مباهله در مدينه، تهران، انتشارات رسالت، ۱۳۷۸ش.
۳۹/ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي،
۴۰/ مشهدي، ميرزا محمد، كنزالدقائق، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۰ق.
۴۱/ مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن ، تهران، وزارت ارشاد، بي‌تا.
۴۲/ مطرزي، ناصرالدين، المغرب في ترتيب المعرب، سوريه، مكتبة اسامة بن زيد، بي‌تا.
۴۳/ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، قم، دارالمفيد، ۱۴۱۴ق.
۴۴/ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، دارالمفيد، ۱۴۱۴ق.
۴۵/ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، مسار الشيعه، قم، دارالمفيد، ۱۴۱۴ق.
۴۶/ ميبدي، رشيدالدين، كشف الاسرار، تهران، اميركبير، ۱۳۶۱ش.
۴۷/ واحدي نيشابوري، ابوالحسن علي بن احمد، اسباب النزول، قاهره، دارالحديث، بي‌تا.
۴۸/ يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، بيروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.

نویسنده: علي معموري
منبع: فصلنامه شيعه شناسي
کلید واژه های مرتبط: مباهله ، قرآن ، فضایل ، اثبات امامت ، امام علی(ع) در قرآن

مباهله اثبات حقانيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و آل او

مباهله اثبات حقانيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و آل او
اشاره
جزئيات واقعه مباهله كه بيش از يك ماه طول كشيده، براى نسل امروز ناشناخته است. مباهله، ماجرايى تاريخى است كه در سال هاى آخر عمر پيامبر رخ داد و با نامه اى از سوى آن حضرت به مسيحيان آغاز شد. به دنبال آن، مسيحيان در مجلس عمومى خود، پيش گويى كتاب هاى آسمانى را درباره آن حضرت خواندند. سپس نمايندگان نجران به مدينه سفر كردند و پس از مناظره با پيامبر، محكوم شدند. آن گاه قرار شد ميان آن حضرت و نجرانيان مباهله برگزار شود و دو طرف، اثبات حقانيت خود را به خدا واگذار كردند تا هر كدام حق را مى داند و كتمان مى كند، به عذاب الهى گرفتار شود. آيه قرآن نيز مبنى بر اجراى مباهله نازل شد و مقام باعظمت اهل بيت عليهم السلام را به همه فهمانيد.

اصل مباهله
اصل مباهله آن است كه دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر يكديگر، به نتيجه اى كه مقبول دو طرف باشد، نرسند و هر يك ادعاى كتمان عمدى حق را از سوى ديگرى داشته باشد. آنها در اين مرحله براى اثبات ادعاى خود، مسئله را به خدا واگذار مى كنند و هر يك از خدا مى خواهد كه اگر ديگرى در ادعاى خود به عمد دروغ مى گويد و حق را دانسته، كتمان مى كند، بى درنگ، عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود. در چنين برنامه اى كه دستورى الهى است، خداوند به سرعت پاسخ مى دهد تا حجت را بر مردم تمام كند؛ چنان كه در روزگار پيامبران، اين مسئله بارها اتفاق افتاد و مخالفانشان با معجزه الهى دچار عذاب شدند و حق بر همه آشكار گرديد.

مباهله، اعتقادى استوار
مباهله، آفتابى همچون غدير بود كه روزى طلوع كرد و براى هميشه چراغ راه شيعه در طول تاريخ شد. پس از نپذيرفتن مباهله از سوى مسيحيان نجران، دفتر مباهله هيچ گاه بسته نشد، بلكه اوراق پرافتخار آن فرا روى تاريخ گشوده ماند. با اينكه مباهله اى انجام نشد، ولى اعتقادى بلند به يادگارماند كه صاحبان آن اهل بيت عليهم السلام بودند و استفاده از مفاهيم آن، درس فكرى شيعه شد. در طول تاريخ، ازيك سو، اهل بيت عليهم السلام در مقاطع مختلف با ذكر اين ماجرا و آيه مباهله، ناآگاهان مستضعف را هدايت و دشمنان مغرض را سركوب كردند و از سوى ديگر، دشمنان در بين خود يا در مجالس عمومى و خصوصى به اين فضيلت اهل بيت عليهم السلام اقراركرده اند.

نتايج مباهله
اثبات حقانيت پيامبراعظم صلى الله عليه و آله يكى از مهم ترين نتايج مباهله، اثبات حقانيت پيامبر است. اگر حضرت به حقانيت خود اطمينان و ايمان نداشت، هيچ گاه همراه عزيزترين افراد خانواده اش به ميدان مباهله در نمى آمد. به همراه داشتن اهل بيت عليهم السلام در اين جريان بدان معناست كه پيامبر به راست گويى خود اطمينان و يقين كامل داشت. ازاين رو، با جرئتى خاص، عزيزترين و محبوب ترين كسان خود را در معرض هلاك قرار داد. وجود اهل بيت عليهم السلام در اين جريان بزرگ، خود، دليل محكمى بر اثبات حقانيت پيامبر است؛ چنان كه اسقف اعظم نجرانيان نيز به اين امر اشاره كرد.

وعده عذاب، دليل حقانيت
پيامبر به انجام گرفتن مباهله اهتمام مى ورزيد و در عين حال به نجرانيان خبر داد كه چنانچه با آن حضرت مباهله كنند، عذاب حق تعالى بر آنها نازل خواهد شد. اگر حضرت به حقيقت خويش يقين نداشت، هيچ گاه اين گونه اصرار نمى كرد و اهتمام نمى ورزيد.
جريان مباهله از دو نظر بر صحت و ثبوت نبوت پيامبردلالت دارد:
1. خبر دادن از عذاب الهى و ترساندن نجرانيان از آن، كه اگر پيامبر بر نزول عذاب وثوق نداشت، با اصرار به انجام اين كار، براى آشكار ساختن آن تلاش نمى كرد.
2. نجرانيان، حقيقت ادعاى پيامبر را مى دانستند، وگرنه از مباهله منصرف نمى گرديدند و حاضر به دادن جزيه و از دست دادن عزت و آبروى خود در ميان اقوام گوناگون نصارا نمى شدند.

پيامبر موعود
خوددارى نجرانيان از مباهله با حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، نشان از اعتقاد آنان به پيامبرى حضرت دارد. اگر نصارا به پيامبر موعود بودن حضرت محمد صلى الله عليه و آله يقين نداشتند، از مباهله كردن خوددارى نمى ورزيدند و همديگر را از مباهله باز نمى داشتند. اگر آنها به بر حق بودن پيامبر علم نداشتند، نبايد از نفرين آن حضرت و معدودى از اهل بيت او مى ترسيدند و بايد رتبه و مقام خويش را در ميان قوم خود حفظ مى كردند؛ چنان كه براى حفظ شأن و مقام خود جنگ ها كردند. پس به طور طبيعى نبايد ذلت و خوارى جزيه دادن را براى خود هموار و شكست مفتضحانه را با جان و دل اختيار مى كردند.

اثبات فرزندى حسنين عليهماالسلام
جريان مباهله، بيان كننده اين است كه حسنين عليهماالسلام ، فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده اند؛ زيرا حق تعالى در آيه مباهله، جمله «وَابنائنا» را ذكر كرده كه به معناى «پسران ما» است و بر اساس نظر همه مسلمانان، هنگام نزول اين آيه، پيامبر، پسرى جز امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام نداشت. البته خداوند در قرآن كريم، عيسى عليه السلام را نيز از طرف مادر به حضرت ابراهيم عليه السلام منسوب كرد و بدين وسيله، به اثبات رساند كه فرزندان دختر را نيز فرزند مى گويند. ازاين رو، پيامبر نيز هنگامى كه آيه مباهله نازل شد و حضرت در مقام مباهله برآمد، فرمود: «پسرانمان و پسرانتان را بياوريم» و آن گاه امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام را همراه خود در جريان مباهله شركت داد.

اثبات فضيلت آل كسا عليهم السلام
واقعه مباهله، اين مطلب را اثبات كرد كه امام على عليه السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام و امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام پس از پيامبر، نزد خدا، شريف ترين آفريده ها و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله ، عزيزترين مردم بودند؛ چنان كه براى تعيين «ابناء» و «نساء» و «انفس»، جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و دستور آمد كه پيامبر همراه امام على عليه السلام و حضرت زهرا عليهاالسلام و امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام براى مباهله بيرون روند. همراه بردن آل كسا در جريان مباهله، به معناى آن است كه آيه مباهله بر ثبوت فضيلت آل كسا دلالت دارد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اين گروه كه من آورده ام، نزد خدا، پس از من، گرامى ترين و عزيزترين خلقند».

اثبات برترى امام على عليه السلام
در آيه مباهله، واژه «وانفسنا» در حقيقت بر اين دلالت دارد كه امام على عليه السلام از همه پيامبران و اوليا و اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله برتر است؛ چون در حديث مباهله، به جز امام، كسى نبود كه مشمول آن عبارت باشد. پيامبر خدا به نجرانيان فرمود: «بياييد فرزندان و زنان و جانمان را دعوت كنيم كه در ميدان مباهله حاضر شوند»، در حالى كه به جز امام على عليه السلام ، كسى را همراه نياورد. پس، امام على عليه السلام پس از پيامبر، از همه برتر است. در جريان مباهله، هم زمان با ثابت شدن توحيد الهى در برابر مسيحيان و نبوت پيامبر، خلافت اميرمؤمنان على عليه السلام نيز با نفس بودن آن حضرت در برابر پيامبر، ثابت گرديد.

اتمام حجت هاى معصومان با مباهله
استدلال مقام عصمت با مباهله و اتمام حجت پيامبر به وسيله آن، در درجه اول، دليلى است بر محتواى بلند علمى و يقينى بودن سند مباهله و در درجه دوم، از عمق مطالب قابل استخراج از باطن اين ماجرا خبر مى دهد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك بار، اميرمؤمنان على عليه السلام در ده مورد كه نقاط حساسى از تاريخ غصب خلافت بوده است، امام حسن عليه السلام در دو مرتبه در برابرمعاويه؛ امام حسين عليه السلام در يك مورد در جمع صحابه در منا؛ امام باقر عليه السلام در سه مورد؛ امام صادق عليه السلام در سه مورد، امام كاظم عليه السلام در دو مورد، امام رضا عليه السلام در سه مورد در مناظره با مأموران و علماى مذاهب مختلف، امام هادى عليه السلام در يك مورد و امام حسن عسكرى عليه السلام در يك مورد به ماجراى مباهله استدلال فرموده اند.

اتمام حجت اصحاب معصومان عليهم السلام
اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان شاهدان عينىِ ماجراى مباهله و فضيلت بزرگى كه در آن روز براى اهل بيت عليهم السلام ثبت شده و نيز اصحاب ائمه عليهم السلام به عنوان عالمان نزديك به مقام عصمت كه حقايق را دقيق تر به دست آورده اند، حجتى بزرگ بر همه كسانى هستند كه سخن آنان را مى شنوند. از حُذَيْفه، جابر، ابن عباس، ابوسعيد خِدرى، ابن ابى سَلْمِه و ديگر اصحاب درباره مباهله مطالبى رسيده و يحيى بن يَعْمُر به وسيله مباهله، اتمام حجتى عظيم در برابر حجاج، حاكم ستمگر اموى كرده است، به گونه اى كه اين دشمن خون خوار شيعه، به مباهله و محتواى بلند آن اقرار كرد. البته بايد دانست حجاج، يحيى را پس از محاكمه به تيغ جلاد سپرد.
اين مناظره، اوج افتخار شيعه را مى رساند كه اسناد مطمئن اعتقاد خويش را در هر زمان و مكانى با رشادت، عرضه و سخن حق خويش را ثابت مى كند.

اقرار دشمنان به مباهله
با آنكه دشمنان اهل بيت عليهم السلام هرگز حاضر به بيان فضيلت هاى ايشان نمى شوند، ولى در مواردى مانند مباهله، مسئله آن قدر روشن و قطعى است كه بدان اقرار كرده اند. اين موارد، اتمام حجت مهمى بر ضد خودشان است كه بر يقين ما مى افزايد. اعتراف سعد بن ابى وَقّاص، از سران جريان سقيفه كه هيچ سابقه دوستى با اهل بيت عليهم السلام ندارند؛ اعتراف عبدالله بن عمر كه سوابق بسيارناخوشايندى با خاندان پيامبراعظم صلى الله عليه و آله داشته است؛ اعتراف حسن بصرى از كسانى كه روزگار خود را با نفاق و دورويى گذراند؛ اعتراف شعبى كه از دشمنان اهل بيت عليهم السلام است و در زمان حجاج مى زيست و از هيچ اقدامى بر ضد اصحاب ائمه عليهم السلام فروگذار نكرد و اعتراف شهر بن خَوشَب از علماى مخالف شيعه كه در اين مخالفت پيشينه طولانى دارد، از جمله اين اعتراف ها به شمار مى آيد.

عيد مباهله
مباهله، روز جشن توحيد و نبوت و امامت است. عيدى است كه در غدير امضاى «رَضِيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دِينا» بر آن زده شد. روزى است كه توحيد آن گونه كه خدا مى خواست، جلوه گر شد و نبوت با سندهايى از كتاب هاى آسمانى به اثبات رسيد و امامت با معرفى نفس رسول، كامل ترين جلوه خود را نشان داد. اين پيوستگى توحيد و نبوت و امامت، اعتقاد شيعه است و خط مستمرى را تداعى مى كند كه ارتباط مستقيم بشر با خدايش در هيچ زمانى قطع نمى شود. از همين روست كه شيعه، مباهله را روز خود مى داند و هرساله خاطره آن را گرامى مى دارد. مباهله، روز توحيد و جشن نبوت و عيد ولايت و برائت است كه در طول تاريخ پيامبران، فقط يك بار با اين شكوه مندى رخ داده است.

جشن روز مباهله
در روز مباهله، شايسته است شادى و سرور در چهره شيعيان نمايان باشد و افتخار كنند كه در چنين روزى، يكى از دلايل ابدى حقانيت تشيع، با سند قرآنى آن در آيه مباهله به دنياى اسلام تقديم شده است. در آراستن سيماى ظاهرى و ارتباط دادن آن روز با اهل بيت عليهم السلام ، دستورهاى زير به ما داده شده است: غسل كه به نيت روز مباهله انجام مى گيرد و در احاديث و كتاب هاى فقهى تأكيد خاصى بر آن گرديده است. پوشيدن لباس پاكيزه كه دستور خاصى درباره آن داده شده است تا با پوشش پاكيزه، جلوه عيد و سرور درچهره ها ديده شود. عطرزدن نيز، جشن و شادى را هرچه بيشتر تداعى مى كند.

نویسنده: ———
منبع: سایت حوزه
کلید واژه های مرتبط: مباهله ، قرآن ، فضایل ، اثبات امامت

آيه مباهله، سند افتخار شيعه

آيه مباهله، سند افتخار شيعه
«فمن حآجك من بعد ما جآءك من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء كم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكذبين » پس هر كس بعد از دانشى كه (درباره مسيح) به تو رسيده است با تو به ستيز و محاجه بر خيزد (و ازقبول حق شانه خالى كند) بگو:بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانيم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانيم و شما نفوستان را پس لعنت خدا را بر دروغگويان قراردهيم.
يكى از ادله شايستگى اهل بيت پيامبر(ص) براى جانشينى آن حضرت آيات قرآنى است كه در شاءن اين بزرگواران نازل شده است.يكى از اين آيات، آيه معروف مباهله (آيه 61 سوره آل عمران)است.
مباهله در اصل از ماده «بهل » به معناى رها كردن و قيدو بند را از چيزى بر داشتن است. به همين جهت، حيوانى را كه به حال خود واگذارند و پستانش را در كيسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادى شير بنوشد، باهل مى خوانند.
ابتهال به معناى تضرع و واگذارى كار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول كه در آيه فوق گرفته شده، به معنى نفرين كردن دو نفر به يكديگراست.
بعضى بهل را به معنى لعن گرفته اند. طبق اين نظريه درباره ابتهال دو قول وجود دارد.
1- ابتهال به معناى التعان يعنى يكديگر را لعنت كردن.
2- بهله الله يعنى لعنه الله.

شاءن نزول:
در مورد شاءن نزول آيه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روايت شده است كه چون پيامبر اكرم(ص) مسيحيان را به مباهله دعوت كرد، از وى تاصبح فردا مهلت خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت كردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگريد: اگر محمد(ص)با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهيزيد; ولى اگر با اصحابش آمد، پس مباهله كنيد كه كارى از او ساخته نيست.

نگاهى تاريخى به مباهله:
بخش باصفاى نجران با هفتاد دهكده تابع آن در نقطه مرزى حجاز ويمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به آئين مسيح گرويده بودند. پيامبر(ص) به موازات مكاتبه با سران دول جهان و مراكز مذهبى، نامه اى به اسقف نجران ابوحارثه نوشت و طى آن ساكنان نجران را به آيين اسلام دعوت كرد. مضمون نامه چنين است:
به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران. خداى ابراهيم واسحاق و يعقوب را حمد وستايش مى كنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت مى نمايم. شما را دعوت مى كنم كه از لايت بندگان خدا خارج شويدو در ولايت خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايدبه حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به شما اعلام خطر مى شود. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه پيامبر(ص) را به اسقف نجران دادند. وى نامه را به دقت خواند وبراى تصميم گيرى در اين باره شورايى مركب از شخصيتهاى بارزمذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت «شرجيل » بودكه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت داشت. وى گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم كه روزى منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت وهيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبرموعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به عنوان هياءت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك با محمد(صلي الله عليه واله) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد.بدين ترتيب، شصت تن از داناترين مردم نجران انتخاب گرديدند كه در راءس آنها سه پيشواى مذهبى قرار داشت:
1- ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران كه نماينده رسمى كليساهاى روم وحجاز بود.
2- عبدالمسيح، رئيس هياءت نمايندگى كه به عقل و كاردانى شهرت داشت.
3- ايهم كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمارمى رفت.
مشروح جريان مباهله و نيز مذاكرات پيامبر اسلام باهياءت مسيحى در كتاب گرانسنگ «اقبال » سيدبن طاووس ذكر شده است. در اين مقال به ذكر گوشه اى از آن كه به جريان مباهله منجر مى شود، اكتفا مى گردد. پيامبر اسلام(ص): من شما را به آيين توحيد و پرستش خداى يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت مى كنم.
نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام، ايمان به خداى يگانه جهان است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام او عمل مى كنيم. پيامبر(ص): اسلام نشانه هايى دارد. برخى از اعمال شماحاكى است كه به اسلام واقعى نگرويده ايد. چگونه مى گوييد خداى يگانه را مى پرستيد؟ در صورتى كه صليب را مى پرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمى كنيد و براى خدا فرزند معتقديد.
نمايندگان نجران: ما او را (مسيح) خدا مى دانيم، زيرا اومردگان را زنده كرد و بيماران را شفا بخشيد و از گل پرنده ساخت و آن را به پرواز در آورد و تمام اين اعمال حاكى است كه او خداست.
پيامبر(ص): مسيح بنده خدا و مخلوق اوست كه او را در رحم مريم قرار داد و اين توانايى را خدا به او داده بود.نماينده نجران: آرى، او فرزند خداست; زيرا مادرش مريم بدون اينكه با كسى ازدواج كند او را به دنيا آورد، پس ناگزير پدرش بايد همان خداى جهان باشد.
در اين موقع، فرشته وحى نازل شد و به پيامبر خطاب كرد: به آنان بگو: وضع حضرت عيسى از اين نظر مانند حضرت آدم است كه اورا با قدرت بى پايان خود، بدون اينكه داراى پدرى و مادرى باشد، از خاك آفريد; و اگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد كه اوفرزند خداست، پس حضرت آدم براى اين منصب شايسته تر است، زيرااو نه پدر داشت و نه مادر. نمايندگان نجران: سخنان شما ما راقانع نمى كند.
در اين هنگام، فرشته وحى نازل شد و فرمود: اى پيامبر، به كسانى كه پس از روشن شدن جريان حضرت عيسى با تو مجادله و ازقبول حق شانه خالى مى كنند، بگو فرزندان و زنان و نزديكان خودرا گرد آوريم و به درگاه خدا ابتهال كنيم كه بر دروغگويان نفرين و لعنت كند; يعنى هر نفرين كه دامن گروه مقابل را گرفت،باطل بودن راه آنان را مشخص سازد و بدين جدال پايان دهيم.
مساله مباهله به اين شكل شايد تا آن زمان در بين عرب سابقه نداشت و راهى بود كه صد در صد حكايت از ايمان و صدق دعوت پيامبرى مى كرد. مسلما ورود در چنين ميدانى بسيار خطرناك است،زيرا اگر دعاى او به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان آشكار نگردد، نتيجه اى جز رسوايى دعوت كننده نخواهد داشت.
چگونه ممكن است آدم عاقل و فهميده اى بدون اطمينان به نتيجه درچنين مرحله اى گام بگذارد؟ از اينرو، دعوت پيامبر به مباهله يكى از نشانه هاى صدق دعوت و ايمان قاطع اوست.
هنگامى كه پاى مباهله به ميان آمد، نمايندگان مسيحيان نجران از پيامبر مهلت خواستند تا با بزرگان خود به مشورت بنشينند.نتيجه مشاوره آنها، كه از يك نكته روان شناسى سرچشمه مى گرفت،اين بود كه به طرفدارانشان دستور دادند: اگر مشاهده كرديدمحمد با جمعيت و جار و جنجال به مباهله آمد، نترسيد و با اومباهله كنيد; زيرا حقيقتى در كار نيست كه متوسل به جارو جنجال شده است; ولى اگر با نفرات بسيار محدودى از خاصان نزديك وفرزندان خردسالش كه عزيزترين كسان اويند، به ميعادگاه آمد،بدانيد كه پيامبر خداست و از مباهله با او بپرهيزيد كه خطرناك است. وقت مباهله فرا رسيد. پيامبر و هياءت نجران توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه اى خارج از شهر مدينه در صحراانجام گيرد.پيامبر گرامى اسلام از ميان مسلمانان و بستگان خود تنها چهارتن را انتخاب كرد كه عبارتند از: على بن ابى طالب، حضرت زهرا،امام حسن و امام حسين(عليهم السلام); زيرا در ميان مسلمانان نفوسى پاكتر و ايمانى استوارتر از نفوس و ايمان اين چهارتن وجود نداشت. او فاصله منزل تا نقطه مباهله را با وضع خاصى پيمود. در حالى كه حسين را در بغل داشت، دست حسن را گرفته بودو على و زهرا(س) پشت سرش حركت مى كردند. به ميدان مباهله گام نهاد. او پيش از ورود به همراهانش گفت: هرگاه دعا كردم، شماآمين بگوييد. اسقف مسيحيان گفت: من چهره هايى را مى بينم كه اگراز خداوند بخواهند كوه از جا كنده مى شود; و اگر اين افرادنفرين كنند، يك مسيحى بر روى زمين باقى نمى ماند.
مسيحيان نجران باديدن اين صحنه از مباهله منصرف شدند و به مصالحه رضايت دادند. بر اين اساس كه هر سال دو هزار حله هركدام به قيمت چهل درهم به مسلمانان داده و جزيه را رعايت كنند.

قويترين دليل بر فضليت اصحاب كساء
نظر به اهميت اين رويداد در تاريخ اسلام، بديهى است بايدافرادى در آن شركت كنند كه از شايستگى كافى برخور دار باشند;زيرا اين رخداد در تاريخ دين اسلام ثبت خواهد شد. به همين جهت،پيامبر بزرگوار اسلام از ميان كسان و اصحاب خود تنها چهار تن را انتخاب كرد كه عبارتند از: حضرت على بن ابى طالب، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام).
از عايشه چنين نقل شده است:
روز مباهله پيامبر اسلام چهار تن همراهان خود را زير عباى مشكى وارد كرد و اين آيه را خواند: «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».
زمخشرى مى گويد: سرگذشت مباهله و مفاد آيه آن قويترين دليل بر فضليت اهل كساست.

نكات مهم آيه مباهله:
1- مفسران و محدثان شيعه و سنى تصريح كرده اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر نازل شده و پيامبر تنها فرزندانش حسن وحسين و دخترش فاطمه و پسرعمش على(ع) را به ميعادگاه برد.بنابراين، منظور از «ابنائنا» در آيه منحصرا حسن و حسين(ع)هستند. ابوبكر رازى مى گويد: اين آيه دليل است كه حسنين پسران رسول خدا(ص) هستند و فرزند دختر هم حقيقتا فرزند انسان است.همانطور كه منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(س) است. و نيز مراداز «انفسنا» فقط على(ع) است، زيرا خود پيامبر كه نمى تواندمراد باشد; چون او دعوت كننده است و معنى ندارد كه انسان خودرا دعوت كند، هميشه داعى غير از مدعو است; پس حتما مراد شخص ديگرى غير از نبى اكرم است. پس حتما اشاره به على(ع) است.زيرا هيچ كس نگفته جز على و فاطمه و حسنين كسى در مباهله شركت داشته است. اين مطلب بر علو مكان وى و درجه اى كه هيچ كس به آن راه نيافته، بلكه به نزديك آن هم نرسيده است، دلالت دارد.
پيامبر به بريده اسلمى فرمود:اى بريده على را دشمن مدار كه او از من است و من از اويم.مردم از درختهاى متفرق خلق شده اند و من و على از يك درخت آفريده شده ايم.
مرحوم قاضى نورالله شوشترى، در جلد سوم احقاق الحق، مى گويد: مفسران در اين مساله اتفاق نظر دارند كه «ابنائنا» اشاره به حسن و حسين و «نسائنا» اشاره به فاطمه(س) و «انفسنا» اشاره به على(ع) است. سپس در پاورقى همين كتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل مى كند كه گفته اند: آيه مباهله در مورد اهل بيت(عليهم السلام) نازل شده است. از جمله شخصيتهايى كه اين مطلب از آنها نقل شده عبارتنداز:
1- مسلم در كتاب صحيح، ج 2، ص 448.
2- احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 185.
3- حاكم در مستدرك، ج 3، ص 150.
4- واحدى نيشابورى در اسباب النزول، ص 68.
5- ابن اثير در جامع الاصول، ج 9، ص 470.
6- ابن جوزى در تذكره الخواص، ص 23.
7- زمخشرى در كشاف، ج 1، ص 370.
8- ابن حجرعسقلانى در الاصابه، ج 2، ص 509.
9- ابن صباغ مالكى در فصول المهمه، ص 120.
10- قرطبى در الجامع لاحكام القرآن، ج 4، ص 140.
در كتاب هاى روايى شيعه نيز اين مساله جايگاهى خاص دارد. تنهابه يك نمونه از آن اكتفا مى كنيم.
امام رضا(ع) در جلسه بحثى كه در دربار مامون تشكيل شده بود،فرمود: خداوند پاكان بندگان خود را در آيه مباهله مشخص ساخته است…; اين مزيتى است كه هيچ كس در آن بر اهل بيت(عليهم السلام) پيشى نگرفته; فضليتى است كه هيچ انسانى به آن نرسيده وشرفى است كه قبل از آن هيچ كس از آن بر خور دار نبوده است.
آيه مباهله جز معرفى نزديكتر افراد به رسول گرامى(ص) حاوى پيامهاى ديگرى است كه فهرست وار اشاره مى شود:
1- استمداد از غيب بعد از به كارگيريى توانايى هاى عادى.
2- زن و مرد دوشادوش هم و در كنار همديگر مطرحند.
3- اگر انسان به هدف خود ايمان داشته باشد حاضر است حتى خودو نزديكترين بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.
4- در دعا كردن آنچه مهم است انگيزه ها و شخصيتهاست نه تعدادو كثرت جمعيت.
5- در مجالس دعا بايد كودكان را شركت داد.
6- كسى كه منطق و استدلال و معجزه او را تسليم به پذيرش حق نمى كند بايد تهديد به نابودى شود.
7- دعا آخرين برگ برنده و سلاح مومن است.
8- استدلال را بايد پاسخ داد، ولى مجادله و لجاجت را بايدسركوب كرد.
9- اگر شما محكم بايستيد، دشمن به دليل باطل بودن عقب نشينى مى كند.
10- قوام و اساس دين به خاطر همين چند نفر است و گرنه پيامبر(ص) مى توانست خود شخصا نفرين كند.
خدا و پيامبر(ص) با اين عمل به همه ما مى فهماند كه اين افرادياران و نزديكان رسول خدا(ص) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حركت اويند.

امضاى قرار داد صلح بين دو طرف
هيات نمايندگى نجران از پيامبر در خواست كرد مقدار ماليات سالانه آنان در نامه نوشته شود و در آن نامه امنيت منطقه نجران از طرف پيامبر تضمين گردد. حضرت على(ع) به فرمان پيامبر(ص)نامه زير را نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان
اين نامه اى است از محمد(ص) رسول خدا به ملت نجران و حومه آن; حكم و داورى محمد(ص) در باره تمام املاك و ثروت ملت نجران اين شد كه اهالى نجران هر سال دوهزار لباس كه قيمت هريك از چهل درهم تجاوز نكند، به حكومت اسلامى بپردازند. آنان مى توانند نيمى از آن را در ماه صفر ونيم ديگر را در ماه رجب پرداخت كنند. هرگاه از ناحيه يمن جنگى رخ داد، بايد ملت نجران به عنوان همكارى با دولت اسلامى، تعدادسى زره و سى اسب و سى شتر، به عنوان عاريه مضمونه، در اختيارارتش اسلام بگذارند و پذيرايى از نمايندگان پيامبر(ص) درسرزمين نجران به مدت يك ماه به عهده آنان است. هرگاه نماينده اى از ناحيه وى به سوى آنان آمد، بايد از او پذيرايى كنند. درمقابل جان و مال و سرزمينها و معابد ملت نجران درامان خدا و رسول اوست. مشروط بر اينكه از همين اكنون از هرنوع ربا خوارى خود دارى كنند.در غير اين صورت ذمه محمد ازآنان برى بوده و تعهدى در برابر آنان نخواهد داشت.

نویسنده: شمس الله صفرلكى
منبع: پايگاه اسوه
کلید واژه های مرتبط: مباهله ، فضایل ، امام علی(ع)

داستان مباهله

داستان مباهله

آيه مباهله
(فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين)(آل عمران: 61).
«هركس با تو پس از آن كه آگاه شدى، به مجادله برخيزد ، بگو بياييد تا بخوانيم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود وزنان شما را، و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنت خدا بر گروه دروغگو بفرستيم » .
مفسران مى نويسند: پيامبر اسلام(ص) به موازات مكاتبه با سران دول جهان، و مراكز مذهبى نامه اى به اسقف نجران «ابوحارثه »نوشت و طى آن نامه ساكنان «نجران » را به آئين اسلام دعوت نمود اينك مضمون نامه آن حضرت:
«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب (اين نامه اى است) ازمحمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب و احمد را ستايش مى كنم و شماها را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت مى نمايم، شما را دعوت مى كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آئيد ، و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد (لااقل) بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه) بپردازيد (كه در برابر اين مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مى كند) و در غيراين صورت به شما اعلام خطر مى شود» (1) .
و برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مى كند: پيامبر آيه مربوط (2) به اهل كتاب را كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوت شده اند ، نيز نوشت.
نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه پيامبر را به «اسقف » دادند، وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براى تصميم شورائى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد، يكى از افراد طرف مشورت «شرحبيل » بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت كامل داشت، وى در پاسخ اسقف چنين اظهار نمود، اطلاعات من در مسائل مذهبى بسيار ناچيز است ، بنابراين من حق اظهار نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شور مى شديد ، من مى توانستم راه حلهائى در اختيار شما بگذارم.
ولى ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه: ما كرارا از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم: روزى منصب نبوت از نسل «اسحاق » به فرزندان «اسماعيل » انتقال خواهد يافت. و هيچ بعيد نيست كه «محمد» كه از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد.
شورا نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئتى از نجران » به مدينه برود ، تا از نزديك با محمد (ص) تماس گرفته و دلائل نبوت او را بررسى كنند.
شصت تن از زبده ترين و داناترين مردم نجران انتخاب شدند و در راس آنان سه پيشواى مذهبى بود اين سه تن عبارت بودند از:
1 – «ابوحارثه بن علقمه » كه اسقف اعظم نجران كه نماينده رسمى كليساهاى روم در حجاز بود.
2 – «عبدالمسيح » رئيس هيئت و به عقل و تدبير و كاردانى معروف بود.
3 – «ايهم » كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمار مى رفت (3) .
هيئت نجران، طرف عصر درحالى كه لباسهاى تجملى ابريشمى بر تن و انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شده به پيامبر سلام كردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم درمسجد، پيامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنان ناراحت شده است، اما علت ناراحتى را ندانستند، فورا با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائى با آنان داشتند، تماس گرفتند و جريان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حل اين گره به دست على بن ابى طالب(ع)است، آنان به اميرمومنان مراجعه كردند على(ع)در پاسخ آنها چنين گفت: شما بايد لباسهاى خود را تغيير دهيد، و با وضع ساده، بدون زر و زيور به حضور حضرت بيائيد. در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيدگرفت » .
نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضر پيامبر شده و سلام كردند، پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنان را داد، و برخى از هدايائى را كه براى وى آورده بودند، پذيرفت.
نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كه وقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود رادر مسجد مدينه در حالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند (4) .
سيره نويس معروف «برهان الدين حلبى » مى نويسد: پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداى يگانه، و تسليم در برابر اوامر او دعوت مى كنم، سپس آياتى چنداز قرآن براى آنان خواند.
آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداى يگانه است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مى نمائيم.
پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مى گوييد خداى يگانه را پرستش مى كنيد در صورتى كه شماها صليب را مى پرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمى كنيد و مسيح را فرزند خدا مى دانيد.
نمايندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زيرا مادر او مريم، بدون نزديكى با كسى ، او را به دنيا آورد، ناچار بايد او فرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحى بر پيامبر نازل شد و اين آيه را آورد:
(ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون) (آل عمران: 59).
تولد عيسى از مادر بدون آن كه كسى با او نزديكى كند، نزد خدا همچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش او هم فورا موجود شد(بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل برالوهيت او نيست).
مسيحيان نجران در مقابل منطق وحى ناگزير شدند راه مجادله در پيش گيرند و پيشنهاد مباهله داده اند، در آن موقع پيك الهى نازل شد پيامبر را نيز به مباهله مامور ساخت، طرفين به فيصله دادن مساله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براى مباهله حاضر و آماده شوند.
وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج از شهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان و بستگان زياد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزيد و اين چهار تن جز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسى ديگر نبود.
سران هيئت نمايندگى نجران با يكديگر گفتگو مى كردند و مى گفتند اگر محمد با شكوه مادى به ميدان مباهله وارد شود، اعتمادى به ادعاى او نيست، و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراى مباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تا آنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است، هنوز در اين گفتگو بودند كه چهره هاى معصومى براى آنان آشكار گشت همگى باهم گفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرد دروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمى دهد و لذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتند قرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزيه (ماليات سرانه)بپردازند و در برابر آن حكومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع كنند.
عائشه مى گويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود را زير چادر مشكى رنگى، وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) زمخشرى پس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مى نويسد: سرگذشت مباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء است و سندى زنده بر حقانيت آئين اسلام مى باشد.
داستان مباهله بزرگترين سند فضيلت براى اهل پيامبر است زيرا الفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايه اى از فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كه حسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را يگانه زن منتسب به خاندان خويش مى خواند، از شخص على(ع)به عنوان «انفسنا» تعبير مى كند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را به منزله جان پيامبر مى داند، فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص از نظر معنويت و فضيلت به پايه اى برسد كه خداوند بزرگ او را به منزله جان و روح پيامبر بخواند.

آيا اين آيه گواه برترى اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟
از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مى شود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فرد مسلمانى در مسائل مذهبى مى تواند با مخالفان خود به مباهله برخيزد و شيوه مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده براى اطلاع بيشتر به كتاب «نورالثقلين » مراجعه بفرمائيد (5) .
در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره)چنين مى خوانيم:
«مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى به پيروى از نخستين پيشواى اسلام، مى تواند در راه اثبات حقيقتى ازحقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان درخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد و محكوم سازد (6) .
در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه، موضوع مباهله را در كتابهاى خود آورده اند از ميان علماء و دانشمندان اهل تسنن شصت نفر در كتابهاى خود پيرامون اين سرگذشت سخنانى گفته اند و نكاتى يادآور شده اند كه برخى را يادآور مى شويم:
1 – مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانه است، مى نويسد:
«معاويه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع)را سب نمى كنى؟ جواب داد: به خاطر سه خصلتى كه على(ع)داشت و من آرزو مى كنم كه يكى از آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مى گويد: هنگامى كه آيه مباهله نازل گرديد پيامبر على(ع) و فاطمه و حسنين عليهم السلام را خواست وقتى همگى جمع شدند، پيامبر گفت: «اللهم هولاء اهلى » آنان اهل بيت من هستند (7) .
2 – حاكم نيشابورى در مستدرك خود مى گويد:
«اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دست على و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س)را پشت سر قرار داد و رو به هيئت نمايندگى نجران كرد و گفت: «هولاء ابنائنا وانفسنا و نسائنا فهلموا انفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين » .
«اينان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نيز برخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنت خدا را بر گروه دروغگويان بفرستيم » (8) .
3 – ثعلبى در تفسير خود مى نويسد:
«هنگامى كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد، حسين(ع)را در آغوش داشت و دست حسن(ع)را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س)پشت سر پيامبر و على(ع)نيز پشت سر فاطمه گام بر مى داشتند در اين موقع اسقف نجران گفت: «يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سالواالله ان يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا» .
«همكيشان من ، من چهره هاى معصومى را مشاهده مى كنم كه اگر از خداوند بخواهند كه كوهى را از بيخ بكند، خدا دعاى آنان رامستجاب مى كند ، هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مى شويد» (9) .
4 – زمخشرى در كشاف پس از نقل جمله هايى كه از ثعلبى نقل كرديم، مى گويد:
«اسقف نجران افزود: به خدائى كه جان من در دست او است، نابودى اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيت از بدن شما كنده مى شود و به صورت حيوانات مسخ شده در مى آئيد و صحرا براى شما كانونى از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران رامى كند» (10) .
5 – ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مى كند كه اميرمومنان روز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آيه مباهله احتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه پيوند خويشاوندى وى با پيامبر از من نزديك تر باشد، او را جان و نفس خود و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى كند؟ همه اعضاء شورى به تصديق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسى را به اين خصوصيت سراغ نداريم (11) .

پي نوشتها:

1) البدايه والنهايه: ص 53 – بحارالانوار: ج 21، ص 285.
2) منظور آيه «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بينناو بينكم…» (آل عمران: 64)- بحارالانوار: ج 21، ص 287.
3) تاريخ يعقوبى: ج 2، ص 66.
4) سيره حلبى: ج 3، ص 239.
5) نورالثقلين: ج 1، ص 292 – 291.
6) در برخى از روايات اسلامى نيز به اين موضوع تصريح شده است،به اصول كافى، كتاب دعا، باب مباهله،ص 538 مراجعه فرمائيد.
7) صحيح مسلم: ج 7، ص 120.
8) مستدرك ج 3، ص 150.
9) عمده ابن بطريق، ص 95.
10) كشاف: ج 1، ص 193.
11) صواعق: ص 154.

نویسنده: جعفر سبحاني
منبع: سایت دفتر تبلیغات اسلامی حوزه قم (شعبه اصفهان)
کلید واژه های مرتبط: فضایل امام علی (ع)، آیه مباهله ، قرآن