تجلی قرآن در سیره عملی امام علی علیه السلام

پیوند قرآن و على(ع) چونان ژرف و استوار است که مانند آن را در کسى دیگر نتوان جست. قرآن با روح و جان على(ع) آن گونه درآمیخته که وصف آن میسّر نیست, قرآن بر على(ع) آن گونه تأثیر گذاشت که پس از پیامبر بر هیچ فرد دیگر تا آن حد تأثیر نکرد و على نیز قرآن را آن سان شناخت و به آن عمل کرد که پس از پیامبر هیچ کس دیگر نه بدان گونه شناخت و نه تا آن حد به قرآن عمل کرد. راز این پیوند عمیق, در سخنان خود آن حضرت آمده است: (آن گاه که کودک بودم مرا در کنار خود قرارمى داد و بر سینه خویش مى نهاد و در بستر خود مى خوابانید, چونان که تن من را به تن خویش مى سود… هر روز براى من از اخلاق خود, نشانه اى بر پا مى داشت و مرا به پیروى از آن وامى داشت. هر سال در حراء خلوت مى گزید, من او را مى دیدم و جز من کسى دیگر او را نمى دید… آن هنگام روشنایى وحى و پیامبرى را مى دیدم و بوى نبوّت را استشمام مى کردم.)1 همراهى قرآن با على(ع) و جدایى ناپذیرى آن دو, سخنى ساده و دور از تحقیق نیست, بلکه به اتفاق روایت گران شیعه و سنى پیامبر بارها از آن خبر داد. به جز حدیث متواتر (ثقلین) که از پیوند گسست ناپذیر قرآن و عترت خبر مى دهد, روایتهاى دیگرى نیز در این باب به حدّ تواتر وجود دارد; از جمله اینکه پیامبر خدا فرمود: (على مع القرآن و القرآن مع على, لن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض.)2 على با قرآن, و قرآن با على است و این دو از هم جدا نمى شوند, تا بر لب حوض بر من وارد شوند. این روایت را حاکم نیشابورى در المستدرک على الصحیحین, طبرانى در المعجم الصغیر, متقى هندى در کنز العمال, هیثمى در مجمع الزوائد, ابن حجر در الصواعق المحرقه و دیگران نقل کرده اند. قرآن چنان که بر اندیشه على تأثیرگذاشت, بر سیره و کردار امام نیز تأثیرى شگرف و تجلّى ویژه داشت. امیرمؤمنان بدان سان که اعتقاد و باور و آگاهى هاى خود را از کتاب خدا و آموزه هاى آن فراگرفت, در هر کردار و عمل خود و تا آخرین لحظه عمر به قرآن کریم اقتدا کرد. در این نوشتار نیم نگاهى داریم به تجلّى قرآن بر سیره عملى امام(ع) که در دو بخش خواهد بود. 1. سیره عبادى امام(ع); 2. سیره سیاسى امام(ع).
سیره عبادى امام على(ع)
در سوره مبارکه نساء مى فرماید: (فلیقاتل فى سبیل الله الذین یشرون الحیاة الدنیا بالآخرة و من یقاتل فى سبیل الله الله فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه اجراً عظیماً) نساء/74 کسانى که زندگى دنیا را به آخرت فروخته اند, باید در راه خدا پیکار کنند و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد, پاداش بزرگى به او خواهیم داد. کسى تردیدى ندارد که پس از پیامبر خدا, على بیش از هر فرد دیگرى به سوددهى این معامله و ناپایدارى دنیا و جاودانگى آخرت یقین داشت. در این آیه کریمه که پس از بیان خوددارى منافقان از شرکت در جنگ بیان شده است, معیار فداکاران و مجاهدان را بیان مى کند و مى فرماید: تنها کسانى مى توانند جزء مجاهدان واقعى باشندکه براى چنین معامله اى با خدا آمادگى داشته باشند و به راستى دریافته باشند که زندگى جهان ماده در برابر مرگ افتخارآمیز در مسیر زندگى جاودان اهمیتى ندارد. سپس در ادامه آیه به آینده این مجاهدان اشاره کرده مى فرماید: (سرنوشت چنین مجاهدانى کاملاً روشن است; زیرا از دو حال خارج نیست; یا کشته مى شوند, یا دشمن را در هم کوبیده بر او پیروز مى گردند. در هر دو صورت, پاداش بزرگى به آنان خواهیم داد.) پاسخ امام به عمروبن عبدود با توجه به مفاد همین آیه بود; در جنگ خندق, آن گاه که امام على(ع) در برابر عمروبن عبدود قرار گرفت, او پس از آن که حضرتش را شناخت گفت من خون تو را نمى ریزم, زیرا پدرت ابوطالب از دوستان دیرینه من بود… امام فرمود: براى من اندوهگین مباش, من در هر دو صورت (چه کشته شوم یا بکشم) سعادتمند خواهم بود.3 و نیز مى فرماید: (الذین آمنوا یقاتلون فى سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فى سبیل الطاغوت فقاتلوا أولیاء الشیطان إنّ کید الشیطان کان ضعیفاً) نساء/76 کسانى که ایمان دارند در راه خدا پیکار مى کنند, و آنها که کافرند, در راه طاغوت; پس شما با یاران شیطان پیکار کنید; زیرا که نقشه شیطان (همانند قدرتش) ضعیف است. (انّ الله اشترى من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بأنّ لهم الجنّة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقّاً فى التورات و الانجیل و القرآن و من أوفى بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم) توبه/111 خداوند ازمؤمنان, جانها و اموال شان را خریدارى کرده (که در برابرش) بهشت براى آنان باشد; (به این گونه که) در راه خدا پیکار مى کنند, مى کشند و کشته مى شوند; این وعده حقى است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده, و چه کسى ازخدا به عهدش وفادارتر است؟ اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدى که با خدا کرده اید و این است آن پیروزى بزرگ. آیات یادشده بر شخصیت امام على(ع) چنان تأثیرگذاشت که در همه جنگها به همراه پیامبر بیشترین فداکارى را در راه یارى اسلام و مسلمین از خود نشان داد.
جلوه هایى از فداکارى على(ع)
پس از بعثت پیامبر, على(ع) نخستین مردى بود که به رسالت آن حضرت ایمان آورد و اولین فردى بود که با پیامبر نماز گزارد. سه سال پس از بعثت, وقتى که پیامبر مأمور شد خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند, در میان همه آنان, على(ع) تنها کسى بود که به نداى پیامبر پاسخ مثبت داد4 و این نخستین فداکارى او در راه دین بود. از آن پس دفاع او از پیامبر در برابر کینه توزى هاى کفار قریش آغاز شد. ییکى از فداکارى هاى درخشان و بى نظیر او در شب هجرت پیامبر از مدینه رخ داد. چون سران قریش در دارالندوه تصمیم گرفتند که پیامبر را از میان بردارند, على(ع) در بستر پیامبر خوابید و آن شب در تاریخ اسلام نام (لیلة المبیت) به خود گرفت و آیه کریمه 207 سوره مبارکه بقره در ستایس این فداکارى على(ع) نازل شد:5 (و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رءوف بالعباد) بقره/207 و از مردم کسى هست که جان خویش را در پى به دست آوردن خشنودى خدا مى فروشد, و خداوند به بندگان خویش مهربان است. فداکارى هاى امام پس از هجرت پیامبر به مدینه بر کسى پوشیده نیست. او در همه حوادث مهم تاریخ اسلام و بیشتر جنگهاى زمان پیامبر نقش عمده داشت و در بسیارى از جنگها پرچمدار سپاه اسلام بود. على(ع) براى دفاع از اسلام و عقیده, در جنگ با کفّار همیشه پیشگام بود. در جنگ بدر, نخستین جنگى که میان مسلمانان و کفّار قریش به وقوع پیوست, على(ع) در کنار عمویش حمزه نخستین کسى بود که در برابر دشمنان قرار گرفته و بیشترین تلفات را به آنان وارد کرد. در غزوه احد, نُه تن از قبیله عبدالدار را که هر یک پرچمدارى سپاه قریش را به عهده داشتند و پس از آنان غلام سیاه حبشى را به عنوان دهمین پرچمدار قریش از پا درآورد.6 ابن هشام در سیره خود, آمار کشته شدگان مشرک قریش را 22 نفر یاد کرده و نام قبیله و دیگر مشخصات آنان را نیز یادکرده است. به گفته ابن هشام 12 نفر از این افراد که مشخصات هر یک را نیز آورده, تنها به دست على(ع) کشته شده اند و ده نفر دیگر به دست سایر مسلمانان.7 پس از شکست مسلمانان, على(ع) تنها کسى بود که از پیامبر نگهدارى مى کرد. ابن اثیر در تاریخ خود مى نویسد: در جنگ احد, پس از شکست مسلمانان وجود پیامبر از هر طرف مورد هجوم دسته هایى از ارتش کفّار قرار گرفت, هر دسته اى که به آن حضرت رو مى آورد, على(ع) به فرمان پیامبر به آنها حمله مى کرد و با کشتن جمعى از آنان موجبات فرارشان را فراهم مى ساخت و این جریان چندبار در احد تکرار شد. در برابر این فداکارى, امین وحى نازل گردید و فداکارى على(ع) را نزد پیامبر ستود.8 در غزوه احزاب یا خندق, هنگامى که شهر مدینه در محاصره سپاهیان قریش قرار گرفته و عمروبن عبدود (یل نامدار) قریش همراه سه تن دیگر از خندق عبور کرده و در برابر مسلمانان مبارز مى طلبید, جز على(ع) کس دیگرى حاضر نشد که به مبارزه او برود و شرّ او را از سر مسلمانان کم کند.9 على(ع) در غزوه بنى قریظه پرچمدار بود و در حدیبیه پیمان صلح را نوشت, و در غزوه خیبر ضربه نهایى را بر پیکر دشمن وارد کرد.10 على(ع) براى اعتلاى اسلام, در هجده جنگ با حضور پیامبر(ص) شرکت جست. تاریخ نشان نداده در جنگى که على(ع) شرکت داشته, براى اسلام پیروزى به ارمغان نیاورده باشد. فداکارى هاى على(ع) براى حفظ و گسترش اسلام بر هیچ کس پوشیده نیست, و نمونه آشکار عمل به آیات قتال و جهاد است که برخى از آنها پیش از این آورده شد.
جهاد در راه خدا از سر اخلاص
فداکارى و ایثار جان در جنگهاى فراوان از سوى على(ع) تنها و تنها براى خدا بود و از اخلاص و خداجویى آن عبد صالح خدا سرچشمه مى گرفت. على(ع) در همه جهادها و جنگها چنان که قرآن بارها توصیه کرده است, شمشیر در راه خدا (فى سبیل الله) مى زد, و در این راه, تنها خشنودى حق را جست وجو مى کرد (ابتغاء وجه الله), و چنین بود که خدا نیز با نزول آیه اى او را چنین ستود: (ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله…)(بقره/207)11 على(ع) در عمل به این توصیه قرآن, چنان ثابت و استوار بود که به دست آوردن دارایى دشمن و غنائم جنگى, یا غریزه شهرت طلبى, یا حسّ انتقام جویى, یا تمایل شخصى هرگز در وجود قدسى او راه نداشت, چنان که هنگامى که خواست در جنگ خندق پس از به زمین افکندن عمروبن عبدود سر از تن او جدا سازد, از سینه او برخاست و اندکى راه رفت و سپس به این مهم دست یازید. در پاسخ پرسش از علّت این اقدام فرمود, او بر من آب دهان افکند و من خشمگین شدم; پس نخواستم به خاطر خشم سر او را جدا کرده باشم.12 نیز هنگامى که بر عمروبن عبدود چیره شد, دید بر تن او زره گرانبهایى است, ولى به آن دست نزد. حتّى خلیفه دوم عمربن خطاب على را سرزنش کرد و گفت: چرا زره او را از تنش در نیاوردى؟ پس از آن, هنگامى که خواهر عمرو ازجریان آگاه گردید گفت: بر مرگ برادرم هرگز تأسّف نمى خورم, زیرا او به دست مردى کریم کشته شده است و اگر چنین نبود تا جان در بدن داشتم اشک مى ریختم.13 اینها و ده ها واقعه دیگر که در زندگى امام به ویژه در صحنه هاى کارزار رخ مى داد, این حقیقت را مى نمایاند که آن امام اخلاص در عمل را هیچ گاه از یاد نبرد. اخلاص على(ع) در مبارزه و فداکارى و در میدانهاى دیگر, بدون شک از کتاب خدا نشأت مى گرفت, زیرا در قرآن کریم هرگاه از جهاد سخن به میان آمده, عبارت (فى سبیل الله) یا مانند آن نیز با آن یاد شده است. (و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله… ) بقره/207 (فلیقاتل فى سبیل الله…) نساء/74 (الذین آمنوا یقاتلون فى سبیل الله) نساء/76 (وجاهدوا بأموالکم و انفسکم فى سبیل الله) توبه/41 (الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا) عنکبوت/69
دعا و استغفار على(ع)
از جمله دستورات بلند و اکید قرآن, توحید در عبودیت و دورى از شرک در پرستش است که در آیه هاى بسیار بر آن تأکید شده است, از جمله: (وقضى ربّک ألاّتعبدوا إلاّ ایّاه… )(اسراء/23) و در جاى دیگر خدا را فلسفه پرستش آفرینش دانسته است: (و ماخلقت الجنّ و الانس إلاّ لیعبدون) ذاریات/56 در آیه هاى فراوان دیگرى خداى متعال پیامبر و مؤمنان را به ذکر و تسبیح و سجده و رکوع و نماز و شب زنده دارى فراخوانده است, و آنان را که بدین مهم همّت مى گمارند درجاى جاى قرآن ستوده است. در راستاى عمل به این دسته از آیات, امام على(ع) چنان به نماز مى ایستاد و شب را زنده مى داشت که عبادت شبانه او زبانزد و ضرب المثل است. داستان شب زنده دارى و ناله ها و مناجاتهاى شبانه او که برخى از یاران او آورده اند در خور توجه است; از جمله آنچه ضراربن حمزه به درخواست و اصرار معاویه روایت کرده و نیز آنچه نوف بکالى از آن عابد یگانه آورده است یادکردنى هستند.14 این همه تجلّى سخن حضرت حق است که فرمود: (یا ایها المزّمّل قم اللیل إلاّ قلیلاً… واذکر اسم ربّک و تبتّل الیه تبتیلاً…) مزمّل/1ـ8 چنان که استغفار امام نیز در دعاهایى که از آن بزرگوار نقل شده جلوه اى ویژه دارد; از جمله دعاى پرمعنى و بلندى که به کمیل بن زیاد تعلیم فرمود با جمله هاى استغفار آغاز مى شود, که این نیز تجلّى دستورات قرآن در این زمینه است; آنجا که فرمود: (و أن استغفروا ربّکم ثم توبوا إلیه… ). شایان ذکر است که با آن که سراسر زندگى امام(ع) مشحون از عبادت و طاعت و عمل صالح بود و هرگز معصیت و نافرمانى خدا از او دیده نشد, ولى استغفار او الگوى تمام عیار عمل به قرآن بود.
سیره امام على(ع) در قضاوت
بى گمان معیار قضاوت و داورى چنان که در قرآن آمده فرموده هاى خداوند است, (و أن احکم بینهم بما أنزل الله… ) امام على(ع) الگوى تمام نماى عمل به این آیه شریفه بود, چنان که هرگاه به قضاوت مى نشست, بر اساس آیات خدا و با استناد به قرآن حکم مى کرد و هرگاه یکى از خلفاى پیش از خود یا صاحبان قضاوت را مى دید که بر خلاف دستور خدا قضاوت مى کند, از کنار آن بى تفاوت نمى گذشت و در جهت اصلاح آن اقدام مى نمود, ولى در مقام ارائه توضیح به کتاب خدا استناد مى کرد. از جمله آورده اند, مردى از دست همسر خود به خلیفه شکایت کرد که همسر من شش ماه پس از عروسى بچه آورده است. زن نیز مطلب را پذیرفت و اظهار داشت که من پیش از این با کس دیگرى رابطه نداشته ام. خلیفه نظر داد که زن سنگسار گردد, ولى امام از اجراى حدّ جلوگیرى کرد و گفت که این زن از نظر قرآن مى تواند سر شش ماه بچه بیاورد, زیرا قرآن در آیه اى دوران باردارى و شیرخوارى را سى ماه معین کرده است; آنجا که مى فرماید: (و حمله و فصاله ثلاثون شهراً) احقاف/10 دوران باردارى و شیردادن سى ماه است. در آیه دیگرتنها دوران شیردادن را دوسال مى داند; آنجا که مى فرماید: (و فصاله فى عامین) لقمان/14 مدت شیردادن دوسال است. اگر دو سال را از سى ماه کم کنیم براى مدت باردارى, شش ماه باقى مى ماند. عمر پس از شنیدن منطق امام گفت: (لولاعلى لهلک عمر.)15 میزان پایبندى او در استناد به کتاب خدا در مسأله قضاوت درحدّى بود که اگر کسى به قضاوت مشغول مى شد, ولى به آیات دلالت کننده بر مسئله مورد نظر آگاهى نداشت, او را از قضاوت باز مى داشت و پیش از قضاوت به فراگیرى کتاب خدا و علوم قرآن همانند محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ فرا مى خواند. روایتهاى زیادى در این باب وجود دارد; از آن جمله آن که روزى به قاضى که در حال قضاوت بود, برخورد و به او فرمود: (آیا ناسخ و منسوخ را مى شناسى؟) عرض کرد: نه. امام فرمود: (به هلاکت افتاده اى و به هلاکت مى اندازى.)16
سیره سیاسى امام
گرچه سیره سیاسى امام على(ع) را مى توان از زاویه هاى گوناگون و در دوره هاى مختلف زندگى آن امام بزرگوار به ارزیابى نشست, ولى در این نوشتار تنها به بررسى سیره سیاسى امام در دوره پس از ارتحال پیامبر در حال سکوت و در شرایط زمامدارى مى پردازیم.
سکوت امام
سیره سیاسى امام پس از ارتحال پیامبر را مى توان به دو فصل: 25 سال سکوت امام در دوران خلفا, و دوران خلافت آن حضرت تقسیم کرد. تجلّى قرآن در سیره عملى امام در این دو دوره ضمن چند فصل قابل بررسى است. پس از ارتحال جانکاه پیامبر با آن که به تصریح مکرر پیامبر, على(ع) جانشین واقعى او بود, و با آن که درخشان ترین چهره اسلامى و سزاوارترین کس براى زعامت مسلمین بود, و با آن که در فضیلت و تقوا و شجاعت و تدبیر و آگاهى و دانش و سابقه برجسته ترین بود, از این مقام خود در اثر کج روى مسلمین کنار زده شد و به سکوتى تلخ ناگزیر شد, که فرمود: (صبرت و فى العین قذى, و فى الحلق شجى)17; در حالى صبر کردم که گویى خار در چشمم و استخوان در گلویم بود. بى تردید سکوت 25 ساله او و پرهیزش از توسّل به زور, نه از سر ضعف سیاسى و مصلحت اندیشى سیاست مدارانه, و نه از سر عافیت طلبى یا ترس از مرگ بود که فرمود: (به خدا سوگند, فرزند ابى طالب با مرگ مأنوس تر از کودک به پستان مادر است), بلکه تنها و تنها بیم تفرقه در ا مّت پیامبر بود که او را از قیام و احقاق حقّ مسلّم خود باز مى داشت, و عمل به آیه اعتصام بود که مى فرماید: (واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرّقوا…)(آل عمران/103) هنگامى که ابوسفیان خواست دست او را به عنوان بیعت بفشارد خطاب به جمعیت فرمود: (… از ایجاد اختلاف و دودستگى دورى گزینید و نشانه هاى فخر فروشى را از سر بردارید… اگر سکوت کنم به خاطر علم و آگاهى است که در آن فرو رفته ام, و اگر شما هم مؤمن و آگاه بودید به سان ریسمان داخل چاه, لرزان و مضطرب مى شدید.)18 امام در سخنان خود با ابوسفیان به مفاد آیه یادشده اشاره مى کند; مسلمانان را در برابر اختلاف هشدار مى دهد و نفاق و فخرفروشى را از فتنه هاى دوره جاهلى مى شمارد, و دلیل بزرگ پرهیز خود از ایجاد اختلاف را علم و آگاهى و ایمان خود عنوان مى کند. ییکى از محققان معاصر, مقصود از علم و ایمان را که در سخنان یادشده آمده, علم و ایمان به آیاتى مى داند که مؤمنان را از فراهم ساختن عوامل نفاق و تفرقه بر حذر داشته است.19 و نیز امام مى فرماید: (دیدم صبر از تفرقه کلمه مسلمانان و ریختن خون آنان بهتر است.)20 ابن ابى الحدید مى گوید: (سیره على(ع) گواهى مى دهد که سکوت او به خاطر نداشتن یاور و مددکار نبود, بلکه او مى خواست بر اساس تیزبینى و آگاهى به کتاب و سنت و عمل به وظیفه دینى خود, سکوت را بر قیام ترجیح دهد.)21 مبناى امام در این سکوت و نظاره گرى این آیه است: (و أطیعوا الله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا إنّ الله مع الصابرین) انفال/46 و [فرمان] خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع و کشمکش نکنید تا قدرت و شوکت شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است. على(ع) مى دانست که قیام مسلحانه او امکان ایجاد زمینه براى برپایى فتنه در بین امّت بود; فتنه اى که از اختلاف فراتر مى رفت و فرایند آن ارتداد بعضى از تازه مسلمانان و خروج آنان از دین بود. او مى دانست که عده اى از کافرکیشان به ظاهر مسلمان (چون ابوسفیان, سهل بن عمرو, حارث بن هشام و عکرمة بن ابوجهل و…) در آن روزها تلاش مى ورزیدند تا با ایجاد اختلاف میان مسلمانان, زمینه ارتداد مردم تازه مسلمان را فراهم آورند. از آن گذشته در آن روزها بت پرستان و مشرکان, در گوشه و کنار سرزمین عربستان براى نابودى آیین اسلام در جست وجوى فرصت مناسب بودند, و از سوى دیگر حکومت نوپاى اسلام, دشمنان قدرتمند دیگرى چون روم و ایران آن روز داشت و ممکن بود در پى یک فتنه داخلى که اشخاصى چون ابوسفیان به دنبال آن بودند, از هر سو به حریم اسلام هجوم آورند و کار مسلمانان را یکسره کنند. على(ع) به خوبى مى دانست که قرآن چنین خطرها را هرگز از نظر دور نداشته و مسلمانان را از ایجاد فتنه اى که زمینه ساز هجوم دشمن باشد, برحذر داشته است: (یا ایها الذین آمنوا إن تطیعوا الذین کفروا یردّوکم على أعقابکم فتنقلبوا خاسرین) آل عمران/149 اى کسانى که ایمان آورده اید, اگر از کسانى که کافر شده اند اطاعت کنید, شما را به گذشته هایان بازمى گردانند و سرانجام زیانکار خواهید شد. (…و الفتنة أکبر من القتل و لایزالون یقاتلونکم حتّى یردّوکم عن دینکم إن استطاعوا…) بقره/217 ایجاد فتنه (به وجود آوردن محیطى که انسان را از ایمان بازگرداند) از قتل بالاتر است, و مشرکان پیوسته با شما مى جنگند تا اگر بتوانند شما را از آیین تان بازگردانند. بدون تردید افرادى چون ابوسفیان و همفکران او که به نزد على آمده پیشنهاد بیعت مى کردند, در پى پدید آمدن فتنه اى بودند که پیامد آن به مراتب از یک جنگ داخلى فراتر مى رفت و به نابودى آیین اسلام مى انجامید. امام در یکى از نامه هاى خود به مردم مصر مى فرماید: (به خدا سوگند من هرگز فکر نمى کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر بگیرند یا مرا از آن باز دارند. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگرى که دست او را به عنوان بیعت مى فشردند. من از این جهت دست نگه داشتم که دیدم گروهى از مردم از آیین اسلام باز گشتند و مى خواهند آیین محمد را محو کنند. ترسیدم که اگر به یارى اسلام و مسلمانان نشتابم, رخنه و ویرانى بر پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگ تر از حکومت چند روزه اى است که به زودى مانند سراب یا ابر از میان مى رود و من براى این حوادث برخاستم و مسلمانان را یارى کردم تا اینکه باطل محو گردید و آرامش به آغوش اسلام بازگشت.)22 ابن ابى الحدید معتزلى مى گوید: (در روزهایى که على(ع) گوشه عزلت را گرفته دست روى دست گذارده بود, بانوى گرامى وى فاطمه دخت پیامبر, او را به قیام و نهضت و بازستانى حق خویش تحریک کرد. در همان لحظات صداى مؤذن به گفتن (اشهد انّ محمداً رسول الله) بلند شد. امام رو به همسر گرامى خویش کرد و فرمود: آیا دوست دارى که این صدا بر روى زمین خاموش گردد؟ فاطمه گفت: هرگز! امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته ام.)23 چنان که یارى امام نسبت به خلفا و پشتیبانى هاى فراوان او از ایشان در مشکلات سیاسى و علمى که براى مسلمانان یا دستگاه خلافت پیش مى آمد ـ با آن که خلافت را حقّ مسلّم خویش مى دانست و آنان را غاصب این مقام مى شناخت ـ تنها در راستاى هدف یادشده یعنى پیشگیرى از اختلاف و دو دستگى مسلمانان و تزلزل و ارتداد و واپسگرایى و به تعبیر قرآن (انقلاب على اعقاب) ایشان قابل توجیه است. آرى نگرانى على(ع) از خطرى بود که قرآن نیز پیش تر از آن بیم داده بود: (و ما محمد الارسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضرّالله شیئاً و سیجزى الله الشاکرین) آل عمران/144 محمّد(ص) تنها پیامبر از سوى خداست و پیش از او نیز پیامبران آمده اند, آیا پس هرگاه او بمیرد یا کشته شود, شما به عقاید جاهلیت برمى گردید؟ هر کس به دوره جاهلیت برگردد زیانى به خداوند نمى رساند, خداوند سپاسگزاران را پاداش نیکو مى دهد. (یا ایها الذین آمنوا إن تطیعوا فریقاً من الذین اوتوا الکتاب یردّوکم بعد ایمانکم کافرین) آل عمران/100 اى کسانى که ایمان آورده اید, اگر گروهى از اهل کتاب را (که کارشان نفاق افکنى و شعله ور ساختن آتش کینه و عداوت است) اطاعت کنید, شما را پس از ایمان به کفر باز مى گردانند. (ودّ کثیر من اهل الکتاب لویردّونکم من بعد ایمانکم کفاراً حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبیّن لهم الحقّ فاعفوا و اصفحوا حتّى یأتى الله بأمره إنّ الله على کلّ شىء قدیر) بقره/109 بسیارى از اهل کتاب از روى حسد ـ که در وجودشان ریشه دوانده ـ آرزو مى کردند شما را بعد از اسلام و ایمان به حال کفر بازگردانند, با اینکه حق براى آنها کاملاً روشن است, شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید تا خداوند فرمان خویش (فرمان جهاد) را بفرستد, خدا برهر چیزى تواناست.
عدل على(ع)
ازجمله آموزه هاى استوار و بنیادین قرآن, دادگرى و عدالت ورزى و حکم و داورى بر پایه عدل و قسط است. تجلّى عدالت در رفتار امام بى نیاز از وصف و شرح است, چنان که معروف است که او دلیل به شهادت رسیدن او شدّت عدل او بود. رفتار او با مخالفان و دشمنان از جمله معاویه, طلحه و زبیر, پاسدارى سرسختانه او از بیت المال مسلمانان, سازش ناپذیرى او درباره مطامع دنیاطلبان, برخورد قاطع او در برابر مصلحت اندیشان و سیاست بازان و ایستادگى او در برابر هرگونه باج خواهى و تبعیض طلبى, همه و همه جلوه هاى درخشان عملى عدالت جویى و دادگرى بود; چنان که فریاد او در سفارش به اقامه عدل و قسط در گوش زمان طنین انداز است. نامه هاى او خطاب به مالک اشتر و دیگر فرمانداران حکومتش دراین باره یادکردنى است. امام دراین باره دنباله رو راه پیامبران بود که رسالت شان اقامه قسط بود: ( لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط…) حدید/25 (و إن حکمت فاحکم بینهم بالقسط… ) مائده/42 آیه دیگرى که در نامه هاى چندى از امام به حاکمان جلوه نمایى مى کند این آیه است: (و إذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل…) نساء/58 امام على(ع) در پاسدارى از حقوق رعیّت و سفارش دیگران به رعایت حق زیردستان, نمونه بارز عمل به این آیه شریفه بود. دستورهاى کتبى و بخشنامه هاى رسمى آن بزرگوار به والیان و فرماندهان مالیاتى و آنچه درباره گردآورى زکات در نهج البلاغه و دیگر منابع به چشم مى خورد, بیانگر اهتمام آن حضرت نسبت به حقوق رعیّت است, و این اهتمام برخاسته از همان آیه است, چنان که برخى از مفسّران, مخاطب آن را زمامداران جامعه اسلامى دانسته مقصود از (امانات) در جمله (أن تؤدّوا الأمانات إلى اهلها) را حقوق مردم بر عهده زمامداران مى دانند. طبرسى نیز این احتمال را تأیید شده مى داند و شاهد آن را آیه بعدى مى داند که (یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول و اولى الأمر منکم…) که آیه اول یادآور حقوق مردم بر حاکمان و این آیه یادآور حقوق حاکمان بر مردم است; چنان که روایتى نیز در این باره از امام باقر(ع) رسیده است.
پی نوشت ها:
________________________________________
1. سید رضى, نهج البلاغه, خطبه قاصعه. 2. نیشابورى, حاکم, المستدرک على الصحیحین, ریاض, مکتبة و مطابع النصر الحدیث, 2/122; طبرانى, المعجم الصغیر, 1/255 و چند منبع دیگر. 3. سبحانى, جعفر, فروغ ابدیت, 2/546. 4. ابن اثیر, الکامل فى التاریخ, بیروت, دارصادر,1399 / 1968م, 2/62. 5. نیشابورى, حاکم, المستدرک, ریاض, مکتبة و مطابع النصر الحدیث, 2/5. 6. ابن سعد, الطبقات الکبرى, بیروت, دارصادر, 3/23. 7. ابن هشام, السیرة النبویة, 2/12. 8. ابن اثیر, الکامل فى التاریخ, 2/157. 9. سبحانى, جعفر, فروغ ابدیت, 2/545. 10. ابن هشام, السیرة النبویة, 3/349; ابن اثیر, الکامل فى التاریخ, 2/219. 11. علامه طبــاطبـایى, محمـد حسین, المیـزان, بیروت, مؤسسه اعلمى, 1417 ق, 2/101. 12. سبحانى, جعفر, فروغ ابدیت, 2/546. 13. همان. 14. نیشابورى, حاکم, المستدرک على الصحیحین, بیروت, دارالمعرفه, 2/42. 15. سیدرضى, نهج البلاغه, تحقیق صبحى صالح, حکمت 77 و 104. 16. کلینى, محمد بن یعقوب, الاصول من الکافى, 1/228. 17. قمى, على بن ابراهیم, تفسیر قمى, 1/329. 18. سید رضى, نهج البلاغه, خطبه 3(شقشقیه). 19. همان, خطبه 5. 20. سبحانى, جعفر, پژوهشى عمیق درباره زندگى امام على(ع), 1/135. 21. مطهرى, مرتضى, سیرى در نهج البلاغه, 180; به نقل از ابن ابى الحدید معتزلى, ذیل خطبه 119. 22. معتزلى, ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه, ذیل خطبه 190. 23. سید رضى, نهج البلاغه, نامه 92. 24. معتزلى, ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه, 1/113. 25. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البیان فى تفسیر القرآن, بیروت, مؤسسه اعلمى,3/112.