علي ( عليه السلام ) فاتح خيبر

علي ( عليه السلام ) فاتح خيبر
———
نویسنده: سيد جعفر شهيدي
منبع: ميقات حج – سال نهم – شماره سي وچهارم – زمستان 1379
کلید واژه های مرتبط: جنگ خیبر، غزوه خیبر، فاتح خیبر

جنگ خیبر

جنگ خیبر
اشک می بارید از چشمان سلمان مثل ابر

گفت من یک قطره ام پیش تو ای دریای صبر!

ای خوشا «اللهُ نور»ی که توئی پروانه اش

خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانه اش

همچنان از طرح آن روزم پشیمانم هنوز

آن همه خندق چرا کندیم؟ حیرانم هنوز

در سپاه ما مگر آن روز شیر حق نبود

حاجتی دیگر به حفر آن همه خندق نبود

خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود

تا پرید این سو و جولان داد «عمرو عبدِوُد»

هی رجز می‌خوانَد و هی بی قراری می کنی

وای از آن ساعت که تو قصد شکاری می کنی

«لا فتی»! پیش آمدی «لا سیف» در دستان تو

گفت احمد: نه، ولی نه از هراسِ جانِ تو

گفت نه، تا دیگری با «عمرو» رو در رو شود

گفت نه، تا دست آن پر ادّعاها رو شود

دیدمت شیر جوان! تا ‌آمدی غرّان ز رَه

گفتی: اِنّی فارِسٌ، سَمَّیتُ اُمّی حیدَرَه

عمرو! آن «هل من مبارز» شد صدای آخرت

خوب می بینم که می چرخد اجل دور سرت

گیرم از جنگاوران بر تو کسی غالب نبود

اسم آن ها که علی ابن ابی طالب نبود

در زمین با هر که جنگیدی تو بردی پهلوان!

دور دور ماست دیگر، ما یلان آسمان

قلب حق در سینه ی من در پس این جوشن ست

جنگ با «قهار» تکلیفش از اول روشن ست

آمدم تا جان بگیرم یا که از جان بگذرم

آمدم با ضربتی از جن و انسان بگذرم

روز خندق را همان روز الستم می کنی

خون فرقم را تو می ریزی و مستم می کنی

فرق من باز و سپر باز و دهان تیغ باز

با سه لب، لبیک می‌گویم در این راز و نیاز

باده مست و باده نوشان مست و ساقی مستِ مست

مست می‌چرخد به دورش عالمی ساغر به دست

پس «الا یا ایها الساقی ادر کاساً» عظیم

تیغ را برگیر، بسم الله رحمن الرحیم

برق هیبت در نگاهت چشم او را خیره کرد

ناگهان گردی به پا شد که هوا را تیره کرد

تا به راه انداختی آن گردباد حیدری

عمرو جای جنگ شد مبهوت آن جنگاوری

دم به دم چرخیدی و چرخاندی آن تیغ دو دم

هم چپ و هم راست بودی، پلک تا می زد به هم

در زمین با لرزه‌ی گامت قیامت می کنی

«یا قسیم النار و الجنة»! چه قسمت می کنی؟

می زنی شمشیر هم چون آذرخشی مرگ بار

نه، نمی فهمد زبانی عمرو، الا ذوالفقار

تیغ با آن وزن در دستان تو مثل پرست

پر درآورده ست، حق دارد، به دست حیدرست

یک نفس بر عمرو می تازی و او درمانده‌ است

تیغ هم مثل سپر در دست دیگر مانده است

هر چه دارد در دفاع از جان خود رو می کند

پیش تو شیر قدیمی کار آهو می کند

باورش می شد اگر رزم تو در بدر و اُحُد

پیش تیغت وا نمی ماند این چنین در کار خود

گفت با خود بی رقیبم چون که دیگر حمزه نیست

او نمی دانست سیف الله، بعد از این علی‌ ست

باورش شد پنجه ها وقتی اسیر شیر بود

باورش شد قدرت بازویت امّا دیر بود

تیغ برّان بود، امّا تیغِ ایمان را زدی

پای او نه پایه های کفر و عصیان را زدی

نقشه ی اهل تکاثر باز نقشی شد بر آب

شَر به خاک افتاد و سر خم کرد پیش بوتراب

آمدی چون عید نو تا قفل زندان بشکنی

دیو مردم خوار را چنگال و دندان بشکنی

پای آن دیو سیه از روی زانو شد دو نیم

چیست پا، وقتی نیاید در صراط المستقیم؟

مثل بت آن کوه آهن بر زمین افتاده بود

کفر بر پای امیر المومنین افتاده بود

عمرو!، عُمرت غرورت از کفت بیرون کشید

عبدِ «وَد» بودی و عبد «رَب» تو را در خون کشید

خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا؟

عمرو! ـ چشمت کورـ با حیدر در افتادی چرا؟

عرش هم تکبیر گفت از شور پیکارت علی!

عقل انگشتش به لب، وامانده در کارت علی!

در دلم توفان اسرار تو دامن می کشد

وای اگر گویم، ابوذر تیغ بر من می کشد

آن که پیش ضربتش اعمال ما فانی ست کیست؟

آن که می داند در این عالم که حیدر کیست، کیست؟

من کم آوردم، ببین لبریز شد دریای من

باز هم با چاه رازت را بگو مولای من
نویسنده: قاسم صرافان
منبع: ———
کلید واژه های مرتبط: مدح ، ولایت

نماینده مخصوص پیامبر در اعلان برائت

نماینده مخصوص پیامبر در اعلان برائت
حضرت علی – علیه السلام به فرمان خدا آیات سوره برائت و قطعنامه ویژه ریشه کن ساختن بت پرستی را، به هنگام حج، برای همه قبایل عرب برخواند وبرای این کار، درست در جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تکیه کرد.

تاریخ اسلام حاکی است که در آن روزی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم رسالت خود را اعلان نمود، در همان روز نیز خلافت وجانشینی حضرت علی – علیه السلام را پس از خود اعلام کرد.

پیامبر گرامی در طول رسالت بیست وسه ساله خود، گاهی به صورت کنایه واشاره وکرارا به تصریح، لیاقت وشایستگی حضرت علی – علیه السلام را برای پیشوایی وزمامداری امت به مردم یاد آوری می کرد وافرادی را که احتمال می داد پس از درگذشت وی با حضرت علی – علیه السلام در افتند واز در مخالفت با او در آیند اندرز می داد ونصیحت می کرد واحیانا از عذاب الهی می ترساند.

شگفت آور اینکه هنگامی که رئیس قبیله بنی عامر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیشنهاد کرد که حاضر است از آیین او سرسختانه دفاع کند اما مشروط به اینکه زمامداری را پس از خود به او واگذار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ او فرمود:

«الامر الی الله یضعه حیث شاء» (1)

یعنی: این امر در اختیار خداست وهرکس را برای این کار انتخاب کند او جانشین من خواهد بود.

هنگامی که حاکم یمامه پیشنهادی مشابه پیشنهاد رئیس قبیله بنی عامر مطرح کرد، باز هم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخت برآشفت ودست رد بر سینه او زد. (2)

با وجود این، پیامبر گرامی در موارد متعدد وبه عبارات مختلف حضرت علی – علیه السلام را جانشین خود معرفی می کرد وازا ین راه به امت هشدار می داد که خدا حضرت علی را برای وصایت وخلافت انتخاب کرده و او در این کار اختیاری نداشته است. از باب نمونه مواردی را در اینجا یاد آور می شویم:

1 – در آغاز بعثت، هنگامی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا مامور شد که خویشاوندان خود را به آیین اسلام دعوت کند، در آن جلسه، حضرت علی – علیه السلام را وصی ووزیر وخلیفه خویش پس از خود خواند.

2 – هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رهسپار تبوک شد موقعیت حضرت علی – علیه السلام را نسبت به خود به سان موقعیت هارون نسبت به موسی – علیه السلام بیان داشت وتصریح کرد که همه مناصبی را که هارون داشت، جز نبوت، حضرت علی – علیه السلام نیز داراست.

3 – به بریده ودیگر شخصیتهای اسلام گفت: علی – علیه السلام شایسته ترین زمامدار مردم پس از من است.

4 – در سرزمین غدیر ودر یک اجتماع هشتاد هزار نفری(یا بیشتر) دست حضرت علی – علیه السلام را گرفت واو را به مردم معرفی کرد وتکلیف مردم را در این مورد روشن ساخت.

علاوه بر تصریحات یاد شده، گاهی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم بعضی کارهای سیاسی را به حضرت علی – علیه السلام واگذار می کرد و از این طریق افکار جامعه اسلامی را برای تحمل زمامداری حضرت علی آماده می ساخت. از باب نمونه، جریان زیرا را بررسی می کنیم:

متجاوز از بیست سال بود که منطق اسلام در باره شرک ودوگانه پرستی در سرزمین حجاز ودر میان قبایل مشرک عرب انتشار یافته بود واکثر قریب به اتفاق آنها از نظر اسلام در باره بتان وبت پرستان آگاهی پیدا کرده بودند ومی دانستند که بت پرستی چیزی جز یک تقلید باطل از نیاکان نیست ومعبودهای باطل آنان چنان ذلیل وخوارند که نه تنها نمی توانند در باره دیگران کاری انجام دهند بلکه نمی توانند حتی ضرری از خود دفع کنند ویا نفعی به خود برسانند وچنین معبودهای زبون وبیچاره در خور ستایش وخضوع نیستند.

گروهی که با وجدان بیدار ودل روشن به سخنان رسول گرامی گوش فرا داده بودند در زندگی خود دگرگونی عمیقی پدید آوردند واز بت پرستی به توحید ویکتاپرستی گرویدند. خصوصا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مکه را فتح کرد وگویندگان مذهبی توانستند در محیط آزاد به تبیین وتبلیغ اسلام بپردازند تعداد قابل ملاحظه ای از مردم به بت شکنی پرداختند وندای توحید در بیشتر نقاط حجاز طنین انداز شد. ولی گروهی متعصب ونادان که رها کردن عادات دیرینه برای آنان گران بود، گرچه پیوسته با وجدان خود در کشمکش بودند، از عادات زشت خود دست بر نداشتند واز خرافات واوهام پیروی می کردند.

وقت آن رسیده بود که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم هر نوع مظاهر بت پرستی وحرکت غیر انسانی را با نیروی نظامی درهم بکوبد وبا توسل به قدرت، بت پرستی را که منشا عمده مفاسد اخلاقی واجتماعی ویک نوع تجاوز به حریم نسانیت بود(وهست) ریشه کن سازد وبیزاری خدا ورسولش را در منی ودر روز عید قربان ودر آن اجتماع بزرگ که از همه نقاط حجاز در آنجا گرد می آیند اعلام بدارد. خود آن حضرت یا شخص دیگری قسمتی از اول سوره برائت را، که حاکی از بیزاری خدا وپیامبر او از مشرکان است، در آن اجتماع بزرگ بخواند وبا صدای رسا به بت پرستان حجاز اعلام کند که باید وضع خود را تا چهار ماه دیگر روشن کنند، که چنانچه به آیین توحید بگروند در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت وبه سان دیگران از مزایای مادی ومعنوی اسلام بهره مند خواهند بود، ولی اگر بر لجاجت وعناد خود باقی بمانند، پس از چهار ماه باید آماده نبرد شوند وبدانند که در هرجا دستگیر شوند کشته خواهند شد.

آیات سوره برائت هنگامی نازل شد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم به شرکت در مراسم حج نداشت. زیرا در سال پیش، که سال فتح مکه بود، در مراسم حج شرکت کرده بود وتصمیم داشت که در سال آینده نیز که بعدها آن را«حجة الوداع » نامیدند در این مراسم شرکت کند. از این رو ناچار بود کسی را برای ابلاغ پیامهای الهی انتخاب کند. نخست ابوبکر را به حضور طلبید وقسمتی از آغاز سوره برائت را به او آموخت واو را با چهل تن روانه مکه ساخت تا در روز عید قربان این آیات را برای آنان بخواند.

ابوبکر راه مکه را در پیش گرفت که ناگهان وحی الهی نازل شد وبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد که این پیامهارا باید خود پیامبر ویا کسی که از اوست به مردم برساند وغیر ازاین دو نفر، کسی برای این کار صلاحیت ندارد. (3)

اکنون باید دید این فردی که از دیده وحی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است واین جامه بر اندام او دوخته شده است کیست؟

چیزی نگذشت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی – علیه السلام را احضار کرد وبه او فرمان داد که راه مکه را در پیش گیرد وابوبکر را در راه دریابد وآیات را از او بگیرد وبه او بگوید که وحی الهی پیامبر را مامور ساخته است که این آیات را باید یا خود پیامبر ویا فردی از اهل بیت او برای مردم بخواند واز این جهت انجام این کار به وی محول شده است.

حضرت علی – علیه السلام با جابر وگروهی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، در حالی که بر شتر مخصوص پیامبر سوار شده بود، راه مکه را در پیش گرفت وسخن آن حضرت را به ابوبکر رسانید. او نیز آیات را به حضرت علی – علیه السلام تسلیم کرد.

امیرمؤمنان وارد مکه شد ودر روز دهم ذی الحجه بالای جمره عقبه، با ندایی رسا سیزده آیه از سوره برائت را قرائت کرد وقطعنامه چهار ماده ای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با صدای بلند به گوش تمام شرکت کنندگان رسانید. همه مشرکان فهمیدند که تنها چهار ماه مهلت دارند که تکلیف خود را با حکومت اسلام روشن کنند. آیات قرآن و قطعنامه پیامبر تاثیر عجیبی در افکار مشرکین داشت وهنوز چهار ماه سپری نشده بود که مشرکان دسته دسته به آیین توحید روی آوردند وسال دهم هجرت به آخر نرسیده بود که شرک در حجاز ریشه کن شد.
تعصبهای ناروا

هنگامی که ابوبکر از عزل خود آگاه شد با ناراحتی خاصی به مدینه بازگشت وزبان به گله گشود وخطاب به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: مرا برای این کار (ابلاغ آیات الهی وخواندن قطعنامه) لایق وشایسته دیدی، ولی چیزی نگذشت که از این مقام برکنارم کردی. آیا در این مورد فرمانی از خدا رسید؟

پیامبر با لحنی دلجویانه فرمود که پیک الهی فرا رسید وگفت که جز من ویا کسی که از خود من است دیگری برای این کار صلاحیت ندارد. (4)

برخی از نویسندگان متعصب که در تحلیل فضایل حضرت علی – علیه السلام انحراف خاصی دارند عزل ابوبکر ونصب حضرت علی – علیه السلام را به مقام مذکور چنین توجیه کرده اند که ابوبکر مظهر شفقت وحضرت علی – علیه السلام مظهر قدرت شجاعت بود وابلاغ آیات وخواندن قطعنامه به شجاعت قلبی وتوانایی روحی نیازمند بود واین صفات در حضرت علی – علیه السلام بیشتر وجود داشت.

این توجیه، جز یک تعصب بیجا نیست. زیرا، چنانکه گذشت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علت این عزل ونصب را به نحو دیگر تفسیر کرد وگفت که برای این کار جز او وکسی که از اوست صلاحیت ندارد.

ابن کثیر در تفسیر خود حادثه را به طور دیگر تحلیل کرده است. او می گوید: شیوه عرب این بود که هرگاه کسی می خواست پیمانی را بشکند باید نقض آن را خود آن شخص یا یک نفر از بستگان او انجام دهد ودر غیر این صورت پیمان به صورت خود باقی می ماند. از این جهت حضرت علی – علیه السلام برای این کار انتخاب شد.

نارسایی این توجیه بسیار روشن است. زیرا هدف اساسی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از اعزام حضرت علی – علیه السلام برای خواندن آیات وقطعنامه شکستن پیمانهای بسته شده نبود تا یکی از بستگان خود را بفرستد، بلکه صریح آیه چهارم از سوره توبه این است که به پیمان افرادی که به مقررات آن کاملا عمل نموده اند احترام بگذارد تا مدت پیمان سپری گردد. (5) بنابراین، اگر نقض پیمانی نیز نسبت به پیمان شکنان در کار بوده کاملا جنبه فرعی داشته است. هدف اصلی این بود که بت پرستی یک امر غیر قانونی ویک گناه نابخشودنی اعلام شود.

اگر بخواهیم در این حادثه تاریخی بی طرفانه داوری کنیم، باید بگوییم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به امر الهی قصد داشت در دوران حیات خود دست حضرت علی – علیه السلام را در مسائل سیاسی وامور مربوط به حکومت اسلامی باز بگذارد تا مسلمانان آگاه شوند وعادت کنند که پس از غروب خورشید رسالت، در امور سیاسی وحکومتی باید به حضرت علی – علیه السلام مراجعه کنند وپس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای این امور فردی شایسته تر از حضرت علی – علیه السلام نیست. زیرا آشکارا دیدند که یگانه کسی که از طرف خدا برای رفع امان از مشرکان مکه، که از شؤون حکومت است، منصوب شد همان حضرت علی – علیه السلام بود.

پی نوشت ها:

1 – تاریخ طبری، ج 8، ص 84 وتاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 65.

2 – طبقات ابن سعد، ج 1، ص 262.

3 – لا یؤدیها عنک الا انت او رجل منک ودر برخی از روایات وارد شده است: او رجل من اهل بیتک. سیره ابن هشام، ج 4، ص 545 وغیره.

4 – روح المعانی، ج 10، تفسیر سوره توبه، ص 45.

5 – الا الذین عاهدتم من المشرکین ثم لم ینقصوکم شیئا و لم یظاهروا علیکم احدا فاتموا الیهم عهدهم الی مدتهم ان الله یحب المتقین .

ازمیان مشرکان، آنان که با شما پیمان بسته اند واز عمل به آن چیزی فروگذار نکرده اند وبر ضد شما با کسی همپشتی نکرده اند، پیمان خود با ایشان را تا اتمام مدت مدت آن حفظ کنید که خداوند تقوا پیشگان را دوست دارد.
نویسنده: سبحانی، جعفر
منبع: فروغ ولایت
کلید واژه های مرتبط: اعلان برائت ، کفار ، منافقین ، ماموریت امام علی (ع)

ماموریت علی(ع) در اعلان برائت از مشرکین

ماموریت علی(ع) در اعلان برائت از مشرکین
سال نهم هجرت رو به اتمام بود و ماه ذی حجه و ایام حج فرا می رسید. شهر مکه پس از اینکه به دست پیغمبر اسلام فتح شد در برابر اسلام تسلیم و خاضع گردید و بتها در هم شکسته شد و حاکم شهر مکه نیز از طرف پیغمبر اسلام تعیین می شد – چنانکه پیش از این گذشت – و خلاصه از نظر سیاسی و اداری به دست مسلمانان اداره می شداما با تمام این احوال هنوز افراد مشرک و بت پرست در مکه و اطراف آن بسیار بودند که به همان آیین شرک و بت پرستی روزگار به سر می بردند و حتی در انجام مراسم حج و طواف و غیره آزادانه طبق آیین خود آنها را انجام می دادند، در این سال آیات سوره برائت که متضمن دستور نقض قرارداد با مشرکان و رسوا کردن منافقان و متخلفان جنگ تبوک بود بر پیغمبر اسلام نازل شد و رسول خدا(ص) مامور شد به وسیله ای آنها را بر مشرکین ابلاغ کند و جلوی مراسم غلط و عادات زشت آنها را که به عنوان حج و طواف انجام می دادند بگیرد و شهر مکه و مراسم حج را از آلودگی به شرک و بت پرستی پاک سازد و اساسا مشرکین جزیرة العرب و کسانی که با پیغمبر پیمانی ندارند تکلیف خود را از آن تاریخ تا چهار ماه دیگر برای انتخاب مذهب حق و پذیرفتن حکومت اسلام روشن کنند. . . (1)

رسول خدا(ص)ابو بکر را با گروهی که برخی شماره آنها را تا سیصد نفر نوشته اند، مامور کرد به حج برود و آیات مزبور را در اجتماعات حاجیان بر مردم قرائت کند.

ابو بکر برای انجام ماموریت خود حرکت کرد ولی پس از رفتن آنها چیزی نگذشت که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و این فرمان را از جانب خدای تعالی در مورد ابلاغ آیات برائت به آن حضرت ابلاغ نمود که خدا می فرماید:

«لا یؤدی عنک الا انت او رجل منک ».

[این آیات را کسی از سوی تو جز خودت یا مردی که از تو باشد شخص دیگری نباید ابلاغ کند!]

رسول خدا(ص)به دنبال نزول این فرمان علی(ع)را طلبید و به او دستور داد بر شتر مخصوص خود سوار شود و به دنبال ابو بکر برود و آیات را از او بگیرد و این ماموریت مهم و خطرناک را خود او انجام دهد.

علی(ع)با چند تن که از آن جمله جابر بن عبد الله بود به دنبال ابو بکر حرکت کرد و به اختلاف نقل در«ذی الحلیفه »یا در«روحاء»و یا در«جحفه »به او رسید و آیات رااز او گرفت تا به مکه ببرد و آنها را که به عنوان قطعنامه ای از طرف پیغمبر اسلام برای مشرکان و کافران بود بر حاجیان ابلاغ کند. در اینجا روایات از طریق شیعه و اهل سنت به اختلاف نقل شده و در بسیاری از روایات که از اهل سنت نیز روایت شده و سیوطی در کتاب در المنثور و دیگران در کتابهای خود نقل کرده اند این گونه است که علی(ع)به ابو بکر فرمود:

پیغمبر تو را مخیر ساخته که همراه من به مکه بیایی و یا از همین نقطه به سوی مدینه بازگردی ولی ابو بکر که ترسیده بود مبادا در مذمت او آیه ای نازل شده باشد ترجیح داد به مدینه باز گردد و چون به شهر رسید با کمال ناراحتی به نزد رسول خدا(ص)رفته و گفت:

آیا درباره من چیزی بر تو نازل شده(که مرا از این ماموریت معزول و علی(ع)را به جای من منصوب داشتی)؟

فرمود: نه، بلکه جبرئیل به نزد من آمد و به من گفت: خدای تعالی فرموده این آیات را نباید کسی از سوی تو جز خودت یا کسی که از تو باشد ابلاغ کند!ابو بکر که این سخن را شنید نگرانیش برطرف شد.

و در پاره ای از روایات اهل سنت آمده که ابو بکر به عنوان امارت حج در آن سال به حج رفت و علی(ع)نیز به همراه او برای ابلاغ آیات برائت و سایر دستوراتی که مامور به ابلاغ آنها بود برفت. ولی نقل اول از جهاتی که برخی از آنها در ذیل می آید معتبرتر و به صحت نزدیکتر است که بر اهل فن و تحقیق پوشیده نیست.

مطلب دیگری که روایات این داستان به دست می آید آن است که امیر المؤمنین(ع) علاوه بر ابلاغ آیات برائت مامور به ابلاغ چند دستور دیگر نیز شده بود که در آیات برائت نبود، چنانکه در روایتی از آن حضرت نقل شده که فرمود:

من مامور به ابلاغ چهار چیز شده بودم:

1. کسی جز افراد با ایمان نباید داخل کعبه شود.

2. کسی حق ندارد با بدن برهنه طواف کند.

3. از این به بعد هیچ مشرکی حق ندارد به مسجد الحرام وارد شود. . هر کس با رسول خدا(ص)عهد و پیمانی دارد تا پایان مدت، عهد و پیمانش محترم و پابرجاست و هر کس پیمانی و عهدی ندارد چهار ماه مهلت دارد تا تکلیف خود را روشن کند.

در حدیث دیگری است که این مواد را پیش از قرائت آیات برائت ابلاغ می کرد و سپس آیات برائت را بر آنها می خواند.

و بدین ترتیب معلوم می شود که دایره ماموریت علی(ع)وسیعتر از ابلاغ خصوص آیات برائت بود، زیرا از موضوع داخل نشدن افراد بی ایمان در کعبه و جلوگیری از طواف کردن با بدن برهنه، در آیات برائت ذکری نشده بود گذشته از آنکه در خود روایت بالا و وحی الهی که درباره ماموریت مزبور فرموده بود: «لا یؤدی عنک الا انت او رجل منک »این ماموریت مقید به ابلاغ آیات برائت بالخصوص نشده و نامی از ماموریت خاصی به میان نیامده است، و به هر صورت یکی دیگر از دلایل قطعی و مسلم خلافت بلافصل علی(ع) بدین ترتیب در کتابهای اهل سنت و جماعت آمده و بدان اعتراف کرده اند، اگر چه وقتی در برابر استدلال دانشمندان بزرگوار شیعه به این حدیث قرار گرفته و نتوانسته اند آن را انکار کنند در صدد تاویل و توجیه بر آمده و سخنانی دور از انصاف و عدالت گفته اند، که نقل آنها و تحقیق بیشتر در این باره از وضع تدوین این کتاب خارج است و خواننده محترم باید برای اطلاع بیشتر به کتابهای کلامی و استدلالی که درباره امامت نوشته شده و یا به تفاسیر شیعه در ذیل آیات برائت مراجعه کند. (2)

و به هر صورت علی(ع)به دنبال انجام ماموریت به مکه آمد و آنچه را مامور به ابلاغ آن شده بود با کمال شجاعت و ایمان و با صدایی رسا و محکم در اجتماعات مکه و منی به مردم ابلاغ کرد و با تمام خطرهایی که ابلاغ این ماموریت برای او داشت در میان نگاههای تند و خشم آلود و چهره های غضبناک مشرکین ماموریت خود را با شمشیر برهنه ای که در دست داشت به مردم ابلاغ نمود.

پی نوشت ها:

1. برای اطلاع کافی از مضمون کامل آیات مزبور لازم است آیات اول سوره برائت را بدقت مطالعه و به تفسیر و شرح آنها مراجعه کرد.

2. و شاید با مراجعه به کتاب تفسیر المیزان، ج 9، صص 165 به بعد و دقت در ایرادها و پاسخها از مراجعه به کتابهای دیگر بی نیاز شوید.
نویسنده: رسولی محلاتی، سید هاشم
منبع: سایت حوزه
کلید واژه های مرتبط: