کسی از من پیش قدم تر نبود!

کسی از من پیش قدم تر نبود!
———
نویسنده: سبحانی تبریزی، جعفر
منبع: درسهایی از مکتب اسلام » مرداد 1340، سال سوم – شماره 6 (نمایه شده در پایگاه تخصصی مجلات نور)
کلید واژه های مرتبط: ———

بعثت از دیدگاه علی (ع)

بعثت از دیدگاه علی (ع)
ماه رجب را ماه اعیاد باید نامید. درنخستین روز آن، مدینه پیامبر شاهد ولادت با سعادت امام محمد باقر سلام الله علیه در سال 57 هجری بود.

دومین روز آن به روایتی فرخنده زادروز امام هادی (ع) است.و طبق روایتی دهمین روز ماه رجب،ولادت سراسر نور امام محمد جواد علیه الصلاه و السلام است.و می توان گفت درخشنده ترین روزهای این ماه پر برکت سیزدهم رجب است که نور تابان علی از درون خانه خاص خدا، سرزمین بطحا را روشن و پر فروغ ساخت و همانا در روز بیست و هفتم این ماه مبارک استاد بزرگ بشریت و اشرف کائنات و برترین انسان کامل، به پیامبری و نبوت برانگیخته شد. آن هم در چنان محیط خشن و سرتاپا وحشیگری که سنگدلان جاهلیت، با پنجه های درشت خود، پاره های تنشان را زنده به گور می کردند و از منش های انسانی هیچ بهره ای نبرده بودند.

در چنان روزگاران سیاهی که اندیشه های مردم نادان به پائین ترین سطح خود تنزل کرده بود و به جای تفکر و اندیشه، خیال و وهم حکمفرما بود، به جای پرستش خالق یکتا، از خاک و شن و یا از خرما بتهای بی جان و خرد با دست خود می ساختند و در برابرش تعظیم کرده، خم و راست می شدند، در آن دوران انحطاط اخلاقی که تاریخ مانندش را سراغ ندارد، چنان باغبانی به عالم وجود پای نهاد که خس و خاشاک را مبدل به گلهائی لطیف و میوه هائی شیرین کرد و خارهای دست و پا گیر را با سلاح ایمان و توکل از میان برداشت و به جای آنها درختانی سرسبز کاشت که ریشه هایش در اعماق زمین دوانیده و شاخه هایش سر به فلک کشیده «اصلها ثابت و فرعها فی السماء» رسول الله چنان درس رحمت و مهری به آنان آموخت که همان عربهای بیابانی سنگدل وقتی برای فتح مصر وارد آن دیار شدند، در خیابان خیمه زدند (همان جائی که اکنون فسطاط نام دارد) و پس از چند روز استراحت،هنگامی که خواستند به سوی آبادیهای مصر حرکت کنند، دیدند در یکی از چادرهای صحرائی، کبوتری لانه گرفته و در آشیانه اش تخم گذاری کرده، به فرمانده سپاه مسلمین مراجعه کردند، او اجازه نداد خیمه را بر سر لانه کبوتری که به آنجا پناه آورده، ویران کنند.

و بدینسان پیامبر اینچنین خارها را به گل تبدیل کرد از بعثت پیامبر و این راز آفرینش و واسطه وجوب و امکان و انسان کامل چه بگوئیم و چه بنویسیم که هرچه در لابلای 32 حرف ابجدی می نگریم، واژه ای را نمی توان یافت که آن را بشناساند و یا به زبان آشنا ترجمه کند جز از زبان کسی که در دامان محمد صلی الله علیه و آله تربیت یافته و در آغوش او درس جاودانه بودن را آموخته و به قول خود رسول الله جز او و خدایش کسی او را نشناخته، علی باید بعثت پیامبر را بیان کند، همو که کعبه آمال عارفان و قبله پارسایان است، فاتح اقلیم عشق و مصباح جمال ازلی، که کوکب دری وجودش از درون مقدس ترین نقطه روی زمین، خانه خدا و کعبه ناسکان، بر جهان مادی تابید تا معنویت را در سراسر گیتی بگستراند و جهانیان را به عبادت خدای کعبه و اطاعت رسول خدا دعوت نماید و بیرق های گمراهی و جهالت را از فراز خانه بلند خدا به حضیض اسفل السافلین افکند و رایت سبز هدایت را برافرازد که راهبرش و برادرش رسول الله فرمود: «لاعطین الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرار غیر فرار» و اینسان علی با برق ذوالفقارش قلب بت پرستان تاریخ را تا قیام قیامت به لرزه درآورد و خروش رعدآسای شمشیرآخته اش، هراس و رعب را در دل دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا انداخت تا آنجا که هنوز نام نامی و اسم گرامیش مایه امید و نوید دوستان و پیروانش می باشد، چنانکه مایه رعب و وحشت اعداء و دشمنانش است. از مطلب دور نشویم، و فراز سخن را به نخستین استاد سخن و فصاحت بسپاریم که او خود، بعثت رسول الله را توضیح دهد و از سخنان گرم و دلنشینش دوستان و محبانش را شاد سازد که سخن معشوق چه دلربا و شیرین است.

وانگهی علی آینه تمام نمای محمد است که تمام اشعه تابناک علم و عمل و اخلاق و منش پیامبر در وجودش کاملا منعکس شده است. (1)

1 – «و اشهد ان محمدا عبده و رسوله، ابتعثه و الناس یضربون فی غمره، و یموجون فی حیره، قد قادتهم ازمه الحین، و استغلقت علی افئدتهم اقفال الرین » و گواهی می دهم که محمد، بنده و فرستاده او است، او را در حالی برانگیخت که مردم در گرداب جهل فرو رفته بودند و در گمراهی و سردرگمی غوطه ور بودند.

خداوند در حالی رسولش را مبعوث کرد که مردم از شدت جهل و نادانی در گردابی از گرفتاریها و بدبختی ها به سر می بردند، در حیرت و سردرگمی غرق شده بودند. از سویی جهالت و گمراهی آنان را احاطه کرده و از سویی دیگر جنگ ها و حق کشی ها زندگی را بر آنان تلخ کرده بود.

در تاریخ بسیار دیده شده که همین جاهلان تند خوی بر سر یک مد طعام، سالهای متمادی به جنگ و خونریزی می پرداختند و با بهانه ای سست و واهی، دو طایفه بزرگ روبروی یکدیگر صف آرایی می کردند و آنقدر کشتار و خونریزی زیاد می شد تا آنکه از جنگ خسته شوند و دست از کارزار بردارند! حضرت امیر(ع) مردم آن دوران را به شترهایی تشبیه کرده است که افسارشان در دست دیگران است و آنان را به کشتارگاه می کشانند، زیرا هیچ فسادی در جهان مادی زیانبارتر از گمراهی و جهالت نیست و حضرت ادامه می دهد که بر دلهای تاریکشان چنان قفلی از زنگار گناه و گمراهی زده شده بود که راه حق را هرگز نمی یافتند تا جایی که فطرت انسانی خویش را نیز از یاد برده بودند، در چنین اوضاع و احوالی لازم بود که خداوند به حسب لطفش، رسولی را بفرستد تا مردم را به فطرت اولیه خود بازگرداند و آنان را از منجلاب گرفتاریها و جهالت ها برهاند و پرده را از جلوی دیدگانشان بردارد و راه مستقیم خدا را به آنان بنمایاند.

2- «ارسله علی حین فترة من الرسل و طول هجعة من الامم، و اعتزام من الفتن و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب و الدنیا کاسفه النور ظاهرة الغرور، علی حین اصفرار من ورقها و ایاس من ثمرها، و اغورار من مائها.

قد درست منار الهدی، و ظهرت اعلام الردی، فهی متجهمه لاهلها عابسة فی وجه طالبها، ثمرها الفتنه و طعامها الجیفة و شعارها الخوف و دثارها السیف »

(خطبه 89 نهج البلاغه)

پیامبرش را هنگامی به سوی مردم فرستاد که دیگر پیامبران نبودند و مردم در خوابی دراز می غنودند.

اسب فتنه در جولان،کارها پریشان، آتش جنگها فروزان ،جهان تیره و تار، فریب دنیا بر همگان چیره، باغ آن افسرده، برگ آن پژمرده، از میوه اش نومید، آبش در دل زمین ناپدید، نشانه های رستگاری ناپیدا، علامتهای گمراهی نمایان، دنیا با مردم خود ناخوش روی و با خواهنده خویش ترشروی، بارش محنت و آزار و خوردنیهای دنیا مردار، درونش بیم و خوف و بیرونش شمشیر آخته.

دراین فراز حضرت امیر (ع) وضعیت بسیار هولناک و تاریک آن روزگار جاهلی را ترسیم می کند که مردم عبرت بگیرند و از خود وی که جانشین پیامبر است فاصله نگیرند ولی چه باید کرد ؟ با اینکه چند صباحی از رحلت پیامبر نگذشته بود جاهلیت به آن مردم بازگشت و بسیاری علی را رها کردند و به سوی دیگران شتافتند.

علی (ع) آنها را یادآوری می کند که شما در چنان وضعیت فلاکت باری به سر می بردید ولی پیامبر شما را به آغوش اسلام راهنمایی کرد و از منجلاب هلاکت ها نجات داد «و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها» ولی چه شده است که امروز دارید همانند دیروز عمل می کنید ؟ اکنون فتنه بر شما فرود آمده همچون شتری که مهارش جنبان است و میانش سست و نااستوار.

از این دامی که دنیا برایتان گسترده خود را برهانید و بسوی وحی و وارث و جانشین به حق رسول (ص) بازگردید ! ولی چه شود که دگر بار ابرهای تیره ضلالت بر سر آنان سایه افکند و پرده های گمراهی دیده گانشان را از دیدن حق باز داشت تا آنجا که در روایت آمده است : «ارتد الناس بعد الرسول الا خمسة او سبعة ».

مردم پس از رسول خدا به قهقرا باز گشتند (به جاهلیت پیوستند) جز پنج نفر یا هفت نفر.

3- «ان الله بعث محمدا (ص) و لیس احد من العرب یقرا کتابا و لا یدعی نبوة، فساق الناس حتی بواهم محلتهم و بلغهم منجاتهم، فاستقامت قناتهم و اطمانت صفاتهم.

اما و الله ان کنت لفی ساقتها حتی تولت بحذافیرها ما ضعفت و لا جبنت و ان مسیری هذا کمثلها، فلانقبن الباطل حتی یخرج الحق من جنبه » (خطبه 33)

خدا محمد را بر انگیخت در حالی که از عرب کسی کتابی نخوانده بود و کسی ادعای پیامبری نکرده بود. محمد مردم را به راه راست دعوت کرد و آنان را به آن سوی کشاند و به رستگاری رساند تا آنکه کارشان استوار و جمعیتشان بر قرار گردید.

به خدا قسم من همواره در صف پیکار بودم تا سپاه جاهلیت از پای در آمد و روی برگرداند.

نه ضعیف بودم و نه هراس داشتم امروز هم همانگونه ام و آنان هم همان. باطل را چنان می شکافم تا حق از کنار آن آشکار گردد.

راستی چقدر این جاهلان نادان و این وارثان مشرکان درد به دل علی کردند که پیوسته از آنان می نالد و گله می کند.

چه شد که یک باره به یاد گذشته خویش افتادند و از اسلام علی دوری جستند و به جاهلیت خود بازگشتند و دست از کینه نکشیدند و کار را به جائی رساندند که در صحنه عاشورا به فرزند علی به صراحت و با کمال جسارت می گویند: ما به خاطردشمنی با پدرت تو را می کشیم !

4 – «… ان الله بعث رسولا هادیا بکتاب ناطق و امر قائم، لا یهلک عنه الا هالک. ان المبتدعات المشبهات هن المهلکات الا ما حفظ الله منها. و ان فی سلطان الله عصمه لامرکم فاعطوه طاعتکم غیر ملومة و لا مستکرة بها» (خطبه 169)

همانا خداوند پیامبری راهنما را برانگیخت با کتابی که به حق گویا بود و شریعتی برپا داشت هر که با او است بی گمان رستگار و پیروز است ولی آن کس که از پیامبر روی برگرداند، هلاک است و تبهکار. همانا آنچه در دین نبود و تازه پیدا شده و پدید آمده است و آنچه سنت نیست ولی شکل و شمایل سنت را دارد موجب تباهی است جز آنکه خدا رحم کند و بندگان را از آن برهاند. حکومتی که از جانب خدا برپا شده نگهبان کارهای شماست. پس اطاعت کنید و فرمانش را گردن نهید بدون کراهت و با طیب خاطر.

5 – «و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالدین المشهور و العلم الماثور و الکتاب المسطور و النور الساطع و الضیاء اللامع و الامر الصادع، ازاحة للشبهات و احتجاجا بالبینات و تحذیرا بالآیات و تخویفا بالمثلات و الناس فی فتن انجذم فیهاحبل الدین و تزعزعت سواری الیقین و اختلف النجر و تشتت الامر و ضاق المخرج و عمی المصدر فالهدی خامل و العمی شامل، عصی الرحمن و نصر الشیطان و خذل الایمان، فانهارت دعائمه و تنکرت معالمه و درست سبله و عفت شرکه.

اطاعوا الشیطان فسلکوا مسالکه و وردوا مناهله، بهم سارت اعلامه و قام لواؤه فی فتن داستهم باخفافها و وطاتهم باظلافها و قامت علی سنابکها فهم فبها تائهون حائرون جاهلون مفتونون فی خیر دار و شر جیران » (خطبه 2 نهج البلاغه)

و گواهی می دهم که محمد صلی الله علیه و آله نبی او و پیامبر اوست. او را فرستاد با دین آشکار و نشانه های پدیدار و قرآنی روشن، که نوری است درخشنده و چراغی است فروزنده. دستورهایش روشن است و عیان، تا گرد دودلی از دلها بزداید و با حجت و برهان مردم را ملزم گرداند.

نشانه هایش را ببینند و بیش از این با یکدیگر نستیزند و از گناه بر خویشتن بترسند و پارسا گردند و این در حالی بود که مردم گرفتار بلاها بودند.

رشته دین سست بود و نا استوار و پایه های ایمان ناپایدار. حقیقت با خیال به هم آمیخته و تمام کارها آشفته، چراغ هدایت بی فروغ، دیدگان حقیقت بین کور، همگی از خدا روی بر گرفته و به سوی شیطان شتافته بودند.

پایه های دین ویران و شریعت بی نام و نشان بود چرا که راههایش پوشیده و ناهموار، شیطان را می پرستیدند و از او رهنمایی می جستند و همچون گله ای که به آبشخور رود در پی او می رفتند، تخم دوستی شیطان را در دل خویش کاشتند و پرچمش را برافراشتند و فتنه همواره آنان را پایمال می کرد و ناخن های تیزش را در بدنشان فرومی برد و آنان در منجلاب فتنه سرگردان و درمانده بودند و به نادانی فریب شیطان می خوردند…

6- «… الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله لانجاز عدته و تمام نبوته، ماخوذا علی النبیین میثاقه، مشهوره سماته، کریما میلاده و اهل الارض یومئذ ملل متفرقة و اهواء منتشرة و طوائف متشتتة، بین مشبه لله بخلقه او ملحد فی اسمه او مشیر الی غیره، فهداهم به من الضلالة و انقذهم بمکانه من الجهالة » پس خدای متعال برای اینکه وعده خود را (که توسط پیامبران گذشته به مردم داده بود) محقق سازد در حالی که از پیامبران پیمان گرفته شده بود، محمد بن عبدالله(ص) را مبعوث کرد.

زادروزش فرخنده و نشانه هایش شهرت یافته بود. و مردم در آن زمان از گروههای مختلف و نژادهای گوناگون تشکیل یافته بودند، گروهی خدا را به مخلوقاتش تشبیه می کردند و گروهی در نام خدا تصرف می نمودند (نام بتها را به نام خدایان می خواندند) و برخی از بردن نامش خودداری می نمودند، پس خدای متعال به وسیله آن حضرت، مردم را از گمراهی درآورد و از کژی و جهالت رهانید و باسستی و درستی رهنمون ساخت.

امیدواریم همچنانکه پیامبر مردم را در آن دوران جاهلیت زا انسانهایی خداشناس تربیت کرد، اکنون نیز رهنمودهای او و قرآنش و پیام رسانانش ما را به راه راست هدایت کند و از تیرگی های ظلمت آسای جاهلیت کنونی برهاند.

آمین یا رب العالمین

فرارسیدن ماه فرخنده و مبارک رجب و اعیاد شیرین اسلامی و زادروز با سعادت مولای متقیان و مبعث گرامی پیامبر اسلام را به مقام والای ولی الله الاعظم ارواحنا فداه، رهبر عزیز انقلاب و تمام شیعیان جهان بویژه پیروان به حقش ملت مسلمان ایران تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

پی نوشت :

1. حضرت امیر در این باره می فرماید: «و شما منزلت مرا نزد رسول خدا می دانید و از نسبت و خویشاوندیم را با آن حضرت آگاهید. آنگاه که کودکی بودم، مرا در آغوش خود می گرفت و بر سینه خویش جای می داد. مرا در بستر خویش می خوابانید چنانکه تنم به تن او می چسبید و بوی خوش و معطرش را به من می بویانید. و گاهی غذای خود را می جوید، سپس آن را به من می خورانید. از من هرگز دروغی در گفتار نشنید و در کردار خطائی نیافت.» (از خطبه قاصعه نهج البلاغه)
نویسنده: سید محمد جواد مهری
منبع: مجله پاسدار اسلام، مهر 1379 – شماره 226
کلید واژه های مرتبط: نخستین مسلمان ، بعثت ، پیامبر(ص)

شبهه ی بت پرست بودن علي(ع)

شبهه ی بت پرست بودن علي(ع)
آيا بت پرستيدن امام علي (ع) قبل از اسلام ، صحت دارد؟

متاسفانه عده اي از اهل سنت – که با اهل بيت دشمني دارند – نمي توانند دشمني خود را پنهان کنند و سعي دارند با جعل تاريخ ديگران را نيز نسبت به اهل بيت بدبين کرده و تا مي توانند از مقام اهل بيت بکاهند ؛ اما :يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ(سوره صف آيه 8)مي خواهند که نور خدا را با دهان خود خاموش کنند وحال آنکه خداوند – گرچه کافران را ناخوش افتد – نور خود را کامل خواهد گردانيد .

مقدمه :

در طول تاريخ موارد بسياري ديده شده است عده اي براي تشبيه دو شخص يا دو گروه به يکديگر و نزديک کردن مقام آن دو به هم ، دست به تحريف واقعيت زده و در صورت امکان براي گروه محبوب خويش فضيلت جعل مي کردند ؛ و اگر با اين کار نمي توانستند به مقصود برسند باز واقعيت را تحريف کرده و از مقام طرف مقابل مي کاستند .کتب اهل سنت نيز از اين قضيه بي نصيب نمانده و موارد بسياري از دروغ ها در فضائل خلف و يا تهمت ها به بزرگان دين در آن ها ديده مي شود که مقصود از آن ها تساوي برقرار کردن بين دو طرف است .
جالب اينجاست که براي بالا بردن مقام خلفا ، وقتي در کتب خويش روايتي صحيح نمي بينند به روايات ضعيفه خودشان تمسک مي کنند و براي پايين آوردن مقام اهل بيت و رسول خدا نيز چنين مي کنند .ابن ابي الحديد در ذيل همين بحث ( ايمان امير مومنان و قياس آن با اسلام ابو بکر) مي گويد :ثم رأينا جميع المختلفين قد حاولوا نقض فضائله ، ووجهوا الحيل والتأويلات نحوها ، من خارجي مارق ، وناصب حنق ، وثابت مستبهم ، وناشئ معاند ، ومنافق مكذب ، وعثماني حسود ، يعترض فيها ويطعن ، ومعتزلي قد نقض في الكلام ، وابصر علم الاختلاف ، وعرف الشبه ومواضع الطعن وضروب التأويل ، قد التمس الحيل في ابطال مناقبه وتأول مشهور فضائله ، فمرة يتأولها بما لا يحتمل ، ومرة يقصد أن يضع من قدرها بقياس منتقض ، ولا يزداد مع ذلك الا قوة ورفعة ، ووضوحا واستنارة ، وقد علمت أن معاوية ويزيد ومن كان بعدهما من بنى مروان أيام ملكهم – وذلك نحو ثمانين سنة – لم يدعوا جهدا في حمل الناس على شتمه ولعنه واخفاء فضائله ، وستر مناقبه وسوابقه .(شرح نهج البلاغة ج 13 ص 219)مي بينيم که گروه هاي بسياري مي خواهند فضيلت هاي او را از بين ببرند ؛ و بسياري حيله و توجيه ها را به سوي فضائل او روانه مي سازند ؛ عده اي از خوارج از دين برگشته ؛ و عده اي ناصبي کينه توز ؛ و عده اي دين دار که دين براي او اشتباه شده است ؛ و کسي که از کودکي با دشمني او بزرگ شده است ؛ و منافقي که دروغ بر او مي بندد ؛ و طرفداران عثمان که بر علي حسادت مي ورزند؛ ايشان به فضائل علي کنايه زده و به آن اعتراض مي کنند ؛ و نيز معتزلياني که در سخن ديگران را شکست مي دهد و به راه اختلاف افکني آگاه شده است و شبهه ها و جايگاه هاي اشکال و روش هاي تاويل را مي داند ، او نيز براي از بين بردن مناقب و تاويل فضائل مشهور او تلاش مي کند ؛ گاهي آن را به صورتي تاويل مي کند که با کلام سازگار نيست ؛ و گاهي نيز مي خواهد با آوردن ضد آن از مقام آن بکاهد ؛ و با اين همه جز بر مقام او ئ برتري او و وضوح و نورانيت او نمي افزايند ؛ و مي داني که معاويه و يزيد و کساني که بعد از او بودند – از بني مروان – به مدت هشتاد سال ، از هيچ کوششي براي وادار کردن مردم به جسارت و لعن به حضرت و پنهان کردن فضيلت هاي ايشان و پوشاندن مناقب و سوابق ايشان کوتاهي نکردند ؛

تناقضي آشکار :

يکي از اين موارد ِ جسارت ، مطلبي است که در تعدادي از کتب اهل سنت ( و سايت هاي ايشان ) مانند کتاب ابن کثير و غير او ذکر شده است و مي خواهند با آن چنين وانمود کنند که امير مومنان در زمان خردسالي بت پرست بوده است !!!
جالب اينجاست که وقتي بحث در مورد ايمان امير مومنان به عنوان اولين مسلمان مطرح مي شود مساله سن کم حضرت را پيش کشيده و مي گويند : او خردسال بوده است و کودک خردسال نمي تواند ايمان بياورد ؛ اما وقتي اين روايت جعلي را در مورد بت پرست بودن امير مومنان مطرح مي کنند ، اين سوال را ضميمه نمي کنند که چطور او در زمان خردسالي بت پرست بوده و رسول خدا شرط اسلام او را ترک بت پرستي بيان مي کنند !!!

اشکال سندي :

ابن کثير و تمامي کساني که اين روايت را نقل کرده اند آن را از سيره ابن اسحاق گرفته اند :
اسلام علي بن أبي طالب رضي الله عنه
نا أحمد (بن عبد الجبار ) حدثني يونس (بن بکير) عن ابن اسحاق (محمد بن اسحاق بن يسار ) قال ثم ان علي بن أبي طالب جاء بعد ذلك بيومين فوجدهما يصليان فقال علي ما هذا يا محمد فقال النبي صلى الله عليه وسلم دين الله الذي اصطفى لنفسه وبعث به رسله فأدعوك الى الله وحده والى عبادته وكفر باللات والعزى فقال له علي هذا أمر لم أسمع به قبل اليوم فلست بقاض أمرا حتى أحدث أبا طالب فكره رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يفشي عليه سره قبل أن يستعلن أمره فقال له يا علي اذا لم تسلم فاكتم فمكث علي تلك الليله ثم أن الله أوقع في قلب علي الاسلام فأصبح غاديا الى رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى جاءه فقال ما عرضت علي يا محمد فقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم تشهد أن لا اله إلا الله وحده لا شريك له وتكفر باللات والعزى(سيرة ابن إسحاق ج2/ص118 ش 173)
در ابتدا مقداري در مورد کتاب سيره ابن اسحاق سخن مي گوييم :
اشکال به اصل کتاب سيره ابن اسحاق :
نظر ابن تيميه در مورد اين کتاب :
ابن تيميه در مورد اصل اين کتاب مي گويد :
ولكن في نفس السيرة وقع غلط في مواضع وأحاديث(الجواب الصحيح ج3/ص34)در خود کتاب سيره ( و نه در نقل هاي از آن ) در بعضي از موضوعات و روايت ها غلط هايي وجود دارد .
تکميل اين اشکال توسط محمد بن جابر الوادي :محمد بن جابر الوادي متوفاي 749 در کتاب خويش در تکميل اشکال ابن تيميه در مورد سيره ابن اسحاق مي گويد :ولم يتحقق هذا الكتاب لضياع ثبته منه(کتاب البرنامج ص219)اين کتاب موجود نيست ، زيرا خود ابن اسحاق آن را گم کرده است !!!
و اضافه مي کند که وي اين کتاب را به دست کسي نداده و نقل اين کتاب از خود وي به صورت شفاهي صورت گرفته است !!! و اين يعني نقل تمامي روايت هاي اين کتاب به صورت شفاهي و بدون مدرک!!!
اشکال به راويان اين روايت :
سند روايت ابن اسحاق بدين شرح است :
أحمد (بن عبد الجبار) حدثني يونس (بن بکير) عن ابن اسحاق (محمد بن اسحاق بن يسار )
احمد بن عبد الجبار :
در تقريب التهذيب مي گويد :أحمد بن عبد الجبار بن محمد العطاردي أبو عمر الكوفي ضعيف(تقريب التهذيب ج 1 ص 81)أحمد بن عبد الجبار بن محمد عطاردي … ضعيف است .
قال عبد الرحمن بن أبي حاتم كتبت عنه وأمسكت عن الرواية عنه لكثرة كلام الناس فيه وقال محمد بن عبد الله الحضرمي كان يكذب وقال الحاكم أبو عبد الله الحافظ ليس بالقوي عندهم تركه أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد يعني بن عقدة وقال أبو أحمد بن عدي رأيت أهل العراق مجمعين على ضعفه وكان أحمد بن محمد بن سعيد لا يحدث عنه لضعفه(تهذيب الکمال ج 1ص379)
عبد الرحمن بن ابي حاتم مي گويد : از او روايت نوشتم ولي نقل نکردم ؛ زيرا مردم در مورد او بسيار سخن مي گفتند ؛ و محمد بن عبد الله حضرمي گفته است که او دروغ مي گفت ؛ و حاکم نيشابوري گفته است که او در روايت توانمند نبود وو ابو عباس احمد بن محمد بن سعيد ( ابن عقده ) نيز او را ترک کرده است ؛ و احمد بن محمد بن سعيد نيز از او به خاطر ضعيف بودنش روايت نمي کرد .ابن جوزي نيز او را در کتاب ضعفاي خويش آورده است :الضعفاء والمتروکين ج 1 ص 75 ش 195
يونس بن بکير :او نيز در نقل کتاب سيره متهم است ؛ ذهبي دمشقي در مورد او مي گويد :يونس بن بكير ابو بكر الشيباني الحافظ عن هشام بن عروة والأعمش وابن إسحاق وعنه أبو كريب وابن نمير والعطاردي قال بن معين صدوق وقال أبو داود ليس بحجة يوصل كلام بن إسحاق بالأحاديث مات 199 د ت ق م تبعا(الكاشف ج2 ص402 ش 6464)ابن معين او را راستگو مي داند و ابو داود گفته است که او حجت نمي باشد ؛ زيرا کلام ابن اسحاق را با روايت مخلوط مي سازد ( ادراج مي کند وادراج را جزو بدترين جرح ها مي دانند )
ابن اسحاق :
خود ابن اسحاق متولد سال 80 است و بنا بر اين تمامي رواياتي که در کتاب خويش بدون سند ذکر کرده است مرسل به حساب مي آيد ؛ و اين اشکال جداي از اشکال تضعيف وي است ؛ تضعيفات او در کتاب هاي ذيل ذکر شده است :الکامل في الضعفاء ابن عدي ج 6 ص 102 ش 1623/الضعفاء الکبير عقيلي ج 4 ص 24 ش1578/الضعفاء والمتروکين ابن جوزي ج 3ص41 ش2883/و…
بنا بر اين زدن چنين تهمتي بر امير مومنان با چينين سندي کمال وقاحت است .

نظر اهل سنت در مورد ايمان امير مومنان :

همگان مي دانند که علماي اهل سنت وقتي مي خواهند در مورد امير مومنان سخن بگويند برخلاف بقيه صحابه در مورد حضرت به جاي «رضي الله عنه» مي گويند : «علي بن أبي طالب کرم الله وجهه»و وقتي از ايشان در اين زمينه سوال کنيم که مقصود از عبارت کرم الله وجهه چيست ؟ پاسخ مي دهند زيرا او هيچ گاه بت نپرستيده و براي آن ها سجده نکرده است ؛ زيرا از دوران کودکي در دامان رسول گرامي اسلام پرورش يافته و عقيده ايشان را به عنوان عقيده خويش قبول کرده است .در اين زمينه به روايتي که شيعه و سني آن را نقل کرده اند توجه بفرماييد : سباق الأمم ثلاثة لم يكفروا بالله طرفة عين علي بن أبي طالب وصاحب يس ومؤمن آل فرعون .(الكشاف ج4/ص12 ش 934)پيشتازان امت ها سه نفرند که چشم بر هم زدني به خدا کافر نشده اند ؛ علي بن أبي طالب و صاحب ياسين و مومن آل فرعون .همين روايت در کتب ذيل نيز آمده و ايشان بدان استشهاد کرده اند :المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ج4/ص450-تفسير القرطبي ج15/ص20-روح المعاني ج22/ص225-تفسير ابن عربي ج2/ص165-تفسير البحر المحيط ج7/ص314-تفسير الثعلبي ج8/ص126
و حتي از عده اي از اهل سنت نقل شده است که ايشان گفته اند که در مورد امير مومنان احتياج به ايمان آوردن نيست زيرا او با رسول خدا بوده و در همه امور از ايشان تبعيت مي نمود و هيچ کس نگفته است که رسول خدا اسلام آورد ، زيرا ايشان اصلا کافر نبوده تا بخواهد اسلام بياورد .
أقول قال بعض متأخري أصحابنا … أما على بن أبي طالب فلم يكن مشركا بالله أبدا لأنه كان مع رسول الله صلى الله عليه وسلم في كفالته كأحد أولاده يتبعه في جميع أموره فلم يحتج أن يدعى للإسلام فيقال أسلم هذا(لسيرة الحلبية ج1/ص434)يکي از متاخرين اصحاب ما چنين گفته است که : … اما علي بن ابي طالب به هيچ وجه به خدا شکر نورزيده بود ، زيرا اوهمراه رسول خدا و تحت سرپرستي ايشان مانند يکي از فرزندان حضرت بود و در همه کارها از ايشان تبعيت مي کرد ؛ پس احتياج به اين ندارد که ادعاي اسلام کند تا بگوييم او اسلام آورده است .

سخنان امير مومنان در همين زمينه :

در اين زمينه خود حضرت در نهج البلاغه خطبه 192 مشهور به خطبه قاصعة مي فرمايند : وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى‏اللّهُ‏عَلَيْهِ‏وَآلِهِ‏وَسلَّم بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ، وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ.شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا(ص) در خويشاوندى نزديك، وجايگاه و منزلت ويژه مى‏دانيد.

دوران طفلى و شير خوارگى‏

وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ (وليدٌ) يَضُمُّنِي إِلَى‏ صَدْرِهِ، وَيَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ، وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ، وَيُشِمُّنِي عَرْفَهُ. وَكَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ.
پيامبر مرا در اتاق خويش مى‏نشاند، در حالى كه كودك بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مى‏خوابانيد، بدنش را به بدن من مى‏چسباند، و بوى پاكيزه خود را به من مى‏بوياند، و گاهى غذايى را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذارد.

دوران كودكى

وَمَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ، وَلَا خَطْلَةً فِي‏فِعْلٍ.
هرگز دروغى در گفتار من، و اشتباهى در كردارم نيافت.

دوران نوجوانى‏

وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً ، وَ يَأْمُرُنِي بِالْإِقْتِدَاءِ بِهِ.
و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است . پيامبر (ص) هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء نمايم.

در تربيتگاه غار حراء

وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ (حرّاء) فَأَرَاهُ، وَلَا يَرَاهُ غَيْرِي. پيامبر (ص) چند ماه از سال را در غار حراء مى‏گذراند، تنها من او را مشاهده مى‏كردم، و كسى جز من او را نمى‏ديد.

اولين مسلمان‏

وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى‏اللّهُ‏عَلَيْهِ‏وَآلِهِ‏وَسلَّم وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا.در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا(ص) كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم.

مشاهده نور وحى

أَرَى‏ نُورَ الْوَحْيِ وَالرِّسَالَةِ، وَأَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ. وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ (رَنَة) الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ صَلَّى‏اللّهُ‏عَلَيْهِ‏وَآلِهِ‏وَسلَّم.فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللّهِ مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: «هذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ»من نور وحى و رسالت را مى‏ديدم، و بوى نبوّت را مى‏بوييدم من هنگامى كه وحى بر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) فرود مى‏آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اى رسول خدا، اين ناله كيست؟ گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديداين روايت به صراحت اعلام مي کند که حضرت در اولين نزول وحي بر رسول خدا شاهد ماجرا بوده است ناله شيطان را شنيده اند و لذا قطعا روايت اهل سنت که حضرت بعد از ديدن نماز رسول خدا ( ص) و خديجه ، تازه با اسلام آشنا شدند دروغ است .
و در ادامه مطلبي را بيان مي کنند که از آنچه گذشت مهمتر است :

هم رتبه پيامبر در مشاهده حقايق هستى‏

إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَتَرَى‏ مَا أَرَى‏، إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ، وَ لكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَإِنَّكَ لَعَلَى‏ خَيْرٍ».
و فرمود: «على! تو آنچه را من مى‏شنوم، مى‏شنوى، و آنچه را كه من مى‏بينم، مى‏بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير من بوده و به راه خير مى‏روى»
آيا ممکن است که امير مومنان نور وحي را ببيند و آنچه را به رسول خدا وحي شده است دريابد و بعد بيايد از رسول سوال کند که شما و خديجه چه مي کنيد!!!
جالب است که ابن ابي الحديد بعد از نقل اين روايت از امير مومنان ، براي تاييد آن به روايتي از مسند احمد استشهاد مي نمايد که ما اکنون آن را در مسند احمد نمي يابيم :واما رنة الشيطان ، فروى أبو عبد الله أحمد بن حنبل في مسنده ، عن علي بن أبي طالب عليه السلام ، قال كنت مع رسول الله صلى الله عليه وآله صبيحة الليلة التي أسرى به فيها ، وهو بالحجر يصلى ، فلما قضى صلاته ، وقضيت ، صلاتي سمعت رنة شديدة ، فقلت يا رسول الله ، ما هذه الرنة قال الا تعلم هذه رنة الشيطان ، علم انى أسرى بي الليلة إلى السماء ، فأيس من أن يعبد في هذه الأرض .(شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد ج 13 ص 209)اما ناله شيطان : احمد بن حنبل در مسند خويش از علي بن ابي طالب روايت کرده است که در صبح شبي که حضرت به آسمان برده شدند او در حجر ( اسماعيل) نماز مي خواند ؛ وقتي که نماز خويش را تمام کرد و من نيز نمازم تمام شد صداي ناله شديدي را شنيدم ؛ پس عرضه داشتم که اي رسول خدا اين ناله چيست؟ فرمودند : آيا نمي داني که اين ناله شيطان است ؛ مي داند که من را به آسمان بردند ؛ پس از اين که کسي در زمين او را بپرستد نا اميد شد .
و با ذکر اين مقدمات و بعد از بيان آن که امير مومنان تربيت شده رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بوده و ايشان بوده اند که مسئوليت پرورش حضرت را به عهده گرفته بودند ، مشخص مي گردد که در حقيقت تهمت پرستيدن لات و عزي توسط امير مومنان در زمان کودکي ، تهمت به رسول خداست ؛ زيرا معني اين تهمت آن است که بگوييم يا رسول خدا قبل از نزول وحي کافر بوده است که امير مومنان نيز از وي تبعيت مي کرده است ؛ و يا بايد گفت که حضرت در تربيت کردن کسي که تربيت او را به عهده گرفته بودند کوتاهي مي کرده اند و او را کافر بزرگ کرده اند و در هر دو صورت به رسول خدا جسارت صورت گرفته است .

نویسنده: ———
منبع: سایت راسخون – منبع:سنت
کلید واژه های مرتبط: قبل از اسلام ، اولین مسلمان ، شبهات ، شبهه

پیشگامی در اسلام

پیشگامی در اسلام
بخش دوم از زندگانی حضرت علی -علیه السلام را دوران پس از بعثت وقبل از هجرت تشکیل می دهد. این دوره از سیزده سال تجاوز نمی کند وحضرت علی -علیه السلام در تمام این مدت در محضر پیامبر بود وتکالیفی را برعهده داشت.

نقاط جالب وحساس این دوره، یک رشته افتخارات است که نصیب امام شد افتخاراتی که در طول تاریخ نصیبب کسی جز حضرت علی -علیه السلام نشده، احدی بر آنها دست نیافته است.

نخستین افتخار وی در این بخش از زندگی، پیشگام بودن وی در پذیرفتن اسلام، وبه عبارت صحیحتر، ابراز واظهار اسلام دیرینه خویش بود. (1)

پیشقدم بودن در پذیرفتن اسلام وگرویدن به آیین توحید از اموری است که قرآن مجید بر آن تکیه کرده، صریحا اعلام می دارد کسانی که در گرایش به اسلام پیشگام بوده اند، در کسب رضای حق ونیل به رحمت الهی نیز پیشقدم هستند. (2)

توجه خاص قرآن به موضوع «سبقت در اسلام » به حدی است که حتی کسانی را که پیش از فتح مکه ایمان آورده وجان ومال خود را در راه خدا ایثار کرده اند بر افرادی که پس از پیروزی بر مکیان ایمان آورده وجهاد کرده اند برتری داده است (3); چه رسد به مسلمانان صدر اسلام وگرایش به اسلام پیش ازمهاجرت به مدینه.

توضیح اینکه: فتح مکه در سال هشتم هجرت انجام گرفت وپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هجده سال پس از بعثت دژ محکم بت پرستان را گشود.علت برتری ایمان مسلمانان پیش از فتح مکه این است که آنان در زمانی ایمان آوردند که اسلام در شبه جزیره به قدرت وحکومت نرسیده بود وهنوز پایگاه بت پرستان به صورت یک دژ شکست ناپذیر باقی بود وجان ومال مسلمانان را خطرات بسیار تهدید می کرد. اگر چه مسلمانان، بر اثر مهاجرت پیامبر ازمکه وگرایش اوس وخزرج وقبایل مجاور مدینه به اسلام، از یک قدرت نسبی برخوردار بودند ودر بسیاری از برخوردهای نظامی پیروز می شدند، ولی خطر به کلی مرتفع نشده بود.

در موقعیتی که گرویدن به اسلام وبذل جان ومال از ارزش خاصی برخوردار باشد، قطعا ابراز ایمان وتظاهر به اسلام در آغاز کار که قدرتی جز قدرت قریش ونیرویی جز نیروی دشمن نبود باید ارزش بالاتر وبیشتری داشته باشد. از این نظر، سبقت به اسلام در مکه ومیان یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از افتخاراتی محسوب می شد که هیچ فضیلتی با آن برابری نمی کرد.

عمر در یکی از ایام خلافت خود از خباب، ششمین مسلمان زجر کشیده صدر اسلام، پرسید که رفتار مشرکان مکه با او چگونه بود. وی پیراهن خود را از تن بیرون کرد وآثار زجر وسوختگی پشت خود را به خلیفه نشان داد وگفت:بارها زره آهنی بر او می پوشاندند وساعتها در زیر آفتاب سوزان مکه نگاهش می داشتند; وگاه آتشی بر می افروختند واو را به روی آتش می افکندند ومی کشیدند تا آتش خاموش شود. (4)

باری، مسلما فضیلت بزرگ وبرتری معنوی از آن افرادی است که در راه اسلام هر زجر وشکنجه ای را به جان می خریدند واز صمیم دل می پذیرفتند.
کسی پیشگامتر از حضرت علی نبود

بسیاری از محدثان وتاریخ نویسان نقل می کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روز دو شنبه به رسالت مبعوث شد وحضرت علیعلیه السلام فردای آن روز ایمان آورد. (5) پیش از همه، رسول اکرم، خود به سبقت حضرت علیعلیه السلام در اسلام تصریح کرد ودر مجمع عمومی صحابه چنین فرمود:

نخستین کسی که در روز رستاخیز با من در حوض (کوثر) ملاقات می کند پیشقدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب، است. (6)

احادیث وروایات منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وامیر مؤمنان علیه السلام وپیشوایان بزرگ ما، ونیز آراء محدثان ومورخان در باره سبقت امام علیه السلام بر دیگران به اندازه ای زیاد است که صفحات کتاب ما گنجایش نقل همه آنها را ندارد. (7) از این نظر، تنها به سخنان خود امام ونقل یک داستان تاریخی در این زمینه اکتفا می کنیم.

امیر مؤمنان می فرماید:

«انا عبد الله و اخو رسول الله و انا الصدیق الاکبر، لا یقولها بعدی الا کاذب مفتری ولقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین و انا اول من صلی معه ». (8)

من بنده خدا وبرادر پیامبر وصدیق بزرگم; این سخن را پس از من جز دروغگویی افترا ساز نمی گوید.من با رسول خدا هفت سال پیش از مردم نماز گزارده ام واولین کسی هستم که با او نماز گزارد.

امام در یکی از سخنان دیگر خود می فرماید:

در آن روز، اسلام جز به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وخدیجه راه نیافته بود ومن سومین شخص این خانواده بودم. (9)

در جای دیگر، امام -علیه السلام سبقت خود را به اسلام چنین بیان کرده است:

«اللهم انی اول من اناب وسمع و اجاب، لم یسبقنی الا رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم بالصلاة ». (10)

خدایا، من نخستین کسی هستم که به سوی تو بازگشت وپیام تو را شنید وبه دعوت پیامبر تو پاسخ گفت، وپیش از من جز پیامبر خدا کسی نماز نگزارد.
نقل عفیف کندی

عفیف کندی می گوید:

در یکی از روزها برای خرید لباس وعطر وارد مکه شدم ودر مسجد الحرام در کنار عباس بن عبد المطلب نشستم. وقتی که خورشید به اوج بلندی رسید، ناگهان دیدم مردی آمد ونگاهی به آسمان کرد وسپس رو به کعبه ایستاد.چیزی نگذشت که نوجوانی به وی ملحق شد ودر سمت راست او ایستاد.سپس زنی وارد مسجد شد ودر پشت سر آن دو قرار گرفت. آنگاه هر سه با هم مشغول عبادت ونماز شدند. من از دیدن این منظره که در میان بت پرستان مکه سه نفر حساب خود را از جامعه جدا کرده وخدایی جز خدای مردم مکه را می پرستند در شگفت ماندم. رو به عباس کردم وگفتم:«امر عظیم!» او نیز همین جمله را تکرار کرد وسپس افزود: آیا این سه نفر را می شناسی؟گفتم:نه.گفت:نخستین کسی که وارد شد وجلوتر از دو نفر دیگر ایستاد برادر زاده من محمد بن عبد الله است ودومین نفر برادر زاده دیگر من علی بن ابی طالب است وسومین شخص همسر محمد است. واو مدعی است که آیین وی از جانب خداوند بر او نازل شده است واکنون در زیر آسمان خدا کسی جز این سه از این دین پیروی نمی کند. (11)

در اینجا ممکن است پرسیده شود که:اگر حضرت علیعلیه السلام نخستین کسی بود که پس از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به او ایمان آورد، در این صورت وضع حضرت علی پیش از بعثت چگونه بوده است؟

پاسخ این سؤال، با توجه به نکته ای که در آغاز بحث بیان شد، روشن است وآن اینکه مقصود از ایمان در اینجا همان ابراز ایمان دیرینه ای است که پیش از بعثت جان حضرت علیعلیه السلام از آن لبریز بوده ولحظه ای از آن جدا نمی شده است.زیرا بر اثر مراقبتهای ممتد و مستمر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت علی -علیه السلام ریشه های ایمان به خدای یگانه در اعماق روح وروان او جای گرفته، وجود او سراپا ایمان واخلاص بود.

از آنجا که پیامبر تا آن روز به مقام رسالت نرسیده بود، لازم بود حضرت علیعلیه السلام پس از ارتقای رسول خدا به این مقام، پیوند خود را با رسول خدا استوارتر سازد وایمان دیرینه خود را به ضمیمه پذیرش رسالت وی ابراز واظهار نماید.

در قرآن مجید ایمان واسلام به معنی اظهار عقیده دیرینه بسیار بکار رفته است.مثلا آنجا که خداوند به ابراهیم دستور می دهد که اسلام بیاورد او نیز می گوید:«برای پروردگار جهانیان تسلیم هستم ». (12)

در قرآن کریم از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در باره خود چنین آمده است:

و امرت ان اسلم لرب العالمین .(مؤمن:66)«به من امر شده است که در برابر پروردگار جهانیان تسلیم گردم ».

مسلما مقصود از اسلام در این موارد ومشابه آنها، اظهار تسلیم وابراز ایمانی است که در جان شخص جایگزین بوده است، وهرگز مقصود از آن تحصیل ابتدایی ایمان نیست. زیرا پیامبر اسلام پیش از نزول این آیه وحتی پیش از بعثت، یک فرد موحد وپیوسته تسلیم درگاه الهی بوده است. بنابر این باید گفت ایمان دو معنی دارد:

1) اظهار ایمان درونی که قبلا در روح وروان شخص جایگزین بوده است.مقصود از ایمان آوردن علی -علیه السلام در روز دوم بعثت همین است وبس.

2) تحصیل ایمان وگرایش ابتدایی به اسلام.ایمان بسیاری از صحابه ویاران پیامبر از این دست بوده است.
مناظره مامون با اسحاق

مامون در دوران خلافت خود، بنابه مصالح سیاسی ویا شاید از روی عقیده، به تشیع خود وقبول برتری حضرت علی -علیه السلام تظاهر می کرد.روزی در یک انجمن علمی که چهل تن از دانشمندان عصر خود واز آن جمله اسحاق را گرد آورده بود، رو به آنان کرد وگفت:

روزی که پیامبر خدا مبعوث به رسالت شد بهترین عمل چه بود؟

اسحاق در پاسخ گفت: ایمان به خدا ورسالت پیامبر او.

مامون مجددا پرسید:آیا سبقت به اسلام در عداد بهترین عمل نبود؟

اسحاق گفت:چرا; در قرآن مجید می خوانیم:

و السابقون السابقون اولئک المقربون

ومقصود از سبقت در آیه همان پیشقدمی در پذیرش اسلام است.

مامون باز پرسید:آیا کسی بر علی در پذیرش اسلام سبقت جسته است یا اینکه علی نخستین کس از مردان است که به پیامبر ایمان آورده است؟

اسحاق گفت: علی نخستین فردی است که به پیامبر ایمان آورد، اما روزی که او ایمان آورد کودکی بیش نبود ونمی توان برای چنین اسلامی ارزش قائل شد; اما ابوبکر، اگر چه بعدها ایمان آورد، ولی روزی که به صف خداپرستان پیوست فرد کاملی بود ولذا ایمان واعتقاد او در آن سن ارزش دیگری داشت.

مامون پرسید:علی چگونه ایمان آورد؟ آیا پیامبر او را به اسلام دعوت کرد یا اینکه از طرف خدا به او الهام شد که آیین توحید وروش اسلام را بپذیرد؟ هرگز نمی توان گفت که اسلام حضرت علیعلیه السلام از طریق الهام از جانب خدا بوده است، زیرا لازمه این فرض این است که ایمان وی بر ایمان پیامبر برتری داشته باشد، به دلیل اینکه گرویدن پیامبر به توسط جبرئیل وراهنمایی او بوده است نه اینکه از جانب خدا به وی الهام شده باشد.

حال،چنانچه ایمان حضرت علیعلیه السلام در پرتو دعوت پیامبر بوده، آیا پیامبر از پیش خود این کا را انجام داده یا به دستور خدا بوده است؟هرگز نمی توان گفت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی -علیه السلام را بدون امر واذن خدا به اسلام دعوت کرده است وقطعا باید گفت که دعوت حضرت علیعلیه السلام به اسلام از جانب پیامبر به فرمان خدا بوده است.آیا خدای حکیم دستور می دهد که پیامبرش کودک غیر مستعدی که ایمان وعدم ایمان او یکسان است دعوت به اسلام کند؟ لذا باید گفت که شعور ودرک امام در دوران کودکی به حدی بوده که ایمان وی با ایمان بزرگسالان برابری می کرده است. (13)

جا داشت که مامون در این باره پاسخ دیگری نیز بگوید. این پاسخ برای کسانی مناسب است که در بحثهای ولایت وامامت اطلاعات گسترده ای داشته باشند وخلاصه آن این است:

هرگز نباید به اولیای الهی از دید یک فرد عادی نگریست ودوران صباوت آنان را همانند دوران کودکی دیگران دانست واز نظر درک وفهم یکسان انگاشت.در میان پیامبران نیز کسانی بودند که در کودکی به عالیترین درجه از فهم وکمال ودرک حقایق رسیده بودند ودر همان ایام صباوت شایستگی داشتند که خداوند سبحان سخنان حکیمانه ومعارف بلند الهی را به آنان بیاموزد. در باره حضرت یحیی -علیه السلام، قرآن کریم چنین آورده است:

یا یحیی خذ الکتاب بقوة و آتیناه الحکم صبیا .(مریم:12)

ای یحیی! کتاب را با کمال قدرت(کنایه از عمل به تمام محتویات آن) بگیر; وما به او حکمت دادیم در حالی که کودک بود.

برخی می گویند که مقصود از حکمت در این آیه «نبوت » است وبرخی دیگر احتمال می دهند که مقصود از آن معارف الهی است.در هر صورت، مفاد آیه حاکی است که انبیا واولیای الهی با یک رشته استعدادهای خاص وقابلیتهای فوق العاده آفریده می شوند وحساب دوران کودکی آنان با کودکان دیگر جداست.

حضرت مسیح علیه السلام در نخستین روزهای تولد خود، به امر الهی، زبان به سخن گشود وگفت:

من بنده خدا هستم; به من کتاب داده شده وپیامبر الهی شده ام. (14)

در حالات پیشوایان معصوم نیز می خوانیم که آنان در دوران کودکی پیچیده ترین مسائل عقلی وفلسفی وفقهی را پاسخ می گفتند. (15) باری، کار نیکان را نباید با کار خود قیاس کنیم ومیزان درک وفهم کودکان خود را مقیاس ادراک دوران کودکی پیامبران وپیشوایان الهی قرار دهیم. (16)

پی نوشتها:

1- توضیح این مطلب را در پایان بحث می خوانید.

2- آنجا که می فرماید: والسابقون السابقون× اولئک المقربون .(واقعه:10و11).

3- لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح وقاتل اولئک اعظم درجة من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا .(حدید:10)

4- اسد الغابة، ج 2، ص 99.

5- بعث النبی یوم الاثنین و اسلم علی یوم الثلثاء. – مستدرک حاکم، ج 2، ص 112; الاستیعاب، ج 3، ص 32.

6- اولکم واردا علی الحوض اولکم اسلاما علی بن ابی طالب. – مستدرک حاکم، ج 3، ص 136.

7- مرحوم علامه امینی متون احادیث وکلمات بسیاری از محدثان ومورخان اسلامی را پیرامون پیشقدم بودن علی -علیه السلام در ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جلد سوم الغدیر، صفحات 191 تا213(چاپ نجف) آورده است. علاقه مندان می توانند به آنجا مراجعه کنند.

8- تاریخ طبری، ج 2، ص 213; سنن ابن ماجه، ج 1، ص 57.

9- نهج البلاغه عبده، خطبه 187.

10- همان، خطبه 127.

11- تاریخ طبری، ج 2، ص 212; کامل ابن اثیر، ج 2، ص 22; استیعاب، ج 3، ص 330 و….

12- بقره:131.

13- عقد الفرید، ج 3، ص 43: پس از اسحاق، جاحظ در کتاب العثمانیة این اشکال را تعقیب کرده است وابوجعفر اسکافی در کتاب نقض العثمانیة به طور گسترده پیرامون اشکال به بحث وپاسخ پرداخته است.وتمام گفتگوها را ابن ابی الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه (ج 13، ص 218 تا 295) آورده است.

14- مریم:30.

15- از باب نمونه سؤالهای پیچیده ای که ابوحنیفه از حضرت کاظم -علیه السلام ویحیی ابن اکثم از حضرت جواد -علیه السلام می کردند وپاسخهایی که می شنیدند در کتابهای حدیث وتاریخ ضبط شده است.

16- امیر المؤمنین می فرماید:«لا یقاس ب آل محمدصلی الله علیه و آله و سلم من هذه الامة احد»: هیچ فردی از افراد این امت با فرزندان وخاندان پیامبر اسلام برابری نمی کند.نهج البلاغه، خطبه دوم.
نویسنده: سبحانی، جعفر
منبع: فروغ ولایت
کلید واژه های مرتبط: اولین مسلمان ، اولین مرد مسلمان ،

نخستین کسی که اسلام آورد

نخستین کسی که اسلام آورد
از نظر روایات و تواریخ مسلم است که نخستین فردی که از جنس زنان به رسول خدا (ص) ایمان آورده و مسلمان شد، همسر مکرمه اش خدیجه سلام الله علیها بود و بلکه بر طبق ادعای بسیاری از سیره نویسان و مورخان: نخستین انسانی که به آنحضرت ایمان آورده و مسلمان شد خدیجه بود.و این عبارت از ابن اثیر جزری است که در کتاب خود «اسد الغابة» گوید:

«خدیجه بنت خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی القرشیة الاسدیة ام المؤمنین زوج النبی (ص) اول امرأة تزوجها و اول خلق الله اسلم باجماع المسلمین، لم یتقدمها رجل و لا امرأة …» (1).

یعنی خدیجه دختر خویلد…همسر رسول خدا (ص) نخستین زنی بود که رسول خدا با او ازدواج کرد و نخستین خلق خدا بود به اجماع مسلمانان که اسلام را اختیار کرد و هیچ مرد و زنی از او پیشی نگرفت.

و این هم عبارت یکی از قدیمی ترین سیره ها یعنی سیره ابن اسحاق است که می گوید:

«و کان اول من اتبع رسول الله (ص) خدیجه بنت خویلد زوجته…» (2) و نخستین کسی که از رسول خدا (ص) پیروی کرد خدیجه دختر خویلد همسر آنحضرت بود.و نظیر این دو عبارت از کتابهای دیگر نقل شده.و از دانشمندان شیعه نیز مرحوم علی بن عیسی اربلی همین عقیده را دارد، پس از روایتی که از ابن عباس نقل کرده که گفته است:

«…ان اول من صلی مع رسول الله (ص) بعد خدیجه، علیعلیه السلام» .

چنین گوید:

«و قد تقدم ذکر اسلامها رضی الله عنها، و انها سبقت الناس کافة…» (3) و از آنچه ذکر شد چنین استفاده می شود که خدیجه علیها السلام نخستین انسانی بوده که به رسول خدا (ص) ایمان آورده است، چه از جنس زنان و چه از جنس مردان.ولی در تاریخ یعقوبی آمده است که گوید:

«…و کان اول من اسلم خدیجة بنت خویلد من النساء، و علی بن ابیطالب من الرجال ثم زید بن حارثه، ثم ابوذر…» (4) خدیجه نخستین کسی بود از جنس زنان که مسلمان شد و علی بن ابیطالب نیز نخستین کسی بود از جنس مردان که اسلام اختیار کرد و سپس زید بن حارثه و پس از او ابوذر…

در این نقل از آن جهت که مورد بحث ما است سخنی به میان نیامده و ساکت است.و در نقل علی بن ابراهیم از محدثین شیعه آمده است که در تفسیر آیه مبارکه:

فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین (5) چنین گوید:

«انها نزلت بمکة بعد ان نبی رسول الله (ص) بثلاث سنین، و ذلک ان النبوة نزلت علی رسول الله (ص) یوم الاثنین، و اسلم علیعلیه السلام یوم الثلثاء، ثم اسلمت خدیجة بنت خویلد زوجة النبی (ص) …» (6) این آیه در مکه نازل شد پس از گذشت سه سال از نبوت رسول خدا (ص) و ماجرا از این قرار بود که مقام نبوت روز دوشنبه بر رسول خدا (ص) نازل شد و علیعلیه السلام روز سه شنبه مسلمان شد و پس از او خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا (ص) مسلمان شد…

و در نقل کتاب «طرف» سید بن طاووس که از کتاب وصیة عیسی بن مستفاد از حضرت موسی بن جعفر از پدرش امام صادق علیهما السلام روایت کرده اینگونه است که رسول خدا (ص) آن دو را با یکدیگر به اسلام دعوت فرمود و آن دو با همدیگر یکباره ایمان آورده اسلام را پذیرفتند … (7) و اقوال و روایات دیگری هم در این باره در کتابهای شیعه و اهل سنت آمده که در آنها درباره علیعلیه السلام تعبیراتی امثال اینکه آنحضرت «اول الناس اسلاما» یا «اول الامة اسلاما» و یا «اول من آمن» بوده ذکر شده که از آنها استفاده می شود علیعلیه السلام نخستین مسلمان بوده. (8) و ما فعلا در این باره بحث زیادی نداریم و به همین مقدار در اینمورد اکتفا می کنیم.

البته تذکر این مطلب هم لازم است که خدیجه همانگونه که در بحث ازدواج رسول خدا (ص) گفته شد: کمال ایثار و مهربانی را نسبت به همسر بزرگوار خود حضرت محمد (ص) داشت و رسول خدا (ص) نیز تا پایان عمر پیوسته از مهر و محبت و ایثار خدیجه یاد می کرد، و خود همین سبقت ایمان او به رسول خدا (ص) دلیل دیگری بر اعتقاد و ایمان قلبی او به صداقت و عظمت همسر گرامی خود، و در نتیجه دلیلی بر ایثار و عشق او در راه وصول به اهداف عالیه آنحضرت است .و در روایات هم آمده است که ایمان خدیجه برای رسول خدا (ص) موجب تقویت قلب و رفع غم و اندوه آنحضرت بود، که هرگاه از تکذیب مشرکان و تمسخر و استهزاء دشمنان دلگیر و افسرده خاطر گشته و بخانه می آمد، خدیجه سلام الله علیها با سخنان دل نشین و دلداری دادن به آنحضرت موجبات رفع افسردگی و دلگرمی آن بزرگوار را فراهم می نمود و عبارت ذیل متن حدیث ابن اسحاق است که در سیره خود روایت کرده است:

«کانت خدیجه اول من آمن بالله و رسوله و صدق بما جاء به، فخفف الله بذلک عن رسول الله (ص) لا یسمع شیئا یکرهه من رد علیه و تکذیب له فیحزنه ذلک الا فرج الله عنه بها اذا رجع الیها، تثبته و تخفف عنه و تصدقه و تهون علیه امر الناس» (9).
و اما در مورد علیعلیه السلام

و اما درباره دیگران غیر از حضرت خدیجه علیها السلام برای ما جای تردید نیست که طبق نقلهای صحیح و معتبر و سندهای دست نخورده و دست اول تاریخی و حدیثی که برخی از آنها را شنیدید و به گواهی بیشتر اصحاب رسول خدا (ص) و از آن جمله سخنان خود امیر المؤمنین علیه السلام و بر طبق جریان طبیعی و معمولی این ماجرا، نخستین کسی که به رسول خدا (ص) ایمان آورد و دعوت آنحضرت را پذیرفت، علیعلیه السلام بود.

و بنظر ما مسئله چنان روشن است که نیازی به بحث زیاد و استدلال به روایات و تواریخ بسیار نداریم، و برای کسی که بخواهد در این باره تحقیق و تتبع کند هر چه بیشتر به منابع تاریخی و روایات مراجعه می کند یک شبهه برای او تقویت می شود و آن شبهه اینکه روایات و اقوالی که در این باره نقل اختلاف کرده و یا دیگرانی همانند ابوبکر را در پذیرش اسلام مقدم بر علیعلیه السلام دانسته اند گذشته از اینکه تمامی آنها با روایاتی از همان راویان متناقض و متعارض است و از نظر فن حدیث شناسی از درجه اعتبار ساقط می شود، از کانالهای ناسالم بدست ما رسیده و یا راویان حرفه ای و خود فروخته و مزدور نقل کرده و یا غرض ورزیهای سیاسی و غیر سیاسی در آنها دخالت داشته است و گرنه در روایات و نقلهای معتبر و سالم اعم از شیعه و اهل سنت در این باره که علیعلیه السلام نخستین مسلمان و مؤمن به رسول خدا (ص) بوده بحثی نبوده و دوست و دشمن بدان اعتراف داشته اند.
اما روایات

و روایات در این باره تنها بیش از یکصد حدیث از طریق اهل سنت روایت شده که مرحوم علامه امینی «قدس سره» آنها را در کتاب شریف «الغدیر» (ج 3 و ج 2) به طریقهای مختلف از رسول خدا (ص) و امیر المؤمنین علیه السلام و سایر صحابه رسول خدا (ص) نقل کرده و ما نیز برای تیمن و تبرک چند حدیث را انتخاب کرده ذیلا برای شما نقل می کنیم:

1 طبرانی و هیثمی و بیهقی و حافظ گنجی و دیگران به سندهای خود از سلمان و ابوذر و حذیفه از رسول خدا (ص) روایت کرده اند که درباره علیعلیه السلام فرمود:

«…ان هذا اول من آمن بی و هو اول من یصافحنی یوم القیامة، و هو الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامة، یفرق بین الحق و الباطل، و هذا یعسوب المؤمنین» (10) براستی که این مرد نخستین کسی است که به من ایمان آورده و او نخستین کسی است که در روز قیامت با من مصافحه کند (و دست به دست من دهد) و او است صدیق اکبر و او است فاروق این امت که میان حق و باطل را جدا سازد و او است بزرگ و سرور مؤمنان.

2 حاکم در مستدرک و خطیب بغدادی در تاریخ خود و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران با مختصر اختلافی از رسول خدا (ص) روایت کرده اند که فرمود:

«اول الناس ورودا علی الحوض اولهم اسلاما، علی بن ابیطالب» . (11) نخستین کسی که در کنار حوض بر من درآید نخستین آنها است در پذیرش اسلام و او علی بن ابیطالب است.

3 ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از جماعتی از صحابه رسول خدا (ص) مانند ابن عباس و جابر و اسماء بنت عمیس و ام ایمن و دیگران نقل کرده که رسول خدا (ص) در داستان ازدواج علی و فاطمه علیهما السلام به دخترش فاطمه فرمود:

«زوجتک اقدم الامة اسلاما» . (12) تو را به همسری کسی درآوردم که از همه امت در اسلام مقدم است.

4 نسائی و ابن ماجة و طبری در تاریخ خود و ابی داود و خطیب بغدادی و هیثمی و دیگران به سندهای خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایات زیر را نقل کرده اند که فرمود:

«انا اول رجل اسلم مع رسول الله (ص)» (13).

و در نقل دیگری اینگونه است که فرمود:

«أنا اول من اسلم مع النبی (ص)» (14).

و یا فرمود:

«انا اول من صلی مع رسول الله» (15).

5 و در بیش از دوازده کتاب از کتابهای معروف و معتبر اهل سنت، مانند جامع ترمذی و معجم طبرانی و مستدرک حاکم و استیعاب ابن عبد البر و فرائد السمطین حموی و دیگران به سندهای خود از انس بن مالک روایت کرده اند که گفته است:

«بعث النبی (ص) یوم الاثنین و صلی علیعلیه السلام یوم الثلثاء» . (16) رسول خدا (ص) روز دوشنبه مبعوث به رسالت گردید و علیعلیه السلام روز سه شنبه نماز گزارد.

6 و در بیش از هفت کتاب از کتابهای معتبر ایشان مانند مستدرک حاکم و کامل ابن اثیر و مجمع الزوائد هیثمی و استیعاب و غیره به سندهای خود از زید بن ارقم روایت کرده اند که گفته است:

«اول من آمن بالله بعد رسول الله (ص) علی بن ابیطالب» .

و یا به این تعبیر که گوید:

«اول من صلی مع رسول الله (ص) علی» . (17) نگارنده گوید: به همین مضمون بیش از یکصد روایت دیگر در روایات و کتابهای معتبر اهل سنت از اصحاب رسول خدا (ص) مانند عبد الله بن عباس و ابو سعید خدری و سلمان فارسی، و مقداد بن عمرو کندی و ابو رافع و جابر بن عبد الله انصاری و حذیفه بن یمان و عمر بن خطاب و عبد الله بن مسعود و هاشم بن عقبة مرقال و عدی بن حاتم و دیگران نقل شده که ما بخاطر رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا می کنیم و شما را به همان کتاب «الغدیر» که متن آنها را با مصادر و مراجع ذکر کرده ارجاع می دهیم.

7 و در کتابهای دانشمندان و محدثین بزرگوار شیعه نیز بیش از این حدیث نقل شده که مرحوم علامه مجلسی (ره) بیشتر آن احادیث را در کتاب بحار الانوار خود نقل کرده (18) و از آنجمله است حدیث ذیل که ابن شهر آشوب در کتاب مناقب و فتال در روضة الواعظین و شیخ صدوق (ره) و دیگران نقل کرده اند که امام صادق علیه السلام فرمود:

«اول جماعة کانت ان رسول الله (ص) کان یصلی و امیر المؤمنین علیه السلام معه، اذ مر ابو طالب به و جعفر معه، فقال: یا بنی صل جناح ابن عمک، فلما احس به رسول الله (ص) تقدمهما و انصرف ابو طالب مسرورا و هو یقول:

ان علیا و جعفرا ثقتی*عند ملم الزمان و الکرب و الله لا اخذل النبی و لا*یخذله من بنی ذو حسب اجعلهما عرضة العدی و اذا*اترک میتا انمی الی حسبی لاتخذ لا و انصرا ابن عمکما*اخی لامی من بینهم و ابی (19) نخستین (نماز) جماعتی که برپا شد آن بود که رسول خدا (ص) نماز می خواند و امیر المؤمنین علیه السلام با او بود که در این هنگام ابو طالب در حالی که جعفر فرزندش همراه او بود بر آنها عبور کردند، ابوطالب که چنان دید به جعفر گفت: بازوی عموزاده ات را پیوند کن (و تو هم بازوی دیگر او باش، همانگونه که برادرت یک بازوی او است) و چون رسول خدا (ص) ماجرا را احساس کرد جلوی آندو قرار گرفت و ابو طالب نیز با خوشحالی و سرور از نزد آنها بازگشت و اشعار فوق را می خواند.

8 در کتاب امالی ابن شیخ (ره) بسند خود از امام صادق علیه السلام از پدران خود روایت کرده که فرمود:

«ان علیا اول من اسلم» . (20) براستی که علیعلیه السلام نخستین کسی است که اسلام را اختیار کرد.

9 در چند حدیث از طریق روایات شیعه و اهل سنت نیز از ابن عباس روایت کرده اند که در تفسیر آیه شریفه و السابقون السابقون، اولئک المقربون (21) گفته است:

«سابق هذه الامة علی بن ابیطالب» . (22) سبقت گیرنده این امت علی بن ابیطالب علیه السلام بوده.

10 عیاشی در تفسیر خود بسندش از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود:

«ان امتی عرض علی فی المیثاق، فکان اول من آمن بی علی و هو اول من صدقنی حین بعثت و هو الصدیق الاکبر و الفاروق یفرق بین الحق و الباطل» . (23) براستی که امتم را در عالم میثاق (آنجا که پیمان می گرفتند) بر من عرضه داشتند و نخستین کسی که به من ایمان آورد علی بود و هم او بود نخستین کسی که مرا هنگامی که مبعوث شدم تصدیق کرد، و او است «صدیق اکبر» (راستگوی بزرگ) و او است «فاروق» که میان حق و باطل را جدا کند.

و این بود ده حدیث که ما برای شما از میان بیش از صد و پنجاه حدیث انتخاب کردیم و بیشتر آنها را نیز اهل سنت روایت کرده بودند چنانچه خواندید.

و اما گفتار علماء و دانشمندان اسلام در این باره:

ما در اینجا نخست گفتار محمد بن اسحاق متوفای سال 151 هجری و یکی از پیش کسوتان تاریخ و حدیث نزد اهل سنت را برای شما ذکر می کنیم که مورد قبول عموم محدثین و اهل تاریخ است، و ابن هشام نیز آنرا در سیره از وی نقل کرده و متن ترجمه آن اینگونه است که گوید :

«ابن اسحاق گفته: پس از خدیجه نخستین کسی که از جنس مردان برسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و با او نماز گذارد و نبوت او را تصدیق کرد علی بن ابیطالب ابن عبد المطلب بن هاشم رضوان الله و سلامه علیه بود، و آن جناب در آن روز ده ساله بود.

و از نعمتهای بزرگی که خداوند بعلی بن ابیطالب علیه السلام داد این بود که پیش از اسلام در دامن تربیت رسول خدا صلی الله علیه و آله نشو و نما کرد.

مجاهد حدیث کرده گفت: از جمله نعمتهای خداوند و کرامتهای او نسبت بعلی بن ابیطالب علیه السلام این بود که قریش دچار قحطی سختی شدند، و ابوطالب مردی عیالمند بود که نان خور زیادی داشت، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بعباس بن عبد المطلب عموی خود که دارائی و ثروتش بیش از سایر بنی هاشم بود فرمود: ای عباس نانخوران برادرت ابوطالب زیادند، و چنانچه می بینی مردم باین قحطی سخت دچار گشته اند بیا با هم بنزد او برویم و بوسیله ای نان خوران او را کم کنیم من یکی از پسران او را بنزد خود می برم و تو هم یکی را ببر؟ عباس بن عبد المطلب این پیشنهاد را پذیرفت، و هر دو بنزد ابوطالب آمده و منظور خویش را اظهار کردند، ابوطالب گفت: عقیل را برای من بگذارید و برخی گویند: گفت: عقیل و طالب را برای من بگذارید و ما بقی را هر کدام خواهید ببرید.پس رسول خدا صلی الله علیه و آله علیعلیه السلام را برداشت و عباس نیز جعفر را برداشته و بخانه بردند.

و بدین ترتیب علیعلیه السلام در تمام موارد با رسول خدا صلی الله علیه و آله بود تا هنگامی که آن بزرگوار برسالت مبعوث شد پس علی بدو ایمان آورد و نبوتش را تصدیق کرده پیروی او را بر خود لازم شمرد.

جعفر نیز در خانه عباس بود تا هنگامیکه اسلام اختیار کرده و از خانه عباس بیرون رفت .

ابن اسحاق گوید: چون هنگام نماز می شد رسول خدا صلی الله علیه و آله بسوی دره های شهر مکه می رفت و علی بن ابیطالب نیز در خفا و پنهانی از پدرش ابو طالب و سایر عموها و قریش بهمراه رسول خدا صلی الله علیه و آله می رفت و نمازهای خود را در آن جا می خواندند و چون شام می شد بخانه باز می گشتند.

مدتی بر این منوال گذشت تا اینکه روزی هم چنان که آن دو مشغول نماز بودند ابوطالب سر رسید پس برسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای برادرزاده این دین چیست که اختیار کرده ای؟ فرمود: عموجان این همان دین خدا و فرشتگان و پیمبران او است.و همان آئینی است که پدر ما ابراهیم آورده، خدای تعالی مرا بدان بسوی مردم فرستاده و تو ای عمو از دیگران بخیر خواهی و نصیحت من سزاوارتری و من خیر تو را خواسته و تو را بهدایت می خوانم و شایستگی تو نیز در اجابت دعوت و یاری و کمک به من بیش از دیگران است؟ ابوطالب گفت: ای برادرزاده من نمی توانم از کیش پدران خود دست بکشم ولی بدان که تا من زنده هستم از سوی من بتو بدی نخواهد رسید. (24) و گویند: بعلی گفت: ای فرزند این چه دینی است که تو برآنی؟ فرمود: پدرجان بخدا و رسولش ایمان آورده و در آنچه از جانب خدا آورده او را تصدیق نموده و با او برای خدا نماز بجا آورم! ابوطالب باو گفت: ای فرزند بدان که او جز خیر و نیکی تو را نخواهد ملازم او باش (و با این سخن او را بکار خویش دلگرم ساخت) .
اسلام زید بن حارثه غلام رسول خدا (ص):

دومین مردی که پس از علی بن ابیطالب علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و با آن حضرت نماز خواند زید بن حارثه بود.

و زید بن حارثه مردی از قبیله کلب است که حکیم بن حزام برادر زاده خدیجه در سفری که از شام بر می گشت او را در زمره چند تن دیگر بصورت بردگی خریده بود و بمکه آورد و زید در آن هنگام کودکی بود نابالغ پس خدیجه بدیدن حکیم بن حزام آمد و این در وقتی بود که بهمسری رسولخدا صلی الله علیه و آله در آمده بود حکیم بدو گفت: عمه جان هر یک از این پسرها را که می خواهی برای خود برگیر، خدیجه زید را انتخاب کرده از او گرفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله که زید را دید از خدیجه خواست تا او را بدان حضرت ببخشد، خدیجه نیز پذیرفته او را بآن حضرت بخشید پیغمبر اکرم نیز آزادش کرده پسر خود خواند، و این جریان قبل از بعثت بود.

حارثه پدر زید در فقدان فرزند خویش بسیار می گریست و بیتابی می کرد و اشعاری نیز در این باره گفت تا اینکه مطلع شد که او در مکه و در خدمت آن حضرت است پس بنزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد (تا او را بنزد خویش بازگرداند) .

پیغمبر صلی الله علیه و آله بزید فرمود: اگر می خواهی پیش ما بمان و اگر مایلی بنزد پدرت برو؟ زید گفت: نزد شما می مانم، پس هم چنان در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود تا هنگامیکه آن حضرت مبعوث برسالت شد، زید بدان جناب ایمان آورده و چنانکه گفتیم دومین مردی بود که اسلام اختیار کرد و با آن حضرت نماز خواند.

و هم چنان او را زید بن محمد می گفتند تا چون آیه کریمه نازل شد: «…و خداوند پسر خوانده های شما را فرزندان شما قرار نداده…و آنان را بنام پدرانشان بخوانید…» (25) زید گفت: من پسر حارثه هستم و از آن پس او را زید بن حارثه گفتند.
اسلام ابوبکر و عبد الرحمن و زبیر و دیگران:

ابن اسحاق گوید: سپس ابوبکر بن ابی قحافه که نامش عتیق و بقول ابن هشام: عبد الله بود اسلام آورد.

و او که مردی بازرگان و تجارت پیشه بود، و از طرفی انساب قریش را بهتر از دیگران می دانست با مردم انس و رفت و آمدی داشت، و پس از اینکه مسلمان شد اسلام خود را اظهار کرده مردمی را نیز که با او سر و کار داشتند باین دین دعوت می نمود، و گویند: عبد الرحمن و عثمان و طلحه و زبیر و سعد بدعوت او مسلمان شدند.

پس از این چند تن که گفتیم مردان و زنان زیر بترتیب مسلمان شدند (26): ابو عبیدة، ابو سلمه، أرقم، عثمان و قدامه و عبد الله که هر سه پسران مظعون بن حبیب بودند عبیدة بن حارث، سعید بن زید و زنش: فاطمة دختر خطاب خواهر عمر اسماء (ذات النطاقین) و عایشه دختران ابوبکر، خباب بن أرث، عمیر بن أبی وقاص برادر سعد بن أبی وقاص ، عبد الله بن مسعود، مسعود بن القاری سلیط بن عمرو و برادرش حاطب بن عمرو، عیاش بن ابی ربیعه و زنش اسماء دختر سلامه، خنیس بن حذافه، عامر بن ربیعه، عبد الله بن جحش و برادرش ابو احمد بن جحش، جعفر بن ابیطالب و زنش اسماء بنت عمیس، حاطب بن حارث و زنش فاطمه دختر مجلل، حطاب بن حارث برادر حاطب و زنش فکیهه دختر یسار، معمر بن حارث برادر دیگر حاطب سائب بن عثمان بن مظعون، مطلب بن أزهر و زنش رمله دختر أبی عوف، نحام که نامش نعیم بن عبد الله بود عامر بن فهیرة که یکی از بردگان سیاه پوست بود و ابو بکر او را خرید خالد بن سعید و زنش: امینة دختر خلف، حاطب بن عمرو، ابو حذیفه و نامش مهشم بن عتبه است واقد بن عبد الله، خالد و عامر و عاقل و ایاس که این هر چهار نفر فرزندان بکیر بن عبد یالیل بودند عمار بن یاسر، صهیب بن سنان، که از قبیله نمر بن قاسط بود، و برخی گویند: صهیب غلام عبد الله بن جدعان بوده، و برخی دیگر گفته اند: رومی بوده و او را از روم بمکه آورده بودند، و در حدیث است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

صهیب (در ایمان) پیشرو رومیان است.» (27) و این بود گفتار و عقیده یکی از قدیم ترین سیره نویسان که اواخر خلافت امویان و اوائل دوران خلافت عباسیان می زیسته، و از نظر اعتبار و اهمیت در آن پایه است که امثال بخاری و دیگران درباره اش «امیر المؤمنین در حدیث» و یا «امیر المحدثین» و یا «سید المحدثین» گفته اند. (28) و یعقوبی متوفای سال 292 هجری در تاریخ خود گوید:

«و کان اول من اسلم خدیجة بنت خویلد من النساء و علی بن ابیطالب من الرجال، ثم زید بن حارثه، ثم ابوذر، و قیل ابی بکر قبل ابی ذر، ثم عمر بن عنبسة السلمی، ثم خالد بن سعید بن العاص، ثم سعد بن ابی وقاص، ثم عتبة بن غزوان، ثم خباب بن الارت، ثم مصعب بن عمیر، و روی عن عمرو بن عنبسة السلمی قال: أتیت رسول الله (ص) اول ما بعث و بلغنی امره، فقلت : صف لی امرک فوصف لی امره و ما بعثه الله به، فقلت: هل یتبعک أحد علی هذا؟ قال: نعم امرأة، و صبی و عبد یرید خدیجة بنت خویلد، و علی بن ابیطالب و زید بن حارثه» (29).

و نخستین کسی که از جنس زنان اسلام آورد خدیجه بود و از مردان علی سپس زید بن حارثه و سپس ابوذر و برخی ابوبکر را پیش از ابوذر ذکر کرده اند، و سپس عمر بن عنبسة سلمی و آنگاه خالد بن سعید و پس از او سعد بن ابی وقاص، سپس عتبة بن غزوان و آنگاه خباب بن ارت و سپس مصعب بن عمیر و عمرو بن عنبسة روایت کرده که گوید: روزی که رسول خدا (ص) مبعوث شد و من خبردار شدم بنزد او رفته عرض کردم: ماجرای خود را برای من توصیف کن، و او داستان بعثت خود را برای من توصیف کرد و من پرسیدم:

آیا کسی در این مأموریت از تو پیروی کرده؟ فرمود: آری، یک زن، و یک پسر و یک بنده.

و ابن عبد البر در کتاب الاستیعاب گوید:

«اتفقوا علی ان خدیجة اول من آمن بالله و رسوله و صدقته فیما جاء به ثم علی بعدها» (30).یعنی (علمای اسلام) اتفاق دارند که خدیجه نخستین کسی بود که بخدا و رسول او ایمان آورد و تصدیق او را کرد و پس از او علی بود.

و ابن حجر عسقلانی متوفای سال 852 نیز از ابن عبد البر نقل کرده که علمای اسلام اجماع دارند بر اینکه علیعلیه السلام نخستین کسی است که بسوی دو قبله نماز خواند… (31) و ابو جعفر اسکافی معتزلی متوفای سال 240 در کتاب «النقض علی العثمانیة گوید:

«قد روی الناس کافة افتخار علی بالسبق الی الاسلام، و ان النبی (ص) استنبی ء یوم الاثنین و اسلم علی یوم الثلثاء، و انه کان یقول: صلیت قبل الناس سبع سنین، و انه مازال یقول : أنا اول من اسلم و یفتخر بذلک…» (32) یعنی تمام مردم روایت کرده اند که علیعلیه السلام به سبقت در اسلام مفتخر گردید، و اینکه رسول خدا (ص) در روز دوشنبه به نبوت رسید، و علیعلیه السلام روز سه شنبه اسلام آورد، و اینکه او می فرمود: من هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم، و اینکه او پیوسته می گفت: من نخستین مسلمان بودم و به این کار خود افتخار می کرد.

و حاکم در کتاب مستدرک گوید:

«و لا اعلم خلافا بین اصحاب التواریخ ان علی بن ابیطالب رضی الله عنه اولهم اسلاما و انما اختلفوا فی بلوغه» . (33) من مخالفی میان تاریخ نویسان سراغ ندارم که علی بن ابیطالب نخستین کسی است که مسلمان شده و اختلافی که هست در بلوغ او است.

و طبری مورخ معروف در تاریخ خود بسندش از محمد بن سعد بن ابی وقاص نقل کرده که گوید : به پدرم گفتم: آیا ابوبکر نخستین کسی بود که از میان شماها اسلام را اختیار کرد؟ وی در پاسخ من گفت:

«لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین رجلا…» (34) نه! و براستی قبل از او بیش از پنجاه نفر مرد مسلمان شده بودند.

و از دانشمندان بزرگوار شیعه نیز ابن شهر آشوب در مناقب گوید:

روایات مستفیض است در اینکه نخستین کسی که مسلمان شد علیعلیه السلام بود و سپس به ترتیب خدیجه و جعفر و زید و ابوذر و عمرو بن عنبسة و خالد بن سعید بن عاص و سمیة مادر عمار و عبیدة بن حارث، و حمزة و خباب بن ارت و سلمان و مقداد و عمار و عبد الله بن مسعود بهمراه گروهی و سپس ابوبکر و عثمان و طلحة و زبیر و سعد بن ابی وقاص و عبد الرحمان بن عوف و سعید بن زید و صهیب و بلال…مسلمان شدند (35) و مرحوم شیخ مفید در کتاب الفصول المختارة گوید:

«اجتمعت الامة علی ان امیر المؤمنین علیه السلام اول ذکر اجاب رسول الله (ص) (36) امت اسلامی اجماع کرده اند که امیر المؤمنین علیعلیه السلام نخستین مردی بود که دعوت رسول خدا را اجابت کرد…

و از نویسندگان معاصر نیز هاشم معروف حسنی در کتاب سیرة المصطفی گوید:

«لقد اتفق المورخون و المحدثون علی ان علیا علیه السلام اول الناس اسلاما و لکن اختلفوا فی سنه یوم اسلامه» (37) یعنی مورخان و محدثان اتفاق دارند بر اینکه علیعلیه السلام نخستین مردمان بود در پذیرش اسلام ولی اختلاف در سن آن حضرت در روز پذیرش اسلام او دارند…
سبقت اسلام علیعلیه السلام و خدیجه و زید بن حارثه امری طبیعی بوده

با توجه به روایاتی که درباره تربیت علیعلیه السلام در دامان رسول خدا (ص) و ورود آن حضرت بخانه پیغمبر (ص) در کودکی چنانچه در حدیث ابن اسحاق بود بنظر می رسد که ایمان خدیجه و علیعلیه السلام و زید بن حارثه که در نخستین روزهای بعثت در خانه رسول خدا (ص) بودند، و هر سه آنها کمال علاقه را به آن حضرت داشته و شیفته کمالات و صداقت و درستی او بوده اند، امری طبیعی بنظر می رسد، و بخصوص با توجه به اینکه علاقه آنها به رسول خدا (ص) طرفینی بوده و همانگونه که آنها به بزرگ خانه و ولی نعمت خویش علاقه داشتند آن حضرت نیز نسبت به آنها علاقه مند بود، و به ویژه نسبت به علیعلیه السلام و خدیجة، و کمتر حادثه و اتفاق کوچک یا بزرگی برای آنحضرت اتفاق می افتاد که همسر گرامی خود یعنی خدیجه، و عموزاده و خانه زاد خود یعنی علیعلیه السلام را که همچون فرزندی دلسوز و گوش بفرمان در کنار او زندگی می کرد در جریان آن حادثه قرار ندهد و درد دل خود و یا مأموریت خطیر و الهی خود را به آنها نگوید و اگر موظف به دعوت آنها بود از ایشان کتمان کند، و این مطلبی است که برای یک شخص مطلع و باخبر از تاریخ اسلام و سیره رسول اکرم پوشیده و مخفی نیست.

و از اینرو داستان سبقت ایمان خدیجه و علیعلیه السلام و زید بن حارثه به آن حضرت امری طبیعی و عادی بنظر می رسد و نیازی به ذکر دلیل و برهان زیادی ندارد، و اما مسئله سبقت ایمان دیگران که ارتباطی نزدیکتر به آن حضرت نداشتند نیاز به ذکر دلیل و اقامه برهان دارد، و بدین ترتیب ما در اینجا نیازی به اتلاف وقت و تحقیق بیشتری نداریم.
تحقیقی درباره روایات «صلیت قبل الناس بسبع سنین» و امثال آن…

در چند حدیث که از طریق شیعه و اهل سنت از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده آمده است که آنحضرت فرمود:

«…و لقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین، و أنا اول من صلی معه» (38) یعنی …و براستی که من هفت سال پیش از مردم با رسول خدا نماز خواندم، و من نخستین کسی بودم که با او نماز خواندند.

و در پاره ای از این روایات بجای «سبع سنین»«تسع سنین» ذکر شده، مانند روایت خصائص نسائی که متن آن اینگونه است:

«ما أعرف احدا من هذه الامة عبد الله بعد نبینا غیری، عبدت الله قبل ان یعبده أحد من هذه الامة تسع سنین» (39) یعنی سراغ ندارم احدی از این امت را پس از پیامبران که خدا را پرستش و عبادت کرده باشد جز خودم که نه سال خدای را عبادت و پرستش کردم پیش از آنکه احدی از این امت او را پرستش و عبادت کند.

و در برخی از روایات نیز «خمس سنین» و یا «ثلاث سنین» ذکر شده (40) و با توجه به روایاتی که پیش از این درباره اسلام خدیجه علیها السلام و زید بن حارثه و ابوذر و برخی دیگر ذکر شد که آنها همان روزهای نخست به رسول خدا (ص) ایمان آوردند لازم است برای این روایات معنای دیگری غیر از آنچه از ظاهر این روایات استفاده می شود پیدا کرد، زیرا همین اشکال سبب شده تا برخی از مورخان اهل سنت در صدد انکار اینگونه احادیث برآیند چنانچه ابن کثیر شامی در کتاب سیرة النبویة پس از آنکه حدیث زیر را از ابن جریر طبری و ابن ماجة بسندشان از عباد بن عبد الله نقل می کند که گفته است: از علیعلیه السلام شنیدم که می فرمود:

«انا عبد الله و أخو رسوله، و انا الصدیق الاکبر، لا یقولها بعدی الا کاذب مفتر، صلیت قبل الناس بسبع سنین» .

یعنی منم بنده خدا و برادر پیامبر خدا، و منم صدیق اکبر، و کسی پس از من این ادعا را نکند جز دروغگوی تهمت زن، و من پیش از مردم نماز گذاردم به هفت سال…

ابن کثیر در اینجا نخست در سند حدیث خدشه کرده و پس از آن نیز گفته است: و این حدیث بهر صورت قابل قبول نیست و علی بن ابیطالب رضی الله عنه آنرا نمی گوید، و چگونه ممکن است هفت سال قبل از مردم نماز خوانده باشد، و این مطلب اصلا متصور نیست. (41) و نظیر همین تعجب و انکار از ذهبی در تلخیص مستدرک ج 3 ص 112 نقل شده است.

و از اینرو لازم است در این باره تحقیق بیشتری بشود، تا چنین تصوری برای دیگران پیش نیاید.و وجوهی که در تفسیر و معنای این روایات گفته شده یا می توان گفت بدین شرح است :

1 وجه اول وجهی است که مرحوم علی بن عیسی اربلی در کتاب شریف کشف الغمه پس از نقل حدیثی در اینباره از زید بن ارقم از خوارزمی نقل کرده که گفته است:

بر فرض صحت این حدیث معنای آن این نیست که قبل از همه مردم، بلکه منظور قبل از مردمانی است که اسلام آنها در سالهای آخر بعثت در مکه انجام گردیده نه آنکه هفت سال قبل از افرادی مانند عبد الرحمن بن عوف و عثمان و سعد بن ابی وقاص و طلحة و زبیر نماز خوانده است، زیرا فاصله میان اسلام آنها و اسلام علیعلیه السلام نزد همه سیره نویسان و مورخین به این مقدار نبوده… (42) ولی برای خواننده محترم این پاسخ قانع کننده نیست، زیرا در بسیاری از این احادیث اینگونه بود که فرموده: «قبل أن یصلی أحد» یا به این تعبیر که «قبل ان یعبده أحد» .و پر واضح است که این توجیه با متن اینگونه روایات مخالف است.

2 وجه دوم وجهی است که مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر ذکر کرده و فرموده است:

اما روایات «ثلاث سنین» یعنی روایات سه سال شاید منظور فاصله آغاز دعوت تا اظهار دعوت رسول خدا (ص) بوده که بر طبق تواریخ سه سال بوده.

و اما روایات «خمس سنین» یعنی روایات پنج سال نیز شاید منظور همان سه سال نخست به اضافه دو سال فاصله فترت وحی الهی یعنی فاصله میان نزول آیه «اقرء باسم ربک» و نزول سوره «یا ایها المدثر» بوده است…

و اما روایات «سبع سنین» یعنی هفت سال که بیشتر از سایر روایات نقل شده و از نظر سند نیز اعتبار بیشتری هم دارد شاید منظور از آنها فاصله میان آغاز دعوت رسول خدا (ص) تا فرض نماز واجب بوده، زیرا اختلافی نیست در اینکه نماز در شب معراج فرض شد، و آن شب نیز چنانچه محمد بن شهاب زهری گفته سه سال قبل از هجرت بوده و توقف آنحضرت نیز در مکه ده سال بوده… (43) نگارنده گوید: آنچه مرحوم علامه امینی فرموده روی این احتمال است که این روایات را حمل بر ظاهر آنها کنیم، و با توجه به روایات دیگری نیز که در این باره آمده است بعید هم نیست که سه سال و یا هفت سال رسول خدا (ص) دعوت خود را آشکار نفرموده و کسی هم جز علیعلیه السلام از مردان با آنحضرت نماز نخوانده است، و آنچه مرحوم اربلی از خوارزمی نقل کرده بود استبعادی بیش نیست، و با توجه به روایاتی که ذیلا میخوانید بمقدار زیادی از این استبعاد هم کاسته خواهد شد و میتواند مورد پذیرش و قبول قرار گیرد.

البته با این توضیح که لفظ «تسع سنین» در یکی دو روایت بیشتر ذکر نشده و در بیشتر روایات لفظ «سبع» ذکر شده که بنظر نگارنده به احتمال قوی، لفظ «تسع» تصحیف همان «سبع» است، و نظیر این تصحیفها در روایات زیاد دیده شده است که بخاطر شباهت دو لفظ در هنگام کتابت بخصوص با توجه به اینکه خط قدیم خط کوفی بوده و نقطه و اعراب نداشته با یکدیگر اشتباه شده و به دست کاتبان و استنساخ کنندگان اینگونه اشتباهات رخ میداده، و از اینرو محور بحث همان روایاتی است که لفظ «سبع» در آنها آمده، و اکنون برای تأیید گفتار فوق به حدیثهای زیر توجه کنید:

الف ابن شهر آشوب (ره) از تفسیر قطان یکی از تفاسیر اهل سنت از ابن مسعود روایت کرده که در تفسیر آیه فسبح باسم ربک العظیم (44) گفته است:

«فکان اول من قال ذلک علیعلیه السلام و انه صلی قبل الناس کلهم سبع سنین و اشهرا مع النبی، و صلی مع المسلمین اربع عشرة سنة و بعد النبی ثلاثین سنة» (45) یعنی علیعلیه السلام نخستین کسی بود که این ذکر را گفت، و او کسی بود که هفت سال و چند ماه پیش از همه مردم با پیغمبر نماز خواند، و با مسلمانان نیز چهارده سال نماز گذارد و پس از رسول خدا (ص) نیز سی سال نماز خواند که اگر عمر آنحضرت در هنگام شهادت 63 سال باشد همانگونه که مشهور است، در هنگام بعثت رسول خدا (ص) دوازده ساله بوده، که این نیز حد وسط روایاتی است که در اینباره رسیده، چنانچه در صفحات آینده روی آن تحقیق خواهیم کرد انشاء الله تعالی و همین عالم بزرگوار یعنی مرحوم ابن شهر آشوب در قسمت دیگری از گفتار خود فرموده:

«و هو اول من صلی القبلتین، صلی الی بیت المقدس اربع عشرة سنة…» و پس از چند سطر گوید :

«…و صلی الی الکعبة تسعا و ثلاثین سنة…» (46) که از نظر جمع بندی سالهای عمر آنحضرت، با روایت فوق تقریبا یکسان است.

ب حدیث دیگر، حدیث کتاب احتجاج طبرسی است که در بحار الانوار از آن کتاب نقل شده که بسند خود از امام حسن عسکری علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیهم السلام روایت کرده که فرمود:

«…کنت اول الناس اسلاما، بعث یوم الاثنین، و صلیت معه یوم الثلثاء، و بقیت معه اصلی سبع سنین حتی دخل نفر فی الاسلام…» (47) یعنی من نخستین مسلمان بودم که آنحضرت روز دوشنبه مبعوث شد و من روز سه شنبه با او نماز خواندم و هم چنان هفت سال با او بودم و نماز میخواندم تا آنگاه که افرادی به اسلام گرویدند.

ج در کتاب مناقب ابن شهر آشوب از مروان و عبد الرحمان تمیمی روایت کرده که گفته اند :

«مکث الاسلام سبع سنین لیس فیه الا ثلاثة: رسول الله و خدیجة و علی» (48) بر اسلام هفت سال گذشت که جز سه نفر دیگری در این آئین نبود: رسول خدا و خدیجة و علی د و از کتاب ابن مردویه اصفهانی و مظفر سمعانی و امالی سهل بن عبد الله مروزی از ابی ذر غفاری روایت کرده که گفت:

رسول خدا (ص) فرمود:

«ان الملائکة صلت علی و علیعلی سبع سنین قبل ان یسلم بشر» (49) فرشتگان هفت سال بر من و علی درود فرستادند پیش از آنکه بشری مسلمان شود.

ه ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب خود بسندش از أبی ایوب انصاری از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود:

«صلت الملائکة علی و علیعلی سبع سنین و ذلک انه لم یصل معی احد غیره» (50) فرشتگان هفت سال بر من و علی درود فرستادند، چون غیر از او کسی با من نماز نمی گذارد .

و و نیز بسندش از انس بن مالک از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود:

«صلت الملائکة علی و علیعلی سبعا، و ذلک انه لم یرفع الی السماء شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله الا منی و منه» (51) فرشتگان هفت سال بر من و علی درود فرستادند چون شهادتین جز از من و از او بسوی آسمان بالا نرفت.

ز و در بحار الانوار از کتاب الفصول المختاره شیخ مفید (ره) نقل کرده که بسند خود از عبایه اسدی از امیر المؤمنین علیه السلام روایت نموده که فرمود:

«لقد اسلمت قبل الناس بسبع سنین» (52) براستی که هفت سال پیش از مردم مسلمان شدم.

و امثال اینگونه روایات که با تحقیق و تتبع در کتابهای سیره و تاریخ نمونه های دیگری هم نظیر آنها دیده میشود، و با ضمیمه روایاتی همچون روایت طبری که از ابن اسحاق روایت کرده و در صفحات آینده خواهید خواند که گوید:

«کان رسول الله (ص) اذا حضرت الصلاة خرج الی شعاب مکة و خرج معه علی بن ابیطالب مستخفیا من عمه ابی طالب و من جمیع اعمامه و سائر قومه فیصلیان الصلوات فیها فاذا امسیا رجعا فمکثا کذلک ما شاء الله أن یمکثا» (53) این نظریه تأیید و تقویت می شود که سالها از بعثت رسول خدا (ص) و رسالت آنحضرت گذشت تا آنحضرت مأمور به انذار عشیره و نزدیکان گردید، و پس از آن نیز سالها گذشت که مأمور به ابلاغ رسالت و نبوت خویش به دیگران گردید و تدریجا افرادی به آنحضرت ایمان آوردند، که طبق این روایات این ماجرا هفت سال طول کشید، و استبعاد هم در این مورد بی جا است، و منشأی جز بی اطلاعی از تاریخ صدر اسلام ندارد.

3 سومین وجهی که در خلال گفتار مرحوم علامه امینی هم بدان اشاره شده و بصورت احتمال و بطور اختصار ذکر شده، و بنظر نگارنده و با توضیحی که ذیلا خواهد آمد شاید بی اشکال ترین وجه باشد، این است که منظور آنحضرت سالهای قبل از بعثت بوده نه بعد از بعثت رسول خدا (ص) و این وجهی است که برخی از دانشمندان اهل سنت نیز آنرا ذکر کرده و اختیار نموده اند که از آنجمله ابن ابی الحدید از استاد خود ابو جعفر اسکافی (از علمای بغداد در قرن سوم و متوفای سال 240) نقل می کند که در پاسخ جاحظ در ضمن بحثی طولانی که میان آندو رد و بدل شده گفته است:

اینکه در کلام امیر المؤمنین علیه السلام آمده که فرموده: «من هفت سال پیش از همه مردم نماز خواندم» منظور آنحضرت فاصله میان هشت سالگی و پانزده سالگی آنحضرت است یعنی روزی که رسول خدا (ص) علیعلیه السلام را بخاطر قحطی و خشکسالی که پیش آمده بود از پدرش ابوطالب بازگرفته و بخانه خود برد که در آنوقت هشت سال از عمر علیعلیه السلام گذشته بود، و پانزده سالگی آنحضرت یعنی روزی که جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و رسالت الهی را بر آنحضرت فرود آورد (54) که در این فاصله نه دعوتی بود و نه رسالتی و نه ادعای نبوتی، بلکه در این مدت رسول خدا (ص) عبادت الهی را بر طبق آئین ابراهیم و دین حنیف انجام میداد و از مردم کناره گرفته و به اعتکاف و عبادت روزگار میگذرانید و گاه در کوه حرا به اعتکاف میرفت، و علیعلیه السلام همه جا مانند پیروی علاقمند و شاگردی از شاگردان بهمراه او بود، تا آنگاه که به سن پانزده سالگی و مرحله بلوغ رسید، و فرشته وحی بر رسول خدا (ص) نازل شده و رسالت الهی را به آنحضرت ابلاغ نمود و رسول خدا (ص) علی را به اسلام دعوت نمود و او نیز از روی تفکر و اندیشه پذیرفت (55).

و برای توضیح و تأیید این وجه لازم است به چند مطلب توجه شود:

الف همانگونه که در بحثهای گذشته گفتیم رسول خدا (ص) پیش از بعثت نیز نماز میخواند و عبادت میکرد، چنانچه در گفتار بالا خواندید در روایات اهل سنت نیز مانند روایت عایشه در باب وحی آمده که رسم آنحضرت چنان بود که در هر سال یک ماه یا چند ماه برای عبادت به کوه حرا میرفت (56) ، و حتی بدنبال این بحث نیز بحث دیگری بود که آیا بر طبق چه شریعتی عبادت می کرد؟ که ما در بحثهای گذشته شمه ای روی آن بحث کرده ایم.

و بلکه درباره دیگران نیز مانند حنفاء که داستانشان را ذکر کردیم امثال این گونه تعبیرات آمده بود، و بلکه در مورد ابوذر غفاری گفته اند که وی از کسانی بود که در زمان جاهلیت به وحدانیت حقتعالی معتقد بود و بتها را پرستش نمی کرد و گفته اند:

«انه صلی قبل مبعث النبی بعدة سنوات» (57) یعنی او چند سال پیش از بعثت رسول خدا نماز میگزارد.

ب با توجه به نزدیکی امیر المؤمنین علیه السلام با رسول خدا (ص) در دوران کودکی و شدت علاقه ای که آنحضرت به علیعلیه السلام داشت و بالعکس، بنظر میرسد که رسول خدا (ص) آنچه را در مورد خداشناسی و عبادت حقتعالی میدانست و بدان عمل می کرد به علیعلیه السلام نیز که همانند فرزند او بود یاد داده و تعلیم میفرمود، و علیعلیه السلام نیز که همانند شاگردی که شیفته و عاشق استاد و مربی خود باشد سخنان آنحضرت را به جان می پذیرفت، بسیار عادی بنظر می رسد که رسول خدا (ص) همان عبادت و نمازی را که خود انجام میداد به علیعلیه السلام نیز یاد داده و آنحضرت نیز مانند رسول خدا (ص) سالهای قبل از بعثت نماز میخوانده است.

و شاهد این مطلب نیز گفتار خود امیر المؤمنین علیه السلام است که در خطبه قاصعه فرماید :

«أنا وضعت فی الصغر بکلا کل العرب*و کسرت نواجم قرون ربیعة و مضر*و قد علمتم موضعی من رسول الله صلی الله علیه و آله بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة*وضعنی فی حجره و أنا ولید یضمنی الی صدره و یکنفنی فی فراشه*و یمسنی جسده و یشمنی عرفه و کان یمضغ الشی ء ثم یلقمنیه و ما وجد لی کذبة فی قول* و لا خطلة فی فعل*و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن أن کان فطیما أعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم* و محاسن أخلاق العالم*لیله و نهاره*و لقد کنت أتبعه اتباع الفصیل أثر أمه یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به و لقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فأراه و لا یراه غیری و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول الله صلی الله علیه و آله و خدیجة و أنا ثالثهما أری نور الوحی و الرسالة*و أشم ریح النبوة*و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه و آله فقلت یا رسول الله ما هذه الرنة فقال هذا الشیطان قد أیس من عبادته*إنک تسمع ما أسمع*و تری ما أری إلا أنک لست بنبی* و لکنک لوزیر و إنک لعلی خیر» یعنی من در کوچکی سینه های عرب را بزمین رساندم، و شاخهای برآمده قبیله ربیعه و مضر را شکستم، و شما مقام و منزلت مرا بسبب خویشی نزدیک و منزلت مخصوص نسبت برسول خدا میدانید، که آنحضرت مرا در دامان خود پروراند و من کودکی بودم که مرا بسینه می چسباند، و در بستر خویش در آغوش می گرفت، بدنش را بمن میمالید و بوی خوش خود را بمن میبویانید، و غذا را در دهان خود میجوید و نرم کرده سپس در دهان من میگذارد، هیچگاه از من دروغی در گفتار و خطائی در کردار ندید، و براستی که خداوند از روزی که از شیر گرفته شد بزرگترین فرشته خود را با او قرین و همراه کرد که او را به راه مکارم اخلاق جهان سیر دهد در شب و روز، و من نیز بدنبال او بوده و همچون بچه شتری که بدنبال مادرش باشد از او پیروی میکردم، و هر روز برای من در اخلاق خود نشانه و علامتی میافراشت، و پیروی آنرا بمن دستور میداد، و هر ساله در غار حراء (برای عبادت و اعتکاف) اقامت می نمود، که من فقط او را میدیدم و غیر من دیگری او را نمیدید، و آن روز اسلام در خانه ای گرد نیامده بود جز خانه رسول خدا و خدیجه که من سومی آن دو بودم که نور وحی و رسالت را میدیدم، و بوی نبوت را استشمام میکردم، و براستی که صدای ناله شیطان را هنگامی که وحی بر رسول خدا (ص) نازل شد شنیدم و به رسول خدا گفتم: این صدا چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستیدن او مأیوس شده (و امید گمراه کردن مردم را از دست داده) تو براستی که می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم جز آنکه تو پیامبر نیستی ولی تو وزیر (و کمک کار من هستی) و تو بر خیر خواهی بود.

و داستان رفتن علیعلیه السلام بخانه رسول خدا (ص) در کودکی را پیش از این اشاره کرده ایم، و طبری و دیگران اینگونه نقل کرده اند که چند سال قبل از بعثت رسول خدا (ص) قریشیان در مکه دچار قحطی و خشکسالی سختی شدند و عیال ابوطالب و نانخورهای او زیاد بود، رسول خدا (ص) به عباس (عمویش) که زندگی بهتری در میان قبیله بنی هاشم داشت فرمود: برادرت ابوطالب کثیر العیال است و وضع زندگی مردم را هم که خود می بینی خوب است نزد ابوطالب رفته و بوسیله ای از نانخورهای او بکاهیم به این ترتیب که من یکی از فرزندان او را برگیرم و تو دیگری را! عباس پذیرفت و هر دو بنزد ابوطالب رفته و منظور خود را به او اظهار کردند و ابوطالب (که به عقیل علاقه خاصی داشت) گفت: عقیل را برای من بگذارید و هر که را خواستید برگیرید، و رسول خدا (ص) علیعلیه السلام را برگرفته و با خود بخانه برد، و عباس نیز جعفر را پیش خود برد و بدین ترتیب علیعلیه السلام از کودکی در خانه رسول خدا (ص) بسر می برد تا وقتی که آنحضرت به نبوت مبعوث گردید… (58) و بدنبال آن طبری روایت دیگری از محمد بن اسحاق روایت کرده که گفته است:

«کان رسول الله (ص) اذا حضرت الصلاة خرج الی شعاب مکة و خرج معه علی بن ابیطالب مستخفیا من عمه ابی طالب و من جمیع اعمامه و سائر قومه، فیصلیان الصلوات فیها، فاذا امسیا رجعا، فمکثا کذلک ماشاء الله أن یمکثا…» رسم رسول خدا (ص) این بود که چون هنگام نماز میشد به دره های مکه میرفت و علی بن ابیطالب نیز با او میرفت در حالی که خود را از عمویش ابوطالب و همه عموها و مردم دیگر پنهان میداشت، و آندو در آن دره ها نماز میگذاردند و چون شام میشد باز می گشتند و مدتی را که خدا میخواست بهمین منوال گذراندند.

و در مورد شدت علاقه علیعلیه السلام نسبت به رسول خدا (ص) و علاقه رسول خدا (ص) به او ابن ابی الحدید روایت جالبی نقل کرده که متن آن چنین است:

«روی الفضل بن عباس رحمه الله قال: سئلت أبی عن ولد رسول الله (ص) الذکور: ایهم کان رسول الله (ص) له أشد حبا؟ فقال: علی بن ابیطالب علیه السلام، فقلت له: سئلتک عن بنیه؟ فقال : انه کان أحب الیه من بنیه و أرأف، ما رأیناه زایله یوما من الدهر منذ کان طفلا، الا ان یکون فی سفر لخدیجة، و ما رأینا أبا ابر بابن منه لعلی، و لا ابنا اطوع لأب من علی …» (59) یعنی فضل بن عباس گفت: من از پدرم پرسیدم: رسول خدا (ص) کدامیک از پسرانش را بیشتر دوست میداشت؟ گفت: علی بن ابیطالب را! بدو گفتم: من از پسرانش از تو سئوال کردم؟ گفت : آری او را از پسرانش بیشتر دوست میداشت و نسبت به او مهربانتر بود، تا وقتی که کودک بود هیچ روزی از روزها ندیدیم که او را از خود جدا کند جز آنکه برای خدیجه به سفری رفته باشد، و پدری را ندیدیم که نسبت به پسرش مهربانتر از آنحضرت نسبت به علی باشد، و پسری را هم ندیدیم که نسبت به پدر خود فرمانبردارتر از علی نسبت به آنحضرت باشد.

و نیز از حسین بن زید بن علیعلیه السلام از پدرش زید بن علیعلیه السلام روایت کرده که گفته است:

«کان رسول الله یمضغ اللحمة و التمرة حتی تلین، و یجعلهما فی فم علی و هو صغیر فی حجره …» (60) شیوه رسول خدا (ص) آن بود که گوشت و خرما را میجوید تا نرم میشد و آنها را در دهان علی که کودکی بود در کنار او می نهاد.

و از جبیر بن مطعم روایت کرده که گفته است: ما با کودکان مکه بازی میکردیم و پدرم به ما می گفت:

«الا ترون الی حب هذا الغلام یعنی علیا لمحمد و اتباعه له دون أبیه» (61) آیا محبت این پسرک یعنی علی را نسبت به محمد و پیرویش را از او بجای پدرش می بینید؟ ج روایاتی نیز که محدثین شیعه و اهل سنت درباره موحد بودن و خداشناسی علیعلیه السلام قبل از بعثت رسول خدا (ص) نقل کرده اند می تواند مؤید و شاهد خوبی بر دو مطلب فوق باشد .

و از آنجمله است روایت زیر که قاضی دیار بکری در تاریخ الخمیس خود نقل کرده که از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمود: «سباق الامم ثلاثة لم یکفروا بالله طرفة عین: علی بن ابیطالب، و صاحب یس، و مؤمن آل فرعون» (62) پیشتازان امتها سه نفر بودند که چشم برهم زدنی بخدا کافر نشدند: علی بن ابیطالب و صاحب یس و مؤمن آل فرعون.

و از آنجمله حدیثی است که ابن حجر عسقلانی با شدت تعصبی که دارد از ابن سعد حسن بن زید روایت کرده که درباره علیعلیه السلام گفته:

«لم یعبد الاوثان قط» .

و دنبال آن گفته است:

«و من ثم یقال فیه کرم الله وجهه» (63) و بهمین جهت به او «کرم الله وجهه» گفته میشود و این هم عبارت کتاب «امتاع الاسماع» مقریزی است که در سیره حلبیه نقل شده که گفته است:

«و اما علی بن ابیطالب فلم یکن مشرکا بالله ابدا لأنه کان مع رسول الله (ص) فی کفالته کأحد اولاده یتبعه فی جمیع اموره فلم یحتج أن یدعی للاسلام، فیقال اسلم…» (64).

و اما علی بن ابیطالب هیچگاه مشرک نبود، زیرا او در تحت کفالت رسول خدا (ص) و مانند یکی از فرزندان او بود که در همه کارها از او پیروی می کرد و نیازی نبود که او به اسلام دعوت شود تا در نتیجه گفته شود که او اسلام آورد.

و از عرائس نیز نقل کرده که از رسول خدا (ص) روایت نظیر روایت تاریخ خمیس را روایت نموده، و جالبتر آنکه از فاطمه بنت اسد مادر آنحضرت روایت کرده که گوید: وقتی که در زمان جاهلیت به آنحضرت حامله بود روزی فاطمه خواست برای بت هبل سجده کند که آن کودک در شکم او خم شد و بدینوسیله مانع سجده مادر برای بت هبل گردید… (65).

و بنابر این آنچه گفته شد بد نیست مطلبی را نیز که مرحوم علامه امینی در اینجا تذکر داده یادآوری کنیم که پس از نقل اقوال دانشمندان درباره سبقت امیر المؤمنین در اسلام و اینکه آنحضرت «اول من اسلم» بود چنین گوید:

هذا ما اقتضته المسالمة مع القوم فی تحدید مبدء اسلامه علیه السلام، و أما نحن فلا نقول : إنه أول من أسلم بالمعنی الذی یحاوله إبن کثیر و قومه لأن البدئة به تستدعی سبقا من الکفر و متی کفر أمیر المؤمنین حتی یسلم؟ و متی أشرک بالله حتی یؤمن؟ و قد انعقدت نطفته علی الحنیفیة البیضاء، و احتضنه حجر الرسالة، و غدته ید النبوة، و هذبه الخلق النبوی العظیم، فلم یزل مقتصا أثر الرسول قبل أن یصدع بالدین الحنیف و بعده، فلم یکن له هوی غیر هواه، و لا نزعة غیر نزعته، و کیف یمکن الخصم أن یقذفه بکفر قبل الدعوة؟! و هو یقول (و إن لم نر صحة ما یقول): إنه کان یمنع أمه من السجود للصنم و هو حمل أیکون إمام الامة هکذا فی عالم الأجنة ثم یدنسه درن الکفر فی عالم التکلیف؟ فلقد کان صلوات الله علیه مؤمنا جنینا و رضیعا و فطیما و یافعا و غلاما و کهلا و خلیفة.

و لو لا أبو طالب و ابنه*لما مثل الدین شخصا وقاما بل نحن نقول: إن المراد من إسلامه و ایمانه و أولیته فیهما و سبقه إلی النبی فی الإسلام هو المعنی المراد من قوله تعالی عن إبراهیم الخلیل علیه السلام: و أنا أول المسلمین.و فیما قال سبحانه عنه: إذ قال ربه أسلم قال أسلمت لرب العالمین.و فیما قال سبحانه عن موسی علیه السلام: و أنا أول المؤمنین : و فیما قال تعالی عن نبیه الأعظم: آمن الرسول بما انزل إلیه من ربه. و فیما قال: قل إنی أمرت أن أکون أول من أسلم.و فی قوله:

و امرت أن اسلم لرب العالمین. (66) و در پایان این بحث وجه دیگری هم در قسمتی از این روایات مانند روایت «صلیت» یا «اسلمت» قبل الناس بسبع سنین» بنظر رسید که فعلا در همان حد احتمال آنرا نقل می کنیم و شاهد و دلیل محکمی برای اثبات آن نداریم و بهمان صورت احتمال نقل می کنیم، شاید خواننده محترم بتواند دلیل و شاهدی برای آن پیدا کرده و به ما نیز اطلاع داده و بی خبرمان نگذارند، و آن احتمال این است که منظور از تقدم اسلام و ایمان در هفت سال یا کمتر و بیشتر تقدم رتبی و سبقت در درجه ایمان و اعتقاد باشد نه تقدم زمانی نظیر روایات «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین» یا «بین الروح و الجسد» که از رسول خدا (ص) نقل شده و یا روایت «أنا أصغر من ربی بسنتین» که از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده، و نظائر اینگونه روایات که جمعی از دانشمندان آنها را بر همین معنا حمل کرده اند…

و خصوص عدد «هفت» نیز شاید بدان جهت باشد که در «باب درجات ایمان» در چند روایت برای ایمان هفت درجه ذکر فرموده اند، مانند روایت کافی که بسند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

«ان الله عز و جل وضع الایمان علی سبعة اسهم، علی البر و الصدق و الیقین و الرضا و الوفاء و العلم و الحلم، ثم قسم ذلک بین الناس، فمن جعل فیه هذه السبعة الاسهم فهو کامل محتمل و قسم لبعض الناس السهم و لبعض السهمین و لبعض الثلاثة حتی انتهوا الی السبعة…» (67) و عرفاء و اهل سیر و سلوک نیز منازل و مراحل رسیدن به کمال را هفت مرحله ذکر کرده اند و شعر ذیل هم ناظر بهمین معنا است که گوید:

هفت شهر عشق را عطار گشت*ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

ارزش ایمان علی ( علیه السلام) در خلال گفتار گذشته همانگونه که خواندید در محور سن امیر المؤمنین (ع) در هنگام بعثت رسول خدا (ص) و ایمان آنحضرت به اسلام اختلافی وجود داشت، چنانچه از دانشمندان اهل سنت از حاکم در مستدرک نقل شده بود که گفته است:

«و لا اعلم خلافا بین اصحاب التواریخ ان علی بن ابیطالب رضی الله عنه اولهم اسلاما، و انما اختلفوا فی بلوغه.

و از نویسندگان معاصر نیز هاشم معروف حسنی در کتاب سیرة المصطفی گوید:

«لقد اتفق المورخون و المحدثون علی ان علیا علیه السلام اول الناس اسلاما و لکن اختلفوا فی سنه یوم اسلامه» (68).

و این اختلاف سبب آن شده که برخی خواسته اند در این فضیلت بزرگ که مخصوص علیعلیه السلام بوده خدشه وارد کرده و سن آنحضرت را در آنروز که بسیاری گفته اند کمتر از حد بلوغ بوده است سبب نقص و در نتیجه کاسته شدن اهمیت بسیاری که این فضیلت داشته است بحساب آورند .

چنانچه شیخ مفید (ره) فرموده:

«اجمعت الامة علی ان امیر المؤمنین علیه السلام اول ذکر اجاب رسول الله صلی الله علیه و آله و لم یختلف فی ذلک احد من اهل العلم، الا أن العثمانیة طعنت فی ایمان امیر المؤمنین علیه السلام بصغر سنه فی حال الاجابة» (69).

یعنی اجماع امت اسلامی بر آن است که علیعلیه السلام نخستین مردی است که دعوت رسول خدا (ص) را اجابت کرده و به آنحضرت ایمان آورد، و هیچیک از اهل علم در این باره اختلاف ندارد، جز آنکه عثمانیه در مورد ایمان امیر المؤمنین کم سنی آنحضرت را عیب شمرده و گفته اند : وی در آنزمان بالغ نبوده و در نتیجه ایمان او از روی شناخت صحیح انجام نگرفته…و روایات دیگری هم بود که نخستین انسانی که ایمان آورد خدیجه بود، و در پاره ای از روایات هم نخستین مسلمان را ابو بکر و یا زید بن حارثه دانسته اند.

و روی همین جهت بعضیها خواسته اند برای اینکه دل همه را بدست آورده باشند وسط افتاده و پا در میانی کرده و به قول دانشمندان میان همه روایات را جمع کرده و چنین گفته اند .

«الا ورع فی الجمع بین هذه الاقوال ان یقال: ان اول من اسلم من الرجال الاحرار ابو بکر، و من النساء خدیجة، و من الصبیان علی، و من الموالی زید بن حارثه…» (70).

یعنی نزدیکتر به احتیاط در جمع بین این قولها آن است که گفته شود: نخستین کسی که از جنس مردان آزاده اسلام اختیار کرد ابو بکر بود و از زنان خدیجه و از کودکان علی و از موالی (آزاد شدگان) زید بن حارثه…

و چنانچه از جلال الدین سیوطی نقل شده: نخستین کسی که این جمع را کرده است ابو حنیفه بوده و بدنبال این جمع، ابن کثیر گفته است: و اسلام ابو بکر از اسلام آن چند نفر دیگر سودمندتر بود برای اینکه او شخصیت بزرگی بود و در میان قریش رئیسی بود که مورد احترام آنها و مالدار بود… (71) و…

اما بد نیست بدانید همین آقای ابن کثیر در جای دیگر اعتراف کرده که از نظر زمانی ایمان آن سه نفر دیگر مقدم بر ایمان ابو بکر بوده است، چنانچه ابن حجر عسقلانی پس از نقل جمع مزبور در الصواعق المحرقة از او نقل کرده که گفته است:

«و خالف فی ذلک ابن کثیر فقال: الظاهر ان اهل بیته صلی الله علیه و آله و سلم آمنوا قبل کل احد زوجته خدیجة و مولاه زید و زوجته ام ایمن و علی و ورقه» . (72) یعنی ابن کثیر با این کیفیت جمع مخالفت کرده و گفته است: ظاهر آن است که خاندان آن حضرت (ص) پیش از هر شخص دیگری ایمان آوردند و آنها عبارت بودند از خدیجه همسر آنحضرت و آزاد شده او یعنی زید و همسر زید ام ایمن و علی و ورقة…

و از گفتار این دو دانشمند و محدث اهل سنت که تعصب بیشتری نسبت به معتقدات خود و اهل مذهب خود از دیگران دارند و از کتابها و نوشته هاشان مانند همین کتاب الصواعق المحرقة و کتاب البدایة و النهایة و اهانتها و دشنامهائی که نثار شیعیان و رافضیان کرده اند بخوبی معلوم می شود که این طریقه جمع میان این اقوال صحیح نیست، زیرا بحث در این است که آیا علیعلیه السلام و دیگران کدامیک از نظر زمانی در ایمان به رسول خدا «ص» و اسلام سبقت جستند، و پس از اعتراف به اینکه علیعلیه السلام از این نظر سبقت داشته دیگر جای آن بحث باقی نخواهد ماند…

و خوب بود این آقایان اگر هم میخواستند میان روایات را جمع کنند بگونه ای که با عقیده شان نیز که ابو بکر را برتر از علیعلیه السلام میدانند مخالف نباشد همانند برخی می گفتند : منظور از اینکه ابو بکر نخستین مسلمان بود، یعنی نخستین کسی بود که اسلام خود را اظهار کرد ولی دیگران از ترس مشرکان جرئت اظهار آنرا نداشتند، که آنهم مورد بحث است و مسلما از رسول خدا و خدیجه و علیعلیه السلام زودتر اظهار اسلام نکرده چنانچه از روایت عفیف کندی که پیش از این نقل کردیم معلوم میشود و بلکه از ابوذر غفاری چنانچه پس از این خواهد آمد. و یا همانگونه که از برخی دیگر مانند سعد بن ابی وقاص و محمد بن حنفیه روایت کرده اند جمع میکرده اند که آندو درباره ابو بکر گفته اند:

«لم یکن اولهم اسلاما و لکن کان افضلهم اسلاما» (73).

ابو بکر در میان آنها نخستین مسلمان نبود ولی اسلام او برتر بود.و یا روایت دیگری که همین آقای ابن کثیر از ابی جریر بسندش از محمد بن سعد بن ابی وقاص روایت کرده که گوید :

«قلت لأبی: أکان أبوبکر أولکم اسلاما؟ قال: لا و لقد أسلم قبله اکثر من خمسین و لکن کان افضلنا اسلاما» (74).

یعنی به پدرم (سعد بن ابی وقاص) گفتم: آیا أبو بکر در میان شما نخستین مسلمان بود؟ گفت : نه، بلکه قبل از او بیش از پنجاه نفر مسلمان شدند، ولی ابو بکر برترین ماها بود از نظر اسلام…

که البته این مطلب هم بر فرض صحت روایت جز یک اجتهاد شخصی و اظهار نظری خصوصی بیش نیست که برای دیگران ارزشی ندارد، و بهتر آن است که از این بحث صرفنظر کرده و همان بحث دیگر را دنبال کنیم و بگذریم.

باری همانگونه که گفته شد در سبقت اسلام و ایمان علیعلیه السلام ظاهرا جای تردید نیست، و مطلب همانگونه که نقل کردیم اجماعی و اتفاقی است، منتهی برای اینکه این فضیلت بزرگ را خدشه دار کرده و زیر سئوال ببرند به این گفتار متشبث شده اند که ایمان علیعلیه السلام در آنروز که ده سال بیشتر از سن او نگذشته بود از روی تدبر و تفکر نبوده بلکه از روی تقلید و تلقین بوده ولی دیگران که پس از بلوغ و در سنین بالاتری ایمان آوردند ایمانشان از روی تعقل و تدبر و معرفت و یقین بوده است.

که در اینباره نیز بطور اختصار و فشرده می گوئیم:

اولا همانگونه که در خلال گفتارهای گذشته از حاکم نیشابوری و یعقوبی و دیگران شنیدید درباره سن آنحضرت در هنگام بعثت رسول خدا (ص) و ایمان او به آنحضرت اختلافی است و نظر قطعی در این باره اظهار نشده، زیرا از برخی روایات مانند روایت قتاده از حسن بصری و دیگران که در کتابهای اهل سنت و شیعه (75) نیز آمده است سن آنحضرت در آنروز پانزده یا شانزده سال بوده که از آنجمله است این دو روایت:

1 «روی قتاده عن الحسن و غیره قال: کان اول من آمن علی بن أبی طالب علیه السلام و هو ابن خمس عشرة سنة او ست عشرة» . (76) یعنی قتاده از حسن و دیگران نقل کرده که نخستین کسی که ایمان آورد علی بن ابیطالب علیه السلام بود در حالی که پانزده ساله یا شانزده ساله بود.

2 «و روی شداد بن اوس قال: سئلت خباب بن الأرت عن اسلام علی بن ابیطالب علیه السلام، قال: اسلم و هو ابن خمس عشرة سنة، و لقد رأیته یصلی مع النبی (ص) و هو یومئذ بالغ مستحکم البلوغ» . (77) یعنی شداد بن اوس گفته است: از خباب بن أرت درباره اسلام علی بن ابیطالب سئوال کردم؟ در پاسخ گفت: او در سن پانزده سالگی اسلام آورد، و من او را دیدم که با رسول خدا نماز میخواند و در آنروز بحد کمال و بلوغ رسیده بود.

و این دو شعر هم از عبد الله بن ابی سفیان نقل شده که گوید:

و صلی علی مخلصا بصلاته*لخمس و عشر من سنیه کوامل و خلی اناسا بعده یتبعونه*له عمل افضل به صنع عامل (78).

و در پاره ای از روایات آمده است که آنحضرت در آنروز چهارده ساله بود چنانچه علی بن زید از ابی نضرة روایت کرده که گوید:

«أسلم علیعلیه السلام و هو ابن اربع عشرة سنة» . (79) و در روایات دیگری است که آنحضرت دوازده ساله و یا یازده ساله بود که همانگونه که قبلا نیز تذکر داده ایم مشهور نزد علمای شیعه و اهل سنت و روایات معتبر آن است که آنحضرت در آنروز ده ساله بود…

ولی آنها که خواسته اند در این فضیلت بزرگ خدشه وارد کنند باید نخست این مطلب را ثابت کنند که سن آنحضرت کمتر از حد بلوغ بوده و سپس بخیال خود آنرا مخدوش سازند…

در صورتیکه در بسیاری از روایاتی که خود ایشان از علیعلیه السلام و دیگران نقل کرده اند با این تعبیر آمده بود که نخستین کسی که از مردان (رجال) ایمان آورد آنحضرت بوده مانند روایتی که ابی داود و دیگران بسندهای خود از علیعلیه السلام روایت کرده اند که فرمود :

«انا اول رجل اسلم مع رسول الله» . (80) یعنی من نخستین مردی بودم که با رسول خدا (ص) اسلام آوردم.

و یا در تاریخ یعقوبی آمده بود که:

«کان اول من اسلم خدیجه بنت خویلد من النساء و علی بن ابیطالب من الرجال ثم زید بن حارثه ثم أبوذر…» . (81) و ثانیا رسیدن به سن پانزده سالگی که یکی از سه نشانه حد بلوغ در باب تکالیف شرعیه است همانگونه که برخی از اهل سنت گفته اند در سالهای پس از هجرت و در داستان غزوه خندق تعیین شده و بعنوان حدی از حدود تبلیغ درآمده و گرنه قبل از آن میزان در بلوغ و تکلیف تمیز و ادراک بوده نه سن و سال چنانچه از کتاب اسعاف الراغبین و سیره حلبیه نقل شده است (82).

و ثالثا مسئله پذیرش ایمان و امور اعتقادی و بلکه عبادت افراد و بندگان الهی در نزد خدای تعالی توقفی بر بلوغ و رسیدن به حد تکلیف شرعی ندارد، چنانچه فقهای اسلام در باب «عبادات صبی» بطور مشروح و مستدل بیان داشته اند، و ارزش عمل آنها از نظر پاداش و ثواب و قبولی آن در نزد خدای تعالی با عمل آنهائی که بحد تکلیف و بلوغ رسیده اند تفاوتی ندارد اگر نگوئیم پاداش بیشتری دارند…

و عمل رسول خدا (ص) و گفتار آنحضرت درباره ایمان علیعلیه السلام نیز میتواند بهترین گواه بر این مطلب باشد که بر طبق روایات بسیاری که در کتابهای شیعه و اهل سنت آمده است رسول خدا (ص) علیعلیه السلام را دعوت به اسلام کرد و پس از آنکه او ایمان آورد بعنوان نخستین مسلمان و مؤمن بخود او را مورد آنهمه مدح و ستایش قرار داده بدو فرمود:

«ان هذا اول من آمن بی و هو اول من یصافحنی…» .

و یا آنکه فرمود:

«اول الناس ورودا علی الحوض اولهم اسلاما…» .

و یا بفاطمه علیها السلام فرمود:

«زوجتک اقدمهم سلما…» .

و یا آنچه را امیر المؤمنین بعنوان افتخار ذکر می کند که میگوید:

«صلیت قبل ان یصلی احد…» .

و یا آنکه فرمود:

«أنا اول من صلی مع رسول الله» .

و یا آنکه فرمود:

«عبدت الله مع رسول الله قبل ان یعبده أحد…» .

و یا روایات دیگری که در گفتارهای پیش از این با تفصیل بیشتری نقل شد…که بنا بگفته اینان اینگونه روایات هیچ معنی و مفهوم صحیحی ندارد، زیرا عبادت و نمازی که در سن ده سالگی و یا کمتر انجام پذیرد ارزش و پاداشی ندارد تا موجب افتخار و سربلندی بوده و قابل ذکر باشد.

و ممکن است این بحث به آیاتی از قرآن کریم چون داستان ولادت حضرت عیسی علیه السلام نیز سرایت کرده و مورد سئوال قرار گیرد که وقتی آنحضرت در گهواره بزبان آمده و میگوید:

««…انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا، و اوصانی بالصلوة و الزکاة ما دمت حیا، و برا بوالدتی و لم یجعلنی جبارا شقیا…» (83).

یعنی براستی که من بنده خدایم که او بمن کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده، و مرا در هر کجا باشم مبارک گردانده و مرا به نماز و زکاة سفارش کرده تا آنگاه که زنده ام، و به نیکی و مهربانی نسبت بمادرم و مرا نافرمان و سخت دل قرارم نداده…

و در اینجا نیز کسی بگوید این چه افتخاری است که حضرت مسیح میکند که خدا در گهواره به او کتاب داده و او را پیامبر قرار داده و به نماز و زکات و نیکی بمادر سفارش کرده.. .؟! و یا در داستان حضرت یحیی علیه السلام که خدای تعالی در باره اش میفرماید:

«و آتیناه الحکم صبیا» (84).

یعنی ما حکم (نبوت) و یا حکمت و فرزانگی را در کودکی به او دادیم…

کسی بگوید: این چه افتخاری بود که خدای تعالی آنرا ذکر کرده و به یحیی عطا فرموده؟! و یا در داستان «شاهد» یوسف که میفرماید:

«و شهد شاهد من اهلها ان کان قمیصه قد من قبل فصدقت و هو من الکاذبین، و ان کان قمیصه قد من دبر فکذبت و هو من الصادقین» .

بیشتر مفسران گفته اند که آن شاهد و گواه کودکی گهواره ای بود که خداوند برای تبرئه بنده بزرگوارش حضرت یوسف او را بسخن درآورد و راه تحقیق صحیح را به عزیز مصر آموخت. ..

و نمونه های دیگری که در تاریخ و روایات هست و شهادت و عبادت کودکان نابالغ مورد پذیرش و تمجید و افتخار قرار گرفته است، که همه آنها زیر سئوال رفته و مخدوش میشود…

مذاکره مامون با اسحاق سرگذشت شیرینی «ابن عبد ربه» در «عقد الفرید» (85) نقل می کند که خلاصه آن چنین است: «مأمون مجلس مناظره ای تشکیل داد و دانشمند معروف «اسحق» در رأس آن قرار گرفته بود پس از آنکه سبقت علی ( علیه السلام) بر دیگران در پذیرفتن اسلام مسلم گردید (اسحق) گفت:

هنگامی که علی ایمان آورد کودکی بیش نبوده ولی «ابوبکر» مرد کاملی بوده است از این نظر ایمان او بر ایمان علی برتری دارد.

مامون یک مرتبه زمام سخن را به دست گرفت و گفت:

آیا پیامبر صلی الله علیه و آله علی را دعوت کرد که در دوران کودکی و صباوت ایمان آورد یا ایمان او به وسیله الهام خدائی بود هرگز نمی توان گفت ایمان او الهامی بوده است زیرا ایمان پیامبر الهامی نبوده بلکه به راهنمایی و سفارت جبرئیل از طرف خدا بوده تا چه رسد به علی بنابر این در روزی که پیامبر او را دعوت به اسلام نمود آیا از پیش خود این کار را انجام داد یا خدای دستور داده بود ما هیچ گاه تصور نمی کنیم که پیامبر بدون دستور خدا خود و دیگری را به زحمت و تکلف بیاندازد پس ناچار باید گفت دعوت پیامبر مستند به دستور خدا بوده است آیا خدای حکیم دستور می دهد پیامبر یک کودک غیر مستعد را که ایمان و عدم ایمان او یک سان است به دین اسلام دعوت کند به طور مسلم این کار از خدای حکیم و دانا سر نمی زند.

بنابراین باید نتیجه گرفت که ایمان علی یک ایمان صحیح و پای بر جا بوده که از ایمان و گرویدن دیگران کمتر نبوده است و بهترین مصداق این آیه «والسابقون السابقون اولئک المقربون» همان شخص علی بن ابی طالب بوده است» .

پی نوشت ها:

1 اسد الغابة ج 5 ص .434

2 سیره ابن اسحاق ط ترکیه ص 3 120 بحار الانوار ج 16 ص 7 به نقل از.کشف الغمه علی بن عیسی اربلی.

4 تاریخ یعقوبی ج 2 ص .14

5 سوره حجر آیه .94

6 تفسیر القمی ص .354

7 بحار الانوار ج 18 ص .232

8 برای اطلاع بیشتر می توانید به کتابهای سیره نبویه قاضی دحلان ج 1 ص 91 و سیره حلبیه ج 1 ص 268 و مناقب خوارزمی ص 18 20 و الغدیر ج 3 ص 220 236 مراجعه نمائید.

9 سیره ابن اسحاق ص .112

10 الغدیر ج 2 ص 313 و نظیر این روایت به سندهای مختلف در کتابهای شیعه مانند امالی شیخ طوسی (ره) و کشف الغمه روایت شده که در بحار الانوار ج 38 ص 211 213 نقل شده است .

11 و 12 الغدیر ج 30 ص 220 و .221

13 یعنی من نخستین مردی هستم که با رسول خدا اسلام را اختیار کردم.

14 من نخستین کسی هستم که به رسول خدا (ص) اسلام آوردم.

15 من نخستین کسی هستم که با رسول خدا (ص) نماز گزاردم، و این روایات را مرحوم علامه امینی در الغدیر ج 3 ص 221 از کتابهای مذکور روایت کرده.

16 الغدیر ج 3 ص .224

17 الغدیر ج 3 ص .225

18 بحار الانوار ج 38 ص 201 .288

19 بحار الانوار ج 38 ص 207 208 و امالی صدوق ص 304 و طرائف ابن طاووس ص .87

20 امالی شیخ ص .218

21 سوره واقعه آیه 10 و .11

22 بحار الانوار ج 38 ص 225 و 229 و .239

23 بحار الانوار ج 38 ص 208 به نقل از تفسیر غیاشی.

24 ما درباره ایمان ابوطالب پیش از این بطور مختصر بحث کرده ایم و انشاء الله در جای خود با تفصیل بیشتری بحث خواهیم کرد، و امثال اینگونه روایات ظاهرا از روی تقیه و پنهان کاری انجام شده چنانچه ائمه اطهار فرموده اند.

25 سوره احزاب آیه 4 .5

م 26 ابن هشام در اینجا نسب ابوبکر و دیگرانی که در ذیل نامشان مذکور است ذکر کرده و هر که خواهد به سیره ج 1 صفحات 249 262 مراجعه نماید.و در پاورقی نیز گاهی مختصری از تاریخچه زندگی برخی از آنها مذکور است.

27 سیره ابن هشام ج 1 ص 249 .262

28 مقدمه سیره ابن اسحاق ط قونیه ترکیه ص «کی» .

29 تاریخ یعقوبی، ج 2 ص .14

30 استیعاب ج 2 ص .457

31 تهذیب التهذیب ج 7 ص .336

32 الغدیر ج 3 ص 237 و ج 2 ص 287 به نقل از کتاب مذکور ص .278

33 مستدرک حاکم، کتاب المعرفه ص .22

34 تاریخ طبری ج 2 ص .60

35 مناقب آل ابی طالب ج 1 ص .240

36 بحار الأنوار ج 28 ص 262 بنقل از کتاب مذکور.

37 سیرة المصطفی ص .112

38 این حدیث را بیش از 15 نفر از بزرگان اهل سنت مانند نسائی و حاکم و ابو نعیم و ابن ماجه و طبری در کتاب تاریخ و ابن اثیر و دیگران نقل کرده اند، به الغدیر، ج 2 ص 314 مراجعه شود.و از محدثین و علمای شیعه نیز شیخ صدوق (ره) در کتاب خصال و طبرسی (ره) در کتاب احتجاج و شیخ مفید (ره) در کتاب «الفصول المختاره» بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده اند 38 (بحار الأنوار) ج 38 ص 209 و 298 .269

39 خصائص نسائی ص .3

40 الغدیر ج 3 ص 222 223.و بحار الأنوار، ج 38 ص .268

41 السیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 431 .432

42 بحار الانوار ج 38 ص 245 بنقل از کشف الغمه 43 الغدیر ج 3 ص 241 243 و البته گفتار ایشان که توقف آنحضرت در مکه ده سال بوده برخلاف مشهور است و همانگونه که میدانید مشهور در اینباره سیزده سال است.

44 سوره واقعه آیه 45 74 مناقب ج 1 ص 46 249 مناقب ج 1 ص 47 250 بحار الانوار ج 38 ص 48 209 49 مناقب آل ابیطالب ج 1 ص 50 243 51 مناقب ابن مغازلی ص 52 14 بحار الانوار ج 38 ص 53 268 تاریخ طبری ج 2 ص 54 314 این نظریه ابو جعفر اسکافی در این باب است که عقیده داشته علیعلیه السلام در هنگام بعثت رسول خدا (ص) پانزده ساله بوده و اقوال دیگری هم در این باره در گفتار دانشمندان شیعه و اهل سنت دیده می شود که انشاء الله در پایان این بحث خواهد آمد.

55 شرح ابن ابی الحدید ج 13 ص 56 248 متن روایت عایشه اینگونه بود «فکان یخلو بغار حرا فیتحنث و هو التعبد» .و در روایت محمد بن اسحاق نیز اینطور بود «و کان رسول الله (ص) یخرج الی حرا فی کل عام من السنة یتنسک فیه…» .

57 طبقات ابن سعد ج 4 قسم 1 ص 58 163 تاریخ طبری ج 2 ص 313 59 314 و 60 و 61 شرح ابن ابی الحدید ج 13 ص 62 200 احقاق الحق ج 15 ص 346 و بحار الانوار ج 38 ص 230 بنقل از اربعین خطیب و فضائل احمد و کشف الثعلبی 63 الصواعق المحرقه ص 64 118 و در الغدیر ج 3 ص 238 بنحو کاملتری این عبارت نقل شده است 65 سیره حلبیه ج 1 ص 303 305 ط مصر (مکتبة مصطفی محمد) 66 الغدیر ج 3 ص 67 239 اصول کافی کتاب الایمان و الکفر باب درجات الایمان ج 1 و ترجمه آن چنین است: براستی که خدای عز و جل پایه ایمان را بر هفت سهم نهاده، بر نیکوکاری و راستی و یقین و رضا و خشنودی و علم و حلم، و آنگاه این سهام را میان مردم تقسیم کرد و هر آنکس که تمامی این هفت سهم در او باشد او انسان کاملی است که همه سهام را برگرفته ولی برای مردم دیگر یک سهم و دو سهم و سه سهم تقسیم شده تا برسند به همان هفت سهم…

68 برای اطلاع بیشتر از متن گفتارها و ترجمه آنها به شماره 63 صفحه 34 و 35 مراجعه نمائید.

69 بحار الأنوار ج 38 ص 362 به نقل از «الفصول المختاره» .

70 71 سیرة النبویه ابن کثیر ج 1 ص 432 و 437 و الصحیح من السیرة ج 1 ص .250
72 الصواعق المحرقة ص .74
73 74 السیرة النبویة ج 1 ص .436
75 برای اطلاع بیشتر از اینگونه روایات و مصادر آنها به کتاب بحار الأنوار، ج 35 ص 6 و 7 و ج 38 ص 259 و 280 و الصحیح من السیرة، ج 1 ص 127 مراجعه نمائید.
76 و 77 بحار الأنوار ج 38 ص .280
78 و 79 بحار الأنوار ج 38 ص .281
80 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3 ط مصر ص .258
81 این حدیث با ترجمه اش در شماره 62، ص 28 گذشت.
82 الصحیح من السیرة، ج 1 ص .251
83 سوره مریم آیات 30 و 31 و .32
84 سوره مریم آیه .12
85 عقد الفرید ج 3 ص 43
نویسنده: رسولی محلاتی، سید هاشم
منبع: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج2
کلید واژه های مرتبط: دین ، امامت ، زهد ، تقوا ،